up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله اعجاز PDF
QR code - اعجاز

اعجاز

مقدمه اي بر شگفتي هاي خداوند در بدن انسان

اعجاز
خداوند به نيکوترين شيوه انسان را خلق کرد، وي را بالاترين کرامت بخشيد و هستي را برايش مسخّر کرد تا سبب تمايز و برتري وي شود. به وي نعمت عقل را ارزاني داشت و بر فطرتي آفريد که به سوي کمال سير کند و در او ميل به شهوت قرار داد تا با تجربه صبر و شکر در برابر آن، راه نزديکي به خدا برايش ميسور گردد. به او آزادي و اختيار بخشيد، تا اعمالش را ارزشمند گرداند. و برايش کتاب هايي فرستاد تا به او الهام کند که پاکي ها برايش مجاز و پليدي ها برايش ممنوع است. خداوند اين همه را به انسان نماياند که پروردگارش را بشناسد و بندگي او را به جاي آورد و در نهايت، خوش بختي دنيا و آخرت را براي خويش رقم زند.
حقيقت خداوندي، خلقت آسمان ها و زمين را در بر گرفته است، پايدار و هدفمند. اما باطل که غيرخدايي است، بي اساسي و بي هدف است. حقيقت به دايره اي مي ماند که در بر گيرنده چهار خط متقاطع است؛ خط نقل صحيح، عقل صريح، فطرت سليم و واقعيت موجود.
نقل صحيح، کلام و بيان خداوند و فرستادگان معصوم اوست. عقل صريح، ابزار سنجشي است که خداوند به انسان اعطا نموده تا از طريق آن خالق خويش را بشناسد. فطرت سليم هم ترازويي منطبق و هم جهت با شريعت خداست، که در سرشت انسان نهاده شده که اشتباهات خويش را دريابد. اما واقعيت موجود، همان مخلوقات پيرامون انسانند که تحت تأثير قوانين خداوندي هستند. اين چهار رکن حقيقت، همه از يک منبع سرچشمه مي گيرند، پس همه باهم منطبق و هماهنگ اند.
تمام اديان خدايي در هر زمان و هر مکان، فقط بر دو اصل اساسي پاي نهاده شده اند و غير آن دو را نمي توان تصور کرد، اين دو اصل در آيه زير روشن گشته است:
وَ ما ارْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحيِ إليهِ انَّه لا إلَه إلاّ أنَا فَاعْبُدونِ (انبياء: ۲۵)
«ما پيش از تو هيچ پيغمبري را نفرستاده ايم، مگر اينکه به او وحي کرده ايم که: معبودي جر من نيست، پس فقط مرا پرستش کنيد».
اصل اول عبارتست از: توحيد، يعني شناخت دلايل وجود، يکي بودن کمال و نيز شناخت اسم هاي نيکو و صفت هاي والاي خداوند متعال. و اصل دوم عبادت است يعني شناخت راه صحيح بندگي خدا که انگيزه خلقت انسان است، عبادت فرمان برداري آگاهانه و ارادي است که با محبت و خواست قلبي همراه است و اساس آن باور يقيني است و انسان را به سعادتي جاودانه مي رساند. در واقع، توحيد نمود و قُلّه معرفت، و عبادت نمود عمل است.
خداوند متعال، آسمان ها و زمين و تمام جهانيان خاصّتاً انسان را برمبناي قواعد و قوانين بسيار دقيقي آفريده است که واضح ترين آنها، نظام سببيت (علت و معلول) مي باشد، يعني توافق دو شيء از نظر وجود و عدم، که يکي از آن دو، بر ديگري مقدم است، اولي را سبب (علت) و دومي را نتيجه (معلول) مي ناميم. اين نظام جالب را عقل انسان که خود برمبناي اسباب حکم مي کند، تکميل مي کند. زيرا عقل بشري، حوادث و اتفاقات را بدون وجود اسباب و علل، نمي پذيرد. خالق هستي نيز در تکميل رحمت خويش بر ما، اينگونه حکم کرده است که اين نظام حاکم بر هستي و آن مبناي درک عقلاني بشري، ما را به آرامي به سوي پديدآورنده اصلي (مسبب الاسباب) که خود ذات باري تعالي است رهنمون مي سازند.
روشن است که گام ها بر وجود مسير و آب بر وجود آبگير (نهر) دلالت دارند. آيا آسمان هاي داراي برج ها و زمين داراي گذرگاهها، بر وجود خالقي حکيم و آگاه رهنمون نمي سازند؟ باز از رحمت خداوند است که هماهنگي اسباب و نتايج، قاعده اي ثابت را در هستي ايجاد و راه را براي کشف قوانين نهفته در آن هموار نموده و به هر چيزي خصوصيت متمايز و ثابتي مي بخشد، تا درک و ارتباط با آن آسان صورت گيرد. و اگر اين تلازم و هماهنگي ميان علت و معلول نبود، نظام هستي به هرج و مرج و بيهودگي مي گراييد و انسان هم در مسير معرفت ناتوان گشته و بهره اي از عقل و انديشه اش نمي برد، نيز بايد دانست، اگر شخصي اينگونه بيانديشد که اسباب به تنهايي عامل ايجاد نتايج است و مبناي اعتقاد او از دايره اسباب فراتر نرود، مرتکب شرک گرديده است.
به همين خاطر خداوند متعال براي بازگرداندن اين افراد مبتلا به شرک خفي، اينگونه برنامه چيده که گاهي اسباب مورد باور، آنها را از تأثير باز مي دارد و آن شخص با نتايج پيش بيني نشده مواجه مي شود. (جانب تفريط قضيه نيز بايد مورد دقت قرار گيرد) يعني اگر کسي به گمان خويش به صرف توکل بر خداوند در به کارگيري اسباب، اهمال و بي توجهي کند، دچار نافرماني و انحراف شده است، زيرا قانون جاري در خلق خدا را ناديده انگاشته و انتظار دارد که خداوند سنت هاي حاکم بر هستي را به خاطر او تعطيل کند.
در اين ميان فرد مؤمن صادق از اسباب بهره مي جويد، اما نه آنگونه که نقش خدا را در نظام عليت انکار کند و نه آنگونه که اسباب را بيهوده و بي تأثير بداند، بلکه به گونه اي از اسباب استفاده مي کند که گويا تمام تأثير در رسيدن به مقصود به آن بستگي دارد و بر خداوند نيز توکل و اعتماد چنداني مي کند که گويا اسباب بدون نقش خدا هيچ ارزشي ندارند و هرچه خدا خواهد همان خواهد شد و اسباب نمي توانند ما را بدون اراده خداوند به نتيجه رسانند. اين بينش توحيدي مثبت است که بسياري از اهل ايمان نيز از آن بي بهره اند، تا چه رسد به غيرمؤمنان، نداي خدايي ما را هوشيار مي کند که:
وَ مَا يُؤمِنُ أکْثَرُهُمْ بِاللهِ إلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (يوسف: ۱۰۶)
«و اکثر آنان که مدعي ايمان به خدا هستند، مشرک مي باشند».
اما بايد دانست که گاهي نظام عليت، به هم مي ريزد و خلاف آن روي مي دهد. چه وقت و چگونه؟
وقتي که شخصي مي گويد: هرگاه پيامبري از جانب خداوند، براي تبليغ شريعت او ظهور مي کند، مردم حق دارند که از وي دليلي بر رسالت و آسماني بودن کتاب او بخواهند، پاي معجزه به ميان مي آيد، که دليلي بر صداقت و حقانيت رسالت و برنامه او باشد. و ما در برخي تعاريف اعجاز مي خوانيم که خرق قوانين و سنت هاي طبيعت را گويند، که جز از قدرت خالق هستي برنمي آيد، زيرا اوست که آن قوانين را قرار داده است. و هم اوست که معجزات را به پيامبرانش اعطا مي کند که دليلي بر صداقت رسالت و پيامشان باشد. معجزه از لحاظ عقلي ممکن است، اما از جهت عادت نامأنوس. و فرق است ميان اينکه عقل کاري را محال بداند، با پديده اي که از فهم آن عاجز باشد و آگاهي نداشتن به يک چيز، دليل وجود نداشتن آن نيست.
اما بايد توجه داشت، زمانيکه اصل دين (که در ايمان به وجود خدا، وحدانيت و کمال او در علم و قدرت و ايمان به توانايي او در هر چه که بخواهد، خلاصه مي شود) مورد انکار و شک واقع شود، ديگر جايي براي پرداختن به مسئله معجزات و سخن راندن از جزئيات آنها نيست، معجزاتي که در دايره قوانين و سنت هاي طبيعي نمي گنجند، زيرا روش صحيح دعوت بر اين است که عموم مردم با اصول دين مورد خطاب واقع مي شوند و اين مؤمنان هستند که مکلف به پذيرش فروع دين هم مي باشند و معجزات هم جزو فروع دين هستند. اما اگر اصل دين موردپذيرش واقع شده بود، بحث از معجزات هم خالي از اِشکال مي باشد.
از طرفي ديگر، تمام هستي با مدارهاي پرتعداد و گازهايش، با ستارگان عادي و دنباله دارش، با مسافت هاي طولاني و سرعت هاي نوري ستارگان حجيم اش، با چرخش ها و نيروي جاذبه اش، آنگاه زمين با کوهها و دره ها و پستي ها و بلندي هايش، با درياها و درياچه ها و چشمه ها و رودهايش، با حيوانات و نباتات و ماهي ها و پرندگانش، با معادن و ثروت هايش، سپس انسان با عقل و عطوفت و اعضا و دستگاه هاي پيچيده اش، با فطرت وسرشت و زوجيت و نسل اش، همه و همه، معجزه هايي بسيار شگفت انگيز هستند، و خلاصه کلام آنکه: تمام هستي با آسمان ها و زمين و در همين وضعيت عادي، بدون وجود هيچ قانون غيرطبيعي هم، معجزه هستند و بسيار جاي تأمل! آيه زير ما را رهنمون مي سازد:
اِنَّ في خَلْقِ السَّمَواتِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلافِ الَِّيلِ وَ النَّهارِ لآياتٍ لاُوْلي ألألْبابِ* الّذينَ يَذکُرونَ اللهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَکَّروُنَ في خَلْقِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذَابَ النَّارِ (آل عمران: ۱۹۰)
«مسلماً در آفرينش آسمان ها و زمين، و آمد و رفت (پياپي، و تاريکي و روشني، و کوتاهي و درازي) شب و روز، نشانه ها و دلايلي (آشکار براي شناخت آفريدگار و کمال و دانش و قدرت او) براي خردمندان است* کساني که خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلوهايشان افتاده (و در همة اوضاع و احوال خود) ياد مي کنند و دربارة آفرينش (شگفت انگيز و دلهره انگيز و اسرارآميز) آسمان ها و زمين مي انديشند (و نقشة دلربا و ساختار حيرت زاي آن، شور و غوغايي در آنان برمي انگيزد، و به زبان حال و قال مي گويند:) پروردگارا! اين (دستگاه شگفت کائنات) را بيهوده و عبث نيافريده اي؛ تو منزه و پاکي (از دست يازيدن به کار باطل!)، پس ما را (با توفيق بر انجام کارهاي شايسته و بايسته) از عذاب آتش (دوزخ) محفوظ دار».
و اين انسان است که به دليل غرق شدن در مشاغل و غفلت از خدا و عادي شدن محيط پيرامون اش، جنبه اعجازي هستي را فراموش کرده و از عظمت پروردگارش که در مخلوقات نمايان است، غافل گرديده است و به دليل جهل و غرور، اينگونه مي انديشد که فقط حوادث غيرطبيعي و خارق عادت، معجزه به حساب مي آيند. و بر اين مبنا، قوانين و روش هاي عادتي و مألوف را معيار سنجش ايمان و کفر خويش مي داند. و اين نشانه جهل آشکار انساني است که به بالاترين مراتب تمدن و پيشرفت رسيده است. در حاليکه با اندکي تأمّل درمي يابد، آن کس که توانسته است اين همه جنبه اعجازي در هستي را بيافريند، برايش ميسر است که بر آن اعجازي دگير نيز بيافزايد يا تبديل و تغييري در برخي دستگاه هاي آفرينش اوليه ايجاد کند.
برخي از دانشمندان غربي مي گويند: «آن قدرتي که بر خلقت جهان توانا بوده، بر حذف يا اضافه برخي اجزاي آن نيز تواناست و جهان اصلاً وجود نداشت، بلکه خدا آن را آفريد»، و اگر به شخص منکر معجزات گفته شود: «جهاني ديگر در حال پيدايش است که چنين و چنان است، فوراً در پاسخ مي گويد: اين غيرممکن و غيرقابل تصور است. و شديدتر از معجزات به انکار آن مي پردازد».[۱]
آنچه که در اين ميان مهم است، اينست که بدانيم، پيامبران گذشته فقط براي اقوام خويش مبعوث شده اند و معجزات آنان، حسي و در محدوده زمان و مکان آنان بوده و مانند روشن شدن چوب کبريت، يکبار براي هميشه روي داده است، که برخي آن را تصديق و برخي تکذيب کرده اند.
اما پيامبر ما محمد(ص)، که پايان بخش انبياء و پيامبران است، به سوي همه مردم تا آخرالزمان، فرستاده شده و بشارت و انذار داده است. پس لازم است معجزه او هم تا پايان جهان به حال خود باقي باشد، و به همين دليل است که نشانه هاي اعجاز علمي در قرآن و سنت، متکي بر علم و قطعي است.
و قرآن کريم در اين جهت هزار و سيصد آيه نازل فرموده که از هستي و خلقت انسان، بحث نموده است، يعني قرآن را به خود اختصاص داده است. و اگر آيات حامل دستورات خدا، مقتضي اطاعت و آيات شامل نهي مقتضي پرهيز از برخي موارد است، پس آيات آفاق مقتضي چه کاري است؟
جواب اينست که مقتضي تفکراند، در حديثي آمده است: «تَفَکُّرُ ساعَهٍ خَيْرٌ مِنْ قِيامِ لَيلَهٍ»[۲] يعني «يک ساعت تفکر در نعمت ها و نشانه هاي خدا، از نماز سنت تهجد در طول شب، ارزشمندتر است».
قابل توجه است که بنابر حکمت والاي الهي، پيامبر(ص) هيچ گونه تفسيري از آيات آفاق بيان ننموده است؛ نه از روي اجتهاد خويش و نه از وحي الهي، زيرا در صورت تفسير آنها به مقتضاي فهم اطرافيانش، براي قرن هاي بعدي غيرقابل قبول مي بود و اگر هم بر مبناي فهم بشر امروزي، تفسير مي کرد، فهم آن براي افراد پيرامونش، سنگين و غيرقابل درک مي شد.
بدين خاطر، تفسير اين آيات به سطح فهم و درک خاص هر عصر مؤکول شده است، تا پيشرفت هاي مختلف علمي در هر زمان، زواياي اعجازآميز اين دسته از آيات را روشن کنند و تداوم جنبه اعجازي قرآن نيز تا روز قيامت، اينگونه قابل فهم است.
● علم
به نظر برخي دانشمندان، منظور از علم، شناخت خدا، اوامر خدا و مخلوقات او مي باشد، يا منظور از آن، شناخت حقيقت، شريعت و خلق خداست. شناخت پروردگار مبنا و اساس دين، شناخت اوامر او، اساس عبادت و شناخت خلق او، اساس صلاح دنياست.
از اين رو اسلام به شناخت خدا از طريق تفکر در خلقت آسمان ها و زمين، فرا خوانده است و در چند سوره قرآن به طور پياپي به آن اشاره شده و مبناي اساسي و اوليه پايه هاي عقيدتي و ايماني قرار گرفته است ... خداوند مي فرمايد:
فَلْيَنْظُرِالإنْسانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِنْ مّاءٍ دافِقٍ* يَخْرُجُ مِنْ بَينِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ (طارق: ۵ ۷)
«انسان بايد بنگرد و دقت کند که از چه چيز آفريده شده است؟!* او از آب جهنده ناچيزي آفريده شده است* آبي که از ميان استخوان پشت و استخوان هاي سينه بيرون مي آيد».
و در جايي ديگر فرموده است:
فَلْيَنْظُرِالإنْسانُ إلي طَعامِهِ* أَنَّا صَبَبْنا الماءَ صَبَّاً* ثُمَّ شَقَقْنا الأرْضَ شَقَّاً* فَانْبَتْنا فيها حَبّاً* وَ عِنَباً وَ قَضْباً* وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً* وَ حَدائِقَ غُلْباً (عبس: ۲۴ ۳۰)
«انسان بايد به غذاي خويش بنگرد و دربارة آن بينديشد (که چگونه ما آن را براي او فراهم کرده ايم، و در ساختمان مواد غذايي و اجزاء حيات بخش آن، چه دقت و مهارت و ظرافتي بکار برده ايم) * ما آب را از آسمان بگونة شگفتي مي بارانيم * سپس زمين را مي شکافيم و از هم باز مي کنيم * در آن دانه ها را مي رويانيم و رزها و گياهان خوردني را * ودرختان زيتون و خرما را * و باغ هاي پردرخت و انبوه را».
باز فرموده است:
اَفَلا يَنْظروُنَ إلي الابِلِ کَيفً خُلِقَتْ* وَ إلي السَّماءٍ کَيفَ رُفِعَتْ* وَ إلي الجِبالِ کَيفَ نُصِبَتْ* وَ إلي الأرْضِ کَيفَ سُطِحَتْ (غاشيه: ۱۷ ۲۰)
«آيا به شتران نمي نگرند که چگونه آفريده شده اند؟! و به آسمان نگاه نمي کنند که چگونه برافراشته شده است؟! و به کوه ها نمي نگرند که چگونه نصب و پابرجاي شده اند؟! و به زمين نمي نگرند که چگونه پهن و گسترانيده شده است؟!».
و نيز فرموده است:
قُلْ انْظُرُوا ما ذا في السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَ ما تُغْني الأياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَومٍ لا يُؤْمِنُونَ (يونس: ۱۰۱)
«بگو: بنگريد (و چشم برون و درون را باز کنيد و ببينيد) در آسمان ها و زمين چه چيزهائي است؟! آيات خواندني کتاب هاي آسماني، از جمله قرآن، و ديدني جهان هستي) و بيم دهندگان به حال کساني سودمند نمي افتد که نمي خواهند ايمان بياورند».
بدين سان تفکر در خلقت آسمان ها و زمين، نوعي عبادت و بلکه بهترين آن مي باشد. در صحيح ابن حبان آمده است[۳] که عطا از عايشه (رض) روايت کرده است که: «يک بار که نوبت من بود، پيامبر(ص) نزد من آمد و فرمود: بگذار که امشب را به عبادت پروردگارم مشغول باشم، سپس به سوي مشک آب رفته، وضو گرفت و پس از آن به نماز ايستاد، آنقدر گريست که محاسن وي خيس شد، سپس به سجده رفت و آنقدر گريست، که اشکهايش زمين را خيس کرد، آنگاه به پهلو دراز کشيد، تا اينکه بلال براي اذان صبح آمد، او متوجه گريه پيامبر(ص) شد و پرسيد: اي پيامبر خدا، چه چيز شما را به گريه انداخته است، در حاليکه خداوند تمام لغزش هاي پسين و پيشين شما را آمرزيده است؟ پيامبر(ص) فرمود: تو چه مي گويي، بلال! چگونه نگريم در حاليکه خداوند، امشب آيات زير را بر من نازل کرد:
اِنَّ في خَلْقِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلافِ الَّيلِ وَ النَّهارِ لآياتٍ لاُولي الألْبابْ [۴]
«به خورشيد بنگر و بپرس چه کسي آن را گرما بخشيده و چه کسي آن را نور داده است، چه کسي آن را همانند سکه بر دل آسمان ضرب کرده و يا همانند ساعت، آويزان نموده است که عقربه هايش تا قيامت در گردش هستند. چه کسي به خورشيد رفعت داده و در مداري دقيق و در برج هاي مختلف قرار داده و کيست که روشني خورشيد را به آسمان دنيا انتقال داده است، زمان محصول آن است و از فروع و اصول آن سرچشمه گرفته است و به عرصه نوشتار درآوردن و فصل بندي آن هم نتيجه تغييرات خورشيد است. اگر خورشيد نبود، روزها و ماه ها و سال ها نظم نمي گرفت و در شمارش نمي آمد و اگر خورشيد نبود، تمايز نور و تاريکي ميسر نمي شد، طلاي اصيل از سرچشمه هاي آن و شفق سرخ از پرتوهاي آن نمايان مي شود و اين پرتوها نظاره گر شکست تاريخ بوده اند و پيشرفت و ترقي بشر جلوه ي زيباي وي را ز بين نبرد است».
چه زيبا فرموده است خداوند که:
سَنُرِيهِمْ آياتِنا في الافاقِ (فصلت: ۵۳)
«ما به آنان هرچه زودتر دلايل و نشانه هاي خود را در اقطار و نواحي (آسمان ها و زمين، که جهان کبير است) نشان خواهيم داد».
اکنون به قلب بنگر، و در کار و آثارش، هدف و مقصدش، اندازه و ارزشش، پيرامون و ديواره ها، منافذ و سوراخ ها، دريچه ها و پرده ها، دهليزها و حفره هايش، تأمل کن و باز در رگ هاي خون و محل انباشت آن در قلب، پاکي و تيرگي هايش، پايداري و بيداريش تحمل و هوشياري و نيز خطرات عظيم آن دقت کن، قلب را غفلت و خواب نمي گيرد، فراموشي و اشتباه، لغزش و انحراف، خستگي و از کار افتادگي و افسردگي و شکايت بر او جاري نمي شود، هميشه صبور است و تحت فرمان خالق کاردانش مي باشد کسي که آن را ساز و برگ و شعله حيات بخشيده و مهلت و زمان مشخصي براي کارش تعيين نموده است، قلب بدون آرام و راحت و برگشت و توجيه به کار خويش ادامه مي دهد.
و چه زيباست تلاوت دوباره اين آيه:
سَنُرِيهِمْ آياتِنا في الافاقِ (فصلت: ۵۳)
اکنون به همراه حضرت علي(رض) در نشانه اي ديگر مي نگريم ...
«مورچه را بنگر، با جثه کوچک! و اندام لطيفش، که نه با نگاه خوب ديده مي شود و نه به انديشه در آيد، چگونه بر زمين به نرمي مي رود؟ و روزي خويش را مي جويد، دانه را به لانه خويش مي برد، و آن را در قرارگاه خود آماده مي دارد، در روزهاي گرما براي فصل سرد خويش گردآورد و در واردشدنش براي بيرون آمدن، روزيش از سوي خدا کفايت شده است و به قدر نيازش مقرر گشته، روزي رسان پراحسان از او غافل نمانَد و داور قهار، او را محروم نمي دارد، هرچند که در سنگي صاف و خشک و جامد و بي رطوبت باشد و اگر در گذرگاه هاي گوارش مورچه، از بالا و پايين، انديشه کني و شکم و پيرامون شکم و سر و چشم ها و گوش هايش، در شگفتي آن به داوري نشيني و از توصيف آن به رنج افتي، چه بزرگ است آنکه او را بر پاهايش استوار داشت و بر ستون هاي بدنش پايدار کرد، او که در آفرينش شريک و همکاري ندارد».
خداوند، چه نيکو فرموده است:
وَ ما مِنْ دابَّهٍ في الأرْضِ وَ لا طائرٍ يَطيرُ بِجَنَاحَيهِ إلاّ أمَمٌ أمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا في الکِتابِ مِنْ شَيءٍ ثُمَّ إلي رَبِّهِمْ يُحْشَروُنَ (انعام: ۳۸)
«و هيچ جنبده اي در زمين و هيچ پرنده اي که با دو بال خود پروا زمي کند وجود ندارد مگر اينکه گروه هايي همچون شمايند (و هر يک داراي خصائص و مميزات و نظام حيات خاص خود مي باشند). در کتاب هيچ چيز را فروگذار نکرده ايم پس آنان در پيشگاه پروردگارشان جمع آورده مي شوند».
تاکنون بحث از علم و شناخت خداوند بود، يعني علم حقيقت، حال علم به اوامر خدا يعني علم شريعت چگونه تأثيري دارد؟
انسان با تفکر در خلقت آسمان ها و زمين و شناخت خدا به عنوان خالق و مربي و حيات بخش و نيز معرفت گوشه اي از اسم هاي نيکو و صفت هاي ارجمند او، انگيزه اي قوي براي نزديکي به خداوند مي يابد و در تکاپو براي وصول به مقام قرب او، به انجام اوامر و دستورات و پرهيز از منهيات او مي پردازد، در اينجا اهميت علم شريعت، کاملاً هويدا مي گردد، زيرا اوامر و نواهي خداوند، در زمينه عبادات و معاملات و اخلاق در آن بيان مي شود.
شريعت خدايي، سراسر عدل و رحمت و مصلحت و حکمت است، لذا هر مسئله اي که از عدل به جور و از رحمت به غضب و از مصلحت به فساد و از حکمت به بيهودگي بگرايد، در شريعت هيچ مبنايي ندارد، اگرچه با هزار تأويل و توجيه به آن نسبت داده شده باشد.
پيامبر گرامي(ص) در روايتي که امام بخاري نقل کرده است، مي فرمايد: «هر کس که خدا، خير او را خواهد، در دين فقيهش مي گرداند».[۵]
اکنون به بيان علم مربوط به شناخت خلايق مي پردازيم، اسلام ما را به شناخت خصوصيات و صفات اشياء و قوانين حاکم در روابط ميان آنها فرا مي خواند، تا از آن بهره برده و زمينه تحقق تسخير اشياء براي ما فراهم شود ... خداوند مي فرمايد:
أَلَمْ تَرَوا انَّ اللهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما في السَّمواتِ وَ ما في الأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرهً و باطِنهً (لقمان: ۲۰)
«آيا نديده ايد که خداوند آنچه را که در آسمان ها و زمين است مسخر شما کرده است (و در مسير منافع شما به حرکت انداخته است)، و نعمت هاي خود را چه نعمت هاي ظاهر و چه نعمت هاي باطن – بر شما گسترده و افزون ساخته است؟ برخي از مردم بدون هيچگونه دانش و هدايت و کتاب روشن و روشنگري، دربارة خدا راه ستيز و جدال را پيش مي گيرند».
و أَنْزَلْنَا الحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ (حديد: ۲۵)
«و آهن را پديدار کرده ايم که داراي نيروي زياد و سودهاي فراواني براي مردمان است».
يادگيري علوم تجربي بشر را در آباداني زمين ياري مي دهد، زيرا راه استخراج معادن، به کارگيري نيروها و انرژي ، هموار نمودن مشکلات و برآوردن نيازها را در بردارد. خداوند مي فرمايد:
وَ إِلي ثَمُودَ أخاهُمْ صَالِحاً قَالَ يا قَومِ اعْبُدوُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ إلهٍ غَيرُهُ هُوَ أَنْشَاَکُمْ مِنْ الأرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فيها فَاسْتَغفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إليه انَّ رَبّي قَريبٌ مُجيبٌ (هود: ۶۱)
«به سوي قوم ثمود يکي از خودشان را فرستاديم که صالح نام داشت. گفت: اي قوم من! خدا را بپرستيد که معبودي جز او براي شما وجود ندارد. او است که شما را از زمين آفريده است و آباداني آن را بر شما واگذار نموده است. پس از او طلب آمرزش را بنماييد و به سوي او برگرديد. بيگمان خداوند (به بندگانش) نزديک و پذيرندة (دعاي کساني) است (که او را مخلصانه به زاري مي خوانند و به ياريش مي طلبند».
از سوي ديگر، يادگيري علوم تجربي و پيشرفت در اين زمينه، قدرتي ارزشمند به شمار مي رود و شايسته است، در اختيار مسلمين باشد تا در جبهه مبارزه با دشمنان حقيقت و نيکي و اسلام مورد استفاده قرار گيرد و به اين فرموده خداوند نيز تحقق داده شود که:
وَ أعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الخَيلِ تُرْهِبوُنَ بِه عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ (انفال: ۶۰)
«براي (مبارزه با) آنان تا آنجا که مي توانيد نيروي (مادي و معنوي) و اسب هاي ورزيده آماده سازيد، تا بدان،

اعجاز نام ها اعجاز نام حضرت محمد (ص) از اعجاز نام حضرت محمد (ص) وحضرت علي (ع) يکي از رازهاي مهم نهفته در نام پيامبراسلام محمد مصطفي (ص) برابري نام پيا ...

1) تفسير آيات: «انّا زَيَّنا السَّماء الدُّنياء بِزينه الکَواکِب[i]» ما آسمان پائين را با ستارگان تزئين کرديم. در اين آيه مي گويد «آسمان پائين را با ک ...

«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ خدا اوضاع و احوال هيچ ملتي را دگرگون نمي‌گرداند، تا آن که اوضاع و احو ...

دين مبين اسلام بر پايه يک سلسله قواعد و قوانين اخلاقي و عملي استوار است که ريشه تمامي آنها به قرآن کريم ختم مي شود. قانون نامه اي که تاکنون و تا پايان ...

مختار و فعاليتهاي او از بررسي زندگي او چنين مي توان نتيجه گرفت که او روحيه انقلابي داشته بطوري که در زمان معاويه به همراه ميثم تمار در زندان بوده و مي ...

دانلود نسخه PDF - اعجاز