up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله گريه امام حسين(ع) PDF
QR code - گريه امام حسين(ع)

گريه امام حسين(ع)

حسين، کلمه ماندگار خدا

در آغاز فقط خدا بود و با او کلمه و خدا کلمه را بر بوم هستي نقش زد، آنگاه خلقتي پديد آمد که فتبارک الله احسن الخالقين.
عدنانيان گفته اند: هر صدايي که از دهان آدمي برون آيد و معنايي را به همراه خود آورد به آن کلمه گويند، گويا کلمه آن صدايي است که دست آدمي را گرفته و به سوي معنايي هدايت مي‌کند. يعني کلمه عنوان معناست.
گاه باشد که کلمه معنا را تمام نمايد و هر چه مخاطب از آن طلبيده بود در منظر ديدگانش نهد. دقيقاً مانند شعر ابن مالک اندلسي که گفت: «و کلمة بها کلام قديوءم» يعني چه بسا کلمه، مانند کلام درآيد، چرا که خصوصيت کلام آن است که مخاطب در برابرش سکوت نمايد. بنابراين باز هم بايد گفت: کلمه عنوان تمام معناست.
حضرت باري، تبارک و تعالي در آيه 45 سوره آل عمران خطاب به مريم صديقه (سلام الله عليها) فرموده است: «يا مَرْيمُ إِنَّ اللَّهَ يبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» اي مريم خداوند تو را به کلمه اي از جانب خود، که نامش عيسي بن مريم است مژده مي دهد ، او در دنيا و آخرت آبرومند است و از مقربان درگاه الهي.
منظور از «کلمات» در آيه شريفه 37 سوره بقره، نفوس مطهره اصحاب کساء و ارباب خمسه طاهره بوده اند که نوگل اين بوستان محمدي حضرت سيد الشهداء عليه السلام است و فخر رازي که از مفسرين اهل سنت است نيز منظور از کلمات را در آيه شريفه پيامبر و اهل بيت او مي داند
گويا حضرت مسيح کلمه اي است از سوي خداوند، از آن رو که عنواني است براي حق جلّ و علا و دست آويزي است براي رسيدن به الله همانگونه که در آيه 171 سوره نساء نيز مي‌فرمايد: « إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيمَ وَرُوحٌ مِنْهُ » مسيح؛ عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا، و کلمه اوست، که او را به (سوي) مريم (افکند و) القا نمود؛ و روحي (شايسته) از طرف او بود.
شايان ذکر است که يادکرد حضرت مسيح به عنوان کلمه در آيه گذشته سوره آل عمران، آن هم به صورت نکره و مبهم نشانگر آن است که مسيح کلمه اي است در ميان کلمات خداوند و چه بسا کلمات ديگر در مقام و رتبت، پيشتر از حضرت مسيح باشند و شايد مسيح بخشي از حقيقت باشد و تمام حق را در کلمات ديگري بايد يافت .
افزون بر آنچه که در آيات پيشين گذشت در آيه 39 سوره مبارکه آل عمران چنين آمده است: «در حالي که زکريا در محراب نماز ايستاده بود، فرشتگان او را ندا در دادند که خداوند تو را به ولادت يحيي که «مصدقا بکلمة من الله» است مژده مي دهد»،که منظور از «کلمه» حضرت مسيح است و قرائني بر اين ادعا موجود است؛ از جمله آنکه حضرت يحيي، که مانند سيدالشهداء با لب تشنه سر از بدن مبارکش جدا ساختند و با سيدالشهداء در مناقبي چند شباهت داشت، پيش از مسيح به دنيا آمده و بر پيامبري و ظهور حضرت عيسي مسيح بشارت داده بود.
پس آنچه از آيات گذشته به دست مي آيد آن است که منظور از کلمه در قرآن مي تواند نفس انساني شريف و مبارک باشد؛چون حضرت عيسي بن مريم.
ياد کرد جناب عيسي در قرآن با وصف کلمه به صورت مبهم و نکره حاکي از اين امر است که کلمات ديگري در قرآن موجود است که آنان نيز نفوس مبارکه اي هستند رمزگونه، که شناخت آنان معرفت ويژه تري مي طلبد که شايد بتوان در تفسير آيات و اخذ تأويلات آن از سوي ارباب عصمت و نفس گرامي پيامبر رحمت صلوات الله عليه به آن دريا حقيقت رسيد .
از اين رو نگارنده آيات قرآني که در آن ماده «کلم» به کار رفته بود را از نظر گذرانيد؛ برخي به معناي اصلي آن آمده بود که همان سخن گفتن است مانند آيه 253 سوره مبارکه بقره « تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ » يعني: برخي از رسولان را بر برخي ديگر برتري داديم از آنان کسي بود که خدا با او سخن گفت.
يا آيه 41 سوره آل عمران: « قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيةً قَالَ آيتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيامٍ إِلَّا رَمْزًا » (زکريا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌اي براي من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهي گفت. (و زبان تو، بدون هيچ علت ظاهري، براي گفتگو با مردم از کار مي‌افتد.)
آنچه در اين‌گونه احاديث از لحاظِ تطبيق كلمات بر ذوات قدسي اهل‏بيت عصمت(عليهم‌السلام) وارد شده، از سنخ بيان مصداق است، نه تفسير مفهوم
در برخي آيات،‌ کلمه ، معناي ديگري را داراست : مثلاَ سوره يونس «وَيحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»(يونس 82) (او حق را به وعده خويش، تحقق مي‌بخشد؛ هر چند مجرمان کراهت داشته باشند!)
مشابه همين در آيه شريفه 119 سوره هود آمده است « ... وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ(... و فرمان پروردگارت قطعي شده که: جهنم را از همه (سرکشان و طاغيان) جن و انس پر خواهم کرد!)
در آيه شريفه 109 سوره کهف آمده است « قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا بگو: «اگر درياها براي (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، درياها پايان مي‌گيرد. پيش از آنکه کلمات پروردگارم پايان يابد؛ هر چند همانند آن (درياها) را کمک آن قرار دهيم!» همانگونه که ملاحظه مي نماييد کلمات در اينجا آفريدگان و مخلوقاتي هستند که قادر متعال آفريده اند و البته تفسير ديگري نيز براي اين آيات آمده که در آخر مقال بدان اشارت رفته است.
مشابه اين آيه، آيه شريفه 27 سوره لقمان است که مي فرمايد «ولو انما في الارض من شجره، قلام و البحر يمده من بعده سبعه البحر مانفدت کلمات الله ان الله عزير حکيم» و اين آيه نيز مانند آيه پيشين براي آن تفسير ديگري است.
تا آنجا که برخي از محققين 9 معنا براي آن ذکر کرده اند مانند روح، توحيد، اعتقاد قلبي، شرايع و احکام، يقين، معرفت و...
همانگونه که ملاحظه مي نماييد «کلمه» در قرآن شريف به معاني متفاوتي آمده است. اما فقه اللغة اقتضا مي کند که آنان در يک امر با يکديگر مشارکت داشته باشند، مشابه اين مشارکت را در ماده «جن» مي بينيم که يک نحوه پنهان بودن در همه آنها موجود است مثلاً جن (پري) چهره اي پنهان دارد يا مجنون به کسي اطلاق مي شود که عقل در وجودش پنهان است يا جنت (بهشت) به باغي گفته مي شود که پنهان از ديدگان اهل دنياست و جان و روح که قابل رؤيت نيست و ...
به نظر مي رسد آنچه مي تواند وجه مشترک همه معاني کلمه باشد همان معناي گفتگوست. يعني همه اين کلمات چه آنهايي که در معناي نفوس شريفه انساني به کار رفته اند و چه آناني که به معناي وعيد آمده اند و چه آنهايي که عظمت وجود را به خود همراه دارند همه و همه حکايت هايي از خدا دارند. اما در اين ميان آنچه در کلمه حايز اهميت است کلمه بودن نفوس مبارکه انساني است که نمونه آن را به نحوي که بازگو کرديم در قرآن در مورد حضرت عيسي ملاحظه نموديم.
اما روايات اهل بيت عليهم السلام که راسخون در علم هستند و تنها ايشان هستند که مي توانند قرآن را تفسير و تأويل نمايند، خبر از اطلاق برخي از کلمات و کلمه در قرآن بر برخي از نفوس مبارکه انساني دارد که صد البته کشف رمزي است از قرآن که هر که به آن چنگ زند به مقام محمود در دنيا و آخرت خواهد رسيد.
نخستين آيه اي که در آن کلمات را به نفوس مطهره تأويل نموده است آيه 37 سوره بقره است که مي فرمايد «فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه الله هو التواب الرحيم» يعني پس آدم از پروردگارش کلماتي را دريافت داشت و به وسيله آنها توبه کرد و خداوند توبه او را بپذيرفت چرا که خداوند توبه پذير و مهربان است.
صاحب کتاب کشف الغمه، الخصائص الحسنيه، و الدرااثمين که علامه مجلسي ره در کتاب بحارالانوار از آن ها نقل مي نمايد گفته اند: چون خداي متعال اراده نمود که توبه آدم را بپذيرد، آدم بر فراز جبل الرحمة بود که پرده از جلوي چشمان او برداشته شد و در (پهناي) عرش، اسامي پنج تن آل عبا را مشاهده نمود و آن اسامي را بر زبان راند و از جبرائيل پرسيد اينان چه کساني هستند؟
جبرائيل آنها را معرفي کرد و سپس گفت خدا را به اين اسامي بخوان تا توبه ات را بپذيرد و آدم پرسيد چگونه بخوانم. جبرائيل گفت بگو يا حميد بحق محمد، يا علي بحق علي، يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن، و يا قديم الاحسان بحق الحسين
وقتي جبرئيل نام حسين عليه السلام را برد قلب آدم شکست و اشکش جاري شد، گفت برادرم جبرائيل چرا هنگامي که نام پنجم را بر زبان جاري مي ساختم قلبم شکست و اشکم جاري شد؟
جبرئيل گفت: براي اين فرزندت مصيبتي روي دهد که (همه) مصائب نزد آن کوچک و حقيرند.
مرحوم علامه مي فرمايد ضمير فاعلي مستتر در جعل به الله برمي گردد و ضمير مفعولي بارز به برائت (و دوري از غير خدا) که ابراهيم از آن سخن گفته بود و معنايش نفي خدايان است اما حضرت باقر سلام الله عليه مي فرمايد (اين کلمه باقيه که همان توحيد است) در فرزندان حسين (ع)قرار دارد که «ينتقل من ولد الي ولا ولاترجع من اخ ولاهم» منظور اينکه امامت در نسل او از فرزندي به فرزند ديگر مي رسد و به برادر و عمو باز نمي گردد
خون گريه امام حسين(ع)
آدم گفت: آن مصائب چگونه اند؟
قال: يقتل عطشانا غريباً وحيداً فريداً گفت که فرزندت را مي کشند در حالي که تشنه کام است و بي کس و تنها نه او را ناصري هست و نه کمک کننده اي اي آدم اگر او را ببيني در آن روز که از فرط تشنه کامي و از فقدان ياري دهنده ولي خدا شکايت مي کند تا آنکه آسمان در جلوي ديدگانش تيره و تار گردد، پس هيچکس او را ياري ندهد جز با شمشير که او را از قفا سر ببرند و اموالش را غارت نمايند و سرانشان را بر فراز ني ها از اين ديار به دياري ديگري ببرند در حالي که زنانشان در جلوي سرهاي مطهر باشند، (بله) و اينچنين در علم خداوندي اين حادثه بزرگ رقم خورده است.
همانگونه که ديديد منظور از «کلمات» در آيه شريفه 37 سوره بقره، نفوس مطهره اصحاب کساء و ارباب خمسه طاهره بوده اند که نوگل اين بوستان محمدي حضرت سيد الشهداء عليه السلام است و فخر رازي که از مفسرين اهل سنت است نيز منظور از کلمات را در آيه شريفه، پيامبر و اهل بيت او مي داند.
سيوطي از علماي اهل سنت در کتاب الدرالمنثور گفته است: ابن بخاري از ابن عباس نقل کرده است که او از پيامبر پرسيد در تفسير آيه شريفه معناي کلمات چيست؟ حضرت فرمودند سوگند به حق آن محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين بودند که به احترام آنان خدا توبه آدم را پذيرفت.
و مرحوم طبرسي در مجمع البيان ج 1 ص 89 روايتي نقل نموده است که حکايت از آن دارد که منظور از کلمات اصحاب خمسه طاهره هستند.
و نظير اين آيه شريفه آيه 31 سوره بقره است که مي فرمايد «و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علي الملائکه و قال انبئوني باسماء هولاء ان کنتم صادقين» يعني و خدا همه نامها را به آدم آموخت، آنگاه حقائق آن اسماء را در نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود: خبر دهيد مرا به اسماء و نامهاي اينان اگر راست مي گوييد. در تفسير امام عسگري سلام الله عليه چنين آمده است «ثم قال و علم آدم الاسماء کلها- اسماء انبيا الله و اسماء محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين و الطيبين من الله و اسماء خيار شيعتهم و عشاه اعدائهم» ثم عرضهم- عرض محمداً و علياً و الائمه علي الملائکه اي عرض اشباحهم و هم انوار في الاظله- يعني آدم نامهاي پيامبران الهي نام محمد، علي، فاطمه، و حسنين و پاکان از خاندان آنان و اسامي خوبان شيعيان نشان و سرکشان از دشمنانشان را بياموخت سپس بر آنان عرضه نمود و بدينسان حضرت محمد، علي و ائمه عليهم السلام را بر فرشتگان عرضه کرد يعني نور ساطع آنان را به نمايش درآورد.
اين آيه شريفه بيانگر نامها و اسماء است که نام سيدالشهداء نيز از جمله آن اسامي است در صورتي که در آيه 37 از کلماتي نام ياد مي شود که جناب آدم با آن توبه نمود.
در همان سوره آيه 124 چنين خداوند فرموده اند: «اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن قال اني جاعلک للناس اماماً قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين» و آن گاه که پروردگار ابراهيم را به کلماتي آزمود و آن آزمون را به اتمام و انجام رساند و به ابراهيم گفت: من تو را پيشواي مردمان قرار دادم. ابراهيم گفت: از فرزندان من نيز خداي تبارک و تعالي فرمود: ميثاق من به ستمگران نمي رسد.
علامه مجلسي در بحارالانوار در خصوص تفسير اين آيه شريفه روايتي را از مفضل بن عمرو از امام جعفر صادق چنين نقل مي نمايد: قال سئلته عن قول الله عز و جل «و اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات» ماهنده الکمات قال هي الکمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه و هو انه قال يا رب استلک محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين الا تبت علي فتاب الله عليه انه هوالتواب الرحيم. فقلت له يابن رسول الله فما يعني بقوله «اتمهن» قال يعني اتمهن الي القائم أئنا عشر اماماً تعه من والدالحسين.
فصلي از حماسه امام حسين(ع)
مفضل بن عمرو که کتاب توحيد او معروف است مي گويد از امام صادق پرسيدم که کلمات در آيه شريفه اذا ابتلي چيست؟
حضرت فرمودند: همان کلماتي است که آدم به آنها توبه نمود و همان کلماتي بود که آدم آنان را از خداوند دريافت داشت. آدم چنين گفت: پروردگارا از تو مي خواهم به حق محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين که توبه مرا بپذيري، خداوند نيز توبه اش را پذيرا شد زيرا که او توبه پذير مهربان است. مفضل مي گويد عرض کردم آقا خداوند از اتمهن چه چيزي را قصد نموده است حضرت فرمودند اتمام کلمات با قائم آل محمد صورت مي گيرد. دوازده امام که نه تن آنان از فرزندان امام حسين هستند.
ضمير هنّ در اتمهنّ مويدي بر اين مدعاست که مصاديق کلمات، نفوس کامله انساني است، نظير ضمير جمع هم در آيه شريفه و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علي الملائکه... که عائد به کلمه اسماء است و نشان مي دهد که مراد از اسماء، ذوات عاقله و ذي روح هستند.
با اندکي ملاحظه معلوم مي شود که چه سير الهي و پايداري را حضرت ابراهيم طي نموده اند. همانگونه که امام صادق عليه السلام فرمودند ابراهيم ابتدا مقام بندگي را پيمودند (و اتينا ابراهيم رشده من قبل و کتابه عالمين) آنگاه وي را به مقام نبوت رسانيدند (اين را به او وحي فرمودند) سپس ماموريت تبليغ و رسالت يافتند و به مقام رسالت رسيدند و سپس او خليل الرحمن و دوست خدا شد وقتي به همه کمالات رسيدند در آزمونها پيروز گشتند وحي آمد «اني جاعلک للناس اماما آنگاه به مقام امامت رسيد.
عده اي هم گفته اند که منظور از کلمات در کريمه ياد شده، امتحان ها و آزمون هايي است است که ابراهيم با آنها آزمايش شد، و عهدهائى است الهى ، که وفاى بدانها را از او خواسته بودند، مانند قضيه کواکب ، و بتها، و آتش ، و هجرت ، و قربانى کردن فرزند، و غيره .
امام صادق در ادامه مي فرمايند منظور از ظالمين که بر امامت نائل نخواهند شد سفها هستند.
در تفسير اين سخن حضرت آمده است که ستمگر آن است که مرتکب اشتباهي شود و آن با مقام امامت سازگار نيست، بنابراين آيه شريفه که نفي امامت توسط ستمگران را به همراه دارد لازمه اش اين است که پاکان از خاندان ابراهيم که همان امامت از نسل امام حسين عليه السلام باشد پيشوايان مردم هستند همانگونه که قرآن مي فرمايد و جعلنا ائمه يهدون بارنا .
با عنايت به روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام ذيل آيه شريفه، مي توان دريافت که مراد از جعل امامت براي ذريه حضرت ابراهيم، پيشوايي خاندان پيامبر (ص) مي باشد، از جمله روايت شريف:
عن هشام بن الحكم عن أبي‌عبدالله(عليه‌السلام) في قول الله: إنّي جاعلك للنّاس إماماً قال: فقال: «لو علم الله أنّ اسماً أفضل منه لسمّانا به» 2 قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «ينكرون الإمام المفترض الطاعة و يجحدون به والله مافي الأرض منزلة أعظم عند الله من مفترض الطاعة، فقد كان إبراهيم دهراً ينزّل‏عليه الأمر من الله و ما كان مفترض الطاعة حتي بدأ لله أن يكرمه و يعظّمه،فقال: إنّي جاعلك للنّاس إماماً فعرف إبراهيم ما فيها من الفضل، فقال: و من ذرّيّتي فقال: لا ينال عهدي الظالمين». قال أبوعبدالله(عليه‌السلام): «أي إنّما هي ذرّيتك لايكون في غيرهم»
با توجه به روايت ياد شده بايد گفت از آنجا که سلسله امامت، نبوّت، رسالت و ولايت به هم پيوسته است جعل امامت اهل بيت(عليهم السلام) توسط حضرت ختمي مرتبت در حقيقت ادامه جعل الهي است نسبت به حضرت ابراهيم (ع)كه اگر چه در صحنه هاي گوناگون همچون غدير تجلّي نمود اما حقيقت آن در نشأه دنيا با دعاي حضرت خليل تثبيت شد.
آنچه حضرت رسول اكرم(ص) ابلاغ نمود «تأسيس» امامت براي ذرّيه خود نبود بلکه اظهار و انجام عملي چيزي بود که ريشه اش در عرش و پايه اش از زمان خلقت ادم پي ريزي شده بود.
و حضرت رسول گرامي(ص) در جعل امامت براي ذرّيه خود پيرو ملّت حضرت ابراهيم(عليه‌السلام) بود.
در خصوص شريفه ياد شده، استاد جوادي آملي بر اين باور است که «آنچه در اين‌گونه احاديث از لحاظِ تطبيق كلمات بر ذوات قدسي اهل‏بيت عصمت(عليهم‌السلام) وارد شده، از سنخ بيان مصداق است، نه تفسير مفهوم؛ چنان‌كه مستفاد از اينها مصاديق في‌الجمله است، نه بالجمله. و مكن است مقصود از ابتلاء، عرض ولايت كبراي اهل‏بيت(عليهم‌السلام) و ارائه باطن آن حضرات(عليهم‌السلام)، و لزوم قبول و تمكين در ساحت قدس آنان باشد»(ر.ک: تفسير دهاق تسنيم، ج 6)
آيه شريفه ديگري که دربردارنده «کلمه» است و آن نيز اطلاق بر وجود مبارک حضرت اباعبدالله الحسين دارد آيه شريفه 28 سوره زخرف است «و جعلها کلمه باقيه في عقبه لعلهم يرجعون» و اين خداپرستي را بر همه ذريه و فرزندانش تا قيامت کلمه باقيه گردانيد تا همه فرزندانش به (خداي يکتا) رجوع کنند.
مرحوم علامه مي فرمايد ضمير فاعلي مستتر در جعل به الله برمي گردد و ضمير مفعولي بارز به برائت (و دوري از غير خدا) که ابراهيم از آن سخن گفته بود و معنايش نفي خدايان است اما حضرت باقر سلام الله عليه مي فرمايد (اين کلمه باقيه که همان توحيد است) در فرزندان حسين (ع)قرار دارد که «ينتقل من ولد الي ولا ولاترجع من اخ ولاهم» منظور اينکه امامت در نسل او از فرزندي به فرزند ديگر مي رسد و به برادر و عمو باز نمي گردد.
کلمه» در قرآن شريف به معاني متفاوتي آمده است. اما فقه اللغة اقتضا مي کند که آنان در يک امر با يکديگر مشارکت داشته باشند، مشابه اين مشارکت را در ماده «جن» مي بينيم که يک نحوه پنهان بودن در همه آنها موجود است مثلاً جن (پري) چهره اي پنهان دارد يا مجنون به کسي اطلاق مي شود که عقل در وجودش پنهان است يا جنت (بهشت) به باغي گفته مي شود که پنهان از ديدگان اهل دنياست و جان و روح که قابل رؤيت نيست و ...
امام صادق نيز در همين خصوص مي فرمايد اين کلمه باقيه در نسل جناب ابراهيم همان امامت است همانگونه که طبرسي نيز در مجمع البيان گفته است.
و چينش اين دو در کنار هم يعني توحيد و ولايت در اين آيه از اسراري است که موجب موفقيت است يعني تعين توحيد در ولايت ائمه هدي و معصومين عليهم السلام.
آيه ديگر که به مراتب کلمه اللهي حضرت سيد الشهداء اشارت دارد آيه 24 سوره ابراهيم است «أَلَمْ تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيبَةً كَشَجَرَةٍ طَيبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ» اي رسول ما ندانستي که چگونه خدا کلمه پاکيزه را به درختي زيبا مثال زده که اثير آنن پابرجا در زمين است و شاخه آن بر آسمان.
جناب طبرسي در مجمع البيان ج3 ص 312 روايتي را از عبدالله ابن عباس نقل کرده قال جبرائيل للنبي (ص) انت الشجره و علي غضنها و فاطمه ورقها و الحسن والحسين ثمارها( ابن عباس مي گويد جبرئيل به پيامبر گفت تو همان درخت طيبه اي و علي شاخه آن درخت و فاطمه برگ آن و حسن و حسين ميوه هاي آن درخت مي باشند.)
در روايات ديگري ، کلمات را تفسير ديگري نموده اند ، مثلاً در کتاب مودة القربي همداني در مودة 5 حديث 8 و همچنين ينابيع المودة از ص 246 تا 250 و همچنين تفسير اثني عشري ج 8 ص 133 از پيامبر گرامي در تفسير آيه 109 سوره کهف مانفدت کلمات ربي نقل شده است که منظور فضايل اميرالمومنين است که پاياني براي آن نيست .
و همچنين در بحار الانوار جلد 4 صفحه 151 روايتي را نقل مي کند که امام فرمودند منظور از کلمات الله در سوره لقمان آيه 27 نحن کلمات الله التي لاتدرک فضائلها ما همان کلماتي هستيم که فضائلش قابل درک نيست.

امام علي بن الحسين(ع)، مشهور به زين العابدين و سجاد، بنا به نقل مشهور در سال ۳۸ هجري در مدينه به دنيا آمد. در هنگام حادثه کربلا ۲۲ يا ۲۳ سال سن داشته ...

امروز در آسمان عصمت و طهارت ستاره اي به افول مي نشيند و ششمين شمع روشني بخش امامت و ولايت به خاموشي مي گرايد و عالم خلقت را در سوگ خود وا مي نهد. در ا ...

درمقاله حاضر نويسنده ضمن تشريح اينکه گريه يکي از نيازهاي طبيعي بشر است، آن را منافي با رضا به قضا و قدرالهي ندانسته است. همچنين به فضايل گريه براهل بي ...

زندگينامه امام خميني: او وارث سجاياي آباء و اجدادي بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهي كوشيده اند. پدر بزرگوار امام خميني مرحوم آيه ال ...

مقدمه نگرش امام خميني به مهدويت در ابعاد گوناگون آن، به رويکرد ديني، سياسي و عرفاني ايشان ارتباط مستقيم دارد. يعني مسئله مهدويت صرفاً يک موضوع تاريخي ...

● درمان هاي دارويي ۱) اشک مصنوعي: اشک مصنوعي به عنوان درمان اوليه در مبتلايان به خشکي چشم مطرح بوده است. اشک مصنوعي طيف وسيعي از ترکيبات دارويي را شام ...

وقتي که يک فشار روحي رواني يا جسمي به فرد وارد مي شود برحسب شدت آن فشار و متناسب با شخصيت فرد و انتظارات او واکنش هايي که در مقابله با آن بروز مي دهد، ...

شرح كتاب مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة گريه گريه و زارى در پيشگاه حضرت حق چه از شوق ، چه از خوف ، چه از عشق ، چه به هنگام دعا يا قرائت قرآن يا خواندن ...

دانلود نسخه PDF - گريه امام حسين(ع)