up
Search      menu
تولید و کشاورزی :: مقاله گاوهاي شيري PDF
QR code - گاوهاي شيري

گاوهاي شيري

مديريت تغذيه براي گاوهاي شيري انتقالي

افزايش مقدار انرژي عرضه شده از طريق کربوهيدرات جيره طي دوره پيش از زايش منجر به تأثيرات مثبت کلي روي متابوليسم و عملکرد گاوهاي دوره انتقال ميگردد. با اين حال، مطالعه اخير نشان ميدهد که شکل کربوهيدرات (يعني نشاسته در مقابل NDF با هضم بالا) اهميت کمتري داشته باشد. تلاشها جهت افزايش عرضه انرژي با تغذيه منابع چربي جيره يا کاهش مصرف انرژي از طريق فراهم آوردن اسيدهاي چرب خاص مانند ترانس –۱۰، سيس- ۱۲ اسيد لينولئيک کنژوگه براي کاهش بازده چربي شير طي اوايل شيردهي آزادسازي NEFA از بافت چربي کاهش نميدهد. هر چند اين ديدگاه که ميانگينهاي تغذيهاي توانايي محدودي در تقويت خروج NEFA از کبد به شکلتري گليسريدهاي ليپوپروتئين در نشخوار کنندگان دارند به صورت يک اعتقاد در آمده است. شواهد اخير نشان ميدهد که مواد مغذي مانند کولين يا اسيدهاي چرب خاص اين فرآيند را در گاوهاي انتقالي تقويت ميکند. سازگاري متابوليسم کلسيم به شيردهي از طريق راهبردهاي تغذيهاي در کاهش DCAD جيره تغذيه شده در پيش از زايش تسهيل شود، هر چند درجه کاهش DCAD براي پيشگيري کافي از پايين آمدن کلسيم به عنوان سؤال باقي ميماند. همچنين تحقيق اخير ارتباطات فيزيولوژيکي احتمالي را بين رابطه عفوني اوليه با وقوع ناهنجاريهاي متابوليکي ثانويه فراهم ميآورد و از اين رو مطالعه عوامل تأثيرگذار روي اختلاف در عملکرد نسبت به برنامههاي مديريت تغذيه براي گاوهاي انتقالي در مزارع گاو. شيري را امکانپذير ميسازد.
● مقدمه
بيولوژي گاو انتقالي و مديريت آن به صورت کانون تمرکز پژوهش در تغذيه و فيزيولوژي طي ۱۰ سال اخير در آمده است. در ابتدا مشخص شد که بسياري از ناهنجاريهاي متابوليکي که گاوها طي دوره حول و حوش زايش به آنها دچار ميشوند از لحاظ وقوع با جيره تغذيه شده طي دوره پيش از زايش مرتبط هستند (۲۵) آنها تعيين کردند که افزايش انرژي جيره تغذيه شده طي دوره پيش از زايش با کاهش وقوع جابجايي شيردان مرتبط بوده و افزايش پروتئين اين جيره با کاهش وقوع جفت ماندگي و کتوز ارتباط دارد (۲۵).
هر چند راهبرد پيشگيري از تب شير تغذيه جيره پيش از زايش با ميزان پايين کلسيم بود اما ميزان کلسيم جيره پيش از پيش با وقوع تب شير در مطالعات آنها رابطه ندشت. اين نتايج به تحقيقات اساسي روي رابطه بيولوژيکي دخيل در اين ارتباطات اپيدميولوژيکي شد.
عليرغم ميزان بالاي مطالعات روي تغذيه و فيزيولوژي گاوهاي انتقالي، دوره انتقال به عنوان زمينهاي چالشزا در بسياري از مزارع باقي مانده است و ناهنجاري متابوليکي در مقادير حائز اهميتي از لحاظ اقتصادي در مزارع تجاري گاو شيري ادامه دارند (۱۹). دادههايي که اخيراً خلاصه شدهاند (۴۷)، نشان ميدهد که تقريباً ۲۵ درصد گاوهايي که در مينه سوتا از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ از گله حذف شدهاند در ۶۰ روز اول دوره شيردهي به اين وضعيت دچار شدهاند وعلاوه بر اين يک درصد نامشخص نيز تا آخر دوره شيردهي به علت ناهنجاري و سختي در دوره انتقال، از گله حذف شدهاند. جنبههاي مختلف متابوليکي به هر دو شکل باليني و تحت باليني زياد است. بنابراين، انگيزه تحقيق براي تمرکز روي فهم بيولوژي دوره انتقال و تدبير طرحهاي مديريتي در مزارع گاو شيري براي بهينه کردن توليد و سودآوري اين مزارع ادامه خواهد داشت.
بررسيهاي کامل براي تشريح سازگاري در انرژي، پروتئين و مواد معدني که بايستي براي انتقال موفق گاوها از دوره انتقال به شيردهي به وقوع پيوندد نوشته شده است (۵۳،۱۲،۵۴،۶۳،۳۳،۴۸،۳۴) نويسندگان NRC (۲۰۰۱) بطور مؤثر سازگاريهاي متابوليکي توضيح داده شده توسط اين نويسندگان را با توصيههاي تغذيهاي توأم نمودهاند. از اين رو، هدف اين بررسي مرور اجمالي دانش ما در مورد اين سازگاريهاي متابوليکي و بالا بردن اطلاعات خلاصه شده توسط NRC(۲۰۰۱) با جديدرتين پژوهشها روي تغذيه و مديريت گاوهاي انتقالي است. علاوه بر اين، در مطالعه اخير عمل ايمني وابسته به متابوليسم در گاوهاي شيري مرور خواهد شد که با تأکيد برکاربرد اين رابطه براي تدبير موفق برنامهها براي گاوهاي انتقالي در مزارع گاو شيري ميباشد. با وجود تأکيد براي استفاده از جديدترين اطلاعات، ما تصميم گرفتيم از نتايج خلاصه شده استفاده کنيم تا بررسيهاي دقيق را در جاي مناسب گسترش دهيم.
● سازگاريهاي متابوليکي طي دوره انتقال
مشخصه اصلي دوره انتقال گاوهاي شيري، تغييرات محسوس در تقاضا براي مواد مغذي ميباشد که همکاري مؤثر متابوليسم را براي تأمين انرژي، گلوکز، اسيدهاي آمينه و کلسيم مورد نياز غدد پستاني به دنبال زايش را ضروري ميسازد. برآوردهاي تقاضا براي گلوکز، اسيدهاي آمينه، اسيدهاي چرب و انرژي خالص توسط رحم آبستن در روز ۲۵۰ام آبستني و غدد پستاني شيرده در روز چهارم بعد از زايش تقريباً سه برابر شدن تقاضا براي گلوکز، دو برابر شدن تقاضا براي اسيدهاي آمينه و تقريباً افزايش پنج برابر براي اسيدهاي چرب طي اين چارچوب زماني را نشان ميدهد (۱۲). فزون بر آن، نياز براي کلسيم تقريباً چهار برابر در روز افزايش مييابد (۶۳). گاو براي اينکه قادر باشد اين تغييرات را در تفکيک مواد مغذي صورت دهد به کنترلهاي هموراتيک متکي است.
● متابوليسم گلوکز
سازگاري هموراتيک اصلي متابوليسم گلوکز براي شيردهي افزايش همزمان در گلوکونئوژنز کبدي ميباشد (۱۱۱) و کاهش در اکسيداسيون گلوکز به وسيله بافتهاي سطحي (پريفرال) براي هدايت گلوکز به غده پستاني جهت سنتز لاکتوز ميباشد. رينولد و همکاران (۲۰۰۳) گزارش کردهاند که جريان خالص گلوکز از بين اندامهاي احشايي که خون آنها از وريد باب به کبد گاو ميآيد طي دوره انتقال و اوايل دوره شيردهي صفر تا به طور جزئي منفي گزارش شده است؛ افزايش ۲۶۷ درصدي در کل خروجي احشايي گلوکز ۹ روز قبل از زايش مورد انتظار تا ۲۱ روز بعد از زايش که تقريباً به طور کامل از افزايش گلوکو نئوژنز کبدي حاصل ميشود. سوسبتراهاي اصلي براي گلوکو نئوژنز کبدي در نشخوار کنندگان پروپيونات حاصل از تخميرات شمکبهاي ، لاکتات حاصل از چرخه کوري، اسيدهاي آمينه حاصل از کاتوبوليسم پروتئين يا جذب خالص از اندامهاي احشايي که خون آنها از طريق وريد باب به کبد ميرسند، و گليسرول آزاد شده طي ليپوليز در بافت آديپوز ميباشد (۱۱۸). حداکثر سهم محاسبه شده پروپيونات نسبت به آزادي گلوکز خالص توسط کبد تقريباً از ۵۰ تا ۶۰ درصد طي دوره انتقال دامنه دارد که براي لاکتات از ۱۵ تا ۲۰ درصد و براي گليسرول۲ تا ۴ درصد دامنه دارد (۱۱۱). به روش تفاوت، اسيدهاي آمينه حداقل تقريباً ۲۰ تا ۳۰ درصد طي دوره انتقال به حساب ميآيد؛ حداکثر سهم آلانين از ۳ ۲ درصد در ۹ روز قبل از زايش تا ۵ ۵ درصد در روز ۱۱ام بعد از زايش افزايش مييابد. اين نتايج با نتايج اورتون و همکاران (۱۹۹۸) مطابق دارد، او گزارش کرد که ظرفيت کبدي براي تبديل (-۱) آلانين به گلوکز تقريباً در روز اول بعد از زايش در مقايسه با ۲۱ روز قبل از زايش دو برابر ميشود. اگرچه اسيدهاي آمينه برحسب مقدار شيري که مخزن اسيدهاي آمينه را طي اوايل دوره شيردهي تقويت ميکنند احتمالاً از نظر کمي اهميت ندارد، ولي اين نتايج استفاده از اسيدهاي آمينه را به عنوان يک مخزن سوبستراي سازگار براي سنتز گلوکز طي دوره بلافاصله بعد از زايش تقويت ميکند.
● متابوليسم ليپيد
سازگاري اصلي هموراتيک متابوليسم ليپيد براي شيردهي، موبيليزاسيون ذخاير چربي براي تامين کل نيازهاي انرژتيک گاو طي يک دوره توازن منفي انرژي در اوايل دوره شيردهي ميباشد. چربي بدن در داخل جريان خون در شکل NEFA[۱] موبيليزه ميشود. NEFA براي ساخت بيش از ۴۰ درصد چربي شير طي اولين روزهاي دوره شيردهي مورد استفاده قرار ميگيرد (۱۲). ماهيچه اسکلتي مقداري از NEFA را براي سوخت استفاده ميکند و به ويژه اگر ماهيچه اسکلتي وابستگي خود را به گلوکز به عنوان سوخت طي اوايل دوره شيردهي کاهش دهد. غلظتهاي NEFA پلاسما در پاسخ به افزايش انرژي مورد نياز که با مصرف ناکامي خوراک همراهي ميشود، ماده خشک مصرفي و غلظتهاي NEFA پلاسما معمولاً به طور معکوس با هم همبستگي دارند. مدارک قابل دسترس پيشنهاد ميکنند که کبد NEFA را نسبت به عرضه آنها برداشت ميکند (۱۰۷، ۱۱۱) ولي کبد به طور معمول ظرفيت کافي براي مصرف کردن NEFA به طور کامل از طريق صدور آن به داخل خون يا کاتابوليسم براي انرژي را ندارد. بنابراين گاوها در معرض تجمع NEFA به صورت تريگليسريد در داخل کبد قرار دارند وقتي مقادير زيادي از NEFA از بافت آديپوز به داخل گردش خون آزاد ميشود (۳۹).
احتمال دارد که مقداري تريگليسريد در کبد تقريباً تمام گاوهاي پر توليد، طي اولين چند هفته بعد از زايش تجمع يابد. آنچه که نامشخص است آن نقطهاي ميباشدکه چربي شروع به داشتن اثرات زيانآور بر روي ساير فرآيندهاي کبدي ميکند. پيپن برنيک و رورتون (۲۰۰۳) گزارش کردند که يک همبستگي منفي (۴ ۰-=r) بين تجمع تريگليسريد در کبد ظرفيت تکههاي کبد براي تبديل پروپيونات به گلوکز در آزمايشگاه وجود دارد. کادورنيگا-والينو و همکاران (۱۹۹۷) اثبات نمودند که نفوذ ليپيد سلولهاي کبدي جدا شده ظرفيت گلوکو نئوژنز را از پروپيونات کاهش ميدهد. يک آزمايش بعدي که مخلوط “فيزيولوژيکي”از اسيدهاي چوب استفاده شد تعيين کرد که نفوذ ليپيد سرعتهاي گلوکو نئوژنز را تحت تاثير قرار نميدهد. ولي ظرفيت اوره سازي را کاهش ميدهد (۱۲۷).
پيچيدگيهاي کاهش ظرفيت اوره سازي روشن نيست، ولي مدارک محدودي پيشنهاد ميکنند که اين پديده ممکن است در گاوهاي شيري طي دوره انتقال اتفاق افتد. زو و همکاران (۲۰۰۰) تعيين کردند که غلظتهاي سطحي (پريفرال) آمونياک دو برابر ميشود وقتي که غلظتهاي تريگليسريد طي اولين ۲ روز بعد از زايش افزايش مييابد. انکوباسيون آزمايشگاهي با کلرورآمونيوم به شدت ظرفيت سنتز گلوکز از پروپيونات سلولهاي کبدي جدا شده را مهار ميکند (۹۳). بنابراين قابل تصور است که مهار گلوکونئوژنز ممکن است در آزمايشگاه وقتي اتفاق افتد که تريگليسريد در کبد تجمع مييابد. شايد اين مکانيسم به وسيله عرضه آمونياک به کبد تعديل شود. کاربردهاي بالقوه از اين پژوهش براي مديريت گاو شيري انتقالي در حول و حوش تغذيه کربوهيدرات و پروتئين متمرکز ميشود. همان طوري که قبلاً بحث شد، مقادير زياد و مهمي از اسيدهاي آمينه براي گلوکو نئوژنز مورد نياز است. اما، اين فرضيه را داديم که پروتئين اضافي يا عرضه غيرهم زمان ازت شکمبهاي نسبت به عرضه کربوهيدارتها ممکن است بار آمونياکي را بر روي حيوان افزايش دهد و بدين وسيله ظرفيت کبد پرشده با تريگليسريد را براي سنتزگلوکز تحت تاثير قرار دهد. علاوه بر آن، ماهيت ويژه رابطه بالقوه بين ظرفيت گلوکز سازي و ظرفيت اوره سازي هنوز بايد مقايسه شود.
● متابوليسم کلسيم
رينهاردت و همکاران (۱۹۸۸) اصول مکانيسمهاي همواستاتيک کلسيم، فسفر و منيزيم را در نشخوار کنندگان مرور کردهاند، و مرور ديگري از متابوليسم کلسيم و ويتامين D در گاوهاي شيري توسط هورست و همکاران (۱۹۹۴) ارائه شده است. اسکلت به ترتيب حاوي ۹۹ و ۸۰ درصد از کل کلسيم و فسفر بدن ميباشد. مخزنهاي کلسيم تحت کنترل همواستاتيک دقيق قرار دارد، در صورتي که مخزن فسفر کمتر تنظيم ميشود. تحت شرايط فيزيولوژيک غيرالتهابي، غلظتهاي کلسيم و فسفر سرم تحت کنترلاندوکريني هستند که در سطوح جذب رودهاي، برداشت يا ذخيره در استخوان، باز جذب کليوي و دفع ادراي، بازگشت بزاقي، ذخيره جنيني (حيوان آبستن)، ترشح شير (حيوان شيرده)، و دفع مدفوعي تنظيم ميشود. در غياب التهاب، هرمون پاراتيروييد و ۱، ۲۵- ديهيدروکسي ويتامين D در کل براي مخزن خارج سلولي محافظت کننده هستند و مسئول افزايش جذب رودهاي و باز جذب کليوي کلسيم، و بازبرداشت کلسيم و فسفر از استخوان هستند. اگرچه هرمون پاراتروييد به مخزن خارج سلولي فسفات از طريق بازبرداشت از استخوان ميافزايد، ولي آن در واقع دفع کليوي فسفات را افزايش ميدهد و به طور معنيداري، ترشح فسفات بزاقي را افزايش ميدهد. پروتئين- مربوط به هرمون پاراتروييد ممکن است همچنين براي ترشح کلسيم (علاوه بر منيزيم و فسفر) به داخل شير حيوانات شيرده اهميت داشته باشد (۱۳۰). کلسي تونين به وسيله غده تروييد در پاسخ به کلسيم بالا رفته سرم ترشح ميشود و منجر به افزايش ذخيره معدني استخوان، کاهش جذب رودهاي و افزايش دفع اداري کلسيم ميشود. مطالعه گاوهاي پستان برداشت شده (۵۰) نشان داد که غده پستاني و لاکتوژنز همزمان با آن به طور کامل مسئول هيپوکلسيمي حول و حوش زايش ميباشند. در مقابل، غلظت فسفر سرم بدون توجه به برداشت پستان کاهش يافت، که نشان ميدهد عواملي به غير از توليد شير در زمان زايش مسئول کمبود فسفر خون (هيپوفسفاتميا) حول و حوش زايش ميباشد.
اگرچه غلظتهاي گردش خون هرمونهاي تنظيم کننده، اطلاعاتي درباره همواستازيز ماکرو مينرال به دست ميدهد، ولي اين دادهها ممکن است به تنهايي براي روشن کردن مکانيسمهاي سؤ تنظيم ماکرومينرال ناکافي باشد. براي مثال، غلظتهاي پلاسماي هورمون پاراتروييد (۸۴) و ۱، ۲۵- ديهيدروکسي ويتامين D (۶۴) در واقع بالا ميروند. در حالي که غلظت کلسي تونين پلاسما بلافاصله پيش، و طي بيشتر موارد هيپوکلسيمي فلجي زايمان در گاوهاي شيري کاهش مييابد (۸۳). از اين رو، عواملي در سطح بافت به غيراز غلظتهاي هرموني نظير تعداد گيرندهها، ميل به اتصال، پاک شدن هرمون، و علامت دادن بعد از اتصال به گيرنده، ممکن است همچنين طي موارد سوء تنظيم ماکرومينرال تحت تاثير قرار گيرد( ۶۲ ). راهبردهاي تغذيهاي براي حداقل کردن هيپوکليسمي حول و حوش زايش بر اساس دست کاري اين نقاط- کنترل اندوکريني توسط مهمترين مکانيسمهاي جذبي و بارداشت متابوليسم ماکرومينرال ميباشد، به طوري که گاو بتواند به طور مؤثرتري دوره توازن منفي مواد مغذي را همراه با آغاز دوره شيردهي مديريت کند (۶۳).
● مديريت تغذيهاي براي تقويت سازگاريهاي متابوليکي دوره انتقال
▪ راهبردهاي گروهبندي
هدف اصلي از راهبردهاي مديريت تغذيهاي گاوهاي شيري طي دوره انتقال بايد تقويت سازگاريهاي متابوليکي فوقالذکر باشد. استاندارد صنعتي مديريت تغذيهاي گاوهاي شيري طي دوره خشکي داراي يک برنامه تغذيهاي دو گروهي ميباشد. انجمن تحقيقات ملي (۲۰۰۱) توصيه نموده است که يک جيره غذايي حاوي تقريباً ۲۵ ۱ مگاکالري انرژي خالص شيردهي در هر کيلوگرم بايد از زمان خشک کردن تا زمان تقريباً ۲۱ روز قبل از زايش خورانيده شود و يک جيرهاي که حاوي ۵۴ ۱ تا ۶۲ ۱ مگاکالري انرژي خالص شيردهي در هر کيلوگرم طي آخرين سه هفته پيش از زايش خورانيده شود. دليل اصلي براي خورانيدن يک جيره کم انرژي طي اوايل دوره خشکي حداقل کردن افزايش امتياز وضعيت بدني طي دوره خشکي ميباشد. بنابراين، دنن و همکاران (۲۰۰۳) گزارش کردهاند که عرضه انرژي اضافي به گاوهاي شيري طي دوره اوايل خشکي ممکن است اثرات باقمانده زيان آوري طي اوايل دوره شيرهي بعدي داشته باشد. ماهيت اين اثرات باقيمانده معلوم نيست، اما ميتوان تصور کرد که اثرات از طريق ماشين متابوليکي مسئول براي پاسخ گويي بافت به سيگنالهاي اندوکرين طي اواخر دوره قبل از زايش ميانجيگري ميشود.
در کل، اطلاعات قابل دسترس، خورانيدن جيره پرانرژي براي ۲ تا ۳ هفته قبل از زايش را تقويت ميکند (۷۹،۲۴،۲۳). نتايج حاصل از ۲ تا از اين آزمايشها اثرات منفي ويژه- مزرعه را روي توليد و سلامت بعدي گاوها در صورتي که به گاوها جيره پردازش انرژي براي کل دوره خشکي (۲۳) يا به طور متوسط ۳۷ روز قبل از زايش خورانيده شود نشان دادند (۷۹). اين پاسخها با اثرات باقيمانده خورانيدن بيش از حد انرژي طي اوايل دوره خشکي توضيح داده شده توسط دنن و همکاران (۲۰۰۳) مطابقت ميکند.
علاوه بر آن، نتايج اخير (۲۳) مديريت کردن گاوها را براي نيل به امتياز وضعيت بدني تقريباً ۳ در زمان خشک کردن بيشتر از امتياز وضعيت بدني ۵ ۳ تا ۷۵ ۳ مرسوم تأکيد دارد- شايد تا حدودي مربوط به کاهش ماده خشک مصرفي که با امتياز وضعيت بدني بالاتر طي دوره پيش از زايش همراه است (۵۷). پژوهشهاي انجام شده با تکرار محدود، افزايش ماده خشک مصرفي و توليد شير را براي گاوها با وضعيت بدني ۲ تا ۵ ۲ در زمان زايش در مقابل گاوهايي با امتياز وضعيت بدني ۵ ۳ تا ۴ بر اساس يک مقياس چهار امتيازي را نشان دادند (۴۳،۴۴،۱۳۳،۴۲) اين نتايج نيز با نتايج دومسکيو و همکاران (۱۹۹۷) مطابقت دارد، آنها گزارش کردند که اگر امتياز وضعيت بدني گاوها در زمان خشک کردن افزايش يابد، توليد شير طي اولين ۱۲۰ روز دوره شيردهي کاهش مييابد. بنابراين، گاوهاي لاغرتر که امتياز وضعيت بدني آنها طي دوره خشکي بيشتر ميشود، شير بيشتري طي اولين ۱۲۰ روز دوره شيردهي توليد ميکنند. در مجموع، نتايج منتشر شده در مقالههاي علمي اين فرضيه را تأييد ميکنند که گاوها با امتياز وضعيت بدني کمي پايينتر نسبت به گاوها با امتياز وضعيت بدني بيشتر در داخل يک سيستم مديريتي انتقال، خوب مديريت شده احتمال بيشتري دارد که يک نتيجه مثبت در دوره انتقال داشته باشند. که به تمايل ذاتي آنها به داشتن ماده خشک مصرفي افزايش يافته و افزايش بالقوه توليد شير طي اوايل دوره شيردهي مربوط است.
راهبردها براي تأمين گلوکز مورد تقاضا و کاهش عرضه NEFA طي دوره انتقال.
▪ فرموله کردن کربوهيدرات جيره قبل از زايش
تحقيقات قابل توجهخي براي آزمون تغذيه کربوهيدرات گاوهاي شيري طي دوره خشکي، به ويژه در رابطه با NFC[۲]جيره غذايي انجام شده است. يک فرضيه که دائماً در مقالههاي علمي وجود دارد (۱۰۸) اين است که جيرههايي با NFC بالاتر از جيرههاي مرسوم گاو خشک بايد قبل از زايش بوسيله رشد و توسعه پرزهاي شکمبهاي براي جذب کافي اسيدهاي چرب فرار توليد شده طي تخميرات شکمبهاي خوارنيده شود. اين ايده بر اساس يک آزمايش بود که در آن گاوهاي خشک از يک جيره حاوي مقدار زيادي لوفه کم کيفيت به يک جيره حاوي بسيار زياد غلات عادت داده شوند تغذيه شده با جيرههاي معموليتر طي دوره قبل از زايش تغييرات معني داري در اپيتليوم شکمبهاي ندارند. صرف نظر از اثر بر روي اپيتليوم شکمبه خورانيدن جيرههاي حاوي نسبتهاي بالاتري از NFC بايد سازگاري ميکروبي شکمبه را به سطوح NFC معمول جيرههاي خورانيده شده طي دوره شيردهي تشويق کند و افزايش مقادير پروپيونات را براي تقويت گلوکو نئوژنز فراهم سازد و پروتئين ميکروبي (به شرطي که جيره حاوي پروتئين قابل تجزيه شکمبهاي کافي باشد) براي تقويت مقدار پروتئين مورد نياز براي نگهداري، آبستني و رشد و نمو پستان ميباشد.
نتايج حاصل از ۷ آزمايش انجام يافته طي ۱۰ سال گذشته که بر روي درصد Nfc جيره قبل از زايش متمرکز شدند در جدول ۱ خلاصه شدند. اگرچه محتوي هر دو جيرههاي کم NFC و پر NFC پيش از زايش به طور قابل توجهي در ميان آزمايشات تغيير ميکند، بيشتر اين مطالعهها يک يا چند برآيند مثبت گزارش کردهاند، وقتي که جيره با NFC بالاتر نسبت به جيره با NFC پايين تغذيه شده است. بيشتر اين محققان افزايش ماده خشک مصرفي پيش از زايش را در پاسخ به افزايش دادن NFC جيره پيش از زايش گزارش کردهاند. اين نتايج با نتايج خلاصه شده سري دادههاي هايرلي و همکاران (۲۰۰۲) مطابقت دارد، که آنها گزارش کردند ماده خشک مصرفي پيش از زايش به طور مثبت با درصد NFC جيره پيش از زايش همبستگي دارد.
۱) کربوهيدارت غيراليافي: ، براساس NRC (۲۰۰۱) درصد NFC جيره غذايي فقط يک عامل است که روي قابليت تخمير شکمبهاي کربوهيدراتها در جيره غذايي اثر دارد. مطابقاً، توجه تحقيقات بر روي قابليت تخمير يک غلظت معين از NFC در جيرههاي خورانيده شده طي هر دو دوره پيش از زايش و بلافاصله بعد از زايش متمرکز شده است.
دنن و همکاران (۱۹۹۹) گزارش کردهاند که افزايش دادن قابليت تخمير NFC در جيره پيش از زايش به وسيله جايگزين کردن ذرت بلغور شده با ذرت ورقه شده با بخار (۳۹ درصد کل NFC جيره غذايي) ميل به افزايش دادن ماده خشک مصرفي دوره پيش از زايش، توليد بعد از زايش و غلظتهاي انسولين پلاسما طي دوره بلافاصله بعد از زايش را داشت. غلظتهاي NEFA طي دوره پيش از زايش به وسيله افزايش دادن مقدار کربوهيدرات قابل تخمير مصرفي کاهش يافته است. اوردوي و همکاران (۲۰۰۲) جيرههايي که حاوي تقريباً ۳۶درصد NFC طي دوره پيش از زايش بود خورانيدند و ۷ ۲ درصد ماده خشک جيره غذايي به صورت دانه ذرت آسياب شده را با ساکاروز جايگزين کردند. خورانيدن ساکاروز تمايل افزايش غلظتهاي گلوکز پلاسما طي دوره پيش از زايش داشت، ولي توان توليدي در حول و حوش زايش يا غلظتهاي NEFA را طي دورههاي پيش از زايش يا بعد از زايش تحت تاثير قرار نداد. بيشتر آزمايشهاي توضيح داده شده در فوق درصد NFC و غلظت انرژي جيره پيش از زايش را دستکاري کردندهاند، يعني افزايش درصد NFC جيره غذايي را همزمان با انرژي خالص شيردهي جيره غذايي افزايش داده است و آن گاوهايي که به طور معمول جيرة حاوي NFC بالاتر را بيشتر مصرف کردهاند، انرژي بيشتر نيز طي دورة پيش از زايش مصرف کردهاند. آنها غلظت NFC را در جيره مستقل از انرژي قبل از زايش امتحان کردند، به طور ويژه، اثر انرژي حاصل از NFC براساس نشاسته ساير منابع کربوهيدراتها مقايسه کرداند (۱۲۱ و ۱۲۲). علاقه ويژه آن بود که خورانيده يک جيره غني از منابع الياف غيرعلوفهاي (از قبيل ؛ تفاله چغندر قند، پوسته سويا) به عنوان يک منبع NFC به شدت قابل هضم ممکن است بر روي توان توليدي و متابوليسم طي دوره حول و حوش زايش اثر داشته باشد. جيره غني از NFC حاوي ۵۹ ۱ مگاکالري خالص شيردهي در هر کيلو گرم، ۴۰ درصد NFC و ۲۸ درصد نشاسته بود. منبع غني از الياف غير علوفهاي، حاوي ۵۴ ۱ مگاکالري انرژي خالص شيردهي در هر کيلو گرم، ۳۴ درصد NFC و ۱۸ درصد نشاسته بود. ماده خشک مصرفي بين اين تيمار آزمايشي طي دوره قبل از زايش و بعد از زايش متفاوت نبود، و ساير جنبهها توان توليدي و متابوليسم، از جمله دنياميک اثر انسولين و دسترسي گلوکز در پاسخ به چالش گلوکز، واقعاً به وسيله منبع کربوهيدرات جيره در جيره قبل از زايش تحت تاثير قرار نگرفت.
اگرچه دسترسي به اثر انرژي اضافي در اين آزمايش وجود نداشت (۱۲۱ و ۱۲۲)؛ ولي نتايج اشاره بر اين دارد که در کل اثرات مثبت بر روي توان توليدي و متابوليسم ناشي از خورانيدن جيرههايي که به طور متوسط از لحاظ NFC بالاتر هستند.

شيرين بيان از ديرباز براي درمان انواع سرفه ها و نيز به عنوان يک داروي مسکن در پوست مورد استفاده بوده است. مردم از آن براي درمان اسپاسم و تورم، برونشيت ...

کهکشان آندرومدا يکي از نزديکترين کهکشان ها به کهکشان راه شيري است. اين کهکشان همچنين تنها کهکشاني است که با چشم غير مسلح در نيمکره شمالي زمين ديده مي ...

کهکشان آندرومدا يکي از نزديکترين کهکشان ها به کهکشان راه شيري است. اين کهکشان همچنين تنها کهکشاني است که با چشم غير مسلح در نيمکره شمالي زمين ديده مي ...

دانشمندان به توده هي بزرگي از ستاره ها که به دليل نيروي جاذبه کنار هم قرار دارندن کهکشان (Galaxy) مي گويد. شيد بدانيد در تقسيم بندي کهکشان ها، آنها را ...

مرض قند يا ديابت شيرين يک اختلال سوخت و سازي در بدن است. بدين صورت که سرعت و توانايي بدن در استفاده و سوخت و ساز کامل قندها کاهش مي يابد. از اينرو قند ...

«پروردگارت به زنبور الهام کرد که در کوهها و درختان و در آنچه سقف دارند لانه کن، آنگاه از هر ميوهاي بخور و راه هموار پروردگارت را بپوي، و از شکم آنها ن ...

در هندوستان که سهم هر فرد از منابعي چون گوشت و شير ناچيز است ، ماهيها و ميگوها نقش اساسي در توازن جيره غذايي افراد به عهده دارند . در حدود ۹ گونه از ۳ ...

امروزه (HBS ) يا سندرم خونريزي روده در گاوهاي شيري بيش از پيش متداول شده است . HBS با مرگ ناگهاني حيواناتي عارض مي شود که اغلب نشانه اي از بيماري ندار ...

دانلود نسخه PDF - گاوهاي شيري