up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله چيستي و عوامل بخل PDF
QR code - چيستي و عوامل بخل

چيستي و عوامل بخل

بخل، صفتي ذلت آور

چيستي و عوامل بخل
بخل، مقابل جود و به معناي خودداري از صرف دارايي ها در جايگاه شايسته آن است. (مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ص ۱۰۹) بخل در قرآن کريم مفهوم وسيع تري داشته و به مواردي مانند ترک کارهاي خير و جهاد و مانند آن هم اطلاق شده است.
اصولا از نظر قرآن بخل مي تواند نسبت به هر نعمت و امر خيري که خداوند به انسان مي بخشد پديد آيد. به اين معنا که خداوند نعمت هاي بسياري در حوزه هاي مادي ومعنوي به شخصي مي بخشد که وي نسبت به آن امساک ورزيده و به نحو شايسته از آن استفاده نمي کند و اجازه استفاده به ديگري را نيز نمي دهد. آيه ۱۸۰ سوره آل عمران به اين نکته توجه مي دهد و مي فرمايد: کساني که به آن چه خداوند از فضل خود به آنان داده بخل مي ورزند، گمان نکنند که اين خير آنان است بلکه شر آنان است و به زودي در روز قيامت آن چه بدان بخل ورزيده اند طوق گردنشان مي شود.
بخيل به علل و عوامل چندي گرفتار اين حالت مي شود. مهم ترين اين علل را مي توان در جهل و شناخت نادرست وي از خير و شر
(آل عمران، آيه ۱۸۰)، ترس از تهيدستي (اسراء، آيه ۱۰۰)، بي توجهي به مالکيت و بي نيازي مطلق الهي (همان و نيز سوره محمد، آيات ۳۷ و ۳۸)، باور باطل استغناي ذاتي از خدا (ليل، آيه ۸) و تکبر و فخرفروشي (نساء، آيات ۳۶ و ۳۷ و نيز حديد آيات ۲۳ و ۲۴) دانست. بنابر اين توجه به مالکيت، ربوبيت، قدرت، حکمت خداوند مي تواند مانع اصلي در اجتناب آدمي از بخل ورزي شود و اين که خداوند اگر مشيت و اراده اش به اموري تعلق گرفته که تحقق خواهد يافت، انسان نمي تواند مانع تحقق آن شود و باور کامل توحيدي در همه ابعاد آن از جمله توحيد افعالي مي تواند موجب شود تا آدمي از بخل ورزي رهايي يابد.
● مراتب بخل
البته انسان ها در حالات مختلف رفتارهاي متفاوتي از خود بروز مي دهند، چنان که روحيات آدمي به سبب تفاوت بينش و نگرش وي نيز متفاوت است. از اين رو بخل ورزي آدمي نيز مراتبي دارد که در آيات قرآني به آن ها پرداخته شده است.
يکي از مراتب بخل مرتبه شح (تنگ نظري) است. از آن جايي که در ادبيات عربي چيزي به نام مترادفات نداريم و هر واژه اي هرچند از نظر مفهومي به واژه اي ديگر نزديک باشد، تفاوت هاي ريز و لطيفي را به همراه دارد، بنابراين نمي توان شح و بخل را داراي معناي يگانه اي دانست و آن را از مترادفات برشمرد. به عنوان نمونه انسان و بشر با همه وحدت معنايي، بيانگر دو جنبه زندگي بشر است. آن چه در واژه بشر موردتوجه است، احساس پوستي اين موجود است که بسيار لطيف تر از هر موجودي در جهان است. پوست بشر به گونه اي است که در ديگر جانوران يافت نمي شود و توانايي هاي خاصي به او مي بخشد. در واژه انسان بيشتر به جنبه روحي و عاطفي وي توجه شده که همان ارتباط و سازواري با محيط و تغييرات آن است.
براين اساس بايد به تفاوت معنايي و مفهومي دو واژه شح و بخل توجه داشت. شيخ طبرسي در مجمع البيان در بيان تفاوت ميان بخل و شح از نظر معنايي مي نويسد: «شح» به مفهوم زياده روي در حرص و آز آمده است، و تفاوت آن با واژه «بخل» در اين است که «بخل» در مورد ثروت و مال به کار مي رود، اما «شح» در مال و ديگر نعمت ها به کار رفته است. (مجمع البيان، ذيل آيه ۱۲۸ سوره نساء) اين زياده روي در حرص و آز است که موجب مي شود تا نسبت به ديگري و حتي خود سخت گيري کند و براي انباشت ثروت حتي خود از آن استفاده نکند.
البته علامه طباطبايي درباره معناي شح در آيه مربوطه مي نويسد: «شح» به معناي بخل است و جمله مورد بحث مي خواهد اين حقيقت را خاطرنشان سازد که غريزه بخل يکي از غرائز نفساني است که خداي تعالي بشر را برآن غريزه مفطور و مجبول کرده تا به وسيله اين غريزه منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايع شدن آن دريغ کند، پس هر نفسي داراي «شح» و «بخل» هست و بخلش همواره حاضر در نزد او است. يک زن نسبت به حقوقي که در زوجيت دارد يعني در لباس و خوراک و بستر و عمل زناشويي، بخل مي ورزد، يعني از تلف شدن و غصب شدن آن جلوگيري مي کند و يک مرد نيز در صورتي که به زندگي کردن باهمسرش بي ميل باشد، از موافقت و محبت و اظهار علاقه به او بخل مي ورزد، در چنين صورتي حرجي بر آن دو نيست در اينکه بين خود صلح برقرار نمايند، يعني يکي از آن دو از پاره اي حقوق خود چشم پوشي کند.
امام صادق(ع) درباره تفاوت بخل و شح (تنگ نظري) مي فرمايد: «شحيح» هم نسبت به آنچه در دست خودش است بخل مي ورزد و هم نسبت به آنچه در دست مردم است تا جايي که هرچه را دردست مردم ببيند، آرزو مي کند آن را به دست آورد، خواه از طريق حلال باشد يا حرام و هرگز به آنچه خداوند روزي او قرار داده، قانع نيست.
امام حسن(ع) در پاسخ به پرسش پدرش از او درباره تنگ چشمي (شح) مي فرمايد: «أن تري ما في يديک شرفا و ما أنفقت تلفا، تنگ چشمي آن است که آنچه را داري مايه شرافت پنداري و آنچه را انفاق کني، تلف شده و برباد رفته انگاري.»
امام صادق(ع) نيز مي فرمايد: «انما الشحيح من منع حق الله، وانفق في غير حق الله عز و عجل؛ تنگ چشم، کسي است که حق خدا را نپردازد و در راهي جز حق خداوند عز و جل خرج کند.»
همچنين آن حضرت(ع) در اين باره مي فرمايد: «الشح اشد من البخل، ان البخيل يبخل بما في يده، والشحيح يشح علي ما في ايدي الناس و علي ما في يده، حتي لا يري في ايدي الناس شيئا الا تمني ان يکون له بالحل و الحرام، لا يشبع و لا ينتفع بما رزقه الله، تنگ چشمي، بالاتر و بدتر از بخل است؛ زيرا بخيل نسبت به آنچه خود دارد بخل مي ورزد، اما تنگ چشم هم به مال مردم و هم به مال خودش بخل مي ورزد، تا جايي که هر چه دست مردم مي بيند آرزو مي کند که به حلال يا حرام، از آن او باشد؛ از آنچه خدا روزيش کرده نه سير مي شود و نه سودي بر مي گيرد.»
واژه ديگري که مرتبه ديگري از بخل را بيان مي کند، واژه قتر و قتور است. قتور به معناي بخل و تنگ چشمي و تنگ نظري آمده است. در مجمع البيان آمده: همه انسان ها تنگ چشم و بخيل اند، گرچه در حقيقت همه اين گونه نيستند؛ اما چون بيشتر مردم اين گونه اند، مي توان اين خصلت را به طور عموم بيان کرد و به همه نسبت داد. افزون بر اين نکته، انسان به هر اندازه هم بخشنده و با سخاوت باشد، بخشش او در برابر بخشش خدا ناچيز و سخاوت او، بخل و تنگ نظري است، چرا که انسان چيزي را که مورد نيازش نيست مي بخشد، و آنچه را که مورد نياز اوست براي خود نگاه مي دارد و از بخشش آنها خودداري مي ورزد، اما خدا بي نياز است؛ از اين رو نعمت هاي خود رابه فرمانبردار و نافرمان ارزاني مي دارد و از فقر و نياز نمي ترسد. (مجمع البيان، ذيل آيه ۱۰۰ سوره اسراء)
علامه طباطبايي مي نويسد: کلمه قتور به معناي بخيل تفسير شده، البته بخيلي که بخل را به نهايت رسانده باشد. شيخ طبرسي قتر را به معناي تنگي گرفته و قتور را مبالغه در آن دانسته است... قتور کسي است که در خرج کردن امساک مي کند. (الميزان، ذيل آيه)
● تفاوت بخل و خساست
به نظر مي رسد که قتور کسي است که حتي نسبت به خود نيز سخت گير مي باشد و از دنائتي برخوردار مي باشد که در مفهوم خسيس و خساست مورد نظر است؛ زيرا خساست به معناي دنائت و فرومايگي آمده است. دهخدا در لغت نامه مي نويسد: خسيس به معناي ناکس، فرومايه، لئيم، دون همت، پست، بدسرشت، سبک مايه و حقير آمده است.
البته در قرآن واژه خست به کار نرفته اما دربرخي روايات به کار رفته که در اين جا به يک مورد اشاره مي شود.
اهل سنت از جمله نسايي روايتي نقل مي کنند که درباره شکايت دختري از پدرش است. در اين روايت آمده است: «ان فتاه قالت، يعني للنبي(ص) ان ابي زوجني من ابن اخيه ليرفع بي خسيسه و انا کارهه فارسل النبي(ص) الي ابيها فجاءه فجعل الامر اليها فقالت يا رسول الله اني قد اجزت ما صنع ابي ولکني اردت ان اعلم النساء ان ليس للاباء من الامر شيء» اخرجه النسائي (ليرفع بي خسيسته) الخساسه الدناءه و الخسيسه الحاله التي يکون عليها الخسيس و هو الدنيء اي ليرفعه به؛ دختري به پيامبر(ص) عرضه داشت که پدرش او را به عقد برادرزاده اش در آورده تا به وسيله من او را از پستي و خساست بالا کشد و من اين را زشت و مکروه مي دارم. پس پيامبر(ص) کسي را به نزد پدرش فرستاد تا بيايد. هنگامي که مرد آمد امر ازدواج دخترش را به خود دختر سپرد. دختر گفت: اي پيامبر خدا! من عقد پدرم را تجويز کرده و مي پذيرم ولي مي خواستم زنان بدانند که امر ازدواج دختران در دست پدران نيست. اين روايت را نسايي نقل کرده است.خساست در اين عبارت «ليرفع بي خسيسته» به معناي پستي و دنائت است و خساست حالتي است که شخص خسيس در آن حالت مي باشد که همان پستي است. يعني مي خواست به وسيله دختر، خساست و پستي پسر را برطرف کند و او را بالا بکشد و در موقعيت برتر قرار دهد.
با توجه به آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت که آنچه در زبان فارسي به عنوان خساست و خسيسي به معني بخل و تنگ چشمي شايع است، اصطلاحي نادرست و نابجا است و مفهوم حقيقي خسيس که واژه اي عربي است به معني شخص پست و فرومايه مي باشد نه بخيل و تنگ چشم و لذا براي توصيف تنگ چشمي و قتور بودن بايد واژه بخل و براي توصيف شخص تنگ چشم، واژه بخيل را بکار برد ولاغير.
بخل ازنظر روايات
اميرمومنان علي(ع) بخل را جامع همه عيب ها و زشتي ها بر مي شمارد و آن را همانند افساري مي داند که آدمي را به سمت هر زشتي مي کشاند. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص۷۰۳) آن حضرت(ع) يکي از مهم ترين عوامل بدبختي و شقاوت بشر در دنيا و آخرت را بخل مي داند و مي فرمايد: بخل مايه ننگ و عار آدمي و عامل ورود انسان در دوزخ است. (غررالحکم، ص۶۶) بخيل در ميان همگان ذليل و خوار مي شود و حتي در ميان عزيزانش به ديده حقارت و ذلت به وي مي نگرند. (غررالحکم، ص ۳۵) بخيل در دنيا مورد نکوهش و سرزنش است و در آخرت دچار کيفر عذاب و سرزنش مي باشد. (همان، ص۸۶) پس هيچ دوستي در دنيا و آخرت ندارد و بي دوست و حبيب مي ماند (همان، ص ۴۹۵)؛ زيرا بخيل دورترين مردم از خداوند است (همان، ص ۴۹۱)
آدم بخيل هم در دنيا با ننگ و عار مي زيد و هم در آخرت در آتش خوارکننده دوزخ، ذلت را مي چشد. از نظر پيامبر(ص) بخل بيماري است که درمان آن سخت است و آن را بدترين درد بشريت معرفي مي کند و مي فرمايد چيزي دردآورتر از بخل نيست. (من لايحضره الفقيه، ج۴،
ص ۲۷۲)
برخي از مردم در طول زندگي شان به تکاثر و گردآوري ثروت و مال مي انديشند و هنگامي که به پيري رسيدند مي خواهند جبران کنند و از بخل دست بردارند. اين افراد هر چند گامي به سوي رستگاري برداشته اند ولي هرگز به آن وارد نمي شوند؛ زيرا مبغوض خداوند هستند. پيامبر(ص) درباره اين گونه افراد مي فرمايد: خدا دشمن مي دارد کسي را که در طول زندگي اش بخيل بوده و هنگام مرگش سخاوتمند مي شود. (بحارالانوار، ج۷۷، ۳۷۱)
کساني که امکانات زيادي دارند و اجازه نمي دهند تا ديگران از آن بهره گيرند نيز در حکم بخيل هستند و حتي خشم الهي موجب مي شود تا از ورود به بهشت محروم شوند.
در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايد: هر کس خانه اي داشته باشد و مومني به سکونت در آن نيازمند باشد و او آن را از مؤمن باز دارد، خداوند درباره اش مي فرمايد: فرشتگان من! بنده ام در سکونت دنيا بر بنده ام بخل ورزيد. سوگند به عزت خودم او هرگز وارد بهشتم نخواهد شد.(همان، ج ۷۴، ص۹۸۳)
امير مؤمنان علي(ع) نيز در همين باره مي فرمايد: هر کس به چيزي که نزد اوست و ديگري به آن نيازمند است بخل ورزد، خداوند بر او خشم مي گيرد. (غررالحکم، ص ۳۱۷)
ضرب المثلي در ميان مردم معروف است که مي گويد: نه خود خوري نه ديگري، گنده کني به سگ دهي. اين نقد بخل ورزي که در اين ضرب المثل بيان شده، ريشه در مفاهيم قرآني و اسلامي دارد؛ زيرا پيامبر(ص) مي فرمايد: من منع ماله من الاخيار اختيارا، صرف الله ماله الي الاشرار اضطرارا؛ هر که مال خود را از روي اختيار و رضايت خود از نيکان باز دارد، خداوند به ناچار مالش را در راه بدکاران صرف مي کند. (مستدرک وسايل الشيعه، ج ۲، ص ۳۱۴)
بنابراين اگر انسان مال و نعمتي را خود استفاده نکند و يا به نيکان ندهد تا استفاده کنند و بخل ورزد و جمع کند، خداوند کاري مي کند که آن مال به دست بدکاران بيفتد و وبال گردنش در قيامت گردد.
بعضي مردم آن قدر به دنيا حريص هستند که تنها در انديشه گردآوري و تکاثر و جمع آن هستند و همين حرص و آز بدترين دوست زندگي ايشان است (غرر الحکم، ۱۴۳) و همين حرص هم موجب هلاکت آنان مي شود (همان صص ۴۱۵ و ۶۵۶) و بي آن که بهره اي از زندگي دنيا و اندوخته هايش ببرند جان به جان آفرين تسليم مي کنند.
ريشه اين حرص و آز را بايد در فقدان توحيد واقعي و ايمان يقيني و قطعي به خدا و آخرت دانست؛ زيرا هر کسي به آخرت يقين داشته باشد، به دنيا حرص نمي ورزد (غرر الحکم، ص ۵۴۶) اما چون ايماني به خدا و آخرت ندارد، مي کوشد تا آسايش و آرامش را با اندوختن مال براي خود ايجاد کند که همين مال موجب زحمت وي مي شود، زيرا ترس از دست دادن مال و بي پاياني هواهاي نفساني، آرامش را از وي سلب مي کند و حرص و آز، جانش را مي ستاند.
اميرمؤمنان علي(ع) در حکمت ۶۲۱ نهج البلاغه مي فرمايد: «عجبت للبخيل يستعجل الفقر الذي منه هرب و يفوته الغني الذي اياه طلب. فيعيش في الدنيا عيش الفقراء، و يحاسب في الآخره حساب الاغنياء، در شگفتم از بخيل که شتابان در طلب فقري است که از آن مي گريزد، و بي نيازي اي که در طلب آن است از دستش مي رود. پس در دنيا مثل يک آدم فقير و بدبخت و مفلوک زندگي مي کند و در آخرت به عنوان ثروتمند بازخواست و محاسبه مي شود.» قرآن يکي از ناهنجارهاي رفتاري و اخلاقي را بخل دانسته است. بخل حالتي است که انسان از توانايي و دارايي هاي خود بهره نمي گيرد و آن را به عللي تباه مي سازد. شخص بخيل گاه خود نيز از دارايي هاي مادي و داشته معنوي اش بهره بر نمي گيرد و با امساک ورزي، خود را در رنج مي افکند. از نظر قرآن، بخيل با امساک خويش مهم ترين عامل در پيدايش ناسازگاري هاي خانوادگي و محروميت از عنايت و رحمت الهي را موجب مي شود در قرآن اين معنا با واژگان و جملاتي مورد تحليل و تبيين قرار گرفته و آثار و پيامدها و نيز علل و عواملش بيان شده است.
البته واژگاني که براي تبيين حالت بخل به کار رفته بيانگر تفاوت هاي درجه و مراتب بخل ورزي انسان مي باشد؛ چرا که اين حالت داراي شدت و ضعف است. به اين معنا که گاه شخص حتي به خود نيز سخت گيري مي کند که در فرهنگ اسلامي از آن به خساست و دنائت طبعي ياد مي شود. البته در قرآن واژه خسيس به اين معنا به کار نرفته است، ولي در روايات اين واژه براي بيان مرتبه اي شديد ازبخل بيان شده است.
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا تفاوت هاي معنايي و مفهومي واژگان قرآني را بيان کند و به علل و عوامل و آثار بخل در زندگي انسان بپردازد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

● مقدمه: آلودگي به انگلهاي روده اي و از جمله کرم آسکاريس يکي از مشکلات بهداشتي در کشورهاي در حال توسعه مي باشد و در حال حاضر ساليانه ۱ تا ۲ ميليارد نف ...

همه ما در زندگي در معرض صداهاي گوناگون قرار مي گيريم. صدا در زندگي روزمره انسان ها، ضروري است اما سروصدا نه! سروصدا، صداهاي ناخواسته اي هستند که ما مي ...

تلاش انسان براي رهايي از کمبودها و متاله شدن، معنا و مفهومي جز تقرب الي الله ندارد. هر انساني با خودسازي و تزکيه نفس بر آن است تا از نواقص برهد و کمال ...

اگر شما هم از آن عده افرادي هستيد که از خشکي دهان رنج مي بريد، بايد بدانيد که خشکي دهان به خودي خود يک بيماري نيست، بلکه معمولا به عنوان يک عارضه حاصل ...

حدود سه قرن قبل از ميلاد مسيح، دانشمنداني يوناني به نام «دموکريت» با مطالعه بر روي اشياي پيرامونش، به اين نتيجه رسيد که اشيا به رغم شکل ظاهري متفاوتي ...

بدغذايي يا بي اشتهايي کودکان يکي از مشکلات جدي تغذيه اي است که سوء تغذيه و کم وزني جزو تبعات آن محسوب مي شود. شکي نيست که کودکي که از نظر جسمي دچار مش ...

يكي ازعواملي که درکشاورزي بسيارمورد توجه قرارمي گيرد وعامل اصلي نابودي بسياري اززمين هاي خاصلخيزکشاورزي وتبديل آن به مکان هاي غيرقابل کشت مي باشد پديد ...

● فاکتورهاي موثر بر حجم موها : سئوالي که معمولا مطرح مي گردد اينست که چرا براي برخي خانمها حجيم ماندن موهايشان حائز اهميت مي باشد و چرا برخي افراد مو ...

دانلود نسخه PDF - چيستي و عوامل بخل