up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله چيستي فطرت PDF
QR code - چيستي فطرت

چيستي فطرت

فطرت خداجويي و نقش آن در تربيت انسان

يكي از مهم ترين مسائل انسان شناسي اين است كه آيا گرايش ها و بينش هاي انسان محصول تعاملات او با خارج است يا ريشه آن گرايش ها و بينش ها در خمير مايه آدمي نهاده شده است؟ به عبارتي ديگر آيا در انسان چيزي به نام فطرت وجود دارد يا خير؟ اگر انسان فطرت دارد، چه چيزهائي فطري انسان هستند؟
چيستي فطرت
فطرت واژه اي عربي از ماده (ف، ط، ر) است . «فطر» در عربي به معني شكافتن و آفريدن ابتدائي و بدون سابقه، آمده است . (۱) و در قرآن به هر دو معني به كار رفته است . (۲) فطرت بر وزن فعلة براي بيان حالت فعل و به معني سرشت، طبيعت و خلقت خاص است . (۳) فطرت و فطريات اصطلاح هاي متعددي دارد اما آنچه منظور اين مقاله است، نحوه خاص آفرينش انسان است; «انسان فطرت دارد» به اين معني است كه انسان مانند لوح سفيد يا خمير شكل يافته اي به دنيا نمي آيد بلكه از آغاز بينش ها و گرايش هاي خدادادي خاصي را به همراه دارد كه انتخاب ها و افعال او را در طول زندگي جهت مي دهد . و منظور از «فطري بودن توحيد» اين است كه انسان نسبت به تعاليم انبيا، لااقتضا و خنثي نيست . در سرشت انسان، فطرت و تقاضايي است كه بعثت انبيا پاسخگوي آن است . پيامبران الهي چيزي را عرضه داشته اند كه بشر طبق سرشت خود در جست و جوي آن است . (۴) بنابراين فطريات انسان خدادادي، فراحيواني، قابل تجربه دروني، همگاني و از بديهي ترين بديهيات است . البته فطريات انسان به فطرت خداجوئي و خداشناسي منحصر نمي شود ولي مقاله حاضر تنها به خداشناسي و خداجوئي فطري پرداخته است .
فطرت در قرآن و روايات
الف آيه فطرت (روم ۳۰) «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون » (پس روي خويش را بسوي دين يكتاپرستي فرا دار، در حالي كه از همه كيش ها روي برتافته و حق گراي باشي، به همان فطرتي كه خدا مردم را بر آن آفريده است . آفرينش خداي فطرت توحيد را دگرگوني نيست . اين است دين راست و استوار، ولي بيشتر مردم نمي دانند) . در اين آيه فطرت خداجوي بشر و بعضي از ويژگي هاي آن بيان شده است . طبق اين آيه، يكتاپرستي و خداجوئي جزء آفرينش انسان ها است . و طبيعت انسان اقتضا مي كند تا در برابر مبداء غيبي كه ايجاد، بقا و سعادت او را به دست دارد، خضوع كند و شؤون زندگيش را با قوانين واقعي جاري در عالم هستي، هماهنگ نمايد . دين فطري كه مورد تاكيد قرآن و ساير كتب آسماني است، همان خضوع و همين هماهنگي است . (۵) همچنين طبق اين آيه، همراهي و ملازمت انسان با آفرينش و خلقت خود، همان آفرينشي كه خداوند همه انسان ها را بر آن نوع آفريده است با توجه كامل به دين مساوي و برابر است . (۶) ديني كه خداوند توجه به آن را از ما مي خواهد، تشريع مبتني بر تكوين است .
ب آيه ميثاق (اعراف ۱۷۲ ۱۷۳): «و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم ا لست بربكم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا كنا عن هذا غافلين او تقولوا انما اشرك آباؤنا من قبل و كنا ذرية من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون »
(و [ياد كن] آنگاه كه پروردگار تو از فرزندان آدم، از پشت هاي ايشان، فرزندانشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه كرد; [گفت:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواه شديم; [و اين گواهي را گرفتيم] تا روز رستاخيز نگوييد كه ما از آن بي خبر بوديم . يا نگوييد كه پدران ما از پيش شرك آوردند و ما فرزنداني از پس آنان بوديم، آيا ما را به سزاي آنچه كجروان و تبه كاران كافران كردند، هلاك مي كني؟ !)
درباره اين آيه، ابهامات و اظهار نظرهاي بسياري وجود دارد و بحث هاي مفصلي مطرح شده است . ظاهر كلي آيه اين است كه خداوند براي اتمام حجت بر انسان ها، از آن ها بر ربوبيت خويش عهد و ميثاقي گرفته است، تا كافران در قيامت، هيچ عذر و بهانه اي نداشته باشند . آنچه در اين آيه مبهم است، زمان، مكان و كيفيت اين گواهي است و اينكه بني آدمي كه از آن ها ميثاق گرفته شده در چه مرحله اي از خلقت بوده اند . برخي از مفسران آيه را از متشابهات دانسته اند و تفسير آن را به اهلش واگذاشته اند . بعضي ديگر وجوه متعددي را مطرح كرده اند (چون تفصيل مطلب با هدف اين مقاله متناسب نيست، از نقل آن مي پرهيزيم) . با مراجعه به روايات رسيده از امامان معصوم ذيل اين آيه مي توانيم آن را همسو با آيه فطرت و دليل بر سرشت خداجوئي انسان قرار دهيم . زراره، راوي معروف، روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام نقل كرده است كه اين آيه را به قرار دادن معرفت در قلب هاي بني آدم تفسير كرده است: «. . . قال ثبت المعرفة في قلوبهم . . .» (۷)
از سوي ديگر، از امام محمد باقر عليه السلام نيز در تفسير آيه فطرت چنين نقل شده است: «فطرهم علي معرفته انه ربهم . . .» (۸) از اين دو روايت استفاده مي شود كه مفاد آيه ميثاق همان مفاد آيه فطرت است و منظور آيه ميثاق از اين تعبيرات، معرفت فطري انسان به خالق خويش است . روايت هاي ديگري نيز اين نظريه را تاييد مي كند . (۹) به جز آيه فطرت و آيه ميثاق از آيات متعدد ديگري نيز مي توان بحث فطرت را استفاده كرد، مانند ۱۰ ابراهيم ۲۵ لقمان ۱۳۸ بقره آيات تذكر مانند ۵۴ مدثر ۲۱ غاشيه ۵۵ ذاريات و . . . آيات نسيان مانند ۱۹ حشر و همچنين ۶۵ عنكبوت ۳۳ لقمان ۵۳ نحل ۱۷۷ آل عمران و . . .
ج در نهج البلاغه آمده است: «لما بدل اكثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه و اتخذوا الانداد معه و . . . فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسي نعمته . . .» (۱۰)
(و اين هنگامي بود كه بيشتر آفريدگان از فطرت خويش بگرديدند و طومار عهد در نورديدند، و حق او را نشناختند و برابر او خداياني ساختند و . . . پس هر چند گاه پيامبراني فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق الست را بگذارند و نعمت فراموش كرده را بياد آرند) . از عبارت «ليستادوهم ميثاق فطرته » استفاده مي شود كه كار پيامبران ايجاد خداشناسي، و خداجوئي در انسان نيست . آن ها نمي خواهند انسان را خداشناس كنند بلكه ميثاق فطري انسان را كه از آن غافل شده است به او يادآوري مي كنند و او را به آنچه در درون دارد، رهنمون مي شوند .
د روايات متعددي نيز از امامان معصوم ( عليهم السلام) درباره مصاديق فطرت الهي بشر نقل شده است . بعضي روايات فطرت را به معرفت تفسير كرده اند . (۱۱) در بعضي ديگر، توحيد مصداق فطرت شمرده شده است . (۱۲)
و در برخي از فطرت به اسلام تفسير شده است . (۱۳) همچنين در رواياتي، نبوت و امامت و در بعضي ولايت و در برخي توحيد در خالقيت و در بخشي توحيد در ربوبيت، در تفسير فطرت ذكر شده است . (۱۴) محتواي كلي اين احاديث شريف اين است كه لقت خاصي كه خداوند انسان را بر آن آفريد، توحيد يا اسلام و يا . . . است يعني انسان به گونه اي آفريده شده است كه با اين مسائل بيگانه نيست و اگر در شرايط مساعد قرار گيرد و آن فطرت الهي بالفعل شود، اين معارف را مي يابد . البته مي توان گفت اين روايات هر يك مصداقي از مصاديق فطرت را بيان كرده اند; پس اين موارد با يكديگر منافاتي نداشته، قابل جمعند; به اين معني كه همه اين موارد در خلقت انسان نهاده شده است . (۱۵)
اثبات فطرت
افزون بر دليل نقلي از قرآن و روايات، ادله ديگري مانند دليل فلسفي و شهودي نيز بر وجود فطرت خداآشناي انسان وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
۱ دليل فلسفي: انسان موجودي مجرد است و هر موجود مجرد، علت و خالق خود را به صورت حضوري درك مي كند . در نتيجه انسان فطرتا خداشناس است .
مجرد بودن انسان به اين معناست كه آنچه انسانيت انسان و هويت واقعي او را تشكيل مي دهد و آنچه درك كننده داده هاي حسي است، مجرد است; يعني همان كه از آن به «روح » تعبير مي كنيم و با «خود» يا «من » به آن اشاره مي كنيم، موجودي مجرد (غير مادي) است و از خصوصيات ماده خالي است; هر چند از ابزار مادي مانند چشم و گوش و . . . استفاده مي كند و بر جسم مادي تاثير مي گذارد و از آن اثر مي پذيرد . منظور از اين روح، همان است كه شاد يا غمگين مي شود . همچنين تفكر، استنتاج و اراده نيز پديده هاي روحي هستند . دلايل عقلي و نقلي و شواهد تجربي متعددي بر تجرد روح وجود دارد كه در برخي كتب به تفصيل آمده است . (۱۶) در توضيح مقدمه دوم دليل فلسفي بايد گفت: از نظر فلسفي معلول، عين ربط به علت خود است و وجود و استقلال معلول به وجود و استقلال علت است و معلول از خود استقلالي ندارد . نسبت معلول به علت شبيه نسبت شعاع نور به منبع نور است كه با قطع اتصال، شعاع معدوم مي شود . چنين معلول مجردي نمي تواند غايب از علت باشد و هميشه در محضر علت خود است و در حد خودش عالم به علتش است . علامه طباطبائي در نهاية الحكمة مي نويسند: «و كذلك العلة حاضرة بوجودها لمعلولها الرابط لها القائم بها المستقل باستقلالها، فهي معلومة لمعلولها علما حضوريا اذا كانا مجردين و هو المطلوب » (۱۷)
از اين دو مقدمه نتيجه مي گيريم كه انسان فطرتا خداشناس است .
۲ دليل شهودي: گفتيم كه يكي از خصوصيات فطريات، قابل تجربه دروني بودن آن ها است . مثلا وقتي ما احساس «خود» يا گرايش به زيبائي يا حقيقت جوئي يا ميل به كمال را بدون اينكه هيچ منشاء بيروني داشته باشد در درون خود تجربه مي كنيم، در مي يابيم كه اين گرايش ها «فطري » است . فطرت خداشناسي و خداجوئي انسان نيز قابل تجربه است . انسان با تامل مي تواند در كنار شناخت خود، ربط وجودي خود به واجب الوجود و خداوند را در يابد، و همراه با اين علم، به علم حضوري به خداوند برسد . ما به راحتي مي توانيم با علم حضوري، به خودمان متوجه و آگاه شويم . اگر همين علم را ادامه دهيم و عميق تر كنيم، متوجه علم حضوري به خداوند خواهيم شد كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه » (۱۸) البته فطرت خداشناسي انسان مانند بعضي فطريات ديگر بالقوه و ضعيف است و در شرايط خاصي بالفعل و قوي مي شود; همانطور كه حتي غرايزي مانند غريزه جنسي نيز بالقوه است و در شرايط خاصي بالفعل و قوي مي شود و در شرايطي نيز خاموش يا سركوب مي شود . در مورد فطرت خداشناسي، تعلقات انسان به دنيا و امور مادي و جسم خودش، حجاب هائي است كه مانع بالفعل شدن، شكوفائي و رشد اين فطرت مي شود . (۱۹) گاهي غفلت به حدي است كه شخص منكر اين فطرت مي شود . اما اگر شخص اختيارا يا اضطرارا از اين وابستگي ها جدا شود، خداوند را به روشني مي يابد . كسي كه با رياضت هاي شرعي و دستورات عرفاني، به تصفيه درون مي پردازد، اختيارا خود را از اين وابستگي ها جدا كرده است و كسي كه در شرايطي قرار گرفته كه اميدش از اسباب مادي قطع شده، و خود را بي پناه و نااميد يافته است، بي اختيار حجاب ها از روي فطرت اصيل و خداشناس او كنار مي رود و ارتباط وجودي خود را با ذات مبدء متعال مي يابد . (۲۰) پس يافت و شهود خداوند نيز دليلي بر وجود اين گرايش و شناخت است . و چون اين يافت غير اكتسابي است، پس فطري است . شخصي به حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام) عرض كرد: بحث ها و مجادله ها درباره وجود خداوند مرا متحير كرده است . مرا به خداوند راهنمائي كنيد، حضرت فرمود: آيا هرگز سوار كشتي شده اي؟ پاسخ داد: بله، فرمود: آيا پيش آمده كه كشتي تو بشكند و هيچ راه نجاتي براي تو نباشد؟ پاسخ داد: بله، فرمود: آيا در آن هنگام قلب تو به چيزي كه قادر بر نجات تو باشد تعلق نگرفت؟ پاسخ داد: آري، قلبم به موجودي كه قادر بر نجاتم باشد، تعلق گرفت . فرمود: همان موجود خداوندي است كه وقتي هيچ نجات دهنده اي نباشد هم قادر بر نجات تو است . (۲۱) اين حديث، صحنه قطع همه تعلقات دنيائي را تصوير مي كند كه هر كسي حتي منكر خدا هم در آن لحظه، متوجه فطرت الهي اش مي شود و خدا را مي يابد . (۲۲) دليل شهودي ديگر; ميل انسان به كمال مطلق است . ما مي توانيم به راحتي اين گرايش را در خود تجربه كنيم كه همواره در همه زندگي، متوجه و مايل به كمال هستيم كه همه فعاليت هاي انسان در اين راستا قرار دارد، اما غالبا در اثر انس با اشياء مادي و محدود، كمال را در اشياء محدود تصور مي كنيم و آن را هدف و غايت خود مي پنداريم و پس از رسيدن به آن متوجه مي شويم كه كمال خواهي ما اشباع نشده و به آرامش نرسيده ايم; از اينرو كمال را در مرتبه بالاتري مي بينيم و آن را هدف غايي قرار مي دهيم و پس از رسيدن به آن باز هم متوجه مي شويم كه كمال خواهي ما ارضا نشده است و خواهان كمال بالاتري هستيم و اين سلسله ادامه دارد . پس نتيجه مي گيريم كه انسان همواره به دنبال كمال مطلق و منبع و مبدا همه كمالات يعني ذات باري تعالي است . و فطرتا متمايل به آن سرچشمه است و تا به آن نرسد، تشنه و طالب است; اما در مصداق آن اشتباه مي كند .
سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود
طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد
و چون اين ميل هيچ عاملي جز آفرينش نداردو غير اكتسابي است نتيجه مي گيريم كه انسان داراي فطرت خداجوئي است . (۲۳) وقتي دل انسان به دنبال خدا باشد، مي داند كه چه مي خواهد يعني خداجوئي مسبوق به خداشناسي است و اين گرايش، متعلق خود را نيز نشان مي دهد، پس خداشناسي فطري را نتيجه مي گيريم . (۲۴) اين نكته حايز اهميت است كه اين فطرت عامل گرايش و شناخت خداست، اما انسان را از عقل و تفكر و پيامبر و تذكر دهنده بي نياز نمي كند; (۲۵) از اينرو قرآن نيز بر تفكر و تدبر و تعقل تاكيد كرده است و همچنين بدون وجود پيامبر، حجت را بر انسان تمام شده نمي داند، (نساء ۱۶۵) و استضعاف فكري را از جمله عوامل به ثمر نرسيدن فطرت مي داند (نساء ۹۸).
فطرت از ديدگاه دانشمندان غير مسلمان
برخي از دانشمدان و روانشناسان غير مسلمان نيز كم و بيش متوجه فطرت انسان شده اند، از جمله كارل گوستاويانگ (۲۶) ، عوامل موثر در رشد رواني انسان را فطري مي داند و در كتاب «رواشناسي و دين » مي نويسد: «اين يك واقعيت است كه بعضي افكار [يعني افكار ديني] تقريبا در همه جا و در همه زمان ها يافت مي شوند و حتي مي تواند به نحوي خود به خود به وجود آيند يعني مطلقا بدون اينكه از محلي به محلي ديگر سرايت كرده يا از سينه به سينه منتقل شده باشند . اين افكار ساخته و پرداخته افراد نيستند . . .» (۲۷) گوردون آلپورت (۲۸) به نوعي فطرت كمال مطلق خواهي انسان را قبول دارد . (۲۹) ابراهام مزلو (۳۰) و كارل راجرز (۳۱) كه داراي نظريه هاي انسان گرايانه (۳۲) هستند، به نيازهاي فطري انسان (۳۳) قائل شده اند همچنين ردولف اتو (۳۴) ، دينداري و گرايش به امر قدسي را امري ساختاري و ذاتي مي داند كه ريشه در سرشت و فطرت آدمي دارد و امري عارضي و صوري و تحميلي و بيروني نيست . (۳۵) پل ادواردز مي نويسد: فيلسوفان و روان شناسان با نفوذي هستند كه يا اصلا اعتقادي به خدا ندارند يا اينكه در هر صورت به مستحكم كردن اعتقاد به خدا با براهين توجهي نداشته اند اما با اين وجود مي خواهند ادعا كنند كه انسان ها بالطبع ديني هستند يعني به گفته «ماكس شلر» انسان ها «خداجو» هستند . (۳۶)
نقش تربيتي فطرت
اگر فطرت و فطريات انسان را بپذيريم، آن فطريات بايد در تربيت او در نظر گرفته شود . اساسا واژه «تربيت » به معني رشد و پرورش دادن است و پرورش دادن وقتي معني پيدا مي كند كه وجود يك سلسله استعدادها و ويژگي ها را در انسان پذيرفته باشيم . معلم و مربي مانند باغبان است نه مانند صنعتگر يا نجار، باغبان گل و درخت را «پرورش » مي دهد اما صنعتگر، مصنوعات خود را مي سازد . مربي استعداد عقلاني و فكري انسان را رشد مي دهد . استعداد خداجوي انسان را پرورش مي دهد و احيانا هدايت مي كند . (۳۷) پس فطرت با تربيت ارتباط دارد . همانطور كه گفته شد امور فطري بالقوه و ضعيف هستند و به كمك عواملي بالفعل و قوي مي شوند و عواملي نيز مي توانند آن ها را خاموش يا منحرف سازند . معلمان، مربيان و مسؤولان تربيت و تبليغ، از جمله مديران و برنامه ريزان صدا و سيما با مطالعه و آگاهي از عوامل تقويت و تضعيف امور فطري مي توانند براي رسيدن به آرمان هاي تربيتي، از ابزار مهم و قوي فطرت استفاده كرده و در طراحي و برنامه ريزي براي تربيت افراد با بصيرت بيشتري اقدام نمايند . البته با توجه به تنوع فطريات، اين مساله، ساحت هاي گوناگوني خواهد داشت، اما بحث ما درباره فطرت خداشناسي است . ذيلا به برخي از موانع شكوفائي فطرت اشاره مي كنيم .
۱ يكي از موانع شكوفائي فطرت خداجوي انسان، آلودگي روح به گناهان است . اصولا آلودگي گناهان دل را از خدا دور مي كند و پاكي و لطافت نخستين آن را از بين مي برد . فطرت چنين انساني نمي تواند شكوفا شود . همچنين آلوده بودن محيط و غرق شدن جامعه در شهوت پرستي و هواي نفس، تحريك شهوات و تن پروري و حيوان صفتي از عوامل انحراف و يا بي اثر شدن فطرت الهي انسان است . استاد مطهري مي نويسد: «اينها با هر گونه احساس تعالي اعم از مذهبي يا اخلاقي يا علمي يا هنري، منافات دارد، آدم شهوت پرست حتي احساس عزت و شرافت و سيادت و شهامت و شجاعت را از دست مي دهد و اسير شهوت مي شود و جاذبه هاي معنوي او را نمي كشد همانطور كه خداوند مي فرمايد: «ان الله لايهدي القوم الفاسقين » (۳۸)
۲ عامل ديگري كه ممكن است مانع هدايت فطري انسان شود، محيط نامناسب است . در جامعه اي كه عقيده رسمي، ماترياليسم است، شنيدن نداي فطرت و پاسخ درست به آن، مانند حركت برخلاف جهت رودخانه است و ممكن است باعث از دست دادن موقعيت هاي اجتماعي شود .
۳ بيان نادرست مفاهيم دين، به صورت ايجاد تصور نامعقول و غير علمي از خدا و صفات او يا ايجاد تعارض ميان دين و ساير فطريات و تمايلات طبيعي بشر نيز از عوامل سركوبي فطرت مذهبي است . (۳۹)
متقابلا بعضي عوامل، فطرت و امور فطري را تقويت مي كنند; عواملي چون: پاك بودن از گناه و معنوي بودن جامعه و محيط و بيان عالمانه و صحيح مفاهيم دين . با وجود اين عوامل، فطرت خداجوي انسان به راحتي انسان را هدايت مي كند و او نيز به نداي فطرت پاسخ مي دهد . ترويج فساد و لهو و لعب بين جوانان و . . . از سوي دشمنان به منظور خاموشي و يا انحراف همين فطرت پاك صورت مي گيرد .
پي نوشت ها:
۱) ابن منظور، لسان العرب، دار احياء التراث العربي، مؤسسة التاريخ العربي، بيروت، چاپ نخست، ۱۴۱۶، ج ۱، ص ۲۵۸ و ر . ك: الجوهري، الصحاح في اللغة و العلوم، تجديد صحاح العلامة الجوهري، دار الحضارة العربية، بيروت، ج ۲، ص ۲۴۸ ۲۴۹; شيخ فخرالدين الطريحي، مجمع البحرين، تحقيق سيد احمد الحسيني، انتشارات كتابفروشي مرتضوي، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۲، ج ۳، ص ۴۳۷ .
۲) ابراهيم ۱۰; افي الله شك فاطر السموات و الارض و انفطار ۱; اذا السماء انفطرت .
۳) احمد بن محمد بن علي الفيومي، المصباح المنير، دار الهجرة، قم، چاپ نخست، ۱۴۰۵، ص ۴۷۶ .
۴) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، صدرا، تهران، ج ۳، ص ۶۰۲ .
۵) سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، اسماعيليان، قم، چاپ دوم، ۱۳۹۰، ج ۸، ص ۲۹۹ .
۶) عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن، مركز نشر اسراء، قم، چاپ نخست، ۱۳۷۸، ج ۱۲، (فطرت در قرآن) ص ۲۸ .
۷) محمد باقر المجلسي، بحار الانوار، دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳، ج ۳، ص ۲۸۰، حديث ۱۶ .
۸) همان، حديث ۱۳ .
۹) همان، ص ۲۷۸، حديث ۷، و همچنين ر . ك: محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، المكتبة الاسلامية، تهران، ۱۳۸۸، ج ۲، ص ۱۰، حديث ۲ .
۱۰) نهج البلاغه، دكتر صبحي صالح، بيروت، چاپ اول، ۱۳۸۷ ق، ص ۴۳، خطبه اول .
۱۱) محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، دار الاضواء، بيروت، ج ۲، ص ۱۲ و ۱۳ حديث ۱۴ . به نظر امام خميني در كتاب شرح چهل حديث، روايت «حسنه » است يعني در مرتبه بندي علمي روايات از نظر سند، در مرتبه خوبي قرار دارد . و همچنين ر . ك: محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۳، ص ۲۷۹، حديث ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ .
۱۲) محمد باقر مجلسي، همان، ص ۲۷۷، حديث ۴، ۵ و ۶ و همچنين ر . ك: محمد بن يعقوب كليني، همان، حديث ۳، ص ۱۲ .
۱۳) محمدباقر المجلسي، همان، ص ۲۷۸، حديث ۷، و همچنين ر . ك: محمد بن يعقوب كليني، همان، ص ۱۲، حديث ۲، كه به نظر امام خميني در كتاب شرح چهل حديث، اين روايت «صحيحه » است يعني در رتبه بندي علمي روايات از نظر سند، در مرتبه عالي قرار دارد .
۱۴) محمدباقر المجلسي، همان، ص ۲۸۰، حديث ۱۸ و ص ۲۷۷، حديث ۲ و ص ۲۷۹، حديث ۱۱ و ص ۲۷۸، حديث ۱۰ و ۱۳ .
۱۵) امام خميني، شرح چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۷۹ ۱۸۷ .
۱۶) براي نمونه به دو دليل اشاره مي كنيم:
الف) اثبات شخصيت; يعني حقيقتي كه با واژه «من » يا «خود» از آن ياد مي شود، در طول عمر، واحد است و با وجود اينكه هر چند سال يكبار همه سلولهاي بدن به تدريج جاي خود را به سلول هاي جديد مي دهند و در طول چند سال، ممكن است بدن شخص تغييرات زيادي كند، حتي ممكن است بخشي از بدن قطع يا فلج شود، باز هم مشاراليه «من » همان حقيقت نخستين است و هيچ تغييري نمي كند، پس «من » به اين جسم مادي يا بخشي از آن اشاره نمي كند، به موجودي مجرد و فرامادي نظر دارد .
ب) نداشتن ويژگي هاي ماده: ماده و ماديات خواصي مانند احتياج به مكان، قابل قسمت بودن و . . . دارد ولي روح انسان از اين خواص خالي است . وقتي ما در خود تامل مي كنيم، به علم حضوري در مي يابيم كه آن «خود» بعد ندارد و از مكان بي نياز است و فضا را اشغال نمي كند . نمي توان براي روح، مكاني در بدن يا خارج از بدن تعيين كرد . همچنين نمي توان آن را به دو نيمه قسمت كرد . اما اگر جسم و مادي تصور شود، قابل قسمت است . پديده هاي روحي مانند غم و شادي، تفكر و اراده و . . . نيز چنين هستند . و چيزي كه خواص ماده را ندارد، مجرد و غير مادي است .
۱۷) سيد محمدحسين طباطبائي، نهاية الحكمة، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين، قم، چاپ يازدهم، ۱۴۱۶، ص ۲۵۹
۱۸) غررالحكم و دررالكلم، ج ۲، ص ۶۲۵ .
۱۹) ملا صدرالدين شيرازي، الحكمة المتعالية، ج ۹، ص ۱۲۴ .
۲۰) محمدتقي مصباح يزدي، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ نخست، ۱۳۶۷، ج ۱ ۳، ص ۲۹ .
۲۱) محمد بن علي بن الحسين بابويه قمي (شيخ صدوق)، التوحيد، مكتبة الصدوق، تهران، ۱۳۸۷، ص ۲۳۱ .
۲۲) عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبدا و معاد، انتشارات الزهراء عليها السلام، قم، چاپ سوم، ۱۳۷۲، ص ۷۵ ۷۶ .
۲۳) امام خميني، شرح چهل حديث، حديث فطرت، و همچنين ر . ك: محمدعلي شاه آبادي، رشحات البحار، كتاب الانسان و الفطرة، نهضت زنان مسلمان، تهران، ۱۳۶۰، ص ۳۵ ۳۷ .
۲۴) معارف قرآن، پيشين، ص ۳۴ .
۲۵) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، صدرا، تهران، چاپ ششم، ج ۶، ص ۹۰۸، و همچنين ر . ك: محمدتقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، چاپ شانزدهم، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۶۳ .
۲۶. Carl Gustav Jung (۱۸۷۵_۱۹۶۱).

● چيستي و عوامل بخل بخل، مقابل جود و به معناي خودداري از صرف دارايي ها در جايگاه شايسته آن است. (مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ص ۱۰۹) بخل در ق ...

تلاش انسان براي رهايي از کمبودها و متاله شدن، معنا و مفهومي جز تقرب الي الله ندارد. هر انساني با خودسازي و تزکيه نفس بر آن است تا از نواقص برهد و کمال ...

استاد شهيد مرتضي مطهري از معدود انديشه گران و نويسندگان مسلمان است که افکار و اندوخته هايش برپايه هايي استوار بنا شده و داراي فکر نظام يافته و سيستمات ...

حج يکي از ارکان اسلام است. از اين رو داراي نقش ها و کارکردهاي چندي در حوزه هاي عبادي و اجتماعي است. نقش حج در حوزه مسايل اجتماعي و دنيوي همان اندازه ب ...

حدود سه قرن قبل از ميلاد مسيح، دانشمنداني يوناني به نام «دموکريت» با مطالعه بر روي اشياي پيرامونش، به اين نتيجه رسيد که اشيا به رغم شکل ظاهري متفاوتي ...

در مطلب حاضر شاخصه هاي عرفان کاذب بيان شده و بر ضرورت عرضه عرفان اصيل اسلامي با زبان جوانان تأکيد گرديده است. اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم. ● مف ...

سعادت همان بهشتي است که همه ي انسان ها در جستجوي آنند. از آن فيلسوف گرفته در اوج تفکرات و تخيلاتش تا آن فرد ساده لوح عامي در عين سادگي و بي آلايشي اش، ...

اگرچه برخي از ويژگي هاي موجودات ديگر در انسان است ولي انسان به غير از تمام موجودات مي باشد و با وجود مشترکاتي که ميان انسان و حيوان وجود داد، از امتيا ...

دانلود نسخه PDF - چيستي فطرت