up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله چيستي تقرب PDF
QR code - چيستي تقرب

چيستي تقرب

موانع تقرب به خدا

تلاش انسان براي رهايي از کمبودها و متاله شدن، معنا و مفهومي جز تقرب الي الله ندارد. هر انساني با خودسازي و تزکيه نفس بر آن است تا از نواقص برهد و کمالي را درخود ايجاد کند. دراين راه همواره با مشکلاتي از درون و بيرون مواجه است که اجازه نمي دهد به سادگي کمبودها را برداشته و رنگ خدايي بگيرد.
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا موانع تقرب به خدا يعني علل وعواملي که نمي گذارد تا انسان رنگ خدايي يافته و صفات الهي را در خود فعليت بخشد و درمقام عبوديت ربوبي قرارگيرد، بيان دارد و راهکارهاي رهايي از اين موانع را براساس آموزه هاي قرآني تبيين کند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
چيستي تقرب
هر انساني مي کوشد تا از نقص رهايي يابد و به کمال دست يابد، زيرا هنگامي که به خود مي نگرد موارد و مصاديق بسياري از کمبود را در خود مي يابد که به وي اجازه کمتري براي حرکت و عمل و يا بهره گيري از دنيا و مواهب و نعمت هايش مي دهد. اين کمبودها و نواقص از آن جايي که دروني و ذاتي وي است، بسيار سخت تر است و ناراحتي آن دايمي تر مي باشد. از اين رو هرگاه به خود مي نگرد از ديدن آن رنج مي برد.شايد عامل بسياري از خودسري ها و افسردگي ها، همين ديده شدن نواقص و کمبودها و عدم امکان رهايي از آن به طور مطلق درنظر برخي از افراد باشد؛ زيرا شخص نسبت به نواقص دوگونه ممکن است واکنش منفي نشان دهد: يا به قول خودش بي خيال همه چيز شده و خود را با همه اين نواقص و ناتواني ها بپذيرد و حتي اين نواقص و کمبودها را کمال انسانيت بداند و درمسير آن گام بردارد و يا آن که نواقص و کمبودها را نپذيرد و به سبب عدم شناخت درست از خود وتوانايي ها و سازوکارهاي سرشته در ذات براي رهايي از آن دست از تلاش و کوشش بردارد و در گوشه اي عزلت گيرد و دچار افسردگي و پوچي و درنهايت خودکشي دربرخي موارد شود.
اين درحالي است که بسياري برخلاف اين دو گروه با شناخت خود و توانايي هاي سرشته در ذات خويش، واکنشي مثبت از خود بروز و ظهور مي دهند، تا اين گونه در حد توش و توان، به پوشاندن و يا از ميان بردن کمبودها و نواقص بپردازند. لذا بسياري از کمبودهاي خويش را جبران کرده و درمسير کمالي گام برمي دارند.
مؤمنان از جمله انسانهايي هستند که به هستي و آفرينش، نگرش مثبتي داشته و بر اين باورند که انسان ها نه تنها داراي نواقص و کمبودهايي هستند بلکه مي دانند که داراي توانايي هايي نيز مي باشند که مي تواند آنان را از اين نواقص و کمبودها برهاند و درمسير کمالي قرار دهد، به گونه اي که پس از دستيابي به اين کمالات و رهايي ازاين نواقص، مي توانند به سعادت و خوشبختي با دو عنصر اساسي و کليدي آن يعني آسايش و آرامش دست يابند.
از نظر آنان، انسان نسخه اي از خداوند است که همه نام ها و صفات کمالي او را در خود سرشته دارد و فقط بايد آنها را به فعليت رساند تا پس از فعليت يابي اين نام ها و صفات، همه نواقص و کمبودها را به طور مطلق از ذات خويش زدوده و کمال مطلق را در خود ظهور و بروز دهد.
به عبارت ديگر انسان با حرکت در مسيري که آن را مسير توحيد و راه مستقيم مي داند، مي تواند خداگونه شود و به عنوان خليفه الهي درهستي، ربوبيت و مديريت نمايد.از نظر مؤمنان مفهوم نقص و کمبود، معنايي جز تلاش و کوشش ندارد چنان که رهايي از نقص و کمبود نيز معنايي جز تقرب به خدا از راه متاله شدن ندارد. براين اساس انسان مؤمن و خداباور بر اين اعتقاد است که براي رهايي از کمبودها و نواقص بايد راهي را طي کند که وي را به خدا نزديک کند و خود را به شکل و رنگ خدايي درآورد بنابراين کمال را جز در متاله شدن نمي يابد که از آن در فرهنگ قرآني به صبغه الله و متاله و رباني شدن و يا تقرب ياد مي کند.به سخن ديگر در مفهوم قرآني هرگاه از تقرب سخن به ميان مي آيد به معناي نزديکي روحاني انسان به خدا از راه اتصاف خود به صفات کمالي و پاک کردن خويش از عيوب ونقايص است که راه هاي مختلفي براي آن وجود دارد که بهترين، کوتاه ترين و آسان ترين راه، اسلام است که از آن به صراط مستقيم و راه راست ياد مي شود.
از آن جايي که اسلام دين اعتدال و ميانه روي و دين فطرت است، به عقل بهايي بسيار مي دهد و همه احکام و قوانين عقلي را تاييد و امضا مي کند و حکم عقل را عين حکم شريعت بر مي شمارد، چنان که حکم شريعت را عين حکم عقل دانسته و تبيين مي کند که اگر کسي از عقل کامل برخوردار باشد و آن را به درستي براساس فطرت به کار گيرد به سادگي درمي يابد که احکام شريعت مطابق احکام عقل و عين آن است و تنها به سبب عدم به کارگيري درست عقل است که شريعت و آموزه هاي وحياني براي اکمال و اتمام عقل وارد صحنه شده است تا انسان بتواند به کمک دو پيامبر باطني (عقل) و پيامبر خارجي (وحي) گام به سوي تقريب و کمال بردارد و به مقصد متاله شدن و صبغه اللهي برسد.
● موانع کمال يابي
با اين همه در مسير انسان، موانع بسياري است که بايد از سر راه بردارد. به عنوان نمونه عقل با آن که در سرشت آدمي نهادينه شده، ولي تا به فعليت نرسد و به کار گرفته نشود امکان ندارد تفسير درستي از هستي ارايه دهد و انسان را در مسير کمالي ياري نمايد. مشکل از آن جا پديد مي آيد که عقل داراي رقيب جدي و سرسختي به نام هواهاي نفساني و کشش هاي غريزي است که اجازه نمي دهد عقل، مديريت انسان را به دست گيرد و او را براساس اعتدال و به سوي کمال بکشاند.به سخن ديگر، عقل اگر مديريت انسان را در اختيار گيرد به سبب شناخت کمال و درست از خود و امکانات و ظرفيت ها مي کوشد تا همه قواي نفساني از جمله غرايز به درستي و به جا مورد بهره گيري قرار گيرد. براين اساس هرگز مبارزه با نفس به معناي نابودي اين غرايز نمي باشد، بلکه به معناي مديريت و مهار آن است که به شکل تقوا خودنمايي مي کند.
عقل با بهره گيري درست و به هنگام غرايز، راه کمال آدمي را صاف و پاک مي کند با اين همه اجازه نمي دهد تا به سبب شرايط حضور در ماده و جاذبه و قدرت يابي نفس در اين شرايط، نفس آدمي در مسير هواهاي نفساني گام بردارد و برانسان مسلط شود.
در حقيقت عقل نمي خواهد تا حق و حقوق بخشي از انسان ناديده و يا نابود شود بلکه مي خواهد که با مديريت درست و صحيح، حق هر بخشي به درستي و کمال ادا شود. از اين رو خردورزي را با اعتدال و ميانه روي يکي دانسته اند و حضور عقل را نيز به معناي حضور دين و حيا گرفته اند؛ زيرا عقل اصولا گرايش به عدالت، اعتدال و ميانه روي دارد و دين نيز جز آموزه هاي تبيين کننده کمالي و اتمامي عدالت و ميانه روي و اعتدال نيست. به سخن ديگر، مانع جدي در مسير کمالي و تقربي آدمي چيزي جز نابخردي انسان نيست. انسان هرگاه عقل خود را به کار نگيرد و يا به شکل ناقص از آن بهره گيرد، دچار طغيان هواهاي نفساني مي شود و همين طغيان و زياده خواهي و فزون طلبي نفس و هواهاي آن است که انسان را از مسير عدالت و اعتدال و ميانه روي دور مي سازد و عقل در چنگال هواهاي نفساني اسير مي شود.
هنگامي که عقل در چنگال هواهاي نفساني اسير شود، گاه خود عقل به عنوان بازيچه هواهاي نفس عمل مي کند و به شکل بسيار خطرناکي آدمي را به سوي بدختي و شقاوت مي کشاند.
در چنين شرايطي عقل اسير، خطرناک تر از هر زماني مي شود و آدمي شرارت ها و طغيان ها و فسادهاي شگفت تري انجام مي دهد که از هيچ موجود ديگري برنمي آيد. انسان نابخرد، انساني است که از عقل خويش بهره نمي گيرد و يا آن که مديريت آن را به هواهاي نفس سپرده است. در اين زمان است که آدمي با هر حرکتي به جاي آن که به سوي کمال و تقرب الي الله گام بردارد، در مسير شيطان و هواهاي نفساني حرکت مي کند و آن را تغذيه مي نمايد.
خداوند در آيه ۱۷۶ سوره اعراف به مساله مديريت هواهاي نفساني به جاي مديريت عقل اشاره مي کند. در اين آيه تحليل مي شود که چگونه هواهاي نفساني و پيروي انسان از آن، مانع حرکت آدمي به سوي خداوند مي شود.
هرچند که آيه درباره شخصي است که در روايات تفسيري از وي به نام بلعم باعورا ياد کرده اند، ولي در اين آيه تبيين مي شود که چگونه انساني با آن که در مسير کمالي قرار داشته به سبب پيروي از هواهاي نفساني و غلبه نفس بر وي، از رفعت و تقرب الي الله باز مي ماند و در مسير هبوط و سقوط قرار مي گيرد. (الميزان، علامه طباطبايي، ج ۸، ص ۳۳۳)
● آثار پيروي از هواي نفس
پيروي از هواي نفساني به جاي عقل و وحي، موجب مي شود تا انسان به سوي شرک در عبادت و پرستش معبودان باطل برود و به جاي پذيرش ربوبيت مطلق خداوندي به ربوبيت و پروردگاري ديگراني که خود عبدالله هستند روي آورد. اين گونه است که شرک در آدمي خودنمايي و بروز مي کند و راه ديگري را در پيش مي گيرد که خود مانع جدي در حرکت آدمي به سوي تقرب الي الله و کمال يابي اوست.
عقل به آدمي نشان مي دهد تا نسبت درست خود و خدا را بيابد و هدف و فلسفه آفرينش هستي و انسان را بداند و ربوبيت و پروردگاري خداوند را در همه هستي درک کند. اما هنگامي که خرد به کناري نهاده مي شود و هواهاي نفس، مديريت انسان را در اختيار مي گيرد، تحليل هاي نادرست از هستي و انسان و خدا ارائه مي دهد و امور ديگري را به جاي خدا مي نشاند و آنان را به عنوان پروردگار شايسته عبوديت و پرستش مي گذارد. در اين حالت، انسان درک نادرست و باطلي از هستي پيدا مي کند و به جاي خداوند، ديگران را مي پرستد و از خدا و تقرب به او دور مي شود و از کمال باز مي ماند. (زمر آيه ۳ و نيز احقاف آيه ۲۸)
نتيجه طبيعي دوري از عقل و شرک ورزي چيزي جز گناه کاري و انجام اعمالي بر خلاف فرمان الهي نيست؛ زيرا شخصي که ديگري را به جاي خدا گرفته و ربوبيت و پرستش را از آن ديگري کرده است، به آموزه هاي الهي عمل نمي کند و به اموري که خداوند از آن بازداشته مبادرت مي ورزد و کم کم از مسير الهي دور شده و از خداوند و کمالات باز مي ماند. (مطففين آيات ۱۲ تا ۱۵)
به طور طبيعي نتيجه پيروي از هواهاي نفساني و برکناري عقل از دايره مديريتي، چيزي جز دنياطلبي و دنياگرايي نيست؛ زيرا شخص بر اين باور است که نيازهاي نفساني را بايد پاسخ دقيق و کمالي داد و از آن جايي که هواهاي نفساني و خواسته ها و اميال آن چيزي جز دنيا نيست، گرايش به دنيا در وي تقويت مي شود و از آخرت غافل مي گردد و توجه و التفاتي به آن پيدا نمي کند. از اين رو خداوند در آيه ۱۷۶ سوره اعراف دنياگرايي و دنياخواهي را نتيجه طبيعي پيروي از هواهاي نفساني برمي شمارد و به آدمي هشدار مي دهد که چنين رويه اي جز هبوط و سقوط و بدبختي ابدي به سبب دوري از خداوند براي انسان ندارد.
پيروي از هواهاي نفساني نتيجه طبيعي ديگري نيز دارد که همان تجاوزگري و افساد و طغيان است؛ زيرا هواهاي نفساني و خواسته ها و تمايلات آن بي حد و اندازه است. از اين رو ائمه فرموده اند: دو کس هرگز سيري ندارد خواهان دنيا و خواهان دانش(نهج البلاغه بخش حکمتها) انساني که دنيا خواه شود، هرگز به چيزي سير نمي شود و مانند کسي است که آب شوري را مي نوشد تا تشنگي وي برطرف شود ولي هرچه بيش تر مي خورد تشنه تر مي شود. دنيا نيز اين گونه است. کسي که به جاي عقل، هواهاي نفساني را مدير زندگي خود کرده است، نفس، او را به سوي دنيا مي کشاند و از آن جايي که دنيا چون آب شور است، هرچه بيشتر مي نوشد تشنه تر مي شود و لذا به آن چه در اختيار دارد بسنده نمي کند و به سوي تصاحب حق و حقوق ديگران مي رود. اين گونه است که زياده خواهي و دنياگرايي وي موجب طغيان و تجاوزگري اش مي شود و او را به فساد و تباهي سوق مي دهد. (مطففين آيات ۱۲و۱۵)
اين جاست که وحي و عقل اين دو پيامبر باطني و ظاهري از گردونه مديريتي انسان به طور کامل بيرون مي رود و زمام امور را نفس و هواهاي آن در اختيار مي گيرد و چون چنين شد، به هيچ هشدار بيروني و دروني توجهي نمي کند و از آيات الهي در هر شکل و صورتي اعراض مي کند. از مرگ و ذلت ديگران درس عبرت نمي گيرد و از تباهي وسقوط ديگران پندي برنمي دارد و به هشدارها و پيام هاي پيامبران بي توجهي مي کند.
به سخن ديگر، اعراض و خودداري از آيات و رويگرداني از آن، براي کساني که عقل و خرد خويش را به کناري نهاده و هواهاي نفساني را به عنوان مدير جان و تن خويش برگزيدند، امري طبيعي است.
خداوند در آيه ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف ضمن بيان اين مطلب، هشدار مي دهد که حتي کساني که گام هايي بلند تا بصيرت برداشته اند تا مقامات عالي انساني رفته و از کرامت و قدرت هايي خاص برخوردار گشته اند، هرآينه ممکن است به سبب پيروي از هواهاي نفساني و بي خردي، در دام شيطان افتند و از جاي بلند سقوط کنند.
نمونه اين افراد بلعم باعورا و سامري است که توانسته بودند به مقامات عرفاني وکرامت و قدرت هاي برتر دست يابند ولي به سبب آن که هوشياري خويش را از دست دادند و در دام غرور و تکبر افتادند، به سادگي به وسيله شيطان فريفته شدند و سقوط کردند.
خداوند در همين آيات تبيين مي کند که پيروي از هواهاي نفساني و اوامر شيطاني موجب شده است تا انساني که به مقامات عالي رسيده و به سادگي فريفته شود و سقوط کند. (مجمع البيان،طبرسي، ج۳و۴، ص۷۶۸)
بنابراين هر انساني حتي اگر در مقام بلندي قرارگرفته و از کمالات بسياري سود برده باشد، نبايد مغرور وفريفته شود؛ زيرا تا زماني که در دنياست، ابليس، دشمن قسم خورده مي کوشد تا با بيدارکردن هواهاي نفساني و آتش زيرخاکستر، آدمي را به سقوط و هبوط بکشاند و از ادامه مسير بازدارد.
تنها راه رهايي آن است که انسان در هر مقام و منزلت کمالي، توکل بر خدا داشته و امور خويش را به خدا تفويض کند و درمسير عقل و وحي گام بردارد و هرگز مغرور و فريفته توانايي و کمالات خويش نشود حتي اگر اهل کرامت و تصرفات باطني و خارق العاده باشد، زيرا هرگونه ناديده گرفتن عقل و وحي و دوري از توکل و تفويض موجب مي شود تا دشمن سوگند خورده، آتش زير خاکستر را به هم زده و با وسوسه، نفس را بيدارکرده و شخص را از درون به نيستي و نابودي بکشاند.

يکي از دغدغه هاي هميشگي انسان، عدم تسلط بر اموري چون مرگ، رخدادهاي طبيعي و مانند آن است. از اين رو بخش بزرگي از انديشه آدمي را به خود مشغول داشته تا ر ...

● چيستي و عوامل بخل بخل، مقابل جود و به معناي خودداري از صرف دارايي ها در جايگاه شايسته آن است. (مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ص ۱۰۹) بخل در ق ...

حج يکي از ارکان اسلام است. از اين رو داراي نقش ها و کارکردهاي چندي در حوزه هاي عبادي و اجتماعي است. نقش حج در حوزه مسايل اجتماعي و دنيوي همان اندازه ب ...

معناي «وسيله» کلمه وسيله را در کتابهاي لغت اين گونه معنا کرده اند: «وسل اليه وسيله تقرب اليه بعمل او بشخص». ما در ادبيات و عرف خودمان وسيله را تقريباً ...

حدود سه قرن قبل از ميلاد مسيح، دانشمنداني يوناني به نام «دموکريت» با مطالعه بر روي اشياي پيرامونش، به اين نتيجه رسيد که اشيا به رغم شکل ظاهري متفاوتي ...

در قرآن کريم، مجموعه هايي از آيات وجود دارند که صفات ممدوح و مطلوبي را تحت عناوين خاصي ذکر کرده اند؛ از جمله آنها برخي آيات است که صفات عبادالرحمان را ...

يكي از مهم ترين مسائل انسان شناسي اين است كه آيا گرايش ها و بينش هاي انسان محصول تعاملات او با خارج است يا ريشه آن گرايش ها و بينش ها در خمير مايه آدم ...

در مطلب حاضر شاخصه هاي عرفان کاذب بيان شده و بر ضرورت عرضه عرفان اصيل اسلامي با زبان جوانان تأکيد گرديده است. اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم. ● مف ...

دانلود نسخه PDF - چيستي تقرب