up
Search      menu
علم و تکنولوژی :: مقاله پيوستگي ژنتيکي PDF
QR code - پيوستگي ژنتيکي

پيوستگي ژنتيکي

● تمام اشکال حيات از حياتي از همان نوع
مقصود ما از پيوستگي ژنتيکي اين است که نه تنها تمام زندگي از زندگي زاييده مي شود («قانون زيست زايي») بلکه خاص تر از اين که هر موجود زنده اي از يک يا دو والد هم گونه خويش پديد مي آيد. از اين رو خصوصيات خود را در يک دودمان بي وقفه از نياکان خويش، تا شروع گونه مربوطه در زمين و نظريه تکامل، از شروع تمام اشکل حيات در زمين ارث برده است.
نظر مربوط به پديدآمدن ابناي موجودات زنده از والديني از نوع خود، نظري به قدمت خود بشر است، اما طي سده هاي بسيار اين اعتقاد که آنها تنها از هيمن راه به وجود مي آيند ترديد وجود داشت. در سفر پيدايش، به وقت نقل داستان خلقت چنين آمده است که هر موجودي «از همان نوع خودش پديد مي آيد». ارسطو در نوشته هاي خويش که قدمت آنها به چهارمين سده پيش از ميلاد مسيح مي رسد، نظر ويژه تري دارد. در اثر خويش موسوم به توليد جانوران مي نويسد:
«در جريان عادي طبيعت، زاده هايي که يک نر و ماده از همان نوع توليد مي کنند موجود نر يا ماده از همان نوع است براي مثال زاده سگ نر يا سگ ماده سگي نر يا ماده است».
اما کتاب مقدس به اين اعتقاد عمومي توسل مي جويد که اشکال ابتدايي حيات مي توانند از راهي ديگر پديد آيند، مانند زماني که شمشون «زنبورها» را در جسد شيري مي يابد که خود کشته بود. ارسطو نيز به زايش خودبخودي موجودات زنده اعتقاد داشت، آنجا که در تاريخچه جانوران مي گويد:
برخي گياهان از دامنه گياهان به وجود آمده اند، در حالي که ساير گياهان از شکل گيري برخي عناصر اصلي مشابه دانه به وجود مي آيند... پس در رابطه با جانوران، برخي از حانوران والد مطابق نوع خود سرچشمه مي گيرند در حالي که بقيه به طور خودبخودي و نه از نسل موجود پديد مي آيند؛ و برخي از اين موارد پيدايش خودبخودي از مواد گياهي و يا خاک در حال فساد پديد مي آيد و اين در مورد پيدايش خودبخود تعدادي از حشرات مصداق دارد. در حالي که بقيه از راه زايش خودبخودي در درون بدن جانوران از ترشحات چندين اندام آنها پديد مي آيند.
پيش از پذيرش اين ديدگاه که وراثت از نوعي مکانيسم زيست شناختي نتيجه مي شود، شبح زايش خودبخودي بايد پايين کشيده مي شد. از نظر ارسطو (بزرگترين زيست شناسي روزگار باستان) و تمام آنهايي که بدون شک تا سال ۱۶۰۰ يا ديرتر از نظريه هاي وي پيروي کردند، الگوي تحول را با علت غايي و علت صوري تبيين مي کردند، که اولي نهايت آنچه موجود زنده براي آن وجود داشت و دومي لوگوس يا سرشت ذاتي آن بود. از چهار علت (ذکر شده) توسط فيلسوف يوناني، علت مادي توسط والد ماده و علت انگيزه (مؤثر) توسط والد پدري فراهم مي شد. اين دو علت مواد و انرژي براي موجود فراهم مي کنند؛ ولي هيچ نشانه اي از اينکه علت صوري به طريقي از والدين منتقل شود وجود ندارد. بلکه بيشتر همبسته علت غايي است و در خود سرشت چيزها وجود دارد. از اين رو با فرض وجود علل مادي و فاعلي مناسب با قدرت يک جانور خاص بايد به همان سادگي که از کثافت و لجن يا ماده در حال فساد منشأ مي گيرد از مواد و نيروي انرژي زاي فراهم شده توسط والديني از همان گونه منشأ گيرد.
ابطال عملي نظريه زايشي خودبخودي نيازمند مجموعه اي از تحقيقات بود که بيش از دو سده طول کشيد و با تجربيات فرانچسکو ردي در سال ۱۶۶۸ آغاز مي شود و با آزمايش هاي پاستور در سال هاي ۶۴ ۱۸۶۰ پايان مي پذيرد. ردي توانست نشان دهد که لاروهاي مگس گوشت از تخم هايي که حشره در گوشت مي ريزد پديد مي آيد و در غياب اين تخم ها، با آن که گوشت همچنان فاسد مي شود، هيچ لاروي و در نتيجه هيچ مگسي نمو نمي کند. روش وي ساده بود و يک مورد مثال عالي از يک آزمايش علمي است که در آن نمونه شاهد به کار رفته است. برخي از لوله هاي آزمايش حاوي انواع گوشت، در باز رها شدند، در حالي که بقيه با کاغذ پوشيده و کاملاً مسدود شدند. در لوله هاي در باز مگس ها تخم ريزي کردند و لاورها نيز به موقع ظاهر شدند؛ ولي لوله هاي در بسته همچنان بدون کرم ماندند. سپس براي پاسخ به اين ايراد که بستن لوله ها از ورود آزادانه هوا به درون آنها جلوگيري کرده است، ردي آزمايش هاي کنترل شده ديگري ترتيب داد که در آنها لوله هاي پيچيده اي را به کار برد که با وجود آن که اجازه عبور هوا مي داد از ورود مگس ها جلوگيري مي کرد. وي در برخي آزمايش ها با افزودن يک توري اضافي حفاظت دوگانه اي در برابر ورود مگس ها فراهم کرد. مگس ها بر روي اين توري ها تخم ريزي کردند و با آن که تخم ها به شکل لاور درآمدند به خاطر اينکه توري ظريف تر از آن بود که اجازه عبور مگس ها را بدهد حتي يک مگس در گوشت در حال فساد پيدا نشد.
با وجود اين يافته ها، ردي هنوز بر اين باور بود که در برخي حالات خاستگاه انگل هاي درون بدن انسان و جانوران و يا کرم حشره موجود در پوست بلوط بايد زايش خود به خودي در کار باشد. با اين حال کم کم شواهدي بر عليه اين ديدگاه ها جمع آوري شد. در ۱۶۷۰ ميلادي يان سوامردام، از پژوهشگران چرخه زندگي حشرات پيشنهاد کرد که کرم هاي حشره موجود در پوست بلوط به خاطر تغذيه در آنجا گرد آمده اند و لابد از حشراتي پديد آمده اند که نطفه و يا تخم هاي خود را درون اين گياهان ريخته اند. در ۱۶۸۷ آنتوني وان يهونهوک، دريکي از نامه هاي مشهور خويش به انجمن سلطنتي لندن که تازه تأسيس شده بود، از بافت هاي بريده شده اي مي گويد که يکي از جراحان از پاي يک بيمار براي وي آورده بود. در اين بافت ها کرم هايي وجود داشت که جراح فکر مي کرد با زايش خودبه خودي به وجود آمده اند. ليونهوک به آساني آنها را لارو حشره تشخيص داده، به روي تکه اي گوشت گوساله انتقال داد و مشاهده کرد که آنها رشد يافته، به شکل شيره تغيير شکل داده و نهايتاً به شکل مگس ها درآمدند. مگس ها پس از آميزش تخم هاي باروري توليد کردند که لاروهاي شبيه انواع اصلي از آنها تکوين يافتند، هر چند ليونهوک آزمايش مهمي براي آزمون باور خويش انجام نداد، قوياً زايش خودبه خودي تک ياخته اي ها و باکتري هاي ميکروسکوپي را که کشف کرده بود نفي کرد. او در سال ۱۶۹۴ (در نامه ۸۳) نوشت که «هيچ موجودي بدون توليدمثل به وجود نمي آيند».
به علاوه آنتونيو واليسزي در خلال ۱۱ ۱۷۰۰ که از شاگردان کالبدشناس مارچلومالپيگي (۹۴ ۱۶۲۸) بود به مطالعه طبيعت زخم هاي (Gall) گياهي پرداخت و ثابت کرد که سوامردام در فرض خويش کاملاً حق داشته است، به درستي که زخم هاي پوست گياهان از نيش زنبورهاي ماده تخم گذار بر روي بافت هاي پوست درخت به وجود امده و تخم ها نهايتاً پس از رشد کامل به شکل زنبورهاي بالغ تغيير شکل مي دهند، هر چند معماي زايش کرم هاي روده اي و کيسه اي تخم کرم هاي پهن تا ۱۸۳۲ روشن نشد، مي توان گفت که ردي، ليونهوک، سوامردام، مالپيگي و واليسنري تحولي در تفکر زيست شناسي پديد آوردند که کمابيش هم ارز نظريه تکاملي آلي بود که در سده نوزدهم ارائه شد. گرچه هنوز هم اعتقاد به زايش خودبخود در بين عامه و برخي دانشمندان وجود داشت، اصل آن ابطال شده و در تماميت اين ترديد وجود داشت. پيوستگي ژنتيکي به عنوان امري طبيعي، اگر نه به عنوان تنها الگوي حيات، برقرار نشد. موجودات جوان در حال رشد درست شبيه والدين خويش به شکل بالغ رشد کردند. پس احتمالاً آنها برخي بنيان عنصري را به ارث مي برند که آنها را در قالب الگوي از نمو قرار مي دهد.
تجربيات بعدي، به ويژه آنهايي که توسط توربرويل نيدهام انجام شد، رضايت بخش نبودند. او با استفاده از عصاره گوشت جوشانيده و خيسانيده دانه هاي جوشانيده اين نوع آزمايش ها را بارها و بارها تکرار کرد (۵۰۱۷۴۸). او براي پوشاندن لوله ها از چوب پنيه استفاده کرد. نتايج اين بود که هم در لوله هاي دربسته توسط چوب پنيه و نيز لوله هاي در باز باکتري ها ظاهر شدند. بنابراين، زايش خودبه خودي حداقل باکتري ها، همچنان سؤال بدون پاسخ باقي ماند. کمي بعد در همان سده هجدهم، سال ۱۷۶۵، آبه لازارو اسپالانزاني، شايد بزرگترين زيست شناس تجربي آن عصر دوباره کارهاي نيدهام را با روش هاي بهتري انجام داد. او دريافت که خيسانده دانه ها، حتي وقت با نهايت دقت هم پوشيده شده باشند، براي آن که ميکروب ها در آنها رشد نکند بايد مدتي طولاني (مثلاً ۴۵ دقيقه) بجوشند. نيدهام علاوه بر استفاده از چوب پنبه براي بستن سر لوله ها آنها را با صمغ چسبانيد و کار آزمايش را فقط در کنار شعله آتش که فکر مي کرد براي کشتن تمام موجودات ميکروسکوپ کافي است، انجام داد. سپالانزاني ظرف هاي شيشه اي به کار گرفت که گردن آنها را مي توانست در برابر شعله جوش دهد و آنها را با اطمينان کامل مسدود کند. سپس ظرف هاي حاوي خيسانده را به مدت ۴۵ دقيقه در آب جوش غوطه ور ساخت. اين ظرف هاي کاملاً بسته پاک و عادي از موجودات زنده ماندند، در حالي که محتوي ظرف هاي شاهد با رشد باکتري ها کدر شدند. ولي هنوز بحث پايان يافته نبود. نيدهام بر اين باور بود که گرماي شديد قابليت خيسانده ها را در حمايت حيات از بين برده است. سپالانزاني پيروزمندانه گردن لوله هاي جوش داده شده را شکست و نشان داد که رشد باکتريايي خيلي زود در آنها ظاهر مي شود. نيدهام باز هم و کاملاً به درستي، استدلال کرد که حرارت دادن قبل از حوش دادن گردن لوله ها موجب انبساط هوا مي شود و در نتيجه پس از سرد کردن فشار هوا در لوله ها کم شده، يا خلاً نسبي در آنها به وجود خواهد آمد. وقتي گردن لوله هاي جوش داده شده شکسته شود، مي توان در واقع صداي سوت وارد شدن هوا را شنيد. نيدهام مدعي بود که هوا براي توليد حيات ضروري است و بنابراين آزمايش هاي اسپالانزاني شواهد قطعي به حساب نمي آيند. سپس موضوع تا مدتي مسکوت ماند.
در دهه ۱۸۳۰ که ميکروسکوپ هاي با عدسي اکروماتيک و قدرت تفکيک خوب در بزرگنمايي ۴۰۰ امکان پذير شد، توجه معطوف گويچه هايي شد که هميشه در ليکور در حال تخمير ديده مي شد. مفهوم اوليه از سرشت تخمير، از آنتوني لاووازيه تا برزليوس و ليبيگ آن بود که تخمير فرآيندي صرفاً شيميايي است. سپس بين سال هاي ۱۸۳۵ تا ۱۸۳۸، چارلز کاگينارددلاتو، و تئودور شوان مستقل از هم گزارش کردند که تخمير الکلي بدون استثنا با حضور سلول هاي ميکروسکوپي مخمر همراه و وابسته به آنها است. اين سلول ها قابليت توليدمثل دارند و به عنوان سلول هاي گياهي شناخته مي شوند. آنها تا وقتي که زنده اند موجب تخميز قند مي شوند، زيرا شووان نشان داد که جوشاندن آنها را مي کشد و اگر هواي گرفته شود توسط لوله پيش از ورود حرارت داده شود، پس از جوشاندن تخمير و فساد در محيط رخ نمي دهد. در آزمايشي مشابه اف.اف شولز ازاسيد سولفوربک براي پالايش هوايي که وارد لوله مي شود،استفاده کرد،ودرسال ۱۸۵۴ اچ.ج.اف.شرودر و ت.فون دوچ استفاده از درپوش پنبه اي را ابداع کردند که معلوم شد با تصفيه مکانيکي از ورود هوا به درون لوله هاي سترون به طور مؤثر جلوگيري مي کند. برزليوس شيمي دان، فردريش ولر و ج.ليبيگ هنوز راضي نبودند. (اعتقاد بر اين بود که) حرارت، مواد شيميايي قوي و يا حتي تصفيه مکانيکي به نحوي طبيعت هوا را تغيير مي دهند. هر چند ليبيگ پذيرفت که مخمر داراي نقش است، بر اين نکته پافشاري مي کرد تخمير توسط برخي مواد محلول تشکيل شده از تجزيه انجام مي شود. لويي پاستور بين سال هاي ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۰، در مورد خصوصيت حياتي تخمير در برابر خصوصيت صرفاً شيميايي آن باليبيگ درگير بحث و جدل بود.
در همين ايام اف.آ.پوشه باکتري شناس ادعا کرد که او منشأ خودبه خودي ميکروب ها را در طول تخمير و فساد در واقع نشان داده است. خود پاستور بر آن شد ه در مورد اساس اين جر و بحث قديمي به آزمايش بپردازد. از ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۴ آزمايش هاي مهم خويش را انجام داد. او به مشاهده ميکروسکوپي ذراتي پرداخت که از هوا گرفته شده بودند و نشان داد که اجسام زيادي به طور شناور در هوا وجود دارند که قادر به رشد هستند. او آزمايش هاي شوان را با هواي حرارت ديده تأکيد کرد. قانع کننده تر از همه او ظرف هايي با گردن مارپيچ S شکل ساخت که نوکشان به هوا باز مي شد و نشان داد که محيط کشت مايع حامي رشد باکتري ها در چنين ظرف هايي پس از جوشانيدن ستروم مي ماند مگر آن که قطره اي از محيط در مارپيچ انتهايي گردن لوله، جايي که ممکن است غبار جمع شده باشد، باقي بماند و به درون ظرف برگردد. او هواي يخچال طبيعي واقع در مون بلان را آزمايش کرد و دريافت که عاري از باکتري هاي شناور است. برخي از اين ظرف ها که محتوي آنها همچون سترون است در انستيتو پاستور پاريس حفظ شده است. ظرف هاي مشابه در مواجهه با هواي شهر شديداً آلوده شدند. حتي خون، هم که با کمال احتياط براي جلوگيري از آلودگي باکتريايي جمع آوري شده، سترون باقي ماند.
از طرف ديگر روش هاي پاستور در سترون سازي با اقدام واحدي از مواجهه با دماي جوش هميشه مؤثر نبود؛ و پوشه وقتي به عنوان محيط کشت به جاي آبگوشت مغذي از خيسانده علف استفاده مي کرد در صورت از دست ندادن ايمان و شهامت خويش، مي توانست حداقل تا مدتي نظر خويش را اثبات کند. جان تيندال در سال ۱۸۷۷ پديده اي را که هم اينک توصيف شد انجام داد و دريافت آنجا که يک بار جوشانيدن در سترون سازي کارآمد نيست، با جوشانيدن در حد فاصل دوره هاي متناوب ۱۲ ساعته حتي کمتر از يک دقيقه، مي توان محيط را سترون کرد. سپس او به فرضيه وجود «ميکروب هاي» بسيار مقاوم رسيد. فردبنالد کوهن، با استفاده از روش هايي مشابه تشکيل هاگ هاي باسيلوس سوبنيليس را در خيسانده يونجه کشف کرد و نشان داد که يکباره جوشاندن هاگ ها را نمي کشد و پس از آن که اينها رويش يافتند حتي يک مواجهه کوتاه با دماي بالا تمام ارگانيسم هاي موجود را خواهد کشت. تبندال که فيزيک دان بود به کمک روش هاي نوري نشان داد که در آرام ترين هوا هم غبار وجود دارد و اظهار کرد جايي که هوا است ميکروب هم هست.
پس برقراري نظريه ميکروبي بيماري ها رابطه عميقي با برقراري نهايي واقعيت پيوستگي ژنتيکي دارد. اما اين واقعيت که پيوستگي ژنتيکي وجود دارد، اين سؤال را پيش مي آورد که مکانيسم آن چيست؟ پيروان سده هجدهمي نظريه پيش تشکيلي، از جمله اسپالانزاني و دوستش چارلز بونه، از مکانيست هاي عصر خود بودند. از نظر آنها ايده ذرات مغذي و يا موروثي، برگرفته از محيط و يا والدين ارگانيسم که با آنها هماهنگ باشد و در پيچيدگي موجود زنده سازمان يابد امري نامعقول بود. چيزي از پيش سازمان يافته بايد خود از والدين (يا والد) به زاده ها انتقال يابد تا به عنوان زير ساختار و راهنما در نمو عمل کند. از اين رو پيروان نظريه پيش تشکيلي که در بين زيست شناسان سده هيجدهم اکثريت بزرگي داشتند اعتقاد داشتند که تخمک يا اسپرم حاوي نطفه موجود بعدي است، درست مثل حالتي که رويان کوچک گياهي در درون دانه يافت مي شود. از نظر برخي پيروان نظريه پيش تشکيلي، اين اعتقاد به معني حضور آدمک ريز در سر اسپرم بود، در حالي که والد ماده صرفاً تنها غذاي لازم براي رشد نسل بعدي را فراهم مي کند. در برابر اينها، تخمک باوران بر اين باور بودند که نطفه يا رويان در تخمک وجود دارد و مايع مني و يا اسپرم نر فقط در فعال سازي تکوين رويان نقش دارد. پيروان ديدگاه پيچيده تر از پيش تشکيلي، مانند بونه، هر چند ابتدا به شکل ايده اي جالب از بيکرانگي يا تقريباً بيکران جلوه مي کرد، اين بود که مجموعه اي از رويان ها يکي در درون ديگري از همان ابتدا در درون تخمک حوا و يا نخستين فرد از جنس ماده هر گونه وجود دارد؛ ولي با توجه به شواهد آشکار توليد، مانند جوانه زدن، چنين مفهومي از پيش تشکيلي هرگز پذيرفته نشد.
در واقع مشاهده تشکيل جوانه هاي هيدر، پوليپ کوچک آب هاي شيرين که پسرعموي بونه به نام ابراهام ترمبلي کشف کرد، بونه را واداشت به استنتاج عام تري فکر کند. جوانه هيدر در هر کجاي بدن رشد کند و آشکار است که هيچ جزئي در درون آن، مانند يک جوانه گياهي که براي رشد و شکفتن تماماً آماده است، وجود ندارد. اين فقط يک برآمدگي و آماس است. معهذا به موازات افزايش اندازه، شاخک هاي حيسش تشکيل مي شود و بين آنها دهان تکوين مي يابد و به پوليپ کامل از همان گونه والدي تبديل مي شود. پس بونه استدلال کرد که بايد چيزي در بين باشد که موجب اين رويداد شود، چيزي که قابل شروع رشد جوانه داشته باشد ذراتي معين که طوري سازمان يافته اند که پوليپ کوچک از نمو آنها پديد مي آيد چون پوليپ مي تواند خود را از هر جزء بدن خويش پديد آورد، ذرات از پيش سازمان يافته بايد به طور کامل در هر جزء بدن وي وجود داشته باشد. پس «نطفه» ضرورتاً مينياتوري از ارگانيسم نيست، بلکه نطفه عبارت است از «هر حکم، هر نوع اجزاء از پيش تشکيل شده اي که خود قابليت تعيين به وجود آمدن گياه يا جانور را دارد». اين نکات در گفته هاي بعدي بونه آمده است.
بنياد اوليه اي که مولکول هاي مغزي بر روي آنها عمل مي کنند تا ابعاد اجزاء را در هر جهت افزايش دهند. اين يک شبکه است، که عناصر آن توري ها را مي سازند. مولکول هاي مغزي، با وارد ساختن خويش به درون اين توري ها موجب رشد آنها مي شوند.
آشکار است که عقايد واقعي بونه با ديدگاه مضحکي که به وي نسبت داده مي شود بسيار متفاوت است. او ضرورت وجود الگوي عنصري را که از شروع هر زندگي بايد دوره ارثي نمو آن را کنترل کند و ضرورتاً از نسل والدي به زاده ها منتقل شود به وضوح مي ديد. اما در اينجا شکل حل نشده اي وجود داشت.
در سال ۱۷۴۵ اين معما را پيرلوئي دماپورتو، از همعصران بونه، به روشن ترين شکل ابراز کرد. شواهد زيادي وجود دارد که گونه هاي با توليدمثل چنين زاده ها خصوصيات هر دو جنس والدي را به ارث مي برند. در واقع درست همان صفت مي تواند در يک و همان خانواده، گاهي توسط جنس ماده و زماني توسط جنس نر، انتقال يابد. ماپورتو وراثت چندانگشتي (پلي داکتيلي) را در چهار فصل يک خانواده برليني مطالعه کرد و اين موضوع را به روشني نشان داد. پس چگونه جنين از پيش تشکيل شده و يا حتي سيستم ذره اي از قبل سازمان يافته مي تواند در اين امر دخالت کند؟ هر آنچه از والدين به زاده ها انتقال يافته باشد بايد توسط هر دو والد نر و ماده به طور برابر فراهم شده باشد.
اين واقعيت ها ما پرتو را به نظر جسورانه اي رهنمون شد. او نوشت که بيايد تصور کنيم که ذرات مطابق با هر جزء بدن زاده ها توسط هر يک از والدين فراهم مي شود و در توليد رويان آنها در سايه تمايل شيميايي بين ذرات مشابه راه خود را به سوي محل هاي مربوطه پيدا مي کنند. سپس ذرات مشابه با هم متحد مي شوند و آنهايي که بايد براي تشکيل مناسب يک جزء کنار يکديگر قرار گيرند به سوي هم جلب و با اتحاد خويش از اجتماع اجزاي نامناسب جلوگيري مي کنند. پس رويان با همان الگوي ارثي درست گونه خويش ساخته مي شود، ولي چون اينک ذرات مادري و پدري به کار گرفته مي شوند، خصوصيت ارثي مي تواند شبيه حالت هر يک از والدين باشد.
نظريه ذره اي وراثت ما پرتو در آن زمان پذيرفته نشد، چون ايده جذب موادشيميايي مشابه براساس تمايل ترکيبي آنها هنوز نو بود. قدر مسلم اين است که ما پرتو ذرات موروثي را با اثراتي که آنها توليد مي کنند و بخش هايي که تکوين آنها را کنترل مي کنند خلط کرد. از اين جهات بونه بصيرت روشنتري داشت، اما مهم تر اينکه زمان تقريباً يک سده پيش از فرمولبندي نظريه سلولي و يا شناخت عناصر ميکروسکوپي بود که وراثت بايد بدان ها وابسته باشد. در نهايت وراثت بايد به نوعي حافظه شيميايي و آلي وابسته باشد و اين قابليت به ذرات مجزايي وابسته باشد که به هنگام ترکيب طبيعت ذاتي خود را حفظ کنند، خود به قدر کافي خارق العاده بود. وانگهي اين ايده بنيادي سبب مي شود ماپرتو پيشنهاد کند تکوين ناقص که منجر به شکل گيري هيولاها مي شود بايد از فزوني تعداد و يا کمبودهاي ذرات باشد؛ و ذرات امکان دارد با تغييرات جديد منجر به انواع موروثي جديد شود؛ و حتي جدا شدن اين اشکال در بخش هاي مختلف زمين منشأ گونه هاي جديد باشد.
گرچه ايده هاي ماپرتو در مورد وراثت از ايده رايج تر مخلوط شدن خصوصيات والدي و از دست يافتن گوناگوني در جمعيت از طريق عمل صرف درون زاد آوري و دورگه گيري بسيار پيشرو بود، که کشف جديدي نبود و بنابراين ارزش چنداني نداشت؛ يعني انگيزه چنداني براي انجام آزمايش فراهم نکرد. در غياب دانش شيميايي و يا معلول شناختي درباره اساس فيزيکي وراثت نمي شد در مورد آنها آزموني ترتيب داد و به زودي فراموش شدند. به همين ترتيب مي توان گفت که ايده هاي بونه حاکي از برخي ايده هاي نوين مهم از رابطه الگوي ژنتيکي، ژنوتيپ و دوره تکوين و يا توليد يک فنوتيپ يا جمع شدن خصوصيات نهايي بود، باز هم تا توسعه نهايي جنين شناسي تجربي هيچ راهي براي آزمون چنين ايده هايي وجود نداشت همين طور به جرأت مي توان گفت که اگر داروين و همعصران وي دانش مناسبي از ايده هاي ماپرتو و بونه داشتند، نظريه پردازي هاي تئوريک بي ثمر در مورد وراثت به عمل نمي آمد.
چيزي که عموميت اين اصل را بر هم زند پديد نيامده است. وقتي که ويروس هاي باکتريايي، جانوري و گياهي کشف شدند (۱۹۱ ۱۸۹۲)، توسط برخي که از رها شدن ويروسي ها از ارگانيسم هاي سالم گيج شده بودند، شبح زايش خودبه خودي زنده شد. اما بررسي هاي بعدي نشان داد که بسياري از ويروس ها علاوه بر شکل بيماري زاي خويش، يعني حالت عفوني، مي توانند با سازگاري و موفقيت در سلول هاي بدن ميزبان خويش به شکل غير بيماري زا، همزيست و يا حالت کمون به سر برند و در شرايط مناسب که مي تواند پس از زمان طولاني باشد از آن رها شوند.
در برخي موارد ويروس هاي در حال ممکن است توسط سلول هاي جنسي و يا جوانه هايي که زاده ها را به وجود مي آورند از يک نسل ميزبان به نسل بعد منتقل شوند. پس گويي آنها در اصل به شکل صفتي ارثي در گونه ميزبان در آمده اند. معهذا در مورد ويروس ها نيز، زنده از زنده زاييده مي شود.

هدف از مشاوره ژنتيکي ، ارائه اطلاعات و حمايت از خانواده هاي در معرض خطر داشتن اختلالات ژنتيکي يا خانواده هايي که هم اکنون داراي اعضاي مبتلا به نقايص م ...

به روند ساخته شدن مولکول DNA از روي الگوي آن در هسته سلول را همانند سازي ژنتيکي يا همانند سازي DNA گفته مي‌شود. که يکي از مراحل تقسيم ميتوز است. طي اي ...

ازدواج عبارت است از يک قرارداد اجتماعي مبتني بر توافق و سازش بين زن و مرد که موجب شروع زندگي مشترک مي شود . بدين ترتيب آنها در غم و شادي و لذت و رنج ي ...

● درمان بيماريهاي ژنتيکي شبکيه: اگر چنانچه وسيله يي داشته باشيد و قطعه يي از آن خراب شود آيا آن قطعه از دستگاه خود را تعويض مي کنيد؟ آيا راهي براي ثبا ...

مقدمه بطور کلي مي توان ناپيوستگي ها را به عنوان يک سطح فرسايش يا سطحي که در آن رسوب گذاري انجام شده تعريف کرد که در روي آن طبقات جوان تر قرار گرفته ان ...

حوزه هاي معدودي از پژوهش علمي وجود داشته اند كه مانند نظريه كوانتوم تاثير عميقي بر فلسفه داشته باشند. دليل امر به اين حقيقت مربوط مي شود كه به قول نوي ...

● اطلاعات اوليه علم ژنتيک يکي از شاخه هاي علوم زيستي است. بوسيله قوانين و مفاهيم موجود در اين علم مي توانيم به تشابه يا عدم تشابه دو موجود نسبت به يکد ...

اطلاعات اوليه يکي از پاسخها يا واکنشها که تحت تاثير برخورد پرتوها به بافتها يا اندامها ، ايجاد مي‌شود، تغييرات ژنتيکي است که براي آنها مفهوم آستانه کم ...

دانلود نسخه PDF - پيوستگي ژنتيکي