up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله پيشينه مشاجره کوچيان PDF
QR code - پيشينه مشاجره کوچيان

پيشينه مشاجره کوچيان

بررسي پيشينه مشاجره کوچيان و مردم مناطق مرکزي

هراس و بيم ازعشاير وکوچيان افغانستان همواره براي ساکنان هزاره جات و مناطق مرکزي افغانستان وجود داشته است؛ ازگذشته هاي دور تاکنون، هر ساله مردم اين منطقه وديگر مناطق مرکزي افغانستان براي حفظ چراگاه‌هاي خود، با عشايري (کوچيان)که سالانه از اين مناطق عبور وتوقف مي‌کنند و براي به‌دست آوردن مواد غذايي براي حيوانات خود، از مزارع محل عبور استفاده مي‌کنند، درگيري داشته‌اند.عشاير ادعا دارند که اين مسير از سال‌هاي بسيار قبل، محل عبورو اقامت آنها بوده و مجوز را از پادشاهان گذشته افغانستان در اختيار دارند.درگيريهاي موجود ميان ايشان گاه سبب تلفات شديد انساني ميگردد؛چنانکه در ماههاي اخير در منطقه بهسود به وقوع پيوست.در اين مقاله سعي گرديده به بررسي پيشينه اين مشاجره پرداخته شود.
واژه هاي کليدي:
کوچيان، مناطق مرکزي،هزاره، افغانستان
عنوان افغانستان براي سرزمين ما که بيش از دوازده قرن به نام خراسان ياد مي شد،به قتل نادر شاه افشار، در سال 1160 ه.ق در قوچان و جدا شدن بخشي از سپاهيان وي به فرماندهي احمد شاه ابدالي و اعلام حکومت مستقل در قندهار،بر مي گردد. واز آن تاريخ تا سال 1357ه.ش قدرت سياسي در افغانستان منحصراً در دست قوم افغان(پشتون)بود.
در تمام اين دوره ي حاکميت پشتونها ،تمام مظاهر اجتماعي و فرهنگي پشتوني در کشور از حرمت و رسميت برخوردار بود و ديگر اقوام و باشندگان، از کوچکترين حقوق انساني محروم بودند.و کمترين مخالفت با اين وضعيت وحشت بار عواقب ناگواري در بر داشت؛چنانکه نيمي از جمعيت هزاره ها در پي شورش بر عليه عبد الرحمان خان جان خويش را از دست دادند. دولت مداران مستبد افغانستان با رويکرد متعصب مذهبي, سياست هاي ذيل را در گذشته اعمال مي کردند:
1 نابود سازي مذهبي.
2 ممنوعيت مراسم مذهبي.
3 بازداشت و اعدام رهبران مذهبي.
4 تبعيد و اسکان پيروان مذاهب ديگر در مناطق نامطلوب.
5 تجزيه جغرافيايي و اداري مناطق شيعه نشين،و نيز راندن(کوچاندن) ايشان از مناطق سکونت خويش
6 استثمار اقتصادي.
اعمال اين سياست ها, همواره شورش ها، قيام ها و تشنج در ميان پيروان دو مذهب عمده کشور (شيعه و سني) را در پي داشته و عامل رشد ناامني و بي اعتمادي در ميان شهروندان اين کشور گرديده است؛ اما ساختار نظام سياسي در گذشته به گونه اي بوده که اتخاذ سياست هاي قوم مدارانه و مذهب مدارانه را در دولت نهادينه کرده بود و از «قوميت» و «مذهب» به عنوان منابع مشروعيت ساز سود مي جست. عدم فراگير بودن دولت هاي پيشين سبب مي گرديد تا آنها بر باور قوم حاکم و نيروهاي انساني آنها در ساختار دولت تکيه کرده و از مذهب حنفي به مثابه مبناي مشروعيت قدرت استفاده کنند و اين امر گر چه مي توانست ثبات سياسي را براي خانواده حاکم تا حدودي در پي بياورد، اما در سطح کشور در ميان اقوام و مذاهب ديگر، تبديل به عنصر فقدان مشروعيت مي گرديد. در اين کشمکش و تعارض نظري و مفهومي،دولت استفاده از زور و اجبار را به عنوان مهم ترين ابزار استمرار قدرت برگزيده بود.[1]
با نگاهي گذرا و مطالعه تاريخ اجتماعي افغانستان،خواهيم ديد که،ماهيت و اساس تاريخ کشور مان،(بويژه از عصر عبدالرحمن خان تا سقوط امارت اسلامي طالبان)آکنده از آوارگي ها ،چپاول ها ، حق کشي ها ، اسارت ها ، قتل ها، بيگانه پرستي ها ، تبعيضات وجنگ هاي بي حاصل است؛ که اين امور خود سبب تشديد اختلافات مذهبي ،کوچاندن اجباري مردم از سر زمين و منازل شان ، رکود اقتصادي ، نابودي زير بناي اجتماعي جامعه ، ويراني کشور و انحصار حاکميت هاي طبقاتي ، تک قبيله اي ، تک خانداني و تک فردي وغيره گرديده است.
و باهزار تاسف فراوان؛ که گوشه هائي از اين « ماهيت سياه تاريخ » با تفکر ، کنش ها،ورفتارها هنوز هم با اشکال کهنه و نو ادامه دارد و دامنه آن با وجود تشکيل حکومتي برپايه آراي عمومي مردم و در حضور نيروهاي ائتلاف بين المللي در افغانستان قابل نمود و شناسائي مي باشد؛از جمله اين موارد مي توان به مسئله عشاير(چادر نشينان) ويا همان کوچيان افغانستان و بر خوردخشونت بار ايشان با مردم مناطق مرکزي افغانستان (هزاره ها)و سکوت دولت و نيروهاي بين المللي در قبال اين امر در ماههاي اخير اشاره کرد.
از آنجائي که مسئله کوچيان و برخورد ايشان با مردم مناطق مرکزي از گذشته هاي دور تا به امروز همواره تداوم داشته وهر يک از دولتهاي گذشته به نحوي سعي مي کرد، بااستفاده از کوچيان ضربات بيشتري بر شيعيان و هزاره ها جهت خاموش کردن حرکتهاي ضد استبدادي و مساوات طلبانه ايشان وارد آورد،اين مشکل همواره براي ساکنان مناطق مرکزي مطرح بوده است.
برخلاف ايران، در افغانستان، افراد کوچ نشين از گذشته تا به امروزبه طور آشکار با خود اسلحه حمل مي کنند و تصور سنتي غارتگر بودن آنهاتا هنوز پابر جاست.ايلات پشتو در حکومت از موقعيت مناسبي برخوردارند؛ زيرا آنها با سلطنت حاکم هويت مشترک قومي دارند و در گذشته حکومت از آنها به عنوان متحد سياسي بهره برداري مي کرد.[2] درگيريهاي سالانه ميان کوچيان و هزاره هاسبب کشته شدن تعدادي از دو طرف و نيز از بين رفتن زمينهاي کشاورزي ساکنان و نيز تلفات حيواني براي کوچيان گرديده است.در اين نوشتار سعي گرديده نگاهي کوتاه به پيشينه ي منازعه ي کوچيان بر سر مراتع مناطق مرکزي با ساکنان بومي منطقه ؛ونيزبه ارائه راهکارهاي به نظر آمده براي حل اين مسئله و روي ندادن مصايبي چون بهسود اشاره گردد.
چادرنشيني:
يکي‌ از صور کوچ‌نشيني‌ با شيوه زندگي‌ و اقتصاد سنّتي‌ شباني‌، که‌ ترکيبي‌ است‌ از عادات‌ و فنون‌ گوناگون‌ بهره‌برداري‌ از امکانات‌ طبيعي‌ محيط‌ زيست‌ نامطلوب‌ چون‌ بيابانها، کوههاي‌ بلند و غيره‌.
بااين‌ تعريف‌، زندگي‌ چادرنشيني‌ بر مبناي‌ اهلي‌ کردن‌ و پرورش‌ دام‌ است‌ و لازمه آن‌، دسترسي‌ به‌ مراتع‌ سبز، و يافتن‌ مراتع‌ سبز در طول‌ سال‌ نيازمند کوچ‌ است‌. مرتع‌ و هوا عامل‌ تعيين‌کننده زمان‌ کوچ‌ است‌ .در اين‌ نوع‌ از معيشت‌، آرامش‌ خاطر چادرنشينان‌ به‌ سيري‌ و سلامت‌ دامها بستگي‌ دارد.
فعاليت‌ اقتصادي‌ و نوع‌ مسکن‌ چادرنشينان‌ با شهرنشينان‌ و روستانشينان‌ متفاوت‌ است‌ و انتظام‌ اجتماعي‌ دروني‌ ويژه‌اي‌ دارد. همين‌ امر بُعد سياسي‌ خاصي‌ به‌ آن‌ مي‌دهد که‌ مستعد ايجاد نوعي‌ ساخت‌ قدرت‌ در مقياس‌ يک‌ جامعه کل‌ است‌ که‌ گاهي‌ تعارض‌آميز، گاهي‌ مکمل‌ يکديگر و گاهي‌ مقيد و تبعي‌است‌. همه اعضاي‌ هرم‌ جنسي‌ و سِني‌ يک‌ نظام‌ چادرنشيني‌ شباني‌، به‌ صورت‌ نظام‌يافته‌ و متشکل‌ در يک‌ مجتمع‌ تعاوني‌ توليد و مصرف‌ و حمله‌ و دفاع‌، به‌ منظور هدايت‌ گله‌هاي‌ دامهاي‌ اهلي‌ براي‌ فرار از شرايط‌ نامساعد اقليمي‌ و يافتن‌ مراتع‌ و آبشخورهاي‌ طبيعي‌، مسافتهاي‌ طولاني‌ را طي‌ مي‌کنند. در اين‌ نظام‌، خانواده‌ هسته اصلي‌ است‌. از گسترش‌ خانواده‌، دسته‌ و تيره‌ شکل‌ مي‌گيرد؛ تعدد تيره‌ها، طايفه‌ را به‌ وجود مي‌آورد؛ کثرت‌ طوايف‌، ايل‌ را مي‌سازد؛ افزوني‌ ايلها، ايلات‌ * و عشاير * يک‌ ناحيه بزرگ‌ را به‌وجود مي‌آورد .
مشخصه‌هاي‌ عمده معيشت‌ چادرنشينان‌ عبارت‌ است‌ از: نگهداري‌ و پرورش‌ دام‌، اتکا بر اقتصاد مبتني‌ بر توليدات‌ دامي‌، توزيع‌ نابرابر دام‌ بين‌ خانوارها، نظام‌ ثابت‌ و منسجم‌ تقسيم‌کار بين‌ زن‌ و مرد، سازمان‌ اجتماعي‌ منسجم‌ و ساختار سياسي‌ تمرکز يافته‌ و داراي‌ سلسله‌ مراتب.
انباشت‌ اطلاعات‌ و آگاهيهاي‌ عيني‌ و کسب‌ تجربه‌هاي‌ مکرر و بهره‌برداري‌ مفيد از آنها به‌ نفع‌ گروه‌، موجب‌ مي‌شود تا پيران‌ قوم‌، ريش‌سفيدها و بزرگ‌ترها از منزلت‌ برتر برخوردار شوند.
چادرنشينان‌، با استفاده‌ از آبشخورها و مراتع‌ طبيعي‌ در فصول‌ سال‌، از طريق‌ کوچهاي‌ افقي‌ (بياباني‌) و عمودي‌ (کوهستاني‌) به‌ پرورش‌ دامهاي‌ کوچک‌ (گوسفند و بز) و بزرگ‌ (شتر، گاو و گاوميش‌) و سازماندهي‌ آنها در گله‌ها مي‌پردازند و نيازهاي‌ زيستي‌ خود را برطرف‌ مي‌کنند. بيشتر کوچ‌نشينان‌ جهان‌ اسلام‌ از اين‌ گونه‌اند.
جمعيت‌ رو به‌ افزايش‌ چادرنشينان‌ بدوي‌ که‌ بنا بر تقسيم‌بندي‌ هانري‌ تراس‌ يا گوسفنددار بودند يا شتردار يا اسب‌دار سبب‌ مي‌شد تا به‌ مراکز زندگي‌ يکجانشيني‌ هجوم‌ آورند. دسته‌هاي‌ گوسفنددار به‌ آساني‌ جذب‌ زندگي‌ شهري‌ مي‌شدند ،ولي‌ دسته‌هاي‌ اسب‌دار و شتردار به‌ مقابله‌ و هجوم‌ مي‌پرداختند. فتوحات‌ چادرنشينان‌ بدوي‌ اغلب‌ با غارت‌ و تخريب‌ روستاها و شهرهاي‌ کوچک‌ همراه‌ بود و روستاييان‌ جز ادغام‌ در شيوه معيشتي‌ چادرنشيني‌ مهاجمان‌ چاره‌اي‌ نداشتند و اين‌ فرايند گاه‌ به‌ انهدام‌ زندگي‌ يکجانشيني‌ و روستايي‌ مي‌انجاميد، چنان‌که‌ بسياري‌ از روستاهاي‌ دشتهاي‌ حاصلخيز جاي‌ خود را به‌ خيمه‌هاي‌ صحراگردي‌ دادند.
کانون‌ و موطن‌ اصلي‌ فرهنگ‌ چادرنشيني‌ کمربند بين‌ ْ25 و ْ40، به‌ويژه‌ بين‌ ْ30 و ْ35 عرض‌ شمالي‌ و در واقع‌ مناطقي‌ است‌ که‌ بارندگي‌ سالانه آنها زير پانصد ميليمتر است‌ و از افريقاي‌ شمالي‌ تا آسياي‌ مرکزي‌ و غربي‌ کشيده‌ شده‌ است‌. اين‌ مناطق‌ از نظر پوشش‌ گياهي‌، عموماً استپهاي‌ بوته‌زارند .
انواع‌ چادرنشيني‌:
1. چادرنشيني‌ از نوعِ تمام‌ عيار آن‌ (فقدان‌ مسکن‌ ثابت‌ و حتي‌ فقدان‌ تصور ذهني‌ از قلمرو و سرزمين‌) شروع‌ مي‌شود و به‌ زندگي‌ يکجانشيني‌ روستايي‌ مي‌انجامد. در اين‌ طيف‌ گسترده‌، انواع‌ چادرنشيني‌ بر مبناي‌ محيط‌ جغرافياي‌ (نيمه‌صحرايي‌، استپي‌، کوهستاني‌) و نوع‌ دامهايي‌ که‌ نگهداري‌ مي‌شود (شتر، گاو، گوسفند و بز، و رمه‌هاي‌ مختلط‌) وجود دارد. چادرنشينان‌ بيابانها اصلي‌ترين‌ پرورش‌دهندگان‌ شترند. قرارگاه‌ ثابت‌ فصلي‌ ندارند، ولي‌ بارندگيهاي‌ ناگهاني‌ و سبز شدن‌ اطراف‌ مسيرهاي‌ آب‌ موجب‌ مي‌شود تا چادرنشينان‌ مدتي‌ در اين‌ نواحي‌ سبز توقف‌ کنند .
2. نيمه‌ چادرنشينان؛ بيشتر آنان‌ در مناطق‌ خشک‌ نزديک‌ به‌ ساحل‌ در افريقاي‌ شمالي‌، با حد متوسط‌ سيصد ميليمتر باران‌، که‌ به‌ آنها تِل‌ مي‌گويند، زندگي‌ مي‌کنند. اهميت‌ کشاورزي‌ در بين‌ آنان‌ در حد دامداري‌ و حتي‌ بيشتر از آن‌ است‌. نيازي‌ به‌ کوچهاي‌ بلند ندارند (حداکثر بيست‌ تا پنجاه‌ کيلومتر). گاهي‌ در خانه‌ و گاهي‌ در چادر زندگي‌ مي‌کنند. در سوريه‌، در بين‌النهرين‌ و واحه‌هاي‌ عربستان‌ مرکزي‌، چادرنشيناني‌ هستند که‌ فقط‌ در هنگام‌ درو و بذر افشاني‌ در خانه‌ها زندگي‌ مي‌کنند و در بقيه سال‌ زير چادر به‌ سر مي‌برند.
چادرنشينان‌ شبان‌ و يکجانشينان‌ مجاورِ آنها، غالباً در نوار مرزي‌ فضاي‌ زندگي‌ خود نوعي‌ تداخل‌ و همزيستي‌ دارند.چادرنشينان‌ مصرف‌کننده بزرگ‌ امکانات‌ محيط‌اند. مراتع‌ بياباني‌ که‌ کاملاً خشک‌ مي‌شوند، زمينهاي‌ زير آيش‌ زراعي‌ يا زمينهاي‌ درو شده‌، مهم‌ترين‌ مراتع‌ چادرنشينان‌ دامدار مي‌شوند. در اين‌ صورت‌، کود طبيعي‌ دامها خسارتهاي‌ وارده‌ را تا حدي جبران‌ مي‌کند. امروزه‌، چادرنشيني‌، به‌ دلايل‌ گوناگون‌، به‌ سوي‌ يکجانشيني‌ مي‌رود.[3]
پراکندگي‌ عشاير‌ در جهان‌ اسلام:
مسعودي‌(متوفي‌ 345 يا 346) که‌ فصلي‌ از مروج ‌الذّهب را به‌ باديه‌نشينان‌ اختصاص‌ داده‌ ضمن‌ نقل‌ اقوال‌ رايج‌ در آن‌ زمان‌ در باره علل‌ پيدايش‌ باديه‌نشيني‌ در ميان‌ عرب‌، نوشته‌ که‌ آنان‌ جاهاي‌ زمستاني‌ و تابستاني‌ براي‌ خود انتخاب‌ مي‌کنند که‌ برخي‌ در فلاتها و برخي‌ ديگر در دشتهاست‌. وي‌ افزوده‌ است‌ که‌ هريک‌ از اقوام‌ عرب‌ جاي‌ مخصوص‌ چون‌ دهناء، سماوه‌ و تهامه‌ و نَجْد و نواحي‌ دشتها و نيز آبهاي‌ مخصوص‌ به‌ خود چون‌ آب‌ عقيق‌، هباءه و امثال‌ آن‌ دارند که‌ در آنجا گرد مي‌آيند و هرگز از مکانها و آبهاي‌ خود چندان‌ دور نمي‌شوند.[4]
در نظر بيشتر مغرب‌ زمينيان‌، شيوه بارز چادرنشيني‌ در مشرق‌ زمين‌، همان‌ شکل‌ چادرنشيني‌ «بَدْوي»هاست‌. از ويژگيهاي‌ اين‌ نوع‌ چادرنشيني‌ ‌: چادرنشيني‌ در بيابان‌، ‌راههاي‌ تغييرپذير و نامعلوم‌، و کوچهاي‌ سالانه‌اي‌ که‌ مسافت‌ آنها گاهي‌ به‌ بيش‌ از 500 2 کيلومتر مي‌رسد.
چادرنشيني‌ در جهان‌ اسلام‌ از غرب‌ افريقا شروع‌ مي‌شود و در جهت‌ شرق‌ به‌ پاکستان‌ و افغانستان‌ مي‌رسد .که در افغانستان بيشتر شامل اقوام ذيل مي گردد:
گروه‌ بزرگ‌ پشتون‌ (افغانها) و تعدادي‌ بلوچ‌ و قبايل‌ فارسي‌ زبان‌ از قبيل‌ عربهاي‌ شرق‌، قبيله تايماني‌ از اويماقها و قبايل‌ کوچک‌ ساکن‌ جنوب‌ غرب‌ و غرب‌ افغانستان‌ (اويماقهاي‌ تيموري‌ ، زوري‌ و غيره‌).[5]
از زمان‌ غزنويان‌ (حک: 366583) به‌ بعد، فلات‌ ايران ومناطق شرقي ايران‌ مطمح‌ نظر بسياري‌ از چادرنشينان‌ آسياي‌ مرکزي‌ قرار گرفت‌ و به‌خصوص‌ از زمان‌ سلجوقيان‌( 429 تا اوايل‌ قرن‌ هشتم‌) به‌ بعد، اين‌ اقوام‌ با داشتن‌ شيوه زندگي‌ چادرنشيني‌ به‌ سرعت‌ در سراسر ايران‌ پراکنده‌ شدند و در بلند مدت‌ توازن‌ جمعيت‌ هم‌ از جنبه‌هاي‌ قومي‌ و هم‌ از جنبه‌هاي‌ اقتصادي‌ به‌ نفع‌ چادرنشينان‌ تغيير کرد.حمله مغولان‌ و حاکميت‌ آنها نيز جمعيت‌ چادرنشين را به‌ ميزان‌ زيادي‌ افزايش‌ داد. زمينهاي‌ کشاورزي‌ پيشين‌ اغلب‌ به‌ مرتع‌ تبديل‌ شد و حکومت‌ ايلخانان‌ نيز به‌ روند فزوني‌ چادرنشينان‌ و کوچ‌روها کمک‌ کرد.[6]
عشاير در افغانستان:
وقتي به افغانستان مي نگريم،در مي يابيم که تقسيم بندي دوگانه در زبان انگليسي درباره کوچ نشين و کوچ نشيني وراه و روش زيست کوچ نشينان(1-مردمي با شغل پرورش دام که به نحوي با کوچ نشيني در پيوند نزديک است.2-مردمي که قطع نظر از اشتغال به شکار، باغباني يا رمه گرداني به يک روش خاص زندگي،يعني کوچ نشيني مي پردازند.)تا حدّي در واژگان محلي به چشم مي خورد.در شرق افغانستان کلمات معادل کلمه « nomad» انگليسي عبارتند از کلمه پشتوي «کوچِي kuchey» و کلمه فارسي «کوچيkuchi» که در ارتباط با کلمه «کوچ kuch» به معني عزيمت و مهاجرت در فارسي هستند.اين کلمه معرف مردمي است که در چادر زندگي مي کنند و دايماًدر حال نقل و انتقال هستند(کلمه kuchiبه معني خانه بدوش است).گروههايي که کولي وار زندگي مي کنند، در اين گروه جاي نمي گيرند.در اين صورت اين کلمه معرف و منحصر به سياه چادر نشينان عرب و پشتو است و در مقام مقايسه با دهنشين فارسي،يعني کسي که در ده زندگي مي کند؛ به کار برده ميشود.گرچه معمولاًمفهوم رمه گرداني با کلمه کوچي همراه است، ولي اين موضوع جنبه الزامي ندارد.کوچيها مي توانند؛ اصلاً دروگر،گله دار،بازرگان و... باشند.در عين حال همه اينها کم و بيش داراي همان فرهنگ کوچي هستند.در بخش جنوبي افغانستان شرقي به سمت قندهار،کلمه کوچي درست مساوي واژه پوينداPowindah و پوانداpowanda به معني چراننده(مشتق از کلمه پشتو پاول به معني چرانيدن)به کار برده ميشود.در زبان اردو و در ادبيات انگليسي هند اين کلمهPowindah عموماً به معني کوچ نشينان افغاني(پشتو)و به خصوص به معني کوچ نشينان تاجر استفاده مي شود.وقتي شخص به سمت هرات مي رسد، کلمه کوچي را به ندرت مي شنود.در اينجا معمولاً به کوچ نشينان افغاني وگروههاي ساکن با نيمه کوچ نشين خواه پشتو و خواه ايماق، که به طور وسيعي زندگي خود را از گله داري مي گرانند،مالدار مي گويند.در واژگان اين منطقه بين دو کلمه کوچ نشين و روستا نشين تفاوت واضحي،آنطور که در شرق وجود دارد، نيست.[7]
بنابراين کوچيان و يا همان عشاير به گروههايي از ساکنان کشور اطلاق مي شود که عمده معاش خود را از طريق گله داري و چوپاني مي گذرانند.در کشورهاي نظير افغانستان،ايران وکشورهاي آسياي مرکزي از قديم الايام جمعيت قابل توجهي به دامداري و دامپروري اشتغال داشته اند و اين امر در تمامي ادوار تاريخي عمر کشور،و علي رغم همه حوادث تکان دهنده و دگرگون سازنده اي که پيش آمده،ادامه يافته است.
استناد به نوشته لورل کورنا تقريبا يک هفتم جمعيت افغانستان به شيوه چادر نشيني يا نيمه چادر نشيني زندگي مي کنند. چادر نشينان واقعي خانه دائمي ندارند و زندگيشان را در سفر از محلي به محل ديگر و در چادر سپري مي کنند.اما افراد نيمه چادر نشين خانه و مقر دائمي دارند که در مواقع خاصي از سال آنرا ترک مي کنند.هر دو گروه با هدايت گله هايشان به مراتع تمام منطقه و داد و ستد در شهرها و روستاهاي مسيرشان امرار معاش مي کنند.[8]
(به دليل نبود سرشماري قابل اعتماد در افغانستان، افرادي نظير مورخان، جامعه شناسان و اسناد تاريخي جمعيت هر قوم درين کشوررا تعيين مي کنند. بنابرين هيچ کس نمي داند جمعيت کوچي هاي پشتون واقعا چقدر است.)
معروف ترين گروه چادر نشينان افغانستان کوچيها[9]هستند که از نظر نژادي پشتون به شمار مي روند.تا سال 1961 آنها در مسير کوچ از مرز عبور کرده و به پاکستان مي رفتند.و در آنجا پوست حيوانات و پشم مي فروختند و کالاهائي براي فروش مجدد يا مصرف خودشان همراه مي آوردند.منازعه ي مرزي در سال 1961 مانع عبور اين افراد به پاکستان گرديد،اما آنها کماکان به گشتن در اطراف مرز افغانستان ادامه مي دهند.چادر نشينان به همان شيوه اي که طي قرنها زيسته اند؛به زندگي ادامه مي دهند و بيش از ساير اقوام افغانستان در مقابل تغيير و تحول مقاومت مي کنند.آنها به شدت از زندگي شهر نشيني وجلوه هاي آن(نظير علم،آموزش،بهداشت و...) اکراه دارند.در واقع يکي از نفرينهاي مادران در حق دختراني که سر براه نيستند اين است:(الهي با يک شهرنشين ازدواج کني).[10]
کوچ عمودي(از کوه به دشت و برعکس) تنها خاص افغانستان و چند کشور ديگر است. جامعه شهري، روستايي و عشايري سه جامعه‌اي هستند که در يک اقليم جغرافيايي و تحت نظر يک دولت مقتدر مي‌توانند؛ وجود داشته‌باشند. از آن‌جا که زندگي عشايري در بسياري از کشورها از بين رفته، خود اين موضوع کنجکاوي بسياري از گردشگران را جلب مي‌کند تا با اين نوع زندگي آشنا شوند.وبدين نحو برخي کشورها در صدد ايجاد توريسم عشايري هستند. عشاير افغانستان به همراه عشاير ايران، تاجيکستان، چين، شمال‌غربي آفريقا و کوه‌هاي کليمانجار تنها عشايري هستند که کوچ عمودي(از کوه به دشت و برعکس) دارند و همين دست و پنجه نرم کردن با طبيعت متفاوت، شيوه‌ خاصي از سبک زندگي را برايشان پديد آورده که منحصر به فرد و در نوع خود شگفت‌انگيز است.وليکن اين امر نه تنها براي افغانستان به عنوان يک عامل در آمد زايي مطرح نيست؛بلکه عشاير و کوچيان افغانستان همواره بزرگترين معضل براي هزاره جات و مناطق مرکزي افغانستان بوده است. در ماههاي اخيردر استان «‌وردک»، يکي از استان‌هاي مرکزي افغانستان که شيعيان دربرخي از مناطق آن زندگي کرده؛واز راه کشاورزي و دامداري امرار معاش مي کنند،با تهاجم گسترده کوچيان مواجه گرديده و زمينهاي مزروعي و منازل آنان به آتش کشيده شده است. ازگذشته هاي دور تاکنون، هر ساله مردم اين منطقه وديگر مناطق مرکزي افغانستان براي حفظ چراگاه‌هاي خود، با عشايري (کوچيان)که سالانه از اين مناطق عبور وتوقف مي‌کنند و براي به‌دست آوردن مواد غذايي براي حيوانات خود، از مزارع محل عبور استفاده مي‌کنند، درگيري داشته‌اند.
عشاير ادعا دارند که اين مسير از سال‌هاي بسيار قبل، محل عبورو اقامت آنها بوده و مجوز را از پادشاهان گذشته افغانستان در اختيار دارند؛ در مقابل مردم منطقه نيز ابراز مي دارند که تمام زحمات يک ساله آنها توسط اقوام کوچي(کوچي پشتون) از بين برده و به زور غارت مي‌شود. دولت افغانستان تا به حال براي حل اين مشکل که باعث ايجاد تحريکات قومي و مذهبي در بين مردم افغانستان مي‌شود، عکس‌العمل کاملا جدي نشان نداده است وتنها در صدد است تا با اسکان کوچيان به اين غائله پايان دهد. ولي بايد ديد دولت تا چه حد در اجراي اين امر موفق خواهد بود تا بدين وسيله از تنش ميان اقوام مختلف افغانستان با يکديگر جلوگيري نمايد.
از سوي ديگر نمايندگان هر دو قوم نيز در پارلمان افغانستان، مشکلات را به دوش طرف مقابل مي‌اندازد و به گونه‌اي، بر تشنج اين مسئله افزوده مي‌شود.به عنوان نمونه مي توان به سخنان عالم گل يکي از نمايندگان کوچيها در مجلس طي ماههاي گذشته، اشاره کرد که در طي سخنان خويش اين قوم را(پشتون) باشندگان اصلي افغانستان خواند و اقوام ديگر درين کشور را مهاجر خطاب کرد.
تصويب ماده اي در پيش نويس قانون انتخابات در فروردين ماه سال جاري که به کوچيان اجازه مي دهد در تمام ولايات افغانستان حوزه هاي راي دهي داشته باشند و ده کرسي مجلس به آنان تعلق گيرد،مي تواند شاهدي بر اين مدعا باشد که دولت افغانستان نيزچندان تمايلي براي اسکان کوچيان ندارد.وحتي در صدد گرفتن امتيازات مختلفي براي ايشان مي باشد.
مناقشه کوچيان و مردم مناطق مرکزي
گرايش به کوچ نشيني و دوري گزيدن از يکجا نشيني يکي از تأثيرات مهم فرهنگي است که از پايان دوران باستان در نواحي کوهستاني جنوب و جنوب غربي آسيا مشهود بوده است.اين روند تا هنگام زوال آن در روزگارمعاصر،قرنها ادامه داشته است.آخرين مرحله آن در کوهستانهاي جنوب و جنوب غربي آسيا(افغانستان)تقريباً در صد سال گذشته به وقوع پيوسته است.در صورتي که کوچ نشيني در جاهاي ديگر پيش از اين رو به زوال گذارده بود.تا همين اواخر،بيشتر کوههاي افغانستان موطن انحصاري جوامع انساني يکجا نشين بود.اقتصاد معيشتي آنها متکي به کشاورزي،پرورش حيوانات به صورت کم وبيش متحرک بود.اين جمعيتهاي منزوي در پناهگاهشان در کوههاي مرتفع زندگي مستقلي هم از نظر فرهنگي(مذهبي،زباني)و هم از نظر سياسي دارا بودند.اين وضعيت در نيمه دوم قرن نوزدهم،هنگامي که تمامي جوامع کوهستاني تحت کنترل اُمراي کابل قرار گرفتند؛به سر آمد.عموماً مي توان فرآيند کوچ نشيني کوهستاني را با گسترش اتحاد سياسي افغانستان همزمان دانست.عشاير چادر نشين اغلب پس از کنترل مراتع ييلاقي توسط دولت،به طور منظم از آن استفاده کردند.[11]
در افغانستان به دليل استبداد و انحصار قومي- قبيله اي،که از گذشته به ميراث رسيده است؛ کليه بر نامه هاي سياست، اجتماع و فرهنگ عمومي بافت قومي دارد و تمامي مسايل اين کشور از اين سنت ناميمون متاثر است.به عقيده بسياري از صاحبنظران معضلي که ديروز و امروز براي مردم مناطق مرکزي و نيز خود کوچيان بوجود آمده ،به دوران اميرعبدالرحمن خان(1901-1880م)و سياستهاي مستبدانه و تجاوزکارانه وي باز مي گردد.
وي با هدف مقابله و شکست نيروهاي مخالف خويش از پشتونهاي غلزائي و ديگر مخالفان اقوام جنوب و جنوب مرکزي افغانستان ،ايشان را به مناطق مرکزي و نيز شمال کوههاي هندوکش کوچانيد.(1890تا1880م)جائي که ديگر اقوام افغانستان از گذشته هاي دور در اين مناطق سکنا داشتند.(هزاره ها،تاجيکها ازبکها و...).[12]
از اين زمان بخشي از پشتونها به سمت مناطق مرکزي کوچانده شدند و زمينه را براي رقابت بر سر تصاحب اندک مراتع و زمينهاي قابل کشت فراهم کرد.از سوي ديگرظلم و فشارهاي فراواني که از سوي حاکمان محلي و نيز طوايف کوچانده شده ي پشتون بر مردم وارد مي شد،مزيد بر علت گرديده؛سبب شورش مردم بومي منطقه (هزاره ها)؛شده و بر عليه استبداد داخلي وبي عدالتي هاي اجتماعي امير عبد الرحمان به پا خاستند.واين به پا خاستن واعتراض سبب سرکوبي شديد هزاره ها در فاصله سالهاي (1893تا 1891م)و کشته شدن عد ه زيادي از آنها گرديد.[13]
امير عبد الرحمان قيام هزاره جات را مغلوب کرده و از اين زمان به پشتونها در مناطق زندگي ايشان حق چرا واگذار کرد.از آن پس هزاره ها همواره به صورت مغلوب شده ها در سرزمينشان زندگي ميکنند.و درگيري آنان با کوچيان تا به امروز ادامه داشته است.و سازمانهاي نظامي و غير نظامي کشور نيز که عمدتاًدر دست پشتونها بود،شديداً از کوچيان در مقابل هزاره هاحمايت مکرد.
امير در تاج التواريخ درباره سرکوبي هزاره ها و کمک مردمي مي نويسد:«...در جنگهاي طايفه هزاره و کافري،صداقت و وفاداري(ملت افغانستان{قبايل پشتون})خود را به درجه اکمل ثابت نمودند و ظاهر داشتند که منافع دولت مرا منافع خودشان مي دانند.از اين فقره نهايت مشعوفم که دسته دسته خودشان، متحمل مخارج خود به جهت جنگيدن با طايفه هزاره و کافري مي رفتند و کساني را که به مخالفت دولت من برخاسته بودند؛ دشمن خود مي دانستند...».[14]
پس از تسليم نهايي تمام هزاره جات به فرمان امير از همکاري پشتونها به نحو مقتضي قدرداني و حق استفاده وسيع از مراتع متعلق به دولت، اعم از مراتع تصرف شده و مراتع تخليه شده، از جمعيت،به آنان اعطا شد.[15]
مرحوم فرهنگ درکتاب افغانستان در پنج قرن اخيردرباره سرکوب هزاره ها چنين مي نويسد:
«...نيروي حکومت و سران ايشان بر مردم ملکي بيداد مي کردند،اينها علاوه بر قتل و شکنجه مردان محارب و غير محارب،بر زنان و اطفال هم ابقا نمي نمودند و ناموس زنان و دختران جوان را با کمال بي باکي مورد تعرض قرار مي دادند.در هر منطقه که اردوي حکومت داخل مي شد،پس از کشتار مردان؛پسران و دختران و حتي زنان جوان را اسير مي ساخت و به عنوان غلام و کنيز در شهرها به فروش مي رسانيد...».[16]
از سوي ديگرنبايد فعاليتهاي استعماري انگلستان درافغانستان را از نظر دور داشت. گزارش کميسيون سرحدي افغان و انگليس درباره هزاره ها و هزارستان در فاصله سالهاي 1889-1878م جالب توجه است.
پي-جي ميتلند در قسمتي از اين گزارش مي نويسد:«هزاره ها با وجود تنفرشان نسبت به پشتونها تدريجاًدر پادشاهي پشتون جذب مي گردند.گر چه تا به حال هيچ کوشش جدي براي مطيع ساختن هزاره هاي مستقل به عمل نيامده است،ولي سرزمين آنان مطلقاً به روي پشتونها مسدود است.اما اگر افغانستان بخواهد خودمختاري خود را حفظ نمايد بزودي بايد آنان تحت کنترل در آورده شوند.»[17]
اين گزارش نشان مي دهد تا قبل از حمله عبد الرحمان خان به مناطق هزاره جات ،اين سرزمينهاکاملا در اختيار هزاره ها بوده و فقط اعمال سياستهاي تجاوزکارانه عبدالرحمان خان که به تحريک انگلستان صورت گرفت ،زمينه مشکلات آينده را فراهم ساخت.
با شکست مقاومت هزاره ها در برابر امير عبدالرحمان، دوره ي انزوا ي هزاره ها فرا رسيد؛دوره ا ي که يک قرن طول کشيد و طي آن هويت تاريخي و اراده سياسي از هزاره ها گرفته شد.عده ي زيادي از هزاره ها به کشورهاي ايران و پاکستان امروزي مهاجرت نمودندو براي هميشه در شهرهاي کويته و مشهد ماندگار شدند. پس از اين جنگ، مردم هزاره شرايط سختي را تجربه کردند.در اين زمان بود که امير به تقسيم اراضي و چراگاههاي هزاره جات ميان کوچيان مبادرت ورزيدوکوچيان اجازه يافتن تا سالانه رمه هاي خويش را در اين مناطق بچرانند.
کلاوس فرديناند در اين باره مي نويسد: «بناي افغانستان جديد همراه با وحدت و تثبيت حاکميت آن در کل کشور از سلطنت امير شير علي خان(1880-1863)شروع ودر زمان امير عبد الرحمان(1880-1901)ادامه يافت.اين تحولات نيز برخي تغييرات مهم را براي کوچ نشينان فراهم آورد.در سابق که ظاهراً کوچ نشينان کمتري وجود داشتند،ييلاقهاي شرقي پشتوها منحصربه مناطق خود آنها بود،و کوچ نشينان فقط به حول و حوش سلسله کوههاي مرکزي افغانستان مي رفتند.فقط از 1892 به بعد که اميرعبدالرحمن خان هزاره جات را فتح کرد و آنرا زير تسلط مستقيم خود قرار داد ما کوچ نشينان را به تعداد زياد در هنگام تابستان در اين بخشهاي مرکزي کشور مي يابيم.رويداد بعد از آن فتح به اين صورت بود که که چرا گاههاي هزاره جات ميان قبايل مختلف کوچ نشين به عنوان پاداش همکاري آنها در اين فتح و براي کسب اطمينان از عدم قدرت گرفتن مجدد هزاره ها تقسيم شد.امير عبد الرحمان خان به شعب مختلف قبيله اي پشتون براي چراگاه هاي جديد شان در مناطق مرکزي تاييديه رسمي (فرمان ferman)دادو اين نظام که شامل تقسيم زمين بين هزاره ها و کوچ نشينان نيز مي شود،با کمي تغييرات با قوت خود باقي است.»[18]
مرحوم غبار نيز مي نويسد:«...امير در هزاره جات بين چراگاههاي مردم هزاره و چراگاههاي قبايل کوچي حدودي مشخص و معين نمود.»[19]
پس از امير،در دوره امير حبيب الله خان که کاملا به خوشگذراني و عياشي مشغول بود،وزمام امور در اختيار درباريان و اطرافيان وي بود،وضع مالياتهاي سنگين و نيز ظلم و اجحافات فراواني که سوي عاملين حکومت بر مردم وارد مي گشت،سبب کوچ عده فراواني از مردم ولايات شمالي ونيز ولايات مرکزي افغانستان گرديد.[20]
دانيل بالان در مقاله اي تحت عنوان کوچ نشينان و ميزبانان يکجانشين در کوههاي هندوکش مرکزي و غربي، افغانستان ،مي نويسد:«...کوچ نشيناني که در گذشته هيچ ارتباطي با هزاره جات نداشتند و محلهاي استقرار تابستاني آنها در دشتهاي اطراف غزني يا تپه هاي جنوبي اطراف درياچه آب ايستاده بوده است،حق استفاده از مراتع را در زمان امير حبيب اله خان(1919-1901)بدست آورند،وهنوز از مراتع دشت ناور استفاده مي کنند...»[21]
در چنين اوضاع و احوالي مسلماًپشتيباني از چنين پروسه اي همچنان با شدت هر چه تمامتر جريان داشت. امان الله خان جانشين حبيب الله خان بانفي سياست گذ شته به فرد نيک انديش وطرفدار وحدت در ميا ن اقوام و قبايل وهوا خواه اعتلاي کشور معرفي شد. امارويکرد تجدد خواهي وتقليد گري وي از غرب سبب سقوط وي توسط حبيب الله خان کلکاني گرديد. اما با روي کار شدن نادر شاه و خاندان نادري وضعيت تحمل ناپذيري بر هزاره ها وارد گرديد.نادر خان جهت نفوذ هر چه بيشتر کوچيان در مناطق مرکزي دريافت حقوق گمرکي بر کالاهاي ايشان را کاهش داد،منوط به اينکه آنان کالاهاي خودرا در شهرها به فروش نرسانند.کلاوس فرديناند در اين زمينه مي نويسد:
«سياست دولت، شايد اولين و مهمترين آنها سياست نادر خان(1933-1929)تأثير زيادي بر توسعه امور مختلف در نواحي مرکزي افغانستان داشت.واين دولت او بود که علاوه بر برقرار کردن نظارت بر بازار،به طور مستقيم و غير مستقيم از ايلات سوداگر حمايت کرد.کالاهاي کارواني آنان تنها مشمول نصف حقوق گمرکي واردات عادي بود؛ مشروط بر اين که اين کالاها به داخل شهرها برده نشود.بعدها،حقوق گمرکي براي ايلات سوداگر هنوز هم کمتر شد.اين سياست گمرکي بايد که به منزله تشويق قابل ملاحظه اي در زمينه توسعه بيشتر داد وستد کوچ نشينان در نواحي دوردستي مثل نواحي مرکزي افغانستان مفيد افتاده باشد... از اين طريق تمام مناطق مرکزي افغانستان يعني نواحي هزاره جات و ايماقها تحت نفوذ فعاليتهاي رو به گسترش سوداگران کوچ نشين قرار گرفت.اين فرآيند از دهه 1890 به بعد،يعني از زماني که افغانستان مرکزي(ناحيه هزاره)پس از فتح و آرامش منطقه، طبق فرمان حکومتي به ييلاق آنان تبديل گرديد،صورت گرفت و تا سالهاي اخير به شدت ادامه داشت.»[22]
در دوره حکومت خاندان نادري وپس از قتل نادر توسط عبد الخالق هزاره،استبداد حکومتي سياسيون وشخصيتهاي اجتماعي هزاره را با عناوين وبهانه هاي مختلف راهي زندان ها , سياه چال ها وتبعيد گاه ها کرد .از جانب هاشم خان فراميني براي ممنوع ساختن تحصيل جوانان مردم هزاره در موسسا ت تحصيلي، استخدام درنيروي پليس و ادارات نظامي , اطلاعات , وزارت خارجه و ...صادر گرديد ودر اين دوره تا پايان سقوط سلطنت ظاهر شاه(جانشين نادر شاه) مردم هزاره ازسوي دولت بوسيله کوچيها،واليان وديگر کار مندان محلي دولت در مناطق هزاره نشين مورد ظلم ,تعدي ,چپاول وغارت مال و اموال قرار ميگرفتند.[23]
به عنوان مثال کوچي ها پارچه هاي بي کيفيت ونيز برخي اجناس غير قابل مصرف را با شروع کوچ خويش به مناطق مرکزي آورده و با قيمتهاي گزاف به مردم مي فروختند و در صورت امتناع از خريد اين اجناس،آنها را در قسمتي از ملک شخص رها مي کردند و شخص صاحب ملک را مورد خطاب قرار مي دادند که :(فلاني سال بعدبراي بهاي اين جنس فلان مقدار پول و يا روغن را بايد به من بپردازي).
سال بعد هر خانواده ناچار به پرداخت قرض نا خواسته خويش بودند. وبازهم صدها خانوار به دليل فقدان استطاعت پرداخت؛ديارشانراترک ميگفتند و آواره مي گشتند.
فرديناند مي نويسد:«هزاره ها گندم،روغن و البسه بافته شده را تهيه مي کنند و کالاهايي از قبيل،پارچه هاي ارزان پاکستاني و همچنين آبنبات،چاي و خيلي اقلام ديگر را از بازار کوچ نشينان[24] بدست مي آورند.و مهمتر اينکه هزاره ها با توجه به کمبود کم و بيش هميشگي پول نقد در نزد خود کالاها را به صورت نسيه و هم چنين بخشي با پيش پرداخت و بقيه با وعده پرداخت در آينده،دريافت مي کنند،منظور کوچ نشينان از خريد فرآورده ها مواد مصرفي خودشان است؛ولي حتي در يک گستره وسيعتر براي حمل وفروش مجدد در شرق مي باشد.در اين داد و ستد و در مبادلات سود غير خالص ساليانه کوچ نشينان هرگز کمتر از 100 درصد در سال نبوده و اغلب بيشتر از 200 درصد است.بها کالائي که هزاره از کوچ نشينان مي خرد به ندرت نقدي پرداخت مي شود،بدهي ثبت مي شود و تصفيه آن تا سال بعد به تعويق مي افتد.اغلب بدهي تبديل به تعهد واگذاري گندم در سال بعد مي شود؛و اگر تصفيه ديون بيش از يکسال طول بکشد،معمولاً به ازاي هر سال دو برابريا سه برابر مي شود و در پي اين مطلب بين قيمت پيش پرداخت و جاري گندم تفاوت ايجاد مي شود که پر منفعت ترين نظام براي کوچ نشينان مي باشد.محور اين داد وستد،بويژه در سالهاي اخير،پارچه پنبه اي ارزان بود.براي هزاره اين نظام يک دور و تسلسل باطل است.زيرا در تصفيه حساب نهائي بدهي معوقه،کوچ نشينان ،گوسفند،گاو و در وحله آخر زمين را تملک مي کنند.»[25]
نوشتارگزاويه دو پلانول در کتاب کوچ نشينان و شبانان نيز در اين رابطه قابل توجه مي باشد:«...اگر چه روابط باهند-که در گذشته کوچ نشينها در زمستان تا دهلي مي کشاند-از آغاز قرن نوزدهم تقليل يافته است،تجارت با پاکستان همچنان برقرار است،هر چند حمل و نقل کارواني تقريباً به طور کامل جاي خود را به حمل و نقل با کاميونهايي داده که اغلب به کوچ نشينان تعلق دارند.اين امر موجب شده کوچ نشينها به کمک روش مقروض کردن دهقانان و اخذ وثيقه،بتدريج بر املاک هزاره ها مستولي شوند.آنها در ازاي طلب خود زميني راکه چهار برابر يا بيشتر وام ارزش دارد گرو مي گيرند.کوچ نشينها پس از 25 سال در صورتي که بدهي پرداخت نشود،خود به خود مالک زمين مي شوند،هر چند که مي توانند،از همان آغاز گرو گرفتن زمين ،آن را به مزارعه بدهند.»[26]
اصولاًپس از قتل عام هزاره ها در دوره امير عبدالرحمان خان ،بواسطه وضع مالياتهاي سنگين،مردم مناطق مرکزي در فقر و بي چيزي شديدي به سر مي بردند.در قبال پرداخت اين مالياتها دولت از دادن کوچکترين امکانات به ايشان خوداري مي کرد.وايشان را در محروميت شديدي نگه مي داشت؛که ما امروزه مي بينيم که ولايت باميان با وجود ميراثهاي بزرگ بشري در آن جزو يکي از عقب افتاده ترين ولايات افغانستان محسوب مي گردد.
پس از کودتاي ثور ۱۳۵۷، وتشکيل گروههاي جهادي شيعه ،در مناطق مرکزي و فعل و انعالات سياسي که پس از آن صورت گرفت، کوچيها امکان رفتن به هزاره جات را نيافتند. اگر دوره طالبان را ازين رده خارج کنيم، تنها سال گذشته کوچيها با رفتن خويش به بهسود ، با مقاومت شديدي مردم محل مواجه گرديدند.ولي متاسفانه در سال گذشته توجه اي نسبت به اين مساله نگرديد و همين امر سبب فجايع امسال در اين منطقه گرديد.
به هر حال نبايد اين مطلب را از نظر دور داشت که،کوچيان خود قرباني سياستهايي نابخردانه حکومتهاي وقت بوده اند.با کمي تامل به زندگي فلاکت بار کوچيان به راحتي اين امر قابل لمس مي باشد.در واقع شايد بتوان گفت!!! اينان مظلوماني هستند که بواسطه سياستهاي قوم مدارانه حکومت بر مظلوماني مظلوم تر از خود ستم روا داشته و دارند.زندگي کوچي ها از لحاظ فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي در وضعيت تاسف باري قرار دارد ودولت هيچ توجه خاصي به اين بعد از زندگي آنان ندارد. هيچ دولتي به صورت جدي حاضر به واگذاري زمين ثابت و اسکان آنها نشده است.واگر به گفته خودشان فرمان مالکيت زمين به ايشان در مناطق مرکزي داده شده،بواسطه استفاده ايشان براي تحت فشار قرار دادن هزاره ها در همه ابعاد اقتصادي،سياسي و... بوده است.نه اينکه خواسته باشند از مشکلات ايشان بکاهند.دولتهاي خودکامه وقت با اعمال اين سياستها با يک تير دو نشان زدند؛هم از فعاليتهاي حق طلبانه هزاره ها و هم فعاليتهاي رقابتي در عرصه قدرت ديگرقبايل پشتون جلوگيري کردند.يکي را با مراتع و زمينهاي ديگران به واقع تبعيدو مشغول درگيري با ساکنان بومي و ديگري را با تعرض ساليانه سرکوب مي کردند.
نگاهي کوتاه به وضعيت جغرافيايي خشن ، کمبود زمين مزروعي ،پوشش گياهي و... اين مناطق مي تواند تا به حدي شاهد اين مدعا باشد.
مونت استوارت الفنستون مي نويسد:«منطقه هزاره نا هموارتر از منطقه ايماق است.نامزروع بودن خاک و دشواري اقليم هر دو به يک اندازه منطقه را براي زراعت نا مساعد مي سازد.اندک حبوبي که بر دره اي تنگ بذر افشاني مي شود،پيش از به پايان رسيدن تابستان کوتاه به دست مي آيد و بخشي از ارزاق آنان را تامين مي کند...»[27]
ودر جاي ديگر الفنستون،زماني که به طبقه بندي جغرافيايي درباره افغانستان مي پردازد و دره هاي افغانستان را باز مي شمارد و به معرفي وضعيت جغرافيايي آن مي پردازد،به نيمه شرقي کوهدامن در دامنه هندوکش اشاره مي کند و مي نويسد:«نيمه شرقي اين منطقه مرتفع مسکن هزارگان است؛سرد و ناهموار و دشوارگذر.نقلطي از هموازيها اندکي زراعت شده است و تپه ها برهنه اند و خشک.»[28]
ويا پي-جي ميتلند درگزارش کميسيون سرحدي افغان و انگليس درباره هزاره ها و هزارستان در فاصله سالهاي 1889-1878م مي نويسد:«...هزاره ها مردمان زراعت پيشه و مالدار هستند.آنها به طور خستگي ناپذيري روي زمينهايشان کار مي کنند،ولي اقليم بر ضدشان است و در اکثر نقاط به مشکل،مقداري از انواع پست تر غله را براي زندگي بخور و نميرشان فراهم مي کنند.زمستان زود رس و سرما زدگي حاصلات براي هزاران خانواده هزاره وضعيت نيمه قحطي به بار مي آورد...»[29]
در جائي ديگر ميتلند درباره منطقه بهسود مي نويسد:«بهسود حاصلخيز ترين منطقه هزاره جات تلقي مي شود.مقدار زياد گندم و جو توليد مي گردد،اما تعداد نفوس براي مساحت و طبيعت آن بقدري زياد است که به مشکل مي تواند مقدار کمي اضافه محصول بدست آيد...»[30]
هزاره جات و عمدتاً در مناطق دايزنگي، در واقع شش ماه زمستان است. زمين هاي خشک و کم حاصل دارد. از درختان ميوه به استثناي مناطق داي کندي و شهرستان خبري نيست. کوهها صعب العبور است؛ راهي که هزاره جات را به کابل وصل ميکند، خاکي و حمل و نقل در آن خطرناک است و اين جاده در زمستان هاي طولاني هزاره جات، قابل استفاده نمي باشد.و مراتع ،به آن حدي نيست که بتواند محل چراگاه دهها هزار چهار پاي ،کوچي ها گردد.
عدم وجود و ياکمبودموهبتهاي طبيعت در سالهاي اخير نمود خود را هر چه بيشتر در اين مناطق نشان داده است و اين امر فشار فراواني بر مردم وارد آورده است. در سالهاي نزديک با برداشت بي رويه از گياهان خودرو و نيز چراندن بيش از حد چهار پايان در اين مناطق ،پوشش گياهي از بين رفته و ما امروز شاهد کوهها و دره هائي برهنه از گياه در اين مناطق هستيم.به خصوص خشکساليهاي اخير براين قضيه تاثير فراواني داشته است.از سوي ديگر بواسطه کمبود زمين قابل کشت،مردم بومي مجبورند ،هميشه در زمينهاي خويش همان محصول سال قبل که معمولا گندم مي باشد را کشت نمايندو همين عدم آيش زمين سبب کمبود محصول درهر سال مي شود.با چنين اوضاعي عشايريا همان کوچيان که به ادعاي خود فرمان شاهي براي چراندن گله هاي خود در اين مناطق دارند،مشکل ديگري است که بايد مردم بومي با آن دست و پنجه نرم کنند.کوچيان که در کوهها با کمبود علوفه مواجه اند به چراندن گله هاي خود در زمينهاي مزروعي مردم مبادرت مي ورزند و بدين وسيله کل زحمات يکسال دهقان نگون بخت را از بين مي برند.
در هر حال ،محروميت ناشي از زندگي صحرا نشيني باعث شده که اين بخش از مردم(کوچيان) افغانستان نتوانند به وضعيت مطلوب فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي دست يابند. دست آنان همواره از امتيازات تحصيلي، اجتماعي و فرهنگي کوتاه بوده است. وعلت اين امر چيزي نيست جز سياست هاي حاکمان گذشته که در صدد از بين بردن حرکتها و جريانهاي مخالف حکومت خويش بودند.
سازمان دهي سرزميني جوامع کوچ نشين افغانستان نمايشگر ناپايداري چشمگيري است.تحول مسيرهاي کوچ،در افغعانستان به صورت چشمگيري مشاهده مي گردد.که اين جابجائي گاه به دلبخواه خود کوچيان و گاه دولت صورت مي گرفت؛و دولت افغانستان تاکنون هيچ اقدام جدي براي اسکان و سازمان دهي کوچ نشينان انجام نداده است .معدود فعاليتهاي هم که در اين زمينه صورت گرفته،بواسطه عدم برنامه صحيح با شکست مواجه گرديده است. [31]
حال بايد ديد ؛دستور اسکان دادن کوچيها از سوي ريس جمهور افغانستان، تا چد حداز سوي دولت مورد توجه جدي قرار مي گيرد و به آن عمل مي گردد. حامد کرزي رئيس ‏جمهوري اسلامي افغانستان به ارگان‏هاي ذيربط در مورد اسکان کوچيان حکمي صادر کرده است. اين حکم در مطابقت با ماده چهاردهم قانون اساسي قرار دارد.که به شرح زير مي باشد: (ماده 14 قانون اساسي :دولت براى انکشاف زراعت و مالدارى ، بهبود شرايط اقتصادى ،اجتماعي و معيشتي دهقانان و مالداران و اسکان و بهبود زندگي کوچيان ، درحدود بنيه مالي دولت ، پروگرامهاى موثر طرح و تطبيق مي نمايد. دولت به منظور تهيه مسکن و توزيع ملکيتهاى عامه براى اتباع مستحق ،مطابق به احکام قانون ودر حدود امکانات مالي،تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.)
1-وزارت زراعت و آبياري غرض تامين معيشت و اسکان کوچيان، املاک قابل زراعت و مالداري مورد نياز را در محلات مختلف و ولايت‏هاي کشور تثبيت نمايد.
2- وزارت‏هاي اقتصاد و ماليه جهت تمويل پروژه‏هاي انکشافي، منابع مالي مورد نياز را از طريق جلب مساعدت و همکاري مالي نهادهاي داخلي، کشورها، موسسات و سازمان‏هاي بين‏المللي به منظور اسکان و قابل زرع ساختن اراضي بکر و باير تنظيم نمايد.
3-کميسيوني به اشتراک نماينده‏گان با صلاحيت وزارت‏هاي ماليه، عدليه، اقتصاد، امور داخله، احيا و انکشاف دهات، اداره مستقل ارگان‏هاي محل و رياست عمومي انسجام امور کوچيان تحت رياست وزارت زراعت و آبياري با در نظرداشت حکم شماره 541 مورخ 31/1387 رياست جمهوري اسلامي افغانستان ميکانيزم توزيع زمين و اسکان کوچيان را ترتيب و بعد از طي مراحل تطبيق نمايد.
با توجه مطالب ذکر شده ونيزبراي حل بسياري از مشکلات افغانستان به خصوص مسئله کوچيان توجه به نکات زير ضروري مي نمايد :
1- اولين عامل کليدي براي داشتن کشوري با ثبات و طالب صلح ،حکومتي است که بتواند با وجود مشکلات پيچيده کار کند و براي مسائل مختلف راه حلهاي سازنده و قابل اجرا بيابد.اگر چه حکومتهاي خود کامه و مستبد مي توانند دست کم مدتي از طريق ارعاب و زور به برقراري نظم بپردازند.
ملل امروزي جهان درک مي کنند که نظام مردم سالار،که در آنها شهروندان خود مسائل و راه حلها را تعيين مي کنند،بهترين روش براي استقراروضعيتي پايدار است.ويژگي تاريخ افغانستان ،نوسان گسترده و فراوان بين حکومتهاي مستبد و سرکوبگر مرکزي تا هرج و مرج بوده است و دراين بين هيچ گاه فرصتي براي بر قراري مردم سالاري حاصل نشده است.بنابراين نياز است که دولت ؛به همه اقوام و باشندگان افغانستان فارغ از نژاد و قوميت از يک ديد نگاه کند.و زمينه را براي رشدمردم افغانستان در همه زمينه ها فراهم کند.
2- براي داشتن کشوري با ثبات ،بايد ،مردم قدرت دولت را قبول کنند.در حالي که اين امر در افغانستان از نمود کمتري برخوردار است.با شکل گيري دولت در افغانستان بحث جمع آوري سلاح از ميان مردم بوجود آمد.که متاسفانه دولت افغانستان در اين امر کاملا ناموفق بوده است.
بوجود آمدن حوادث اخير در مناطق بهسود که متاسفانه منجر به کشته شدن عده اي از مردم بي گناه گرديد نشان داد که واژه امنيت و صلح و آرامش براي مردم افغانستان معنايي ندارد.ودولت نتوانسته سلاحهاي در اختيار مردم را از آنان باز ستاند.مادامي که دولت نتواند هزاران گروه کوچک و بزرگ را در بيابانها،کوهستانها،روستاهاو...را خلع سلاح نمايد،نمي توان به روي ندادن فجايعي چون بهسود اميدوار بود.
3- نسبت به شناسائي اتباع افغانستان و نيز صدور اوراق شناسائي و شناسنامه براي تک تک شهروندان افغانستان اقدام گردد.و همه ساکنان افغانستان از امتياز برابري حقوق شهروندي افغانستان و نيز همه از ثروتهاي ملي و امکانات دولتي به نحو مساوي بهره مند گردند. کوچي ها حق زندگي دارند، اما حق پايمال کردن حقوق ساير اتباع کشور را به هيچ وجه ندارند.
4-هر چه سريعتر نسبت به شناسائي واسکان دائمي کوچندگان افغانستان بنا بر اصل 14 قانون اساسي در نقاط خالي از سکنه و در عين حال مناسب براي زندگي ايشان اقدام گردد.با اسکان کوچيها مي توان بر بسياري از مشکلات افغانستان فائق آمد.واين امر بدست نمي آيد ،تا زماني که دولت به طور علني نسبت به منسوخ ساختن فر مانهاي خصومت برانگيزوناعادلانه شاهان گذشته (هر چند وجاحت قانوني نداشته و ندارند)اقدام نمايد. حامد کرزي پس از اعتراض شديد مردم نسبت به هجوم کوچيها به بهسود بعد از چند هفته، از کوچيان خواهش مي کند که بهسود را «موقتا» ترک کنند. استعمال کلمه موقتا از طرف رييس جمهورمي تواند به اين معني باشد که وي خود فرمان ظالمانه عبد الرحمان خان و ديگردولتمردان مستبد گذشته را به عنوان يک سند قانوني داراي اعتبار مي داند.
5-براي دستيابي به هدف اسکان دائمي عشاير(کوچيان)لزوم سرشماري در کشور واجب مي نمايد.برنامه سرشماري افراد و احصائيه دقيق که نه تنها يک اصل مهم در انتخابات عادلانه است، بلکه يک امر ضروري براي پيشبرد تمام برنامه هاي زير ساختي در کشور نيز است، که هيچ گاه در افغانستان به طورجدي بدان توجه نشده است .تقسيمات اداري ولايات وولسواليها قطعا مبتني بر تعداد نفوس نيست.متاسفانه تقسيمات اداري در افغانستان در دوران حکمراني دولت هاي خود کامه هميشه تبعيض آميز و با نظرداشت منافع يک اقليت حاکم بر جامعه بوده و هيچگاه بر روي منافع اکثريت عامه مردم توجهي مبذول نشده است.بنابراين لازم است تا دولت نسبت به سرشماري دقيق اقدامات لازم به عمل آورد.مورد اخير مي تواندعلاوه بر اينکه عدالت را ميان تمام اقوام افغانستان به ارمغان بياورد؛همچنين مي تواند آمار دقيق کوچندگان افغانستان را نيزمشخص نمايد.وزمينه را براي اسکان ايشان در مناطق مختلف با نظر داشت تعداد نفوس ايشان، فراهم نمايد.
6- صادرات دام و فرآورده هاي آن از جمله کالاهاي مهم صادراتي افغانستان به شمار مي رود.بنابراين بايد دولت تدابيري بينديشد که با اسکان کوچيان لطمه اي بر توليد اين کالاي ضروري و مهم وارد نشود. پشتيباني از بخش خصوصي در تشکيل مراکز صنعتي پرورش دام مي تواند تا به حدي از لطمه خوردن به اين بخش اقتصادي جامعه جلوگيري نمايد.
در هر صورت مساله کوچي ها معضل مهمي در کشور افغانستان به حساب مي آيد. دولت بجاي حل موقت هرساله منازعات، بهتر است در صدد دستيابي به يک راه حل اساسي باشد. واين مهم بايد خارج از ديد قومي، زباني و ... نگريسته شود و مساله با توجه به مشکلات ملي ،مورد تحليل وارزيابي قرار گيرد. و فراتر از بحث امتياز دهي و امتياز خواهي مطرح شود.از سوي ديگر اسکان کوچيان مي توان تا حد زيادي از نفوذ و گسترش ناامني در کشور جلوگيري نمايد.کوچيان افغانستان همواره در مرز بين افغانستان و پاکستان در حال تردد هستند و تردد ايشان سبب ورود افرادي از طالبان به افغانستان وتداوم ناامنيها ودرگيريها در کشور مي گردد.
در نهايت بايد گفت ؛تعيين هيات و کميسيوني که از طرف رياست جمهوري موظف به رسيدگي امور کوچيها است،اقدام مناسبي به شمار مي رود. اما نبايد اين مساله صرفا يک اقدام فصلي باشد؛ که هرساله پس از ايجاد منازعه و مشکل مطرح مي گردد.؛و لازم است که يک فکر دائمي براي حل معضل کوچي ها صورت گيرد. حل مساله کوچي ها بايد ، دائمي ، واقع بينانه و عاري از احساسات قومي و بهره برداري هاي سياسي به نفع گروهي خاص باشد.
وضعيت افغانستان در سالهاي پس از طالبان همواره براي مردم توام با اميد و بيم بوده است.تشکيل دولت در اين کشور اميدوار کننده،ولي عدم رسيدگي و بي توجهي به مشکلات مردم در همه زمينه ها،وجود تعصبات قومي و مذهبي درانديشه و فکر برخي از دولتمردان،فساد اداري و... همواره نوعي نااعتمادي و بيم از آينده را در ذهن تک تک مردم افغانستان بوجود آورده است.

● مقدمه تصويربرداري در پزشکي اهميت به سزايي در تشخيص و درمان بيماري ها دارد. بدون ترديد استفاده از روش هاي تصويربرداري (شامل انواع روش هاي راديولوژي، ...

● مقدمه دانش تصويربرداري در پزشکي همانند بسياري از شاخه هاي علوم تجربي با سرعتي غيرقابل تصور راه پيشرفت و تکامل را در دهه هاي اخير پيموده و با بهره گي ...

پيشينه ي تاريخي فارس در گذر زمان «و اين سرزمين از دشمن، از خشکسالي و از دروغ بپايد و بدين سرزمين دشمن، بدسالي و دروغ نيايد.» نقل به مضمون از سنگ نبشته ...

تغذيه طيور يكي از مؤثرترين عوامل تأثيرگذار بر وضعيت مرغداري ايران است كه در روستاها به آن توجه كمي مي شود و به همين دليل مرغان بومي داراي چثه كوچك ، گ ...

زعفران از گياهان بومي ايران است که سرزمين اصلي آن از زمان حکومت مادها در دامنه کوههاي الوند در همدان و حوالي آن بوده است. گفته مي شود ايرانيان نخستين ...

کلمه موزه، ريشه يوناني دارد و يکي از معاني آن مجلس يا محفل است. موزه ها در افسانه هاي يوناني ۹ الهه هستند که همگي دختران زئوس يا خداي خدايان محسوب شده ...

کاوش قلعه زهاک هشترود قلعه اژدهاک (زهاک)، که به شماره 429 در فهرست آثارملي به ثبت رسيده، در 16 کيلومتري جنوب شرقي شهر سراسکند مرکزشهرستان هشترود و در ...

نامگذاري خيابان ها و محلات هر شهر خود بيانگر بخشي از فرهنگ و تاريخ آن محل است، به ويژه نام هايي که توسط مردم انتخاب شده و براساس واقعيت هاي اجتماعي و ...

دانلود نسخه PDF - پيشينه مشاجره کوچيان