up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله پلوراليسم شناختي PDF
QR code - پلوراليسم شناختي

پلوراليسم شناختي

حقيقت خاص حقيقت واحد

پلوراليسم واژه گسترده يي است و مي تواند به بسياري از دكترين هايي كه مدعي وجود چيزهاي متعدد و يا انواع متعددي از چيزها هستند اطلاق شود. در هر دو اين حالت ها، پلوراليسم در مقابل مونيسم قرار مي گيرد. پلوراليسم در قرن بيستم بويژه در دكترين هايي مطرح شده است كه مدعي وجود دسته هاي متعددي از اعتقادات متضاد اما در عين حال همگي درست و همچنين معيارهاي متعدد داوري هستند و مي توان از اين جهت ارتباط وؤيقي بين پلوراليسم و نسبي گرايي مشاهده كرد. بعضي مواقع هم جوامعي با صفت پلورال مشخص مي شوند كه منظور از آن اين است كه آنها شامل تعداد زيادي از شيوه هاي زندگي ، استانداردهاي اخلاقي و مذاهب هستند و در عين حال اين اجتماع مشخص تمامي آنها را به عنوان معتقدات قابل احترام و قابل تحمل در خود جاي داده است و نه به عنوان عناصري نامطلوب .
اصلي كه در فلسفه عموما به تيغ اوكهام مشهور است كاملا در مقابل چيزي قرار مي گيرد كه از آن به عنوان پلوراليسم هستي شناسانه نام مي بريم . اوكهام معتقد بود كه ما بايد وجودهاي متعدد را در زير مفاهيم محدودي دسته بندي كنيم تا قابليت فهم آنها را داشته باشيم . كانت معتقد بود كه اين تمايل فطري انديشه بشري است كه به صورت طبيعي سعي كند تا حد امكان يگانگي را در دنياي خود فرض قرار دهد و از تكثر بگريزد. نگرش مشابهي نيز در اين نظريه لايبنيتز وجود دارد كه او هم معتقد است خداوند خلقت خود را به گونه يي سامان داده است تا تعداد زيادي از چيزها تحت قوانين عمومي معدودي قرار بگيرند.
به صورت طعنه آميزي ، انديشه كانت علي رغم بنياد ضد پلوراليستي اش خود يكي از عوامل تقويت موضع پلوراليسم شد. اعتقاد كانت مبني بر اينكه ما دنياي به واقع موجود و يا همان به اصطلاح شي في نفسه را نمي شناسيم و بلكه دنيا را آن گونه كه ذهن ما مي خواهد درك مي كنيم خود ريشه هاي پلوراليسم را در خود مي پروراند. اگر ما معتقد باشيم كه ذهن ما واقعيت را بر اساس شكل خود تعبير و تفسير مي كند، براحتي مي توانيم تصور كنيم كه ذهن ما در شرايطي متفاوت براي مثل فرهنگ هاي متفاوت دنيا را به گونه يي ديگر تعبير كند. اگر بخواهيم دقيق تر باشيم ، هگل نيز به نوعي پلوراليسم معتقد بود. اما در واقع پلوراليسم او يك پلوراليسم به تمام معنا نبود زيرا هگل اگرچه تعدد قرائت ها و شناخت ها را مي پذيرفت اما معتقد بود كه در نهايت يك واقعيت يگانه موجود است و ما در سير تاريخي با رد شدن نظريات متعدد مواجه خواهيم بود كه در نهايت به يك واقعيت يگانه ختم خواهد شد. به عبارت ديگر اعتقاد هگل به پلوراليسم موقتي است ، تا زماني كه به واقعيت نهايي دست پيدا كنيم . موحدين و معتقدين به خداي يگانه آنگونه كه عرف موجود آنها را تعريف مي كند به وضوح در مقابل پلوراليسم قرار مي گيرند زيرا آنها به يك دسته يگانه از استانداردهاي اخلاقي معتقد هستند و هرچيز غير آنها را حاصل عدم شايستگي انسان ها تعريف مي كنند. به عبارت ديگر آنها معتقد كه قواعد اخلاقي الهي تنها قواعد صحيح اخلاقي هستند و لذا اگر اختلافي در اين مورد وجود دارد از ضعف شناخت انسان ها است . به همين دليل است كه بسياري معتقدند ريشه هاي اصلي پلوراليسم امروزي در قرن نوزدهم و انديشه هاي كساني مثل اشتراوس و فويرباخ قرار دارد. از طرف ديگر نظريه نيچه كه عموما از آن با عنوان نظرگاه گرايي ياد مي شود نيز از
ريشه هاي مهم پلوراليسم شناختي است . نيچه معتقد بود كه هيچ حقيقت واحدي وجود ندارد بلكه از هر نظرگاه ، نوعي حقيقت خاص وجود دارد. اين نظريه ارتباط مستقيمي با اين باور نيچه دارد كه يك تعريف خاص از حقيقت در واقع ابزاري است براي تامين خواسته هاي مدعي آن حقيقت . بنابراين اگر من معتقد هستم كه فلان نظريه اخلاقي صحيح است ، در واقع در حال گفتن اين هستم كه عمل به آن قاعده اخلاقي تامين كننده منافع و مقاصد من است . بنابراين از آنجايي كه معتقديم افراد و گروه هاي متعدد در زمان ها و مناطق متعدد خواسته ها و تمايلات متفاوتي دارند، بنابراين حقايق براي هر كدام از آنها متفاوت است . به وضوح مي بينيد كه اعتقاد به پلوراليسم در چنين معتقداتي موج مي زند. ما در صورت اعتقاد به چنين نگرشي ، به وضوح با تعدد حقايق مواجه هستيم . بنابراين نگرش اگر گفته شود كه «الف » حقيقت است در واقع مي گوييم «الف » براي آقاي «ب » حقيقت است و لزوما دليلي ندارد كه معتقد باشيم كه «الف » براي آقاي «ج » هم حقيقت است . مي توان آقاي «ب » و «ج » را متفاوت فرض كرد و در نتيجه معتقد بود كه هركدام از آنها واجد حقايق مختا به خود هستند. آنچه در اينجا اهميت بنيادين دارد اين است كه ما بايد بين تساهل و پلوراليسم تفاوت قايل شويم . تساهل يعني تحمل عقايد و اعتقادات اقليت ها و يا افراد ديگري به جز خود ما. اين تساهل نسبت به عقايد مخالف هيچ تضادي با اعتقاد به وجود حقايق يگانه يا همان چيزي كه ما آن را در مقابل پلوراليسم قرار داديم ندارد. ما مي توانيم معتقد باشيم كه حقيقت يگانه يي وجود دارد و در عين حال بپذيريم كه بايد نسبت به نظريات مخالف خود تساهل به خرج دهيم . به عبارت ديگر آنچه عموما با عنوان عدم مداخله در امور و زندگي شخصي افراد شناخته مي شود را مي توان اينگونه نيز تعبير كرد: اگر چه حقيقت يگانه يي وجود دارد و ساير عقايد موجود در اجتماع اشتباه هستند و افراد معتقد به آنها نيز در گمراهي بسر مي برند، اما اين گمراهي و خطاها ضرر كمتري نسبت به خطر مداخله در امور شخصي ديگران دارد و بايد براي رفع خطر سوءاستفاده از اين مداخلات با اين عقايد اشتباه در اجتماع مدارا و تساهل داشت . اين خود از نتايج بحثي است كه جان استوارت ميل در كتاب رساله يي در باب آزادي مطرح كرده است . او معتقد بود كه حقيقت در برخورد ميان آراي متضاد و رقيب بهتر به دست خواهد آمد. به عبارت ديگر بايد اجازه دهيم تا نظريات متضاد در صحنه اجتماع حضور فعالي داشته باشند تا با سادگي بيشتري به حقيقت دست پيدا كنيم . اين نگرش را عموما با نام پلوراليسم روش شناختي مي شناسند كه به وضوح نوعي مونيسم است . در عين حال استوارت ميل با تاكيد بر اهميت فرديت و اشاره به اهميت آن در حفظ هويت بشر مي پذيرفت كه براي حفظ فضاي خصوصي افراد از دخالت هاي قانوني و فشار اجتماعي بايد نوعي پلوراليسم محدود را در حيطه شيوه هاي متفاوت زندگي بپذيريم . در واقع يكي از مسائل عمده پيش روي ليبراليسم سياسي همواره حفظ اين تعدد شيوه هاي زندگي در عين حفظ ؤبات و امنيت اجتماعي بوده است .
امروزه تاؤيرات سياسي متعددي مثل پديده مهاجرت و ايجاد شهرها و كشورهاي چند مليتي مساله پلوراليسم را اهميت بسياري بخشيده اند. زيرا سوال در اينجا اين است كه صاحبين اعتقادات و مذاهب گوناگون چگونه مي توانند در كنار هم زندگي كرده و در عين پذيرفتن به مذاهب خود هم معتقد باقي بمانند. حال كه جايگاه مفهوم پلوراليسم را به صورت كلي مشخص كرديم مي خواهم به مباحث نظري تر مساله پلوراليسم بپردازم . دو گرايش عمده در پلوراليسم وجود دارد. اين دو گرايش عمده عبارتند از پلوراليسم شناختي و پلوراليسم اخلاقي كه هر كدام از آنها را به صورت جداگانه بررسي خواهيم كرد.
پلوراليسم شناختي
پلوراليسم شناختي بر سه نوع عمده است . اين انواع عبارتند از: پلوراليسم توصيفي ، پلوراليسم هنجاري و پلوراليسم مفهوم سنجش .
پلوراليسم توصيفي بيشتر موضوع بحث در انسان شناسي ، روانشناسي و تاريخ علم بوده است . اين نگرش معتقد است كه افراد متفاوت فرايند شناخت خود را شكل دهي به اعتقادات و تصحيح آنها را به شيوه مخصوص به خود پي مي گيرند. براي مثال اين اعتقاد وجود دارد كه افراد موجود در يك جامعه پيش گفتاري فرايند استدلال و شناخت را متفاوت از افراد تحصيلكرده موجود در يك جامعه مدرن و امروزي پي مي گيرند. يك مثال واضح تر اينكه اين اعتقاد وجود دارد كه افراد و گروههاي متفاوت در خود جوامع ما نيز مثل زنان در مقابل مردان ، هنرمندان در مقابل دانشمندان ، تحصيلكردگان در مقابل بي سوادان عقايد خود را به صورت متفاوتي شكل داده و مشكلات شناختي خود را به صورتي كاملا متفاوت حل مي كنند. در مخالفت با اين نگرش مونيسم توصيفي قرار دارد. بر اساس اين نگرش افراد كم و بيش فرايند شناختي يكساني را به كار مي برند. البته هيچكدام از اين دو نگرش رقيب مدعي نيستند كه تفاوتي بين سرعت و توانايي استدلال افراد وجود ندارد. اما معتقدين به پلوراليسم توصيفي معتقدند كه تفاوت ها تنها در مهارت و سرعت در استدلال و شناخت نيست بلكه تفاوت هاي عمده ديگري نيز وجود دارد و افراد منطق هاي متفاوت رواني را براي فرايند استدلال خود به كار مي برند. معتقدين به پلوراليسم توصيفي در دليل اين تفاوت ها اتفاق نظر ندارند. بعضي از آنها به تفاوت هاي ژنتيكي اشاره دارند و بعضي ديگر محيط و فرهنگ را موثر مي دانند. آنها سعي دارند اين تفاوت هاي موجود در استدلال را به قواعد گرامري متفاوت در زبان هاي گوناگون تشبيه كنند. اين اعتقاد به تاثير فرهنگ و يا شرايط فيزيكي افراد در فرايند شناخت و استدلال آنها مي تواند به يكي از مسائل مشهور شناخت شناسي دامن بزند. اگر راهها و روش هاي متفاوتي در فرايند استدلال و شناخت وجود دارند، كدام روش از ساير روش ها درست تر است . در اينجا است كه مقايسه با قواعد گرامري ايجاد مشكل مي كند.بيشتر ما اعتقاد داريم كه زبان هاي متفاوتي به يكسان خوب و مناسب هستند. ما آن زباني را به كار مي بريم كه اطرافيان ما بهتر متوجه شوند. اما در عين حال بيشتر ما اين اعتقاد را نداريم كه شيوه هاي متفاوت شناخت با هم هم عرض و يكسان هستند. اگر افراد موجود در يك قبيله اوليه و دانشمندان موجود در يك جامعه مدرن روش هاي متفاوتي را در كشف شناخت به كار ببندند تعداد كمي از ما تمايل داريم كه قبول كنيم اين روش ها به يكسان مناسب هستند. مشخصا ما معتقد هستيم كه بعضي شيوه هاي شناخت از بعضي ديگر مناسبتر هستند اما اينكه معيار ما در اين انتخاب چيست يكي از مهمترين سوالاتي است كه شناخت شناسي سعي دارد پاسخ دهد.
پلوراليسم هنجاري درمورد اين نيست كه افراد چه فرآيندها و روشهاي شناختي را به كار مي برند بلكه درباره اين بحث مي كنند كه آنها بهتر است چه روشي را به كار ببندند. اين نگرش مي گويد كه روش يگانه يي درباب كسب شناخت وجود ندارد و همگي آنها مي توانند به يكسان خوب و مناسب باشند. نسبيت شناخت شناسانه خود نوعي از پلوراليسم هنجاري است . در مقابل پلوراليسم هنجاري ، مونيسم هنجاري قرار دارد.از نظر تاريخي ، توجهي كه امروزه نسبت به پلوراليسم هنجاري صورت مي پذيرد متاثر از پلوراليسم توصيفي و كشفياتي در نزد دانشمندان است كه آنها را متقاعد ساخته است كه بايد به روشهاي موجود براي كسب شناخت در نزد فرهنگهاي ديگر را نيز احترام بگذارند. اما بسياري از افراد نيز پاسخي متفاوت به اين كشفيات داده اند. آنها متاثر از ديدگاههاي مونيسم هنجاري سعي كردند روشهاي شناختي فرهنگهاي متفاوت را با عناوين متفاوتي مانند پيشا منطقي ، ابتدايي و غير متمدن نفي كنند و آنها را مرحله پيشين و پايين تر از روندهاي موجود به حساب آورند و يكسره مردود اعلام كنند. در نزد فلاسفه قديم و حتي معاصر، ديدگاه پلوراليسم هنجاري در اقليت قرار داشته است . ديدگاه فلسفي عمده اين است كه تنها يك روش درست براي كسب شناخت وجود دارد. پلوراليسم مفهوم سنجش يك نظريه توصيفي است و نه هنجاري . به عبارت ديگر تنها به شرح اكتفا مي كند و هيچ چيزي را توصيه نمي كند. اين نظريه مي گويد كه مفاهيم شهودي كه در داوري شناختي مورد استفاده قرار مي گيرند، مانند مفاهيمي مثل اؤبات شده يا عقلاني از يك فرهنگ تا فرهنگ ديگر به وضوح تفاوت مي كنند. اگر اين نگرش درست باشد، مفاهيم مورد استفاده در داوري هاي شناختي ساير فرهنگها يا سنتهاي فكري هم در دامنه و هم معنا با مفاهيم مورد استفاده در زبان و انديشه روزمره كاملا تفاوت دارند. اگرچه اين اعتقاد برانگيزاننده بسياري از مباحث بوده است اما بسياري از فلاسفه تصور مي كنند كه پلوراليسم مفهوم سنجش سوالات جدي را در مقابل شناخت شناسي تحليلي قرار مي دهد. شناخت شناسي تحليلي سعي دارد كه سوالات هنجاري ما را با تحليل يا توصيف مفاهيم عادي داوري هاي معرفت شناسانه ما حل كند. اگر ما بخواهيم بدانيم كه آيا سيستم فرآيند شناختي ما بهتر يا بدتر از سيستم ديگري است ، معرفت شناسان تحليلي مي گويند كه ما مي توانيم اين سوال را با توجه به اين پاسخ دهيم كه كدام سيستم در ساختن اعتقاداتي كه با مفهوم توجيه ، اثبات و يا عقلانيت ما سازگار باشد بهتر عمل مي كند. اما اين نگرش معمولا نمي تواند به ما اثبات كند كه فرآيند مورد استفاده در فرهنگ ما لزوما برتري نسبت به ساير روشهاي موجود داشته باشد. اگر ما نتوانيم بگوييم كه به چه دليل روشهاي ما بهتر از ساير روش هاي رقيب است ، مشخص نيست كه به چه دليل بايد بپذيريم كه اين روش را بايد به جاي روشهاي ديگر استفاده كنيم . تصور كنيد كه ما خود را در فرهنگي عجيب بيابيم كه فرآيندهاي شناختي بسيار متفاوتي نسبت به ما را به كار ببرند و مفاهيم موجود در داوري هاي شناختي شان نيز بسيار متفاوت از مفاهيم ما باشند. در اين صورت مشخص نيست كه ما به چه دليل نبايد داوريهاي شناختي خود را با آنها عوض كنيم و در ميان آنها به زندگي ادامه دهيم . به عبارت ديگر اگر دليلي براي ترجيح يك چيز بر ديگري وجود نداشته باشد، مشخص نيست چرا بايد چيزي را به ديگري ترجي بدهيم .
پلوراليسم اخلاقي
پلوراليسم اخلاقي ديدگاهي است كه مي گويد ارزشهاي اخلاقي ، هنجارها، غايات ، وظايف و فضايل به صورت غير قابل رفعي متعدد هستند. اخلاقيات در خدمت تامين مقاصد متعددي در ارتباط با منافع انساني هستند و بنابراين ممكن نيست بتوان آنها را با يك نظريه كه ملاحظات اخلاقي خاصي را رعايت مي كند در يكجا گرد آورد. برخلاف نسبي گرايي ، پلوراليسم اخلاقي اذعان دارد كه محدوديتهاي عقلاني براي چيزهايي وجود دارد كه ما به عنوان ارزشهاي اخلاقي محسوب مي كنيم . به عبارت ديگر، بر خلاف نسبي گرايي كه ملاكهاي ارزشهاي اخلاقي را كاملا دلبخواهانه مي داند، پلوراليسم اخلاقي معتقد است كه هر چيزي را نمي توان به عنوان ارزشهاي اخلاقي محسوب كرد. يكي از استلزامات پلوراليسم اخلاقي ، اذعان به وجود تضادهاي اخلاقي واقعي و غير قابل حل است . يكي ديگر از جلوه هاي پلوراليسم اخلاقي اذعان به وجود اخلاقيات كاملا متفاوت در داخل يك جامعه است كه در عين حال كاملا معقول هستند و نمي توان آنها را به نفع يكديگر حذف كرد. اين مساله يكي از چالشهاي عمده ليبرال دموكراسي است كه چگونه مي توان وجود چنين نظريه هاي اخلاقي غريبي در يك جامعه را با مفهوم خاصي از شيوه زندگي تركيب كرد.
پلوراليسم اخلاقي و نظريه اخلاقي
پلوراليسم اخلاقي اذعان دارد كه ارزشها، هنجارها و وظايف و فضايل اخلاقي را نمي توان به يك داوري يگانه اخلاقي تقليل داد بلكه آنها داراي تعدد غير قابل رفعي هستند. از آنجايي كه اين نظريه مي گويد كه ملاحضات اخلاقي بسياري وجود دارند پلوراليسم اخلاقي يك نظريه متافيزيكي است . پلوراليستهاي اخلاقي در باب اينكه منبع اين ارزشهاي اخلاقي چه هستند اختلاف نظر دارند. براي مثال ديويد راس شش منبع را مشخا مي كند كه عبارتند از وظيفه وفاداري ، وظيفه قدرداني ، وظيفه عدالت ، وظيفه احسان ، وظيفه تزكيه نفس و وظيفه دوري از تبهكاري . توماس نيگل نيز معتقد بود كه تضاد بين داوري هاي ارزشي ناشي از پنج منبع اخلاقيات است : تابعيتهاي خاص ، حقوق كلي ، فايده ، هدفهاي بهبود گرايانه مثل متجلي كردن خود و طرحهاي شخصي . علي رغم تفاوت هايي كه مابين اين متفكران در باب منابع ارزشهاي اخلاقي متعدد وجود دارد، آنها همگي درباب اين اتفاق نظر دارند كه اخلاقيات براي حفاظت و حمايت منافع اساسي مرتبط با وجود انسان به وجود آمده اند اما از آنجايي كه تنها يك روش يگانه براي انسان بودن موجود نيست اين ارزشها نمي توانند توسط نظريه يي بر دور يك ارزش واحد جمع شوند. اما اين درست نيست كه بگوييم پلوراليسم اخلاقي هرگونه تلاش براي به وجودآوردن يك نظريه اخلاقي را رد مي كند. در ميان بسياري از ارزشهايي كه اشخاص سعي در دنبال كردن آنها دارند بدون شك تعدادي از آنها وجود دارند كه مي توانند در يك دسته قرار بگيرند و يا توسط يك ارزش خاص كه تامين كننده منافعي از افراد بشر است كه تمامي آن ارزشها در پي تحقق آن هستند متحد شوند. پلوراليسم اخلاقي تنها مي گويد كه هيچ كدام از اين ارزشها نمي توانند به صورت موجهي چيرگي بر ساير ارزشها پيدا كنند.
بعضي از فلاسفه مثل السدر مك اينتاير معتقد هستند كه تنوع مفاهيم اخلاقي از مشخصات مدرنيته است . السدر مك اينتاير معتقد بود كه تنوع ملاحظات متناقض اخلاقي كه امروزه گفت وگوهاي اخلاقي ما را شكل مي دهند از نشانه هاي انحطاط فرهنگي هستند. اخلاقيات مدرن از نظر مك اينتاير توده يي از مفاهيم اخلاقي هستند كه به انسان مدرن از گذشته ها به ارث رسيده اند در حالي كه از تجربيات و محيط مناسب خود گسسته شده اند. بنابراين از نظر او پلوراليسم اخلاقي نشانه يي از ناخشنودي اخلاقي ما است . پلوراليسم اخلاقي توسط معتقدان به نظريات تك اصلي اخلاقي نيز به چالش كشيده شده است . البته روز بروز همكاري هاي نظري زيادي بين اين دو دسته بچشم مي خورد. در حقيقت بسياري از نتيجه گرايان نگرش ساده يي را كه نسبت به انسان توسط فايده گرايان كلاسيك اخذ شده بود به كنار نهاده و به وجود انساني متكثر تري روي آورده اند.
نسبي گرايي و تضادهاي اخلاقي
اهميت بسياري دارد كه سعي كنيم پلوراليسم اخلاقي را از نظريه يي كه در بيشتر مواقع با آن اشتباه مي شود، يعني نسبي گرايي اخلاقي تفكيك كنيم . يك نسبي گرا معتقد است كه حقيقت داوري هاي اخلاقي وابسته به توافقهاي گروه هاي اجتماعي و يا حتي هوسهاي شخصي است و اين هوسها و توافقها به هيچ وجه موضوع بررسي معيارهاي عقلاني و كفايت قرار نمي گيرند. بنابراين از نظر نسبي گرايان هيچ محدوديت عقلاني درباب آنچه بايد ارزشهاي اخلاقي محسوب شوند وجود ندارد و بنابراين بي معنا است كه ما از حقيقت ، نادرستي و يا اؤبات داوريهاي اخلاقي سخن بگوييم . در مقابل پلوراليسم اخلاقي مي گويد كه اگر چه تعداد زيادي اصول اخلاقي غير قابل كاهش در زندگي انساني نقش دارند اما تعداد آنها نامتناهي نيست . علاوه بر اين محدوديت هايي براي محسوب كردن چيزهاي متعدد به عنوان ارزش هاي اخلاقي وجود دارد.
پلوراليسم اخلاقي و فلسفه سياسي
تكثر ارزشهاي اخلاقي خود را در جلوه هاي گوناگوني نشان مي دهد. مخصوصا از ديدگاه فلسفه سياسي خود را در شكل موجوديت ارزش هاي متعدد اخلاقي مساوي نشان مي دهد. اين شكل از پلوراليسم اجتماعي مساله بزرگي براي فلاسفه سياسي مطرح مي كند، به صورتي كه آنها اذعان دارند كه هيچ راه حل ساده يي براي داوري مجادلات بين شيوه هاي اخلاقي از زندگي كه همزمان قابل احترام و ارزشمند هستند وجود ندارد و همچنين نمي توان هيچ نفع بين الاشخاصي را كه لازمه نظريات عدالت توزيعي است به دست آورد. پلوراليسم اخلاقي از نظر بسياري از فلاسفه سياسي مثل جان راولز و توماس نيگل به عنوان بي طرفي دولت تعبير شده است كه نبايد دست به تحميل هيچ گونه خير اجتماعي درچارچوب سياستگذاري عمومي بزند.

درمان شناختي رفتاري (CBT)، نوعي روان درماني است که به بيماران کمک مي کند تا به درک افکار و احساساتي که بر روي رفتارشان تأثير مي گذارد، نايل گردند. درم ...

جا پاي بوم شناختي (Eco-footprint)، مقدار زمين و آبي است که فرد يا يک جمعيت انساني، براي تامين منابع مورد نياز و پشتيباني پايداري خود و نيز جذب ضايعات ...

قصر شيرين معرفي محوطه هاي باستان شناختي استان کرمانشاه قصر شيرين کاخ خسرو: در حاشيه شمالي شهر کنوني قصر شيرين و در نزديکي آتشکده چهار قابي، ويرانه هاي ...

محوطه هاي باستان شناختي استان قزوين دردشت قزوين تاكنون بيش از دو هزار محوطه باستان شناختي شناسايي شده است كه قدمت برخي از آنها به بيش از هشت هزار سال ...

هميشه بوده و هستند کساني که با اهداف گوناگون به جاي پرداختن به نسخه اصيل و راستين، نسخه هاي بدلي و دروغين را مي سازند و بخورد اين و آن مي دهند تا از ا ...

سازگاري اسلام با دموکراسي يا دموکراتيک بودن حکومت در اسلام، اگرچه موضوعي معاصر و تازه مطرح است، همواره بخشي از سرنوشت تاريخي مسلمانان بوده و است و ريش ...

از واژگان پرکاربرد قرآني، رب است. واژه «ربب» به معناي پرورش و پروراندن است؛ ازاين رو در فارسي رب به پروردگار برگردانده مي شود. ربوبيت به معناي پرورش چ ...

درك فيلسوفان مدرن از ماهيت جهان و طبيعت به گونه اي متفاوت بود. جوهر نظريه فيلسوفان مدرني چون هابز، لاك، روسو و به طور كلي اصحاب قرارداد، اين است كه بر ...

دانلود نسخه PDF - پلوراليسم شناختي