up
Search      menu
علم و تکنولوژی :: مقاله ناپديدشدگان PDF
QR code - ناپديدشدگان

ناپديدشدگان

چند رويداد عجيب درباره ناپديدشدگان

در تاريخ انسان ها هرازگاهي داستان هايي از افرادي به چشم مي خورد كه بدون برجا ماندن اثري از آنها از صفحه روزگار محو شده اند. برخي از اين داستان ها كه در تاريخ بشر به ثبت رسيده واقعا غيرقابل توضيح است. داستان هايي كه گاه به صورت افسانه درآمده اند و گاه سينه به سينه و نسل به نسل گشته اند تا به ما رسيده اند. ولي همه آنها مجذوب كننده هستند زيرا ما را به اين فكر مي اندازند كه آيا واقعا انسان جامد و تزلزل ناپذير است؟ اين انسان هاي ناپديد شده به كجا رفته اند؟ به زماني ديگر؟ به بعدي ديگر از زندگي؟ يا به فضا؟ به برخي از اين موارد حيرت انگيز توجه كنيد:
● مثلث بنينگتون
در حدفاصل ميان سال هاي ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۰ بنينگتون واقع در آمريكا محل محو كامل چند نفر بود و چندين مورد ناپديد شدن در آن به وقوع پيوست.
▪ روز اول دسامبر سال ۱۹۴۹ آقاي در يك اتوبوس پر از مسافر ناگهان ناپديد شد. آن روز تتفورد داشت از مسافرت خود به در به خانه اش در بنينگتون باز مي گشت. تتفورد سربازي بود كه در خوابگاه سربازان در بنينگتون زندگي مي كرد. او آن روز به همراه چهارده مسافر ديگر سوار اتوبوس شد. همه اين مسافران شهادت دادند كه او را در اتوبوس ديده اند كه تمام مدت روي صندلي اش خوابيده بود. اما در كمال تعجب وقتي اتوبوس به مقصد خود رسيد، تتفورد ناپديد شده بود ولي وسايلش همگي سرجاي خود در بار بند اتوبوس بود و دفترچه زمانبندي حركت اتوبوس ها همان طور گشوده روي صندلي خالي او افتاده بود. تتفورد هرگز به خانه بازنگشت و اثري نيز از او پيدا نشد.
▪ روز اول دسامبر سال ۱۹۴۶ دانش آموز هجده ساله اي به نام به هنگام پياده روي ناپديد شد. در آن روز وارن داشت مسير را به سوي كوهستان پياده مي رفت. يك زن و شوهر ميانسال كه در فاصله صد ياردي او پشت سرش همين مسير را مي پيمودند، او را مي ديدند كه خيلي عادي به جلو مي رود. وقتي وارن از يك پيچ صخره اي گذشت، ديگر او را نديدند ولي زماني كه خودشان از آن پيچ گذشتند، متوجه شدند كه او ناپديد شده است. از آن زمان تاكنون هيچ كس خبري از پائولا وارن ندارد.
▪ اواسط اكتبر سال < ۱۹۵۰پل چپسون> هشت ساله در داخل يك مزرعه ناپديد شد. مادر پل كه از راه نگهداري حيوانات و دامداري خرج زندگي خود و پسرش را در مي آورد، آخرين بار زماني او را ديد كه با خيال راحت و شاد و سرحال در طويله خوك ها بازي مي كرد. او براي سركشي به حيوانات ديگر از آن طويله بيرون رفت و كمي بعد وقتي دوباره به آن جا برگشت پسرش نبود. به همين سادگي. او سراسيمه همه جا را به دنبال پل گشت ولي اثري از او پيدا نكرد. نيروهاي پليس وارد محل شدند و جستجوي وسيعي را آغاز كردند ولي تلاش ها بي نتيجه ماند.
● مرد زمين گير
پس از يك سكته مغزي شديد كاملا فلج شده بود. در ماه ژوئن سال ۱۷۹۳ در منطقه در كشور انگليس، طبق معمول هميشه در بعد ازظهر گرم ماه ژوئن بيرون خانه خواهرش نشسته بود. اين مرد شصت ساله كه واقعا قادر به حركت كردن نبود با لباس راحتي خانه روي پالتوي تاخورده اش نشسته بود و به اطراف نگاه مي كرد. آن طرف جاده كارگران مزرعه همسايه كه كار روزانه خود را به پايان رسانده بودند، علف هاي خشك را جمع مي كردند. ساعت هفت بعدازظهر خواهر به همراه همسايه اش از خانه بيرون رفت تا به كمك يكديگر پارفيت را به داخل خانه برگردانند زيرا به نظر مي رسيد كه طوفان در پيش است اما او رفته بود. تنها چيزي كه از او برجاي مانده بود همان پالتوي تاخورده اش بود. تحقيقات و جستجوها براي كشف اين معماي غيرقابل توضيح تا سال ۱۹۳۳ هم ادامه داشت ولي هيچ اثري از او پيدا نشد و هيچ سرنخي از سرنوشت عجيب كشف نگشت.
● ناپديد شدن يك ديپلمات
در سال ۱۸۰۹ بنجامين بت هرست ديپلمات انگليسي جلوي چشم همراهانش ناپديد شد. در آن روز پس از انجام يك ماموريت كاري در يك دادگاه اتريشي، در كنار همراهانش به سوي هامبورگ برمي گشت. در ميانه راه در مهمانخانه اي در شهر توقف كردند تا شام بخورند. پس از اتمام غذا آنها به اتفاق يكديگر به سوي كالسكه خود كه بيرون از مهمان خانه انتظارشان را مي كشيد به راه افتادند. چند قدم از همراهانش جلوتر بود. آنها بت هرست را مي ديدند كه جلويشان به سمت كالسكه قدم برمي داشت بعد به قسمت جلوي كالسكه رفت تا اسب ها را آزمايش كند و سپس خيلي راحت درست جلوي چشمان آنها ناپديد شد و ديگر هيچ اثري از او به دست نيامد.
● تونل زمان
در سال ۱۹۷۵ مردي به نام به همراه همسرش و با اتومبيل شخصي خود از نيوجرسي به سوي در حركت بود. در اين مسير آنها مجبور بودند كه از عبور نمايند. رايت مي گويد اتومبيل را به كنار جاده هدايت كرد تا قبل از ورود به تونل شيشه ها را تميز كند تا ديد بهتري داشته باشد. همسرش مارتا پيشنهاد كرد او هم شيشه هاي عقب را پاك كند تا زودتر راه بيفتند و سفرشان سريع تر تمام شود. وقتي رايت به عقب برگشت همسرش رفته بود. او نه صداي غيرعادي شنيده بود و نه اتفاق عجيب و غيرعادي رخ داده بود. تحقيقات وسيع پليس نيز ثابت كرد هيچ مدركي دال بر جنايت يا نقشه هاي قبلي در در كار نبود. مارتا دايت هنوز پيدا نشده است.
● ابر اسرارآميز
در سال ۱۹۱۵ سه سرباز ادعا كردند كه شاهد ناپديد شدن باورنكردني يك گردان كامل ارتش بوده اند. پنجاه سال پس از جنگ تركيه در زمان جنگ جهاني اول، سرانجام اين سه سرباز با داستاني عجيب قدم به جلو گذاشتند. اين سربازها كه اعضاي كمپاني نيوزيلند بودند اظهار داشتند آن روز در منطقه سولوابي تركيه در جايي كه كاملا بر گردان انگليسي تسلط داشته اند و مي توانستند به راحتي سربازان را ببينند، ايستاده بودند. مه ابر مانند غليظي تا سطح تپه پايين آمده بود ولي سربازان انگليسي بدون ترس و ترديد به حالت رژه به درون مه قدم نهادند ولي ديگر از آن سوي ابر خارج نشدند. بعد از اين كه آخرين سرباز وارد ابر غليظ شد، آن ابر آهسته آهسته بالا رفت و از تپه فاصله گرفت و به بقيه ابرهاي آسمان پيوست. وقتي جنگ تمام شد، دولت انگليس كه فكر مي كرد آن گردان به تسخير ارتش تركيه درآمده است و سربازان آن هم اكنون اسير آنها مي باشند، تقاضاي استرداد آنها را كرد ولي ترك ها تاكيد كردند.
● افسانه ديويد لنگ
مردم آمريكايي ميگويند اين افسانه معروف حقيقت دارد و در دسامبر سال ۱۸۸۰ در مزرعه اي در نزديكي واقع در ايالت تنسي آمريكا و در برابر چشم چندين شاهد به وقوع پيوست. جورج و سارا دو فرزند خانواده در حياط جلوي خانه خود مشغول بازي بودند. والدين بچه ها از در جلويي خانه بيرون آمدند. ديويد به درون چمنزار رفت تا به اسب هايش رسيدگي كند. در همان زمان درشكه اي حامل دوست خانوادگي شان قاضي به خانه نزديك شد. ديويد برگشت كه دوباره به سوي خانه شان بازگردد كه چشمش به درشكه افتاد و دستي براي دوستش تكان داد.
يكي دو ثانيه بعد ديويد درست در برابر چشمان همسرش، فرزندانش و دوست قاضي اش ناپديد شد. جيغ كشيد و همه به سرعت به سوي محلي كه چند ثانيه قبل ديويد ايستاده بود رفتند زيرا فكر مي كردند به طور حتم درون چاله اي افتاده است ولي چاله اي در بين نبود. جستجو هاي خانواده، فاميل، دوستان و همسايه ها هيچ سودي نداشت. چند ماه پس از اين ناپديد شدن غيرقابل توضيح و باورنكردني، بچه هاي ديويد متوجه شدند چمن هاي محلي كه پدرشان در آن جا ناپديد شد، زرد شده است. منطقه اي دايره اي شكل به قطر حدودا پانزده فوت كه علف هاي آن زرد و پژمرده شده بودند.
● استون هنج
سنگ هاي ايستاده و اسرارآميز در انگليس هم در ماه اگوست سال ۱۹۷۱ شاهد ناپديد شدن حيرت انگيزي بودند. در آن زمان هنوز چندان مورد توجه و علاقه مردم نبود و در آن شب خاص يك گروه از آوازه خوان هاي دوره گرد تصميم گرفتند براي شب يك چادر درست وسط اين سنگ هاي ايستاده بزنند و در آن بخوابند. آنها چادر زدند و آتش بزرگي روشن كردند و دور هم نشستند و شروع به سيگار كشيدن و آواز خواندن نمودند. شب نشيني آنها حدود ساعت دو نيمه شب به ناگهان قطع شد زيرا طوفان شديدي كاملا ناگهاني دشت را فراگرفت. رعد و برق مي زد و صاعقه به درختان منطقه و حتي سنگ هاي مي خورد. دو شاهد كه يكي كشاورز و ديگري پليس بودند مي گفتند كه گويي سنگ هاي قديم استون هنج روشن شدند و نوري آبي رنگ به شدت به اطراف پاشيده شد. اين نور آنقدر شديد بود كه ما مجبور شديم چشمهايمان را ببنديم. صداي جيغ آن چادرنشينان را مي شنيديم به همين خاطر به سرعت به آن طرف رفتيم زيرا فكر مي كرديم به طور حتم زخمي شده اند يا حتي مرده اند ولي در كمال تعجب هيچ كس را در آن جا نديديم. تنها چيزي كه در ميانه آن سنگ هاي اسرارآميز به چشم مي خورد تكه پاره هاي چادر آوازه خوان ها و خاكستر آتش آنها بود و از خودشان هيچ اثري ديده نمي شد.
● دهكده اي كه ناپديد شد
وقتي كسي ناپديد مي شود فقط يك نفر است ولي وقتي صحبت از يك دهكده باشد چه طور؟ دهكده اي شامل دو هزار مرد و زن و كودك؟ در روز سي نوامبر سال ۱۹۳۰جولابل كه براي جمع آوري پوست حيوانات در جنگل تله كار مي گذاشت با كفش هاي برفي خود به سوي يك دهكده اسكيمويي در سواحل درياچه واقع در شمال كانادا رفت. با آن دهكده كاملا آشنا بود و مي دانست آن جا محل زندگي بيش از دو هزار نفر بود كه از راه ماهيگيري زندگي خود را مي گذراندند. ولي وقتي به آن جا رسيد دهكده كاملا متروكه بود. تمام كلبه ها و فروشگاه هاي آن خالي بودند. بر روي يك آتش خاموش شده قابلمه تاس كباب كاملا سوخته اي ديده مي شد. به مسئولان خبر داد و جستجو آغاز شد. جستجويي كه به كشفيات عجيب و غريبي منتهي مي شد. هيچ ردپايي از هيچ يك از سكنه آن دهكده به چشم نمي خورد كه نشان دهد آنها خود با پاي خود دهكده را ترك كرده اند و تمام سگ هاي سورتمه اسكيموها زير توده اي از برف دفن شده بودند و همگي آنها از گرسنگي مرده بودند. تمام غذاها و آذوقه اسكيموها دست نخورده در كلبه هايشان باقي مانده بود آخرين كشف، موضوعي تكان دهنده و مرعوب كننده به نظر مي رسيد. تمام قبرهاي مردگان اسكيموها خالي شده بودند.

دانلود نسخه PDF - ناپديدشدگان