up
Search      menu
اجتماعی,سیاسی :: مقاله نابرابري PDF
QR code - نابرابري

نابرابري

نابرابري چه اهميتي دارد؟

● هال واريان: نابرابري نتيجه تقويت استعدادها توسط تکنولوژي است.
چيزي که به عنوان افزايش نابرابري در سال هاي اخير شاهدش بوده ايم نتيجه خيزش جهاني شدن است. زماني که اکثر کسب و کارها بومي و محلي بودند، خلق ثروت توسط آنها به يک حوزه جغرافيايي محدود مي ماند، اما امروزه حتي يک بنگاه بزرگ هم مي تواند در مدت زمان ناچيزي از سطح خرد به ملي و سپس به بازارهاي جهاني برسد. با رساندن کالاها و خدمات ارزان به ۶ ميليارد انسان در سراسر جهان مي توان ثروت هاي هنگفتي به هم زد.
در آينده اي که ما مي بينيم هزينه هاي ارتباطي و محاسباتي همچنان رو به نزول خواهد بود و همچنان مي بينيم ميلياردرهاي جديدي ظهور مي کنند که ظهورشان اثر جانبي اجتناب ناپذير روندهاي تکنولوژيک جهاني است.
سفرهاي ماوراي اقيانوسي، تلگراف و راه آهن هم در زمان خودشان همزمان با کسب و کارهاي فراواني که راه انداختند ثروت عظيمي نيز خلق کردند؛ امروزه نيز بايد همين پديده را با تکنولوژي هاي ارتباطي مدرن انتظار داشته باشيم.
درکل مي توانم بگويم که اين پديده چيز بدي هم نيست. پولدارها به اين دليل پولدار شده اند که چيزي که براي همگان ارزشمند است را ارائه مي کنند و به اين ترتيب کل جهان نيز ثروتمندتر شده است. به طور تاريخي دستمزدها منعکس کننده رشد بهره وري بلندمدت بوده اند، فکر مي کنم اين بار نيز همين واقعيت مصداق داشته باشد.
● مارک توما: کاهش نابرابري مي تواند رشد را تقويت کند
نابرابري به سطوحي رسيده است که در عصر گيلدي شاهدش بوديم و اگر همين طور به رشدش ادامه بدهد – که به نظر مانع عمده اي هم بر سر راهش نيست – شايد به نقطه اي برسد که به لحاظ اخلاقي ديگر تحمل پذير نباشد. به علاوه شواهدي هست که نشان مي دهد با افزايش نابرابري معضلات اجتماعي نيز افزايش مي يابد. ضمن آنکه سطوح بالاي نابرابري مي تواند پيامدهاي منفي براي اقتصاد داشته باشد.
مي دانيم که اگر در جامعه اي برابري کامل برقرار باشد، آن جامعه سرعت رشد خيره کننده اي نخواهد داشت. وقتي سهم همه از درآمد يکسان باشد، مردم انگيزه شان را براي تلاش کردن و از ديگران پيشي گرفتن از دست مي دهند. در عين حال مي دانيم در جامعه اي که يک نفر همه چيز را در دست داشته باشد و ديگران براي معاش شان در مضيقه باشند – يعني نابرابرترين توزيع درآمد قابل تصور – هم وضعيت مطلوبي به وجود نخواهد آمد؛ بنابراين آن سطح نابرابري که حداکثرکننده رشد است بايد جايي بين اين دو باشد (يک دليل کاهش رشد اقتصادي بعد از گذشتن نابرابري از يک سطح خاص مي تواند همين مشکلات سياسي و فرصت سوزي هايي باشد که با سطوح بالاي نابرابري ايجاد مي شود.)
آمريکا ممکن است نزديک يا حتي پشت اين مرز نابرابري که به کاهش رشد مي انجامد باشد. شواهد و اطلاعات دراين باره قطعي نيست و نمي توان به راحتي قضاوت کرد، اما اگر چند دهه ديگر هم مثل گذشته ادامه بدهيم احتمالا وضعيت دشوار خواهد شد؛ بنابراين چرا خطر کنيم؟
اما چطور مي توان به آنها که روز به روز عقب تر مي افتند و وضع شان دشوارتر مي شود کمک کرد؟
آن طور که لين کنورثي اشاره مي کند، وقتي نگاه مي کنيم که طي چند دهه گذشته نابرابري درآمدي ميان کشورهاي ثروتمند چطور تغيير کرده است «درمي يابيم که هيچ رابطه اي ميان نابرابري درآمدي و تغييرات در سطح مطلق درآمد خانواده هاي فقير نيست. دليلش اين است که رشد درآمد اين خانوارها تقريبا به تمامي از محل پرداخت هاي انتقالي دولت حاصل شده است.» به اين ترتيب کشورهايي که خانواده هاي فقيرشان عملکرد بهتري داشته اند، آنهايي هستند که دولت هايشان بيشترين سطح پرداخت انتقالي را داشته اند.
يک راه معکوس کردن اين روند در آينده آموزش بهتر است، اما حتي اگر مشکلات آموزشي را نيز حل کنيم – امري که با وجود تلاش هاي فراوان تاکنون بهبود اندکي داشته است – شايد رشد نابرابري را نه معکوس که تنها اندکي ملايم تر کند. متاسفانه جواب اين سوال را تا واقعا نظام آموزشي بهبود نيابد نخواهيم دانست. بايد ببينيم که جوان هاي آموزش ديده در اين نظام اصلاح شده چه عملکردي خواهند داشت که اين فرآيند حداقل يکي دو دهه طول مي کشد. اين کار به حال تعديل سطوح نابرابري کنوني سودي نخواهد داشت.
به همين دلايل است که من عقيده دارم بازتوزيع درآمد تنها پاسخ ممکن در شرايط فعلي به مشکل نابرابري درآمدي ماست.
اما آيا چنين اقداماتي رشد اقتصادي را از نفس نخواهد انداخت؟ خير. با توجه به سطح متورم کنوني نابرابري، کاهش آن به نظر نمي رسد که تاثير زيادي بر انگيزه هاي توليدي افراد داشته باشد. انگيزه هايي که براي رشد اقتصادي مهم هستند.
اگر مي خواهيم اقتصاد و جامعه اي سلامت و رو به رشد داشته باشيم و از نقاطي که منحني نابرابري به رشد کمتر مي انجامد دور بشويم، بايد براي بازتوزيع درآمد نسبت به چند دهه گذشته کارهاي خيلي بيشتري بکنيم. اين به اين معنا خواهد بود که ديگر همه چيز به جيب ثروتمندان نمي رود، از آنها خواسته مي شود که رشد اقتصادي را با کارگران سهيم شوند، کارگراني که به ايجاد اين رشد کمک کرده اند و بايد براي رشد بهره وري شان پاداش بگيرند.
زماني که از ثروتمندان خواسته شود بخشي از درآمدشان را تاکنون منحصرا به خودشان تعلق داشته با ديگران سهيم شوند اعتراضات بسياري خواهيم شنيد. انواع استدلالات قابل تصور به گوشمان مي خورد و مي شنويم که توضيح مي دهند چرا نابرابري سياست نادرست و زيان آوري است، اما کار درست اين است که تمام مشارکت کنندگان در فرآيند رشد اقتصادي از مزاياي آن بهره مند شوند. براي آينده قابل پيش بيني، سياست هاي بازتوزيعي مي توانند تنها راه قابل تصور باشند که اندکي توزيع کيک اقتصادي متوازن تر شود.
● اسکات سامنر: به جاي پراکندگي درآمدي تمرکزتان بر مصرف باشد
نابرابري اقتصاد انواع بسيار گوناگوني دارد: کارگران رسمي و غيررسمي، درآمد سرمايه و درآمد نيروي کار و به علاوه تفاوت هايي که در دسترسي به بهداشت و کيفيت آموزش هست. نابرابري درآمدي ابزار خوبي براي پرداختن به مساله نابرابري اقتصادي نيست.
خود من هشت سال اول زندگي کاريم را در ۲۰ درصد پايين الگوي توزيع درآمد گذراندم. حالا در ۱۰ درصد بالايي هستم و در زمان بازنشستگي ام احتمالا باز هم شاهد نزول چشمگير جايگاهم خواهم بود. دوره هاي آموزشي طولاني تر و دوره هاي کاري بيشتر به نظر به افزايش نابرابري طي زمان دامن مي زند، اما هيچ تاثيري براي نابرابري اقتصادي ندارد. يک مثال ديگر مهاجرت است که مي توان آن را بزرگ ترين برنامه ضد فقر دولت آمريکا دانست. اين برنامه نابرابري اقتصادي را در سطح جهاني کاهش مي دهد، اما خود نابرابري در آمريکا بيشتر مي شود.
بزرگ ترين مشکل درآمد اين است که آن چيزي که اغلب مردم تصورش را مي کنند اندازه نمي گيرد: يعني نشان نمي دهد که افراد چه ميزان منابع مصرفي در اختيار دارند. يک دوقلو را در نظر بگيريد که هر کدام براي چهل سال سالانه ۱۰۰ هزار دلار درآمد دارند. يکي از اينها درآمدش را يک باره خرج مي کند، ديگري تصميم مي گيرد که نيمي از درآمد را پس انداز کرده و مصرفش را به تاخير بيندازد. در چنين موردي هيچ نابرابري اقتصادي در کار نيست – هر دو منابع مشابهي در اختيار دارند و ارزش فعلي مصرف شان در طول زندگي نيز با هم برابر است، اما آن يکي که بيشتر پس انداز مي کند درآمد بيشتري در زندگي اش دارد و به نظر خيلي ثروتمندتر خواهد رسيد.
هدف من اينجا اين نيست که استدلال کنم نابرابري اقتصادي مهم نيست يا اينکه نبايد هيچ کاري درباره آن کرد، بلکه من مي خواهم نشان بدهم که تمرکز ما بايد روي مصرف باشد و نه روي درآمد. براي مثال يکي از بهترين کارهايي که مي توانيم بکنيم اين است که همه ماليات هاي شخصي و شرکتي را ملغي کنيم و به جايشان ماليات بر مصرف فزاينده وضع کنيم.
اگر به نابرابري از منظر درآمد نگاه کنيد اين سياست به نظرتان خيلي ناعادلانه خواهد رسيد، زيرا بخش عمده اي از درآمد سرمايه به ثروتمندان مي رسد. بايد بگويم که اين توهمي بيش نيست، درست مثل همان مثالي که دوقلوهاي مشابه درآمدشان به چشم ناظران خارجي خيلي متفاوت مي رسيد، اما در واقع منابع يکساني براي مصرف در اختيار داشتند.
ماليات فزاينده بر مصرف مي تواند در واقع رسيدن به برابري اقتصادي را خيلي تسهيل کند، زيرا به کارآتر شدن اقتصاد کمک مي کند. شخصا کشوري را نمي شناسم که تمام اتکايش بر ماليات بر مصرف باشد، اما مدل کشورهاي شمال اروپا تقريبا شبيه به اين طرح است؛ يعني ماليات نسبتا بالا بر مصرف و ماليات سبک تر بر سرمايه. اين رويه به اقتصادهاي شمالي امکان داده است که با وجود ماليات هاي بالايشان اقتصادهاي نسبتا مولد و بهره وري داشته باشند. بخشي از اين ماليات مي تواند صرف کمک به کارگران فقير بشود يا شايد هم به آنها در کاهش هزينه هاي بهداشتي و درماني شان کمک کند.
کساني که مخالف مدل ماليات مصرفي بالا همانند کشورهاي شمال اروپا هستند شايد بد نباشد نگاهي به سنگاپور بيندازند، کشوري که تاکيد زيادي بر پس انداز اجباري براي مصارف اجتماعي دارد (بهداشت و درمان، بازنشستگي و غيره). اين رويه هم به آنها امکان داده است که با وجود بار مالياتي اندک وضعيت بهداشتي و آموزشي خوبي در کشورشان داشته باشند، درآمد مالياتي هم عمدتا از محل مخارج مصرفي است.
مادامي که ملاک ارزيابي نابرابري اقتصادي برايمان به جاي دستمزد، بهداشت و آموزش، درآمد افراد باشد، نمي توانيم نظام مالي اي طراحي کنيم که به اين معضلات رسيدگي کند؛ و لاجرم نظام مالياتي ضد رشد را بر دوش اقتصاد تحميل خواهيم کرد.

● نظرات بعضي از اساتيد و كارشناسان به غير از زمينه نامساعد براي حضور نخبگان در كشورهاي جهان سوم كشورهاي صنعتي و پيشرفته نيز براي جذب نخبگان كشورهاي عق ...

پديده فرار مغزها موضوعي كهنه در جوامع مختلف است و اين موضوع براي نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلا دي در جهان مطرح شد و اين واقعيت اجتماعي به عنوان يك ...

برده داري يک شکل افراطي نابرابري اجتماعي است که در آن بعضي افراد، در واقع به عنوان دارايي، در تملک ديگران اند.برده داري يکي از فرماسيون هاي است که در ...

دانلود نسخه PDF - نابرابري