up
Search      menu
ساختمان و معماری :: مقاله مفهوم نماي شهري در معماري PDF
QR code - مفهوم نماي شهري در معماري

مفهوم نماي شهري در معماري

نقد مفهوم نماي شهري در معماري

نويسنده : علي کاظمي-کارشناس ارشد معماري
مقدمه
شهر در گذر زمان همواره از پارامترهاي مختلف کالبدي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... تأثير پذيرفته و در نسبت با آنها کليت خويش را شکل بخشيده و انسجام بخشيده است.به اعتقاد صاحب نظران بسياري مظهر و تجلي گاه ابعاد گوناگون وجودي شهر، سيما و پيکره کالبدي و کيفيات حاصل از آن –از جمله فضاي شهري- مي باشد. يکي از مهمترين اجزا و عناصر کالبدي شهري که به ويژه در نسبت با شهروند و تقويت حس مکان در فضاي شهري مؤثر واقع مي گردد، ترکيب نماي ساختمان ها و به عبارت ديگر نماي شهري است. به بيان ديگر شهر زمينه بصري مشترکي است که همه شهروندان هر روز به ناگزير در معرض آن قرار مي گيرند و بايستي از آن استفده کنند. اگر اين زمينه مشترک نمايي زشت و ناموزون داشته باشد، تأثيرات مخرب روحي و رواني بر استفاده کننده مي گذارد. (1) بدين لحاظ نماي هر بنا در عرصه شهر جزئي از مجموعه اي مي گردد که در کليت خود خيابان، ميدان و يا فضاي شهري اطلاق مي گردد. لذا دستيابي به آگاهي مناسب و متناسب با موضوع در فرايند نقد ضروري مي نمايد.
اين گفتار بر اين فرضيه استوار است که کيفيت مطلوب بصري و رواني نماي شهري در معماري و شهرسازي هر سرزمين به ابعاد جغرافيايي، محيطي، فرهنگي و اجتماعي شهر و شهروندان وابسته بوده و در پي اثبات صحت آن مفهوم نماي شهري و کيفيات آن را در سه موقعيت مکاني-زماني معماري اروپا ، معماري سنتي ايران و معماري معصر ايران مورد بررسي قرار مي دهد. در اين فرايند، شيوه عملکرد و نحوه مواجهه معماري و نماي بناها با شهر و فضاي شهري شناسايي شده و ارزيابي مي گردد.
نماي معماري، نماي شهري
مبحث نما، نماسازي و طراحي نما در فرايند طراحي معماري بنا همواره از اهميت بنيادين برخوردار بوده و اين روال با کمترين نوسان تا دهه هاي اخير در هنر معماري تداوم يافته است. تنها در دهه ها و سال هاي پاياني قرن بيستم بود که چالشي اساسي در تلقي مرسوم و متداول از نما در طراحي معماري بوجود آمد. علي رغم اين، نما يکي از مؤثرترين عناصر تأثيرگذار بر کيفيت بصري يک بنا مي باشد و شناخت اوليه هر فرد از بنا از اين طريق صورت مي گيرد. بحث نما به مفهوم خاص آن از جايي شروع مي شود که سطوح يا سطحي مهم و اصلي که به دليل قرار گرفتن در معرض ديد، بيشترين اطلاعات را در مورد حجم ساختمان ارائه مي دهد، با آگاهي از خاصيت سطحي بودن و با فکر ارزش گذاري بر اين خاصيت ايجاد مي شود. (2)
صاحب نظران هر يک در نسبت با نماي ساختمان وظايف و انتظاراتي چون حفاظت، ايجاد ارتباط (بين درون و برون، خلوت و شلوغ، خصوصي و عمومي، طبيعي و مصنوع) ، معرفي بنا، تعريف يک جهت مشخص و... مطرح نموده اند که وجه مشترک همه آنها ارتباط با شهر و فضاي شهري مي باشد. بدين ترتيب نماي ساختمان در عرصه شهر نه در فرديت و استقلال بلکه در ترکيب و وحدت با ساير ابنيه در فضايي که خيابان يا ميدان ناميده مي شود به ديده مي آيد و مورد ارزيابي و سنجش قرار مي گيرد. از اين رو نماي شهري نه از طريق يک معمار و در يک برهه زماني خاص بلکه در طول زمان و بدست سازندگان متعددي شکل مي گيرد. (3) نماي شهري ديگر حاصل کنار هم نهادن نماهاي تک بناها در يک راستا نيست و در ترکيب خود مفهومي فراتر را در ابعاد زيباشناسي، نشانه شناسي، معناشناسي و حتي عملکردي و زيست محيطي عينيت مي بخشد.
نماي شهري در معماري اروپا
کيفيت و خصوصيت نما در معماري اروپا همچون شهر و فضاهاي شهري، با ابعاد فرهنگي-اجتماعي و محيطي-زيست محيطي آن گره خورده است. نوع نگرش به مبحث محرميت و اشراف از يک سو و برخورداري از ويژگي هاي آب و هوايي اقليم معتدل و مرطوب- که ايجاد کوران هوا در بنا و بهره مندي از حداکثر نور خورشيد و تابش آفتاب در طول روز از الزامات آن است- منجر به شکل گيري گونه معماري «برونگرا» در گذر زمان شده است. مي توان اذعان کرد که بيشترين تأثيرات ناشي از تحقق الزامات اين گونه معماري در بناهاي مختلف در نماها بوده است، بطوري که گشايش سطوح و منافذ متعدد در پوسته خارجي بنا در اين راستا تلقي مي گردد.
از سوي ديگر بطور تاريخي شهروند اروپايي همواره بازنمود علايق و تمايلات فردي خود را در اجتماعات مدني و فضاهاي متعلق به آن ها يافته است. اين موضوع تقويت و ارتقاء کيفيت عرصه هاي عمومي را در شهرهاي اروپايي به طرق مختلف در پي داشته است. از يک سو بنا رو به فضاي شهري داشته و با حداکثر ظرافت هاي معمارانه در طراحي نما از جمله کيفيت و کميت بازشو ها، پيش آمدگي ها و عقب رفتگي ها و... با شهر ارتباط متقابلي را برقرار مي نمود؛ و از سوي ديگر اگرچه هر بنا سعي در ارائه بهترين کيفيت در فاساد يا نماي اصلي را دارد، اما ساختمان ها در عين تنوع شکلي، داراي هماهنگي نسبي با يکديگر بودند. اين گونه است که در عين حال که پنجره در معماري گذشته اروپا همواره نقش رابط بصري دو سوي خود يعني برون و درون را ايفا مي نمود، نماهاي شهري نيز بواسطه به کارگيري عناصر مشابه و ترازهاي افقي يکسان و خصوصاً به خاطر تعلق به گونه شناسي واحد داراي انسجام و هماهنگي در خور تحسين بودند. (4)
بنابراين به نظر مي رسد واژه «نماي شهري» در معماري اروپا مفهومي ديرپا است و از عناصر ثابت و پايدار تحولات تاريخي شهرسازي دوره هاي مختلف به شمار مي آيد که همواره ماهيتي يکسان داشته و تنها بر حسب موقعيت زماني-مکاني ويژگي هاي کالبدي-معنايي متفاوتي را پذيرفته است. بدين گونه است که پس از قرون وسطي توجه به معماري زمينه به شدت اهميت يافته و به يکي از اصول مهم طراحي شهري بدل مي گردد (5). شهروند دوره رنسانس با آنکه از خدامحوري به انسان محوري روي آورده بود، ولي اعتقاد داشت که بر جهان و طبيعت نظمي حاکم است و او و خانه اش مي بايستي به عنوان جزئي کوچک از جهان و طبيعت، اين نظم را پاس داشته، هندسه پنهان را رعايت نمايند (6) و حتي در حالت افراطي آن، آنچه را که در وراي فرم و ظاهر ساختمان وجود دارد را فاقد اهميت تلقي مي نمود. پس از رنسانس نيز در دوره باروک ساختمان خود را تابع فضاي عمومي بالاتري مي دانست و به نفع کليت از عرض اندام فردي خودداري مي کند (7).
اما کيفيت نماي شهري از انقلاب صنعتي و بيشتر از اواسط قرن نوزدهم به اين سو و در پي پيدايي امکانات جديد در انتخاب مصالح و برپايي سازه هاي مختلف دستخوش تحولات گسترده اي شده و به سوي اغتشاش بصري گام بر مي دارد. با ادامه اين فرايند در دوره مدرن، ساختمان ديگر چون گذشته و بصورت منفرد در فضاي متداوم و بي کران استقرار يافت و ديگر در طراحي نما به زمينه و ساختمان هاي پيرامون توجهي نشد. با اين وجود همواره مباحث تئوريک مختلفي در نسبت با نماي شهري در دوره معاصر مطرح شده که بيان کننده اهميت آن در عرصه معماري غرب مي باشد، هرچند دستاورد هاي موجود در مقايسه با نمونه هاي تاريخي از کيفيت کمتري برخوردارند.
نماي شهري در معماري تاريخي ايران
در نگاه نخست، بارزترين مشخصه معماري ايران بويژه پس از ظهور اسلام-که آثار و عناصر معماري بيشتري از آن به يادگار مانده است- درون گرايي دانسته مي شود. اين خصيصه هم از آداب، رسوم و سنت هاي فرهنگي مردم اين سرزمين ناشي شده و هم ريشه در ويژگي هاي اقليمي محيط و الزامات تبعي آن دارد. شکل گيري عناصر و فضاهاي معماري در پيرامون يک حياط اندروني و مرکزي که هرگونه اشراف بصري را ناممکن مي سازد و طبيعتي محصور و کنترل شده را در اختيار بهره برداران و ساکنين قرار مي دهد، از تأثيرات درون گرايي بر سازماندهي فضايي عناصر و ابنيه سنتي بوده است. ترکيب حاصل از هم جواري واحدها و سلول هاي معماري در سطح يک محله به شکل گيري بافتي مي انجامد که رو به درون دارد و با ساختاري ارگانيک و گذرهاي تودرتو و پيچ در پيچ ارتباط عملکردي و فضايي آن با محلات همجوار و يا فضاي مرکزي محله يا شهر برقرار مي گردد.
نظام ساختماني در محلات مسکوني به ترتيبي است که نمودي از شکل بندي فضاهاي داخلي در نماي خارجي ديده نمي شود و کمتر بازشويي را در معبر پذيرا مي گردد (8). بدين ترتيب در گذار از گذرهاي محله شهرهاي سنتي ايران، نماها به دليل خصلت درون گرايي ابنيه داراي کمترين تنوع بصري بوده و عناصر عمده ترکيب نما در محلات مسکوني را به طور عمده سطوح صاف داراي اندود خشت و گل تشکيل مي دهند که گاه عناصر ورودي به فضاي داخل مسکن آن را قطع مي کند (9). بدين ترتيب وحدت در نظام ساختماني، عناصر و قواعد ترکيب نما در محلات مسکوني دوره کهن که همراه با رعايت ابعاد و تناسبات يکسان (استفاده از پيمون در طرح واحدهاي مسکوني) بوده است، سبب شده است که نماهاي محلات مسکوني از تجانس کامل برخوردار باشند بطوريکه هيچ قسمتي مزيت و تفتوتي با قسمت هاي ديگر نداشته باشد (10). اين قاعده شکلي نما، تنها در حالتيکه به يک ميدان گاه يا فضاي باز با عملکرد مرکز محله اي يا شهري مي رسد تغييراتي را به خود مي پذيرد. اين ميدان گاه مکاني است که کوچه هاي اصلي و گذرهاي عمده بدان مي رسند و از آن ره مي برند. در اطراف اين ميدان گاه معمولاً گرمابه، مسجد و مدرسه، آب انبار و بازارچه قرار مي گيرد. (11) نماي شهري در اين فضا از تنوع زيباشناختي بيشتري برخوردار بوده و مناظر شهري متفاوتي را در نسبت با گذرهاي منتهي با ان ارائه مي نمايد. درحالي که در محلات مسکوني، اجزا و عناصر شهري به گونه اي ترتيب يافته اند که با سادگي، بي پيرايگي و با رنگ ملايم خاکي خود، شخص را به رفتن و رسيدن به مقصد و مقصود هدايت مي کنند، در نماهاي عمومي شهري نحوه ترکيب عناصر و اجزا با ترکيبات متنوع، با رنگ و تزيينات و... در هر مورد به گونه اي متفاوت و متناسب با منظوري است که فضا براي ان خلق شده است. (12) اين در حالي است که مطالعات نشان مي دهد که بدنه حياط هاي قديمي ايران علي رغم تقارن محوري در بيشتر موارد، در مقايسه با بدنه محصور کننده فضاي ميدان ها از تنوع شکلي بيشتري برخوردار بوده است (13)، که اين خود از درون گرايي معماريي ايراني و اهميت فزون تر فضاي درون بر فضاي برون ناشي مي گردد. زيرا به طور کلي در فرهنگ درون گرا «نما» و «نمايش» مذموم بوده و تأکيد و تزيين در نماي بيروني بسيار محتاطانه بود و حداکثر در اطراف درب ورودي شکل مي گرفت. (14)
برخورد محتاطانه با نماي شهري در معماري و شهرسازي ايران در دوره صفويه و بويژه در زمان شاه عباس صفوي رويکردي متفاوت يافته و اندک اندک متحول مي گردد و زمينه اي براي پيدايي و ورود عناصر و مفاهيم جديد، در عين پذيرش و احترام به اصول و روش هاي ديرين فراهم مي آورد. آنچه در اين دوران بر مفاهيم قبلي اضافه شده و به نعبيري روشن ابداع مي گردد، پيدايش مفهوم «خيابان» در مقابل «بيابان» است که يا راه به ميدان اصلي شهر مي برد و يا اينکه به موازات آن کشيده مي شود. اين خيابان با توجه به شرايط اقليمي در کناره هاي خود درختان بيشماري دارد که بنا به نوع قرارگيري در محيط بيروني «چهارباغ» و يا «چنارستان» نام مي گيرد .(15) در اين دوره اصفهان، پايتخت دولت متمرکز و قدرتمند صفوي، به عنوان نماد شيوه اي از معماري و شهرسازي که به همين نام خوانده مي شود، پذيراي مفاهيم جديدي در عرصه کالبدي شهر مي گردد.
از يک سو ميدان و مرکز اصلي شهر به شيوه اي سازماندهي و طراحي مي شود که در آن فارغ از اينکه هريک از چهارگانه پيرامون آن- بصورت خاص- چه ويژگي هاي معماري را عرضه مي دارند، نما و نمايش بارزه فضايي اصلي ميدان بوده و استقرار عناصر و ورودي هاي آن ها در بدنه هاي ميدان نيز، نوعي ارتباط متقابل و چندگانه را در ابعاد زيباشناختي و معناشناختي بين ان ها برقرار مي نمايد. از سوي ديگر محور شهري چهارباغ واژه اي جديد را در متن شهر وارد نموده و از اين ره در مقابل محور خطي، ارگانيک و درون گراي بازار در استخوان بندي شهر محور خطي، مستقيم و ذاتاً برون گراي جديدي با ماهيت و الزامات متفاوت را در شهر مطرح مي نمايد. از اين پس، معماري نه در حد بناهاي منفرد بلکه در حد مجموعه هاي شهري مطرح مي گردد. معماري شهري و ايجاد و خلق فضاي شهري هدف اصلي شهرسازي مکتب اصفهان است .(16) بدين گونه است که در اصفهان دوره صفوي حتي پل ها نيز به عنوان عناصري شهري تلقي مي گردند و در جهت ارتقاء کيفي منظر شهري به کار گرفته مي شوند. در اين دوره اگرچه به دليل نحوه خاص شکل گيري نماهاي شهري، نماهاي بناهاي عمومي نه در پيوستگي بلکه در توالي قابل مشاهده اند، اما به دليل وحدت شکلي بين بدنه هاي شهري متصل کننده بناهاي عمومي يعني ميدان ها، بازار، خيابان و ... با اين بناها، تجانسي کامل در نماهاي شهري ديده مي شود .(17)
نماي شهري در معماري معاصر ايران
روند تحولات معماري معاصر ايران مبين گذار از درون گرايي به برون گرايي، خصوصي به عمومي، درون زايي به برون زايي و تمرکز به تشتت است. اين دوره که از اواخر دوره حکومت قاجاريه و بويژه پس از سفرهاي ناصرالدين شاهبه فرنگ به اين سو قابل بررسي است، ريشه هاي خود را از مکتب اصفهان و عناصر معماري و شهرسازي ان مي گيرد و با تلفيق عناصر و مفاهيم وارداتي از فرنگ با آن، نوعي معماري التقاطي با تکيه بر مفاهيم دروني پديد مي آورد که سبک تهران اش مي نامند. در دوره قاجار معماري رسمي به تبع تجدد طلبي چهره اي بروني مي يابد و خيابان در مفهوم جديد خويش لبه هاي خود را براي جايدهي عناصر خدماتي بر مي گزيند. پديده اي که در ايران به آن معماري خياباني اطلاق مي گردد، معماري اي است که در تعامل با خيابان و با داشتن توجه به نماي رو به خيابان شکل گرفته است. اين پديده براي نخستين بار در محور چهار باغ اصفهان ظاهر شد اما تنها در دوره قاجار به طور سيستماتيک شکل گرفت .(18) بدين ترتيب در حالي که خيابان در مکتب اصفهان عملکرد تفرجي دارد اما در سبک تهران به عنوان يک فضاي شهري با هويت و زنده خود را مطرح مي کند .(19) لذا در معماري که تا اين زمان اساساً درون گرا بوده و خانه هاي مسکوني آن براي ايجاد ارتباط با بيرون متکي بر حياط مرکزي بودند و کمتر به نماي بيروني رو به معبر توجه مي نمودند، تدريجاً به تقليد از معماري اروپا و با استقرار عناصر در لبه هاي خيابان هاي جديدالاحداث، نماهايي شکل گرفتند که علي رغم غيربومي و نوظهور بودن تقارن و هارموني مناسبي داشتند و همين امر نوعي وحدت و يکپارچگي به نماي خيابان مي بخشيد. بدنه ميدان توپخانه و خيابان هاي لاله زار و باب همايون نمونه هاي مناسبي در اين زمينه هستند.
با آغاز حکومت پهلوي فرآيند تحولات معماري و شهرسازي کشور تغييري ماهوي يافته و براي اولين بار در تاريخ شهرنشيني و شهرگرايي کشور، دولت بر آن مي شود چهره شهر را نه بر مبناي تفکر و تحول دروني بلکه بر انديشه و تغييري بروني دگرگون سازد .(20) در پي آن، دخالت هاي هوسمان گونه اي در سازمان فضايي شهر کهن صورت مي گرد و به عکس آنچه در تاريخ دگرگوني هاي شهر، تا اين زمان مرسوم مي بوده است، دگرگوني هاي کالبدي در درون آن جستجو مي شود نه در وراي سازمان و بافت موجود شهر، اين دخالت الگوي خويش را از دگرگوني هاي کالبدي-فضايي حادث شده در شهر قرن نوزدهمي-شهر صنعتي- مي گيرد .(21) اين نگرش که کمترين توجهي به سنن و رسوم کهن مردم ندارد نوعي معماري را در لبه خيابان-به عنوان نماد تجدد- ترويج مي نمايد که بي هيچ ملاحظه اي به يکباره همه قواعد و معيارهاي آزموده شده و انديشيده شده معماري و شهرسازي بومي را ناديده مي گيرد و بيشترين بازشوها را بدون ايجاد هرگونه فضاي بينابيني به روي معبر مي گشايد. اين معماري عموماً با فرهنگ درون گراي مردم در تعارض بوده و ساکنين اغلب زندگي خصوصي خود را در پس پرده هاي ضخيم مخفي مي نمودند.
به موازات اين نگرش و تداوم و تشديد آن در سال ها و دهه هاي بعد به ويژه با رونق يافتن بخش ساختمان در دهه 1350، توجه به معماري زمينه هر روز کنتر شده و اغتشاش و نابساماني هاي بصري در بدنه خيابان ها افزايش يافت. در اين حالت هر بنا به عنوان يک طرح مستقل معماري و جدا از ساير بناها در بدنه خيابان تلقي شده و بي توجه به پارامترهاي کيفيت نماي شهري طراحي و اجرا گرديد. امري که علي رغم تحولات گسترده اجتماعي-فرهنگي و علمي-آموزشي همچنان ادامه يافته است.
نتيجه گيري
بررسي تطبيقي سير تحولات تاريخي حول موضوع مورد نقد بازگوکننده دلايل و ريشه هاي تفاوت ديدگاه ها و رويکردهاي موجود در موقعيت هاي مکاني-زماني مختلف مي باشد.بر اين اساس مفهوم نما در معماري اروپا همواره در نسبت با شهر مطرح بوده و از عناصر اصلي و هويتي شهر به شمار مي آمده است. بدين لحاظ در اين پهنه سرزميني نماي شهري و کيفيت آن در يک فرآيند تاريخي نه ايجاد بلکه همواره در معرض نقد و نظريات جديدي قرار گرفته و مکرراً اصلاح و تکميل شده و ارتقاء يافته است. در حاليکه معماري بومي ايران مبتني بر درون گرايي و پرهيز از هرگونه ارتباط بصري (کنترل نشده) با فضاي بيرون (شهر) مي باشد. با اتکاء به اين اصل، در طول قرن ها آثار و عناصر شاخص و ارزشمندي بنا شده اند که واجد بهترين کيفيت کالبدي-فضايي مي باشند اما داراي کمترين نمود و نمايش در نسبت با شهر و فضاي شهري هستند. گسست از اين اصل و اتکاء به بيرون به جاي نگرش به درون در قرن اخير، به دليل فقدان سابقه تاريخي و درک نامناسب تحولات حادث شده در غرب، نتايج مخربي در عرصه شهر معاصر ايران در پي داشته است، به طوري که نتوانسته محملي مورد قبول براي پاسخ گويي به الزامات محيطي، فرهنگي، اجتماعي جامعه فراهم آورد.

ديدکلي شايد بارها ديده‌ايم که افراد مسن هنگام خواندن قرآن از ذره بين استفاده مي‌کنند. به اين دليل ذره بين مور استفاده قرار مي‌گيرد که حروف و کلمات قرآ ...

● ريشه لغوي Sedimentologg يا رسوب شناسي نام خود را از واژه لاتين Sedimentum گرفته است که به معناي رسوب کرده است. ● ديد کلي سنگهاي رسوبي ، از انباشت ذر ...

چکيده : آنچه درپيش روست تاريخ معماري مدرن نيست ، بلکه نگره اي نظريه پردازانه است و تلاشي را براي توصيف اينکه معماري مدرن درباره چيست به دست مي دهد . آ ...

جامعه اطلاعاتي با افراد دانشور و سازمان هاي دانش كار سر و كار دارد. ويژگي اين افراد و سازمان ها مهارت در خلق، پالايش، توزيع، به كارگيري و ارتقاي سودمن ...

در يکي از يادداشت‎هاي پيشين با عنوان لزوم تدوين تئوري معماري، به نکات مهمي درباره جايگاه مباني نظري معماري اشاره گرديد. در ادامه اين سلسله مباحث نگاهي ...

بنام خدا تعريف شغل : مجموعه اي از مهارت هاي قابليتهاي فردي و شغلي جهت ارايه خدمات معماري – ساختماني به متقا ضيان در شرايط مختلف . رشته ( گروه شغلي ) : ...

قابل توجه كليه مهندسين معمار ، شهر ساز ، طراح وشركتهاي ساختماني وانبوه سازان آجر نماي نماي رنگي AZ هر نمايي كه مي خواهيد براي ساختمان خود انتخاب كنيد ...

● استفاده از شيشه در معماري ايران در قرن ۱۹، در اروپا و به لحاظ نياز شديد معماري به ساخت فضاهاي گسترده مثل نمايشگاه ها ديگر استفاده از مواد و مصالح سن ...

دانلود نسخه PDF - مفهوم نماي شهري در معماري