up
Search      menu
طب سنتی :: مقاله معني شفا PDF
QR code - معني شفا

معني شفا

فلسفه بيماري و شفاخواهي

در مقاله حاضر نويسنده پيرامون چيستي بيماري و بهبودي آن و نگاه قرآن در مورد بيماري و شفا و ارتباط آن با مساله ربوبيت خداوند سخن گفته است که اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
● تغيير و تحول دائمي در وجود انسان
انسان موجودي است که مرگ در او حضور دايمي دارد. در تحليل قرآني همه چيز غير از خدا طعم مرگ را مي چشد ولي اين گونه نيست که مرگ در طول عمر تنها يک بار اتفاق بيفتد اگر مرگ را به عنوان خروج روح از بدن معنا کنيم اين خروج، در هر شبانه روز اتفاق مي افتد و دست کم هنگام خواب آدمي نوعي مرگ را تجربه مي کند. (زمر آيه ۴۲)
اما غير از مرگ مصطلح که همان خروج جان و نفس از تن است آدمي در شبانه روز و نه در هنگام خواب بلکه در هر دم و بازدم با نوعي خاص از مرگ دست و پنجه نرم مي کند؛ زيرا آدمي به عنوان ترکيبي از جان (روح) و تن از هزاران سلول و بخش هاي ريزتر تشکيل شده است و در همه آن ها نوعي حيات در جريان است که به سبب ارتباط جان (روح) با تن پديد مي آيد و به عنوان حيات و يا زندگي گياهي (همان مفهوم رشد و نمو) و زندگي جانوري (همان مفهوم احساس) از آن ياد مي شود.
اجزاي بدن آدمي همواره در حال تبديل و تغيير و مرگ و زندگي تازه است. اين مطلب را مي توان افزون بر دانش و يافته هاي تجربي آدمي، از آيه ۵۶ سوره حج و آيه ۴۲ سوره زمر و مانند آن به دست آورد که سخن از حفظ بقاي زندگي بشري به طور مداوم است به گونه اي که اگر دمي از نظر و حفظ الهي بيرون رود از ميان رفته دچار نيستي مي گردد.
بر اين اساس در عرفان اسلامي با توجه به آيات قرآني سخن از «لبس بعد لبس» (ساختن پياپي) است که هر دم آدمي دگرگون شده و از نو ساخته مي شود هر چند که در کليت امر، يگانه و واحدي او و هويت او را حفظ و نگه مي دارد ولي دم به دم در حال ساخته شدن و دگرگوني و تبديل و تغيير است.
با اين نگرش هر دم بخشي از وجود آدمي به بيماري دچار مي شود و از ميان مي رود و چيزي جديد جايگزين آن مي شود. از آن جايي که اين امور در جزئيات بسيار ريز اتفاق مي افتد اين تبديل و دگرگوني و مرگ و زندگي پياپي به چشم نمي آيد. با اين همه هر از گاهي به عللي آدمي با نوع برجسته تر و نمايان تر اين مرگ و حيات پياپي آشنا مي شود که به بخش عمده اي از بدن تعلق مي گيرد.
بدن آدمي که کالبدي براي جان و روان آدمي است هردم نيازمند بازسازي است و بايد بخشي از ميان برود و به سرعت بخشي همانند ولي کامل تر جايگزين شود تا بتواند رشد و نمو گياهي و احساس جانوري را تقويت و تحکيم بخشد. اين روند در ميان کودکان و خردسالان در يک فرايند تندتر اتفاق مي افتد ولي در بزرگ سالان کاهش يافته و از شتاب و سرعت کمتري برخوردار است.
گاه تغيير و تبديل در تن آدمي به سبب اين که در بخش عمده اي از بدن اتفاق مي افتد همراه با درد و رنجي محسوس است و اعصاب آدمي اين درد را به مراکز خاصي انتقال مي دهد. اين اتفاق گاه به سبب استفاده نادرست از مواد غذايي و يا آسيب هاي بيروني و يا دروني است که به عضوي وارد مي شود. هر گاه عضوي در معرض خطر قرار گيرد و برخلاف نظام طبيعي خود دچار از کارافتادگي گردد واکنشي در روان آدمي اتفاق مي افتد که ما از آن به بيماري ياد مي کنيم.
در اين حالت است که آن عضو نيازمند مراقبت ويژه مي شود و با ارسال علايم و نشانه هاي حاکي از نقصان و مشکل در عضو به مغز، به انسان هشدارهاي لازم مي دهد تا نسبت به رفع مشکل بيروني و يا دروني و بهبودي عضو آسيب ديده اقدام کند.
مساله شفا و بهبودي از درد و بيماري از اموري است که در آيات قرآني بدان توجه شده است. علت اين توجه را مي بايست در دردها و رنج هايي دانست که آدمي هنگام دچار شدن به بيماري با آن روبه رو مي شود که گاه از جان کندن نيز سخت تر مي گردد. از آن جايي که قرآن همه امور را با خاستگاه الهي تحليل و تبيين مي کند به اين مساله به عنوان نشانه اي از وجود و حضور و تدبير و ربوبيت الهي در همه امور مي پردازد و براي تقويت اصول خدامحوري و ربوبيت او در همه امور هستي به آن توجه مي دهد.
● چيستي بيماري و بهبودي
چنان که گفته شد بيماري نوعي تغيير مخالف با طبيعت عضوي از اعضاي بدن است که به سبب تحقق اين تغيير، نوعي واکنش طبيعي همراه با درد و رنج در تن و روان آدمي احساس مي شود.
البته از آن جايي که بيماري هاي تن و روان با يک ديگر تفاوت دارد نمي توان معناي جامعي براي بيماري بيان کرد که هر دو دسته از بيماري ها را شامل شود؛ ولي از آن جايي که ارتباط تنگاتنگي ميان تن و روان (نفس) آدمي وجود دارد و هر يک از وضعيت ديگري تاثر مي پذيرد مي توان گفت که بيماري حالتي است که عضوي از تن و روان مرتبط با آن از حالت طبيعي خارج شده و آدمي را از حالت کمالي خود بيرون کند. در اين وضعيت شخص دچار درد و يا احساس نقص و کمبودي مي شود که در شخصيت وي نيز خود را بروز مي دهد. بنابراين هر چيزي که سد راه کمالي انسان شود و او را از حرکت به سوي کمال باز دارد و نقصي همراه با درد و احساس کمبود در آدمي ايجاد کند بيماري شمرده مي شود.
بر اين اساس در آيات قرآني طمع در زنان و نفاق و يا عدم درک حقايقي هستي به عنوان بيماري و مرض معرفي مي شود؛ زيرا اين امور آدمي را از دست يابي به کمال باز مي دارد هر چند که حالتي رواني و دروني است و ارتباطي به بدن ندارد.
خداوند در آيات مختلفي از «مرض» (بقره آيه ۱۰ و مائده آيه ۵۲ و انفال آيه ۴۹ و حج آيه ۵۳ و نور آيه ۵۰ و احزاب آيات ۱۲ و ۳۲ و ۶۰ و آيات ديگر) در دل ها و قلب ها سخن مي گويد که نوعي بيماري روحي و رواني است و قدرت درک درست مسايل و تحليل و تجزيه واقعيت ها و حقايق را از آدمي مي گيرد و اجازه رشد و تکامل و تعالي به او نمي دهد.
البته در آيات قرآني از بيماري هاي روح و روان و بدن با واژگاني چون «اذي» و يا «مرض» و «نصب» (به فتح اول و دوم) سخن به ميان آمده که از جمله در آيات ۹۱ سوره توبه و ۶ سوره مائده از بيماري و درد و رنج تن و احکام خاص بيماران مطالبي گفته شده است. (سوره ص آيه ۴۱)
برخي از درمانگران معني گرا معتقدند که هر بيماري داراي معناي مشخصي است. از نظر اين متخصصان، بيماري، انعکاسي از بينش ها و روحيات منفي انسان است. در واقع در اين نگاه خاص به بيماري، به هم خوردن نظام انرژيک بدن به دليل انعکاس همان بينش ها و روحيات منفي است. بنابراين آن چه آدمي را در حقيقت تحت تأثير خود قرار مي دهد بيماري هاي روحي و رواني است که بازتاب آن در تن خودنمايي مي کند.
براين اساس، بسياري از بيماري هاي جسماني انسان نتيجه گناهان و شرارت ها و بدي هاي انسان است.
به هر حال بيماري ها ممکن است ريشه در تنفس، تغذيه، تداخل روحي ناهماهنگ (تماس ها و برخوردهاي ناهمخوان روحي)، بازدارندگي روح، جبران دروني، مجازات روحي، پالايش باطني، ناهماهنگي ذهني و انديشه اي و ارتعاشي يا علل ديگر داشته باشد.
البته همه بيماري ها اين گونه نيست و برخي از بيماري ها به سبب عدم توجه به وضعيت عضو و عدم تغذيه و يا گاه براي آزمون هاي خاصي بوجود مي آيد.
اصولا برخي از بيماري ها خود عامل ايجاد نوعي واکنش در بدن براي مقابله با بيماري هاي خطرناک و يا اعلان خطر مي باشد. برخي از بيماري ها نتيجه گناه و رفتارهاي نادرست و سوء و يا تغذيه بيرون از چارچوب شريعت و مصرف چيزهاي زيانبار است؛ از اين رو خداوند برخي از چيزها را به عنوان تنبيه بر گروهي حرام مي کند (هر چند که اين مسأله در شريعت اسلامي معنا ندارد و در شرايع پيشين اتفاق افتاده بود) و يا برخي کارها را به سبب مفاسد و تبعات زيانبار آنها ممنوع مي سازد هر چند که برخي فوايد نيز حتي براي آن وجود داشته باشد مانند حرام کردن شراب که به عقل و برخي ديگر از اعضاي تن آسيب مي رساند و جلو پيشرفت تن و روح آدمي را مي گيرد با آن که منافعي نيز براي آن تصور مي شود. (بقره آيه ۲۱۹)
در قرآن در خصوص تغذيه و خوراکي ها و آشاميدني ها به مسأله منافع حداکثري توجه کامل شده و هر چيزي که به عضوي و يا بخش بزرگي از بدن آسيب برساند و آن را دچار بيماري کند و از کمال خاص آن عضو دور سازد به عنوان مضرات و خبيثات تحريم شده است. (همان و نيز نحل آيه ۵ و مؤمنون آيه ۲۱ و نيز يس آيه ۷۳ و آيات ديگر)
معني شفا
اما شفا که از واژه شفي عربي گرفته شده در لغت به معناي اشراف و تحت اختيار درآوردن چيزي است. به کسي که بر بيماري چيره شده و از آن رسته شفا يافته مي گويند زيرا بر مرض و بيماري خويش غلبه کرده و بر آن اشراف يافته است. (معجم مقاييس اللغه ج۳ ص۱۹۹)
راغب اصفهاني در مفردات الفاظ قرآن کريم شفا را به معناي رسيدن به کناره سلامتي معنا مي کند که در فرهنگ اسلامي و قرآني اسم خاص و اصطلاح ويژه براي بهبودي و صحت است. (مفردات ص ۴۵۹ ذيل واژه شفا و شفي)
در کاربردهاي قرآني اين واژه همانند واژه مرض بر دو بعد روحي و جسمي دلالت مي کند و مراد از شفا، گاه بهبودي از بيماري روحي و رواني و گاه از بيماري هاي جسمي است.
● روح سالم در بدن سالم
آيات قرآن به مسأله تن و روان به يک اندازه توجه مي کند هر چند که مقصد و مقصود اصلي دست يابي به شخصيت سالم و سلامت کامل به ويژه در حوزه روح و روان است؛ زيرا تن در تحليل قرآني کشتي نفس آدمي است که او را به کمالات مي رساند. آن چه مهم و اساسي است جان آدمي است و پيامبران مأمور بوده اند تا جان آدمي را به کمال برسانند و از اين رو به مسأله تعليم و تزکيه به عنوان مأموريت اساسي پيامبران و در نتيجه انسان توجه شده است؛ زيرا تعليم و تزکيه به جان آدمي ارتباط دارد و کم تر به تن مرتبط مي شود؛ هرچند که تن به عنوان مرکب و کشتي مي بايست مورد توجه قرار گيرد؛ چون چنان که ملاصدرا در اسفار اربعه خويش تحليل و تبيين کرده، روح آدمي در بستر تن به کمال دست مي يابد و قابليت ربوبيت طولي و خلافت الهي را به دست مي آورد.
شخصيت سالم، نيازمند شخص سالم است. بنابراين کسي که از تن سالمي برخوردار نباشد نمي تواند به همه کمالات لايق و شايسته آدمي دست يابد. اين که گفته شده تن آدمي شريف است به جان آدميت اشاره به اين است که عقل سالم در تن سالم معنا مي يابد.
استاد علامه حسن زاده آملي همواره دانشجويان علوم ديني را به تغذيه سالم سفارش مي کرد و گاه حتي در درس به صراحت مي فرمود که در جواني عصرانه بخوريد و با نان سنگک گرم و شيره و عسل، خود را تقويت کنيد؛ زيرا تن مرکب جان آدمي است و اگر مرکب، رخشي رهوار نباشد سوار خويش را به مقصد نمي رساند. کسي که تني رنجور و بيمار و ناتوان دارد حتي از انجام فرايض و واجبات خويش باز مي ماند و نمي تواند نماز بخواند و روزه بگيرد چه برسد که بتواند نماز شب بخواند و يا روزه هاي مستحب و چله هاي آن چناني داشته باشد.
بر اين اساس در علوم روان شناسي هنگامي که از شخصيت سالم سخن به ميان مي آيد از شخص سالم نيز سخن گفته مي شود. انساني که به بيماري هاي رواني و روحي دچار مي شود گاه به سبب رنجوري تن و بيماري عضو و يا اعضاي بدن است.
در آيات قرآني هم به مسأله تغذيه جسمي اهميت داده شده و هم به خوراک روح و روان. از اين رو آيات بسياري به مسأله طعام و خوراک و چگونگي و کيفيت آن پرداخته و با اشاره به جانوران خوراکي و يا گياهان و ميوه هاي متنوع خوراکي و آب هاي پاک و شيرهاي گوارا مردم را به آن ها ترغيب کرده و از آنها به عنوان نشانه هاي ربوبيت خداوندي ياد کرده است.
خداوند براي نمونه در آيه ۶۸ و ۶۹ سوره نحل به شفابخشي عسل و انگبين براي آدمي اشاره مي کند و از شهد گوارايي که زنبورهاي عسل توليد مي کنند به عنوان آيتي از آيات و نشانه اي از نشانه هاي خداوند براي اهل خرد و دانش ياد مي کند.
در آيه ۵۷ سوره يونس به بيماري هاي روحي و رواني آدمي اشاره مي کند و قرآن را به عنوان داروي اين بيماري ها تجويز مي کند.
شيخ طبرسي مي نويسد: قرآن با بيان خويش، شفادهنده انسان ها از کوردلي، جهل و سرگرداني در شک است. با تبرک به قرآن بسياري از ناخوشي ها و ضررها برطرف مي شود. (مجمع البيان ج ۵ و ۶ ص ۴۷۳ و نيز التبيان ج ۵ ص ۳۹۵)
آيات ۸۲ سوره اسراء و نيز ۴۴ سوره فصلت به شفابخشي قرآن همراه با رحمت و شفقت و مهرباني اشاره مي کند و البته تاکيد مي کند که براي تاثيرگذاري و شفابخشي قرآن، ايمان، شرط اساسي است.
شفا و بهبودي از خدا
از آن جايي که خداوند پروردگار جهانيان است و هيچ چيز در جهان بيرون از مالکيت و ربوبيت او نيست، هر اتفاقي که در جهان بخواهد تحقق يابد و يا امري به وقوع پيوندد در چارچوب خواست و اراده الهي است. براين اساس منشأ شفاي انسان از هر بيماري و بهبودي وي را مي بايست در خدا جست. قرآن حتي شفاي اعجازي که توسط پيامبران تحقق يافته را به اذن و مشيت و اراده خدا مرتبط مي سازد. (آل عمران آيه ۴۵ و ۴۹ و نيز ۱۱۰ سوره مائده و انبياء آيات ۸۳ و ۸۴ و شعراء آيه ۸۰)
حضرت ابراهيم با توجه به ديدن ملکوت و عبور از اسباب و ابزارهاي ظاهري، به اين نکته توجه مي دهد که در وراي تاثير گذاري هر دارو و درماني، مي بايست خداوند را به عنوان شافي واقعي درنظر داشت و براين نکته توجه کرد که نه تنها اثر دارو به خواست و مشيت ربوبيت اوست بلکه اسم او نيز درمان گر است.
حضرت ابراهيم (ع) چنان که خداوند از وي در سوره شعراء آيه ۸۰ گزارش مي کند مي فرمايد منشأ شفا خداوند است: اذا مرضت فهو يشفين؛ هرگاه بيمار شدم او مرا شفا مي دهد.
دراين آيه حضرت ابراهيم به نکته اي اشاره مي کند و آن اين که بيماري را به خود و شفا و بهبودي را به خدا نسبت مي دهد با اين که هيچ چيزي بيرون از اراده و مشيت الهي نيست و اين که بيماري را به خود نسبت مي دهد به سبب اين است که عامل مستقيم دراين کار خود انسان و رفتار اوست.
از اين رو نقص را به خدا و شر را به وي نسبت نمي دهد و تنها شفا را به او نسبت مي دهد.
خداوند به عنوان منشأ شفا و درمان و بهبودي هرچند که از راه اسباب به شفاي بيماران مي پردازد زيرا «ان الله يابي ان تجري الامور الاباسبابها، خداوند پرهيز دارد که امور جز از راه اسباب آن انجام پذيرد ولي گاه اسبابي را که به نظر اسباب نيست عامل شفا قرار مي دهد و اين نه به سبب ابزار و اسباب بلکه به سبب وجودي که آن اسباب را به حرکت درمي آورد مي باشد. نمونه شفا به واسطه سببي غيراز سبب هاي عادي مي توان به شفاي حضرت يعقوب(ع) از کوري به وسيله پيراهن يوسف(ع) اشاره کرد. (يوسف آيات ۹۴ و ۹۶)
اين نوع شفا از آن رو انجام مي پذيرد تا هر از گاهي مردم متوجه شوند که آن که شفا مي بخشد خداست نه اسباب ظاهري. بنابراين در وراي هر سببي حتي به ظاهر سبب واقعي، مي بايست منشأ شفابخشي شافي يعني خدا را يافت و بدان ايمان آورد.

اعتقاد به شفاعت يکي ديگر از لوازم ايمان به قيامت است، شفاعت با دو شرط جايز است: ۱) اجازه دادن خداوند به شفاعت کننده تا شفاعت کند. ۲) رضايت و خوشنودي ا ...

کلمه فشار درماني به يک سيستم ماساژ يا فشار شفابخش استناد مي کند که توسط انگشت ها به بدن وارد مي شود.(در طب سوزني از سوزن و در فشار درماني از انگشت است ...

بر اساس تحليل نظرات علامه طباطبايي، شفاعت تنها درباره اصحاب يمين صورت مي پذيرد. پرسشي که هم اکنون فرا روي ماست درباره شرط يا شرايطي است که موجب برخورد ...

ناتواني يادگيري داراي مفهوم گستردهاي است. اين عبارت شامل مواردي از جمله مشکلات زبان، رياضي، نوشتن، مشکلات ديداري و ادراکي و مشکلات توجه يا رفتاري ميشو ...

ما نمي دانيم چه کسي براي اولين بار از ماساژ استفاده کرد و چرا. اما مي دانيم که ماساژ يک هنر قديمي است که به طلوع تمدن بازمي گردد. کلمه ماساژ massage ر ...

خيلي ها وقتي حمام مي کنند، احساس آرامش پيدا مي کنند؛ مخصوصا وقتي با آب سرد دوش مي گيرند. شما هم همين طور فکر مي کنيد يا کاملا برعکس؟ سال هاي سال است ک ...

بحث شيوه هاي علمي در درمان بيماريها از قبيل جراحي ، دارو درماني و ديگر روشهاي استاندارد پزشکي به جاي خود ولي بسياري از مردم بخصوص در مشرق زمين اعتقادا ...

اسفند يا اسپند، يکي از داروهاي اصلي گياهي است که از ريشه، دانه و گل آن به صورت جوشانده، بخور، روغن هاي مالشي و دود (بوداده) استفاده هاي درماني براي بس ...

دانلود نسخه PDF - معني شفا