up
Search      menu
آموزش,روانشناسی :: مقاله معماري PDF
QR code - معماري

معماري

رنگ - نور - شکل

رنگ - نور - شکل
نور و اثر آن
نور عبارت است از جريان ذراتي بي‌نهايت ريز به نام فرتون که با سرعتي معادل 300 هزار کيلومتر بر ثانيه از منبع نور تشعشع مي‌کنند. نورهايي که در فضاي پارک مورد استفاده قرار مي‌گيرند، دو نوع هستند.
نور طبيعي که براي رشد گياهان ضروري است و روشنايي محل در طول روز را تامين مي‌کند و باعث ايجاد سايه روشن‌هاي کم و زياد مي‌شود و نور مصنوعي، براي روشنايي محوطه در شب و در برخي اوقات براي تاکيد و تشديد خصوصيات برخي مکان‌ها يا عناصر ساخته شده يا ايجاد سايه و روشن مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
در حالت کلي نور از نظر اثر رواني به دو دسته سرد و گرم تقسيم مي‌شود.
نور سرد، نورهاي مهتابي هستند که سرماي فيزيکي را تداعي مي‌کنند و موجب افسردگي رواني مي‌شوند. لامپ‌هاي مهتابي که گرايش آفتابي نداشته باشند، از اين نوع هستند. نور گرم نورهايي با طيف متنوع هفت رنگ، نورهاي گرم هستند. مثل نور خورشيد،‌ آتش، نورهاي سوختني، نور جنوب و نورهايي با گرايش رنگ‌هاي قرمز و نارنجي و زرد. کروم رنگ پوست صورت در نورهاي گرم اضافه و در نورهاي سرد کم مي‌شود.
زيبائي که به چشم مي آيد از پرتو نور و روشنائي است و گرنه در تاريکي ،زيبائي مفهومي ندارد.زيبائي حقيقتي با نور معرفت درک مي گردد و زيبائي ظاهري با عزيزترين حس ما که بينائي است ديده مي شود. نور و روشنايي چه ظاهري و چه عرفاني باعث مي شود که زيبائي به چشم آيد و رنگ و ساير زيبائيهاي شيء جلوه کند. بنابراين بحث نور و پرداختن به آن مي تواند در مباحث زيبائي شناسي و هنر جايگاه ويژه اي داشته باشد. از جمله علوم و هنرهايي که مي توان به نقش نور در آن اشاره داشت ،هنر معماري است که بحث مفصلي را در زمينه روند بهره گيري از نور طبيعي به خود اختصاص مي دهد. ابزار و وسايل روشنايي نيز به عنوان عواملي که تأمين کننده ي نور مصنوعي هستند ،مطرح مي باشند. در هنر معماري نور يکي از اجزايي است که کنار عناصر و مفاهيم ديگر از قبيل ساختار ،نظم فضايي، مصالح، رنگ و … مطرح مي شود و در طراحي به عنوان يک عنصر مجزا بايد نقش خود را ايفا کند. يکي از مهمترين مشخصه هاي نور طبيعي، توالي و دگرگوني آن در طول روز است که باعث حرکت و تغيير حالت در ساعات مختلف مي شود. در تاريخ نقاشي توجه به نور در دوره امپرسيونيست ها ديده مي شود. هنگامي که نقاشان آتليه هاي خود را ترک مي کردند و در زير نور خورشيد با نور طبيعي مشغول نقاشي شدند. از مشخصات اين سبک توجه به رنگ و نور در ساعات مختلف روز و انعکاس رنگ هاي اشياء مختلف در يکديگر و تأثير رنگ هاي پيراموني و به کار بردن رنگ هاي خاص و ناب مي شد. اين مقاله به بررسي نقش نور در معماري و معماري داخلي به عنوان يک جزء سازنده و مفهوم بخش مي پردازد و در خاتمه اميد بر اين دارد که در آينده در ساختمان ها همانند نياکانمان شاهد به کارگيري نور طبيعي به صورت يک عنصر کاملاً اثر بخش باشيم.
نور طبيعي که حامل انرژي حيات بخش دروني است به عنوان يکي از منابع وجود حيات بر روي زمين محسوب مي گردد. علاوه بر آن نور مي تواند با رنگ ها و جلوه هاي متفاوت خود باعث تغيير چهره يک مکان شود زيرا نور در هر يک از فصول سال در آب و هواهاي متفاوت و يا در هر زماني از طول روز داراي چهره اي مخصوص به خود مي باشد .
ضمنا هر مکاني داراي نور خاصي است که تنها به آنجا تعلق دارد براي مثال در صحراي يک منطقه استوايي تابش به قدري شديد و سايه ها آنقدر کوتاه است که اشيا به چشم بيننده مرتعش و در حال ذوب شدن به نظر مي آيند .
به همين ترتيب نور موجود در مناطق کوهستاني جنگلي و يا سواحلي نيز داراي ويژگي هاي مکاني مخصوص به خود و متمايز از ساير مناطق است . زماني که نور را به داخل فضاي ساخته شده هدايت مي کنيم در اصل نوعي ارتباط بين ساختمان و محيط خارج از آن ايجاد کرده ايم . بدين وسيله مي توان جلوه هاي متفاوتي از فضاي داخلي را که هر يک داراي ماهيت خاص خود از لحاظ ادراک فضايي مي باشند ايجاد کرد
از دوران ماقبل تاريخ همواره اجسام نوراني که تجسمي از يک شيء زنده را در ذهن بيدار مي کردند توسط بشر مورد ستايش و احترام قرار گرفته و مشتاقانه برايشان جشن مي گرفتند، آن ها را عبادت کرده و مي پرستيدند.اين توجه بيش از اندازه به عنصر نور در اغلب فرهنگ هاي اوليه بشري و در جوامعي با آداب و رسوم و عقايد مذهبي متفاوت همچنان در طول زمان مشاهده مي شود. برخي از جوامع نور خورشيد را در تشريفات مذهبي شان به کار مي بردند و برخي ديگر درخشش اجسام نوراني را به عنوان عامل ايجاد فعل و انفعالاتي رمزآلود جهت دست يابي به حيطه هايي ماوراي دنياي زميني تلقي مي کردند. حتي امروزه در بسياري از مدارس شرقي که به تدريس يوگا اشتغال دارند براي ايجاد تمرکز ذهني از اجسام نوراني مانند لامپ، خورشيد، ماه، بلور و نور آتش استفاده مي کنند. در اغلب اديان، نور نماد عقل الهي و منشأ تمام پاکي ها و نيکي ها است و خارج شدن انسان از تاريکي جهل و تابيده شدن نور معرفت در وجودش همواره يک هدف نهايي مي باشد. در اثر تابيده شدن نور الهي به درون کالبد مادي، يعني جايگاه نفس آدمي است که انسان به رشد و تکامل معنوي مي رسد در نتيجه براي نمايش اين تمثيل در معماري اغلب بناهاي مذهبي نور به عنوان عنصري بارز و مستقل از ساير عناصر و مفاهيم به کار رفته در ساختمان به کار گرفته مي شود به گونه اي که شعاع هاي آن به طور واضح در داخل کالبد مادي و تاريک حجم قابل مشاهده است. فضاهاي عميق و تاريک کليساهاي قرون وسطي و يا مساجد اسلامي که با عنصر نور مزين شده اند به خوبي قادر به انتقال يک حس روحاني و معنوي مي باشند.انسان در چنين فضاهايي که با نوري ضعيف روشن مي شوند با مشاهده سايه هاي مبهم از اشياء و احجام در ذهن خود به کامل کردن تصاوير پرداخته و با اين عمل به نوعي خلسه فرو مي رود که نتيجه آن يک حس نزديکي به منبع وجود و هستي در درونش بيدار مي شود.
رنگ هاي نور
اشياء اطراف ما به طور کلي به دو گروه تقسيم مي شوند: درخشان و غير درخشان. اشياء درخشنده مانند خورشيد، از خود نور توليد مي کنند (درمورد خورشيد و ديگر ستارگان، اين نور حاصل از واکنش هاي هسته اي درون ستاره است). اکثر اشياء اطراف ما را اجسام غير درخشان تشکيل مي دهند. اين اجسام مي توانند اشعه هاي نور ِتابيده به خود را به چشم ما منعکس کنند، اما خودشان توانايي توليد نور ندارند.
رنگي که ما مشاهده مي کنيم، به طول موج ( يا فرکانس ) نور تابيده شده از جسم به چشم ما، بستگي دارد.
کمترين فرکانسي که چشم انسان مي تواند ببيند، مربوط به رنگ قرمز ( طول موج650-750mn ) و بيشترين فرکانس مربوط به رنگ بنفش است ( طول موج390-430mn ). در اين محدوده رنگهاي رنگين کمان ديده مي شوند:
1 بنفش
2 نيلي
3 آبي
4 سبز
5 زرد
6 نارنجي
7 قرمز
اغلب اشياء تنها بخشي از گستره ي طيفِ نور تابيده به خود را باز مي تابانند. براي مثال مداد زرد تنها قسمت زرد طيف نور مرئي را به چشم ما باز مي تاباند. دانشمندان هنوز کاملاً نمي دانند که چگونه ساختار مولکولي اجسام باعث مي شود تا جسم فرکانس خاصي از نور مرئي را منعکس کند.
نورپردازي طبيعي
نور طبيعي يکي از عناصري است که در تغيير ماهيت فضاي داخلي بنا تاثير بسزايي دارد. ما مي‌توانيم‌نور را به گونه‌اي بارز و مشخص داخل بنا هدايت کرده و بدين ترتيب با ايجاد عرصه‌هايي از نور و تاريکي، فضاي يکپارچه را بدون استفاده از عناصر و مصالح جداکننده به بخش‌هاي مجزا تقسيم کنيم.
روش ديگر استفاده از نور، براي شدت بخشيدن به هدفي مانند مرتفع نشان دادن فضاست. براي مثال در معبد پانتئون نوري که از نورگير موجود در مرکز گنبد معبد به درون مي‌تابد فضاي تاريکتر داخلي را از لحاظ عمودي کشيده‌تر نشان مي‌دهد.
همانگونه که مي‌دانيم نور در تاريکي حامل پيام‌ها و اشاراتي براي انسان است. از اين خاصيت مي‌توان در مشخص نمودن مسيرهاي ورودي و خروجي مربوط به فضاهاي تاريک و عاري از نور داخلي بهره گرفت. بدين ترتيب که فرد در يک محيط نيمه تاريک با مشاهده يک منبع نور در محل ورودي که در حکم راهنما است مي‌تواند مسير حرکت و موقعيت خود را در فضاي داخلي شناسايي کند.
از نور براي القاي حسي خاص در انسان نيز مي‌توان استفاده کرد. براي مثال فضايي که با نور ضعيف مزين شده باشد مي‌تواند نوعي حالت خلسه در انسان ايجاد کند. از اين رو در بسياري از آرامگاه‌ها و يا بناهاي مذهبي مي‌توانيم شاهد تابش شعاع‌هاي خفيف‌تر به درون فضاي تاريک داخلي باشيم.
ازديد همگان نورجزء اساسي و ضروري در ساختمان است . که کار آن روشن کردن فضا به منظور قابل رويت ساختن آن است .در هنر ساختمان سازيي يا به عبارتي معماري نور يکي از اجزايي است که کنار عناصرو مفاهيم ديگر از قبيل ساختار نظم فضايي مصالح رنگ و .... مطرح مي شود و در طراحي به عنوان يک عنصر مجزا بايد نقش خود را ايفاکند . ولي واقعيت اين است که در بسياري از موارد در ساختمان سازيو معماري هاي داخلي به نور بيشتر از يک عامل روشن کننده که باعث کاهش مصرف نور مصنوعي و در نتيجه کاهش مصرف برق !
مي شود نمي نگرند و فقط به مواردي از قبيل اين که نور جنوبي و شمالي بر نور شرقي و غربي ارجحيت دارد و در مواقع ناچاري نور شرقي از نور غربي بهتر است توجه مي شود و معماران به صورت کليشه اي و از روي عادت آن را رعايت مي کنند و اگر در ساختمان سازي نيازي به نور پردازي و ايجاد مفاهيم و تاکيد هايي توسط نور باشد منحصرا به استفاده از نور مصنوعي مي پردازند و با انواع درجات و رنگ هاي نور مفهوم و طرح خود را اجا مي کنند .
در صورتي که با نگاهي به تاريخ معماري گذشته ( تقريبا هر نوع معماري تاريخي ) نور به عنوان يک عنصر مجزا به کار گرفته شده و به نتايج بسيار زيباييهم رسيده اند .
يکي از مهمترين مشخصه هاي نور طبيعي توالي و دگرگوني آن در در طول روز است که باعث حرکت و تغيير حالت در ساعات مختلف مي شود . در تاريخ نقاشي توجه به نور در دوره امپر سيونيست ها ديده مي شود . هنگامي که نقاشان آتليه هاي خود را ترک کردند و در زير نور خورشيد با نور طبيعي مشغول نقاشي شدند . از مشخصات اين سبک توجه به رنگ و نور در ساعات مختلف روز و انعکاس رنگ هاي اشياي مختلف در يکديگر و تاثير رنگ هاي پيراموني و به کار بردن رنگ هاي خالص و ناب مي باشد . قاعدتا لازم نيست که چنين تحولي در سبک معماري داخلي ما نيز به وجود آيد با توجه به اينکه ما ساختمان هايي داريم که عنصر نور را به قدري قوي و جذاب در خود به کار گرفته اند که هر بيننده اي را به خود جذب مي کند . اين مقاله به بررسي نقش نور در معماري و معماري داخلي به عنوان يک جزء سازنده و مفهوم بخش مي پردازد و در خاتمه اميد بر اين دارد که در آينده در ساختمان ها همانند نياکانمان شاهد به کارگيري نور طبيعي به صورت يک عنصر کاملا اثر بخش باشيم .
امروزه از نور طبيعي بيشتر به منظور روشن ساختن فضاهاي داخلي استفاده مي کنند تا تغيير ماهيت فضا يا القاي حسي خاص و مورد نظر ولي نبايد اين موضوع را فراموش کنيم که نور در دگرگوني ماهيت فضا يي و کالبدي تأثير بسيار دارد، در معماري غربي هنر نقاشي روي شيشه (ويتراي) و در ايران شيشه هاي رنگي را در سطوح قاب مانند شبکه بندي شده با طرح هاي هندسي کار مي کنند که اين شيشه ها ي رنگي و سطوح نيمه شفاف ايجاد سايه هايي مبهم از اشياء ماوراي خود مي کنند و در گذشته بيشتر در فضاهايي مانند کليسا استفاده مي شد تا انسان را وادار به فکر کردن به منبع هستي کند از لحاظ حسي ،تاريکي پديده اي خالي از انرژي است و فضاي تاريک همواره يخ زده و منجمد به نظر مي آيد و تنها نور است که به اين فضاها روح و نشاط مي دهد، نور با ايجاد سايه ها، عمق ها و مرزها موجب هويت يافتن فضا مي شود. در اغلب اديان نور نماد عقل الهي و منشأ تمامي پاکي ها و نيکي ها و خارج شدن انسان از تاريکي و جهل و تابيده شدن نور معرفت است به همين جهت در اغلب بناهاي مذهبي نوربه عنوان عنصر بارز از ساير عناصر و مفاهيم ساختمان به کار مي رود. فضاهاي تاريک کليسا هاي قرون وسطي و مساجد اسلامي که با نور مزين شده اند به خوبي قادر به انتقال يک حس روحاني و معنوي مي باشد، انسان در چنين فضايي که با نوري ضعيف روشن مي شود با مشاهدهُ سايه هاي مبهم ازاشيأ و احجام، در ذهن خود به کامل کردن تصاوير پرداخته و با اين عمل به نوعي خلسه فرو مي رود که در نتيجه يک نزديکي به منبع وجود وهستي در درونش بيدار مي شود.زماني که نور را به داخل فضاي ساخته شده هدايت مي کنند ارتباط بين ساختمان و محيط خارج ايجاد مي شود و مي توان جلوه هاي متفاوت از فضاي داخلي که هر يک ماهيت خاص از لحاظ درک فضايي دارد ايجاد کرد .
شدت نور
بدون وجود نور و تصاويري از پديده‌هاي اطراف نمي‌توان مکان را در پهنه ادراک، به تصرف درآورد و به موقعيت ارتباطات فضايي بينابين نايل گشت. نور قادر به ايجاد در کيفيت پديده‌ها و فضا است، اما بدون تاريکي متولد نمي‌شود. بلکه مناظره بين تاريکي و روشني، باعث تکامل يگانگي مکان و شکل‌گيري کليت فضا مي‌گردد. جايي که روشن است احجام به وضوح ديده مي‌شوند، در مقابل تاريکي، سايه محيط را از يکنواختي درآورده و با خلق تصويري مکمل با آنچه که در روشنائي بر پرده ذهن انسان نقش بسته، تضادي در فضا مي‌آفريند.
تقابل نور و سايه جنبه‌اي دوگانه به معماري مي افزايد؛ در روشنايي نور، عملکردها و معاني به صورت مشخص و متمايز تحقق يافته و واقعيت بر پرده چشمان انسان شکل مي گيرد. اما در تاريکي ابهامي موج مي‌زند که باعث تجسم مفاهيم در ذهن مخاطب و انگيزه‌اي براي قوي تخيل انسان است. به طور کلي مي‌توان گفت: در روشنايي، آنچه که هست، نمود پيدا مي کند و در تاريکي آنچه که نيست، ولي مي تواند باشد.
لوئي کان درباره نور مي‌گويد «ماده، نور خاموش شده است، وقتي که نور دست از بودنش بردارد، ماده مي‌شود. در سکوت تاريکي، تمايل بودن نهفته است، بودن براي بيان آنچه که نوماه نور خورشيد را به طور غيرمستقيم در فضا مي‌پراکند و ستاره‌ها سوسو زنان به جز طنازي بر پهنه آسمان شب، توان روشن نمودن سطح زمين را ندارند؛ اين جاست که قدرت‌نمايي نور مصنوعي در شب اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌کند و روح حيات‌بخش شبانه را در فضاهاي داخلي و خارجي مي‌دمد. نور مصنوعي در پوسته خارجي، کليت بنا را به نمايش م‌گذارد و با توجه به عملکرد و نوع ارتباط آن با محيط پيرامون، معمار مي تواند روش‌هاي مختلفي از نورپردازي را به کار ببرد.
با عبور نور طبيعي از پوسته خارجي، فضاي داخل و خارج از يک منبع روشنايي مي‌گيرند و اين باعث تأکيد بيشتر بر آفرينش خلاقانه بر روي جداره‌هاي نما و بيان معاني معمارانه آن مي شود. اما نور مصنوعي چنين توانايي را ندارد و نورپردازي داخلي مجزا از خارج است.
امروزه با تحولاتي که در عرصه انديشه رخ داده است، معماري نيز دگرگون شده و روش‌هاي انتقال نيرو و طراحي سازه‌هاي جديد، پوسته‌هاي معماري را شفاف‌تر کرده است. شفافيت نما، مرز درون و بيرون را شکسته و حضور نور بيش از پيش احساس مي شود. به طوري که تيرها و بادبندهاي شيشه‌اي در بناهاي معمارِي معاصر به کار برده مي‌شوند.
معماري مدرن جهاني فراتر از حد شفاف، را توليد کرده است، جهاني از نور همگن، روشن و فاقد تاريکي. اين دنياي نور به معناي مرگ فضاست به همان قطعيتي که تاريکي مطلق دارا است. تادائو آندو معمار معاصر ژاپني در اين باره مي‌گويد : « در دوره مدرن، معماري داراي پنجره‌هاي بزرگ و آزاد از محدوديت سازه مي‌گردد، که اجازه طراحي و ساخت در هر ابعادي امکان پذير مي کند، وليکن در کنار آزادي نور در معماري، جان بخشي و حيات بخشي نور به صورت غير مؤثر پراکنده شده و از دست رفته است.»
در نورپردازي به شيوه مصنوعي ويژگي‌هاي نور از طريق انتخاب انواع سيستم‌هاي نورافکني، بر عهده معمار است و حتي امکان خلق سيستم‌هاي محيطي هوشمند و سازگار را دربازسازي محيط مصنوع را در اختيار ما مي‌گذارد. به اين طريق قادر به تنظيم منابع نوري با روش هاي متفاوت و مستقل مي‌گرديم که با جهت پذيري، شدت و درجه‌بندي متغيير ساخته شده اند.
از نظر فيزيکي ايجاد کميت بهينه براي نور از نظر مقدار، شدت، رنگ و گرما با نور مصنوعي کاملاً امکان پذير است ولي تقليد از تغييرات هميشگي نور طبيعي که باعث تغيير ادارک ما مي شود با نور مصنوعي بسيار مشکل است. نور طبيعي براي ما خاصيت يک زمان‌سنجي طبيعي را دارد که نور مصنوعي فاقد آن است. بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اين امکانات مي تواند با قوه خلاقانه‌اي کامل شود و به طراحي فضاهاي زيبا و سرشار از معاني منتهي شده و به مخاطب اين اجازه را بدهد که در فضا با حضور هزاران هزار پرتو به آزمودن احساسات و هيجانات دروني‌اش بپردازد؛ که اين خود، شيوه‌اي از درک هستي و هارموني حيات بخش فضا است.ر در راستاي خلق همان چيز تلاش مي کند.»
رنگ
يکي از ملاحظات روانشناختي رنگ که در کاربرد هنري رنگ اهميت دارد ، بررسي تأثيرمتقابل رنگ ها است . جلوه يا اثر هر رنگ در جوار رنگ ديگر تغيير مي کند هر رنگ نسبت به ديگري ميزان تيرگي يا روشني ذاتي اش را مي نماياند . معکوس کردن اين ترتيب طبيعي ، ناسازگاري رنگي به بار مي آورد.هر رنگ داراي سه صفت يا سه بُعد ديداري مستقلا تغيير پذير است : فام ، درخشندگي و پرمايگيفام ، صفتي از رنگ است که جايگاه آن را در سلسله ي رنگي ( از قرمز تا بنفش) معادل با نور طول موج هاي مختلف در طيف مرئي – مشخص مي کند قرمز ، زرد و آبي را فام هاي اوليه مي نامند و چون مبناي ساير فام ها هستند ، رنگ هاي اصلي نيز نام گرفته اند . فام هاي ثانويه عبارتند از : نارنجي ، سبز و بنفش که از اختلاط مقادير مساوي از دو فام اوليه حاصل مي شوند . فام هاي ثالثه از اختلاط فام هاي اوليه و ثانويه به دست مي آيند : زرد- نارنجي( پرتقالي ) ، نارنجي- قرمز ، قرمز- بنفش ( ارغواني) ، بنفش- آبي ( لاجوردي) ، آبي- سبز (فيروزه اي) ، سبز- زرد (مغز پسته اي) . دوازده فام نامبرده را با ترتيبي معين در چرخه ي رنگ ، نشان مي دهند .
در چرخه ي رنگ ، فام هاي ثانويه و ثالثه اي که بين يک زوج فام اوليه جاي گرفته اند ، داراي روابط خويشاوندي هستند و در کنارهم ساده ترين هماهنگي رنگي را پديد مي آورند .ماداميکه اين رنگها با رنگهاي خالص سفيد و سياه ترکيب شوندايجاد بيشماري از رنگها و سايه هاي مختلف مينمايند
درخشندگي، دومين صفت رنگ است و درجه ي نسبي تيرگي و روشني آن را مشخص مي کند(غالبا ً نقاشان اصطلاح رنگسايه را نيز در همين معنا به کار مي برند) . معمولا ً درخشندگي رنگ هاي فام دار را در قياس با رنگ هاي بيفام مي سنجند . در چرخه ي رنگ ، زرد بيشترين درخشندگي (معادل خاکستري روشن نزديک به سفيد) و بنفش کمترين درخشندگي ( معادل خاکستري تيره ي نزديک به سياه) را دارد .
پرمايگي (اشباع)، سومين صفت رنگ است و ميزان خلوص فام آن را مشخص مي کند ( گاه واژه ي شدت را در اين مورد به کار مي برند ) . فام هاي چرخه ي رنگ صد در صد خالص اند ولي در طبيعت به ندرت مي توان فام خالصي يافت . همچنين ، کمتر رنگيزه اي حد اشباع فام مربوطه در چرخه ي رنگ را داراست .
رنگهاي درخشان به تنهايي جذاب هستند اما اگر در يک الگو يا رديفي منظم قرارگيرند از نظر بصري تاثير بيشتري خواهند داشت. اين نوع آرايش يک ساختار ساده را بر اين رنگها حاکم ميکند و در نتيجه يک مفهوم و يا نوعي نظم را، وراي حضور محض رنگها، منتقل خواهد کرد.
ديوارها و پيش زمينه هاي روشن رنگ هاي سرد ، مختصر کاهش در دماي بدن نگرنده ايجاد مي کنند و رنگ هاي گرم باعث مختصر افزايش دماي بدن مي شوند . به لحاظ بصري ، رنگ گرم پيش مي آيد و رنگ سرد پس مي نشيند.
پنجره ها و مبلمان با زمينه رنگ و سايز متوسط در مبلمان و پنجره هائي با سايز بزرگ شاهد آن خواهيم شد که رنگ انها با يکديگر مخلوط خواهد شد و از لحاظ تأثير گذاري بر محيط غالب خواهند شد ثبات از بين خواهد رفت و تلويحاً نوعي تکان بصري ايجاد خواهد نمود.با مبلمان وپنجره هاي متوسط و با رنگي متعادل و متوسط خواهيم توانست ترکيب بندي با ثبات داشته باشيم. هر ترکيب بندي را ميتوان کارآمد دانست به شرط اين که عناصر صحنه به طور موثر با بينندگان مورد نظر آن، ارتباط برقرار کند. در اغلب موارد، نکته اساسي در شناسايي عناصر کليدي صحنه نهفته است تا با نظم مبلمان و ميزان نور ، آنها را از دل ساير عناصر تصويري متفرقه، بيرون بکشيد. همين اشياء مزاحم، صحنه ها را مخدوش ميکنند و همچنين،بهتر است به جاي تمرکز زياد روي جزييات خيلي خاص، تنها روي ساختار کلي صحنه تمرکز کنيد. چرا که تاثير آنها در مقابل ترکيب بندي عمومي، بسيار سطحي است.
ملحقات تيره از اين رو چشمان شما به سمت رنگ تيره تر کشيده ميشوند و شما در روشي قادر خواهيد بود ملحقات واثاثيه ها را نظم دهيد تا هادي ديد وکيفيت بصري روان باشند .
رنگ زندگي است زيرا جهان بدون رنگ برايمان مرده جلوه ميکند,رنگها ايده آغازين وثمره نور اصلي بدون رنگ هستند و مقابل آنها تاريکي بدون رنگ است.نور اولين پديده در جهان است از طريق رنگها روح و طبيعت زنده جهان را برايمان آشکار ميسازد.
همچنين کلمه و آواي آن,شکل و رنگ اش,رگه هاي اصلي از ذات فوق طبيعي است که ما تصويري اندک از آن داريم.همانطور که صدا,رنگ , جلا به لفظ مي بخشد,همينطور هم رنگ بطور طبيعي به فرم شکل خاصي ميدهد.ماهيت اصلي رنگ طنيني از تصورات خيالي است و در اين حالت رنگ موسيقي است.زماني که انديشه مفهوم, قاعده مندي,لمس رنگ و طلسم آن,شکسته است انگاه در دستان خود جز جسم بي روح چيز ديگري نداريم.
رنگ هاي نارنجي و آبي,رنگ هاي مکمل هستند و مخلوط اين رنگها,رنگ خاکستري بوجود مي آورد.وقتي ناظر در اين مکان قرار ميگيرد,نورهاي متفاوتي دريافت خواهد کرد که اين نورها متناوباً با نارنجي و آبي است و ديوارها اين رنگها را با زواياي دائماً متغيرانعکاس ميدهد.اين تاثير متقابل احساسي از غناي رنگ به انسان مي بخشد.
رنگها نيروها و انرژي هاي درخشنده اي هستند که چه آگاه و چه ناخود آگاه روي ما اثر مثبت و منفي خواهند داشت.هنرمنداني که شيشه هاي رنگين خلق مي کنند از رنگ براي خلق چنان محيطي معنوي و اسرار آميز استفاده ميکردند که انديشه هاي پرستش کنندگان را بر دوش شاهين معنويت به پرواز درمي آورند.اثرات رنگ نه تنها از لحاظ بصري بلکه از جنبه هاي روان شناسي و روان شناختي نيز بايد بررسي شوند.سطوح رنگ بايد شکل,وسعت و حدود خود را از خود رنگ و نوسان شدت آن (رنگ)کسب کند نه اينکه با خطوط از پيش معين شده باشد .
اشکال
شکل ها نيز داراي خصوصيت گويا و معني دار نظام زيباشناختي خود هستند. در طراحي، اين کيفيت هاي معني دار شکل و رنگ مي بايست با يکديگر مطابقت داده شوند. يعني شکل و رنگ در معني دار بودن و مفهوم خود يکديگر را تاييد و اثبات نمايند
سه شکل اصلي مربع، مثلث و دايره نيز مانند سه رنگ اصلي قرمز، زرد و آبي داراي خصوصيات مفهومي و بياني مشخص هستند. مربع، نمايانگر ماده، وزن و حدود مشخص است و حسي از کشش و امتداد و تجربه حرکت را القاء مي کند. مربع با رنگ قرمز منطبق است و وزن حجم قرمز با شکل سنگين و ساکن مربع مطابقت دارد. مثلث با زواياي حاد و تند، تأثير ستيزه جويي، پرخاش و تهاجم را ايجاد مي کند. مثلث سمبل تفکر است و حالت وخصوصيت بي وزن آن با زرد روشن هماهنگي دارد. دايره بر عکس مربع، احساسات را ملايم و معتدل مي کند و حس آرامش و حرکت آرام و آهسته را القاء مي نمايد. دايره سمبل روح است که در درون خود همواره در حال حرکت است. تطابق و تناسب هر رنگ با شکل مربوط به خود مستلزم همانندي و توازن است. اگر رنگ ها و شکل ها در بيان مفاهيم و حالات توافق داشته باشند، تأثيرات آن دو چندان خواهد بود
هيچ شکي در اين نيست که “رنگ‌ها” بر روي انتخاب‌هاي ما تأثير گذار هستند. اين مسأله بيشتر از همه خودش را وقتي نشان مي‌دهد که پاي تغذيه و خورد و خوراک يا به طور کلي “خوردن” در ميان باشد. در اين زمان است که رنگ خوراکي‌ها در تصميم‌گيري ما براي انتخاب آنها نقش بسزايي دارد.
در واقع رنگ يکي از مشخصات مواد غذايي است که به وسيله احساس بينايي انسان درک شده و باعث پذيرش يا مانع از مصرف آن ماده غذايي توسط مصرف کننده مي‌شود. رنگ و شکل ماده غذايي به عنوان يک راهنماي کيفيت براي انتخاب آگاهانه عمل ميکند. به طور مثال رنگ طبيعي گوشت تازه قرمز است. گوشتي که تازگي خود را از دست داده اين قرمزي را ندارد و به دليل تخريب رنگدانه‌هاي گوشت در معرض هوا، رنگ آن خاکستري يا قهوه‌اي مي‌شود، بنابراين در وهله اول اين رنگ ماده غذايي است که در انتخاب ما تأثير ميگذارد. صد البته اين قضيه را مي‌توان در همه انتخا‌ب‌هاي روزمره ديد.
امروزه استفاده از رنگ‌ها در صنايع غذايي، آرايشي، بهداشتي و دارويي براي ايجاد فرآورده‌هاي جديد و يا بهبود کالاها امري ضروري و اجتناب ناپذير است و مصرف رنگ در مواد غذايي و دارويي روز به روز رو به افزايش است.
در اين مقاله سعي داريم بر تأثير رنگ روي انتخاب داروها نگاهي کنيم.
جالب است بدانيم که طي دو تحقيقي که درسال‌هاي اخير صورت گرفته است، محققان دريافتند که افراد قبل از اينکه درمان با داروها را شروع کنند و متوجه اثر درماني دارو بر درمان خويش شوند واکنشي احساسي نسبت به «رنگ دارو» قبل از مصرف آن دارند، البته دليل اين تأثيرگزاري به خاطر انتظارات ذهني و فرهنگ وابسته بيماران است و نه نتيجه مستقيم رنگ داروها در اثر بخشي آنها
بد نيست نگاهي مختصر به اين تحقيقات و نتايج به دست آمده از آنها داشته باشيم :
در مطالعه نخست: محققان به اين نتيجه رسيده‌اند که افراد از نظر احساسي با رنگ داروها ارتباط برقرار مي‌کنند و اين رنگ تأثير بسيار زيادي بر احساس آنها و “جلب” يا “رد” نظرشان نسبت به دارويي که مي‌خواهند مصرف کنند دارد. اين مطالعه که با استفاده از اشکال مختلف دارويي از جمله قرص، کپسول، شربت و حتي پمادها صورت گرفته؛ نشان داده که حتي اين رنگ مي‌تواند در نتيجه و اثربخشي داروها بر روي افراد نيز موثر باشد چرا که اگر فرد بيمار داراي روحيه و افکار مثبت باشد و اعتقاد به اثربخشي يک شيوه درماني و داروي تجويز شده خاص داشته باشد قطعاً اين مسأله کمک شاياني به بهبودي فرد مي کند. نگرش بيمار به نوع دارو و اثر گذاري مثبت آن مي تواند به روند درمان کمک کرده و در نتيجه احتمال بهبودي را بالا ببرد. البته بر عکس اين مسأله نيز صادق است، اگر بيماري نسبت به نوع و روش درمان و يا استفاده از داروي خويش حالت تدافعي داشته باشد و اعتقاد چنداني به اثر بخش بودن آن نداشته باشد ممکن است نتايج خوبي عايدش نشود. با اين ديد که نگرش مثبت نسبت به يک نوع درمان و دارو درصد احتمال بهبودي را تا حد زيادي افزايش مي دهد مي‌توان توضيح داد که چگونه رنگ به کار در فته در داروها مي‌تواند بر روي بيمار و يا مصرف کننده اين داروها تأثير بگذارد، به عنوان مثال در اين تحقيق دريافتند که اغلب افراد تمايل بيشتري به انتخاب قرص‌هاي “صورتي رنگ” دارند و احساس مي‌کنند که اين داروها در مقايسه با داروهاي “قرمز رنگ” از تلخي کمتري برخوردار بوده و بنابراين خوردن آنها آسان‌تر است!!
همچنين اين محققان با آزمايش بر روي گروه ديگري از افراد دريافتند که بيماران مبتلا به افسردگي تمايل چنداني به مصرف داروهاي ضد افسردگي با رنگ‌ “قرمز تيره” نيستند و اين رنگ بر روي ديد و انتظار آنها در درمان خود تأثير منفي دارد. يا اينکه اکثر افراد فکر مي‌کنند، که کپسول‌هايي با رنگ‌ “آبي آسماني” خواب شبانه‌ راحت و آرامي را برايشان به ارمغان مي‌آورد. طي اين تحقيقات سوالي از داوطلبان پرسيده شد مبني بر اينکه شما براي بيماري ريفلاکس معده (نوعي بيماري که در آن اسيد معده به مري بازگشت دارد) داروهايي با رنگ “صورتي روشن” را انتخاب مي‌کنيد يا داروهايي که رنگ ليمويي و يا سبز روشن را دارند؟ جواب اين بود : داروهايي با رنگ صورتي روشن، چرا که اکثر افراد با ديدن ديدن رنگ سبز روشن و يا ليمويي انتظار دارند با مزه‌اي ترش و اسيدي مواجه شوند و در اين حالت که احساس درد و سوزش در معده خود دارند از نظر ذهني تمايلي به انتخاب داروهايي با رنگ سبز روشن و ليمويي را براي درمان خويش نخواهند داشت.
تحقيق دوم ، که نتايج آن در ژانويه ۲۰۱۳ منتشر شد، به تغيير رنگ داروها و نتيجه آن بر روند ادامه يا توقف درمان از سوي مصرف کنندگان اين داروها مي‌پردازد.
در اين تحقيق مشاهده شد که بسياري از افراد با تغيير رنگ داروها و قرص هاي خود نسبت به آنها بي ميل شده و حتي بعضاً درمان خود را متوقف مي‌کنند.
اغلب مردم در مقابل تعويض داروي خود که فقط و فقط از نظر رنگ و ظاهر متفاوت است نگران مي شوند، اين نگراني غالباً به صورت قطع داروي تجويزي بروز پيدا مي‌کند. به گفته اين محققان تنها ۵۰ درصد از بيماران قلبي و عروقي پس از تغيير داروهايشان به نسخه تجويز شده خود پايبند ماندند و مابقي درمان راخود متوقف کردند.
همچنين تيم تحقيقات طي مطالعات خود بر روي گروهي از بيماراني که داراي بيماري”صرع” هستند که تعداشان چيزي در حدود ۲٪ درصد از جمعيت مردم جهان را تشکيل مي‌دهد دريافتند که اگر همان داروي قبلي اما با رنگي متفاوت براي آنها تجويز شود حدود ۵۳% شان از خوردن آن سرباز مي‌زنند.
پس از انجام اين تحقيق به پزشکان و داروسازان پيشنهاد ‌شد که بهتر است بيماران خود را کاملاً در جريان تغييراتي از اين دست، قرار دهند و آنها را در خصوص تأثير رنگ دارو بر انتخابشان توجيه کرده و مانع از توقف و يا قطع درمان و همچنين به وجود آمدن احساس ناخوشايند و منفي در آنها شوند و در واقع به اين موضوع به عنوان مسأله‌اي بسيار مهم و تأثير گذار نگاه کنند. در اين صورت است که شايد بتوان از دارو بيشترين اثر درماني را با کمترين عوارض جانبي بدست آورد.
و در پايان نکته‌اي که شايد توجه به آن خالي از لطف نباشد اين است که تفاوت رنگ داروها کمک بسزايي در شناسايي درست و تشخيص آنها به بيماران علي‌الخصوص سالمندان و يا افرادي که آگاهي زيادي در اين خصوص ندارند مي‌کند به اين ترتيب که تفاوت رنگ اين قرصها و کپسول‌ها در جلوگيري از بروز اشتباه در هنگام مصرف جلوگيري مي کند.

چکيده : آنچه درپيش روست تاريخ معماري مدرن نيست ، بلکه نگره اي نظريه پردازانه است و تلاشي را براي توصيف اينکه معماري مدرن درباره چيست به دست مي دهد . آ ...

در يکي از يادداشت‎هاي پيشين با عنوان لزوم تدوين تئوري معماري، به نکات مهمي درباره جايگاه مباني نظري معماري اشاره گرديد. در ادامه اين سلسله مباحث نگاهي ...

ساخت بناهاي متفاوت توسط بشر براي منظورها و کاربردهاي مختلف بوده است. بناهاي مذهبي، دولتي، صنعتي، يادبود، تجاري، مسکوني و گونه‌هاي مختلف ديگر هر يک کار ...

مروري مختصر بر نقش مذهب در معماري معماري فرايندي است که بستگي مستقيم به اعتقادات مردم و در کل به مذهب و دين آنها دارد از آنجايي که ما در هر منطقه و کش ...

تخت جمشيد ،مجموعه اي از کاخهاي بسيار باشکوهي است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از ميلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجاميد.تخت جمشيد در محوطة وس ...

«خلاقيت چيست؟» خلاقيت واژه اي است مبهم که ارائه تعريف دقيق از آن دشوار است. همانند هزاران واژه مهم ديگر که با ارائه تعريف فقط آنها را در يک چهارچوب سل ...

افسردگي ساکنين برجهاي بتوني را تهديد ميکند بناي ساختمانهاي بلند مسکوني در تهران علاوه بر ايجاد مسائل فني پيچيده اي که اهم آنها را ميتوان مقاومت در مقا ...

قصه ها توانم ساخت از انساني که تويي غم نان اگر بگذارد... «الف بامداد» در جهاني زندگي مي کنيم که به قول اروين يالوم، روانپزشک شهير فاقد الگو يا مدل است ...

دانلود نسخه PDF - معماري