up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله مصيبت جانسوز شام PDF
QR code - مصيبت جانسوز شام

مصيبت جانسوز شام

مصيبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (عليه السلام)

امام سجاد (عليه السلام) تداوم بخش اهداف حسيني
از بزرگترين حوادث تلخ جهان اسلام که همواره ياد و خاطر آن، قلب و جان آدمي را به درد مي آورد، حادثه جانسوز کربلا است.
حادثه جانگداز کربلاي خونين، يک حادثه عظيم و بي نظيري است که وقتي انسان با چشماني باز و دلي سرشار از ايمان به آن مي نگرد، به روشني مي يابد که چنين حادثه اي در طول تاريخ بشريت بي سابقه است. آنچه به اين جريان بي نظير، تداوم بخشيده و آن را جاودانه ساخته است، هدف پاک و مقدس قهرمان پديد آورنده آن، يعني حسين بن علي (عليه السلام) است، زيرا سالار شهيدان اباعبدالله الحسين (عليه السلام) از اين قيام خونين هدفي جز، حفظ دين و بر پا نگاه داشتن اسلام ناب محمّدي (صلي الله عليه و آله) و احياء مذهب حقّه تشيّع نداشته است، که در اين امر براي هر انسان عاقلي، جاي هيچ گونه شک و ترديدي وجود ندارد.
سالار شهيدان، خود در وصيت نامه اي به برادرش محمد بن حنيفه، اين حقيقت را به زيبايي بيان مي فرمايد: (انّما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدّي، اُريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدّي و أبي)1. همانا قيام کردم براي اينکه مي خواهم امّت جدّم را اصلاح کنم، من مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم.
بنابراين چنانچه ملاحظه فرموديد، هدف مقدس امام حسين(عليه السلام) چيزي نيست جز، اصلاح امّت اسلام و احياء فرهنگ زيباي امر به معروف و نهي از منکر، تا در سايه ي انجام آنها، اسلام ناب حفظ و احکام و دستورات اين دين کامل و بي نقص در جامعه اجرا شود.
نکته ي حائز اهميّت اين است که پس از شهادت مظلومانه حسين بن علي(عليه السلام) فرزند بزرگوارشان امام سجاد (عليه السلام) با عهده دار شدن وظيفه ي خطير امامت، اهداف بلند سالار شهيدان امام حسين (عليه السلام) را پيش گرفته و در انجام آنها لحظه اي از خود دريغ نشان نداد.
در حقيقت اين دو امام عزيز در هدف، کاملاً با يکديگر متحد و هماهنگ بوده و هر دو يک هدف را دنبال مي کردند با اين تفاوت که امام حسين (عليه السلام) در ميدان جنگ و نبرد و با سلاح شمشير اين هدف اساسي و حياتي را جامعه ي عمل پوشاند و امام سجاد (عليه السلام) در ميدان سخن و خطابه و با سلاح بيان، اين هدف مقدس را در جامعه محقّق ساخت. بنابراين مي توان گفت: وجود مطهر امام چهارم (عليه السلام) مکملي بسيار کارآمد بود که توانست قيام خونين عاشورا را به نحود احسن و بدون هيچ نقص و عيبي تکميل نمايد، که در اثر آن هم بساط حکومت ظالمانه يزيد ويران شد و هم درس ادبي شد براي ساير جباران و ستمگران که بداند ظلم ماندني نيست، چنان چه خداوند متعال مي فرمايد: (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً).2
براي پي بردن به اين حقيقت، در ادامه توجه شما خواننده عزيز را به سخنراني هاي آتشين امام سجاد (عليه السلام) در کوفه و شام جلب مي نمايم.
من پسر کسي هستم که او را کنار شط فرات بي آنکه از او خوني طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسي هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همين افتخار براي ما کافي است
سخنراني جانانه امام سجاد(ع) کوفيان را رسوا ساخت
امام سجاد
وقتي اسراي کاروان حسيني وارد کوفه شدند، زينب کبري، فاطمه صغري دختر امام حسين(عليه السلام) و ام کلثوم خواهر بزرگ امام حسين(عليه السلام) به سخنراني پرداخته، و با سخنان دندان شکن خود، پرده از عمق جنايات کوفيان برداشته و نقاب از چهره ي شيطاني آنها کنار زده و آنها را به خاک سياه مذلّت و رسوايي نشاندند. بعد از سخنراني ام کلثوم بود که رواي مي گويد: در اين هنگام صداي گريه و ناله از مردم برخاست. زنها گيسو پريشان کرده و خاک بر سر پاشيدند و صورت خويش را خراشيده و صورت به سيلي زدند و فرياد (واويلا) سر دادند. مردها گريه کردند و موهاي محاسن خود را کندند، هيچ وقت ديده نشده بود که مردم بيش از آن روز، گريه کرده باشند. بعد از اين سخنراني هاي آتشين نوبت به سخنراني امام سجاد(عليه السلام) مي رسد. امام چهارم به مردم اشاره کرد که خاموش شوند. مردم سکوت کردند و آن حضرت ايستاد و حمد و ثناي الهي را بجا آورد و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را نام برده و بر او درود فرستاد و سپس فرمود:
اي مردم! هرکه مرا مي شناسد، مي داند که من کيستم و هر کس مرا نمي شناسد خود را به او معرفي مي نمايم: من علي بن الحسين پسر علي بن ابي طالبم. من فرزند آن کسي هستم که حرمت او را شکنند و نعمت او را گرفتند و اموال او را به غارت بردند و اهل بيتش را اسير کردند.
من پسر کسي هستم که او را کنار شط فرات بي آنکه از او خوني طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسي هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همين افتخار براي ما کافي است.
اي مردم! شما را به خدا سوگند؛ آيا مي دانيد که شما براي پدر من نامه نوشتيد و چون به سوي شما آمد، با او خدعه و مکر نموده و آنگاه او را کشتيد؟
مردم! هلاکت بر شما باد با اين ذخيره اي که در عالم آخرت براي خود فرستاديد و چه فکر و انديشه ي زشت و ناپسندي داريد! شما با کدام چشم به چهره ي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نگاه مي کنيد، هنگامي که به شما بگويد: فرزندان مرا کشتيد و هتک حرمت من نموديد و شما از امّت من نيستيد؟
راوي مي گويد: در اين موقع بود که از هر طرف صداي گريه بلند شد و بعضي به بعضي ديگر گفتند: هلاک شديد و ندانستيد.
حضرت سجاد (عليه السلام) سخنان خود را ادامه دادند تا اينکه خطاب به مردم کوفه فرمودند: هيهات! هيهات! اي غدّارهاي حيله باز که جز خدعه و مکر خصلتي در شما نيست! آيا مي خواهيد آنچه را که با پدران من نموديد با من نيز روا داريد؟ به خدا قسم چنين امري ممکن نيست، زيرا هنوز جراحاتي را که از اهل بيت پدرم بر دل من وارد آمده است بهبود نيافته و مصيبت جدّم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و پدرم و برادرانم فراموش نشده و تلخي آن از کام من برنخاسته است و سينه و گلويم را تنگ فشرده است و غصه آن در سينه من جريان دارد.
من از شما مي خواهم که نه ما را ياري کنيد و نه با ما بجنگيد...3
از امام سجاد(عليه السلام) پرسيدند: سخت ترين مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)
سخنراني آتشين امام سجاد (عليه السلام) در شام، يزيد را خانه خراب کرد
امام چهارم(عليه السلام) در شام، در شرايطي به سخنراني پرداخت که حدود چهل سال در شام و اطراف آن بر ضد اميرالمؤمنين(عليه السلام) تبليغات مسموم صورت گرفته بود و معاويه، تعدادي خطيب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علي(عليه السلام) توهين و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشي و بدگويي قرار دهند.
وقتي امام سجاد(عليه السلام) را وارد مسجد کردند، يزيد نشسته بود و به خطيب مزدور خود گفت: بر بالاي منبر برو و آنچه خواستي نسبت به علي و حسين(عليهماالسلام) بدگويي کن و از ناسزاگويي به آنها کم نگذار.
امام سجاد-ع-
خطيب بالاي منبر رفت و آنچه توان داشت در حضور مردم و امام سجاد(عليه السلام) از امير متقيان علي ابن ابي طالب(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) بدگويي کرد و معاويه و يزيد را مدح و ستايش نمود.
امام سجاد(عليه السلام) در همان پايين منبر فرياد زد: (واي بر تو اي سخنران، خشنودي مخلوق را به خشم خالق خريدي، پس جايگاهت را آتش فرا گرفت) سپس امام سجاد(عليه السلام) با جرأت و شهامت تمام به يزيد فرمود: اي يزيد! به من اجازه بده تا بالاي اين چوبها بروم، و سخناني بگويم که در آن خشنودي خدا باشد و براي حاضران موجب اجر و پاداش گردد.
يزيد اين تقاضا را رد کرد، ولي حاضران گفتند: اجازه بده او بالاي منبر رود شايد ما از او چيزي بشنويم.
يزيد گفت: اگر او بالاي منبر رود، فرود نمي آيد مگر اين که من و دودمان ابوسفيان را به رسوايي بکشاند. شخصي گفت: اي امير هرچه اين شخص بگويد چندان اهميّت ندارد، بگذار برود و سخني بگويد.
يزيد گفت: اين شخص از خانداني است که علم و کمال را با تمام وجود به کام خود آورده اند. مردم مرتب اصرار کردند تا يزيد اجازه داد.
امام سجاد(عليه السلام) بعد از اينکه بالاي منبر رفت، ابتدا خداوند را مورد حمد و ثناء قرار داد و سپس فضايل و ويژگي اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را براي مردم بازگو فرمود، بعد از ذکر اين فضائل فرمود: هر کس که مرا شناخت که شناخت و هر کس که نشناخت او را به حسب و نسبم خبر مي دهم: اي مردم من پسر مکه و منا هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم ... حضرت سخنان خود را ادامه دادند و با اين سخنان جدّ بزرگوارش، پيامبر رحمت(صلي الله عليه و آله) را به زيبايي توصيف نمودند و سپس فرمود: من فرزند علي مرتضي (عليه السلام) هستم، من پسر کسي هستم که سران مشرکين را کوبيد تا گفتند: معبودي جز خداي يکتا نيست، من پسر کسي هستم که در پيشاپيش رسول خدا(صلي الله عليه و آله) با دو شمشير مي جنگيد ... بعد از اين جملات زيبا که در وصف جدّ بزرگوار خويش، امير المؤمنين(عليه السلام) بيان نمود، به معرفي پدر با عظمت خويش، امام حسين(عليه السلام) پرداخت و فرمود: من فرزند فاطمه زهرايم، من فرزند خديجه کبرايم، من فرزند کسي هستم که از روي ظلم کشته شد، من پسر کسي هستم که سرش از قفا بريده شد، من پسر تشنه کامي هستم که با لب تشنه به شهادت رسيد...
امام سجاد(عليه السلام) همچنان ادامه داد تا اينکه مردم زار زار گريستند و صداي گريه و ناله بلند شد، يزيد ترسيد که فتنه و آشوب به پا شود، به مؤذّن فرمان داد: اذان بگو. مؤذّن گفت: الله اکبر الله اکبر. حضرت فرمود: هيچ چيزي بزرگتر از خدا نيست. مؤذّن گفت: اشهد ان لا اله الا الله. امام فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به يکتايي خدا گواهي مي دهد.
مؤذن گفت: اشهد ان محمداً رسول الله. حضرت به مؤذّن فرمود: تو را به حق محمّد(صلي الله عليه و آله) ساکت باش، تا من سخني بگويم، سپس از بالاي منبر متوجه يزيد شد و فرمود: اي يزيد محمد (صلي الله عليه و آله) جد من است يا جد تو؟! اگر مي گويي جد تو است، دروغ مي گويي و کفر مي ورزي، و اگر اعتقاد داري که جد من است، پس چرا خاندان او را کشتي؟! چرا پدرم را کشتي و حرم او و مرا اسير کردي؟!
اين را فرمود و دست به گريبان برد و جامه خود را چاک زد و گريه کرد، سپس خطاب به مردم فرمود: اي مردم! آيا در ميان شما کسي هست که جدش و پدرش رسول خدا(صلي الله عليه و آله) باشد؟!
صداي شيون و گريه از مجلس برخاست. آنگاه حضرت فرمود: به خدا قسم در جهان جز من کسي نيست که جدش رسول خدا(صلي الله عليه و آله) باشد، پس چرا اين شخص(يزيد) پدر مرا کشت و ما را مانند روميان اسير کرد، اي يزيد اين کارها را مي کني باز مي گويي محمد(صلي الله عليه و آله) رسول خدا است؟ و رو به قبله مي ايستي، واي بر تو که در روز قيامت، جدم و پدرم طرف دعواي تو هستند.4
با اين سخنان دندان شکن و آتشين، مُهر خاموشي بر دهان کثيف و آلوده يزيد خورده و توان هرگونه سخن را از آن ملعون گرفت و تنها چيزي که توانست بگويد اين بود که اي مؤذن اقامه بگو، هياهو و صداي اعتراض از مجلس برخاست، برخي با يزيد نماز خواندند گروهي نماز نخوانده و پراکنده شدند.
2- سرهاي شهدا را در ميان هودجهاي زنهاي ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمويم عباس را در برابر چشم عمّه هايم زينب و ام کلثوم(عليهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علي اکبر و پسرعمويم قاسم را در برابر چشم سکينه و فاطمه (خواهرانم) مي آوردند و با سرها بازي مي کردند، و گاهي سرها به زمين مي افتاد و زير سم ستوران قرار مي گرفت
مصيبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (عليه السلام)
در روايت آمده: از امام سجاد(عليه السلام) پرسيدند: سخت ترين مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)
امام سجاد
در روايتي امام سجاد(عليه السلام) به نعمان بن منذر مدائني فرمود: در شام هفت مصيبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسيري تا آخر، چنين مصيبتي بر ما وارد نشده بود:
1- ستمگران در شام اطراف ما را با شمشيرهاي برهنه و استوار کردن نيزه ها احاطه کردند و بر ما حمله مي کردند و کعب نيزه به ما مي زدند و در ميان جمعيت بسيار نگه داشتند و ساز و طبل مي زدند.
2- سرهاي شهدا را در ميان هودجهاي زنهاي ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمويم عباس را در برابر چشم عمّه هايم زينب و ام کلثوم(عليهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علي اکبر و پسرعمويم قاسم را در برابر چشم سکينه و فاطمه (خواهرانم) مي آوردند و با سرها بازي مي کردند، و گاهي سرها به زمين مي افتاد و زير سم ستوران قرار مي گرفت.
3- زن هاي شامي از بالاي بامها، آب و آتش بر سر ما مي ريختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دستهايم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت، و آتش به سرم رسيد و سرم را نيز سوزانيد.
4- از طلوع خورشيد تا نزديک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز، ما را در برابر تماشاي مردم در کوچه و بازار گردش دادند و مي گفتند: اي مردم بکشيد اينها را که در اسلام هيچ گونه احترامي ندارند.
5- ما را به يک ريسمان بستند و با اين حال ما را از در خانه ي يهود و نصاري عبور دادند و به آنها مي گفتند: اينها همان افرادي هستند که پدرانشان، پدران شما را در خيبر و خندق و ... کشتند و خانه هاي آنها را ويران ساختند، امروز شما انتقام آنها را از اينها بگيريد...
6- ما را به بازار برده فروشان برده و خواستند بجاي غلام و کنيز بفروشند ولي خداوند اين موضوع را براي آنها مقدور نساخت.
7- ما را در مکاني جاي دادند که سقف نداشت، روزها را از گرما و شبها از سرما آرامش نداشتيم...5
اي ياد تو در عالم، آتش زده بر جانها
هر جا ز فراق تو چاک است گريبانها
اي گلشن دين، سيراب با اشک محبانت
از خون تو شد رنگين، هر لاله به بستانها
پي نوشت ها:
1- مقتل الحسين، مقرّم، ص156
2- سوره اسرا، آيه 81
3- لهوف، سيد بن طاووس، ص186
4- سوگنامه آل محمد، نوشته محمدي اشتهاردي، ص476
5- همان، ص459

شامپوها از پاک‌کننده‌هاي سنتزي آنيوني هستند. شامپوي مناسب بعد از پاک کردن و تميز کردن پوست و مو ، اثر نامطلوبي بجا نمي‌گذارد و باعث براق شدن موها مي‌ش ...

شامپو از دو قسمت عمده تشكيل شده است: 1- مواد فعال سطحي: جزء اصلي يك شامپو مواد فعال كننده سطحي آن است. موادفعال كننده سطح به طوركلي به چهار دسته آنيون ...

● مروري بر اثرات مضر سديم لوريل سولفات سديم لوريل سولفات که به سديم دودسيل سولفات نيز معروف است، يک سورفکتانت آنيوني است ويکي از رايج ترين ترکيبات شيم ...

دوشکل از سولفور، معمولا در آب آشاميدني يافت ميشود: سولفات و سولفيد هيدروژن، هر دو شکل نامطلوب بوده و معمولا بهعنوان خطري براي سلامتي مطرح نميشوند. ● م ...

در «غذاي ايراني» اين هفته، سري مي زنيم به قزوين؛ شهري که با تهران فقط يکي دو ساعت فاصله دارد اما آداب و رسوم مردم اش با آداب و رسوم تهراني ها خيلي متف ...

شرک که به معناي نوعي همتايي و مشارکت است در کلام اسلامي و اصطلاحات قرآني به معناي پذيرش شريک و همتا براي خدا در حوزه ربوبيت و الوهيت است. به سخني ساده ...

درمقاله حاضر نويسنده ضمن تشريح اينکه گريه يکي از نيازهاي طبيعي بشر است، آن را منافي با رضا به قضا و قدرالهي ندانسته است. همچنين به فضايل گريه براهل بي ...

با نماز بيني شيطان را به خاک بماليد در اهميت و ارزش نماز سخن زياد گفته شده به طوري که در روايات از بزرگان ديني داريم که فرمودند نخستين چيزي که بنده بر ...

دانلود نسخه PDF - مصيبت جانسوز شام