up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله مردم شناسي PDF
QR code - مردم شناسي

مردم شناسي

مردم شناسي سکولاريسم و اسلام

در اين نوشتار مي خواهيم ببينيم سکولاريسمي که در غرب به صورت دانش ساختاري درآمد، چگونه بود و چطور شکل پيدا کرد و بعد هم اين که اسلام چه اختلافي با آن دارد؟
بايد در نظر داشت که عالم مسيحيت به خاطر سازماني و کليسايي بودن دينش؛ با دين اسلام و حتي يهود متفاوت است. ساختاري سازماني دارد که سلسله مراتب درآن بسيار حائز اهميت است. در دوران رنسانس، مشکل عالم مسيحيت، وجود فاصله طبقاتي در کليسا بود. اسقف ها و کاردينال ها، همه با خانواده پادشاهان و اشراف، همراه و غالبا قشري برجسته و ممتاز و از نظر مالي متمکن و کاخ نشين بودند. يعني کشيش ها يک طرف و اسقف ها و کاردينال ها طرف ديگر قرار داشتند. تا آن جا که عده اي از کشيش ها در پاريس، عنوان کردند که زندگي اسقف ها و کاردينال ها غيرمردمي است و ما مي خواهيم روحاني مردمي باشيم و خود را لايسنس ناميدند. سکولاريسم يا لايسيسم کلمه اي فرانسوي بود، به معناي مردمي بودن که براي نخستين بار استفاده شد و از همين جا بحث مهمي به نام حاکميت عرف يا عرفي شدن به وجود آمد. چراکه مردم با عرف زندگي مي کردند و حالا اين سئوال مطرح شده بود که دين مقدم است يا عرف؟
کساني که جلو آمده بودند، گفتند عرف مهمتر است. اگر در جايي زندگي با دين برخورد پيدا کند، اين دين است که بايد کنار رود، چون نمي شود زندگي مردم مختل شود. از اين رو مسئله علم گرايي پيش آمد. بنابراين علم گرايي پس از عرف گرايي به وجود مي آيد. پس از آن کم کم دين کنار رفت و بحث جدايي دين از جامعه مطرح شد. يکي از مسائل مهم سکولاريسم، جدايي دين از جامعه است؛ جدايي دين از سياست از توابع اين موضوع محسوب مي شود. جدايي دين از جامعه به اين معنا بود که دين ديگر عرف جامعه را تعيين نمي کند، بلکه خود جامعه است که عرف را معين مي کند. مفهوم جامعه به جاي مفهوم کليسا و نماينده جامعه به جاي کشيش گذاشته شد. از آن جا که نماينده جامعه، دولت بود، پس بنابراين فرانسه تا امروز همه چيزش دولتي شد. دانشگاه سوربن که کليسايي بود، دولتي شد. بيمارستان هايي که کليسايي بودند، دولتي شدند. اقتصاد دولتي، متروي دولتي، خيريه هاي دولتي و... همه ارمغان جامعه گرايي بود. يکي از معاني سکولاريسم مصادره کردن اموال کليسا به نفع دولت است و کسي که سکولاريسم را به ساختار تبديل کرد، ناپلئون بود. اموال کليسا به نفع دولت، مصادره و دولت، متکفل همه امور شد.
پس اگر جامعه جاي کليسا بنشيند، خودبه خود دولت جاي دين مي نشيند و ساختاري که آن را هدايت مي کند، علم است، علم تجربي. از اين جا بحث اثبات گرايي توسط دولت فرانسه و اشراف به وجود آمد. اگوست کنت گفت: علم تجربي بر همه علوم مسلط است. اصل علم، تجربي بودن است. همه چيز بايد به صورت تجربي اثبات شود و آن چه محور علم تجربي است، جامعه شناسي است. پس جامعه شناسي، محوري ترين علم در تمدن جديد غرب است. چون آن جامعه، جاي کليسا نشست، بنابراين کليساشناسي به جامعه شناسي تبديل شد.
پس علم جامعه شناسي محور توسعه و پيشرفت قرارگرفت و بحث تجدد نيز از همين جا به وجود آمد. بنابراين بزرگ ترين تحول مفهومي از خود کليسا ايجاد شد به نام لايسيسم. کم کم مفهوم جامعه مطرح شد. جامعه جاي کليسا نشست و دولت مديريت جامعه را به دست آورد و محور اصلي اش هم علم بود. از اين جا نه فقط سکولاريسم که ماترياليسم به معناي ماده گرايي نيز به وجود آمد. ماترياليسم فقط اين نيست که نقش خدا را در تاريخ نفي مي کند مثل فوير باخ، بلکه يک نکته اثباتي هم دارد که اگر خدا در تاريخ نبوده؛ پس تحولات تاريخ تابع چه بوده است؟ پاسخ آن است که تابع تحولات تکنولوژيک. پس اگر بخواهيم تاريخ را بررسي کنيم، بايد تجليات تکنولوژي را در تاريخ ببينيم. اين جاست که انسان در سوسياليسم و کمونيسم، ابزاري مي شود در دست اقتصاد جامعه و تکنولوژي که اين اقتصاد را شکل مي دهد و دچار يک نوع ساختارگرايي مادي و تکنولوژيک مي شود که بحث مهمي است.
اما اسلام در کجا قرار دارد؟ اسلام در فقه خود عرف را قبول کرده است. اما در متن عرف، فطرت را نيز قبول کرده است. به انقلاب اسلامي ايران که نظر کنيم؛ مي يابيم که امام عرف را قبول کرده است و هر جا مصلحت مردم مقدم باشد، بلافاصله احکام اسلام برداشته مي شود. چون حفظ نظام اجتماعي مبنايي ترين عنصر فقهي ماست.
يعني هرجا يک حکم ديني بخواهد زندگي مردم را مختل کند، اسلام به هيچ وجه آن را قبول نمي کند. اين جاست که فقه را تعطيل مي کند. اين که امام در بعد سياست و اجتماع؛ حفظ نظام را از اوجب واجبات دانست؛ به قول طلبه ها قضيه وارد و مورود بود. يعني وقتي پاي حفظ نظام اجتماعي به ميان مي آيد، تمام احکام، موضوع شان برداشته مي شود؛ نه اين که حکم را تعطيل کند، موضوع حکم را برمي دارد. چون لايکلف الله نفسا الا وسعها و لاضرر و لاضرار في الاسلام. اين مباني بسيار عميق فقهي ماست. پس ما عرف را به شدت مي بينيم. و هر جا زندگي مردم بخواهد مختل شود، احکام برداشته مي شود تا جايي که فساد افسد در آن نباشد. اسلام هيچ گاه فساد افسد را تأييد نکرده است.
اسلام دين امضايي است. راديکالي عمل نمي کند، زندگي مردم را تعطيل نمي کند. مثل وهابيت يا مسيحيت که هر جا رفته سعي کرده است زندگي مردم را تعطيل کند، نيست. نظام اجتماعي را قبول دارد، اما نه اين که در جامعه فساد باشد. به همين دليل امر به معروف و نهي از منکر در کنار مصلحت، يکي از بنيادي ترين عناصر ماست. اين جاست که با سکولاريسم مشکل پيدا مي کند. چراکه مبناي امر به معروف و نهي از منکر، فطرت است. اسلام انسان ها را به خودشان ارجاع مي دهد. زنا، لواط، دروغ، دزدي هيچ يک فطري نيست. همه محرمات اسلام آن هايي است که با فطرت انسان جور نباشد. به همين خاطر، اسلام فقط ذکر است. يادآوري فطرت است. همه احکام نيز فطري است و با طبيعت انسان هماهنگ است. هم جنس گرايي هيچ گاه فطري نيست، اما خانواده فطري است. حجاب فطري است. اسلام فقط تذکر مي دهد به اين فطريات.
پس چون عرف و فطرت در اسلام با هم جمع شده اند، هرگز دچار سکولاريسم نمي شود. ولي عرف را به عنوان يک شاخص فقهي قبول مي کند. يعني اين که در مصداق حکم، بعضي اوقات خود حکم را نيز عرف تعيين مي کند. اين جاست که نظام جمهوري اسلامي به عنوان يک نظام حکومتي حکمتي؛ در بعد فردي اش بر فطرت و در بعد اجتماي اش بر حکمت بنا مي شود. در اين جا هيچ گاه جنگ ميان عرف و فطرت و قضيه سکولاريسم به وجود نمي آيد. جامعه دچار کمبود معنا و اخلاق و معنويت و احساس و عاطفه مانند آن چه در غرب رخ داد و يا گرفتار فاندامنتاليسم يا بنيادگرايي که ضدعرف باشد، همانند وهابيت و مسيحيت نخواهد شد.
بنابراين فطرت بزرگ ترين مانع سر راه سکولاريزه شدن اسلام است. از طرفي مي بينيم که در اسلام علم گرايي هست. علم تجربي را قبول دارد، اما نه تا آن جا که آن را چنان حاکم کند که فطرت از بين رود و يا فقط عرف را در نظر بگيرد تا جايي که شراب و هم جنس گرايي مقبول افتد. فساد افسد را هرگز قبول نمي کند. سيستمش هم امر به معروف و نهي از منکر است. به همين دليل يکي از مباني حکومت اسلامي، امر به معروف و نهي از منکر است که در نهضت امام حسين (عليه السلام) نيز آمده است.

هيدرولوژي يا آب شناسي از دو کلمه Hydro به معني آب و Logos به معني شناسايي گرفته شده است. ديد کلي هيدرولوژي علمي است که در مورد پيدايش خصوصيات و نحوه ت ...

خون شناسي به مطالعه سلولهاي خوني و انعقاد مي پردازد. اين علم مقدار و ساختمان و عمل سلولهاي خوني ، پيش سازهاي سلولهاي خوني را در مغز استخوان ، ساختار ه ...

طبيعت بر ۳ رکن اساسي آب، هوا و خاک استوار است؛ بر اين اساس شناخت طبيعت و ارکان آن، حفاظت و پاسداري از طبيعت از مسووليت اجتناب ناپذير انسان هاست. کشاور ...

سنگ شناسي سنگ شناسي آذرين ريشه لغوي سنگهاي آذرين ، Igneous rocks نام خود را از واژه Ignis گرفته‌اند که در لاتين به معناي آتش است. ديد کلي اين سنگهاي ...

دکتر کاوه احمدي علي آبادي ، متولد ۹ آبان ۱۳۴۸ در شهرستان رشت است . وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و راهنمايي براي ادامه تحصيل به خارج از کشور سفر کرد. ...

هلن کلر در دوران کودکي به علت بيماري منيژيت ، بينايي و شنوايي خود را از دست داد اما با کمک « آنا سوليوان » ، معلم خصوصي اش يکي از محترم ترين زنان دنيا ...

استاد عبدالکريم قريب در سال ۱۲۹۱ ه . ش در خيابان عين الدوله تهران ديده به جهان گشود. پدرش ميرزا مصطفي خان مستوفي، فرزند ميرزا عبدالکريم مستوفي گرگاني ...

«باستانيان انگار پيشرفت را در ذهن نداشته اند، به اين معني که نه اين انديشه را مردود مي دانسته اند و نه هم آن را مورد توجه قرار مي داده اند». اين را وا ...

دانلود نسخه PDF - مردم شناسي