up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله مديريت اسلامي PDF
QR code - مديريت اسلامي

مديريت اسلامي

تبيين رابطه علم و دين در مديريت اسلامي

مقدمه:
پيرامون مباحث مربوط به مديريت اسلامي به نظر بنده مي رسد که جاي کارهاي مبنايي خيلي خالي است. از اينکه آيا اصل انقلاب اسلامي مثلاً از يک الگوي خاصي پيروي مي‌کرده يا نه؟ و يا اينکه يک کار احساسي صرف بوده، مباحث زيادي مطرح شده تا اينکه مثلاً آيا اصل وجود مديريت اسلامي يک سخن معقولي است يا خير؟ ما مجبوريم همانطور که عرض کردم يک مقداري به عقب برگرديم، گرچه بعضي دوستاني به حمدالله آن قدر در اين مباحث جلو رفتند مثل، دکتر نورمحمدي که به بحث‌هاي کاربردي مي‌پردازند، ولي در بعضي مقاطع يا بعضي از مواضع انسان ملاحظه مي‌کند که هنوز در ادبيات موضوع از اين حيث دچار مشکل هستيم و در يکسري از بخش ها مطلب بيشتر است. يعني اين بحث‌هاي چالشي مديريت اسلامي خيلي بيشتر است تا آن کساني که عبور کرده باشند از اين مراحل و رسيده باشند به آن مسئله کاربردي. از اين جهت بنده به نظرم رسيد که اين بحث مبنايي که بحث ارتباط ميان علم و دين است را عرض بکنم.
رابطه مديريت و اسلام:
ما مي‌دانيم که بحث مديريت اسلامي از دو مفهوم عمده تشکيل مي‌شود: يکي مديريت که حکايت از يک نوع دانش بشري مي‌کند و يکي هم پسوند اسلامي که حکايت از يک نوع گرايش ديني اين دانش دارد و مي‌شود گفت که مديريت اسلامي يا هر علم ديگري که ما با پسوند اسلامي به دنبال آن باشيم مثل اقتصاد اسلامي يا جامعه شناسي اسلامي و هر علم ديگري با اين پسوند، حکايت از يک نوع پيوند و رابطه‌اي ميان اين دو مفهوم ميان علم و دين دارند. خود اين بحث هم، يکي از مباحث تاريخي و ديرينه بشري است، اين که ميان علم و دين چه نوع ارتباطي است مورد بحث و سؤال مي باشد.
تبيين مفهوم دين:
خوب ما اگر بخواهيم مثلا يک جدول ماتريسي رسم کنيم، يک ستون افقي خواهد داشت يا درست تر اينکه يک خط افقي خواهيم داشت که مي‌توانيم اين را تقسيم بندي به اين شکلي که عرض مي‌کنم داشته باشيم. ما زماني که مي‌گوييم ديني ، مراتب و برداشت‌هاي مختلفي از دين به ذهنمان مي‌آيد. مي‌خواهيم بگوئيم رابطه علم با دين چيست؟ برداشت‌هاي مختلف يا رويکردهاي مختلف نسبت به دين مي‌توان داشت. يک موقعي مي‌گوئيم دين منظورمان دين عنداالله است، يعني آنچه که خداوند براي هدايت بشر لازم مي‌داند، امّا هنوز اين جزء علم الهي است. هنوز هيچ تحقق و نزول خارجي پيدا نکرده و در علم الهي (لوح مکنون) محفوظ است. اگر بگوئيم آن دين است يعني آن چه در پيش خداوند در لوح محفوظ است، اين را دين تلقي کنيم حرف درستي است و حرف غلطي نيست و اين يکي از مراتب دين است. طبيعتاً از اين مرحله که عبور کنيم اين دين از طريق وحي به افراد خاصي به اصطلاح نازل مي‌شود، فرستاده مي‌شود و ارسال مي‌شود که آن ها را ما در عرف دين خودمان پيامبران مي‌دانيم. پس آن چه که از طريق خداوند توسط وحي به قلب مبارک پيامبران عليهم السلام وارد مي‌شود، اگر اين را هم ديني بناميم حرف اشتباهي نيست، اين هم واقعاً دين است که طبيعتاً آن بزرگواران اين دين را به زبان جاري مي‌کنند و در قالب روايات و احاديث بخشي از آن، و آن بخشي که مستقيماً وحي است حداقل در دين اسلام در کتاب آسماني متجلي مي‌شود.
پس دين يک مرحله بود و يکي وارد به قلب مبارک انبياء شد و بعد تجلي پيدا کرد در کتاب آسماني و سنت اين بزرگواران، که سنت ايشان همان قول و فعل و تقريري است که در ادبيات ديني ما گفته مي‌شود چه آن را عمل بکنند چه آن را به زبان بياورند و چه تقرير کنند، به معناي اينکه فعلي را ديگري در حضور معصوم عليهم السلام انجام بدهد و ايشان صحه بگذارند، اين ها را مجموعاً سنت مي‌گوييم. آنچه که در قرآن و در روايات موجود مي باشد اگر بگوييم دين است حرف درستي است و اين هم يک مرحله از دين مي باشد.
مرحله بعدي از دين برداشت انسان هاي غيرمعصوم از کتاب و سنت است. يعني همين علما و غيرعلما در فهم متون ديني سعي مي‌کنند. از اين جا چه چيزي پديد مي‌آيد؟ علوم ديني يا همين علوم اسلامي پديد مي‌آيد، البته منظور ما نيت نيست مثل علم تفسير، علم فقه، علم اخلاق، بلکه سعي علما در فهم متون ديني منجر مي‌شود به همين کتاب هاي الهيات، فقه، کلام، عرفان، اخلاق، احکام و غيره. اگر بگوييم اين ها کتاب هاي ديني هستند و آن چه در اين ها نوشته شده اين هم دين است باز هم حرف درستي است، چون ما که بعضاً انسان هاي غيرعالم مستقيماً از کتاب خدا ممکن است برداشت کافي نداشته باشند و يا براي ايشان از احاديث فهم به ميزان کافي نباشد. اين مفسران و شارحان هستند که اين ها را تحليل و پردازش مي‌کنند و اين متون ديني جداي از کتاب هاي اصلي دين مانند قرآن و روايات نيستند و کتاب هاي برداشت شده از آن ها مي باشند.
مرحله بعدي را مي توان دستاوردهاي علمي دين نام گذاري نمود. يعني آن چه که پيروان، يا در اين جا مسلمين، به آموزه‌هاي ديني عمل کرده اند و تبديل به يک رفتار شده است، مثلاً مي‌گويند مسلمان ها در طول سال ها اين کارها را انجام داده اند، و چه آن بخشي که مربوط به تمدن اسلامي است، يعني يک بخش آن شد «فرهنگ اسلامي» و يک بخش آن مي‌شود «تمدن اسلامي». تمدن اسلامي بخش سخت افزاري آن و فرهنگ اسلام بخش نرم افزاري آن مي‌شود. مردم زماني که بر اساس آموزه هاي يک دين رفتار کرده اند، يک فرهنگي پديد مي‌آيد به نام فرهنگ اسلامي يا فرهنگ مسيحي يا فرهنگ يهودي. همچنين يک سخت افزاري پديد مي‌آيد که همان نمادها و ساختارهاي ديني است، مثل مساجد.
بخش ديگري از آموزه هاي علمي دين است. يعني هر ديني يا حداقل دين مبين اسلام، خيلي پررنگ در متن خودش يک سلسله اشارات به مسايل هستي هم دار و اين جهان را سعي مي‌کند که شرح و تبيين کند. آيات زيادي داريم مثلاً اين که از آسمان قرآن مي‌فرستيم، گياهان را اين طور مي‌رويانيم، هر چيز را جفت خلق کرديم، و از اين دست مسايل. اين توضيحاتي است که خداوند دارد از اين عالم هستي و به انسان بيان مي‌فرمايد و شرح و توضيح مي‌دهد. اين ها را مي توان بخشي از آموزه هاي علمي دين نام گذاري نمود، چراکه اگر بگوئيم اين ها را دين به ما داده يا به بشر داده اين هم باز حرف درستي است.
بعدها يک سري مطالعات عقلي درباره دين انجام شد، يعني يک عده افرادي آمدند درباره دين و دين داران مطالعاتي انجام دادند، يک بخش مطالعات عقلي، درباره دين هست که به آن فلسفه دين مي‌گوئيم. به تعبير کتاب هاي فلسفه، دين هم در کتاب هاي ديني دسته بندي شده است که از يک نگاه جزء کتاب هاي فلسفي هم مي‌شود دسته بندي شود.
باز در دوره‌هاي جديدتر عده‌اي آمدند مطالعات تجربي درباره دين و دين داران انجام دادند که حاصل آن شد چيزي مثل جامعه شناسي ديني و روان شناسي ديني.
در مجموع مفهوم دين مفهوم دين 9 سطح پيدا مي‌کند که شامل موارد پيامبر(ص)، کتاب آسماني، کتب احاديث، برداشت‌هاي ديني علما، رفتارهاي فرهنگي و تمدني مسلمين، دست آوردهاي علمي دين، دست آوردهاي عقلي دين، و دست آوردهاي تجربي درباره دين مي باشد. اين 9 سطح ستون جدولي که در ابتدا اشاره شد را شکل مي دهند. همين طور بايد سطوح مختلف علم را تبيين کنيم تا آن ماتريس را درست کنيم.
تبيين مفهوم علم
علم هم يک مرحله اش همان قوانيني است که حاکم بر هستي مي باشد. چون خداوند اين عالم را به گونه‌اي آفريده است که يک سري قانونمندي‌هايي به آن حاکم است، چه بشر نسبت به آن ها آگاه بشود يا نشود. خيلي قانونمندي‌ها در اين عالم وجود دارد که هنوز ما نفهميديم و ممکن است تا آخر زمان هم کسي نفهمد، ولي آن قانونمندي همان طور وجود دارد. بشر توانسته بخشي از آن قانون مندي را کشف کند. معناي کشف هم همين است، يعني اين قانون سرجاي خودش وجود دارد حتي اگر ما آن را کشف نکنيم، حالا ما اين را کشف مي‌کنيم يعني از آن پرده برمي داريم و آن را مي‌فهميم. در اين مرحله از علم اگر بگوئيم اين علم است که حاکم بر اين هستي هست حرف درستي زده ايم.
يک مرحله ديگر از اين علم آن تلاش عقلي است که بشر براي فهم اين هستي انجام مي دهد. بشر سعي مي‌کند که با عقل خودش از اسرار اين عالم سر در بياورد، و به اين مرحله از علم، علوم عقلي يا علوم فلسفي اطلاق مي‌شود.
مرحله ديگر از علم تلاش‌هاي تجربي بشر براي شناخت همان قوانيني که حاکم بر هستي است مي باشد و به اين مرحله از علم، علوم تجربي يا سايشي اطلاق مي‌شود. خود اين سايش هم يک بحث عريضي در آن مطرح است، حداقل آنچه که در همين تاريخ علمي اين چند قرن اخير نشان مي‌دهد حدود حداقل هشت مکتب و روش علم شناسي وجود داشته و وجود دارد، از بحث پُزيتيويسم منطقي شروع مي‌شود تا بحث افراط گرايي، تا بحث انقلاب‌هاي علمي، تا بحث مکتب فرانکفورت، تا مکتب تفهمي و هشت روش شناختي و غيره. حدود هشت مکتب در خرد علم شناسي تجربي وجود دارد که اين ها را هم باز مي‌شود علم تلقي کرد، کما اينکه علم تلقي شده است.
بخشي از اين علم هم تبديل به تکنولوژي مي‌شود که خود تکنولوژي هم رابطه اش با علم يک بحث بسيار مفصلي دارد که حالا تکنولوژي باعث رشد علم شده است يا علم باعث رشد تکنولوژي شده است؟ با اين حال علم و تکنولوژي به شکل حلزوني باعث رشد هم ديگر مي‌شوند و يک حرکت پيچش روبه بالا ايجاد مي‌کنند. بحث تکنولوژي باز هم يک بخشي از بدنه علم است دست آوردهاي علمي علم که به اصطلاح همين سازه‌هايي است که ما مي‌گوئيم. مثلاً هواپيما، کامپيوتر، ماشين و غيره را علم ساخته است، و اين ها دست آوردهاي عملي علم است.
ما درباره علم هم مطالعات عقلي داريم که اسم آن مي‌شود فلسفه علم. همين طور مطالعات تجربي درباره علم داريم که مي‌شود جامعه شناسي علم و روانشناسي علم.
نتيجه گيري:
بنابراين ما يک جدول و يک ماتريس خواهيم داشت که حدود 9 ستون داشت که ستون هاي مختلف دين بود، و از هشت سطر که از اين طريق برداشت‌هاي مختلف از علم تشکيل شده است. حالا زماني که مي‌خواهيم بگوئيم علم رابطه اش با دين چيست، کدام يک از خانه‌هاي اين ماتريس مورد نظرمان هست؟
گاهي همان طور که همان اول به ذهن مي‌آيد و اکثراً همان را مي‌بينند و مي‌گويند خوب اين در زمان گاليله هم مطرح شد و ايشان هم يک حرف جالبي در اين مورد دارد و مي‌گويد که ما دو تا کتاب داريم، يکي همان کتاب تکويني است که همين عالم طبيعت است و يکي هم عالم تشريع است که همين کتاب هاي آسماني است و اين ها با هم هيچ مشکلي ندارند، چرا؟ چون هر دوي آن را يک نفر نوشته است، يعني هم تشريع از جانب خداوند است و هم تکوين از جانب اوست، و اين حرف درستي است، امّا در خانه اول، يعني آن جا که دين عندالله را داريم و با قوانين حاکم بر هستي نگاه مي‌کنيم.
اما هرچه که ما به طرف ديگر جدول مي‌آئيم هر کدام آن يک داستاني جدا براي خودش دارد، حتي کاملاً جدا مي‌شود و مخصوصاً زماني که وارد حيطه علم تجربي مي‌شويم که خودش يک عرضي عريضي را دارد که از آن ارتباط پذيري خيلي به اصطلاح متسلب تأثير دارد، که فقط مي‌گويد مفاهيم تجربي معنادار است و غير از اين ديگر اصولاً مهمل و بيهوده است. از آن جا شروع مي‌شود تا هرج و مرج روش شناختي که آقاي رابينز، فيلسوف علم آمريکايي که به آن جديدترين نسل مي‌گويد. او مي‌گويد علم همان چيزي است که در دانشمندان مي‌گذرد، شما لذا اصلاً کاري به روش آن نداشته باشيد و نبايد بپرسيد از کجا آورده اي؟ هرکه هرچه به عنوان علم اين جا مطرح مي‌کند و مردم مي‌پذيرند اين حرف درستي است. آقاي رابينز مي‌گويد اگر حتي مردم مثلاً وردهاي جادوگران را که براي شفاي بيماران مي خوانند، اين را ترجيح بدهند به پزشک متخصص، چون فهم مردم اين است، بنابراين اين بهتر است و هيچ دليلي ندارد که آن علم پزشک متخصص از اين وردخواني اين جادوگر بهتر است، در درمانگري بستگي دارد براي کدام يک مشتري باشد، هرکدام مشتري دارد همان درست است و نمي‌شود بگوئيم شما اشتباه مي‌کنيد سراغ جادوگر مي‌رويد و بايستي به آن پزشک متخصص مراجعه کنيد.
ببينيد چه عرض عريضي در اين دنياي علم از اثبات گرايي و افراط گرايي که اشاره کردم به وجود مي‌آيد، و از آن طرف عرض عريضي که در فهم دين باز به وجود مي‌آيد. ما مي‌خواهيم بين اين دو يک هماهنگي ايجاد کنيم که از آن طرف علم ديني را استخراج کنيم. بنابراين نبايستي ساده نگري و ساده انديشي کرد و فکر کنيم که مسئله حل شده است و علم ديني يک چيزي است که خيلي راحت مي‌شود به آن دست پيدا کرد و بگوئيم که ما علم ديني را فهميديم. از آن طرف هم نمي‌خواهم بگويم که علم ديني دست يافتني است يا دست نيافتني است، فقط مي‌خواستم که اين نکته را ذکر نمايم که ما کاملاً با چشم باز به علم ديني نگاه کنيم. اگر خواستيم ادعا کنيم که يک علم ديني ارايه مي‌کنيم، بايستي ديگران متوجه باشند که ما اين تشکل را ديديم، يعني حداقل مثلاً اين ماتريس 9×9 يا 8×9 را داريم بيان مي کنيم، فکر نکنند که ما خيلي بسيط داريم فکر مي‌کنيم و حالا آمده ايم يک چيزي از علم بگيريم و يک چيزي هم از دين بگيريم و به نحوي بخواهيم اين ها را به يکديگر گره بزنيم و يک چيز تلفيقي و التقاطي از آن در بياوريم.
بنابراين علم ديني از يک روش شناسي کاملاً حساب شده و سنجيده و معقول در اين نسخه اي که دوستان هيأت مروجان رهبري و مديريت اسلامي به دنبال آن هستند، کاملاً سنجيده شده است.

درباره هنر اسلامي مي‌توان گفت كه هنر اسلامي به اصطلاح امروز يك هنر آبستره است يعني هنري است كه در حقيقت در همه‌جاي دنيا يك رنگ دارد و يك نقش دارد وبدي ...

ريز مغذي ها (عناصر خرد با تاثير کلان) مقدمه : تمامي موجودات زنده از جمله گياهان براي رشد و نمو نياز به غذا دارند. خاک تامين کننده اکثريت قريب به اتفاق ...

بعضي از صاحب نظران مديريت، رمز موفقيت مدير را در توان هدايت نيروي انساني تحت سرپرستي وي مي دانند و از اين رو مديريت را کار با ديگران و از طريق آنان در ...

آموزش نقش تعيين کننده اي در يک مديريت خلاق دارد. « کنفوسيوس » فيلسوف و حکيم چيني احکامي در زمينه مديريت ارائه مي دهد که يادآوري آن خالي از لطف نيست او ...

● نحوه گرفتگي فيزيکي منابع آبي داري ذرات ماسه به بزرگي دهانه ورودي و خروجي قطره چکانها از مهمترين عواملي هستند که باعث گرفتگي قطره چکانها از نوع فيزيک ...

اگرچه واژه عربي منطق معادل واژه Logic است اما براي فلسفه زبان، واژه اي وجود ندارد. با توجه به اين نکته فيلسوفان سعي داشتند مسائل مربوط به فلسفه زبان ر ...

آنچه در پي مي آيد متن پياده شده سخنراني حجت الاسلام قرائتي در روز پنج شنبه ۱۲ آذرماه جاري است که در آن پيرامون آداب و بايدها و نبايدهاي مراسم عزاداري ...

در دين اسلام، زن جايگاه بسيار والايي دارد؛ هم در اجتماع و هم در خانواده. زن سازنده خانواده است و خانواده کوچک ترين واحد اجتماعي جامعه مي باشد؛ لذا مي ...

دانلود نسخه PDF - مديريت اسلامي