up
Search      menu
اجتماعی,سیاسی :: مقاله مدرنيسم PDF
QR code - مدرنيسم

مدرنيسم

رويکردهاي انتقادي و پست مدرن

چکيده
رويکرد راديکال‌ها به‌ دو دسته‌ انتقادي‌ و پست‌ مدرن‌ تقسيم‌ مي‌شود که‌ در رويکرد انتقادي‌ سازمان‌عرصه‌ سلطه‌ گري‌ است‌ و رويکرد پست‌ مدرن‌ سازمان‌ را به‌ عنوان‌ موجوديتي‌ نظم‌ يافته‌ و معنادار زير سؤال‌مي‌برد. در مدرنيسم بر « قطعيت » تأكيد مي شد و در پست مدرنيسم بر « عدم قطعيتها ». فرضيه هاي بنيادي که در ارتباط با تماميت و قطعيت، همچنين عليت و جامعيت برخي از امور، مورد تاييد فلسفه مدرنيسم بوده اند از جانب فلاسفه پست مدرن، مردود دانسته شده است. مدرنيسم در جستجوي حقيقت بود ولي پست مدرنيسم معتقد است كه حقيقتي وجود ندارد و تأكيد مي کند که فقط روايت هايي از حقيقت وجود دارد. در مدرنيسم « عقلانيت » حاکم است در حالي که در پست مدرنيسم « گفتمان » حاکم است. پست مدرنيسم با ايدئولوژي و هرگونه فراروايت مخالف است. در دوره پست مدرنيسم، با ورود تکنولوژي و ابزارهاي تکنيکي، « گفتمان و مذاکره » بر « عقلانيت حاکم گشته است. نظريه انتقادي با اين عقيده که زندگي اجتماعي سرشار از تعارضات، مهملها، ستمها و ابهامات است به دنبال بيداري و رهايي است و پست مدرنيسم به دنبال نفي عقل انساني است. دوره نفي عقلانيت و فرد، مستقل، خود مختار و مطلق العنان مي باشد.
مقدمه
تاکنون بشر دو عصر متفاوت کشاورزي ( سنتي ) و صنعت ( مدرنيسم ) را پشت سر نهاده و اينک در عصري زندگي مي کند که نامهاي گوناگوني بر آن نهاده‌اند. « دانيل بل » آن را عصر فراصنعتي مي‌نامد؛ « ژاك دريدا » بر اين عصر نام ساختار زدايي نهاده است « مک لوهان » عصر كنوني را عصر ارتباطات و دهكدة جهاني و « آلوين تافلر » (1970) آن را عصر فراصنعتي مي‌نامد. اما پست مدرنيسم (فرا روشنگري) مفهومي گسترده‌تر از مفهوم‌هاي ياد شده است.
نظريه انتقادي شامل مطالعه روابط ميان قدرت، دانش و گفتمان، به لحاظ سياسي و اخلاقي در بافتهاي کشمکش و نزاع فرهنگي و تاريخي است و به دو شق نظريه انتقادي مدرن و نظريه انتقادي پست مدرن قابل تقسيم است. در نظريه انتقادي مدرن مي‌توان به کارهاي انديشمندان مکتب فرانکفورت آدورنو، مارکوزه و هورکهايمر و به تازگي، هابرمس اشاره کرد. کارهاي « لويي آلتوسر » و « آنتونيو گرامشي » نيز در اين دسته بندي قابل ذکرند. در مقابل، پست مدرنيته اشاره به يک سري توسعه‌هاي مربوط به هم و برجسته در سياست جهاني، اقتصاد و زندگي اجتماعي در قرن بيستم دارد. بطور کلي در پست مدرنيسم محققان مجبورند مسائل اجتماعي را از طريق قرار دادن آنها در بستر هاي فرهنگي و تاريخي سياسي کنند تا آنکه بتوانند خود را در مرحله جمع آوري و تحليل داده‌ها دخيل کرده و يافته‌هايشان را نسبي سازند. بحران بازنمايي در پست مدرنيسم ريشه‌اش در نو آوريهاي نظريه‌اي تاکيد بر مرکزيت گفتمان در شکل دادن به فهم انسان دارد. يکي از علل اين بحران پساساختارگرايي ‌ست. پساساختار گرايي بر نشانه‌ها که به لحاظ معناهايشان در رابطه قراردادي با ديگر نشانه‌ها هستند، تاکيد دارد. در اين نگاه، فرهنگ همچون خاکي ريشه مانند از نظامهاي نشانه‌اي تلقي مي‌شود.
معناي هر نشانه‌اي از طريق روند بلاغي که معناهاي بالقوه را به قصد معناهاي رقيب يا معناهاي مسلط، محدود مي‌کند، ساخته مي‌شود. نظريه انتقادي با اين عقيده که زندگي اجتماعي سرشار از تعارضات، مهملها، ستمها و ابهامات است به دنبال بيداري و رهايي است. ( الهي فر، بي تا ). از ديد نظريه انتقادي جريان امور ضرورتاً آن چيزي نيست که هم اکنون هست، بشريت قادر است زندگي خود را تغيير دهد و امکانات کار را از اين پس در اختيار بگيرد. نظريه‌هاي انتقادي از نقد نظام سرمايه‌داري و سازوکار آن آغاز مي‌کنند و به ارزيابي ارزش اضافي و شي‌وارگي و کالا شدن همه وجوه و جنبه‌هاي زندگي مدرن مي‌پردازند. اين نظريه‌ها درک ديگري از شرايط موجود در جامعه ايجاد مي‌کنند و به چگونگي تعامل ميان اين شرايط و قوانين حاکم بر آنها و همچنين عوامل بقا و پايداري شرايط توجه دارند. اين کار سخت و پيچيده از خلال رويکرد چندرشته‌اي و از ترکيب اين رشته‌ها در زمينه‌هاي مختلف مطالعاتي به ثمر مي‌رسد. اين زمينه‌هاي مطالعاتي شامل مطالعات اقتصادي، تاريخي، فلسفي، سياسي، روانشناسي و جامعه‌شناسي است، اگرچه مطالعات انتقادي فقط محدود به اين زمينه‌ها نيست. ( سعادتيان ).
هدف نهايي نظريه‌هاي انتقادي اين است که جامعه امروزي را به جامعه عقلاني، انساني و اصلاح‌پذير تبديل کند. بدين ترتيب نظريه‌هاي انتقادي رويکردي اصلاح‌گرايانه دارند و در پي شناخت و حذف علل و عواملي هستند که موجب بروز و ايجاد ساختار اجتماعي شده‌اند که انسان‌ها در آن اسير بازيگران قدرت و ثروت مي‌شوند. در حالي که هدف پست مدرنيسم نفي عقلانيت انسان و دادن اختيار، استقلال و آزادي در قالب گفتمان و مذاکره و به طور کلي ايجاد نظم است. در اين مقاله به بررسي دو رويکرد انتقادي و پست مدرن از جنبه هاي مختلف پرداخته شده است.
نگاهي به مفهوم انتقادي
ريشه واژه کريتيک از واژه (crisis) آمده است اين واژه در فيزيک و پزشکي هم بکارمي رود. آنچه بطورکلي ازمفهوم واژه انتقادي مدنظر است عبارت است ازبررسي متونِِِِِ جداسازي و داوري و ارزيابي و تشخيص درست ازنادرست بکار مي رود. در ادبيات روشنگري کريتيک به معناي داوري اثر فکري يا پديده اي اجتماعي بود. ( سپيدار و صفا، 1385 ).
مطالعات انتقادي و ريشه هاي آن
مطالعات انتقادي به لحاظ تاريخي ازدوره رنسانس در اروپا شکل گرفت و سال 1450 ميلادي وقتي يوهان گوتنبرگ ماشين چاپ را تکميل و اختراع کرد متون و کتابها تکثير و توزيع شد و در اختيار همگان قرار گرفت. ديگر دانش مختص به علما و اشراف و روحانيون نبود و نوشته ها براي اولين بار در دسترس انبوه مردم قرار گرفت و مردم به بحث درمورد آن پرداختند اما نبايد فراموش کرد که مطالعات انتقادي در آغاز پراکنده و کلي بود و شکل منسجمي نداشت. مقاله معروف روشنگري چيست؟ اثر کانت در زمينه تفکر انتقادي نقش مهمي دارد. روشنگري ازديد کانت يعني اينکه بشر دريافته است که توانايي فکر کردن را براي خود دارد يعني خود را از قيموميت خودساخته رها کرده است. بنابراين ازديد کانت فکرکردن براي خود حداقل در سطح تصميم گيري براي رهايي از نمادهاي قدرت سنتي (دولت و کليسا و کارهاي عامه پسند)مترادف با انتقاد بود.
کارل مارکس در نقد مشهورش به « فويرباخ » واژه انتقادي را اين گونه به کار مي برد: فلاسفه درطول تاريخ از راههاي مختلف جهان را تفسير و توصيف کرده اند درحالي که مساله تغيير آن است. وي درکتاب ايدئولوژي آلماني واژه ايدئولوژي را براي معرفي وضعيتي بکارمي برد که درآن استقلال فکر نه بعنوان بازتاب تقسيم اجتماعي کار فکري و يدي بلکه به عنوان نشانه اي از موقعيت آن به عنوان موتور واقعي تاريخ انسان شناخته شده است.وي معتقد بود که تفکرفقط ازراه شناخت نادرستي ازقلمرو ايدئولوژي مسلط دريک دوره تاريخي معين درک مي شود. ازديد مارکس وظيفه تفکر انتقادي اين بود که خود را در برابر انقلاب پرولتاريا تبيين کند. به طورخلاصه نقد مارکس ازانديشه هاي هگل در مورد دولت و دستگاههاي ايدئولوزيک منشا جهت گيري امروز نظريه پردازان انتقادي ارتباطات است و جمله مشهور او اين است: در هر جامعه اي افکار طبقه حاکم افکار مسلط بر جامعه خواهد بود و طبقه حاکم ابزارهاي توليد از جمله رسانه ها را در اختيار دارد. پس عمده ترين ديدگاههاي انتقادي درارتباطات ريشه هاي چپي و مارکسيستي دارند. ( سپيدار و صفا، 1385 ).
رويکردهاي انتقادي در سازمان
رويکردهاي انتقادي، سازمانها را عرصه سلطه گري دانسته، يک چارچوب راديکال اتخاذ مي کنند. بعلاوه در اين رويکردها، نظريه، مفهومي است که مي تواند افراد را از اين نيروهاي سلطه جوي سازماني رها سازد. ( ميلر، 1377، ترجمه قبادي، ص 138 ). فلسفه رويکردهاي انتقادي به ارتباط سازماني، ريشه در کار « کارل مارکس » دارد که رابطه بين صاحبان و کارگران را در يک جامعه سرمايه داري بررسي کرد. از نظر او در اين رابطه يک عدم توازن ذاتي وجود دارد و عاقبت کارگران در مقابل سيستم سرمايه داري قيام خواهند کرد. « مارکس » معتقد بود که اين انتقاد منجر به انقلاب مي شود؛ زيرا حقايق ريشه اي درباره شرايط اجتماعي انسان آشکار مي شود. ( همان منبع، ص 139 ). انديشه مارکس مبناي کار نظريه پردازاني شد که در تحقيق اجتماعي رويکردي انتقادي داشتند. از جمله: « ماکس هورخيمر » ، « تئودور آدورنو » ، « هربرت مارکوس » ، و « جورگن هابرماس » .
نظريه پردازان انتقادي روي مواردي با يکديگر توافق دارند. نخست اينکه آنها معتقدند که برخي ساختارها و فرايندهاي اجتماعي منجر به عدم توازن در قدرت مي شوند. دوم اينکه اين عدم توازنهاي قدرت موجب اعمال ظلم و ستم بر بعضي طبقات و گروههاي اجتماعي مي شود. سوم اينکه نقش نظريه پرداز انتقادي، توصيف و برملا کردن اين عدم توارنها و آگاه نمودن طبقات تحت ستم نسبت به آنهاست؛ سپس از طريق يک اقدام سياسي مستقيم و يا از طريق آگاه نمودن افراد تحت ستم، رهايي امکان پذير مي شود. (همان منبع، صص 140 – 139 )
ويژگي هاي نظريه‌ انتقادي
ويژگيهاي کلي انديشه هاي انتقادي
« مک کويل » در کتاب نظريه هاي ارتباطات جمعي ويژگي اصلي نظريه انتقادي را توجه به تقسيم و اعمال قدرت نابرابردرجامعه و برگزيدن زاويه ديد طبقات استثمارشده به جاي اداره کنندگان رسانه ها يا جامعه به طور کلي مي داند. استيفن ليتل جان در کتاب نظريه هاي ارتباطات ويژگي هاي اساسي علوم انتقادي راچنين بر مي شمارد: نظريه هاي انتقادي از ساختار گرايي بهره مي برند و تلاشي در جهت ترکيب نظريه و عمل هستند و درک و فهم تجربه واقعي مردم دردريافت هر متني راضروري مي دانند و همچنين هدف تحقيق انتقادي را آشکارساختن راههاي برخورد منافع متضاد و آشکار ساختن فرايندهاي سلطه و دفاع ازمنافع گروههاي حاشيه اي مي داند. ( سپيدار و صفا، 1385 ).
ازديگر ويژگي هاي نظريه‌ انتقادي
1. متفکران اين حوزه معتقدند براي رسيدن به درک درست از زندگي واقعي مردم بايد آن را در زمينه اجتماعي مورد بررسي قرار داد.
2. آنچه مطالعات انتقادي را از انواع مطالعات ديگر متفاوت مي‌سازد اين است که اصحاب اين مکتب، براي درک و فهم شيوه‌هايي که از طريق آن گروه‌هاي مختلف اجتماعي تحت ستم واقع مي‌شوند، اعمال و نهادهاي اجتماعي را تجزيه و تحليل مي‌کنند.
3. رويکردهاي انتقادي، شرايط اجتماعي را براي کشف ساخت‌هاي پنهان اجتماعي بررسي مي‌کنند، طبيعي است اين رويکرد از ساختارگرايي بهره مي‌برد. اين رويکرد مي‌آموزد که دانش، خود قدرت است. اين امر به اين معني است که فهم شيوه‌هايي که اشخاص مورد ستم واقع مي‌شوند به آنها کمک مي‌کند تا براي تغيير وضعيت اقدام کنند.
4. علوم انتقادي اجتماعي، با ايجاد آگاهي براي ترکيب نظريه و عمل تلاش مي‌کنند. از اين جهت نظريه‌هاي انتقادي هنجاري هستند، زيرا موجب تغيير شرايطي مي‌شوند که بر زندگي ما تاثير دارند. ( سعادتي، 1385 ).
وظايف و کارکردهاي نظريه‌ انتقادي
نظريه‌هاي انتقادي، با نگاهي نقادانه و عميق به پديده‌ها و واقعيت‌هاي اجتماعي و کشف روابط ساختاري آن در نهادهاي قدرت و ثروت در پي افزايش آگاهي واقعي در ميان مردم هستند تا بدين وسيله با شناختي صحيح از علل و شرايطي که موجب شده است قدرت‌هاي سرمايه‌داري بتوانند تمام جنبه‌ها و وجوه زندگي فردي و اجتماعي را در خدمت تامين منافع و سود مادي خود درآورند، مبارزه کنند. همچنين اين نظريه‌ها به دنبال ايجاد تعادل اجتماعي ميان اقتدار شخصي فرد و همبستگي عام جمع هستند و بدين ترتيب فردگرايي را در متن و زمينه جمع‌گرايي برمي‌تابند. در غير اين صورت اين فردگرايي در خدمت نظام سرمايه قرار خواهد گرفت و سرمايه‌داري با تبليغات خود افراد را در تور هيجانات جامعه مصرفي نگاه خواهد داشت. مکتب انتقادي اين فرديت را «فرديت کاذب» مي‌داند که از طريق کالاها و فرآورده‌هاي شخصي شده و فردي شکل مي‌گيرد و خود را نمايان مي‌سازد. ديگر اين که نظريه‌هاي انتقادي همواره در پي ارتقاي انديشه‌ها و فعاليت‌هاي مبارزاتي در مقابل عناصر سلطه و گروه‌هاي قدرتمندي هستند که از طريق سازوکار نظام سرمايه‌داري يا حاکميت و کنترل عوامل قدرت، جامعه را ستمگرانه در چنگال خود نگه مي‌دارند. از آنجا که نظريه‌هاي انتقادي در پي ايجاد جامعه‌اي انساني، عقلاني و اصلاح‌پذيرند، با تقويت و حفظ ارزش‌هاي مفيد اخلاقي سعي دارند موجبات هر چه بيشتر انسجام و همبستگي اجتماعي را فراهم کنند. ( همان منبع، 1385 ).
قدرت در رويکرد انتقادي
مفهوم قدرت براي نظريه پردازان انتقادي بسيار مهم است. « کنراد و راين » ( 1985 ) براي قدرت سه رويکرد سنتي، نمادين و راديکال - انتقادي را مطرح کرده اند.
1) رويکرد سنتي: طبق اين رويکرد، قدرت، موجوديت نسبتا ثابتي است که افراد يا گروهها دارند.محققاني که اين رويکرد را اتخاذ مي کنند به دنبال کشف عوامل به وجود آورنده قدرت سازماني و نيز تاثير قدرت بر پيامدهايي مانند رضايت شغلي و عملکرد هستند.
2) رويکرد نمادين: قدرت را نتيجه تعاملات ارتباطي مي داند. .محققاني که داراي اين رويکرد هستند به ناسازگاري ميان ساختارهاي قدرت و فرايندهاي ارتباطي که از طريق آنها اين ناسازگاريها مديريت مي شوند، علاقه مندند.
3) رويکرد راديکال- انتقادي: در اين رويکرد، نظريه پرداز به ساختارهاي عميقي که در زندگي سازماني موجب ايجاد گسترش روابط مي شوند، توجه دارد. اين نظريه پردازان معتقدند که ميان ساختار ظاهري و ساختار عميق قدرت، تفاوتهاي اساسي وجود دارد که بايد بررسي گردند. بنابراين نقش نظريه پرداز راديکال- انتقادي، کشف شيوه هايي است که از طريق آنها تبادلات اقتصادي، اجتماعي و ارتباطي موجب ايجاد و حفظ روابط قدرت در سازمان مي شوند. ( ميلر، 1377، ترجمه قبادي، صص 140 ).
فرايندها و ساختارهاي اجتماعي ايجاد کننده قدرت در رويکردهاي انتقادي
 ¬مالکيت شيوه ها و مناسبات توليد
 مسائل مربوط به جنس
 ¬کنترل بصيرت سازماني
نظريه پردازان انتقادي استدلال مي کنند که سه فرايند و ساختار اجتماعي فوق، موجب شکل گيري ايدئولوژي ( توسط طبقه مسلط ) و تفوق سازماني مي شود. « آلوسون و ويلموت » ( 1992) معتقدند هدف نهايي در مدل انتقادي، رهايي و يا به عبارت ديگر آزادي افراد از سنت ها، ايدئولوژي ها، مفروضات، روابط قدرت و اشکال هويت محدود کننده غيرضروري است که مانع و يا از بين برنده استقلال، بيان خواسته ها و نيازهاي واقعي است و بنابراين موجب نارضايتي مي شود بيشتر منتقدان مارکسيست، رهايي را فرايند آگاه شدن طبقه تحت ستم مي دانند. بنابراين، وظيفه نظريه پرداز انتقادي، آشکار کردن ساختارها و فرايندهاي تفوق و تفهيم اين نکته به افراد است که آنها کليد رهايي شان را در دست دارند. ( همان منبع، صص 145 - 147 ).
انتقاد از نظريه انتقادي
« آلوسون و ويلموت » ( 1992) سه انتقاد را درباره اين نظريه مطرح مي کنند. آنها معتقدند اين نظريه، ذهني ، بنيادگرايي و منفي بافي است. ( همان منبع، ص 148 ).
رويکردهاي پست مدرن
در سالهاي اخير نگرش جديدي مطرح شده که تغييري در نظريه‌ انتقادي به ويژه در جنبه هاي بنيادگرايي و ذهني بودن آن محسوب مي شود. اين نگرش جديد، نظريه پست مدرن است که به طور گسترده اي توسعه يافته است. طبق اين نگرش ما در دنيايي متفاوت و جديد يعني در يک جامعه پست مدرن زندگي مي کنيم. در رويکرد پست مدرن، سازمانهاي امروز به عنوان موجوديت هاي نظم يافته معنادار يا منطقي، زير سئوال مي روند.
تعريف پست مدرنيسم
کلمه مدرن از واژه لاتين Modernus به معناي « از هم اکنون » مي باشد. پست مدرنيسم يعني پديرفتن چيزي فراتر از اکنون. پست مدرنيسم واژه يا به بيان دقيقتر، مجموعه عقايد پيچيده اي است كه به عنوان حيطه‌‌‌‌اي از مطالعات آكادميكي از اواسط دهه 80 پديدار گشته‌‌‌است. و در قالب واژه هايي چون فرانوين گرايي، فراتجدد گرايي، پسانوين گرايي و فرا صنعتي نيز مطرح گرديده است. ( عباس زاده، 1386، ص 5). توصيف پست مدرنيسم دشوار به نظر مي‌‌‌‌رسد، زيرا مفهومي است كه در انواع گسترده‌‌‌‌‌اي از ديسيپلين‌‌‌‌ها و حيطه‌‌‌‌هاي مطالعاتي از قبيل هنر، معماري، موسيقي، فيلم، ادبيات، جامعه‌‌‌شناسي، ارتباطات، مد، تكنولوژي و ... نمايان شده‌‌‌است. (كلاجز ، ترجمه حامي‌‌‌احمدي ).
« فستر » يکي از تحليل گران پست مدرنيسم در بررسي مفهومي اين واژه، به بيان دو گونه طرز تلقي از پست مدرنيسم اشاره کرده: صورت اول به تعريف و بياني مرتبط است که پست مدرنيسم را مبتني بر مدرنيسم و نشأت گرفته از آن مي شناسد که « جيمسن » طرفدار اين نظريه است و صورت دوم به تعريف و بياني مربوط است که پست مدرنيسم را مقابل مدرنيسم و نافي و طرد کننده آن مي داند و « ليوتارد » نيز طرفدار اين نظريه است. برداشت ديگري از پست مدرنيسم حکايت از طرز تفکري معتدل تر دارد. بر اساس اين تعريف پست مدرنيسم نه جنبه ويرانگري و طرد کنندگي دارد و نه جنبه تکاملي و تثبيت کنندگي. در اين صورت پست مدرنيسم را بايد به نوعي احياگر مدرنيسم تلقي کرد. « زيگمونت بوست » را مي توان نماينده اين تعريف دانست. ( مهاجر، 1387).
مشهورترين تعريف از پست مدرنيسم، ‌از آن « ژان فرانسواليوتار» است؛ پست مدرنيسم همانا ترديد و ناباوري است دربارة فراداستانها. ازا ين ديدگاه، پست مدرنيسم جنبشي چند منظوره است كه نارضايتي خود را از دانش و عقيده‌اي كه خويش را جهاني مي‌انگارد، اظهار مي‌دارد (گود، 1996). به عبارت ديگر، پست مدرنيسم، نوعي وضعيت بي‌اعتقادي و ناباوري به فراروايتها است. « ليوتار » با خوشبيني تمام به تجسم ذهني جهاني مي‌پردازد در بر گيرندة اجتماعات متكثر خود مقياس كه در آن هيچ يك از اين اجتماعات بر ديگري چيره نيست. در يك سخن، پست مدرنيسم را مي‌توان گونه‌اي پروژه يا رسالت دانست. از يك سو پست مدرنيته به عنوان پروژه يا رسالت تلاش براي بازانديشي دربارة‌ كليت گرايي يا جهان گرايي عصر روشنگري، تحسين خرد فردي و جمعي و هدف تحقق بخشيدن به عقل در تاريخ،‌ به عبارتهاي غير كلي كثرت گرا است (خندقي ، 1386). پست مدرنيسم چالشي فكري در اروپاست كه بعد از دوران روشنگري قرن هفدهم،‌ پديدار گشت، گفتماني عمومي ميان شهروندان در جامعه‌هاي غربي. مهم ترين عنصر كليدي پست مدرنيسم نيز « موضع گيري بر عليه سنت روشنگري » مي باشد
ويژگييها و خصوصيات پست مدرنيسم
ويژگيهاي پست مدرنيسم در نزد صاحب نظران متفاوت است و در اين زمينه تا کنون توافقي حاصل نشده است با اين حال به بعضي از ويژگي‌هاي مشترک مي‌توان اشاره کرد:
• در روانشناسى منكر فاعل عاقل و منطقى
• نفى دولت به عنوان سمبل هويت ملى
• نفى ساختارهاى حزب و اعمال سياسى آنها؛ بعنوان كانالهاى يگانگى و تصورات جمعى
• ترفيع و ترويج نسبى بودن اخلاقيات
• مخالفت با قدرت يا بى اساسى دولت متمركز
• مخالفت با رشد اقتصادى به بهاى ويرانى محيط زيست
• مخالفت با حل شدن خرده فرهنگها در فرهنگى مسلط
• مخالفت با نژاد پرستى و مخالفت با نظارت بوروكراتيك بر توليد
• زير سؤال بردن همه برداشتهاى اساسى مورد قبول اجتماع
• شك نسبت به عقل انسان و رد عقلگرايى و طغيان همه جانبه عليه روشنگرى
• مخالف برنامه ريزى سنجيده و متمركز با تكيه بر متخصصان
• به رسميت شناختن نسبيت گرايى
• اعتقاد به پايان يافتن مبارزه طبقه كارگر و مستحيل شدن آن در دل نظام سرمايه دارى
• اعلام ورود به يك دوره جديد فراتاريخى؛ از نقطه نظر شناخت شناسى نگاه پست مدرنيستها نگاهى هرمنوتيك و تفهمى است.
• ارتباطات انبوه و انفجار سر ريز اطلاعاتي جامعه پسا صنعتي يا جامعه سرمايه داري صنعتي پيشرفته ( دلاوري، بي تا ).
كاربرد بنيادي پست مدرنيسم
به زعم « موراوسكي » (1996)، كاربرد بنيادي پست مدرنيسم چنين است: نخست آنكه، پست مدرنيسم به شرح چگونگي ظهور اشكال جديد فرهنگ و سازمان‌هاي اجتماعي _ اقتصادي، تقريبا از سالهاي پاياني جنگ جهاني دوم مي‌پردازد كه همراه با رشد صنايع، ظهور فرهنگ‌هاي مختلف، ارتباطات و انقلاب در فرهنگ‌ها بوده است. دوم اينكه پست مدرنيسم نمايندة رده‌اي از تفكر هنري در نيمه دوم قرن بيستم بوده است. نقطة ارجاع اينگونه از پست مدرنيسم همانا اشكال متنوع مدرنيسم است كه در نيمة اول قرن بيستم در عرصة هنر اروپا پديدار شد. سوم آنكه پست مدرنيسم نمايندة نوعي خاص از نوشتن و تأملات فلسفي است،‌ نوشتن و تأملي كه معمولا نه انحصارا حوزة نخست يا دوم را به عنوان هدف و موضوع خود انتخاب مي‌كند. البته رده‌بندي گونه‌هاي پست مدرنيسم به اين، فقط براي سهولت كار انجام مي‌پذيرد، به لحاظ اينكه اين سه حيطه به يكديگر سخت پيوسته است. (خندقي ، 1386).
نظريه پردازان پست مدرن
ژان فرانسوا ليوتار
نقطه آغاز مباحثات فكري دربارۀ پست مدرنيسم، اغلب در نوشته هاي فيلسوف اجتماعي فرانسوي، « ژان فرانسوا ليوتار» است. وي اعتقاد دارد كه جوامع نه صرفاً حول انواع تكنولوژي ها بلكه حول بازي هاي زبان و گفتارها نيز سازمان مي يابند. او به نقش گفتارها در زندگي اجتماعي توجه خاصي مي كند. در جوامع غيرصنعتي، اساطير و قصه ها واجد كيفيتي ديني بوده و به باز توليد نظم اجتماعي ياري مي رساندند. با عصر روشنگري مجموعه نويني از گفتارها همراه با ظهور علم قدم به عرصه نهادند اين ها بر اهميت پيشرفت، خرد، دانش و تكنولوژي در به ارمغان آوردن آزادي از جهل، نياز و سركوب تأكيد مي كردند. اما اينك به عصر جديد يعني پسامدرن وارد شديم . علم و تكنولوژي نظام هاي پيچيدۀ اداري و رايانه ها به چنان مرحله اي از پيشرفت رسيده اند كه در آن «دانش» در طول چند دهۀ اخير به نيروي اصلي توليد بدل شده است. اين فيلسوف فرانسوي چنين استدلال مي كند كه دانش و اطلاعات در دو مسير متصل به هم عميقاً دگرگون شده اند. نخست آن كه دانش و اطلاعات فقط در جايي كه به دليل كارآيي و كارآمدي موجّه باشند يا با استفاده از واژگان ليونار، در جايي كه « كاربرد پذيري » غالب باشد ، توليد مي شوند . دوم اين كه دانش و اطلاعات بيش از پيش در معرض تهديد كالا شدن است. پيامد اين وضعيت اين است كه اطلاعات و دانشي كه برحسب كارآيي و كارآمدي نتوانند مورد تأييد قرار گيرند ، تنزل درجه خواهند يافت يا حتي كنار گذارد

دکتر مسعود دلخواه، کارگردان تئاتر و استاد دانشگاه و صادق رشيدي دوم شهريور ماه مهمان سراي اهل قلم بودند. موضوع اين نشست «پست مدرنيسم و تئاتر» بود که به ...

دانلود نسخه PDF - مدرنيسم