up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله متفکران‌ مديريت‌ اسلامي‌ PDF
QR code - متفکران‌ مديريت‌ اسلامي‌

متفکران‌ مديريت‌ اسلامي‌

متفکران‌ عرصة‌ مديريت‌ اسلامي‌ (1)

مقدمه‌
در متون‌ تاريخي‌ اسلام‌، شماري‌ از متفکران‌ و پژوهشگران‌، ادارة‌ امور و سازمانهاي ‌بوروکرانيْک‌ را از ديدگاه‌ اسلامي‌، مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار داده‌اند که‌ تشريح‌ وتوصيف‌ همة‌ آنها از حوصلة‌ اين‌ مقاله‌ خارج‌ است‌.
آنچه‌ به‌ طور خلاصه‌ در ذيل‌ مي‌آيد نام‌ و دستاورد تنها شماري‌ اندک‌ از متفکران ‌برجسته‌ و مهم‌ در عرصه‌ انديشة‌ مديريت‌ اسلامي‌ است‌ که‌ از آنها نه‌ تنها در جهان‌ اسلام‌، بلکه‌ در عالم‌ غرب‌ نيز سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد و آنان‌ نيز از انديشه‌ سياسي‌ اين‌ متفکران‌ درمراکز علمي‌ خود بهره‌ مي‌برند.
قابل‌ ذکر است‌ که‌ بسياري‌ از پژوهشگران‌ اسلامي‌ ديگر به‌ شکلهاي‌ گوناگون‌ در عرصة‌ مديريت‌ اسلامي‌ و انديشه‌ اداري‌، منشأ اثر بوده‌اند، اما برخي‌ از آنها در طي‌ تاريخ ‌مورد کم‌توجهي‌ قرار گرفته‌اند.
در قسمت‌ اول ‌‌اين ‌سلسله ‌مقالات ‌‌به انديشة ‌چهار‌ نفر از متفکران ‌عرصه ‌مديريت ‌اسلامي ‌براساس‌ ترتيب‌ تاريخي‌ اشاره ‌مي‌شود. در اين ‌بخش‌، انديشه‌هاي‌ يعقوب‌بن‌ ابراهيم‌ انصاري‌کوفي‌ معروف‌ به‌ ابويوسف‌، ابوالحسن‌ علي‌بن ‌‌محمود‌بن ‏حبيب ‏ماوروي‌، ابونصرفارابي‌ و خواجه ‌نظام‌الملک‌ موردبررسي‌قرارمي‌گيرد.
قبل‌ از توضيح‌ دربارة‌ کساني‌ که‌ نظريه‌پرداز حکومت‌ اسلامي‌ از آغاز تاکنون‌ بوده‌اند، لازم‌ است‌ دربارة‌ منابع‌ مورد استفاده‌ آنها بطور مختصر اشاره‌ کنيم:
منابع‌ تحقيق‌ در مديريت‌ اسلامي‌
از يک‌ ديدگاه‌، مي‌توان‌ منابع‌ را به‌ دو بخش‌ تقسيم‌ کرد: الف‌ - منابع‌ دست‌ اول‌، شامل‌ قرآن‌، سيره‌ (سنت‌)، عقل‌ و اجماع‌.
ب‌ منابع‌ دست‌ دوم‌، شامل‌ منابع‌ اسلامي‌ برگرفته‌ از منابع‌ دست‌ اول‌ و منابع‌ تطبيقي ‌و ساير منابع‌.
«اسلام‌، ديني‌ کامل‌ است‌ که‌ تقريباً براي‌ تمام‌ فعاليتهاي‌ بشري‌ اعم‌ از فردي‌ يا جمعي‌، قوانيني‌ را در خود دارد. اسلام‌ قوانين‌ کاملي‌ را براي‌ ادارة‌ حکومت‌، دولت‌، جنگ‌ وتعيين‌ حدود دسته‌بندي‌ ارائه‌ کرده‌ است‌. هيچ‌ عرصه‌اي‌ از فعاليت‌ فردي‌ و اجتماعي ‌وجود ندارد که‌ در پوشش‌ حقوق‌ اسلامي‌ قرار نگرفته‌ باشد و هيچ‌ همسازي‌ و مطابقتي‌ در نظريه‌پردازيهاي‌ غيرديني‌ پراکنده‌ نيز به‌ عنوان‌ نقطة‌ مقابل‌ قلمرو دين‌ وجود ندارد. باور بر اين‌ است‌ که‌ چنين‌ دين‌ کاملي‌، مستعد ارائه‌ پاسخهاي‌ جديد به‌ مسائل‌ امروزين‌ جوامعي‌ است‌ که‌ در جست‌وجوي‌ توسعه‌ و نوسازي‌ هستند.»(1)
1 قرآن‌ کريم‌
«اولين‌ مرجع‌ و گواراترين‌ سرچشمة‌ فيض‌ استنباط‌ احکام‌ الهي‌، قرآن‌ کريم‌ است‌. مرجعي‌ که‌ خداوند دربارة‌ آن‌ مي‌فرمايد: «لايأتيه‌الباطل‌ من‌ بين‌ يَديه و لامن‌ خَلْفِهِ‌»(2)
هيچ‌ باطلي‌ از هيچ‌ نظر و از هيچ‌ طريق‌ به‌ سراغ‌ قرآن‌ نمي‌آيد.
500 آيه‌ از آيات‌ قرآني‌ به‌ احکام‌ مربوط است‌ که‌ در کتابهاي‌ فقهي‌ تحت‌ عنوان‌ آيات‌الاحکام‌ جمع‌آوري‌ و از آنها ياد شده‌ است‌.»(3)
تمام‌ کتابهاي‌ آسماني‌ که‌ بر پيامبران‌ الهي‌ نازل‌ شده‌، داراي‌ محتوا و ويژگيهاي‌ مربوط‌به‌ زمان‌ خودشان‌ است‌. اما قرآن‌ کريم‌ چون‌ بر آخرين‌ پيامبر، حضرت‌‌ محمد‌(ص‌) نازل‌ شده‌ است‌، محتواي‌ آن‌ فراتر از زمان‌ خود ايشان‌ و بلکه‌ پيام‌ آن‌ براي‌ تمام‌ انسانهاي‌ روي‌ زمين‌ تا قيامت‌ است‌.
«چهار مشخصه‌ اساسي‌ قرآن‌ کريم‌ که‌ بايد به‌ ياد داشت‌ عبارت‌ است‌ از:
الف‌) قرآن‌ بر شخص‌ حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) در قالب‌ بخشهايي‌ جداگانه‌ وحي ‌شد؛ از جمله‌ تشريح‌ اقدامات‌، وضع‌ قوانين‌ و مشروعيت‌ بخشيدن‌ برحسب‌ وضعيت ‌جامعه‌ مسلمانان‌.
ب‌) قرآن‌ شامل‌ اصول‌ کلي‌ و راهنماييهاي‌ جامعه‌ است‌ و نه‌ بيان‌ جزئيات‌ و پرداختن ‌به‌ آنها.
ج‌) حيطة‌ آياتي‌ که‌ جنبة‌ قانوني‌ دارد، محدود و از نظر تعداد نيز اندک‌ است‌.
د) قرآن‌ بطور کلي‌، کتاب‌ ايمان‌ و رفتار معنوي‌ است‌.»(4)
2 سنّت‌
پس‌ از قرآن‌ کريم‌، سنت‌، دومين‌ مرجع‌ تمام‌ احکام‌ و قوانين‌ اسلامي‌ است‌. سنت‌ به ‌معاني‌ مختلفي‌ آمده‌ است‌. در لغت‌ به‌ معناي‌ طريقت‌ و روش‌ است‌؛ خواه‌ موردپسند باشد يا نباشد. سنت‌ در اصطلاح‌ شرع‌ برآنچه‌ از قول‌ ، فعل‌ و يا تقرير پيامبر(ص‌) به‌ ما رسيده‌ است‌ اطلاق‌ مي‌گردد.
سنت‌ به سه‌ بخش‌ تقسيم‌ مي‌شود: بخش‌ اول‌، «سنت‌ قوليه‌»، مشتمل‌ بر احاديثي‌ است‌ که‌در زمرةاظهارات‌، گفته‌هاوتقريرهاي‌ حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (صلي‌‌‌الله‌عليه‌وآله‌) قرار مي‌گيرد.
بخش‌ دوم‌، «سنت‌ فعليه‌»، مشتمل‌ بر سنتهاي‌ مرتبط‌ با کردارها و اقدامات‌ و عملکردهاي‌ واقعي‌ حضرت‌ محمد (صلي‌الله‌ عليه‌ و آله‌) است‌.
بخش‌ سوم‌، «سنت‌ تقريريه‌»، دربردارندة‌ سنتهايي‌ است‌ که‌ به‌ صورت‌ ضمني‌ تصويب ‌شده‌ است‌. کردارهايي‌ که‌ قبل‌ از زمان‌ پيامبر (صلي‌الله‌ عليه‌ و آله‌) و در زمان‌ بعثت‌ به ‌وقوع‌ پيوسته و به‌ دليل‌ سکوت‌ اختيار کردن‌ حضرت رسول‌ اکرم‌(ص‌) مورد تصويب ‌واقع‌ شده‌ است‌.(5)
به دليل اين آيه، قول پيامبر (ص) حجت است: و ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي: هرگز به هواي نفس سخن نمي‌گويد، سخن او هيچ غيروحي خدا نيست.(6)
به‌ دليل‌ اين‌ آيه‌، افعال‌ پيامبر (ص‌) حجت‌ است:‌ قل‌ ان‌ کنتم‌ تُحبّون‌ الله‌ فاتّبعوني‌ يُحْبِبْکُم‌ الله: بگو اگر خدا را دوست‌ مي‌داريد مرا پيروي‌ کنيد تا خدا شما را دوست‌ بدارد.(7) حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) فرمودند: صَلّوا کما رايتموني‌ اُصلّي‌: آن‌‌گونه‌ که‌ من‌ نماز مي‌خوانم‌ نماز بخوانيد.
تمام‌ مسلمانان‌ بر اين‌ نکته‌ اتفاق‌نظر دارند که‌ همة ابعاد سنت‌ رسول‌ خدا (ص‌) در همة‌ امور ديني‌ حجت‌ است‌. بنابراين‌ سنت‌ يکي‌ از ادلّه‌ احکام‌ است‌ که‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ حکم‌ شرعي‌ بايد به‌ آنها رجوع‌ کرد. دليل‌ بر حجيّت‌ سنت‌، قرآن‌ کريم‌ است‌ که ‌خداوند مي‌فرمايد: ما اتاکم‌ الرسول‌ فَخُذوه‌ و ما نَهاکم‌ عَنه‌ فانتهوا: آنچه‌ پيامبر (ص‌) دستور دهد عمل‌ کنيد و آنچه‌ را نهي‌ مي‌کند، واگذاريد.(8)
3 اجماع‌
«اجماع‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ اتفاق‌ و هماهنگي‌ است‌.(9) گاهي‌ واژة‌ اجماع‌ براي‌ فهماندن ‌معناي‌ پايداري‌ در قصد و اراده‌ به‌کار برده‌ مي‌شود؛ مانند قول‌ خداوند متعال‌ که ‌مي‌فرمايد: «واَجْمعوا اَمْرَکٌم‌ وشرکائکم‌ يعني‌ بر امرتان‌ استوار باشيد و شريکان‌ خود را فراخوانيد.»(10)
اجماع‌ در اصطلاح‌ اصوليين‌: اتفاق‌ اهل‌ حل‌ و عقد از امت‌ محمد (ص‌) است‌. اما هر نوع‌ اجماعي‌ حجت‌ نيست‌. شيعه‌ ملاک‌ و مناط‌ حجيت‌ اجماع‌ را بودن‌ قول‌ معصوم‌ (ع‌) در ميان‌ اقوال‌ اجماع‌کنندگان‌ مي‌داند.(11)
«محقق‌» در کتاب‌ «المعتبر» مي‌گويد: اگر صد نفر از فقهاي‌ شيعه‌ بر قولي‌ اجماع‌ کنند ولي‌ قول‌ معصوم‌ (ع) در ميان‌ آنها نباشد نظر ايشان‌ حجت‌ نخواهد بود اما اگر قول‌ امام ‌معصوم‌ (ع‌) در ميان‌ قول‌ دونفر از فقهاي‌ شيعه‌ باشد، قول‌ آن‌ دو حجت‌ است‌.(12)
راه‌هايي‌ که‌ بدان‌ وسيله‌ مي‌توان، وجود قول‌ معصوم‌ (ع‌) را در ميان‌ اقوال‌ اجماع‌کنندگان‌ تشخيص‌ داد عبارت‌ است‌ از: الف‌ حس‌: وقتي‌ فرد در جمع‌، حکم‌ شرعي ‌را از امام‌ (ع‌) بشنود. ب‌ قاعده‌ لطف‌: چون‌ خداوند بر بندگانش‌ لطف‌ دارد بايد افرادي‌ را که‌ شايستگي‌ تقرب‌ دارند کامل‌ گرداند و اين‌ همان‌ علت‌ لزوم‌ بعثت‌ انبيا (ع‌) است‌.
ج‌ - حدس‌ - يعني‌ حدس‌ زده‌ شود که‌ رأي‌ امام‌ (ع‌) با رأي‌ اجماع‌‌کنندگان موافق ‌است‌.(13)
4 عقل‌
چهارمين‌ دليلي‌ که‌ حکم‌ شرعي‌ از آنها استنباط‌ مي‌شود، عقل‌ است‌؛ زيرا حکم‌ عقل‌و ديگر ادراکاتش‌ از جمله‌ حجتهاي‌ شرعي‌ است‌ که‌ در استنباط‌ احکام‌ دخالت‌ دارد.(14)
تعريف‌ عقل‌
محقق‌ قمي‌ عقل‌ را چنين‌ تعريف‌ مي‌کند: «مقصود از دليل‌ عقلي‌، حکم‌ عقلي‌ است‌ که‌ از طريق‌ آن‌ مي‌توان‌ به‌ حکم‌ شرعي‌رسيد و از علم‌ به‌ حکم‌ عقلي‌ نيز به‌ علم‌ حکم‌ شرعي‌ نيز مي‌توان‌ رسيد.»(15)
حجيّت‌ عقل‌
علماي‌ اصولي‌ شيعة‌ اماميه‌ دليل‌ عقلي‌ را حجت‌ مي‌دانند و براي‌ اثبات‌ حجيّت‌ آن‌ به‌اخبار متواتري‌ استدلال‌ مي‌کنند که‌ بر حجيّت‌ عقل‌ دلالت‌ دارد. اخبار و روايات‌ متضمن‌اين‌ معناست‌ که‌ عقل‌ چيزي‌ است‌ که‌ خداوند رحمان‌ بدان‌ پرستش‌ مي‌شود و بهشت‌ بدان‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. حکمي‌ که‌ با عقل‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، حکمي‌ است‌ که‌ پيامبر درون‌، يعني‌عقل‌، آن‌ را ابلاغ‌ کرده‌ است‌.(16)
شهيد محمدباقر صدر عقيده‌ دارد که‌ عقل‌، بالقوه‌ يک‌ منبع‌ فقهي‌ است‌، ولي‌ بالفعل‌نمي‌توان‌ آن‌ را يک‌ مأخذ به‌ حساب‌ آورد و مراد اين‌ است‌ که‌ در هيچ‌يک‌ از زمانها، هيچ‌يک‌ از فقهاي‌ شيعه‌، حکمي‌ را به‌وسيلة‌ آن‌ ثابت‌ نکرده‌ است‌. آنچه‌ با عقل‌ قابل ‌کشف‌ است‌ همه‌ در قرآن‌ و سنت‌ و به‌ دليل‌ نقلي‌ بيان‌ شده‌ است‌.(17)
امام‌ خميني‌ (رضوان‌ الله‌ تعالي‌ عليه‌) در بحث‌ از شرايط‌ اجتهاد آورده‌اند:
برخي‌ تصور کرده‌اند که‌ مباني‌ استنباط‌ مجتهدين‌ شيعه‌ مانند مباني‌ استنباط‌ اهل‌ سنّت ‌است‌؛ از قبيل‌ به‌ کارگرفتن‌ قياس‌ و استحسان‌ و ظنون‌؛ با آنکه‌ کسي‌ که‌ بر شيوة‌ اصوليين‌ شيعه‌ آگاهي‌ دارد مي‌بيند که‌ آنان‌ از کتاب‌ و سنّت‌ و اجماعي‌ که‌ کاشف‌ از دليل‌ معتبري‌ باشد بيرون‌ نرفته‌اند. از اين‌ سخنان‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) به‌ دست‌ مي‌آيد که‌ ايشان‌ به‌ دليل‌عقل‌ چندان‌ اعتراف‌ نداشته‌اند. زيرا بطور حصر مي‌گويند: مأخذهاي‌ فقه‌ شيعه‌ از کتاب‌و سنّت‌ و اجماع‌ بيرون‌ نيستند.(18)
ضمن‌ منابع‌ چهارگانة‌ قرآن‌، سنت‌، عقل‌ و اجماع‌ بايد به‌ نهج‌البلاغه‌ مراجعه‌ کرد که‌ سرشار و مملو از انديشه‌هاي‌ مديريتي‌ و سياسي‌ و علوم‌ و فنون‌ است‌. اين‌ منبع‌، سرچشمة ‌انديشه‌هاي‌ مديريتي‌ است‌ که‌ انديشمندان‌ برجستة‌ سياسي‌ در عالم‌ اسلام‌ چون‌ ماوردي‌، فَرّاء و ابن‌طقطقي‌ از آن‌ بهره‌ گرفته‌اند.
«ابن‌طقطقي‌ در کتاب‌ الفخري‌ في‌الاداب‌ السلطانيه‌ و الدول‌ الاسلاميه مي‌گويد: مردماني‌ به‌ نهج‌البلاغه‌ از کلام‌ علي‌ (ع‌) روي‌ آورند، زيرا کتابي‌ است‌ که‌ از آن‌ حکمت‌، موعظه‌، توحيد، شجاعت‌، زهد و همت‌بلند آموخته‌ مي‌شود و کمترين‌ فايدة‌ آن ‌فصاحت‌ و بلاغت‌ مي‌باشد.»(19)
اين‌ کتاب‌ پس‌ از نگارش‌ در سال‌ 400 هجري‌ قمري‌ به‌ يکي‌ از مهمترين‌ منابع ‌انديشة‌ اسلامي‌ بعد از قرآن‌ و حديث‌ پيامبر (ص‌) تبديل‌ شد.
عهدنامة‌ مالک‌ اشتر يکي‌ از فرمانهاي‌ حضرت‌ امير يکي‌ از مهمترين‌ منابع‌ در اين ‌زمينه‌ به‌شمار مي‌آيد که‌ به‌ اصليترين‌ و پربارترين‌ سند مديريتي‌ و سياسي‌ در تاريخ‌ انديشة ‌اسلامي‌ بدل‌ گشت‌ و پژوهشهاي‌ فراواني‌ دربارة‌ انديشه‌هاي‌ بلند موجود در اين‌ عهدنامه‌ به‌ رشتة‌ تحرير درآمد. اين‌ فرمان‌ نه‌ تنها منبع‌ انديشة‌ مديريت‌ اسلامي‌ محسوب‌ مي‌شود بلکه‌ منبعي‌ براي‌ هر انديشة‌ مديريتي‌ است‌.»(20)
در عهدنامة‌ مالک‌ اشتر که‌ در کوتاهترين‌ عبارات‌، رساترين‌ برنامه‌هاي‌ کشورداري‌ پي‌ريزي‌ شده‌ است‌، هنگامي‌ که‌ از گروه‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ و وظايف‌ و حقوق‌ آنها سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد، سخن‌ با آرامش‌ خاصي‌ پيش‌ مي‌رود. اما همين‌ که‌ به‌ قشرهاي‌ محروم‌ و ستمديده‌ مي‌رسد، گفتار امام‌ چنان‌ اوج‌ مي‌گيرد که‌ گويا آن‌ حضرت‌ از اعماق‌ دل‌ فرياد برمي‌آورد: «الله‌ الله‌ في‌ الطبقه‌ السفلي‌ من‌ الذين‌ لا حيله‌ لهم‌ من‌ المساکين‌ والمحتاجين‌ و اهل‌ البوسي‌ و الزمني‌ فان‌ في‌ هذه‌ الطبقه‌ قانعاً و معتراً»(21)
اي‌ مالک‌ از خدا بترس‌ دربارة‌ قشر محروم‌ و نيازمند زيرا در اين‌ طبقه‌، هم‌ کساني‌ هستند که‌ ذلّت‌ و بيچارگيش‌ را اظهار مي‌کند و هم‌ کسي‌ است‌ که‌ به‌ عطا و بخشش‌ نيازمند است‌ ولي‌ اظهار نمي‌کند.
پس‌ از ذکر اين‌ مقدمة‌ کوتاه‌، اکنون‌ به‌ موضوع‌ اصلي‌ مقاله‌ پرداخته‌ مي‌شود:
لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ که‌ اوضاع‌ زماني‌ دوره‌اي‌ که‌ هر متفکر در آن‌ مي‌زيسته‌ از جمله‌ عواملي‌ است‌ که‌ بر عصر آن‌ زمان‌ و انديشه‌ سياسي‌ متفکران‌ تأثير داشته‌ است‌. اينکه ‌آن‌ زمان‌، دورة‌ «اعتلا و رشد» بود يا زمان‌ «انحطاط‌ و پريشاني‌» بوده‌ است‌؛ مثلاً ميان‌ دور‌ة خواجه‌ نظام‌الملک‌ که‌ در دورة‌ رشد سلجوقيان‌ زندگي‌ مي‌کند با خواجه‌ نصيرالدين‌طوسي‌ که‌ در عصر وحشت‌ و تخريب‌ و غارت‌ مغولان‌ زندگي‌ مي‌کرده‌ است‌ تفاوتهاي‌ عمده‌اي‌ وجود دارد که‌ بايد در بررسي‌ انديشه‌ها مدنظر قرار گيرد.
اينک به‌ توضيح‌ مختصري‌ درباره‌ هريک‌ از متفکران‌ مزبور مي‌پردازيم‌:
1 ابويوسف‌
«يعقوب‌ بن‌ ابراهيم‌ انصاري‌ کوفي‌ معروف‌ به‌ ابويوسف‌، اولين‌ فردي‌ است‌ که‌ در اسلام‌، مسند قاضي‌القضاتي داشته‌ است‌ که‌ اين‌ مسند از سوي‌ هارون‌ الرشيد به‌ او واگذار شده‌ بود. ابويوسف‌، مشاور نزديک‌ خليفه در عرصة‌ ادارة‌ امور بويژه‌ امور قضايي‌ بود.کتاب‌ او با عنوان‌ «الخراج‌» تنها کار وسيع‌ و عظيم‌ او به‌ شمار مي‌رود که‌ در کنار ديگر رساله‌هاي‌ وي‌ جايگاهي‌ ويژه‌ دارد.(22)
اين‌ کتاب‌، پايه‌ و اساس‌ ماليه‌ عمومي‌، ماليات‌ و ماليات‌بندي‌، دادرسي‌ جنايي‌ و موضوعات‌ مشابه‌ را مطرح‌ مي‌سازد که‌ ابويوسف‌ اين‌ مطالب‌ را درپي ‌‌درخواست‌ هارون‌الرشيد نگاشته‌ است‌.(23) او در اين‌ کتاب‌ عمدتاً با احکام‌ و احاديث‌ و روايات‌ به‌ بررسي‌ وضع‌ ماليات‌ و موضوع‌ امامت‌ مي‌پردازد و در مقدمه‌، آراء سياسي‌ خود مطرح‌ مي‌کند.
«لمبتون‌» درمورد چگونگي‌ ارتباط‌ ماليات‌ با موضوع‌ امامت‌ در کتاب‌ الخراج ‌مي‌نويسد: «بي‌دليل‌ و تصادفي‌ نيست‌ که‌ نظريه‌ ابويوسف‌ پيرامون‌ امامت‌ در مجموعه‌اي‌ گرد آيد که‌ در درجة‌ اول‌ به‌ وضع‌ ماليات‌ بپردازد. در نظام‌ حکومت‌ اسلامي‌ ميان ‌سياستگذاري‌ و حکومت‌ عادل‌، رابطه‌اي‌ نزديک‌ وجود داشته‌ است‌. جمع‌آوري‌ و مصرف‌ مالياتها هر روز جزئي‌ از «حقوق‌الله‌» بود که‌ در مقابل‌ «حق‌العباد» يا حقوق‌انساني‌ قرار داشت‌.»(24)
«لويس‌» در حدود 19 صفحه‌ از کتاب‌ الخراج‌ را که‌ ابويوسف‌ در خطاب‌ به ‌هارون‌الرشيد ترجمه‌ کرده‌، مطالبي‌ آورده‌ است‌ که‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ موارد ذيل‌ اشاره‌ کرد:(25)
الف‌) کار امروز را به‌ فردا نيفکنيد؛ چرا که‌ درغيراين‌صورت‌ مسرف‌ خواهيد بود و قبل‌ از اميد، نااميدي‌ را تجربه‌ خواهيد کرد.
ب‌ در حالي‌ که‌ امروز از راه‌ متخلفان‌ پيروي‌ مي‌کني‌ خداوند را فردا ملاقات ‌نخواهي‌ کرد. در روز جزا افراد را تنها براساس‌ کردارشان‌ مورد قضاوت‌ قرار خواهند داد و نه‌ رتبه‌ يا طبقه‌شان‌. خداوند به‌ شما بشارت‌ داده‌ است‌ و بنابراين‌ بايد هوشيار باشيد.
ج‌ آگاه‌ باشيد که‌ هيچ‌ فردي‌ در قيامت‌ به‌ سلامت‌ عبور نخواهد کرد مگر اينکه‌ از پرسشهاي‌ خداوند متعال‌ به‌ سلامت‌ گذر کند. پيامبر خدا، حضرت‌ محمد مصطفي‌(ص‌) فرموده‌اند: «روز جزا هيچ‌ فردي‌ عبور نخواهد کرد مگر اينکه‌ به‌ چهار پرسش‌ مرتبط‌ با دانش‌ خود و چگونگي‌ استفاده‌ از آن‌، زندگي‌ و طريقه‌ سپري‌ کردن‌ آن‌، ثروتش‌ و طريقي‌ که‌ او آن‌ را به‌ دست‌ آورده‌ و صرف‌ و هزينه‌ کرده‌، بدن‌ خود و اينکه‌ به‌ چه‌ طريق‌آن‌ را مورد استفاده‌ قرار داده‌ است‌، پاسخ‌ گويد. بنابراين‌ آماده‌ باشيد که‌ براي‌ هريک‌ از اين‌ پرسشهاي‌ فردا، پاسخي‌ درخور آماده‌ سازيد.
د - براي‌ شما، فرمانها‌ را نوشته‌ و تشريح‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ کرده‌ام‌. آن‌ را مطالعه‌ کنيد و چند بار بخوانيد تا بدان‌جا که‌ بتوانيد آن‌ را با قلب‌ خود دريابيد. من‌ سنتهاي‌ نيکو براي‌ شما نوشته‌ام‌ به‌گونه‌اي‌ که‌ در آنها الهامات‌ و تشويقهايي‌ در موضوعات‌ موردپرسش‌ موجود است‌ و عمل‌ به‌ آنها، مورد رضايت‌ و خشنودي‌ خداوند متعال‌ خواهد بود.(26)
ابويوسف‌ در ارتباط‌ با بيت‌المال‌ و وضع‌ ماليات‌ به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته‌ و رفتار خلفاي‌ راشدين‌ را درمورد نحوة‌ استفاده‌ از بيت‌المال‌ و وضع‌ ماليات‌ يادآور مي‌شود. او واقعه‌اي‌ نقل‌ مي‌کند که‌ به‌ علي‌ (ع‌) نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ در جمع‌ مأموران‌ خود دستور مي‌داد که‌ تمامي‌ ماليات‌ مقرر را از پرداخت‌کنندگان‌ آن‌ بگيرند و در اين‌ باب ‌هيچ‌ نرمي‌ نشان‌ ندهند ولي‌ آنها را به‌ کناري‌ مي‌کشيد و فرمان‌ مي‌داد که‌ هيچ‌کس‌ را نزنند و يا کسي‌ را جلوي‌ آفتاب‌ نگه‌ ندارند يا تحت‌ فشار نگذارند که‌ مجبور شوند گلّه‌ يا لوازم‌ منزل‌ خود را بفروشند تا ماليات‌ خود را بپردازند.
ابويوسف‌ به‌ رغم‌ طرح‌ مسائل‌ مختلف‌ در انديشه‌ فقه‌ سياسي‌ خود درپي‌ ارائه‌ يک ‌طرح‌ کامل‌ نظري‌ دربارة‌ اداره‌ حکومت‌ اسلامي‌ بود که‌ امکان‌ عملي‌ شدن‌ آن‌ فراهم ‌باشد.(27)
2 ابونصر فارابي‌
دومين‌ متفکري‌ که‌ در تاريخ‌ تفکر اسلامي‌ با بهره‌گيري‌ از فيلسوفان‌ يوناني‌ به‌ تأملي ‌جدّي‌ در سرشت‌ مدينه‌ و ارتباط‌ انسان‌ با آن‌ پرداخت‌، فارابي‌ است‌. «فارابي‌ از مکتب ‌افلاطون‌ و ارسطو درس‌ آموخته‌، و با فلسفه‌ انس‌ پيدا کرده‌ بود. با بررسي‌ آثار وي ‌مي‌توان‌ پي‌برد که‌ خود اهل‌ تعقل‌ و آزمون‌ بوده‌ و به‌ آموختن‌ صرف‌ الفاظ‌ و عبارات ‌استادان‌ يوناني‌ اکتفا نکرده‌ است‌.»(28)
فارابي‌ در کتابهاي‌ متعددي‌ به‌ تبيين‌ جايگاه‌ سياست‌ از منظر فلسفه‌ مي‌پردازد. کتابهايي‌ چون‌ آراء اهل‌المدينه‌ الفاضله،‌ السياسه المدينه‌، تحصيل‌ السعاده‌، التنبيه ‌علي‌السبيل‌ السعاده‌ و فصول‌ المدني‌. فارابي‌ در واقع‌ از انديشمندان‌ دوره‌ اسلامي‌ است‌ که‌ در آغاز بحران‌ خلافت‌ و در زمان‌ اوجگيري‌ مباحث‌ جانشين‌ پيامبر اسلام‌ (ص‌) با تکيه‌ بر دستاوردهاي‌ انديشه‌ فلسفي‌ يوناني‌ بويژه‌ با نوشتن‌ کتاب‌ آراء اهل‌ المدينه‌‌الفاضله ‌به‌ طرح‌ مباحث‌ عقلي‌ دربارة‌ نظام‌ حکومتي‌ اسلام‌ پرداخت‌.(29)
وي‌ در پيوند فلسفه‌ و سياست‌ معتقد است‌ که‌ فيلسوف‌ بايد نظام‌ عالَم‌ را بشناسد تا با تربيت‌ امور مدينه‌ که‌ با نظام‌ عالم‌ متناسب‌ است‌، آشنايي‌ داشته‌ باشد و بتواند امور مدينه ‌را اداره‌ و تدبير کند.(30)
از ديدگاه‌ فارابي‌ پادشاه‌ يا واضع‌ و امام‌ در کاملترين‌ مراتب‌ انسانيت‌ و در عاليترين ‌درجات‌ سعادت‌ است‌ و نفس‌ او کامل‌ و متحد با عقل‌ مِثال‌ است‌. چنين‌ انساني‌ به‌ تمام ‌افعالي‌ که‌ به‌ واسطة‌ آنها مي‌توان‌ به‌ سعادت‌ رسيد واقف‌ است‌ و اين‌ نخستين شرط‌ از شرايط‌ رئيس‌ است‌.
فارابي‌ پس‌ از برشمردن‌ دوازده‌ ويژگي‌ رهبر مدينه‌، که‌ در واقع‌ او آن‌ را منطبق‌ با پيامبر (ص‌) مي‌داند، يادآور مي‌شود که‌ چون‌ محال‌ است‌ که‌ اين‌ ويژگيها در فردي‌ جمع ‌شود، معتقد است‌ که‌ رهبر دوم‌ جانشين‌ رئيس‌ اول‌ بايد حداقل‌ داراي‌ شش‌ ويژگي‌ باشد؛ از جمله‌ فيلسوف‌ و خردمند بودن‌، عالم‌ و آگاه‌ به‌ قوانين‌ و آرا و شرايع‌ ومناسک‌ که ‌رئيس‌ پيش‌ از او در ايفاي‌ کامل‌ وظايف‌ و اجراي‌ امور مدينه‌ فاضله‌ پذيرفته‌ است‌ و درمواردي‌ که‌ قانوني‌ وجود ندارد در استنباط‌ اصول‌ خبره‌ باشد، دورانديش‌ و داراي ‌توانايي‌ تطبيق‌ مقررات‌ هماهنگ‌ با شرايط‌، داشتن‌ بياني‌ رسا براي‌ برانگيختن‌ مردم‌ در اطاعت‌ از اوامر شريعت‌ و مهارت‌ و توانايي‌ در متون‌ و آداب‌ جنگ‌ و به‌ کار بردن‌ سلاح‌ داشته‌ باشد. سرانجام‌ چنانچه‌ مدينه‌ فاقد فيلسوفي‌ باشد که‌ بتوان‌ امور را به‌ او سپرد در يک‌ چشم‌ برهم‌ زدن‌ نابود خواهد شد.
تفاوت‌ مدينه‌ فاضله‌ فارابي‌ با مدينه‌ فاضله‌ افلاطون‌
به‌رغم‌ نزديکيهاي‌ بسيار مدينة‌ فارابي‌ با مدينة‌ افلاطون‌، تفاوتهايي‌ نيز ميان‌ اين‌ دو مدينه‌ مشاهده‌ مي‌شود: مدينه‌ فارابي‌ جنبة‌ جهاني‌ دارد درحالي‌ که‌ مدينة‌ افلاطون‌ به ‌يک‌ مُلک‌ و ملت‌ محدود مي‌شود. مدينه‌ فارابي‌ مي‌تواند به‌ پهناي‌ عالَم‌ يا مدينة‌ جهاني ‌باشد. افلاطون‌ امور مدينه‌ را به‌ گروهي‌ از فيلسوفان‌ مي‌سپارد و اين‌ سازمان‌ را اريستوکراسي‌ مي‌نامد. فارابي‌ نه‌ تنها رئيس‌ مدينه‌ را امام‌ مي‌نامد بلکه‌ او را با نبي‌ برابر مي‌شمارد و فقط‌ درغياب‌ امام‌، نايب‌ اوست‌ که‌ امور مدينه‌ را به‌ گروهي‌ از افراد واگذار مي‌کند که‌ غالب ‌صفات‌ رهبر در ميانشان‌ وجود دارد.
هدف‌ فارابي‌ از طرح‌ مدينة‌ فاضله‌ خود، بررسي‌ بحراني‌ است‌ که‌ دستگاه‌ خلافت‌ با آن‌ روبه‌رو بود. فارابي‌ با تکيه‌ بر انديشه‌ فلسفي‌ يونان‌، تفسيري‌ فلسفي‌ از نبوت‌ ارائه‌ کرد که‌ بيشتر با نظريه‌ امامت‌ شيعي‌ همسازي‌ داشت‌.
آنچه‌ در اينجا از انديشه‌ فلسفي‌ و مدني‌ فارابي‌ قابل‌ طرح‌ است‌ اين‌ است‌ که‌ فارابي‌، اهتمامي‌ جدّي‌ را به‌کار گرفت‌ تا فلسفه‌ و دين‌ را با يکديگر آشتي‌ دهد و از اين‌ رهگذر است که‌ در انديشه‌ او فلسفه‌ و سياست‌ با يکديگر به‌ همزيستي‌ رسيد. درواقع‌ از ديدگاه‌ فارابي‌ از آنجا که‌ فلسفه‌ بايد اساس‌ عمل‌ و تدبير امور و نظام‌ مدينه‌ باشد، فقه‌ و شريعت‌ عملي‌ نيز بخشي‌ از فلسفه‌ عملي‌ و جزء علم‌ مدني‌ به‌شمار مي‌رود.

چه نيازي سبب شد که بشر به دنبال اخلاق رود؟ آيا اخلاقي بودن براي انسان يک امر ضروري است؟ آيا اخلاقي زيستن در حيات فردي و اجتماعي جزء ضروريات به شمار مي ...

از دير باز، در بين فلاسفه معروف بوده که آيا خوب آن است که انسان مي‌پسندد يا چيزى را که خوب است انسان مى‌پسندد؟ ما کارى را انجام مي‌دهيم که خوب است يا ...

دانلود نسخه PDF - متفکران‌ مديريت‌ اسلامي‌