up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله قيام حسيني PDF
QR code - قيام حسيني

قيام حسيني

زندگينامه امام حسين (ع)

امام حسين فرزند دومين امام علي و حضرت زهرا عليه السلام است. آن حضرت در شهر مدينه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد ۷۵۸) از سال سوم ( کافي ۴۶۳۸) يا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد ۱۹۸) ديده به جهان گشود. کنيه ايشان ابوعبدالله و از جمله لقبهايشان رشيد طيب وفي زکي مبارک سبط و سيد آمده است ( کشف الغمه ۲۱۶ ۲ ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن عليه السلام فاصله سني داشت و مراحل رشد و نمو خويش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلي الله عليه و آله و سي سال در کنار اميرالمومنين و ده سال با امام حسن عليهما السلام گذراند. ( تاريخ اهل البيت ۷۶) و به سال ۴۹ يا ۵۰ هجري پس از شهادت مظلومانه امام حسن عليه السلام امامت شيعيان را بر عهده گرفت .( کافي ۴۶۱ ۱ و ۴۶۲ امامت آن حضرت مقارن با حکمراني معاويه بود و از آنجا که امام حسن عليه السلام با او صلح کرده بود ايشان نيز همان روش و سيره را ادامه داد . چه با مجاهدتهاي امام حسن عليه السلام حق و باطل براي مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدي قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاويه به سال ۵۹ هجري تصميم گرفت پسرش يزيد را به عنوان خليفه پس از خود تعيين کند و براي اطمينان از وقوع چنين امري بر آن شد که در زمان حيات خود از مردم براي او بيعت بگيرد .معاويه خود نخستين کسي شد که با پسرش يزيد دست بيعت داد . ( مروج الذهب ۳۶ ۳ و ۳۷ ابن سعد در طبقات مي نويسد : حسين بن علي بن ابيطالب از جمله اشخاصي بود که با يزيد دست بيعت نداد . وي مي افزايد : با مرگ معاويه در سال ۶۰ هجري پسرش يزيد بر مسند خلافت تکيه زد و مردم با وي بيعت کردند. آن گاه يزيد با ارسال نامه اي به حاکم مدينه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بيعت گير . و از بزرگان قريش آغاز کن و نخستين آنان حسين بن علي باشد ( تراثنا ش ۱۶۴ ۱۰ چون حاکم مدينه از امام حسين عليه السلام بيعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم . و يزيد فاسق ميگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بيعت نکنند . و در سخني ديگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که اين امت به حاکمي چون يزيد مبتلا شود و غيره . مسعودي مينويسد : يزيد مردي عياش بود . پرندگان شکاري و سگ و ميمون و يوز نگه ميداشت و ميگساري مي کرد . . . و در ايام وي غنا در مکه و مدينه رواج يافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا ميگساري مي کردند .
و درباره رفتار او با رعيت مي گويد : فرعون در کار رعيت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خويش منصف تر بود . ( مروج الذهب ۷۷ ۳ و ۷۸
امام حسين عليه السلام چون اوضاع مدينه را واژگونه يافت درنگ در آن شهر مقدس را جايز ندانست و در روز يکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال ۶۰ هجري به اتفاق اهل بيت و ياران خود راهي مکه شد . ( ارشاد ۲۰۱
آن حضرت هدف از خروج خويش را در وصيتي به برادرش محمد بن حنفيه چنين بيان فرمود : حقيقت آنکه من از روي سرمستي و گردنکشي و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز اين نيست که خارج شدم براي اصلاح در امت جدم صلي الله عليه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهي از منکر کنم و مطابق سيرت جدم و پدرم علي بن ابيطالب عليه السلام رفتار کنم و غيره
امام حسين عليه السلام به فاصله ۵ روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گرديد . ( ارشاد ۲۰۲
چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاويه و امتناع امام حسين عليه السلام از بيعت يزيد اطلاع يافتند نامه هاي فراوان در پشتيباني از امام حسين عليه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسي بيعت نکرده ايم و در راه تو آماده جانبازي هستيم و بخاطر تو در نماز جمعه و جماعت ديگران حاضر نمي شويم . امام حسين عليه السلام در پاسخ به درخواستهاي مردم کوفه مسلم بن عقيل را در نيمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار يافت ۱۲۰۰۰ کسب و بقولي ۱۸۰۰۰ نفر با او بيعت کردند . وي اين مطلب را به امام حسين عليه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بيايد . اخبار کوفه به يزيد رسيد . وي در اولين عکس العمل نعمان بن بشير حاکم کوفه را عزل و بجاي او عبيد الله بن زياد را نصب کرد ( مروج الذهب ۶۶ ۳ ) و به او فرمان داد که مسلم بن عقيل را به قتل برساند . ( تاريخ طبري ۲۵۸ ۴ ) و از طرفي مزدوران خود را بسيج کرد تا امام حسين عليه السلام را در شهر مکه غافلگير کرده ازميان بردارد چون امام عليه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهي يافت از سر حفظ حرمت و قداست بيت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پايان برد و به روز هشتم ذي حجه از سال ۶۰ هجري مکه را به قصد عراق وداع گفت . ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به يزيد مي نويسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسين بن علي را از حرم پيامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردي و آن گاه مرداني را پنهاني بر سر او فرستادي تا غافلگير او را بکشند .
سپس او را از حرم خدا به کوفه راندي وترسان و نگران از مکه بيرون شد با اينکه در گذشته و حال عزيزترين مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت ميگزيد و خونريزي در آن را روا مي شمرد از همه مردم مکه و مدينه در دو حرم بيشتر فرمان برده مي شد. ليکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردي از آنجا که در نهان مرداني در پي او به مکه فرستادي تا در حرم با او بجنگند. عبيد الله با حيله و تزوير مسلم بن عقيل و پناه دهنده او هاني بن عروه را در کوفه به طرز دلخراشي به شهادت رساند . ( تاريخ طبري ۳۰۰ ۴ ) و از آنجا که مي دانست امام حسين عليه السلام رو به شهر کوفه مي آيد سپاهي به سرکردگي حر بن يزيد رياحي براي زير نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسيه گسيل کرد . حربن يزيد در محلي به نام شراف با امام حسين عليه السلام روبرو شد و سخناني بينشان رد و بدل گرديد. آن حضرت نامه هاي اهل کوفه را که دو خرجين بود به حربن يزيد عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال ۶۱ هجري به ناحيه نينوا وارد شد.
در اين زمين بود که ابن زياد در رسيد و نامه اي به حربن يزيد تسليم کرد . متن نامه اين بود : آن گاه که اين نامه تو را رسد و فرستاده ما پيش تو آيد بر حسين سخت گير و او را در بياباني فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب
حربن يزيد در اجراي دستور ابن زياد کاروان امام حسين عليه السلام را در نقطه اي به نام کربلا متوقف کرد . فرداي آن روز عمر بن سعد فرستاده عبيد الله بن زياد نيز با چهار هزار جنگجو وارد شد . شايان گفتن است که حربن يزيد پيش از شهادت امام حسين عليه السلام از کرده خود اظهار پشيماني و توبه کرد و در جرگه ياران آن حضرت به درجه رفيع شهادت نائل آمد . عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسيني به آب دسترسي نداشته باشد. ( تاريخ طبري ۳۱۱ ۴ و ۳۱۲ ) و روز نهم محرم تاسوعا امام حسين عليه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن يقين کرد که ديگر براي آن حضرت ياوري نخواهد آمد . عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گرديد.
امام حسين عليه السلام چون تحرکات دشمن را بديد برادرش عباس بن علي عليهما السلام را فرمود : سوارشو جانم به فدايت اي برادر تا آنان را ديدار کني و بگويي : شما را چيست و چه در سر داريد ؟! و غيره.
حضرت عباس عليه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذيرفتند که حمله را تا فردا به تعويض اندازند . سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسيد.
عمربن سعد با سي هزار جنگجو حمله را آغاز کرد . ( امالي الصدوق ۱۰۱ و ۳۷۴ ) و سپاه امام حسين که ۳۲ سواره و ۴۰ پياده بودند ( کامل ابن اثير ۵۶۰ ۲ ) مردانه در برابر حملات ايستادند و شجاعانه جنگيدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از ياران آن حضرت شهادت مي يافت جاي خاليش پيدا بود ولي سربازي که از سپاه يزيد بر خاک مي افتاد سربازي ديگر جايش را مي گرفت
جنگ همچنان به راه خود ادامه مي داد تا بدانجا که اصحاب امام حسين عليه السلام همگي کشته شدند . در اين هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسيد . اولين کس از آنان که پاي در ميدان گذارد پسر مهترش علي اکبر بود. ( تاريخ طبري ۳۴۱ ۴ ) و به دنبال او ديگر کسان امام حسين عليه السلام از جمله فرزندان امام علي و امام حسن عليهما السلام و جعفر طيار و عقيل به ميدان رفتند و پس از رزمي دلاورانه شهد شهادت به کام ريختند . و عباس بن علي عليهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خويش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستي خويش را فداي حسين عليه السلام ساخت
حساسترين لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزيز زهرا و جگر گوشه مصطفي بي يار و ياور باقي ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و غيره.
حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود مي گويد : به خدا هرگز شکسته اي را نديده بودم که فرزند و کسان و يارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پيش از او و پس از او کسي را همانندش نديدم . وقتي حمله مي برد پيادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراري مي شدند.
همو اضافه مي کند : به خدا در اين حال بود که زينب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد . . . در اين وقت عمر بن سعد نزديک حسين رسيد . زينب به او گفت : آيا ابو عبدالله کشته مي شود و تو نگاه مي کني !؟
گويد : گويي اشکهاي عمر را مي بينم که بر دو گونه و ريشش روان بود . وروي از زينب بگردانيد . . . ( تاريخ طبري ۲۴۵ ۴
براي امام حسين عليه السلام شش ( ارشاد ۲۵۳ ) يا نه ( تاريخ اهل البيت ۱۰۲ ) يا ده ( کشف الغمه ۲۵۰ ۲ ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علي اکبر و عبدالله شير خوار ( علي اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسيدند و امام سجاد عليه السلام پيشواي چهارم شيعيان گرديد .
امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد.
بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفيهٔ إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنهٔ حق و النار حق و الساعهٔ آتيهٔ لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امهٔ جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرهٔ جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.
امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:
بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.
امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علي (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواري و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوي خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامي حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است . عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي اسلام (ص ) خواند که فرمود: حسين از من و من از (12) حسينم .
حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست . پدري که جز
به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند،
همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع ) متصدي خلافت
ظاهري شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي جمل ، صفين و نهروان شرکت
و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبر
(14) پدرم فرود آي ... .
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علي (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل
گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام
حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و
مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويي نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع )
به دفاع برخاست تا سخن در گلوي معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع )
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت .
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علي (ع ) امامت و رهبري شيعيان
به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و
قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعي مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر
را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را
به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي (16) سخناني تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران
و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين (ع )
بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد .
آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام
را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به
سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از
امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوري امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبي مي شناخت ، و بي وفايي و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي که همه مردم مکه عازم رفتن به مني بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي
امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهي به اشاره ، گاهي به
اعلان مي داشت که : مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم . و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود
و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت
امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه اي به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدي خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در کربلا به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علي (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرم

شاهد غدير و شهيد عاشورا اشاره: نگارش زندگينامه شهداي کربلا نخستين بار از قرن سوم آغاز شد. کهن ترين رساله در اين باره رساله تسمية من قتل مع الحسين است ...

قيام عاشورا به عنوان بزرگترين نقطه «حيات انقلابي» تشيع از جهات مختلف همواره مورد توجه قرار گرفته است ابعاد نظري اين فرازمندترين نقطه تاريخ حماسه يکي ا ...

اصلاح طلبي، گرايش معتدلانه ميان حرکت انقلابي و محافظه کارانه است که در مقام نفي هر يک از دو گرايش اصالت وظيفه و اصالت نتيجه و درصدد جمع ميان آن دو ...

مطالعه و بررسي تاريخي واقعه کربلا و قيام امام حسين (ع) اگر چه ريشه ها و ماهيت اين نهضت را نمايان مي سازد، اما وقوف بر تمام ابعاد و نيز اهداف قيام امام ...

مختار بن ابو عبيده بن مسعود ثقفي در سال اول هجرت، در طائف تولد يافت. در دوران خلافت عمر، همراه پدر به مدينه آمد. پدرش در يوم الجسر که مسلمانان با ايرا ...

تاكنون قيام امام حسين(ع) از ابعاد گوناگوني مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است. كتب و مقالات بسياري در اين زمينه نگاشته و ديدگاه و فرضيه هاي متعدد و گاه ...

آنچه در پي مي آيد گلچيني از آموزه هاي سيره اخلاقي امام حسين(ع) است که در قالب ده نکته بيان شده است . اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم. ۱) تواضع امام ...

مختار و فعاليتهاي او از بررسي زندگي او چنين مي توان نتيجه گرفت که او روحيه انقلابي داشته بطوري که در زمان معاويه به همراه ميثم تمار در زندان بوده و مي ...

دانلود نسخه PDF - قيام حسيني