up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله عرفان اسلامي PDF
QR code - عرفان اسلامي

عرفان اسلامي

عرفان اسلامي (2) در بيان حالات عارفان

شرح كتاب مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة
قالَ الصَّادِقُ(عليه السلام): نَجْوَىَ الْعارِفينَ تَدورُ عَلى ثَلاثَةِ أُصُول: الخَوْفُ وَالرَّجاءُ وَالحُبُّ.
فَالْخَوْفُ فَرْعُ الْعِلْمِ ، وَالرّجاءُ فَرْعُ اليَقينِ ، وَالْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرِفَةِ .
فَدَليلُ الْخَوفِ الهَرَبُ ، وَدَليلُ الرَجاءَ الطَّلَبُ ، وَدَليلُ الحُبّ إيثارُ الْمَحْبُوبِ عَلى ما سِواهُ .
فَإِذا تَحَقَّقَ الْعِلمُ في الصَّدْرِ خافَ ، وَإِذا صَحّ الخَوفُ هَرَبَ ، وَإِذا هَرَبَ نَج ، وَإِذا أَشْرَقَ نُورُ اليَقينِ في الْقَلْبِ شاهَدَ الفَضْلَ وَإِذا تَمَكّنَ مِنْهُ رَج ، وَإِذا وَفِقَ لِلْطَّلَبِ وَجَدَ ، وَإِذا تَجَلّى ضِياءُ الْمَعْرِفَةِ في النُّؤادِ هاجَ ريحُ الْمَحَبَّةِ ، وَإِذا هَاجَ ريحُ الْمَحَبَّةِ إِسْتأْنَسَ في ظِلالِ الْمَحْبُوبِ وَآثَرَ الْمَحبُوبَ عَلى ما سِواهُ ، وَباشَرَ أَوامِرَهُ وَاجْتَنَبَ نَواهِيهِ .
وَإِذا اسْتَقامَ عَلى بَساطِ الأُنْسِ بِالْمَحْبُوبِ مَعَ أَداءِ أَوامِرِهِ وَاجْتِنابِ نَواهِيهِ وَصَلَ إِلى رُوحِ الْمُناجاة .
وَمِثالُ هذِهِ الأُصُولِ الثَّلاثَةِ كَالْحَرَمِ وَالْمَسْجِدِ وَالْكَعْبَةِ فَمَنْ دَخَلَ الْحَرَمَ آمِنَ مِنَ الْخَلْقِ ، وَمَنْ دَخَلَ الْمَسْجِدِ آمَنَتْ جَوارِحُه أَنْ يَسْتَعْمِلَها في الْمَعْصِيَةِ ، وَمَنْ دَخَلَ الْكَعْبَةِ أَمِنَ قَلْبُهُ مِنْ أَنْ يَشْغَلَهُ بِغَيْرِ ذِكْرِ اللهِ .
فَانْظُرْ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُ ، فَإِنْ كانَتْ حَالَتُكَ حالةً تَرْضاها لِحُلُولِ الْمَوتِ فَاشْكُرِ اللهَ عَلى تَوْفيقِهِ وَعِصْمَتِهِ ; وَإِنْ تَكُنْ الأُخْرى فَانْتَقِلْ عَنْها بِصِحَّةِ العَزيمَةِ وَانْدَمْ عَلى ما سَلَفَ مِنْ عُمْرِكَ في الْغَفْلَةِ ، وَاسْتَعِنْ بِاللهِ عَلى تَطْهِيرِ الظّاهِرِ مِنَ الذُّنُوبِ ، وَتَنْظيفِ الْباطِنِ مِنَ الْعُيُوبِ، وَاقْطَعْ زِيادَةَ الْغَفْلَةِ مِنْ قَلْبِكَ وَاطْفِ نارَ الشَّهْوَةِ مِنْ نَفْسِكَ .
عرفان و عارف
امام صادق (عليه السلام) در ابتداى روايت مورد بحث مى فرمايند : سرّ وجود عارفان و حقيقت باطن آنان بر سه اصل استوار است:
بيم ، اميد ، محبّت .
در سطور گذشته مسائل قابل توجّهى را در باره ى عرفان و عارف ذكر كرديم اينك لازم است توضيح بيشترى در اين زمينه ارائه گردد تا عارفانى كه در فرمايش امام معصوم (عليه السلام) آمده اند چهره ى روشن ترى از خود نشان دهند ، بنابر اين پس از توضيح و تفسيرى كه نقل مى كنيم به شرح سه اصل بيم ، اميد ، محبّت اقدام مى نماييم .
در اين قسمت به كمك آيات و روايات و كلام بزرگان قوم اوصاف عارف را بازگو مى كنيم ، اميد است ما نيز توفيق اتّصاف به اين اوصاف ملكوتى و حالات ربّانى و واقعيّات الهيّه را بيابيم .
عارف : با كمك گيرى از فرهنگ وحى ، و راه و روش انبيا و ائمّه ى طاهرين به شناخت مبدأ و معاد و حقايق اصيل وواقعيات مبنايى موفّق شده ، و عملاً به آن حقايق و واقعيّات آراسته شده است .
عارف : انسانى است كه دل به نور توحيد برافروخته ، و با توجّه به قرآن با چشم دل ، به مشاهده ى قيامت برخاسته ، و با تكيه بر حقيقت توحيد و معاد ، عقايد و اخلاق و اعمال خود را از آلودگى ها پيراسته ، و جان و دل و اعضاء و جوارح خويش را با فيوضات الهيّه آراسته ، و در راه علم و عمل مجاهده كرد ، و در مملكت پاك خلوص مسكن گرفته است .
عارف : جز خدا نمى بيند ، و جز خدا نمى داند ، و جز خدا نمى خواهد ، و جز خدا نمى گويد ، و جز خدا نمى شنود ، و جز به خدا ميل نمى كند ، و جز به سوى خدا نمى رود .
عارف : آگاه به حقوق خالق و مخلوق و رعايت كننده ى هر دو حقوق در تمام زمينه هاى حيات و زندگى است .
عارف : سرمايه هاى ارزشمند عمر را هدر ندهد ، و جز خواسته ى پروردگار عزيز چيزى نمى طلبد و به غير صراط مستقيم نمى رود ، و از عاشقان جمال او جدا نمى شود ، و از هدايت گمراهان و علاج بيماران غفلت نمى كند .
عارف : براى خدا بنده اى است نيكو ، و براى خلق خدا رفيقى است خوشخو .
عارف : همچون زمين منبع خير و بركت ، و چون خورشيد انرژى بخش ، و چون باران بهاران منشأ تراوت و بيدارى است .
عارف : چون زنبور عسل شيرينى مهر و محبّتش براى دوستان و نيش قهر و غضبش براى دشمنان است .
عارف : غرق در درياى اطاعت ، متّحد با عبادت ، حقيقتى است متّصف به كرامت ، و براى خلق خدا چون دريايى از بركت است .
عارف : انسانى است وال ، و در آدميت و انسانيت در افقى بال ، در ميان مردم گوهرى اعلا و براى جامعه ى انسانى چراغى راه گشا است .
عارف : گلى بى خار ، براى دين ياور و يار ، در سخن گفتن با مردم هشيار ، در ميان غفلت زدگان بيدار ، در برخورد با خلق خدا منبعى دين دار ، در راه حق موجودى پركار ، واقعيّات هستى را نقطه ى پرگار ، در باغ انسانيّت چون درختى پربار ، و از تمام حركاتش ، صفات خداوندى نمودار است .
عارف : فرمانبردار حق است و دل سپرده ى پيشگاه او . جان به عشق محبوب ، زنده نموده ، و از شيطان بار نبرده ، و جز حق نگفته ، و غير حق نديده :
به صحرا بنگرم صحرا تو وينم *** به دريا بنگرم دريا تو وينم
به هرجا بنگرم كوه و در و دشت *** نشان از قامت رعنا تو وينم
عارف : شاگرد مكتب انبي ، همنشين با اولي ، در بندگان حضرت الله از اصفي ، و به راه سير و سلوك بين ، و به اجراى دستورهاى مولا توان ، و زبانش به عشق و ذكر حق گوي ، و در جستجوى حقيقت هميشه پوي ، و به اسرار خزانه ى محبوب دانا است .
عارف : به رموز بندگى آگاه ، در تمام لحظات حيات رهرو راه ، روشنى بخش دل گمراه ، نجات دهنده ى سرنگون شده در چاه ، و به نيمه شب مونس و همدم آه ، حضرت مالك الملوك را خادم درگاه ، در تمام اوقات حاضر درگاه ، مبرّاى از آلوده شدن به حبّ جاه ، و فقط و فقط خواستار الله است .
خوشا آنان كه الله يارشان بى *** كه حمد وقل هوالله كارشان بى
خوشا آنان كه دايم در نمازند *** بهشت جاودان بازارشان بى
عارف : عاشق خد ، مجاهد فى سبيل الله ، آراسته به اخلاق پاكان ، همراه و همراز نيكان ، دور كننده از كافران و مشركان ، شمع بزم شاهدان ، پاك و پاكيزه از خوى ددان ، طبيب درد دردمندان ، دستگير مستمندان ، اميد ناميدان ، و در راه وصال شهيدى از شاهدان است .
به خونم نويسيد لوح مزار *** كه اين است شهيد ره عشق يار
به والله وبه بالله وبه تالله *** قسم بر آيه ى نَصْرٌ من الله
كه دست از دامنت من برندارم *** اگر كشته شوم الحكم لله
عارف : با دل خاشع ، فروتن و متواضع ، در برابر مردم مؤمن خاضع ، مال و جان را در راه خدا بايع ، نكات حياتش براى عبرت ديگران از بهترين وقايع ، نور دل و جانش همه جا شايع ، در علم و عمل و كرامت و فضيلت چشمه اى نابع ، آثار بندگى از چهره اش ساطع ، در برابر دشمنان حقّ و حقيقت قاطع ، اعماق جانش خزينه اى از ودايع ، در همه ى عمر از لقمه ى حرام جائع ، براى نيازمندان انسانى نافع ، وسوسه ى شيطان و اهل باطل را از دل هر كسى دافع ، جز از حضرت مولا ندارد توقّع منافع ، از خواسته هاى حضرت محبوب هيچ چيز نيست او را مانع ، هم اوست بين خلق و حق شافع ، مقام انسانى خود را به وسيله ى بندگى خالص رافع ، دل آگاهش همچون برق لامع ، فرمان حقّ و انبيا و امامان را وجودى است سامع ، مقام علم و عمل و اخلاق را منبعى جامع است .
بلبل مرغزار عشق ، هزار دستان گلزار محبّت ، عارف شوريده سر ، عامل عالم ، حضرت فيض مى فرمايد :
بس جور كشيديم در اين ره كه بريديم *** المنّة لله كه به مقصود رسيديم
طى شد الم فرقت و برخاست غم از دل *** با دوست نشستيم و مى وصل چشيديم
از علم يقين آمد و از گوش به آغوش *** ديديم عيان آنچه به گفتار شنيديم
تا صاف شود عيش زآلايش عصيان *** با دوست يكى گشته سر مرگ بريديم
بس عقده ى مشكل كه در اين راه گشوديم *** بس گمشدگان را كه به فرياد رسيديم
با پاى برفتند گروهى ره جنّت *** ما با پر عرفان به ره قدس پريديم
بر وحدت حق فاش و نهان داده شهادت *** تا ساغرى از باده ى توحيد چشيديم
عرفان ولى را زره وحى گرفتيم *** فرمان نبى را به دل و جان گرويديم
چون فيض رسيديم به سرچشمه ى حيوان *** از مرگ رهيديم و زآفات جهيديم
عارف : انسانى است شيد ، عباداتش عين خلوص و تقو ، قدرش مجهول و ناپيد ، مشتاق وصال مول ، تمام شئون زندگى از او هويد ، پاك از خزى دني .
ما چو نائيم و نوا در ما زتوست ***ما چو كوهيم و صدا در ما زتوست
ما عدمهائيم هستى ها نما***تو وجود مطلقى هستىّ م
ما همه شيران ولى شير علم***حمله مان از باد باشد دمبدم
حمله مان از باد و نا پيداست باد***جان فداى آنچه ناپيداست باد
آتش است اين بانگ ناى و نيست باد***هركه اين آتش ندارد نيست باد
عارف : انسانى است كه او را نيازى جز به خدا نيست ، آنى از ياد محبوب جدا نبوده و هرگز روى گردان از بلا نيست . نوايش جز مناجات با مولا نيست ، با عشق حضرت جانان توجّهش به دنيا و عقبى نيست ، رفيق راهش غير اهل ولا نيست ، چراغ محفلش جز نور اوليا نيست ، همچون او كسى به اسرار راه دانا نيست ، اگرچه جز خدا نبيند و غير خدا نخواهد ، ولى به خاطر نور بخشيدن به ديگران چون شمع مى سوزد و نور مى دهد . همّتش جز رسيدن به مقام اعلا نبوده و از قيد و عشق دوست هرگز رها نيست ، زبانش جز به ذكر دوست گويا نيست ، گوشش جز در برابر خواست معشوق شنوا نيست ، غير درياى محبّت جايى در شنا نيست ، با غير محبوب ابدى آشنا نيست ، هرگزش بر سر دنيا و ماديّت با كسى دعوا نيست ، در درونش جز عشق شديد مولا غوغا نيست ، او را در دنيا جز غم دوست بلا نيست ، قدر و منزلتش در ميان خلق عالم برملا نيست ، در عمق جان و هستى اش ذرّه اى هوس و هوى نيست ، او را جز رضاى دوست رضا نيست ، بر زبانش جز حمد و تسبيح و تهليل و سخن نيكو و ثناى الله ادّعا نيست .
عارف وارسته ، عاشق پيراسته ، حكيم فرزانه حضرت الهى قمشه اى مى فرمايد :
ما عشاقان غير از خدا يارى نداريم *** با ياريش حاجت به ديّارى نداريم
با هرچه پيش آيد به عالم شادكاميم *** بر دوش جان غير از غمش بارى نداريم
نور رخش تا در دل ما شد پديدار *** آئينه ى ياريم و زنگارى نداريم
عالم به چشم ما گلستانى است بى خار *** الاّ غمش در پاى دل خارى نداريم
تنها خيالش صبح و شامان مونس ماست *** انسى ديگر با يار و اغيارى نداريم
افتاد بارى كار ما با عشق و صد شكر *** با هيچ كس زين پس سروكارى نداريم
بر ما فقيران رحمى اى سلطان كه در دل *** هيچ آرزو جز فيض ديدارى نداريم
فرياد اگر ياد تو رفت از خاطر ما *** ماهى فروزان در شب تارى نداريم
جز ياد رويت اى گل بى خار عالم *** ما بلبل زاريم و گلزارى نداريم
ديوانه ى عشقيم و چون بر گردن دل *** زنجيرى از گيسوى دلدارى نداريم
در حضرتش بارى الهى جز دعائى *** با اشك و آه و ناله ى زارى نداريم
عارف : در اصطلاح بيداران راه ، و نيازمندان درگاه و عاشقان آگاه ، انسانى است كه نفس خود را به حسب قوّه ى نظريّه كامل كرده ، و علم به حقايق را به قدر توان تحصيل نموده ، و از صفات رذيله و عقايد خبيثه خود را پاك ساخته ، و خويش را به اعتقادات حقّه و كمالات الهيّه آراسته نموده .
عارف : داراى علم و عمل است ، و تمام اوامر الهى را گردن نهاده ، و از آنچه نهى شده دورى جسته و به خاطر رياضت شرعيّه و عبادت الهيّه داراى قوّت و قدرت عملى شده است .
عارف : در زبان اهل ذوق و ارباب شوق و مستان ميخانه ى عشق ، انسانى است كه علاوه بر كمال معرفت و عمل ، جميع قوا و اعضا و جوارح او براى خدا شده و در حقيقت داراى مقام فناء فى الله گشته و خلاصه جز يكى نخواهد و جز يكى نداند .
مى گويند دو نفر با هم در حساب كار و كسب اختلاف داشتند ، براى حلّ اختلاف به كمك دهنده اى محتاج شدند ، عارفى بر آنان گذشت ، از او كمك طلبيدند ، چون هر كدام اعداد دفتر خويش را به او عرضه كردند ، او غير از « يك » نگفت . پرسيدند مگر ديوانه اى كه ما چون هريك از اعداد خود را به تو مى گوئيم غير يكى نمى گوئى و از يكى نمى گذرى ؟ گفت چه كنم كه جز يكى ندانم و غير يكى به خاطرم نمى گذرد .
در هر صورت ، عارف : علاوه بر دو قوّه ى علم و عمل تمام وجود او متوجّه حق است ، و در اجراى واجبات و ترك محرّمات و بجاى آوردن نوافل سستى نمىورزد ، و اين همه با اتّصال به فرهنگ انبيا و امامان كه همان فرهنگ وحى است ميسّر است ، و چون عارف اين سير و سفر را ادامه دهد به مقام فناء فى الله و سپس بقاء بالله مى رسد .
اين طرفه آتشى كه دمى برقرار نيست *** گر نزد يار باشد و گر نزد يار نيست
صورت چه پاى دارد كاو را ثبات نيست *** معنى چه دست گيرد چو آشكار نيست
عالم شكارگاه و خلايق همه شكار *** غير نشانه اى زامير شكار نيست
هر سوى كار و بار كه ما مير و مهتريم *** و آن سو كه بارگاه اميرست باز نيست
اى روح دست بركن و بنماى رنگ خوش *** كاينها همه بجز كف و نقش و نگار نيست
هرجا غبار خيزد آن جاى لشكرست *** كآتش هميشه بى تف و دود بخار نيست
تو مرد را زگردندانى چه مردى است *** در گرد مرد جوى كه با گرد كار نيست
اى نيكبخت اگر تو بخوئى بجويدت *** جوينده اى كه رحمت وى را شمار نيست
سيلت چو در ربايد دانى كه در رهش *** هشت اختيار خلق ولى اختيار نيست
در فقر عهد كردم تا حرف كم كنم *** امّا گلى كه ديد كه پهلوش خار نيست
ما خار اين گليم برادر گواه باش *** اين جنس خار بودن فخرست عار نيست

درباره هنر اسلامي مي‌توان گفت كه هنر اسلامي به اصطلاح امروز يك هنر آبستره است يعني هنري است كه در حقيقت در همه‌جاي دنيا يك رنگ دارد و يك نقش دارد وبدي ...

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران با ...

بخش زيادي از آيات قرآني به مباحث علوم پايه چون فيزيک و شيمي اختصاص يافته است؛ زيرا نگرش قرآن، به همه چيز هستي بر محور توحيد است. از اينرو به هريک از م ...

آن چه امروز عرفان سرخ پوستى نام گرفته است، ناظر به آموزشهايى است كه كارلوس كاستاندا از پير سرخ پوستى به نام (دون خوان) فرا گرفته و در يازده كتاب نگاشت ...

مراحل سير و سلوك در عرفان كاستاندا هر مسلك عرفاني، داراي ويژگي ها و خصوصيات منحصر به فردي است. البته اين سخن بدان معنا نيست كه هر آنچه در آن مصداق عرف ...

اگرچه واژه عربي منطق معادل واژه Logic است اما براي فلسفه زبان، واژه اي وجود ندارد. با توجه به اين نکته فيلسوفان سعي داشتند مسائل مربوط به فلسفه زبان ر ...

هميشه بوده و هستند کساني که با اهداف گوناگون به جاي پرداختن به نسخه اصيل و راستين، نسخه هاي بدلي و دروغين را مي سازند و بخورد اين و آن مي دهند تا از ا ...

موضوع بحث، ويژگيهاي انسان كامل از ديدگاه عرفاني است كه ضمن آن برخي از ابعاد وجودي امامان معصوم عليه السلام را كه بيشتر عرفا به آن پرداخته اند مرور خو ...

دانلود نسخه PDF - عرفان اسلامي