up
Search      menu
طب سنتی :: مقاله طب اسلامي PDF
QR code - طب اسلامي

طب اسلامي

طب اسلامي، آرزوي مسلمانان واقعي

بديهي است که ملل مختلف جهان هر کدام از قديم الايام روش هاي طبي مربوط به خود را داشته اند و از اين ميان مي توان به طب سوزني چين و طب آيورودا در هند که ريشه اي چند هزار ساله دارند اشاره کرد ولي براساس مدارک تاريخي مي توان ادعا کرد که اولين کسي که طب را به صورت مدون و منظم در آورده است بقراط است. وي که بين سال هاي ۳۵۵ ۴۶۰ قبل از ميلاد مي زيست، نخستين کسي بود که طب را تدوين و از سحر و جادو جدا کرد. او توانست رساله هايي در دانش پزشکي به رشته تحرير در آ ورده و عنوان پدر طب را براي خود کسب کند. دومين فرد که در تاريخ طب پيش از اسلام معروف است جالينوس است. او کسي است که بحق توانست جانشين بقراط بشود و بعد از او شخص سرشناس و تاثيرگذار مهمي در عرصه طب پديدار نگشت.
اما اينکه آيا مبدا پيدايش طب يونان است، مطلبي است که همه مورخين بر آن اتفاق نظر ندارند. «سيويل الگود» در کتاب تاريخ پزشکي ايران مي گويد:
«تا آنجا که به دست آمده معلوم مي شود که در ايران قديم وضعيت طب پيشرفته تر از آشور بود. حتي به جرات مي توان پا را فراتر نهاده و گفت که ايرانيان اصول آن چيزي را که طب يوناني ناميده شده به يونانيان تحويل داده اند. ۷۰۰ سال پيش از ميلاد، هيچ گونه اثري از علم و فرهنگ بر يونانيان مشهود نبود. با اين حال ۲۰۰ سال پس از آن يونانيان چنان در علوم و فنون پيشرفت کرده بودند که بقراط توانست پدر علم طب بشود. خيلي بعيد به نظر مي رسد که يونانيان در طي اين دو قرن روشي را که اکنون به نام روش بقراط معروف است، خود به خود پديد آورده باشند. به علاوه در آثار و کلمات بقراط نشانه هاي تازگي کاملا آشکار است و هيچ گونه اثر تحول تدريجي در آنها ديده نمي شود ... حتي خود يوناني ها هم فرضيه طبايع چهارگانه خود را يک فرضيه بيگانه مي شناختند و به رسم آن زمان، آن را ايراني مي ناميدند . (جلد ۶ ص ۳۶)
حال مطلب اصلي که آن بروز طب اسلامي پس از ظهور اسلام است را با تعريف آن طب شروع مي کنيم. از ديدگاه استاد خيرانديش (يکي از اساتيد بزرگ طب اسلامي در ايران) طب اسلامي عبارت است از: تبلور تعاليم انبياء و ائمه (ع) پيرامون بهداشت و درمان که در کتاب آسماني (قرآن) و احاديث و سيره معصومين (ع) مطرح گرديده است، الهام گرفتن از قوانين حاکم بر نظام طبيعت که تمامي موجودات به وسيله علم غريزي و خدادادي از آن برخوردارند و زندگي خود را با آن اداره مي کنند و نيز انديشه ها و تفکرات حکماي پس از اسلام در طب و درمان استدلال اصولي و منطقي در وجود و قوت طب اسلامي را علماي اين علم چنين بيان کرده اند که: آيا خداوند رحمن و رحيم که رحمت واسعه او بر رحمت ويژه اش نسبت به مومنين پيشي گرفته است، راهي براي تامين بهداشت و سلامت مردم معرفي نکرده است آيا مردم را به حال خود وا گذاشته و هيچ راهنمايي براي اين منظور در نظر نگرفته است؟
آيا دستورات درماني موجود در آيات قرآن کريم که چراغ هدايت بشر است و تعاليم طبي موجود در احاديث و سيره معصومين (ع) که در يک سير تاريخي به دست ما رسيده اند، به اندازه تراوشات فکري و پيش فرض هاي علمي موجود که هر روز تغيير مي کنند و نقض پذيرند، قابل اعتماد نيستند؟
آيا مي توان با توجه در آيات و روايات و سيره معصومين (ع) وتعريف کاملي از شخصيت انسان ارائه داد و رابطه او با طبيعت را باز شناخت و مکتب درماني جامعي به مردم معرفي کرد؟ مکتبي که به رابطه انسان با جهان واقف باشد و نحوه بهره برداري درست از آن را به مردم بشناساند و جهت گيري او در بهره وري از طبيعت، هدايتگرانه و همسو با سرشت الهي باشد و دارويي را به انسان معرفي کند که همزمان با التيام بيماري جسم، روحش را فرسوده نسازد و اگر کليه او رادرمان مي کند قلبش را از هم نگسلد؟
ما معتقديم که اسلام اهميت زيادي براي سلامت جسم قائل بوده است، حديث معروف «العلم علمان، علم الابدان و علم الاديان» و آوردن علم مربوط به بدن در کنار علم مربوط به دين گواه خوبي بر اين مدعاست. چگونه ممکن است ديني که انجام تکاليفش بستگي کامل به سلامت جسم و عقل دارد تعاليمي براي حفظ و سلامتي و درمان پيروان خويش نداشته باشد؟ يعني غير ممکن است اسلام که تا اين حد براي سلامت بدن اهميت قائل است و بالاترين نعمت ها را سلامتي مي داند در اين مورد سکوت کند. وجود آيات متعدد در قرآن کريم و دستورات فراواني که در قالب حرام، مکروه، مستحب و واجب تبيين گرديده است و وجود هزاران حديث در کلام ائمه اطهار (ع) که جنبه طبي و بهداشتي دارند همگي بيانگر اين حقيقت است که طب اسلامي نه تنها موجوديت داشته بلکه هويتي کاملا مستقل از ساير مکاتب طبي دارد. و اين حقيقتي است که از ديد بسياري از مورخين غربي و ايراني مکتوم مانده است.
لکن از صدر اسلام تلاش ها و برنامه هايي وجود داشته تا علما و مردم ما را به اين اعتقاد برسانند که دين و تعاليم آن صرفا براي آخرت و مسائل ماوراي طبيعي بوده و نبايد در امور روزمره زندگي مثل طب و نجوم و ... دخالت داده شود چرا که جايگاه و شان دين بالاتر از آن است که بخواهد در امور دنيوي دخالت کند. اين نظريه که از برخي متقدمين اسلامي ايراد شده است، به وسيله استعمار تقويت گشته و با تبديل شدن به باور به ظاهر افتخار آميزي، باعث سلطه علمي و فرهنگي غرب شده است که در ادامه به آن بيشتر خواهيم پرداخت.
حال خوب است که با نگاهي به تمايل کشورهاي پيشرفته به طب سنتي و آموزه هاي قديمي طب، ما نيز به فکر فرو برويم که آيا طب امروزي جوابگوي ما هست يا خير؟ در بسياري از کشورهاي پيشرفته تمايل به استفاده از روش هاي طب سنتي به صورت چشمگيري در حال افزايش است. به طور مثال %۷۰ از جمعيت کانادا، %۴۹ از مردم فرانسه و %۴۶ از جامعه استراليايي ها از طب سنتي استفاده مي کنند. %۶۰ ۷۰ از پزشکان آلوپاتيک ژاپني داروهاي سنتي را براي بيمارانشان تجويز مي کنند. در چين طب سنتي %۴۰ از خدمات بهداشتي را در برمي گيرد. در آمريکاي لاتين %۷۱ از جمعيت شيلي و %۴۰ از جمعيت کلمبيا از طب سنتي بهره مي گيرند.
اما در ايران؛ در ايران خدمات طب سنتي و اسلامي در گذشته تنها توسط حکيم هاي آن زمان ارائه مي شد. در اوايل قرن گذشته هنگامي که با تمدن غربي پس از رنسانس علمي اروپا مواجه شديم، با احساس حقارت در برابر تکنولوژي آنها يکباره از گذشته درخشان علمي خويش بخصوص در رشته طب بريديم و با توسعه طب آلوپاتيک و بي مهري نسبت به حکيم ها و روش هاي درمانيشان به تدريج تعداد آنها رو به کاهش نهاد و کتب علمي شان در کتابخانه ها مهجور ماند يا به وسيله عمال غرب به تاراج رفت. ما هم براي اينکه متهم به واپسگرايي نشويم آنچه از پدران عامي خود به ارث برده بوديم، بيرون ريختيم در حالي که غربي ها علي رغم تظاهر به آتش زدن کتب طب سنتي، با شيوه هاي مختلف، اين گنجينه هاي ارزشمند را ربوده و با استخدام مترجمين عرب، اقدام به ترجمه متون و تحقيق و تفحص در مفاهيم علمي آن نمودند. اکنون که بيش از صد سال از هنگامه تاراج آن سنت ها و ميراث ها گذشته است و ديديم که ما نيز در همکاري با آنها در طي چند دهه، ميراث هزار ساله خود را آتش زده ايم، به تدريج دستي بر چشم هايمان کشيده و مي خواهيم از خواب گران برخيزيم، اما چقدر دير؟...!
از علل استقبال شايان مردم دنيا از طب سنتي، در دسترس بودن آن و نيز صرفه اقتصادي، کارآمد بودن (تاثير بيشتر و عوارض کمتر) در مقايسه با طب آلوپاتيک و شيميايي، اعتقاد به رويکرد جامع نگر به بهداشت و سلامتي، توجه به اهميت و ارزش محيط زيست و همچنين منطبق بودن با اعتقادات مردم و نيز انعطاف پذيري آن بسته به شرايط هر فرد مي باشد.
انحرافات پزشکي و تطور آن از حدود ۱۵۰ سال پيش توسط خود غربيان بعضا اشاره شده است. «تروسو» که از نوابغ قرن ۱۹ فرانسه است در آخرين درس خود درباره آينده پزشکي جهان چنين اعلام خطر کرده است.
«دانش پزشکي با غرق شدن در جهان بي نهايت کوچک سلول ها، انسان را در کليت خود فراموش کرده است.»
اما در مورد نفوذ طب سنتي ايران، استاد حسن زاده آملي (مدظله) به نقل از طبيب گرانقدر ميرزا علي اکبر کرماني، در کتاب ارزشمند پزشکي نامه مي گويد: از قرن ۱۱ ۸ اهالي اروپا در درياي جهل و ناداني غرق شده و در بدترين حالتي گرفتار بودند و از علوم فلسفيه و طبيعيه و ... بي خبر و اثري از اين علوم در ميان آنان نبود تا اواخر قرن ۱۱ ميلادي که جهت استخلاص اراضي مقدسه از يد مسلمانان، اهالي فرهنگ اجماع کرده شروع در جنگ صليب کردند و در اين وقت که عساکر صليب به بيت المقدس وارد شدند، اراضي حاصلخيزي بهتر از اراضي خودشان مشاهده کردند هم از حيث زراعت و هم از حيث آباداني و در ممالک اسلاميه تمدني ديدند که بر تمدن اروپا از همه جهت تفوق داشت و متوجه شدند که سبب اين برتري، علوم و فنوني است که مسلمانان دارند. و فهميدند که بدون اکتساب اين علوم و معارف نمي توان با عساکر اسلام برابري کرد. و اول بايد کسب معرفت نمود تا بتوان با دشمن دانا مقابله کرد. و اين مسئله سبب هيجان امرا و ملوک اروپا گرديد و علوم و معارف کم کم رو به ترقي گذاشتند و کار آنها به جايي رسيد که اکنون مشاهده مي کنيد و ما مردم مشرق زمين و اهالي ايران در سبب استخلاص خود نمي کوشيم ... (ج ۲۵ ص ۵۷)
يکي از تبعات حاکميت جهان بيني مادي بر طب رايج، نگرش اين طب به انسان به عنوان يک ماشين است که از اجزاي تشکيل شده و بيماري نيز نتيجه خوب کار نکردن اين اجزا مي باشد. اين در حالي است که در طب اسلامي و سنتي کليت يک انسان که همان مزاج اوست، در نظر گرفته مي شود. به اين معنا که افراد صرف نظر از اينکه چه بيماري اي داشته و کدام يک از اعضاي بدنشان گرفتار باشد، يک مزاج کلي دارند که بايد در امر درمان مورد توجه قرار گيرد.
هيچ کس انکار نمي کند که موجودات زنده همگي از سلول تشکيل شده اند ولي اشتباه خواهد بود اگر تصور کنيم که موجود زنده فقط سلول است و ديگر هيچ.
اينکه بگوييم يک کليه چيزي نيست جز سلول هاي آن، بسيار ساده انديشي خواهد بود. اينکه فکر کنيم انسان ها تنها مجموعه اي از اعضاء هستند که خود مجموعه اي از سلول ها هستند و اين به نوبه خود مجموعه اي از ملکول هاي DNA هستند و مولکول ها هم مجموعه اي از اتم ها مي باشند، جز کوته بيني چيزي نخواهد بود.
در بيولوژي امروزي ديدگاه اجزانگري نيوتني حاکم است و لذا موجودات به عنوان ماشين هايي در نظر گرفته مي شوند که از اجزاي گوناگوني تشکيل شده اند. اعتقاد بر اين است که با مطالعه تک تک اين اجزا و به دست آوردن اطلاعات کافي در مورد رفتار و عملکرد هر جزء خواهيم توانست رفتار و عملکرد موجودات زنده را درک کنيم. به همين منظور، روز به روز شاهد مطالعه اجزاي کوچکتر و کوچکتر موجودات هستيم تا جايي که امروز قادريم به دستکاري ژن ها بپردازيم ولي مشکل از آنجا شروع مي شود که بخواهيم اطلاعات حاصل از مطالعه اجزاء را به عملکرد کل تعميم دهيم. به عنوان مثال علي رغم اطلاعات خوبي که در مورد عملکرد اجزاي سيستم اعصاب داريم، هنوز عملکرد کلي سيستم اعصاب در زمره اسرار است. هنوز متخصصين اعصاب نمي دانند که چگونه رشته هاي عصبي با هم کار مي کنند وخود را با کل سيستم تطبيق مي دهند. هنوز فرايند تکامل جنين ناشناخته است و از اين نظر ما در تاريکي محض هستيم که چگونه تحت نظم و انضباطي خاص سلول ها تقسيم مي شوند و تبديل به سلول هاي مخصوص قلب، کليه و ... مي گردند؟ چه چيزي کنترل مي کند سلولي که تقسيم مي شود، تبديل به يک سلول قلب يا ريه شود؟ اين سوالي است که هنوز پاسخ مناسب ندارد.
لذا طب رايج در برخورد با بيماري ها از ابتدا به سراغ عضو يا اعضاي گرفتار شده مي رود. يعني توجه دقيق خود را نه به تمام بدن به عنوان يک کل بلکه به يک عضو خاص معطوف مي داند و سعي مي کند آثار آن بيماري را در اجزاي هر چه کوچکتر مشخص سازد. و اگر بتواند اين پيگيري را تا حد سلول و مولکول نيز ادامه مي دهد. در ديدگاه جزء نگر که طب جديد از آن تبعيت مي کند، سعي مي شود تا يک کل را تا حد امکان به اجزا تقسيم کرده، خاصيت کل را از جمع بندي خاصيت اجزاء به دست آورند. يعني در ديدگاه اجزاء نگر، کل، هيچ گونه حيثيتي مستقل از اجزاي خود ندارد و خاصيت آن همان جمع جبري خواص اجزاء است. اين در حالي است که در طب اسلامي و سنتي، بيمار يک انسان کامل در نظر گرفته مي شود و پزشکان قديم که حکيم ناميده مي شدند هستي را منحصر به محسوسات متکثر و مستقل از همديگر ندانسته و براي کل حيثيتي قائل بودند که آن را نمي توان صرفا همان جمع جبري خصوصيات اجزاء دانست. تفاوت ديگر بين طب امروزي و اسلامي، کم توجهي طب جديد به ذهن و روان در درمان است. ما معتقديم که طب رايج روان آدمي را به آن مفهوم وسيعي که در طب اسلامي مدنظر است، در نظر نمي گيرد. درست است که طب رايج در بيان علل بسياري از بيماري ها، عواملي چون استرس و اضطراب را مطرح مي کند ولي شعاع اين دايره بسيار محدود و کوچکتر از آن چيزي است که بايد باشد.
طب جديد اين مطلب را اصلا در نظر نمي گيرد که ريشه بيماري رواني در روان فرد و نه در مغز او قرار داشته و انسان ها اختيار و قدرت دارند تا با تهذيب نفس بر روح و روان خود تاثير گذاشته و گرفتار اين بيماري ها نشوند و اتفاقا اين انتقادها همگي ادعاي ما را مبني بر اينکه انسان قادر است با تغييرات روحي که در خود ايجاد مي کند و با کسب فضايل و ترک رذايل اخلاقي جلوي اين تغييرات را بگيرد، اثبات مي کند. البته ما نيز معتقديم فردي که خودکشي مي کند بيمار است ولي بيماري او در سطح روان متمرکز بوده و کشف کمبود «سروتونين» او را از گناه خودکشي تبرئه نمي کند.
از آنجايي که روانپزشکي علت ريشه اي و اصلي بيماري رواني را تغييرات هورموني مي داند، در درمان محدود به مصرف دارو مي شود در صورتي که به عقيده ما چون ريشه اصلي بيماري در سطح روان مي باشد هيچ گاه درمان اساسي صورت نمي گيرد و در عمل نيز ديده ايم که انواع داروهاي آرام بخش و ضد افسردگي که وارد حيطه روانپزشکي شده و در ابتدا شوق و ذوق همگان را برانگيختند، خيلي زود ذات اصلي خود را نشان داده و معلوم شده است که تنها نقش کنترل کننده دارند و بس.
يکي ديگر از مشکلات بزرگ طب رايج که، واقع ناشي از همان ديدگاه جزء نگر مي باشد، مبارزه با نشانه هاي بيماري و تلاش در جهت خاموش کردن علائم آن است. طب رايج با آن ديدگاه اجزاء نگر خود، بيماري را صرفا مجموعه اي از علائم و نشانه ها دانسته و چون به ذهن و روان که احاطه کامل بر جسم دارد توجه لازم را ندارد، ريشه بيماري را جسم فرد دانسته و تلاش خود را صرف کنترل علائم درگير کننده آن مي کند. به چنين درمان هايي اصطلاحا درمان هاي علامتي يا سرکوبگر مي گويند.
به عقيده ما هرگونه درمان که طي آن علت بروز بيماري شناخته و رفع نشود، درماني علامتي مي باشد که تنها نقابي از سلامت بر چهره رنجور بيمار مي کشد. بنابراين کنترل فشار خون يا کنترل ديابت با دارو و حتي بيرون آوردن يک تومور از بدن بيمار، بدون شناخت و رفع علت ايجاد کننده چنين بيماري هايي همه از مصاديق درمان هاي سرکوبگر مي باشند.
اشکال ديگر بر طب رايج اين است که اين طب بيماري را هميشه امري نامطلوب وشر و سلامتي را همواره مطلوب و خير محسوب مي کند. و به همين جهت بايد علائم بيماري در اسرع وقت خاموش شود و از همين جاست که شاهد انواع درمان هاي علامتي و سرکوبگر مي شويم. در طب اسلامي بيماري هميشه امري ناگوار نبوده بلکه در مواردي بسيار مطلوب است. براساس موازين طب اسلامي بيمار نبايد به محض بروز علائم بيماري اقدام به مصرف دارو کند و از آنجايي که هر دارويي حتي در صورت مصرف صحيح مضراتي را به همراه دارد، تنها در صورت غلبه بيماري، مجاز به مصرف آن مي باشيم.
در نهايت اقدامات شرکت هاي بزرگ دارويي که بازوهاي قدرتمند طب استعماري هستند را ذکر مي کنيم که در واقع جرايم آنها در مخفي کردن طب صحيح و اشاعه و گسترش نادرست طب مي باشد.
۱) تبليغات نادرست و خلاف واقع در مورد آثار داروها که از اين قسم مي توان به فعاليت هاي موسسه آرتريت و روماتيسم آمريکا و لابراتوار سازنده کورتيزون اشاره کرد.
۲) تشويق مردم به استفاده از داروهاي پيشخاني (داروهايي که نياز به نسخه پزشک ندارد) که خود جاي بحث و کنکاش بزرگي داد.
۳) تبليغات فريبنده براي گمراه پزشکان
۴) ساخت داروهاي رنگارنگ با ترکيب يکسان ولي اسامي تجارتي مختلف
۵) توليد و عرضه داروهاي کاذب
۶) نسبت دادن عوارض داروها به پزشکان
۷) صدور داروهاي از رده خارج به کشورهاي جهان سوم.
در واقع هر کدام از اين اقدامات سخيف و زشت که از سوي شرکت هاي دارويي رخ مي دهد نشان مي دهد که آنها به تنها چيزي که فکر مي کنند سود اقتصادي خود است و بس.
اميدواريم که طب اسلامي و سنتي که پيشينه بسيار روشن تر و زيباتري از طب شيميايي و مدرن دارد روز به روز به صورت علمي و متقن در جامعه ما رشد کرده و فراگير شود و نشان دهد که اسلام خيلي بهتر از آزمون و خطاهاي بشري مي تواند بشر امروزي را که پر از اسرار است را مداوا و از لحاظ بهداشتي او را مديريت کند.

مقدمه نور يک نوع تابش الکترومغناطيسي است که از ترکيب دو ميدان الکتريکي و مغناطيسي تشکيل يافته است. تابش الکترومغناطيسي شامل ميدان الکتريکي متغير با زم ...

اگر به آرمگاه بوعلي در شهر همدان سري بزنيد در قسمت موزه اش نمونه هايي از گياهان دارويي که ابن سينا از آنها براي درمان بيماري ها استفاده مي کرده خواهيد ...

استفاده از سرنخ هايي که دانش طب سنتي مردم بومي در زمينه داروها به دست مي دهد مسير گذار از موجودات وحشي به محصولات تجاري را بسيار کوتاه مي کند. اين نکت ...

● طرز كار قطب نما عقربه قطب نما هنگام باز نمودن درب آن ، آزاد شده و حول محور خود مي چرخد و سپس به علت نيروي مغناطيسي كره زمين هميشه در يك جهت معين كه ...

● زيست شناختي زالوها،کرم هاي حلقوي يا بندبند هستند که قرابت زيادي با کرم هاي خانگي دارند و اندام هاي آن ها از نظر آناتومي و ساختاري بيشتر اختصاصي شده ...

بحث شيوه هاي علمي در درمان بيماريها از قبيل جراحي ، دارو درماني و ديگر روشهاي استاندارد پزشکي به جاي خود ولي بسياري از مردم بخصوص در مشرق زمين اعتقادا ...

طب اسلامي يکي از مکاتب طبي ديرپا و کل نگر مي باشد که از روزگاران کهن در پيشگيري و معالجه بيماري هاي گوناگون نقشي بنيادين داشته است. مکتب مذکور به طور ...

راهنماي کاشت گياهان دارويي در خانه اگر در حياط خانه يا آپارتمان تان باغچه کوچکي داريد، پيشنهاد مي کنم براي يک بار هم که شده، گياهان دارويي در باغچه تا ...

دانلود نسخه PDF - طب اسلامي