up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله صمد جامي PDF
QR code - صمد جامي

صمد جامي

ستاره‌ها در آب‌گير به پشت خوابيده‌اند

● درباره صمد جامي و انديشه‌اش
دربارة شخصيت «صمد جامي»، ويژگيها و چگونه بودنش، در يک سال اخير حرفهاي زيادي زده شده است. در اين نوشته قصد بر اين است که بيشتر روي شعرهاي صمد که به تاز‌گي در مجموعه‌اي منتشر شده؛ صحبت شود.
اما من نيز ناگزيرم تا بگويم که صمد اهل درد بود و با آن زيست و با آن مرد و ذره‌ذره‌هاي دردش هم در سطرسطر شعرهايش پيداست: «نه ابر نه باران و نه خاک و نه خورشيد هيچ يک خوشه‌ها فقط خوشه‌ها طعم داس را چشيده‌اند.» (داس، ص ۱۰۱) و اين مسئله باعث شده تا او فقط در لحظه‌هاي دردمندي به سراغ شعر برود و تلخيها را به ثبت رسانده است. شايد اين امر در شعر خيليها باشد، حتي آنهايي که روزمرة خوبي دارند و شاد هستند؛ تنها به ثبت لحظات اندوه مي‌پردازند.
شايد جالب باشد که بگويم صمد گاه هم‌سو با هدايت و کافکا پيش مي‌رود و در لحظات عاقلانه‌اش شبيه شاملو و خيام مي‌شود!
البته در بعضي از لحظه‌هاي عاشقانه، مي‌توان اميدواري را هم در شعرهاي صمد ديد: «دوباره مي‌آيي و کوچه از تاپ‌تاپ کفشهايي عاشق پر مي‌شود با دکمه‌هاي آفتابي‌ات از نردبان فصلها بالا مي‌روي؟ کلاغها را در سياهي‌ چشمانت چال مي‌‌کني و من عطر بهار را مي‌شنوم که در منقار کبوتري نزديک مي‌شود.» (فصلي‌نيامده، ص۸۳)
● غزلها
غزلهاي اين مجموعه بيشتر محصول سالهاي ۷۸ و ۷۹ است. يادم مي‌آيد که آن وقتها که صمد به انجمن شعر مي‌آمد؛ (سالهاي ۷۹ تا ۸۱) مي‌گفت که ديگر مدتي ا‌ست غزل نمي‌‌‌گويد. غزلهاي صمد واقعاً ساده و در عين حال شنيدني و زيبا هستند. سهل ممتنعي ا‌ست که به راحتي، حرفهاي ساده را وارد غزل کرده است:
باران گرفته است، کسي توي کوچه نيست
و کوچه مثل خلوت پيراهن زني‌ست
وقتي که باد مي‌وزد و باز مي‌کند
دکمه به دکمه پنجره را مرد، ديدني ست (شايد، ص ۱۲)
استفاده از رديفهاي دشوار و پياده کردن آن در شعر، از ويژگيهاي ديگر غزلهاي «جامي» است:
يک برگ رو نکرده همان آس خشت که ...
آن برگ نانوشته و اين سرنوشت که ...
يک شاعر گرسنه در آن سوي ميز مرگ
در ابتداي دفتر شعرش نوشت که:
ما نان نداشتيم، (و) تقدير تلخ ماست
زندان، سکوت، دوزخ و ... آن سو بهشت که ... (آس خشت، ص۱۰)
و يا:
نه ابر بود و نه باران ... دو مرد، يک ليوان
و جرعه‌جرعه فروريخت، سرد، يک ليوان
دوباره بطري‌ خالي، لبي ترک‌خورده
و باز بطري ديگر، و درد، ‌يک ليوان، (يک ليوان، ص ۱۹)
و يا غزلي با رديف «مرد» که به فتح و ضم «ميم» مي‌شود آن را خواند و با هر دو هم قابل تأويل است:
ساعت درست روي چاهار ايستاد، مرد
پيچيد سمت کوچة بن‌بست، باد مرد
باران گرفت و … ثانيه‌ها چکه‌چکه ... ريخت
آورد … سنگ‌فرش… زني را به ياد، مرد‌،
ساعت هنوز روي چاهار ايستاده است
در انتظار معجزة ان يکاد ... مرد. (ساعت چاهار، ص ۳۴)
اگرچه به نظر مي‌رسد که شعرهاي صمد در فضاهاي شبيه به هم اتفاق مي‌افتد و عناصر و شخصيتها خيلي به هم نزديک‌اند؛ اما به‌رغم اين مسئله در بعضي غزلها حرفهاي تازه و بکري زده مي‌شوند که واقعاً زيبا هستند:
وقتي که تقويم ما هم، از جنس خورشيد و ماه است
يعني که حتي زمين هم، در کار ما روسياه است
تقصير سيب است و گندم، اين روزها ما ملول‌ايم
با فرض تقدير بودن، قابيل هم بي‌گناه است (تقويم، ص ۳۱)
● ‌شعرهاي سپيد
هر چند در شعرهاي، غزل و سپيد، اين مجموعه، ذهنيت بر عينيت مي‌چربد؛ و گاه در به کارگيري ذهنيت و استعاره زياده‌روي شده، اما گاه به خلق تصاويري زيبا منجر مي‌شود. در شعر زير باز شدن دکمه‌هاي پيراهن، به زيبايي به هلال و قرص ماه تشبيه شده‌اند:
«در ديشب چشمانت که هي دکمه‌هايت ماه مي‌شوند و هي ابر مي‌پوشاندشان که باد از شکاف پنجره فلوت مي‌زند تا دختري بر روي پرده برقصد و دستي امتداد راه شيري را تا يقة پيراهنت که هي دکمه‌هايت بدر شوند و هي هلال در ديشب چشمانت که خواب از گلوي اتاق پايين نمي‌رود مردي در ديشب چشمانت شهاب مي‌شود.» (در ديشب چشمانت، ص ۷۴)
در سپيدهاي اين مجموعه، شاعر رفته‌رفته زبان خودش را پيدا کرده است. به طوري که کفة سنگين معنامداري را کمي به سمت زبان‌مداري برده و راحت‌تر حرف زده است.
در مجموع «صمد جامي» به‌رغم همة اين حرفها، شاعري‌ است که مفهوم‌گرايي‌ شعرش را در اولويت قرار مي‌دهد. در واقع او، مثل بسياري، معتقد است که شعر بايد حرفي براي گفتن داشته باشد.
صمد کاري به اين مسائل ندارد و دارد شعرش را مي‌گويد و تو اگر دقيق باشي از ميان شعرهايش مي‌تواني لحظات تازه و تصاوير بکر را شکار کني و از تماشايشان لذت ببري:
«آرزوهايت را که زير پايت بگذاري قدت بلندتر مي‌شود» (خاکستري، ص ۶۰)
و نيز اين سطر زيبا که نشان از يک ذهن خلاق شاعرانه دارد:
«ستاره‌ها در آب‌گير به پشت خوابيده‌اند» (سيگار، ص ۸۲)
● تأثيرپذيري از شاملو
در اين مجموعه گاه ديده مي‌شود که زبان شاملو بر شعرها سوار است. البته گاه زبان شاملو است و بعضي وقتها حتي موضوع و عين کلمات و ترکيبهاي مورد استفادة او. بايد گفت تا جايي که تقليد جاي تأثير را نگيرد چندان ايرادي ندارد.
براي مثال شعر زير از آن جمله است که «از زخم قلب آبايي»ي شاملو را تداعي مي‌کند: «گيسوانت دختران دشت چشمانت دختران انتظار سينه‌ات آلاچيقهاي نو پاهايت روز، خسته‌گي دويدن و دستانت چه کسي را صيقل خواهد داد» (شعري ...،‌ ص ۳۸)
اما گاه اين تأثيرپذيري در جهت مثبت است، به طوري که شاعر با بهره‌گيري از آن زبان، شعر خودش را سروده است: «... چه ساده‌اند چه معصوم و چه کوچک ، تمام دل‌خوشي‌شان، سيگاري است که دزدانه مي‌کشند و دخترک همسايه که زدانه‌اش مي‌پايد» (سنگ سارا، ص ۴۲)
به نظر مي‌رسد که اين تأثيرپذيري، در شعرهاي ابتدايي‌ صمد به چشم مي‌خورد. اين مسئله‌اي عادي است چرا که حتي بسياري از بزرگان شعر امروز در شروع کار تحت تأثير زباني‌ يکي از شاعران بوده‌اند.
و نيز به نظر مي‌رسد که شعرهاي اين دفتر، تقريباً، به ترتيب تاريخ سرايش چاپ شده است و اين خودش به ما کمک مي‌کند تا سير حرکت زباني شاعر را به خوبي حس کنيم. «دا ...روخانه‌ها را بيهوده نگردي ...د در … مان ندا ...رد درد … را از هر سو که بخواني … درد است آينه «نامرد» را «درمان» مي‌کند؟ و «درد» همچنان «درد» است.» (درد، ص ۴۰)
● دربارة اين مجموعه
مجموعة شعر «يک نفر آمد و رفت ...» ۱۰۲ صفحه دارد. اين مجموعه به دو بخش «غزل» و «سپيد» تقسيم شده است که البته در بين سپيدها، تک و توک شعر نيمايي هم آمده است. اين کتاب از سوي انتشارات «گيله‌وا» و با تيراژ ۳۰۰۰ و قيمت ۸۵۰ تومان منتشر شده است.
هميشه بر اين نکته تأکيد دارم که شعرهاي خوب با انتشار خوب همراه است. حالا هم با همة احترامي که براي همه قايلم عرض مي‌کنم که اين کتاب مي‌توانست شکيل‌تر از اين طراحي و چاپ شود. شايد اگر خود صمد الان پيش ما بود روي اين مسئله حساسيت نشان مي‌داد.
حتي معتقدم اگر صمد خودش دست به اقدام براي چاپ مي‌زد تعدادي از شعرهاي سپيد و حتي بعضي غزلها را در اين مجموعه نمي‌آورد و گذشته از اين که ايرادهاي تايپي را برطرف مي‌کرد؛ ايرادهاي وزني‌‌ِ بعضي از غزلها را هم برطرف مي‌کرد يا آنها را کنار مي‌گذاشت.
به هر حال اگر قرار شد اين مجموعه روزي به چاپ دوم برسد، بايد دقت بيشتري انجام شود و در اين راه از نظرات اهل شعر و کتاب هم بايد استفاده کرد تا مجموعة منتشرشده هر چه بهتر و قوي‌تر از چاپ دربيايد.

شيخ محمد علي عاملي ملقب به بهاء الدين معروف به شيخ بهايي فرزند حسين بن عبدالصمد است که از فقهاي مذهب شيعه بود و در روز پنجشنبه هفدهم ذي الحجه سال ۹۵۳ ...

پنجم اسفند را در ايران روز بزرگداشت خواجه نصيرالدين طوسي وروز مهندسي نامگذاري کرده اند.به همين مناسبت و با چند روز تاخير، با نگاهي اجمالي، به بررسي زن ...

استاد عبدالکريم قريب در سال ۱۲۹۱ ه . ش در خيابان عين الدوله تهران ديده به جهان گشود. پدرش ميرزا مصطفي خان مستوفي، فرزند ميرزا عبدالکريم مستوفي گرگاني ...

ديگر استادان دوره ي نخست، كه به خدمت دارالفنون گرفته شدند، عبارتند از: ۱) بوهلر فرانسوي(Bohler) دانش اموخته ي مدرسه ي عالي پلي تكنيك فرانسه بود كه در ...

دانلود نسخه PDF - صمد جامي