up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله سرزمين ايلام PDF
QR code - سرزمين ايلام

سرزمين ايلام

هستي اليماييان در تاريخ

اليماييان از ساکنين بومي خوزستان بوده که از دير باز در اين سرزمين صاحب فرهنگ و تمدن غني بوده اند.آنان بي شک بازماندگان همان ايلاميان قدرتمند هزاره سوم ق.م در خوزستان مي باشند که پس از شکست از آشور باني پال سال‌ها در انزواي سياسي به سر برده ليکن در نخستين فرصت پيش آمده توانستند از لاک خويش بيرون آمده و بار ديگر خود را در تاريخ مطرح نمايند. با همان قدرت،همان جسارت و همان روش پيشين توانستند تحولات فرهنگي شگرفي در دوران اشکاني ايجاد نمايند.آنها سرزمين خوزستان را که رنگ و بوي فرهنگ هلنيستي در تمام زوايايش رخنه کرده بود، زدودند و خود خالق و اشاعه دهنده فرهنگ بومي و محلي گرديدند.
آثار فراواني از آنها بر جاي مانده که گوياي توانمندي آنها در زمينه هاي اقتصادي ، سياسي و حکومت داري است. معابد سنگي بسيار با شکوه ، مقابر سر دابه اي پر تکلف، انبوهي از نگار کندها ، سکه ها، گچبري ها، پيکرکها و مجسمه هاي فلزي نمونه هايي از اين آثارند.
بي ترديد اليماييان از معدود ايالات خودمختار و کوچک محلي بودند که توانستند در تمامي ارکان دولت ايران تاثير به سزايي داشته باشند تا جايي که اردوان آخرين شاه اشکاني براي رويارويي با رقيب خويش اردشير ساساني از آنها کمک طلبيد و جهت حفظ کيان و تاج و تخت خويش به قواي نظامي آنان اعتماد نمود.
موقعيت جغرافيايي سرزمين ايلام
ايلام را موجد نخستين سلسله هاي شاهي در تاريخ نجد ايران دانسته اند که سهم عمده اي در شکل گيري تاريخ فرهنگ ايران داشته است . اين سرزمين با موقعيت خاص جغرافيايي خويش محل اجتماع گروهي از مردم با قوميت ، فرهنگ و زبان متفاوت بوده است که تحت عنوان نامي واحد خوانده مي شدند.
« سرزمين ايلام شامل خوزستان و لرستان امروزي ، پشتکوه و بختياري بوده است . بدين معني که از مغرب به دجله و از مشرق به قسمتي از فارس و از شمال به کوههاي بختياري و از جنوب به خليج فارس تا بو شهر محدود مي شده ، و در دوره اوج عظمت از سمت مغرب به بابل و از مشرق به اصفهان مي رسيده است وچنانکه مشاهده مي شود از دو قسمت کوهستاني و دشت تشکيل مي شده ، قسمت اول که شمال مملکت قرار داشته به مناسبت وضع جغرافيايي دست نخورده تر و به اصطلاح ابتدايي تر مانده درحالي که قسمت دشت که دائماً با ملل متمدن زمان درتماس و در همسايگي آنها واقع بوده است مرکزيکي ازمهمترين تمدنهاي ايران کهن گرديده است.
حکومت ايلام اصولاً حکومت ايالات خود مختار يا بهتر بگوئيم نوعي حکومت فدرال بوده است . که هر يک از اين ايالات ( اوان ، سيماش ، سوزيان ، انشان و ....) داراي حکومتهاي جداگانه بوده اند.زماني که دولت مرکزي اهميت و اقتداري نداشت هر يک به استقلال مي زيستند و هنگامي که دستگاه حکومت مرکزي توانايي فراوان مي يافت موفق مي شد اين حکومتهاي خود مختار را تحت يک قدرت واحد در آورد . ولي هيچگاه شاهزادگان اين ايالات استقلال داخلي خود را از دست نمي دادند » ( آميه ،1384 :3,2) .
سر انجام حکومت ايلام طي جنگهاي متعددي که با همسايگان بين النهريني خويش داشت توسط آشوري ها شکست خورد و درست بعد از اين شکست سرزمين ايلام تا مدتها در انزواي مطلق فرو رفت و تا فراهم شدن زمينه اي جهت ظهور مجدد در حکومت فدرال اشکاني به ندرت نامي از آنها برده شد.
سرزمين ايلام بعد از شکست از آشور باني پال شاه آشور به دو بخش تقسيم شد، بخش شمالي يعني آنزان بدست پارس‌ها افتاد، که از مدتها پيش در آنجا مسکن گزيده و حقي براي خود قائل شده بودند. چنانکه هنگامي که هنوز ابتداي کار جنگهاي آشور و ايلام بود، چيش پيش ( 640-657 ق.م) يکي از روساي پارس‌ها و مؤسس حکومت هخامنشي اين ايالت را عملاً در تصرف داشت و عنوان « شاه انشان » به خود گرفته بود. و بخش جنوبي يعني شوش و ساير نواحي به تصرف آشور در آمد». ( آميه ،11:1384) .
ايلام در عهد هخامنشي
هر چند ظهور امپراطوري هخامنشي را پايان حيات ايلاميان دانسته اند ليکن با اين قاطعيت صحبت کردن از پايان حکومتي که به طور چشمگيري در تاريخ فرهنگ و هنر اين کهن بوم موثر بوده درست نمي نمايد .
« نفوذ تمدن پيشرفته ايلام بحدي بود که امپراطوري هخامنشي در بيشتر موارد تحت تاثير آن قرار گرفته و در اين باره پرفسور پورادا و پرفسور ملينگ عوامل آن را در طرز لباس و اداره و مملکت و استفاده از خط آنها ابراز مي دارند .» ( نگهبان ،1372 : 454 ) حتي چنين بيان داشته اند که « چيش پيش » که نخستين جرقه هاي امپراطوري هخامنشي را زد در ابتدا مطيع شاهان ايلامي بود که با زوال آنان به علت اختلافات داخلي و شورش و تهديدهاي خارجي ( بين النهرين ) قدرت را در انشان بدست گرفت.
« تواريخ آشور باني پال و کتيبه هاي متعلق به کوروش دوم در بابل چنين خبر مي دهند که « چيش پيش » و کوروش اول و کمبوجيه اول و کوروش دوم ايراني بودند و در انشان و ايران سلطنت مي کردند. ظاهراً آنان پادشاهان کوچکي بودند که در ابتدا مطيع پادشاه ايلام و سپس آشور و ماد بوده اند» (داندا مايف ،1381 : 136) . ازاين مطلب چنين استنباط مي گردد که رهبران سياسي هخامنشي در بدو امر از زير دستان ايلاميان بوده اند .
اگر چه بعدها تمامي سرزمين ايران مقهور قدرت مطلقه شاهان پارسي شد و امپراطوري هخامنشي در تاريخ سرزمين ايران هرگز همتايي نيافت . ليکن ملت کوچک ايلام را که در اين برهه دچار انزواي سياسي شده بود نبايد ناديده گرفت آنان اگر چه دچار مرگ سياسي شدند ليکن هيچگاه افتخارات گذشته خويش را از اذهان نزدودند ، تا در فرصتي ديگر آن را به منصة ظهور رسانند .
ايلاميان کوه نشين همچنان به يکه تازي خويش در ميان کوهستانها ادامه داده و گهگاهي نيز سوداي استقلال آنها را به ستيزه با حکومت مرکزي مي کشاند که برخي از اين يورشها در کتيبه بيستون منعکس گرديده است . داريوش در نخستين ستون از کتيبه ماندگار بيستون از اقوام شورشي ايلام نام مي برد . که بنابر شرح کتيبه در مي يابيم اينان تنها ادعاي استقلال نمي کردند بلکه مدعيان سلطنت نيز بودند.اگر بخواهيم جنبه سياسي شورش ها را موردبررسي قرار دهيم درمي يابيم « آنچه مسئله آفرين است ، منشاء و علل شورش ها هستند . مشخص ترين وجه در تمام آنها اين است که جنبه اي سلسله اي داشته اند و رهبران آنها در پي حفظ ظواهر پادشاهي در منطقه خود بوده اند . همه آنها بر خود عنوان شاه مي گذاشته اند . آسينه خويشتن را « پادشاه ايلام » مي ناميد .
همچنين در اين ميان بيگانگاني مانند « مرتي يه » پارسي در ايلام مي خواسته اند مداومت سلسله اي را به نفع خود مورد بهره برداري قرار دهند . اين گزينش پاسخي به يک منطق سياسي کاملاً روشن بوده است که همان در پيش گرفتن مجدد مسير تاريخي محلي و بستن « پرانتز » دوران تسلط هخامنشي بوده است . )) ( بريان ، 1382: 290 – 289 )
علاوه بر کتيبه بيستون که مدرکي دال بر توسعه طلبي ها و خودسري هاي ايلامي ها ست ، حجاري هاي تخت جمشيد نيز سندي ديگر مبني بر حضور اين اقوام در عصر هخامنشي ست . که ما آنها را در تمامي نقوش در زمره رديف فوقاني و صفوف اوليه بعد از مادي ها به عنوان مهمترين هيات هاي نمايندگي مي بينيم . اين نقوش علاوه بر اينکه بر جايگاه و مقام ايلامي ها در ميان هخامنشي ها صحه مي گذارد نشاني از نياز حکومت مرکزي بدان ها مي باشد . چرا که داريوش علي رغم نگراني هايي که بابت خود سري هاي ايلامي ها دارد و آن را بصورت شفاف و صراحتاً در کتيبه ي بيستون بيان نموده است، دفاع از پايتخت ، سرزمين ، کاخ و سلطنتش را بنابر نقوش پلکان شرقي آپادانا بدانها مي سپارد و با جاي دادن آنها در رديف اول خدمتگزاران به آنها اعتبار و شکوه مي بخشد.که تمامي اين موارد گواهي صادق بر اهميت و وجود ايلامي ها در عهد هخامنشي و مداومت آنها از زوال سياسي تا ظهور مجدد در عهد سلوکي و اشکاني ست .
ايلاميان اگر چه در مقطعي از تاريخ ، مغلوب ملت برتر شدند ، ليکن آنچه که موجب ماندگاري آنان و حفظ هويت و پيشينه تاريخي آنان در امپراطوري عظيم هخامنشي شد، فرهنگ و تمدن غني آنها به همراه توان رزمي و جنگاوريشان بودکه نه تنها با اتکا به اين نيرو توانستند خود را حفظ نمايند،بلکه امپراطوري هاي حاکم نيز از نيروي نظامي آنها بي نياز نبودند . از عوامل ديگر ماندگاري آنها مي توان به شرايط جغرافيايي کوهستاني بخشي از سرزمين شان اشاره نمود که اين محيط کوهستاني همچون دژي مستحکم آن ها را در ميان خويش پناه داده و مانع دست اندازي ها و غارتگري هاي ملل و اقوام پيرامون آن ها بر سرزمين شان مي شد .
اگر چه آنان در قرون پيش با توجه به فراز و نشيب هايي که گريبان گيرشان بود تنها سکونت در کوهستانهاي جنوب غرب ايران را اختيار نمودند ليکن کم کم دامنه فعاليت خويش را گسترش داده و توانستند بيشتر سرزمينهاي اجدادي را مجدداً تحت سيطره در آوردند و قلمرو خود را از « رأس خليج فارس تا شوش » گسترش دهند .
از ويژگي هاي ديگري که خاص سرزمين اليمايي و تداوم زندگي آبا و اجداديشان در همين ديار مي باشد موقعيت جغرافيايي سرزمين آنان و تقسيم آن به دو بخش دشت و کوه مي باشد . که همين شيوه زندگي موجب فراهم آمدن امکانات و منابعي بود که آنها را از بسياري وابستگي ها رها مي نمود. زمينهاي مستعد و رودهاي پر آب، کشاورزي پر رونق و زندگي متمدن شهري موقعيت استراتژيکي و شاهراه هاي ارتباطي در دشت خوزستان در مقابل منابع غني آهن و چوب زندگي مبتني بر کوچ نشيني و دامداري بعلاوه موقعيت تدافعي که شرايط کوهستان فراهم نموده بود آنها را تبديل به گروهي يکه تاز و سرزميني با قدرت اقتصادي و سياسي بسيار بالا که ياراي برابر ي با حکومت مرکزي را دارا بودند نموده بود .
چگونگي استقلال يافتن اليماييان
بعد از انزواي سياسي که ايلاميان در دوران هخامنشيان به آن دچار شده بود ، مجدداً در عصر سلوکي ( 129– 312 ق.م ) آنها توانستند از اوضاع و شرايط حاکم در جامعه استفاده نموده و خود را مجدداً بعنوان ايالتي خود مختار در تاريخ مطرح نمايند که ما در اين دوره تاريخي با رستاخيزي عظيم روبروييم .ظهور اليماييان که بي ترديد در بسياري موارد پيرو اسلاف خويش بودند در قلمرو جغرافيايي اجدادشان رخ داد و آنها توانستند براي بار ديگر قدرت حاکمه در سرزمين آبا و اجداديشان باشند.
زبان رايج در ميان اليماييان دو نوع زبان بودکه يکي خاص منطقه کوهستاني و ديگري متعلق به دشت مي باشد. « هنينگ معتقد است که جمعيت کوهستان به گويش اليمايي نوسخن مي گفتند و مردم دشت به گويش آرامي » ( فراي ،1380 :439 )
کل حکومت اليماييان از سال 187 ق.م با شکست آنتيخوس سوم آغاز و تا پايان دوران پارتي به حيات خود ادامه داد. با توجه مطالعات سکه شناسي طي سالهاي 145-147 ق.م بنحوي بارز با استقلال قاطع اليمايي در تمامي منطقه خوزستان روبروييم .
خاستگاه اليماييان
« حوزه سکونت اليماييان در جبهه جنوب غربي ايران تقريباً تمامي ناحيه زير فرمانفرمايي در ايلام جديد را شامل مي شد و با وجوديکه دامنه و وسعت اين حکومت محلي بخوبي مشخص نيست ولي ناحيه وسيعي از خوزستان و اصفهان تا خليج فارس را در بر مي گرفت .» ( سرفراز ، 1357: 45) در ابتدا مناطق کوهستاني بيشتر مورد توجه و سکونت اليمايي ها بود و خاستگاه اصلي آنان را کوههاي شرق و شمال شرقي خوزستان و به طور خاص کوههاي زاگرس مياني دانسته اند.از ديگر سکونتگاههاي اصلي آنان مي توان به مناطق زير اشاره نمود:
1- دشت ميان آب
رودخانه کارون قبل از رسيدن به شوشتر توسط بند ميزان به دو شعبه تحت عنوان شطيط و گرگر يا دو دانگه و چهار دانگه تقسيم مي شود ، که حد فاصل بين اين دو شعبه را ‹‹ ميان آب ›› گويند که در اثر آبرفت رود ها بوجود آمده و منطقه حاصلخيزي راتشکيل مي دهد . « دشت ميان آب حدود چهل هزار هکتار وسعت دارد که انتهاي شمالي اين دشت بند ميزان و انتهاي جنوبي آن به بند قير موسوم است . » ( مقدم ، 1381: 45 )
از آنجايي که آب دو رود فوق الذکر پائين تر از سطح زمينهاي ميان آب است بمنظور آبياري زمين هاي « ميان آب » نهري بنام « داريون » از شطيط جدا کرده و از زير قلعه سلاسل ( قلعه اي واقع در شوشتر) گذرانيده و به ميان آب رسانيده اند . سپس نهر داريون خود به چند شعبه کوچکتر تقسيم شده و شبکه آبياري منظمي را در ميان آب به وجود مي آورد .
حاصلخيزي ميان آب موجب نشو و نماي تمدن هايي بوده است ، که بخشي از محوطه عظيم ميان آب موسوم به اراضي ‹‹ ماهي بازان ›› را جايگاه شهر دستوا دانسته اند . که شامل آثاري از دوران اليمايي ، پارت و ساساني است که پله هاي پيشرفت را تا اوايل اسلام طي کرده است و از آن پس شايد به علت خراب شدن سد اصلي و آمدن سيل بصورت ويرانه اي درآمده و متروک گشته و تا کنون نيز مسکون نگرديده است . شکافهاي عميق و دره هاي فروکش سيل بسوي رودخانه گرگر در جبهه شرقي و برشهاي متعدد در ناحيه غربي آن به طرف داريون و شطيط دال بر آن است که مدت مديدي در زير سيلاب باقي مانده و خسارت و لطمات زيادي ديده است . از عوامل ديگر نابودي شهر دستوا را ، حمله خوارج به اين منطقه دانسته اند.
طي بررسي هاي صورت گرفته در دشت ميان آب توسط آقاي عباس مقدم در سال 1380 نتايجي حاصل شد که حاکي از رشد و ظهور يکباره حجم وسيعي از اسکان ها طي دوران اشکاني ست که با استقرار هاي اليمايي همسو و همزمان است .
« مجموعه مساحت تحت اشغال تپه ها و محوطه هاي دوره اشکاني ميان آب 79 737 هکتار است . محوطه دستوا با دارا بودن 8 پشته عظيم در بخشي شمالي دشت تقريباً مهمترين محوطه دوره اشکاني دشت ميان آب محسوب مي شود.
مطالعات محيطي و عکس هاي هوايي و ماهواره اي از وجود کانال هاي عظيم آبياري در اين بخش از دشت حکايت مي کند که ارتباط نزديکي بين شبکه آبياري باستاني و محوطه دستوا ديده مي شود .
ماحصل بررسي هاي صورت گرفته در دشت ميان آب نشان مي دهد که « ميزان مساحت تحت اشغال دشت ميان آب در دوره اشکاني شديداً افزايش يافته است به گونه اي که به يکباره 79 727هکتار از اراضي دشت مسکون شده است پس از اين دوره اين ميزان در دوره ساساني اندکي تنزل يافت و به 75 711 هکتار رسيد . » ( مقدم،1381 : 421 )
2- دستوا
شهر عظيم دستوا بفاصله 3 کيلومتري در جنوب غربي شهرستان شوشتر است . اين محوطه در بخش شمالي در دشت ميان آب و در اراضي موسوم به ماهي بازان قرار گرفته است. اصطلاح دستوا احتمالاً تغيير نام داده ((دشت آباد)) است که اين نام بواسطه موقعيت طبيعي و حاصلخيزي زمين هاي اين خطه بدان داده شده است.
شهر دستوا را براساس کشفيات باستان شناسي « از مقرها و پايتخت هاي اليمايي در دوران دوم حکومت محليشان دانسته اند که طي چند قرن توسعه فراواني يافته است.
به نظر مي رسد مقر پادشاهي کامنسکيرها در ايذه و اطراف آن بوده است اما شاهزادگان اشکاني ترجيح دادند پايتخت را به شوشتر در کنار رود گرگر انتقال دهند و شهر دستوا در حقيقت پايتخت پادشاهان محلي اليمايي بعد از به قدرت رسيدن شاهزادگان اشکاني ست .» (رهبر ، 1383 : 12 ) مطالعات و بررسي هاي صورت گرفته حاکي از اشغال قسمتهايي از دشت ميان آب و شهر دستوا براي نخستين بار توسط اقوام اليمايي ست .
3- شوش
اين شهر در طول امپراتوري اشکاني فرازو فرودهاي زيادي را پشت سر گذاشت و محل مخاصمه ايي ميان سلوکيان ، اشکانيان و اليماييان بود. اليماييان در دو مقطع زماني در طول دوره اشکاني سيادت منطقه آبا و اجدادي خويش را به دست گرفتند که اوج قدرت آنها را مي توان در سده اول ميلادي دانست . « در حوالي سال 147ق.م شاه آنان کامنسکيرس نخستين نفر از سلسله طولاني شاهان که همين نام ( يا لقب ) را داشتند ، مدت کوتاهي شوش را اشغال کرده و سکه هايي را ضرب زد که تصوير يوناني شده او روي آن ديده مي شود . اين واقعه طلايه بيست سال آشوب فوق العاده در تاريخ اين شهر است . شهر چندين بار متوالي به تصرف پارتها و ايلاميها درآمد . مدت کوتاهي غاصبي گمنام با اسم ايراني تيگرايوس Tigraios ( 133 137 ق . م) در شهر حکومت کرد . دو بار سلوکيان آنجا را فتح کردند ، براي بار اول توسط (د متريوس دوم 140 ق . م ) و سپس توسط برادرش آنتيکوس هفتم ( 129 130 ق . م ) حکومت پارتيان پس از شکست آنتيکوس به دست فرهاد دوم استقرار يافت . در اين درگيريها ظاهراً ايلاميها آخرين مانع در راه توسعه طلبي پارتها بوده و پس از فتح سلوکيه کنار دجله توسط مهرداد اول ، با او نبرد مي کنند و به هنگام لشکر کشي بد فرجام (د متريوس دوم) در سال 140 کمک نظامي براي دمتريوس مي فرستند از دست دادن مزيت پايتخت بودن و قطع بخش عمده اي از روابط سنتي با ايران مرکزي ، سبب ضعف شديد نفوذ ايرانيان و به احتمالي کاهش تعداد آنان در شوش شد . » ( بويس ، 1375 : 48 )
« به نظر لوريدر اليماييان پيش از حدود 148 تا 147 ق . م شوش را از اسکندر بالاس باز پس گرفتند ، و سپس مهرداد اول در سال 140 139 ق . م آنجا را تصرف کرد.
به نظر واندنبرگ نقش برجسته خونگ نوروزي در نزديکي ايذه نقش مهرداد اول را نشان مي دهد که اليماييهاي شکست خورده در برابرش اداي احترام مي کنند . گرچه به نظر نولدکه از دست دادن شوش فقط به استقلال اليماييها لطمه زد و اين حکومت نوپا را ناگزير خراج گذار پارت کرد.
تسخير مجدد شوش توسط اليماييها در سال 45 م صورت گرفت ، از نظر وردانيان با مطالعات سکه شناسي سکه هاي اليمايي را پيش از دهه 70 در شوش ضرب کردند و بنا به نظر او در زمان فرمانروايي کامنسکيرس « ارد » تقريباً در دهه دوم سده دوم ميلادي شوش و اليمايي کاملاً بار ديگر به هم پيوستند ضرابخانه پارتي در شوش از حدود 138 ق . م تا نيمه سده نخست ميلادي کار مي کرده است و مدرک روشني است که اليماييها هرچه کرده باشند در اين دو سده بر شوش تسلط نداشتند . » ( پاتس ، 1385 : 602 و 597 ) با توجه به سکه هاي بر جاي مانده که درصد زيادي از آنها متعلق به ضرابخانه هاي همين شهر است مي توان به اهميت اين شهر در دوران اليمايي پي برد.
گورستان صالح داوود شوش که در 2 فصل به سرپرستي آقاي مهدي رهبر کاوش گرديد حاوي اطلاعاتي در زمينه اعتقادات مذهبي و شيوه هاي تدفين و حتي ميزان رشد اقتصادي اين گروه قومي است . آرامگاههاي بدست آمده از اين منطقه کاملاً مشابه با آرامگاههاي شناسايي شده در منطقه گلالک شوشتر مي باشد.اين آرامگاه ازنوع آرامگاههاي سردابه اي است که به وسيله 8 پله به داخل آرامگاه دسترسي پيدا ميکنيم.
4- ايذه
شهر ايذه در دشتي به همين نام از شهرهاي باستاني خوزستان است . که با توجه به شرايط طبيعي و جغرافيايي خويش از غناي فرهنگي و تاريخي منحصر به فردي برخوردار است . از مهمترين يادمان هاي باستاني اين دشت مي توان به نقوش برجسته هاي فراواني متعلق به دوران ايلامي و اليمايي اشاره نمود. شهرستان ايذه را مي توان به عنوان جايگاه اوليه اليماييان به شمار آورد ، کانوني که تجمعات اوليه اليمايي در آن شکل و منجر به تشکيل دولت اليمايي شد . با افزايش قدرت و نفوذشان ، آنان قلمرو خويش را توسعه داده و سيادت خود را بر تمام قلمرو دوران ايلامي نو گستراندند . اين گروه قومي ، در دوران اشکاني با توجه به سياست هاي حکومت مرکزي توانستند در قالب حکومتي خود مختار ظهور نموده و تهديدي جدي براي حکومت مرکزي به شمار آيند . که در جاي جاي شهرستان ايذه هنوز آثار و شواهدي دال بر سکونت اين اقوام وجود دارد . که در اکثر اين مکان ها نگارکندهايي به عنوان يادمان حضورشان هنوز پابرجاست . چرا که حجاري هنر بومي اقوام ايلامي بود که دست به دست به بازماندگان آنها منتقل و در هر جا و مکاني مهر حضور ايشان تلقي مي شد .
از جمله مراکز مهمي که به صورت گسترده محل تجمع اقوام اليمايي بوده مي توان به دشت سوسن واقع در شهرستان ايذه اشاره نمود . از آثار موجود در اين دشت مي توان به گور دخمه ها و نگارکندهايي چون نگارکند شيوند و معبد مهم شمي اشاره نمود، محوطه هايي چون محوطه باستاني موسوم به کل نرگس ، محوطه باستاني شمي ، محوطه مال ويران ، نقوش برجسته جنگه و نقوش برجسته شيمن ازديگر مناطق مهم اليماييان در دشت سوسن مي باشند .
5- مسجد سليمان :
شهرستان مسجد سليمان در استان خوزستان و در دامنه کوههاي زاگرس واقع شده است ، که آثار شاخصي از ادوار پيش از تاريخ ( غارپبده ) ، و دوراني چون ايلامي ، هخامنشي و همچنين اليمايي را در خود جاي داده است .
با توجه به بررسي ها و آثار شناسايي شده ، اين سرزمين بخشي از قلمرو تمدن ايلام بوده که در دوران اشکاني با ظهور اليماييان بار ديگر جايگاه خويش را بدست آورد . دو بناي مهم بردنشانده و صفه مقدس که منتسب به اين گروه هستند گوياي اين مسئله است ، علاوه بر آن نقوش برجسته و گوردخمه هاي متعددي در اين منطقه شناسايي گرديده که آنها را به اين دوره زماني نسبت مي دهند . با توجه به قرار گرفتن مسجدسليمان در ميان دو مرکز مهم اليمايي نشين چون ايذه ( به عنوان مرکز کوه نشين ) و شوشتر ( از مراکز دشت نشين ) از موقعيت مهمي برخوردار بوده است . دشت لالي در شهرستان مسجدسليمان نيز از نقاط مهمي است که آثاري از اين قوم در آن شناسايي گرديده است . که از جمله مي توان به نگارکند چوزه اشاره نمود. حفاري بخشي از تپه اي موسوم به تپه 26 يا تپه کلگه در مسجدسليمان نيز نشان از معبد ديگري دارد که منعکس کننده آيين و مذهب اليماييان است .
بردنشانده
بردنشانده منطقه اي کوهستاني در 16 کيلومتري شمال شرق مسجدسليمان است که در کنار آتشهاي هميشه شعله ور ( ناشي از فوران منابع نفتي در منطقه ) احداث گرديده است. « کتيبه اي آرامي از بردنشانده که در وضعيت بدي است و هرمتا آن به حدود 180 160 ق . م نسبت مي دهد به شکل « کبناشکير پادشاه » بازسازي شده است . که در صورت درست بودن تاريخ گذاري اين متن ، احتمالاً به کمنيسکيرس اول اشاره دارد و اين حاکي از سلطه وي بر اين مکان است » ( پاتس ، 1385 : 592 )
صفه مسجدسليمان
« اين بنا در 18 کيلومتري بردنشانده در جوار راهي که عيلام مرکزي را با شوش و شوشتر متصل مي سازد قرار دارد » ( بويس ، 1381 : 54 )
« تراس مسجدسليمان در کنار قديمي ترين ميدان نفتي ايران و جايي که از مدت ها قبل آتش ناشي از سوختن گاز طبيعي ، آن را براي ايرانيان آتش پرست به صورت مکاني مقدس درآورده بود قرار داشت. مدارکي دال بر زندگي روي اين تراس سنگي از دوره هخامنشي تا پارتي وجود دارد و دست کم نقشه چهار پرستشگاه متفاوت در اينجا يافت شده است » ( هرمان ، 1373 : 40 )
کلگه
علاوه بر معبد بردنشانده و صفه مقدس که از معابد بسيار مهم دوران اليمايي محسوب مي گردند تپه موسوم به تپه 26 که بنابر اظهارنظر حفار خود آقاي علي اکبر سرفراز نمايانگر جايگاه معبد عظيم ديگري متعلق به اليماييان است، در اين ناحيه مي باشد . اين تپه در جنوب مسجدسليمان و در ناحيه اي موسوم به کلگه واقع شده است.
«تپه را به صورت يک مصطبه مستطيل شکل و شايد هم چند طبقه درآورده اند و به همين منظور نقاطي را که احتياج به مرمت و تعميرات معماري داشته با سنگ هاي حجاري شده قالبي و ملات گچي برپا داشته اند . در جريان عمليات گمانه زني در سمت غربي اين مکان و در حاشيه خارجي مصطبه نقوش برجسته بسيار زيبا و سمبليک مذهبي ظاهر شد که امتياز بنا را نسبت به ساير اماکن مسکوني در اين دوره کاملاً نشان مي دهد و نمايشگر آن است که ساختمان تپه 26 به صورت يک معبد مقدس عظيم در اين ناحيه مورد توجه و استفاده بوده نه به عنوان يک بناي مسکوني.» ( سرفراز ، 1357 :
نتيجه گيري:
بنا بر آثار و شواهد موجود در منطقه خوزستان بويژه در منطقه ايذه مي توان يك خط سير از حضور اين اقوام از 3000 قبل از ميلاد مشاهده نمود. نقوش برجسته ها ي ايلامي در كنار نقوش برجسته اليمايي كه از نظر هنر حجاري بسيار به هم نزديكند نشان از هنر موروثي ست كه نسل به نسل در ميان آنها تدوام داشته است.
بعد از شكست ايلاميان اگر چه طي چند قرن ديگر نام و نشاني از آنها ديده نشد ولي ناگهان در دوران اشكاني با رستاخيز عظيمي با نام اليماييان روبروييم كه در بسياري از جنبه ها نمايانگر نسل پيشين خود يعني ايلاميان بودند كه محل هاي استقراري آنان نيزكاملا منطبق برمحل سكونت پيشينيانشان بود.در مجموع مي توان گفت اين اقوام طي دوره اشكاني با تمام قوا و طي مدتي طولاني به عنوان بازماندگان ايلاميان كهن علي رغم فشارهاي دولت مركزي توانستند حكومتي مقتدر داشته باشند و در تمامي زمينه ها مستقل عمل نمايند .كه اين مسئله گواه نيروي نظامي قوي ، قدرت اقتصادي و سياسي بالا در كنار فرهنگي غني ست كه به آنها فرصت حكومتي طولاني در سرزمين خوزستان كه قلب تپنده سرزمين ايران محسوب مي گرديد، شد.

امروز همه در اتحاديه اروپا از آتشفشان ايسلند سخن مي گويند!پروازها به شدت مختل شده است و ضربات سخت و جبران ناپذيري به بخش صنايع کشورهاي اروپايي وارد شد ...

از اوايل ماه اکتبر ۲۰۰۹ مردم هند تدارک برگزاري يکصد و چهلمين سالروز تولد روح بزرگ ملت هند (مهاتما گاندي) را به بهترين وجه ديدند. گاندي در دوم اکتبر ۱۸ ...

تاريخ سراسر درس است و آموختني، وقتي کتاب تاريخ را ورق مي زني گويي با تو سخن مي گويد. بارگاه نوروزي تخت جمشيد خود کتابي مجمل است، ميدان امام اصفهان و م ...

کرمانشاه ديار تاريخ و اساطير است. سرزمين عاشقانه هاي جاويد. سرزمين شيرين و فرهاد، قلم براي توصيف استان کرمانشاه و غناي تاريخي و فرهنگي آن عاجز است؛ به ...

چون هر سه پيشوا در زمان واحد وارد عمل شدند و با پادشاهي سکا به رهبري «ايشپاکاي» و پادشاهي ماننا به رهبري «آخسري» متحد بودند، قيام کنندگان توانستند در ...

کيمِري ها يا سيمِري ها يا کيمريان (به يوناني، در آشوري:Gimirri)، از مردمان کوچ نشين و سوارکار جهان باستان بودند. بر پايه نوشته هاي هرودوت خاستگاه اينا ...

شيخ محمد علي عاملي ملقب به بهاء الدين معروف به شيخ بهايي فرزند حسين بن عبدالصمد است که از فقهاي مذهب شيعه بود و در روز پنجشنبه هفدهم ذي الحجه سال ۹۵۳ ...

پنجم اسفند را در ايران روز بزرگداشت خواجه نصيرالدين طوسي وروز مهندسي نامگذاري کرده اند.به همين مناسبت و با چند روز تاخير، با نگاهي اجمالي، به بررسي زن ...

دانلود نسخه PDF - سرزمين ايلام