up
Search      menu
ستاره شناسی :: مقاله ستاره بيني PDF
QR code - ستاره بيني

ستاره بيني

ستاره بيني بررسي تأثير اجرام سماوي- ماه، عطارد، زهره، خورشيد، مريخ، مشتري، زحل، ثوابت گاه عقدتين قمر- بر عالم تحت القمر است. سبق ذهن آن، جهاني زمين – مرکز و متناهي است. تأثير اجرام سماوي را اينگونه تلقي مي کنند که تعيين کنندة مطلق تمام حرکات چهار عنصر تحت القمر باشند. طبيعت موردنظر ارسطو را- آن هم تاحدودي تعديل يافته با مفاهيم نوافلاطوني- مبناي توصيف اين تأثير پذيرفته اند)؛ يا جهت دهنده (يعني بر روندهايي دلالت کند که چه بسا اثرات نجومي آينده يا دخالت موجودي فراطبيعي معمولا با خواهش يا فرمان ستاره بين يا کاهن آنها را تغيير دهد) يا حاکي از اراده خداوندي و بس. ستاره بيني در صورت چنين تعريفي پيش از دوره هلنيستي (يوناني مآبي) وجود نداشته است و يقينا هم منشأ بابلي، مصري يا هندي ندارد.
در آيين ستاره بيني چهار نحله گسترده وجود دارد. طالع بيني(۱) به وضعيت سماوات از لحظه تولد فرد تاجمله جنبه هاي زندگي وي مربوط مي گردد ستاره بيني عمومي(۲) وضعيت سماوات را در لحظات بويژه مهم- مثلاً اعتدال ربيعي، خسوف و کسوف، يا اقتران سيارات- با رويدادهاي که به روي طبقات وسيعي مردم و ملتها يا کل جهان اثر مي گذارند، مربوط مي سازد. ستاره بيني حُکمي(۳) با بررسي وضعيت سماوات معين مي سازد که لحظه اي خاص براي آغاز کاري خاص مناسب است يا خير و ستاره بيني مذاکره اي(۴) هم پاسخ به سوالات خاص بر مبناي وضعيت سماوات در لحظه پرسش است. ديگر انواع ستاره بيني –مثلاً ستاره بيني پزشکي يا ستاره بيني نظامي – چز گونه هايي از روشهاي مستمل درچهار نوع اصلي که در بالا برشمرده ايم، نيستند.
● نشانه هاي سماوي (تفأل)
نشانه هاي سماوي هرچند به درستي ستاره بينانه نيستند، بلکه فقط بشخي از علم بين النهريني کهانت اند که به پديده هاي فراطبيعي مربوط مي شود، اغلب در منابع پسابابلي با مسائل اکيد ستاره بينانه ترکيب مي شوند؛ در غرب آنها را اغلب ذيل عنوان «ستاره بيني طبيعي» قرار مي دهند. بين النهرينيان پديده هاي سماوي را نيز مانند ديگر نشانه ها شاخص اراده خدايان مي پنداشتند. اما خود آنها را مؤثر نمي دانستند. اين نشانه ها هرگز براي کاهنان بين النهريني به اندازه مثلاً نشانه هاي به دست آمده از موجودات زنده مهم نبودند، شايد بدان دليل که پرسش از خدايان و دخالت در روشهاي کهانت از طريق آنها ممکن نبوه است.
استفاده از نشانه هاي مساوي نخستين بار به عنوان نشانه هاي بزرگ مقياس در دوره سلسله اول بابليان (قرون هجدهم تا پانزدهم ق.م.) آغاز گرديد، هرچند محتمل است که در دوهر هاي پيش از آن خسوفها را نشانه تلقي کرده باشند. جمع آوري و دسته بندي نشانه هاي سماوي، قبل از آغاز نخستين هزاره پيش از ميلاد به طور قطع مشاهده نشده است؛ هرچند قطعاتي به زبان هيتيايي، به تاريخ به مراتب متقدمتري براي نسخه نخستين انوما آنو انليل(۵) دلالت مي کنند. اما الواح موجد به خط ميخي نشان مي دهند که هرگز به روايت معياري دست يافته نشده است؛ هر نسخه داراي ويژگيهاي منحصربفرد خود است.
همان گونه که در مورد اغلب مجموعه هاي تفأل بين النهريني صدق مي کند، پيشگوييهاي انوما آنو انليل انحصاراً به دربار پادشاه و کشور مربوط مي شوند؛ خوانند متخصص نشانه ها، بارو(۶)، وظيفه خودرا منحصرا براي اندرز دادن به پادشاه در مورد سير آتي حوادث انجام مي داد. خدايان پيام خود را با زباني نمادين به بارو منتقل مي کردند و براساس نظامي پيچيده که با حوصله بر روي الواح سنتي مدرسي با رو نقش بسته بود، از پديده هاي طبيعت استفاده مي کردند. ويژگي مهمتر اين مانند تمام مجموعه هاي تفأل بابلي، تنظيم و تنسيق فوق العاده موضوع است؛ حتي پديده هايي که روي نمي دهند، براي حفظ تقارن، نشانه تلقي شده اند.
سازمان مشترک عناصر اين زبان نمادين در انوما آنو انليل، در چهار بخش است. سين، يا ماه، حاوي نشانه هاي مربوط به پديده هايي مانند رؤيت ماه، خسوف، هاله، و اقتران با ثوابت است؛ شاماش، خورشيد، به نشانه هايي که به کسوف، تضاعف (رؤيت همزمان دو خورشيد در آسمان) حضيض مربوطمي شود؛ اداد، خداي آب و هوا، مرتبط با نشانه هاي مربوط به پديده هاي اقليمي و زمين لرزه و ايشتار، زهره با نشانه هاي مربوط به اولين و آخرين رؤيت، استقامت و طلوع شامگاهي سيارات و اقتران آنها با ثوات مربوط مي شود. به اين نشانه ها و بويژه نشانه هاي سين، اغلب دز گزارهايي که کاهنان در قرون هشتم و هفتم ق.م. براي پادشاهان آشور مي فرستادند، اشاره شده است؛ اما چنين مي نمايد که در دوران پارسي متأخر، هنگاي که تلاشهاي جديدي براي تشخيص معناي نشانه هاي آسماني که توسط خدايان بر انسان متجلي ميگردند صورت مي گرفت، عموميت خود را از دست داده باشند. اما قبل از تغيير نظام باستاني انوما آنيل انليل، اين نظام به همت امپراتوري ايرانيان در مصر، يونان، خاور نزديک و هند گسترش يافته بود.
پاپيروسي که با خط هيروگليف جديد و براساس نسخه اصلي متعلق به تقريبا سال ۵۰۰ ق.م. نوشته شده است، قديميترين مدرک ما در موردگسترش نشانه هاي سماوي بين النهريني (در اين مورد،نشانه هاي قمري) به مصر است. اين تأثير در بازماندة اثري در ستاره بيني که به زبان يوناني و در قرن دوم ق.م. در مصر تأليف شدهاست و به صورت دستورالعملهاي کاهن پتوسيريس(۷) به شاه نخپسو(۸) است، نظرگيرتر است؛ از اين منبع (و شايد از اودوکسوس(۹)، که اغلب گفته مي شود در مورد نشانه هاي سماوي مطالبي نوشته است) به کتاب دوم بطلميوس(۱۰) تأيرات ستاره بيني (تقريباً ۱۵۰)، نخستين اپوتلسماتيکاي(۱۱) هفتائستيوي تبسي(۱۲) (تقريبا ۴۱۵) و پري سموين (دربارة نشانه ها) جان ليدوس(۱۳) روي زمين لرزه، پري،سيسمين، به هرمس مصر يا به ارفئوس يوناني نسبت داده مي شود. مي توان رساله هاي متعدد ديگري از اين دست را نام برد.
در سنت يهودي يکي از کاهنان [يا پيشگويان] اصلي، دانيال نبي است که معبر خواب هم هست. در اپوکاليپس [مکاشفه منتسب به] دانيال که در دوران باستان در خاور نزديک دست به دست مي گشته است، به موضوعات گوناگوني از سين، شاماش و اداد مي پرداخته اند. ترجمه هاي يوناني، سرياني وعربي اين کتاب امروزه باقي مانده است. متون کهن ديگري از اين نوع که از سرياني به عربي ترجمه شده است منسوب به هرمس است و احتمالً هم معرف فرهنگ قومي حرانيان است. مندائيان جنوب عراق نيز سنن کهن بين النهريني را در کتاب منطقه البروج خود حفظ کرده اند و در کتاب زنبور(۱۴) سرياني نيز مشهود است. تحليل متون عربي در نشانه هاي سماوي مانن مقولات مختلف ستاره بيني بسيار دشوار است زيرا معرف مخلوطي از اين عنصر خاور نزديکي کهنتر با سنن اشتقاقي يونان و هند است.
در هند، قديميترين متن باقي ماندة تفأل، نسخه اصلي (دست کم) سه روايت از گارگاسامهيتا(۱۵) است که مي توان قدمت بخشي از آن را به آغاز دوران مسيحي رساند؛ اما قدت منابع آن بدون ترديد به ترجمه هايي باز مي گردد که طي نزديک به دو قرني که هخامنشيان قدرت فائقه هند شمال غربي بوده اند از زبان آرامي به سانسکريت انجام گرفته است. گارگاسامهيتا نه فقط موضوع انوما آنو انليل، بلکه موضوع چندين مجموعه بين النهريني ديگر را نيز در بر مي گيرد. همه آنها به نحوي تغيير يافته اند تا درخور مفهوم هندي جامعه چهارکاستي باشند که در آن وظيفه نخستين آن کس که دوباره زاده شده است، اجراي سامسکاراها(۱۶) است، اما وابستگي بنيادي نسخه هندي به سلف بابلي آن از يکساني بسياري از کل گزاره هاي تفألي – چه مقدم و چه تالي- هويداست.
برخي مجموعه هاي تفأل سانسکريت برجاي مانده است که شايان ذکرترين آنها برهاتسامهيتا(۱۷) تقريبا ۵۵۰)، بهادراباهوسامهيتا(۱۸) (قرن دهم؟) و پاريشيستاس آتراواودا(۱۹) (قرن دهم يا يازدهم) است؛ در آثار قرن سيزدهم و پس از آن موسوم به تاجيکا(۲۰)، درهم آميزي انبوه روايات عربي نشانه هاي سماوي که از طريق ترجمه هاي فارسي (تاجيکي) منتقل شده اند، هويداست. اما اثر عمده سعد و نحسهاي بين النهريني روي انديشه هاي هندي درعرصه هاي ستاره بيني نظامي (ياترا)(۲۱) و شکل رايج هندي ستاره بيني حکمي (موهورتا)(۲۲) بود که در زير با تفصيل بيشتري موردبحث قرار خواهد گرفت.
● طالع بيني
در جهان هلنيستي [يوناني مآبي] در مکاتب فلسفي گوناگون، نظرياتي در مورد جايگاه انسان و سيارات در گيتي پديد آوردند که رشد ستاره شناسي را تسهيل مي کرد. هم افلاطونيان و هم مشائيان اولويت افلاک سماوي را موکد مي کردند؛ افلاطونيان ادعا مي کردند که حرکت ستارگان که تابع قوانين رياضي است، نسبت به فعاليتهاي زميني، بازتاب کاملتر عقل (نوس)(۲۳) الوهي است و ارسطوييان مي گفتند که حرکت دايروي سيارات (از آن روي که ابدي است) نه فقط بهتر از حرکتهاي خطي چهار عنصر تحت القمري (و بنابراين، گواهي بر عصر پنجم و موجوداي انديشمندتر از انسان) است، بلکه در جهت انتقال حرکت نخستين از محرک اول به عالم خاک، باد، آتش و آب نيز هست. اين نکته نيز در جهان هلنيستي رايج گرديد که بدن انسان تصويري از کيهان و نفس انسان تصويري از نفس کيهاني است. اين فرضيات و فرضيات مشابه، پذيرش ستاره بيني را در ميان روشنفکران تسهيل کرد. رواقيان و نوافلاطونيان خاصه در معرض افتادن در داوم وسوسه آن قرار داشته اند.
برخي از شخصيتهاي هنوز ناشناخته در اوايل قرن دوم ق.م. نظريه عالم کبير- عالم صغير را به شکل رياضي درآوردند و همراه با روشهاي استفاده از نشانه هاي سماوي در لحظه بسته شدن نطفه و زايش فرد براي پيشگويي نکات معيني در مورد زندگي که در قرون چهارم و سوم ق.م. در بين آلنهرين پديد آمده بود، به طالع بيني تبديل گرديد.
ستاره بين دايره البروج را تقسيم شده به دوازده بخش يا برج مساوي تصور مي کند که هر يک سي درجه است. هر برج خانه سياره اي است؛ و هريک به اجزاء گوناگون (عاشرات، غايات و مانند آنها) تقسيم شده است که هريک از آنها را نيز سياره اي خداوند است. درجات شرف سيارات در نقاط مختلف در سراسر منطقه البروج پراکنده است (متضاد آن درجات هبوط آنهاست). وانگهي هر برجي با بخشي از بدن انساني، حمل با سر و حوت با پا، متناظر است. چهار عنصر، همتاي خود را مثلثه(۲۴) هاي منطقه البروج مي يابند و زوج متضادهاي فيثاغورسي متعدد (نر- ماده، روزانه- شبانه، گرم- سرد و مانند آنها) به زوجهاي متوالي برجها نسبت داده مي شوند. سرانجام جواهر بسيار متنوع در عالم تحت القمري و صفات خصلت انساني به نحو نسبتا دلخواهي به هر يک از برجها مرتبط مي شود.
تاثيرات خاص سياره ها به آن تاثيراتي که در انوما انو انليل اعمال مي کردند و به صفات آنها در کسوت خدايان اسطوره يوناني مربوط مي شود؛ اما نظام چهار عنصري متضادهاي فيثاغورسي و فهرست جواهر تحت القمري نيز بر آنها هموار مي شود. به علاوه حرکات آنها به قدرت در نظر گرفته مي شود؛ قدرت آنها عمدتاً با اتصال نظر آنها با خورشيد و فاصله از درجات شرف و خانه و غايات آنها تعيين مي شود وهم با اشغال خانه ها و غايات يکديگر و هم به واسطه اقتران و اتصال نظر بر يکديگر تأثير متقابلي وارد مي سازند. اتصال نظر بر چهار نوع است: مقابله (نسبت به برج هفتم)(۲۵) و تربيع (نسبت به برج چهارم) عموما بد هستند و تثليت (نسبت به برج پنجم) و تسديس (نسبت به برج سوم) خوب اند.
سيارات با حرکتهاي مستقيم و راجع خود وچرخش در منطقه البروج به دور زمين مي گردند. از نقطه اي خاص روي سطح زمين اين حرکت به توالي برجهايي مي ماند که يکي پس از ديگري بالاي افق خاور پديدار مي گردند. برجي که در لحظه اي پديدار مي گردد- مثلاً برج تولد فرد- زايچه يا جايگاه نخست است؛ و همين روح شخصي را که طالع وي را پيش بيني مي کنند، تعين مي کند. برج بعدي در زير افق، جايگاه دوم، ثروت او را معين مي کند؛ سومي [مربوط] به برادران و چهارمي[ مربوط به] خانه او و پنجمي فرزندان اوست و همين طور الي آخر در تمام جنبه هاي زندگي وي.
بنابراين، ستاره بين، هنگامي که از لحظه و مکان دقيق تولد آدمي مطلع مي شود، با تثبيت مرزهاي دوازده جايگاه نسبت به دايره البروج در حال حرکت، طالع او را تعيين مي سازد و طول عرض لحظه اي سيارات را محاسبه مي کند. سپس مي تواند با بررسي روابط پيچيده برجهاي منطقه البروج و بخشهاي آنها و سيارات با خانه هاي مناسب و با يکديگر، جنبه هاي مختلف زندگي آدمي را پيشگويي کند البته هر طالعي به پيشگوييهاي فراواني مي انجامد که بايکديگر در تناقض اند يا گزافه گويانه؛ ستاره بين بايداز معلومات خود دربارة پيشينه اجتماعي و قومي و اقتصادي آدمي و تجربه و داوري نيکوي خود براي پيدا کردن خوانشي رضايت بخش از ميان اين پيشگوييهاي مختلف استفاده کند.
اين روش که در بالا به شيوه اي بسيار ساده توضيح داده شد، کاملاً رضايت بخش از کار درنيامد؛ و تاريخ ستاره بيني داستان اعمال پيچيدگيهاي فزاينده در نظامي است که شکاف اصلي آن (فلعلا با فرض اينکه انديشه تأثيرات ستاره اي انديشه اي درست است) دقيقاً در اين نکته نهفته است که کثرت پيش بيني هايي که از آن حاصل مي شود به قدري آن را غير دقيق مي کند که ديگر مفيد فايده نيست.
ما در مورد طالع بيني آخرين دو قرن قبل از مسيح اطلاعات موثق چنداني نداريم، اما در کارهاي دروتئوس صيدوني(۲۶) که در حدود ۷۵ پس از ميلاد نوشته شده، سه روايت از مهمترين روايات را که اکنون موجود است مي يابيم.
نخستين آنها نظام سهم(۲۷) است که نقاطي هستند که فاصله شان از نقاط خاص در زايچه به اندازه فاصله اي است که دو سياره از يکديگر دارند، ستاره بينان يوناني عموماً فقط از سهمهاي دواصلي استفاده مي کرند- سهم سعد و همتاي آن، سهم نحس، اما اين فهرست آنقدر به رشد خود ادامه داد تا ابومشعر در قرن نهم بتواند بيش از صد سهم را بشمارد.
جان بختيار(۲۸)، نقطه اي در دايره البروج است (که با قواعدي پيچيده کشف مي شود) و طول عمر آدمي را تعيين مي کند. اين نقطه با سرعت يک درجه طلوع مايل در سال به سوي نقطه طالع يا غارب حرکت مي کند؛ و با نزديک شدن به اقتران با سياره اي نحس يا با روبه رو شدن با چنين سياره اي زندگي آدمي تهديد مي شود يا شايد حتي نابود مي گردد؛ در هر حال، هنگامي که جان بختيار به نقطه اي مي رسد که در زايچه روي افق قرار داشت، آدمي مي ميرد. آشکار است که اين نظام، گونه اي از روش قديمي تر تعيين حداکثر طول عمر شخص به مثابه تعداد درجات طلوع مايل ميان طالع و وسط السماء است که منسوب به بابليان است.گونه رايج يا الحاقي جان بختيار، خداوند سال(۲۹) است که قويترين سياره در زايچه است؛ اين خداوند با همان سرعت جان بختيار حرکت مي کند و با حرکت خود نسبت به ديگر عناصر پايدار زايچه ريدادهاي هر سال را معين مي سازد.
سرانجام دوروتئوس با شکلي از طالع بيني مداوم آشناست که مراد از آن، تضمين سلطه دائمي ستاره بين بوده است. در طالع بيني مداوم فرض مي شود که طالعي که در ابتداي تولد پيش بيني شده در کل معتبر است، اما در هر سالگرد (يا حتي در آغاز هر ماه، هفته، روز يا ساعت) بايد طالع جديدي (مابعد تولدي) تهيه کرد و آن با طالع تولد آدمي مقايسه نمود.
در سنت هرمسي روش تصميم گيري ديگري هم در مورد سير رويدادها درزمانهاي مختلف در طول زندگي آدمي وجود دارد؛ اين نظام دره هاي سياره اي است. براساس اين نظريه، هر سياره بسته به دوره اقتراني آن(اما در مورد خورشيد براساس دور رجوع و در موردماه براساس دوره قمري مصري)، بر کسري خاص يا برخي از ماههاي از زندگي آدمي حاکم است؛ پس از آن هر دوره به زير دوره هايي براساس همان نسبتها تقسيم مي شود و هر زير دوره را نيز مي توان همين طور الي غيرالنهياه تقسيم کرد. آهنگ کلي را خداوند نخستن دوران معين مي سازد. اما خداوند زير دوره ها نيزتغييرات خود را اعمال مي کنند. هنگامي که نظام دوره ها با نظام خداوندسال و طالع بينيمداوم ترکيب مي شود؛ ارزيابي وزنهاي نسبي پيشگوييهاي حاصل به راستي موضوعي است که پيچيده. در هيچ يک از متنهاي يوناني برجاي مانده، بحثي وافي در مورد موضوعات مربوطه در به کارگيري اين قواعد ارائه نمي شود.
شايد همين براي آنکه خواننده تصوري تقريبي از روشهاي طالع بيني کسب نمايد، کافي باشد. هرچند برخي از مراجع مانند وتيوس والنز(۳۰) (تقريبا ۱۷۵ ميلادي) ومنبع مطلوب وي، [رسالة] کريتودموس(۳۱) (آغاز قرن اول بعد از ميلاد)، روشهاي جديد عجيبي را براي دخالت در طالع شرح مي دهند، آنقدرها تعيين کننده نبوده اند. دو سنت فکري مهم و موازي وجود دارد که داراي مرجعيت بودند (واقع اينکه در موارد بسياري اتفاق نظر داشته اند)که سنت دوروتئسي، که پيروان اصلي آن عبارتند از فريميکوس ماترونوس(۳۲) (تقريباً ۳۳۵) و هفائستيوي تبسي (تقريباً ۴۱۵) و سنت بطلميوسي که فرفريوس(۳۳) (تقريباً ۲۵۰)، پولس اسکندراني(۳۴) (۳۷۹) هفائستيو و رتوريوس مصري(۳۵) (تقريباً ۵۲۰) آن را دنبال مي کردند. اما پاپيروسها و قطعات آثار گم شده نشان مي دهد که روشهاي ستاره بينان عامي بسيار ساده تر و خامتر از روشهايي بوده که بيرنگ آنها در بالا آمده است.
زيرا ستاره بيني را در امپراتوري روم علاوه بر تلقي کردن آن در قالب نظام انديشه اي شايسته اهتمام در جهت تأييد يا تکذيب علمي يا فلسفي عملاً در مقياسي وسيع هم به کار مي بسته اند. از همين رو امپراتوران از زمان تيبريوس نفوذ آن را چنان خطرناک يافتند وهمين بهانه اي شد که تمام ستاره بينان را از ايتاليا تبعيد کنند و پيش بيني طالع سلطنتي روم را نهي کنند. اما تاريخهاي امپراتوي روم سرشار از داستانهاي غم انگيز در مورد تنگ مغزي امثال آگوست و کساني است که آرزوي قدرت ايشان را داشتند. گواه اعتقاد مردم عامي پاپيروهاي ستاره بينانه و سنگ نبشته هاي متعدد است.
در ميان روشنفکران، نزاع بر سر اعتبار ستاره بيني حول دو نکته عمده مي گرديد: اختيار (اراده آزاد) و منحصربفرد بودن دقت طالع. برهان اخير را اعضاي آکادمي ميانه پديد آوردند که ادعا کردند هيچ طالعي فقط در مورد يک فرد به کار گرفته نمي شود و زمان تولد در هيچ موردي با دقت مطلق تعيين نمي گردد. ستاره بينان مي توانستند به نکته اول چنين پاسخ دهند و چنين هم پاسخ مي دادند که ستارگان فقط يکي از عوامل تعيين تاريخ زندگي هر فرد خاص هستند و به دومي چنين پاسخ مي دادند که مي توانند وضعيت سماوات را در زمان زايش فرد با تقريبي به دست آورند که آنقدر خوب باشد که پيشگويي را مفيد سازد.
برهان ديگر، برهان مربوط به اختيار مأخوذ، از ضرورت اخلاقيات است. ممکن نبود که به ستاره بيني اجازه داده شود تا آدمي را از مسئوليت اعمال خود معاف سازد. ستاره بين اگر بر آن نبود که اخلاقيات را امري زايد اعلام نمايد، مي توانست به چينن انتقادي دو پاسخ دهد. يکي اينکه ادعا کند نفس انساني به ميزان الوهي بودن تابع تأثيرات ستاره اي نيست مي تواند در برابر آنها مقاومت نمايد؛ ديگر اينکه ادعا کند که ستاره بيني تنها کوششي است براي تفسير اراده ربوبي که خداوند در سماوات متجلي مي کند. پس اين مسئوليت انسان است، نه اجبار وي که توجه کند زندگي وي با پيش بيني هاي ستاره بين انطباق داشته باشد. هيچ يک از اين دو برهان براي آرام کردن جدليون مسيحي کافي نبود.
در نيمه نخست قرن دوم پس از ميلاد، مصر واحتمالاً در اسکندريه کتاب راهنماي ستاره بيني در سطح تقريباً عامه پسند به زبان يوناني نوشته شد که بر بسياري از مردم تأثير بسيار زيادي داشته، هرچند از عنوان آن هم کسي خبر ندارد. اين کتاب در ۵۰-۱۴۹ پس از ميلاد،در غرب هند به وسيله دانشمندي که امروزه او را فقط به نام ياواناشوارا(۳۶) - «خداوند يونانيان »- مي شناسيم به سانسکريت ترجمه شد. اثر وي از طريق منظومه سرايي اسپوجيدهواجا(۳۷) در ۷۰-۲۶۰، همراه با ديگر ترجمه گمشده اي که مورد استفاده ساتيا(۳۸) بوده، ريشة ستاره بيني هندي است.
بنابراين، جاي شگفتي است که روشهاي طالع بيني هندي، مشابه روشهاي همتاي هلنيستي آن نيست. اما [علت اين ار آن است که] فقط تکنيکها، نه مباني فلسفي ترجمه شده بود؛ و کل متن در چنان مقياسي تغيير يافته بود که پيشگوييهايي که در اصل براي جامعه يوناني و رومي در نظر گرفته شده بود، در هند معنا پيدا نمايد؛ بويژه، نظام کاستي نظريه تناسخ، نظام پنج عنصري هندي (البته، بدون طبيعت مورد نظر ارسطو) و نظام ارزشهاي هندي در آن وارد گرديد. به علاوه، ناکاستراها(۳۹) يا منازل قمري که از لحاظ اهميت در مرتبه برچهاي دايره آلبروج قرار مي گرفتند و نظام گسترده اي از سه مقوله يوگاها يا ترکيبات سياره اي پديد آمد. به زودي، روشهاي طالع بيني مداوم به اشکال جديدي درآمدند- دوره هاي سياره اي به ده گونه مختلف داشاها(۴۰) و گذارها به شکل نظريه گسترده اشتاکاوارگا(۴۱) درآمدند.
در طالع بيني هندي در دوران پيش از اسلام اشکال بسيار پيچيده اي پديد آوردند. به زودي، دو عقده قمري را سياراتي جديد تلقي نمودند که مجموع سيارات را به نه (۹) سياره مي رساند مجموعه اوپاگراهاها(۴۲) يا زير سياره هاي تصوري، عندالاقتضا جاي سهمهاي يوناني را که در متون سانسکريت فقط از طريق ترجمه متون عربي و فارسي پديدار مي گردند، گرفتند. براي تعيين شدت و ضعف نسبي سياره ها و برجهاي دايره البروج، قواعدي وضع گرديد که بسيار پيچيده بودند؛ و تقسيمات جديد برجها- هوراها(۴۳) يا نيمها، سپتامشاها(۴۴) يا هفتمها و از همه مهمتر نوامشاها(۴۵) يا يک نهمها- تفوق سياره ها را فراتر از عاشرات، يازدهه ها و اثني عشريات، گسترش دادند.
اين نظام طالع بيني هندي مانند تمام ستاره بيني هندي، مطلقاً بدون هيچ مخالفتي شکوفا گرديد، زيرا به هيچ روي با فلسفه يا دين هندي در تناقض نبود. به سادگي ممکن بود که آن را شاخص زنجيره عليتي بدانند که افعال وجود قبلي را با شرايط حال مرتبط مي سازد يا آن را تجلي ديگري از جهان مايا(۴۶) تلقي نمايند که عارف بايد با معرفت يا ايمان تلاش نمايد تا متحقق گردد. تا آنجا که مي دانيم، [ستاره بيني] هرگز در هند بدان سبب که منکر اختيار است، موردانتقاد قرار نگرفت، شايد از آن روي که اختيار هميشه و به صوررت در برابر تقدير فرد کارما اعمال شده است. و ستاره بيني که خود چنين پيچيده است، آنگاه که در ساختاري به پيچيدگي ساختار اجتماعي هندي وارد مي گرديد، مي توانست بدون هيچ تلاشي از انتقاد منتقدان آکادمي ميانه، البته در صورت وقوع، بگريزد.

نور ستاره پس از جمع آوري بوسيله تلسکوپ ، توسط دستگاهي به نام طيف نگار تجزيه مي شود و نتايج آن به صورت عکس يا نوار کامپيوتري ثبت مي شود. اخترشناسان با ...

آلرژي بيني آلرژيهاي بيني در نتيجه برخورد ذرات آلرژي زا با سلولهاي ديواره بيني برخورد مي کنند و در اين حالت ابتدا ذرات آلرژي وارد بيني مي شوند. ذرات آل ...

● اطلاعات عمومي در رابطه با زيبايي بيني سيستم رينوپلاستيک يکي از روشهاي رايجي است که از سالهاي پيش به توسط جراحان زيبايي و پلاستيک مورد استفاده قرار گ ...

ستارگان اجرامي هستند آسماني که داراي منبع انرژي بوده (به سه صورت انرژي گرانشي ، حرارتي و هسته اي) و اين انرژي را با تابش خود بصورت امواج الکترومغناطيس ...

اخترشناسي که در زبان يوناني از ترکيب اجزاي astronomia = astron + nomos (به معناي قانون ستارگان) تشکيل شده است علم اشياء سماوي (مانند ستارگان، سيارات، ...

ستاره شناسان ناسا، ابر پر انرژي از الكترون ها را كه يك خوشه جوان را احاطه كرده است كشف كرده اند. اين ذرات كه داراي انرژي بسيار بسيار زيادي هستند مي تو ...

اگر در شب پر ستاره در فضاي آزاد قرار بگيريد متوجه خواهيد شد که ستارگان تغيير مکان مي دهند. اگر به مدت چند دققه به ستاره يا گروه ستارگان خاصي از نزديک ...

نزديک ترين ستاره به ما بعد از خورشيد «پروکسيما- قنطورس» نام دارد که در فاصله يي برابر ۲ ۴ سال نوري از ما واقع شده است. اما ميلياردها ستاره يي که در که ...

دانلود نسخه PDF - ستاره بيني