up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله زندگي در سايه قرآن PDF
QR code - زندگي در سايه قرآن

زندگي در سايه قرآن

در سايه ي قرآن

زندگي در سايه قرآن نعمتي است . نعمتي که ارج و ارزشش را نمي شناسد جزکسي که آن را خود چشيده باشد. نعمتي است که بر عمر مي افزايد و پاکيزه و مبارکش مي گرداند.
ستايش خداي را که بر من بنده ناچيز منت نهاد تا روزگاري در سايه قرآن بيارامم و مزه نعمتي را بچشم که در زندگي هرگز نچشيده بودم. در اين مدت از حلاوت نعمتي برخوردار بودم که عمر را افزون کند و آن را مبارک و منزه دارد.
مي ديدم که پروردگار سبحان ، به وسيله اين قرآن چگونه با من بنده کوچک و ناچيز به سخن مي پردازد. راستي براي انسان چه بزرگداشتي بالاتر از اين بزرگداشت آسماني و بزرگ است ؟ اين قرآن تا چه اندازه عمر را افزون کند؟ پروردگار انسان چه مقام و منزلت بزرگ به وسيله اين قرآن به انسان عطاء فرموده است ؟
در سايه قرآن ، مدت روزگاري آرميده بودم و از آن اوج به جهالتي مي نگريستم که در پهنه زمين موج مي زد. مي ديدم که ساکنان آن به چه چيزهاي بي ارزش و ناچيزي عشق مي ورزند و در راه آن بکوشش مي پردازند.
مي ديدم اين جاهلان ، شيفته و دلباخته معلوماتي هستند که به شناخت و انديشه واهي و تلاشهاي پوچ کودکان مي مانست . چون مرد بزرگسالي بودم که به کارهاي بيهوده اطفال بنگرد و تکاپوي ايشان را زير نظر داشته باشد و به گفتارگنگ آنان که تازه زبان گرفته اند و حروف را عوضي ادا مي نمايندگوش فرا داده باشد ... در شگفت بودم که مردم را چه خبر است ؟ چرا در لجنزار سياه و باتلاق وباخيز فرو رفته و اقامت گزيده اند و براي نجات خود به نداي آسماني و عظيمي گوش فرا نمي دهندکه ايشان را فرا مي خواند، ندائي که عمر را افزون و مبارک و پاک مي گرداند؟
در سايه قرآن ، مدتي با اين انديشه بزرگ کامل و شاملي که وجود را ارزش مي دهد و آن را پاک و منزه مي گرداند و همه جهان و از جمله انسان را تکامل مي دهد و به سوي هدف نهائي بالا مي برد آشنا گشتم . اين انديشه بزرگ را وقتي که با انديشه هاي کوتاه بين و ناداني که بشريت در آن دست و پا مي زد و در شرق و غرب و شمال و جنوب با آن مي زيست مقايسه مي کردم ، از خود مي پرسيدم : چگونه انسانيت در اين باتلاق گنديده وگودال تاريک مي زيد، در حالي که در کنار او، اين چراگاه و چمنزار دلربا و آبشخور زلال و باصفا و مکان بس بلند و نورتابان و رخشان است ؟
در سايه قرآن ، مي ديدم که ميان انسان ، همانگو نه که خدايش خواسته ، و ميان اين جهاني که پروردگارش آفريده ، همنوائي و هماهنگي استوار و زيبائي برقرار است . وقتي که با دقت بيشتر نگاه مي کردم ، مي ديدم که فساد و تباهي و جنگ و آشوبي که بشريت در منجلاب آن غوطه ور است به علت انحراف از قوانين جهاني ، و برخورد تعاليم فاسد وبدکرداري است که ديگران بر او ديکته کرده با سرشتي که او را خدايش بر آن سرشته است . به خود مي گفتم : کدام اهريمن پست و نابکاري است که او را بدين راه انداخته است و به سوي چنين دوزخي کشانده است ؟
فسوسا و دريغا بندگان را !!!
در سايه قرآن مي ديدم ، که وجود چه از نظر ماهيت و حقيقت دروني و چه از لحاظ اندازه زوايا و جوانب بيروني، بسيار بزرگتر از آن است که مشاهده مي گردد. چه وجود عبارت است از دنياي پيدا و دنياي ناپيدا نه اينکه تنها دنياي پيدا. خير بلکه دنيا و آخرت ، نه ديگر فقط اين دنيا و بس. نشو و نماي انسانيت هم در طول اين روزگاران دراز بوده و ميان دره هاي ان لميده است . مرگ هم آخرين نقطه اين کوچ نيست ، بلکه اقامتگاهي در مسيرکاروان است . آنچه را هم که انسان در اين کره خاکي بدست مي آورد، همه نصيب او را تشکيل نمي دهد، بلکه تنها بخشي از آن است . مقدار جزائي را هم که در اين دنيا از دست مي دهد، کاملا دريافت مي دارد. چه در آنجا ظلم و ستم ، وکم وکاست ، و ضائع گشتن و هدر رفتني نيست . از سوي ديگر، اين منزل کارواني راکه روي اين ستاره زمين طي مي کند، کوچکي است که به همراه جهان زنده مانوسي ، و دنياي يار و مهرباني، آن را مي پيمايد. دنيائي است جاندار، که مي شنود و پاسخ مي گويد. به سوي آفريننده يکتائي ميگرايدکه روح شخص مؤمن با خشوع وفروتني به سويش گرايش دارد:
(وَلِلَّهِ يسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ) .
آنچه در آسمانها و زمين است ، خواه ناخواه ، خداي را سجد ه کند، همچنين سايه هاي آنها بامداد ان و شامگاهان د ر مقابلش به سجده افتد . (رعد ١٥)
(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيءٍ إِلا يسَبِّحُ بِحَمْدِهِ).
آسمانهاي هفتگانه و زمين و آنچه د رآنها است به تسبيح و تقديس پروردگار مشغولند، اصلا چيزي وجود ندارد که ( به زبان حال يا قال » به حمد و ستايش او مشغول نباشند. ( اسراء ٤٤)
چنين تفکر شامل وکامل و درست وگسترده اي درباره وجود، چه آرامشي، چه سعه صدري ، چه انس و الفتي ، چه اطميناني ، در دل انسان ايجاد مي نمايد و چه آبي بر آتش درونش مي ريزد؟ در سايه قرآن ، انسان را آن اندازه بزرگوار مي ديدم که با مقياسهاي گذشته و آيندة بشر قابل محاسبه و بيان نيست . او با نفخه اي رباني انسان است .
(فَإِذَا سَوَّيتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ).
آنگاه که او را آراسته و پيراسته نمود م و از روح متعلق به خود د ر او د ميد م ، برايش سجده تعظيم کنيد. ( حجر ٢٩)
او با اين نفخه ، جانشين خدا در زمين است :
(إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً).
آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت : د ر زمين جانشيي قر ار مي دهم .... ( بقره ۳۰)
و هر آنچه در زمين است همه از بهر او سرگشته و فرمانبردار:
( وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ) .
آنچه از نعمهاي الهي د ر آسمانها و زمين است همه را مسخرشما کرديم. (جاثيه ١٣)
با برخورداري انسان از اين همه ارزشمندي و بزرگواري و علوّ مقام است که خداوند رابطه اي راکه آدميزاد بايد بر آن گرد آيد، رابطه اي قرار داده است که از نفخه ي با عظمت ربّاني مدد يافته باشد، اين رابطه هم رابطه ي عقيده ي به خدا است . چه عقيده ي مؤمن ، ميهن او
است ، قبيله ي او است ، اهل و خانواده ي او است ... از اين جا است که انسان بايد برگرد عقيده جمع شود نه برگرد چيزهائي از قبيل گياه و چراگاه وگله و آغل ...که چهارپايان بر آن جمع آيند ...
مؤمن داراي اصل و نسب ريشه داري است که ريشه در روزگاران دارد. او فردي از آن موکب وکاروان بزرگوار و عظيمي است که قافله سالارانش نوح ، ابراهيم، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، يوسف ، موسي ، عيسي ، و محمد صَلّي اللهُ عَلَيهِ و اله مي باشد...
(وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ).
اين د ين شما ( ازنظر عقائد و اصول شرائع )، د ين واحدي است و همگان ملت يگانه اند، ومن پروردگار شمايم ، پس از من بترسيد و خود را از عذابم د ر امان داريد.
اين موکب وکاروان بزرگ از قديم الايِِّام پيوسته به سير خود ادامه داده است ، و در سرزمينهاي مختلف ميان ملتهاي متعدد چنانکه در ساية قرآن هويدا است با موقعيتهاي همسان ، و سختيها وگرفتاريهاي مشابه، و آزمون ها و آزمايشهاي همانندي مواجه و رو در رو گشته است . با گمراهي ، کوردلي ، سرکشي ، شهوت پرستي ، اذيت و آزار، ظلم و ستم ، بيم و تهديد و از هم پاشيدن و پراکنده ساختن ... مقابل و رويارو شده است ، ولي از ميدان در نرفته و با گامهاي استوار و خاطري آرام ، به راه خود ادامه داده است و به ياري خدا و اميد به پروردگار، به پيش تاخته ، و هر آن در انتظار وعده ي راستين و مؤکّد خداوندي بوده است :
(وَقَالَ الَّذِينَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ: لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا. فَأَوْحَي إِلَيهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِينَ وَلَنُسْکِنَنَّکُمُ الأرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَلِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ).
کافران به پيامبران خود مي گفتند: يا شما را از سرزمين خود بيرون مي رانيم يا بايد به دين قوم و قبيله ي خود برگرديد و بر باور آنان باشيد. خداوندشان پيام فرستاد که : ستمکاران را نابود مي سازيم و شما پپامبران و مؤمنان را به جاي ايشان ، در زمين سکونت مي دهيم . اين جايگزيني نيز از آنِ کساني است که از عظمت من بترسند و از بيم من در هراس باشند و خويشتن را از کارهاي ناشايست بدور دارند. ( ابراهيم ١٣، ١٤)
موقعيت ، آزمون ، تهديد، يقين ، و وعده ي واحدي است براي اين موکب وکاروان عظيم و بزرگوار ... و سرانجام واحدي است که مسلمانان در پايان گشت و گذار، انتظار آن را مي کشند و براي رسيدن بدان اذيت و آزار و تهديد و بيم را به جان مي خرند ...
در سايه ي قرآن آموختم که در اين جهان بيکران، تصادفِ کور وکر و جهشِ ناگهاني ، فاقد اعتبار است :
(إِنَّا کُلَّ شَيءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ)...
ما هر چيزي را به اندازه و مقتضاي حکمت آفريديم. (قمر ۴۹)
(وَخَلَقَ کُلَّ شَيءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا).
هر چيزي را آفريده است و اندازه گيري دقيقي در آن بکار برده است . (فرقان ۲)
هرکاري حکمتي دارد. ولي حکمت ژرف پنهان ازديده ها، چه بسا براي نگاه سطحي وکوتاه انساني هويدا نگردد:
(فَعَسَي أَنْ تَکْرَهُوا شَيئًا وَيجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيرًا کَثِيرًا).
چه بسا چيزي را ناپسند بدانيد، اما خداوند خير زيادي در آن نهفته باشد. (نساء ۱۹)
(وَعَسَي أَنْ تَکْرَهُوا شَيئًا وَهُوَ خَيرٌ لَکُمْ وَعَسَي أَنْ تُحِبُّوا شَيئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ يعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).
چه بسا چيزي را ناخوش بداريد، و خير و صلاح شما در آن نهفته باشد، و چه بسا چيزي را دوست بداريد، و شر و بلاي شما در آن باشد، زيرا خدا همه چيز را مي داند و شما نمي دانيد. (بقره ۲۱۶)
اسبابي که توده ي مردم بدانها عادت گرفته و آشنايند، گاهي نتيجه بخش خواهند بود وگاهي نتيجه اي نمي دهند. مقدماتي را که مردم حتمي مي دانند، گاهي نتائجشان به دنبالشان بيايد و گاه نيايد. اين بدان خاطر است که اسباب و مقدمات، آن چيزهائي نيستندکه آثار و نتائج را پديد مي آورند؛ بلکه ايجادکننده همان اراده ي مطلقي است که آثار و نتائج را مي آفرينند، همانگونه که خود اسباب و مقدّمات را آفريده است.
(لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا).
تو نمي داني ، شايد خداوند بعد از آن ، کار ديگري کند. ( طلاق ۱)
(وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ).
شما چيزي را نمي توانيد بخواهيد، مگر آنگاه که پروردگار بخواهد. ( انسان ۳۰)
اما شخص مومن بايد از اسباب و وسائل موجود استفاده کند، زيرا براي بکارگيري و سود جستن از آنها فرمان داده شده است . تنها خدا است که آثار و نتائج آنها را مقدر مي دارد و جلوه گر مي سازد. اطمينان به رحمت خدا و دادگري و حکمت و دانش او، يگانه پناهگاهي است که محل امن و امان است ، و تنها جائي است که دل در آن آرام گيرد و از وسوسه و دلهره بدور باشد:
(الشَّيطَانُ يعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَيأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)
اهريمن شما را از فقر و تنگدستي مي ترساند و از انجام دادن کردار نيکو بدور مي دارد و به انجام دادن کارهاي گناه آلود برمي انگيزد ولي خداوند به شما وعده ي مغفرت و برکت خود دهد، و او داراي رحمت و نعمت فراوان ، و داناي به امور است .(بقره ٢)
به دنبال آن در سايه ي قرآن با خاطر آسوده و اندرون آرام و دل روشن به زندگي ادامه مي دادم و دست خدا را در هرکاري و هر امري مشاهده مي نمودم و در کنف حمايت پروردگاري و زير رعايت خداوندگاري بسر مي بردم ... و صفات موجبه ي ذات اقدس و فاعليت و سازندگي آنها را درمي يافتم .
(أَمَّنْ يجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيکْشِفُ السُّوءَ)
بدان هنگام که شخص درمانده کمک مي طلبد چه کسي جز خدا مي تواند پاسخگوي او باشد و نيازش را برآورده کند و بلا را از سرش بدور دارد؟(نمل ۶۲)
(وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِيمُ الْخَبِيرُ)
او بر همه ي بندگان خود چيره است و هر آنچه کند از روي حکمت است و دانش او محيط بر همه ي مخلوقات آشکار و پنهان مي باشد.(انعام ١٨)
(وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَي أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا يعْلَمُونَ)
خدا نيرومند است و بر اجراي هر آنچه بخواهد توانا است ، اما بيشتر مردم خفاياي حکمت و لطف تدبيرش را نمي دانند.(يوسف ۲۱)
(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يحُولُ بَينَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ)
بدانيد که خداوند ميان شخص و دل او حائل گردد و بر دل انسان مسلط است ( انفال ۲۴)
(لِمَا يرِيدُ)
خداوند براي انجام هر آنچه بخواهد، کوشا و چابک است . (هود ۱۰۷)
(وَمَنْ يتَّقِ اللَّهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيرْزُقْهُ مِنْ حَيثُ لا يحْتَسِبُ وَمَنْ يتَوَکَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ)
هر که از خدا بترسد و اوامر و نواهي او را مراعات دارد، او را از هر تنگنائي نجات بخشد و از راههائي بدو روزي رساند که آنها را به حساب نياورده و درنظر نداشته است . و هر که به خدا پشت بندد، خدا او را کافي است . خداوند بر کار خود چيره بوده و خواست خويش را به مرحله ي اجرا درآورد.( طلاق ٣و۲)
(مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيتِهَا)
هيچ جنبنده اي نيست مگر اينکه پروردگار بر او فرمان ميراند و زمام اختيارش در دست قدرت او است . (هود ۵۶)
(أَلَيسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَيخَوِّفُونَکَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ)
آيا خداوند براي بنده ي خود محمّد کافي نيست ؟ شگفتا، کفار تو را نه از خدا بلکه از خدايان دروغين مي ترسانتد. (زمر ۳۶)
(وَمَنْ يهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ)
خدا هر که را خوار دارد، کسي نمي تواند او را گرامي نمايد. (حج ١٨)
(وَمَنْ يضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ)
خدا هر که را سرگشته و گمراه سازد، راهنما و رهبري نخواهد يافت . ( رعد ۳۳)
همچنين آموختم که دست خدا درکار است ، ليکن از راه ويژه ي خويش بکار مي پردازد. ما حق نداريم از خدا بخواهيم امور را با شتاب هر چه بيشتر انجام دهد و نتائج آنها را به ما بنماياند. همچنين حق دخالت در کارهاي خداوند را نداريم و نبايد براي پروردگار نقشه بکشيم و ارائه طريق نمائيم ، زيرا چنانکه در سايه ي قرآن نمايان مي گردد شريعت الهي وضع شده است تا در هر محيط و هر مرحله اي از مراحل رشد انساني و در هر يک از حالات رواني مردمان که از يک پيکر و نژادند، کارگر باشد و دخالت نمايد. قوانين خدائي براي اين انساني که روي اين کره ي خاکي زندگي مي نمايد وضع گشته است و در آن ارج سرشت انسان و ارزش نيروها و استعدادها و قدرت و ضعف و حالات گوناگوني که بر او عارض مي گردد، از نظر بدور نمانده است و معتبر شمرده شده است .
پروردگار نسبت به اين موجودکه انسان است بدگمان نمي شود تا موقعيت و وظيفه ي او را در زمين ناچيز انگارد يا در شکلي از اشکال زندگيش خواه در حالت انفرادي و خواه به عنوان اندامي از پيکره ي اجتماع ارزش او را به حساب نياورد. همچنين خداوند به دنبال خيال روان نمي گردد تا در حالت بيخبري، اين موجود را بالاتر از منزلتي که دارد جاي دهد و يا بيشتر از طاقت و وظيفه اش از اوکار تکليف بخواهد؛ بلکه سرشت انساني خدادادي او را کاملا مراعات داشته است ، سرشتي که روز نخست او را بر آن سرشته و به همراه آن به اين دنيا گسيل نموده است ... در هر دو حالت انفرادي و اجتماعي ، ارکان فطرت و اصول سرشت او آنقدر سطحي و ساده نيست تا با وضع قانوني پيدا آيد و با اشاره ي قلمي درهم نورديده شود... انسان همين پديده است با داشتن همين سرشت و آرزوها و خواستها، و نيروها و استعدادها، آئين پروردگاري دستش را مي گيرد تا او را به سوي بلندترين درجه ي کمالي که بر حسب سرشت و وظيفه اش برايش معين گشته است ، بالا ببرد.
پيکر و سرشت و قوام حيات او را در راه کمالي که رو به سوي خدا دارد، محترم مي شمرد و چون آئين خدائي براي روزگاري دراز مدتي که تنها آفريدگار اين انسان و نازل کننده ي اين قرآن ، بدان آشنا است وضع شده است ، بنابراين براي تحقق هدفهاي بلند و ارجمندش در مسيري که راه به سوي خدا دارد، نه شتابي شده است و نه انحراني بوده است . در برابرش زماني بس دور و دراز است که نه عمرکسي حد و مرزش را دريابد، و نه آرزوها و خواست هاي شخص فاني که مي ترسد مرگ او را از رسيدن به پايان بي انتهايش باز دارد چرخ زمان را به سرعت اندازد همانگونه که طرفداران مذاهب و مکاتب زميني دچار اين دلهره و شتابند و قوانين مربوط به مکتب خويش را تنها براي يک نسل بکار مي گيرند و در پي سود آني وزودگذرند، و چون حوصله و شکيبائي برداشتن گامهاي آرام و منظم را ندارند از همگامي با سرشت هماهنگ دوري مي گزينند و در اين راه کج و نااستواري که مي پيمايند، کشت وکشتارها بپا مي شود و خونها روان مي گردد و ارزشهاي معنوي در هم مي ريزد و کارها دستخوش اضطراب و دچار اغتشاش مي شود، سرانجام خودشان نيز در هم شکسته مي شوند و مکاتب ساختگيشان ، زير پُتک فطرت که مکاتب انحرافي بر آن تکيه ندارد، له و لورد مي گردد.
اما اسلام آهسته و آرام با سرشت همگام مي شود، گاه آن را از اينجا مي راند وگاه از آنجا بازمي دارد، و چون از راه راست ، به کنار رود، آن را رهنمودگردد و به صراط مستقيمش آورد، ولي آن را نيست و نابود نمي کند و درهمش نمي شکند، بلکه با آن شکيبائي مي نمايد و همانند شخص خردمند و بيدار دل و درستکاري که پيشاپيش راه و نقشه ي هدف خويش را تهيه ديده باشد، با او بردباري نشان مي دهد و رهنمونش مي نمايد... اسلام مي داند آنچه در اين دوره کامل و تمام نشود، در دوره ي دوم يا سوم يا دهم يا صدم و يا هزارم ... اتمام پذيرد، زيرا روزگار دراز و هدف نيز روشن است ، و راه رسيدن به هدف مهم و بزرگ هم طولاني مي باشد، همانگونه که درخت تنومند مي رويد و ريشه هاي خود را در دل خاک مي دواند و شاخه هايش سر سبز و انبوه وگشن مي شود، اسلام نيز مي رويد و آهسته و آرام قد مي کشد و ساده به پيش مي رود و با خاطر آسوده ، سربلند مي کند و گردن مي افرازد، سرانجام نيز همان مي شودکه خواست خدا باشد ...گاهي کشت و زرع با وزش طوفانهائي زير لايه اي از شن پنهان مي گردد وگاه هم کرم خوردگي پيدا مي کند، و چه بسا تشنگي کشت را نيم سوخته مي نمايد، و زماني نيز سيلاب ها آن را به زير مي گيرد، اماکشاورز بينا و دورنگر مي داندکه کشت ماندگار است و سرانجام سر از لاي توده ها بيرون مي آورد و در دراز مدت بر همه ي اين آفات چيره مي شود، لذا نه شتاب زده مي شود و نه پريشاني و دلهره به خود راه مي دهد. بلکه براي به ثمر رساندن و بهره گيري از آن ، جز از وسائل طبيعي و فطري آهسته و آرام ، و همگام و هماهنگ و بخشايشگر و مهربان، استفاده نمي کند ... و اين همان سنت الهي است که در شريان همۀ کائنات جاري و ساري است .
(وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلا).
قانون خدائي ، دگرگوني ندارد. (احزاب ۶۲، فاطر ۴۳، فتح ۲۳)
حق در آئين خدائي و در ساختمان وجود، چيز اصيلي است . و آن نه يک جهش آني و زودگذر، و نه يک تصادف غير منتظره و بي جهت است . بلکه پروردگار متعال حق است و بس، و از ذات بزرگوارشان هر موجودي پيرايه ي وجود به تن مي کند:
(ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِي الْکَبِيرُ).
اين بدان سبب است که تنها خداوند، پروردگار حقيقي است و بلند مرتبه و بزرگوار مي باشد و خدايان ديگر باطلند. (لقمان ۳۰)
خداوند اين جهان را بر اساس حق آفريده است و با آن باطل و پوچ آميخته نمي گردد:
(مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلا بِالْحَقِّ).
آن را جز بر اساس حق و از روي حکمت نيافريده است. (يونس ۵)
(رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَکَ).
پروردگارا اين کائنات را پوچ و بي سود نيافريده اي ، تو از هر عيب ونقصي پاک و منزهي . ( ال عمران ١١٩)
(وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ).
حق اگر پيرو آرزوها و خواستهاي ايشان شود، آسمانها و زمين و آنچه در آنها است تباه گردد. ( مومنون ا٧)
حق بناچار بايد آشکار و نمايان گردد و پيروز و چيره شود، و باطل بايد مغلوب گردد و شکست خورده از ميدان بدر رود ... اگر ظاهر امر جز اين باشد، سرانجام چنين خواهد شد وپيروزي حق حتمي است :
(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَي الْبَاطِلِ فَيدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ).
حق را به جان باطل اندازيم ، بر آن پيروز شود و باطل از ميدان بدر رود. ( انبياء ۱۸)
خير و صلاح و نيکوکاري نيز چون حق اصيلند، و همانند زمين پايدارند:
(أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيلُ زَبَدًا رَابِيا وَمِمَّا يوقِدُونَ عَلَيهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ يضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا ينْفَعُ النَّاسَ فَيمْکُثُ فِي الأرْضِ کَذَلِکَ يضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ).
خداوند از ابرهاي آسمان ، آب فرو مي باراند و درّه ها و رودخانه ها هر يک به اندازه ي گنجايش خويش براي رويش گياهان و بهره وري درختان از آب آن در خود مي گنجانند و روي اين سيلابها، کفهاي زياد و بي سودي قرار مي گيرد، همچنين است آنچه از طلا و نقره و غيره جهت تهيه ي زينت آلات روي آتش ذوب مي نمايند، کفهائي همانند کفهاي آب برمي آورد پروردگار براي حق و باطل چنين مثالي زند اما کفها، بي سود و بيهوده باشد و هر چه زودتر از ميان رود، ولي آنچه براي مردم نافع است در زمين ماندگار است ، خداوند اين چنين مثالي زند. ( عقائد باطل ، همسان کف و خس و خاشاک روي آب و بالاي فلزات است که هر چه زودتر از ميان رود، ولي اديان حقيقي آسماني ، چون آب و طلا و نقره سودمند و ماندگار مي باشد. ( رعد ١٧)
(أَلَمْ تَرَ کَيفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا کَلِمَةً طَيبَةً کَشَجَرَةٍ طَيبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُکُلَهَا کُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ

زندگي پدرش (سيد عباس معزالسلطنه) و مادرش (گوهرشاد حسابي) هر دو اهل تفرش بودند. او چهار سال اول دوران کودکي‌اش را در تهران سپري نمود. سپس به همراه والد ...

هر حيوان ، گياه يا موجود زنده اوليه‌اي که بخشي يا تمام زندگي خود را به همراه موجود ديگر از جنس ديگري را مي‌گذراند و يک سيمبونت يا سيمبيوت مي‌نامند و ب ...

1) تفسير آيات: «انّا زَيَّنا السَّماء الدُّنياء بِزينه الکَواکِب[i]» ما آسمان پائين را با ستارگان تزئين کرديم. در اين آيه مي گويد «آسمان پائين را با ک ...

بارزترين اختلاف زندگي در زمين و فضا بي وزني است، که بر کليه شئون زندگي مسافر تاثير مي گذارد. برخي ميگويند که محدود بودن در مکان کوچکي نظير ايستگاه مير ...

مشکل عمده موجود در کشور ما، عدم توجه به برنامه هاي اقتصادي است و اصولاً فرهنگ برنامه ريزي و تبعيت از برنامه در حال کمرنگ شدن است. به عنوان مثال، آماره ...

بدون شك، ارتباط با چنين چهره هايي و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به كمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم (ع) يکي از پيشتاز ...

امام سجاد(ع) امام زين العابدين(عليه السلام) در مدت امامت خويش، سخت ترين دوران عمر خويش را سپري نمود به گونه اي که، عقل آدمي از درک آن عاجز و ناتوان اس ...

اشاره: آيات قرآن كريم و احاديث پيشوايان معصوم، از يك سو به نكوهش دنيا پرداخته و از ديگرسو نظام عالم را به حق دانسته و گاه بر بهره گيري از آن تاكيد ورز ...

دانلود نسخه PDF - زندگي در سايه قرآن