up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله دوران باستان PDF
QR code - دوران باستان

دوران باستان

مفهموم پيشرفت در دوران باستان (1)

«باستانيان انگار پيشرفت را در ذهن نداشته اند، به اين معني که نه اين انديشه را مردود مي دانسته اند و نه هم آن را مورد توجه قرار مي داده اند». اين را والتربيج هات (در فيزيک و سياست)(۱) در سال ۱۸۷۲ نوشته است و از آن زمان اغلب در سخن ديگران پژواک يافته است. با اين حال لودويگ ادلشتاين در کتاب انديشه پيشرفت در دوران باستان(۲) (۱۹۶۷)، که پس از مرگش چاپ شده است، گفته است که «باستانيان بسياري از انديشه ها و احساس هايي را صورت بندي کرده اند ه نسل هاي بعدي تا قرن نوزدهم خو مي گيرند با کلمه خجسته يا نفرين گشته «پيشرفت» مرتبط سازند». بسياري از محققان معاصر تابع اين نظرند توضيح اين تضاد آرا تا اندازه اي در واژگان يوناني و عادت تفکر يونانيان و تا اندازه اي نيز در ايهام موجود در خود مفهوم [پيشرفت] مستتراست. نظر بيج هات صائب است که مي گويد در يونان باستان کلمه اي براي پيشرفت نداشته اند؛ نزديکترين معادل Tpokotr است به معناي لفظي «به جلو هل دادن». منتها از قرار معلوم چنين لفظي در دوران يوناني مآبي (هلنيستي) وضع شده است. اين نيز هست که اگر انديشه پيشرفت به طور دقيق به اين صورت از زبان لاوجوي و جورج بوا تعريف شود که قانون عام و ضروري پيشرفت است و بر توسعه گذشته و حال و آينده بشر حاکم است، آنوقت ديگر عرضه کردن متن باستاني که مستقيماً نافي نتيجه گيري بيج هات باشد دشوار است. با اينکه تأمل درباره گذشته انسان از عناصر مهم در تفکر يونان در جملگي اعصار مي باشد، تأمل درباره آينده انسان عجيب کمياب است. به قول بي. ا. گرونينگن، يوناني خالص و خلص حيوان پس نگرنده اي بوده است؛ نزد وي آينده جز عرصه بي يقيني کامل نبوده و تنها دليل راه آدمي در مقابل آن عبارت بوده است از پيش بيني واهي استثناهاي عمده، آنچنان که خواهيم ديد، دانشمندان بوده اند و پيش بيني ايشان نيز محدود بوده است به حوزه اي که دعوي شناخت و چيره دستي در آن مي کرده اند. راجع به ديگران چاره اي جز اين نداريم که پيش بيني در مورد آينده را از طرز تلقي شان نسبت به گذشته و حال استنباط کنيم.
دشواري ديگر در ابهام ذاتي مفهوم پيشرفت مستتر است. از پيشرفت هدف، يا به هر تقدير، مسير مستفاد مي شود و هدف يا مسير نيز افاده ارزش داوري مي کند. پس با کدام سنجه ارزش ها بايد پيشرفت را اندازه گيري کنيم؟ آيا خوشبختي قراراست ملاک، يا قدرت بر طبيعت، يا توليد ناخالص ملي باشد؟ آيا پيشرفت اخلاقي معيار واقعي است يا پيشرفت در يادگيري چنين است؟ درباره اين سؤال باستانيان همانند اکنونيان مستفق القول نبوده اند و از معيارهاي مختلف نتايج متضادي مستفاد مي شده است. آنوقت مانند اکنون، عرصه اي که پيشرفت گذشته در آن آشکارتر بوده، عرصه تکنولوژي بوده است. ولي اين نظر که پيشرفت تکنولوژيکي با شکست اخلاقي يا پسروي اخلاقي همراه بده است. همچنان که خواهيم ديد، در دوران باستان نيز همانند دوران کنوني دست کم نظر گسترده اي بوده است. عده اي از اين هم پا فراتر مي نهاده و رابطه علي بي واسطه اي بين اين دو قايل مي شده اند؛ به نظر آنها پيشرفت تکنولوژيکي سبب انحطاط اخلاقي مي شده و بنابراين به جاي سعادت مايه نفرين گشتگي بوده است خط تفکري که به صورت منطقي در شکل افراطي بدوي گرايي رواج مي يابد.
انديشه پيشرفت حتي در مفهوم محدود پيشرفت تکنولوژيکي انديشه اي نيست که زود يا به سهولت به ذهن آدميان آمده باشد. در جوامع بدوي که مقيد به آداب و رسوم اند و شرح تاريخي ندارند، از پيشرفت معناي تعميم يافته اي پديد نمي آيدو در اينگونه جوامع امکان دارد که ابداعات يا کشفيات خاص را به قهرمانان يا ايزدان نسبت دهند آنچنان که در تفکر متداول يوناني از عصر باستان به بعد منتها آنها را به اين صورت در نظر نمي گيرند که تشکيل نردبام صعود لاينقطع داده باشند يا چنين نردبامي به حال و آينده کشيده شود. بنابراين جاي تعجب ندارد که جاي انديشه پيشرفت در کهنترين نوشته هاي يوناني خالي باشد. اين را هم لازم است به ياد داشته باشيم که وقتي هم چنين انديشه اي پديد مي آيد معلوم مي شود. دو اسطوره بزرگ ضدپيشرفت عرصه را به خود اختصاص داده اند و بيم آن مي رود که آن را نطفه خفه کنند؛ اسطوره بهشت گمشده در تسميه يونانيان، «زندگي تحت کرونوس» و در تسميه روميان، Saturnia regna يا عصر طلايي و اسطوره تکرار ابدي. جاي ديگري در اين فرهنگ به اين دو اسطوره پرداخته شده است، منتها ذکر آنها به سبب تأثير انحرافي بر تکوين انديشه پيشرفت در اينجا لازم است.
هزبود (حدود ۷۰۰ ق. م. )، نخستين بوناني که درباره گذشته و حال و آينده بشر نتيجه گيري کرده است، گويا از اين دو اسطوره خبر داشته است. داستان «پنج نژاد» وي (در آثار و ايام) داستاني است درباره تباهي مستمر هر چند نه لاينقطع، که از بهشت گمشده «تحت کرونوس» شروع مي شود و به حال و آينده کشيده مي شود. بنيان آن عبارت است از اسطوره مربوط به چهار فلز طلا و نقره و برنز و آهن که چهار مرحله انحطاط مادي و اخلاقي را (که هزيود از قرار معلوم از منبع شرقي گرفته است) ممثل مي کند. وي اين را با سنت تاريخي دينيا قهرماني موصوف در حماسه پيشين يوناني، که در ميان الگوي انحطاط مداوم در مي آيد، ترکيب کرده است. اين داستان در روايت شرقي معمولي با کامل شدن magnus annus [سال بزرگ] و بازگشت ناگهاني به بهشت گمشده تمام مي شده است. بعيد نيست در منبع هزيود هم، چنين بوده باشد، چون آرزو مي کند که کاش قبل از عصر کنوني آهن مي مرد يا بعدها به دنيا مي آمد. با اين حال تفسير چرخه اي زندگي انسان مورد علاقه هزيود نبوده است. تيمارش اين بوده است که تباهي دوران خودش را مؤکد سازد. شاعران بعدي نيز از اُسوه اش تبعيت مي کنند: درباره بهشت گمشده فراوان مي گويند ولي، تا ويرژيل، تقريباً چيزي درباره بهشت بازيافته نمي گويند. نظر چرخه اي اغلب اوقات در خدمت بدبيني يافت مي شود.
● گزنفون
از دامنه پذيرفته شدن نظر بدبينانه هزيود در يونان باستان اطلاع مؤثقي در دست نداريم. جز اين هم نمي توانيم بگوييم که نخستين سخن صريح و مخالف با آن در پايان عصر باستان در بيت مشهور گزنفون آمده است؛ «نه چنين است که بر آدميان آشکار کرده باشند هر چيزي را از همان آغاز، بلکه به مرور زمان بر اثر جستجو است که آدميان شيوه هاي ترقي را کشف مي کنند». و اين يعني صحه گذاشتن راستين بر پيشرفت. به اين صورت که نويسنده آن را سيري تدريجي در نظر مي آورد که دامنه اش به حال و، احتمالاً، به آينده کشيده مي شود، و به جاي اينکه بر ارمغان دلبخواهي ايزد ملي وابسته باشد، بر مساعي خود انسان وابسته است. نمي دانيم که گفته گزنفون سرسري و از سر تصادف بوده و يا جزئي از گفته تاريخي کاملتري را مي ساخته است. شايد از مشاهده نشانه هاي ترقي فرهنگي مايه مي گرفته است (گفته اند که وي اختراع ضرب سکه به دست ليديايي ها را جايي آورده است و کشفيات مربوط به نجوم شناسي طالس را مي ستوده است). اين را هم از ياد نبريم که وي اهل سفر بوده و به ايزدان سرخ موي اهالي تراس و ايزدان پهن بيني اتيوپيايي ها بي توجه نبوده است. مي دانيم که از مقايسه اين چنيني فرهنگ هاي متفاوت معلومش مي شده است که اعتقادات مذهبي براي مؤمنان نسبي است. شايد سير بر سوي تدريجي و نامنظم انسان از بربريت به تمدن نيز معلومش مي شده است.
● اسخيلوس
مباهات کردن به دستاوردهاي بشر، که از چند کلمه بر جاي مانده از گزنفون پيداست، يک نسل بعد در سخن با عظمتي که اسخيلوس (در پرومته در زنجير) در دهان پرومته مي گذارد جلوه آشکارتري مي يابد. درست است که پرومته امتياز دستاورد را براي خودش قايل مي شود و اين در وضع و حال نمايشي مستتر است ولي تقابل انسان، آنچنان که زماني بوده، با انسان در صورت کنوني هرگز اينگونه پرغرور و بليغ به بيان نيامده بوده است. آدمي جلاي وطن کرده اي از بهشت گمشده نيست. برعکس از حالتي فراز آمده است که در آن هنوز قادر به انديشيدن مسنجم نبوده بلکه بي مقصد و مقصود «همچون خوابديده اي» در زندگي پرسه مي زده و نمي توانسته پيام چشم ها و گوش ها را تعبير کند و پناهگاهي جز غار نداشته است. حالا بنگريدش. علاوه بر واداشتن حيوانات به کارکردن براي او و فتح کردن دريا و اکتشافات کان ها، ياد گرفته است دستاوردهايش را ثبت کند و علوم دشوار را نيز ملکه ذهن خود کرده است.
اين بخش از نمايشنمامه اسباب حيرت منتقدان شده است. ويليام اشميت، که نمايشنامه را تأليف ملحدگمنامي، بيست سال پس از مرگ اسخيلوس، مي انگاشته است در اين گفتار مربوط به پيشرفت «قديمي ترين شواهد مربوط به وجود نهضت سوفسطايي و راديکاليسم آن را در حدود اواسط قرن پنجم» مي بيند. چنين نظري مبتني بر تصور اشتباه است. اين گفتار را با معيار مردمشناسي که در نظر بگيريم، بيش از اندازه باستانگرايانه است. ذره اي کوشش در تعيين مراحل تکامل در آن به عمل نيامده است. تکنولوژي جاي بسيار جزئي دارد: تازه چرخ کوزه گري هم که مطابق سنت آتني با پرومته مرتبط و مقترن است از قلم افتاده است. آنچه شاعر مؤکد مي کند، پيشرفت فکري انسان است. قهرمان اثرش به اين مي پردازد که «من آدميان را، که تا آنوقت همچون کودکان بودند، معقول و توانا به انديشيدن ساختم». به علمي که با طول و تفصيل مي پردازد غيب شناسي است. درباره اينکه اسخيلوس آراي مردمشناسانه اش را به کدام صاحب نظر مرهون است اظهار نظر فراواني شده است. ولي شايد حاجتي به چنين مفروضاتي نباشد. فهرست کردن علوم ساده بوده است و وصف اوضاع نابسامان بشر نيازي به علم و اطلاع دقيق نداشته است. اگر بپرسيم که چطور شد اسخيلوس انديشه پيشرفت را جايگزين انديشه هزيود درباهر پسرفت کرد، دست کم بخشي از جواب در تجربه ظفرمندانه پيشرفت سياسي و اجتماعي و فرهنگي نهفته است که نصيب اسخيلوس و هم نسل هاي وي شد و اما سؤال دشوار ديگر اينکه آيا اسخيلوس بر اين بوده است که صناعات تمدن را وجودي الوهي مرسوم به پرومته به انسان ياد داده است يا اينکه پرومته رمز عقل بشري است و بس؟ چنين سؤالي شايد به نظر غيرمشروع بيايد، چرا که اسطوره سازي وجه زنده تفکر است و معامله «اين يا آن» کردن با آن وجودش را از بين مي برد. ولي آنچه بعدها مي آيد بدون شک درباره حواب اين سؤال است. نزد جملگي نويسندگان يوناني پس از اسخيلوس، پرومته مظهر عقل بيقرار آدمي است و مطابق با جهان بيني نويسنده ستوده يا محکوم مي شود.
قديمي ترين گزاره مربوط به اين نظر در نوشته افلاطون مي آيد، که پرومته با «ذهن بشري» همسان مي شود. بعيد نيست که اين سخن در نمايشنامه اي به نام سوفسطاييان آمده باشد. با توجه به همين و نيز اسطوره پرومته در پروتاگوراس افلاطون، حدس طبيعي اين است که بگوييم پروتاگوراس نخستين کسي است که سمبوليسم را آشکار کرده است. ولي اين استدلال را نيز مي توان کرد که در نوشته اسخيلوس مستتر بوده است تا جايي که مي دانيم، وي نخستين کسي است که چنين تفسيري را ميسر ساخته است، يعني با قايل شدن رهآورد آتش و جملگي صناعات تمدن براي پرومته. وي به اين ترتيب يکي از اصحاب شبيه رمزي و با عظمت را در ادبيات اروپا خلق کرده است. با اين حال چنين سمبوليستي نزد او اينگونه نبوده است که از همه چيز آن را عاري کنند و همچنان اهميت و دلالتش را حفظ کند. اين اعتقاد که دستاوردهاي آدمي يکسره از آن وي نيست بلکه حاصل و تجلي مقصود الاهي است، نزد اسخيلوس دست کم از نظر نويسنده اين مقاله اصل مذهبي اساسي بوده است.
● نظر غايت شناسانه
پس از اسخيلوس، سنت ادبي دو شاخه مي شود و در دو ميسر مخالف حرکت مي کند و تفسير مذهبي پيشرفت در قالب تجلي مشيت ربوبي در گفتاري سر بر مي آورد که اوريپيد در دادخواهان (۴۲۰۴۲۴ ق. م. ) در دهان تسئوس مي گذارد. تسئوس، در ابطال نظر کساني که مي گويند شر در زندگي انسان از خير بيشتر است، در ابطال نظر کساني که مي گويند شر در زندگي انسان از خير بيشتر است، نعمات و دستاوردهاي انساني را که از همه بديهي تر است فهرست مي کند و مي پرسد که آيا نبايد ممنون ايزدي باشيم که زندگي انسان را اينگونه سامان داده است و از پريشاني و بهيميت بر کشيده است. سپس به شماتت اشخاصي مي پردازد که خيال مي کنند داناتر از ايزدان اند، يعني به نظرشان بهتر مي دانند خيرشان در چيست. اين نظرها، نظرات شخصي شاعر نيست و بازتاب منافشات زمانه اوست. امکان دارد نظراتي که از آن انتقاد مي شود، نظرات پروديکوس سوفسطايي باشد. ديدگاه گوينده سخن نيز ديدگاه مذهب مرسوم است. وي غيب شناسي را دستاورد والاي انسان مي شمارد و از پيشرفت گذشته براي اين سخن به ميان مي آورد که اين درس کهن را مؤکد کند که بهتر است آدمي وضع و حال خويش را بپذيرد و قانع باشد. از چنين سير تفکري بحث اتقان صنع پديد مي آيد که گزنفون به سقراط نسبت مي دهد و در نهايت در مفهوم موردنظر رواقيان و مسيحيان از تاريخ سر در مي آورد که مؤيد به هدايت الاهي است.
● نظر انسان گرايانه
نخستين گفته کامل مربوط به فرض مقابل مبني بر اينکه دستاوردهاي انسان از آن خود اوست، در اثر معروف سوفوکلس، يعني آنتيگونه، يافت مي شود. وي در بخش مشهور اين نمايشنامه (با مطلع: «شگفتي ها بسيارند اما شگفتي اي طرفه تراز آدمي نيست») سلطه انسان را بر زمين و زمان و بهايم و پرندگان و ماهيان و گفتار و انديشه پيش مي کشد و اين چيزها را عطاي الاهي نمي داند بلکه نتيجه مساعي خود انسان قلمداد مي کند و اين بعضي از محققان را بر آن داشته است که از «فلسفه انسان گرايانه» سوفوکلس بگويند و نتيجه بگيرند که «صبغه حاکي از ناديده گرفتن استلزامات اين نمايشنامه است. ستايش شاعر از «زيرکي» انسان منجر به اين هشدار مي شود که زيرکي، به همان سهولت پيش آوردن توفيق، نابودي هم مي آورد و هشدار در سرود بعدي به اين صورت مؤکد مي شود که تصوير دستاورد انسان با تصوير بيچارگي کامل او، به وقت قرارگرفتن مقاصد بشري در تقابل با مقاصد اسرارآميز خدا، موازنه مي شود. سوفوکلس انسانگرا نبوده است و آنتيگونه هم رساله اي از نوع رساله پروتاگوراس نبوده است و آنتيگونه هم رساله اي از نوع رساله پروتاگوراس نيست. با اين حال مي توانيم استنباط کنيم که در زمان اجراي اين نمايشنامه (۲۴۱ ق. م. ) تفسير انسان گرايانه مربوط به پيشرفت در آتن رايج بوده است.
● مردم شناسي مربوط به قرن پنجم
پيداست که پس پشت اين گفته هاي شاعرانه مقدار فراواني تأمل مردم شناسانه جدي نهفته است و مايه تهييج علاقه عمومي هم بوده است و مي دانيم که شخصيت هاي برجسته در اين نهضت چه کساني بوده اند: دو فيلسوف معروف، آناکساغوراس و دموکريت، که هر دو نيز نقش عقل آدمي را در بيرون آمدن آدمي از سطح حيواني مؤکد مي کرده اند؛ و شاگرد آتني آناکساغوراس يعني آرکلاوس که منشاً «رهبري و قوانين و مهارت ها و حکومت شهرها و بقيه» را وصف مي کرده؛ و پروتاگوراس سوفسطايي، که اثري با عنوان «اندر سرنوشت اصلي انسان» به وي منتسب است. از بد حادثه، مکتويات اينان از بين رفته است و جسته گريخته جملات و عباراتي از آنها بر جا مانده است. با اين حال، دو متن منثور در دست است که محققان بر آن شده اند نظريه مربوط به پيشرفت در قرن پنجم را از آن بازيابند، گو اينکه هيچ يک از اين دو متعلق به قرن پنجم نيست.
● پروتاگوراس، افلاطوني
نخستين متن عبارت است از اسطوره اي که افلاطون در پروتاگوراس در دهان اين سوفسطايي بزرگ مي گذارد. دشواري استفاده از آن به عوان سند در شکل اسطوره اي آن نيست بلکه در محال بودن تصميم گيري مبني بر اينکه چه اندازه از اين گفته از پروتاگوراس و چه اندازه از افلاطون است. عده اي از محققان آن را گزارش دقيق نظرات پروتاگوراس تلقي کرده اند يا برگزيده کلمه به کلمه اي از «اندر سرنوشت اصلي انسان». چنين نظري غيرموجه است. افلاطون گردآورنده نبوده است و سبک اين رساله اش با سبک مستعمل در ديگر اسطوره هاي افلاطوني فرقي ندارد و چنين مي نمايد که بسياري از نظرات از آن افلاطون است. آنچه به اطمينان مي توانيم بگوييم و استنباط کنيم اين است که پروتاگوراس جاي ديگري درباره منشأ جامعه اظهارنظر کرده است و بر اين هم پاي فشرده است که انسان اوليه بقاي خود را در نهايت مديون استعداد برخورداري از زندگي جمعي است، و اين مبتني بوده است بر پيشرفت فضايل اجتماعي احترام به عواطف و حقوق ديگران. از آنجا که پروتاگوراس بر اين نظر هم بوده است که فضيلت را مي توان تعليم داد، امکان دارد که همين سبب شده است که نسبت به آتيه بشر خوش بين باشد. افلاطون بر آنش مي دارد که بگويد کسي که در آتن بدتر از او يافت نشود باز هم از وحشي جماعت بهتر است. بر همين روال، گويا دموکريت هم بر اين بوده است که عطيه طبيعي انسان انعطاف پذير است و مي توان با تعليم شکل ديگري به آن داد. در روزهاي پر عظمت قرن پنجم اينگونه خوش بيني طبيعي بوده است. دوران نوشتن افلاطون که فرا مي رسد، ايمان به ميراث مشترک فضايل اجتماعي را جنگ هاي پلوپرنز و تبعات آن دچار تزلزل کرده بوده و پرهيپ «وحشي نجيب» در انتظار نشسته بوده است.
متن مرتبط ديگر مسائل بزرگتري را ارائه مي کند که در اينجا مي توان به قدر کافي درباره آن بحث کرد. اين متن مشتمل است بر کيهان آفريني و آفرينش زندگي حيوانات و مردم شناسي که ديودوروس، با مرجعيت به قول خودش «دانشمندان شناخته شده علوم طبيعي» در مقدمه تاريخ عام (حدود ۳۰۶۰ ق. م. ) مي آورد. اين اثر از بسياري از ديگر آثار پديد آمده در اين دوران متمايز است. هم به سبب شيوه خردگرايانه پيگير (در هيچ جاي کتاب، نويسنده از عوامل فراطبيعي همت طلبي نمي کند) و هم به سبب استفاده پيگير از مصطلحات و انديشه هاي مختص به تفکر قرن پنجمي. کي. رينهارت در ۱۹۱۲ چنين استدلال کرده است که منبع غايي نويسنده دموکريت بوده است. اين نظر مدت ها مقبول افتاده بوده است، منتها از آن زمان به بعد درباره اين نظر ترديد کرده اند. کيهان آفريني مسطور در آن ذره گرايانه نيست؛ شرح منشأ زندگي حيواني با ديگر متون ماقبل سقراط موازنه دارد؛ بعضي از مشخصات مربوط به مردمشناسي مشابه نظر دموکريت است، منتها استناد نويسنده به اهميت سرنوشت ساز دست انسان که وي را تنها حيوان افزارگر مي سازد گويا به آنکساغوراس باز مي گردد.
پي نوشت
۱. Walter Bagehot, Physics and Politics
۲ . Ludwig Edelstein, The Idea of Progress in Classical Antiquity

جاي بسي خوشبختي است که امروز توجه بسياري از مسئولين و دست اندرکاران جوامع بشري به سلامت و شادابي زن به عنوان محور اصلي واحد خانواده جلب شده است و چنان ...

سنوزوئيک يا دوران جديد حيات از دو کلمه Kaincs به معناي جديد و Zoo به معناي حيات ساخته شده است. در اين دوران پرندگان در هوا و پستانداران در روي زمين گس ...

موتورهاي دوراني (وانکل) زير مجموعه موتورهاي احتراق داخلي مي باشند. اما شيوه کار آنها با موتورهاي رايج پيستوني کاملاً متفاوت است. در موتورهاي پيستوني ي ...

پالئوزئيک از دو کلمه يوناني پالئوس (Palaios) به معني قديمي و زئون (Zoan) به معني موجود زنده مشتق شده است. طول اين دوران حدود ۳۴۰ ميليون سال است. دوران ...

مززوئيک از دو کلمه Meso به معني ميانه و Zoa به معني حيات ساخته شده است. دوران مزوزوئيک که دوران ميانه زيستي نيز ناميده مي‌شود 160 ميليون سال به طول ان ...

پرکامبرين يک دوره زمين شناسي است که از نظر تاريخ زمين قبل از دوره کامبرين قرار دارد. اين دوره برهه عظيمي از زمان زمين شناسي را شامل مي‌شود که خود از م ...

بيست و دو قرن پيش ، دانشمندي پرآوازه باتلاش و كوشش توانست ، در آن دوران كه همه ،فقط به فكر جنگ و سلطه طلبي بودند، درهاي علوم رياضي و فيزيك را به روي آ ...

● دوران هخامنشيان پس از انقراض مادها، هر چند هگمتانه مرکزيت نخستين را نيافت، ولي به جهت قرار گرفتن در مسير راه شاهي، که پارسه (تخت جمشيد) را به سارد م ...

دانلود نسخه PDF - دوران باستان