up
Search      menu
آموزش,روانشناسی :: مقاله درمان حقارت PDF
QR code - درمان حقارت

درمان حقارت

مسموميت رواني چيست؟

يکي از عوامل اساسي انحرافات روان و شخصيت انسان، «عقده ي حقارت» است که درعين حال، يکي از رايج ترين عارضه هاي رواني مردم زمان ماست که شناخت آن مي تواند در توجيه بسياري از انگيزه هاي رفتاري افراد و پيوند آنان با مسائل و مشکلات جامعه، کمک مؤثري باشد. در «فرهنگ فارسي عميد»، «عقده ي حقارت» به حالت سرکوفتگي و افسردگي همراه با کينه توزي که به سبب ناکامي و تحمل رنج و خفت و حقارت پديد مي آيد، تعريف شده است. با وجود تصورات مردم، «عقده ي حقارت» داراي ماهيت فطري نبوده و اختصاص به طبقه يا قشر معيني ندارد، بلکه عارضه اي ست که علل پيدايش آن را بايد در تربيت و پرورش اوليه ي فرد و روابط و مناسبات متقابل او با محيط در دوران کودکي تا بلوغ جست وجو کرد.
«احساس حقارت»، به خودي خود نشانه اي از حقارت نفس نيست، بلکه آن چه آن را به صورت يک عقده يا ضايعه ي دردناک رواني درمي آورد، اين است که از درک و پذيرش آن خودداري کنيم ، از مواجهه با آن بهراسيم و با پنهان ساختن آن در اعماق ضمير خويش، سعي کنيم از طريق واکنش هاي نادرست و غيرمعقول، آن را جبران کنيم.
در «احساس حقارت»، شخص را مي توان به سهولت به طرف پيشرفت ها و پيروزي ها راهنمايي کرد اما وقتي «احساس حقارت» به «عقده ي حقارت» تبديل شد، علاوه بر اين که امکان اصلاح و تبديل آن به يک قدرت سازنده مشکل خواهد بود، به قدرت مخربي نيز تبديل خواهد شد که احتمال دارد شخص را به طرف جنايت و خيانت و خودکشي نيز سوق دهد.
«پياژه» معتقد است اشخاصي که از «عقده ي حقارت» رنج مي برند، ممکن است کوشش کنند جنبه هايي که موجب ايجاد احساس حقارت در آنان مي شود را از ديگران پنهان دارند و اين احساس را از ذهن خود محو کنند و اصولاً سعي داشته باشند وانمود کنند که بالاتر از هرکس ديگري قرار دارند و بسيار متکي به خود و متعهدبه نفس باشند اما از آن جا که واقعاً و باطناً به خودشان اعتماد ندارند، در اين تظاهر مبالغه مي کنند. براي اين اشخاص، دنيا جاي ستيز و دشمني ست. حال اگر «عقده ي حقارت» موجب غرور يا وحشت، دروغ گفتن يا اتکاي شديد به ديگران گردد، اين فرد هرگز از روابط خود با ديگران راضي نخواهد بود و هروقت که مي خواهد به ديگران نزديک شود، به اندازه ي کافي نسبت به آنان هم دردي و تفاهم نشان نمي دهد.
● علل ايجاد احساس حقارت
۱) پرخاش و سخت گيري والدين : پيدايش صفات و ويژگي هاي رفتاري هر فرد در سنين بالاتر، به نحو قاطع و مؤثري از رويدادهاي عاطفي و تجارب دوران طفوليت او مايه مي گيرد؛ يعني همين وقايع و تجارب دوران کودکي هستند که عامل بنياني مسموميت يا بيماري روان آدمي در سنين بعد به شمار مي روند. وقتي کودک در مقابل ديگران به خصوص در مقابل همسالان و همبازي هاي خود مورد پرخاش و اهانت قرار مي گيرد و اين کار تا جايي پيش مي رود که اطرافيان هم کم کم همين رفتار را با او در پيش مي گيرند، احساس حقارت در کودک شروع به جوانه زدن مي کند. درواقع بسياري از زخم هاي رواني و نابساماني هاي روحي، از دوران طفوليت در کودک ايجاد مي شود و شايد اغراق نباشد اگر بگوييم انسان در گهواره اش ساخته مي شود ؛ همان گونه که اگر يک نهال کوچک را به هر شکل خم کنيم، آن خميدگي را در تمام مراحل رشد حفظ خواهد کرد، بناي شخصيت آدمي نيز چنان است که بر پايه ي تربيت و ادراکات اوليه ي او پرداخته و استوار مي گردد.
۲) نقص عضو : منظور از نقص يا ضايعه، وجود هر نوع تغيير يا شرايط خاص در اعضا و اندام هاي بدن مي باشد که آن را از شکل و وضع طبيعي خارج سازد. اين ضايعات نه از جهت زياني که به وضع جسماني يا سلامت شخص وارد مي سازد، بلکه به سبب اثر نامطلوبي که در برخوردها و روابط اجتماعي مي گذارند، شخص را به سوي بيزاري از آدم ها، انزواطلبي و ترس درون سوق مي دهند.
۳) شرايط تربيت : کودکي که در گلخانه ي امن و آسوده ي خانواده دور از مسؤوليت ها و واقعيات زندگي، نازپرورده شده و در رويارويي با جامعه و مردمانش که از يک سو با تفاهم و درک متقابل نيازها و از سوي ديگر، با قبول ضرورت تنازع و رقابت، راه سازندگي و پيشرفت را هموار ساخته اند، جز شکست و تباهي و درک حقارت خويش، نصيبي نخواهد يافت.
درمان حقارت
درحقيقت، مشکل اصلي اين نيست که چه نقاط ضعف يا نقصي وجود دارد و يا در چه زمينه هايي احساس حقارت مي شود، بلکه آن چه اهميت دارد، تلقي شخصي از اين مسائل و واکنشي ست که در قبال آن ها از خود نشان مي دهيم. هرگاه از پايگاه رفيع قدرت و شجاعت به پستي هاي ضعف و حقارت درون بنگريم و به نيروي خرد و اراده ، آن ها را از وجود خود برانيم، به زودي افق زندگي به نور و نيک بختي و سلامت نفس، روشن خواهد شد اما اگر احساس خواري و حقارت را به درون خويش راه داده و بر استيلاي آن گردن نهيم، در زماني کوتاه، شخصيت ما را به فساد و تباهي کشانده و جسم و روان مان را بيمار خواهد ساخت؛ بنابراين براي علاج پيدايش «حقارت» در شخصي که دچار ضعف يا ضايعه ي عضوي مي باشد، بايد با پرورش ذوق و استعداد و توانايي او در ديگر زمينه ها، بتوانيم عرصه ي بروز و ظهور و ارزش هاي مثبت و پيروزي هايش را شکوفا سازيم.
همچنين در مورد کودک نازپرورده نيز بايد هنگامي که به دوره ي بلوغ و جواني رسيد، به هر نحو که شده، اين موضوع را بپذيرد و درک کند که او آدمي ست مانند همه ي آدم ها و به هيچ عنوان منحصربه فرد و بهترين نمي باشد. بايد اين را به درستي بفهمد که افراد جامعه در هيچ شرايطي ملزم نيستند که هم چون پدر و مادرش به خواسته هاي او تمکين کنند، خودکامگي اش را بپذيرند، خطاهايش را به آساني ببخشايند و در همه حال، به تحسين و ستايش اش زبان بگشايند. او بايد بياموزد که با شجاعت و استقامت و بردباري، واقعيات زندگي را پذيرا گردد و به ياري تفاهم و دوستي و همکاري، به نيک بختي واقعي دست يابد.
همين مطالبي که در مورد کودکان نازپرورده بيان کرديم، عيناً در مورد کساني که در دوران طفوليت، گرفتار بيزاري و نفرت اطرافيان بوده اند نيز صادق است. انعکاس رفتار ظالمانه ي محيط، از اين کودکان معصوم، شخصيت هايي بدبين و کينه توز و عاري از عشق و خصايل نيک انساني مي آفريند و رابطه ي آنان را با جامعه در سن نسبي خطرناک قرار مي دهد. بازگشت چنين فردي به زندگي سالم و ثمربخش، در گروي بازآفريني شخصيت و صفات کاملي ست که بتواند دوستي و احترام ديگران را به سوي او جلب کرده و متقابلاً اعتماد و اعتقاد او را به شايستگي خويش افزايش و استحکام بخشد؛ بنابراين بايد به اين واقعيت رهنمون گردد که اگر در کودکي از عشق و ملاطفت بي نصيب مانده، مي تواند با گذشت و خويشتن داري، شجاعت، کوشش و استقامت، در بزرگي چنان گردد که همه به او به ديده ي تحسين و ستايش بنگرند و دست دوستي به جانبش دراز کنند.
بنابراين براي آن که بتوان با «عقده ي حقارت»، به سازشي منطقي رسيد يا آن را از وجود خويش دور ساخت، لازم است درباره ي آن شناسايي کافي پيدا کرد. وقتي انسان در گزينش هدف هاي زندگي خود، انديشه هاي خام و بي حاصل مي پرورد يا سعي مي کند با محال درآويزد و يا تنها تمايلات و منافع شخصي را وجهه ي همت و کوشش خويش قرارمي دهد، مفهوم اش اين است که راه گريز خود را در شکست و نوميدي مي جويد؛ چراکه احساس حقارت و ترس از قبول تعهد و مسؤوليت است که ما را از انتخاب هدف هايي که مستلزم ايجاد رابطه ي منطقي با جامعه و تلاش مشترک و دسته جمعي ست، برحذر مي دارد. پس آن جا که هدف ها بي سرانجام مي مانند و تلاش ها در بيهودگي پايان مي گيرند، ضعف و حقارت، موجه و پيروز مي شوند و احساس مي شود که شکست و نامرادي، سرنوشت مقدر انسان است و ستيز با آن چه مقدرشده، بي فايده است؛ برعکس، تلاش و پيکار به خاطر تحقق هدف هاي عالي انساني هرگز شکست و دلسردي درپي نخواهد داشت زيرا در اين رهگذر، شرط موفقيت، تنها وصول به هدف نيست، بلکه درک و احراز آن فضائل و ارزش هاي معنوي ست که فرد را به کوشش برمي انگيزد و تعالي شخصيت فرد، خود بالاترين پاداش و توفيقي ست که به اين کوشش داده مي شود.

شيوه زندگي سريع و صنعتي امروز روزانه سهم بزرگي از جان و روان ما را معطوف مسائلي کرده است که در معناي زندگي نمي گنجند. کارشناسان امور زيستي و روانشنا ...

آب درماني(هيدروپاتي) واژه ايست که براي درمان از طريق آب استفاده مي گردد.از زمانهايي که به ياد مي آيد،هم قبايل بدوي هم ملل متمدن آب را براي درمان بکار ...

ژن درماني شامل وارد کردن يک ژن به داخل يک سلول با هدف رسيدن به نوعي اثر درماني است با انتقال نسخه‌هاي واجد عملکرد ژن مربوط به بيمار اصلح خصوصيات برگشت ...

ژن درماني شامل وارد کردن يک ژن به داخل يک سلول با هدف رسيدن به نوعي اثر درماني است با انتقال نسخه‌هاي واجد عملکرد ژن مربوط به بيمار اصلح خصوصيات برگشت ...

اختلال دوقطبي که به آن اختلال سرخوشي-افسردگي نيز اطلاق مي شود، نوعي عملکرد نامناسب مغزي است که با تغيير شديد در خلق و خو همراه است. اين اختلال به افت ...

آيا فردي خشن، عصبي و انزواطلب هستيد؟ آيا هميشه مشغول کار کردن مي باشيد، نوشابه هاي الکلي فراواني مي نوشيد، داروهاي غير قانوني استفاده مي کنيد و از طري ...

بشر از ديرباز به شناخت خويشتن علاقه‌اي وافر ابراز مي‌داشته و در اين راه سخت تلاش و كوشش و اهتمام مي‌ورزيده و بر همين اساس و ميل دروني براي شناخت خويشت ...

مقدمه احساس عدم خوشحالي در برخي از روزها امري طبيعي است. اما زماني که تنهايي و نا اميدي جاي اين احساس را مي گيرد و از بين نمي رود مي تواند منشا اصلي ا ...

دانلود نسخه PDF - درمان حقارت