up
Search      menu
آموزش,روانشناسی :: مقاله خلاقيت PDF
QR code - خلاقيت

خلاقيت

خلاقيت و بهره وري

مقدمه
تمامي اديان الهي و در راس انها اسلام انسان را موجودي كمال گرا ميدانند.انسان همواره درحال تكامل است و جهت گيري او به سمت كمال بي نهايت و يكي از هزاران راه رسيدن به كمال علم و دانش است.
علم و دانش كه ما شاهد تغير و گسترش روز افزون ان در محيط اطراف هستيم كه بوسيله افراد خلاق و مبتكرو نوآو وبا تلاش و كوشش گروهي يا فردي مسائل را شناسايي و همچنين راه حلهاي آنها را نيز ميجويند.
.پس با اين وصف يكي از عناصر مهم در جهت بسط و گسترش علم ودانش و بهتر زيستن، خلاقيت وپرورش خلاقيت است كه در مكاتب جديد به آن اهميت زيادي داده اند وآن را ايده جديد مكاتب تربيتي ميدانند كه سراسر نظام آموزشي و پرورشي بايد به سمت رشد وتعالي اين گوهرخدادادي جهت گيرد.
خلاقيت ميلي ذاتي است كه در وجود انسان به وديعه نهاده شده است . انسان مظهر خلاقيت الهي است(مطهري).خلاقيت براي تمامي عرصه هاي زندگي و سلامت فكر و روح انسان حياتي است. در دنياي امروز اگر افراد گرفتار نظمي تكراري و مكانيكي شوند نابود خواهند شد. بيشتر تمدنهايي كه از بين رفته اند،نه فقط به دليل تهديدهاي خارجي بلكه عمدتا به واسطه تكرار مكررات و افول خلاقيت بوده است. (خلاقيت.اميري1386).با اطمينان ميتوان ادعا كرد كه هيچكدام از معضلات پيچيده بشري در هيچ جا و هيچ زماني قابل رفع نخواهد بودمگر اينكه افرادي باشند كه بتوانندبا نهاد پيوسته در حال بسط وتوسعه واقعيتهاي پيش رو خلاقانه رفتار كنند (بوهم.1998). در حقيقت پايه واساس توسعه، خلاقيت است.عليرغم سابقه طولاني خلاقيت در حيات بشري سازمانها اخيرا به واسطه سرعت شگرف تغيرات تكنولو‍‍ژي،رقابت جهاني،عدم اطمينان اقتصادي كشف كرده اند كه منبع كليدي و مستمر زيست رقابتي و بقا، خلاقيت است كه اين زيست در قالب ايده هاي تازه درمحصولات و خدمات ظاهر ميشود كه مستقيما از تفكر خلاق ناشي ميشود(مك فازن1998).
وقتي كاركنان در كارشان خلاق باشند قادر خواهند بود ايده هاي تازه و مفيدي در مورد محصولات،عملكردها،خدمات، يا رويه هاي سازمان ارائه و بكار گيرند(اولدهام 2002؛شالي و گيلون2004). وجود چنين ايده هايي باعث افزايش اين احتمال ميشود كه كاركنان ديگراين ايده ها را در كارشان مورد استفاده قرار دهند. به علاوه آنها اين ايده ها را توسعه داده وآنها را به كاركنان ديگر نيز براي توسعه و بكارگيري در كارشان منتقل ميكنند. از اينرو توليد وبهره گيري از ايده هاي تازه اين امكان را به سازمان ميدهد كه بتواند با شرايط متغير، منطبق شده وبه تهديدها و فرصتها پاسخ به موقع دهد تا رشد و توسعه يابد(نوناكا1991؛اولدهام2002).با وجود اينكه تغيرات و تحولات فزاينده محيطي سازمانها را دردو راه خلاق بودن ويا از دور خارج شدن قرار داده اما اغلب سازمانها خلاقيت كاركنان خود راسركوب ميكنند تا اينكه زمينه ظهورو بروز و ارتقائ آنهارا فراهم نمايند.متاسفانه بعضي از مديران سازمانها عمدتا نادانسته خلاقيت را سركوب ميكنند و زماني كه خلاقيت سركوب شود راه ايده هاي تازه بسته ودر نتيجه سازمانها از دستيابي به توسعه باز خواهند ماند. در بعضي مواقع بيشتر افراد نميدانند چگونه ميتوانند خلاقيت خود را افزايش دهند(ادوارد دبونو1995). پس با اين وجود با توجه به مسائل فرهنگي واجتماعي و ارزشهاي جامعه ما، خلاقيت بايد مبتني بر اصول و ارزشها و آرمانهاي ما هدايت شود و كسي به اين مقام نميرسد مگر آنكه در درون خويش آمادگي لازم را فراهم آورد و شخصيت خود را پالايش كند.
كليات
تعاريف خلاقيت:
خلاقيت از واژه انگليسيcreation(خلاقيت)create.(خلق كردن).creative (خلاق).مشتق شده است.
Create: به معني خلق كردن يا بوجود آوردن است.واين فعل در قرن چهاردهم ميلادي وارد زبان انگليسي شد.
Creation: به معني عمل خلق كردن يا عمل ساختن است.اين مصدر در قرن چهاردهم ميلادي وارد زبان انگليسي شد.
Creative: به معني داشتن نيرو وتوانايي خلق كردن است.اين صفت در قرن هفدهم ميلادي وارد زبان انگليسي شد.در واقع creativeهم به محصولات تازه و ارزشمند و هم به افرادي كه اين محصولات را توليد ميكنند اشاره دارد(ويزبرگ1978) و خلاقيت در بر دارنده همه اين مشتقات ميباشد.
در حوزه علوم انساني که موضوع آن انسان است واژه ها پيچيده و مبهم و شايد بتوان گفت به سختي تعريف پذير مي باشند و صاحب نظران نظرات و تعاريف مختلفي در مورد يک واژه بيان ميکنند.که خلاقيت يکي از اين واژه هاي پيچيده ، مبهم و چند بعدي است.(استرنبرگ 1994) کلمه خلاقيت معني و مفهوم بسيار گسترده و گيج کننده دارد.(دبونو 1992) خلاقيت يکي از پيچيده ترين و اسرارآميزترين موضوعات مرتبط باعملکرد انسانها مي باشد. خصوصا در مديريت سازمانهاي مدرن خلاقيت از پيچيدگي بيشتري برخوردار مي باشد.(فورد و گيويا 1995) لندبرگ معتقد است که ادبيات خلاقيت بسيار گسترده و مغشوش است و حوزه هاي علمي مختلفي نظير فلسفه،هنر،
ادبيات،روانشناسي،زبان شناسي،مديريت در اين زمينه دخيل بوده اند. با توجه به مطالب
بيان شده، در ذيل تعاريف متعدد از انديشمندان در مورد خلاقيت ارائه مي گردد.
_ گزلين 1952: خلاقيت همان فرآيند تغيير و تکامل است که در حيات ذهني ما رخ مي دهد. در اين تعريف بر خلاقيت به عنوان فرآيند تاکيد شده است و خلاقيت مترادف با تغييرو تکامل مي باشد. ايراد اين تعريف( يکي گرفتن خلاقيت و تغيير)اين است که هر خلاقيتي باعث تغيير شده اما هر تغييري خلاقيت نيست. به عنوان مثال: اگر سازماني محصول يا خدمت جديدي توليد نمايد اين خود خاصل خلاقيت مي باشد که منجر به تغييرات و تحولات درون سازماني و برون سازماني مي شود. اما چناچه سازمان با تقليد ازسازمانهاي ديگر اقدام به توليد و کپي برداري نمايد هر چند اين محصول باعث تغيير و تحولاتي مي شود ولي محصول خلاق و حاصل خلاقيت نمي باشد.
_ فرانکل 1955: خلاقيت مي تواند اثري ملموس، انديشه اي ناملموس و يا خدمتي باشد که يک فرد به ديگران داده و باعث معنا بخشيدن به زندگي مي شود.(شولتز 1977) که اين تعريف بر خروجي و پيامد خلاقيت تاکيد دارد.
_ فروم1955: خلاقيت آن چيزي است که باعث مي شود انسان از ماهيت منفعل و تصادفي وجود فراتر رفته و بر اين اساس به احساس آزادي و هدف داشتن دست يابد.
از ديدگاه فروم از دو راه مي توان از زندگي منفعل فراتر رفت:
1_ خلاقيت: خلاقيت استعداد بالقوه بشري است و مطلوبترين و ساده ترين شيوه فراتر رفتن از زندگي منفعل جهت رسيدن به استقلال و آزادي و در نهايت باعث سلامت روان مي شود.
2_ ميل به ويراني: ميل به ويراني در طبيعت انسان ريشه داشته و مخربترين شيوه فراتر رفتن از زندگي منفعل است. اين ميل، باعث درد و رنج مي شود.
بر اين اساس مي توان چنين استنباط کرد که نوع بشر به دو دسته کلي تقسيم مي شوند:
الف- افراد منفعل: افرادي هستند که طبيعت و ديگران سرنوشت آنها رقم مي زنند
ب- افراد فعال: افرادي که در تعامل فعال با طبيعت هستند. همانطوري که گفته شد اين افراد خود به دو دسته خلاق و ويرانگر تقسيم مي شوند.
از اين ديدگاه مي توان گفت سازمانها با سه دسته افراد منفعل( تکرار مکررات در فرآيند انجام کارها) افراد ويرانگر(افراد مستقل، هدفدار ولي مخرب ) و افراد خلاق ( افرادي هدفمند، مستقل ،سازنده و سالم ) مواجه مي باشند. از اين رو جهت زمينه سازي براي خلاقيت بايستي به اين نکته ريز توجه شود که خروجي افراد ويرانگر( ايده ها ، محصولات، کارها و فعاليتها) از ملاک تازه و بديع بودن برخوردار مي باشد اما با توجه به فلسفه و ارزشهاي سازمان ارزشمند نيست.
_ مازلو1962: بيان ميکند از يک بازرگان آموختم که يک سازمان مي تواند فعاليتهاي خلاق داشته باشد. از يک ورزشکار آموختم که يک حمله موثر مي تواند مانند توليد يک محصول و يا سرودن يک شعر باشد و همه اين فعاليت ها بيانگر خلاقيت مي باشد. خلاقيت بيشتر يک گرايش ، بيان سلامت روان و مربوط به شيوه ادراک و طرز واکنش نسبت به جهان است تا آفريده هنري . بنابراين هر کس در هر شغلي که باشد مي تواند از خود خلاقيت نشان دهد.(شولتز 1977)
_ کايزر1968: با تاکيد بر خروجي خلاق ، خلاقيت را بکارگيري توانايي هاي ذهني براي توليد يک ايده يا مفهوم مي داند. تاکيد اين تعريف بر ذهني بودن فرآيند خلاقيت و خروجي خلاق مي باشد.
_ آمابيل 1988: صاحب نظر خلاقيت و استاد دانشگاه هاروارد بيان مي کند خلاقيت عبارت است از توليد ايده هاي تازه و ارزشمند توسط يک فرد يا گروه کوچکي از افراد که باهم کار مي کنند. در تعريف ديگري عنوان مي کند خلاقيت متشکل از سه عنصر مهارتهاي مربوط به حوزه فعاليت،مهارتهاي تفکر خلاق ،و انگيزش دروني است. و هر سه جزء را متاثر از محيط کار مي داند.
با توجه به مطالب بيان شده و تعاريف متعدد از خلاقيت از صاحب نظران مختلف در جدول ذيل جمع بندي گرديده است:
منشا خلاقيت
يکي از مهم ترين موضوعاتي که مي توان در زمينه خلاقيت مطرح نمود اين است که خاستگاه و منشا خلاقيت جيست؟ بر اين اساس در فصل حاضر مهمترين منابع منشا خلاقيت از ديدگاه صاحب نظران مورد بررسي قرار مي گيرد.
1- اطلاعات ذهني:
بنابر نظر افلاطون هر يک از اعضاي جهان مادي داراي يک همتاي انتزاعي تحت عنوان ايده يا انديشه است که علت آن شي به حساب مي آيد. مثلا انديشه انتزاعي صندلي با ماده کنش متقابل مي کند تا آنچه را که ما صندلي مي ناميم بوجود آورد. همه اشياء مادي داراي چنين سر چشمه اي هستند بنابراين آنچه ما از حواسمان تجربه مي کنيم يک صندلي يا درخت است نه صندلي يا درخت به معني مطلق. همه انسانها در ذهن خود دانش کاملي از همه انديشه هايي که جهان را مي سازند در اختيار دارند بنابراين ذهن انسان تصويري از جهان است. بر اين اساس تمامي دانش و افکار جديد يادآوري تجاربي است که روح ما در آسماني که فراسوي آسمانهاست داشته است.
به پيروي از افلاطون، فلاسفه اي چون رنه دکارت و ايمانوئل کانت معتقدند که منشا ايده هاي تازه ذهن مي باشد.
2- اطلاعات حسي:
ارسطو يکي از شاگردان افلاطون بود که ابتدا نظرات او را دقيقا پذيرفت اما بعدها به مخالفت با آنها برخاست. بر عکس نظر افلاطون ،ارسطو بر اين عقيده است که منبع افکار و انديشه هاي جديد اطلاعات حسي است که از طريق حواس پنجگانه به واسطه تعامل با محيط تجربه و کسب مي شوند. به پيروي از ارسطو فيلسوفاني چون هابز و برکلي معتقدند که منشا ايده هاي جديد اطلاعات حسي و تجربه مي باشد.(هرگنهان و السون 1993)
3- تعارض:
زيگموند فرويد از دو نوع فرآيند اوليه فکر يا ناخود آگاه و فرآيند ثانويه فکر يا خودآگاه نام مي برد. او معتقد است که خلاقيت از تعارض درون شخصي خصوصا فرآيندهاي ناخودآگاه برانگيخته مي شود.(ويزبرگ1992) فرد خلاق از تفکر نوع اوليه جهت توليد ايده هاي تازه استفاده کرده و فرآيند ثانويه را جهت تحقق ايده هاي حاصل از تفکر اوليه بکار مي گيرد. درنتيجه خلاقيت باعث کاهش اظطراب ناشي از تعارض مي شود. پس با اين وجود از ديدگاه روانکاوان مي توان نتيجه گيري کرد:
الف – منبع خلاقيت ناشي از تعارض درون فرد خصوصا ضمير ناخودآگاه است.
ب – ناخودآگاه باعث توليد ايده ها و راه حلهاي بديع و تازه شده و خودآگاه باعث عملياتي شدن اين ايده ها مي شود.
ج- توليد ايده هاي تازه و جامه عمل پوشاندن به آنها باعث کاهش اظطراب ناشي از تعارض مي شود.( مال اميري ، خلاقيت ،1386)
4- افرادسالم و محيط سالم:
روانشناسان انسان گرا نظير مازلو، فروم و راجرز عقيده دارند كه زماني خلاقيت بروز مي كند كه هيچ تعارضي در درون شخص وجود نداشته و محيط مناسب فراهم باشد.(اكاف و ورگارا1981)
5- ‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژنتيك:
از ديدگاه بعضي از جمله گيلفورد، خلاقيت استعداد طبيعي است كه در محيط مساعد بروز مي نمايد . اما ميزان اين استعداد بستگي به ويژگيهاي ژنتيكي دارد.
6- معصوميت و اشتباه:
دبونو مهمترين منابع خلاقيت را معصوميت و اشتباه مي داند. منبع معصوميت براي دستيابي به خلاقيت استفاده از افرادي است كه آشنايي و تجربه لازم را با سازمان ندارند.تازگي ايده هاي اين افراد به حدي است كه شايد نتوان آنها را از افراد شاغل در سازمان با هر مقدار تجربه به دست آورد. طبيعي است كه هنگام ورود به حوزه اي جديد،بايد تمام چيزهاي مربوط به آن حوه را خواند . اگر اين كار را انجام ندهيد نمي توانيد از تجارب ايجاد شده توسط ديگران استفاده كنيد و وقتتان را با دوباره كاري تلف خواهيد كرد. وقتي تمام خواندنيها را مطالعه كرديد ديگر مبتدي نخواهيد بود ودر دوره مطالعه مفاهيم و ادراكات موجود را به دست خواهيد آورد و ممكن است سعي كنيد با اين مفاهيم و ادراكات مخالفت كنيد و حتي به جهت مخالف هم برويد. بنابراين اگر صلاحيت مي خواهيد همه چيز را بدانيد و بخوانيد ولي اگر تازگي مي خواهيد چيزي نخوانيد و راه خروج از اين دو راهي خواندن رشته جديد تا حد شناخت آن است پس از خواندن دست كشيده و افكار خود را دنبال كنيد و وقتي بعضي از ايده هاي شخصي خود را گسترش داديد مطالب بيشتري بخوانيد و مجدادا از خواندن دست كشيده و ايده هاي خود را مورد بررسي قرار دهيد و آنها را گسترش دهيد. زماني كه فردي براي اولين بار به سازمان وارد مي شود آنجا پنجره كوچكي از تازگي وجود دارد كه شش الي هجده ماه معتبر و باز است در كمتر از شش ماه شخص هنوز اطلاعات كافي براي لمس كار ندارد و پس از هجده ماه اين شخص آنقدر آلوده فرهنگ سازمان و واحد مربوطه و چگونگي برخورد با كار مي شود كه امكان تازگي ناشي از معصوميت ديگر وجود نخواهد داشت. در نتيجه سازمانها به منظور برخورداري از خلاقيت ناشي از معصوميت مي توانند از افراد خارج از سازمان، استخدام كاركنان جديد و چرخش شغلي استفاده نمايند. دبونو در زمينه منبع بودن اشتباهات براي خلاقيت معتقد است كه اشتباهات، ناهنجاريها و كارهايي كه در مسير نادرست افتاده اند، اغلب باعث پيدايش ايده ها و بينش هاي جديد بوده اند. زيرا اينگونه رويدادها ما را به خارج از مرزهاي معقول بودن مي برند. براي مثال پاستور واكسن وبا را زماني كشف كرد كه دستيار او باكتري بسيار ضعيف وبا را به اشتباه وارد بدن جوجه ها كرد و اين دز ضعيف، آنها را در برابر دز بيشتر باكتري كه بعدا وارد بدن آنها شد حفظ كرد.
7- اتفاق:
بعضي از صاحب نظران معتقدند كه منبع آثار خلاق اتفاق است. به عنوان مثال كمپل(1960) و سايمونستون(1988) با تاثير پذيري از تئوري تصادف و نوشته هاي ويليام جيمز بيان مي دارند كه ايده هاي خلاق از منبع و فرآيند هاي تصادفي غير قابل كنترل نوع دارويني انتخاب طبيعي و تصادفي ناشي مي شود. پيشرفتهاي پزشكي مانند كشف فلمينگ مرهون مشاهدات اتفاقي بود.
8- آگاهي از كارهاي گذشته:
ويزبرگ(1992) بيان مي كند خلاقيت در استمرار با گذشته شروع شده و اين بدين معني است كه خلاقيت با دانسته هاي ما از كارهاي ديگران شروع شده ، اما بر مبناي اطلاعات جديد كه از موقعيت ها نشات مي گيرد فراتر از گذشته مي رود. پيتردراكر(1991)عنوان مي كند بيشتر خلاقيتها از جستجوي هدفدار منابع خلاقيت ايجاد ميشود.اين منابع را ميتوان در قالب وقايع غير منتظره،ناسازگاري،نيازهاي فرايند،تغير در صنعت،تغير در بازار،تغيرات جمعي، تغير در ادراك و تكوين دانش جديد تقسيم بندي كرد.
ما حصل اين مطالب در نكاتي به شرح زير قابل جمع بندي است:
مي توان تمامي منابع و خاستگاههاي خلاقيت را بر اساس دو جنبه طبقه بندي كرد كه بر اساس نظر انديشمندان خلاقيت ميتواند در درون افراد باشد؛در مقابل بعضي از صاحب نظران خلاقيت را بيرون از انسان ميدانند و بعضي نيز منشا خلاقيت را هم درون و هم بيرون از انسان ميدانند.بدين معني كه بعضي از منشاهاي خلاقيت فردي بوده وبرخي از آنها محيطي هستند.
مدلهاي فرآيند خلاقيت
فرآيند خلاقيت يکي از ابعاد خلاقيت در سازمان است و مدلهاي فرآيند خلاقيت بخشي از تئوري خلاقيت مي باشند.(پلسک1996) در زير فرآيند خلاقيت بر اساس مدلهاي مذکور با توجه به سير تاريخي آنها مورد بررسي قرار مي گيرد.
--مدل والاس:
يکي از نخستين مدلهاي فرآيند خلاقيت توسط گراهام والاس(1926)ارائه شده است.اين مدل داراي چهارمرحله است:
1-آمادگي:يعني جمع آوري داده هاي مرتبط با مسئله
2- نهفتگي:به فعاليت ناخودآگاه روي مسئله اشاره دارد
3- اشراق:يعني الهام از لحظه اي است که ايده يا راه حل مسئله کشف مي شود
4- اثبات:به آزمون کردن ايده ناشي از مرحله اشراق اشاره دارد
-- مدل روسمن:
روسمن در سال 1931در تحقيقي از طريق پرسشنامه که توسط 710مخترع تکميل شد.فرآيند خلاقيت را به هفت مرحله تقسيم بندي کرد:
1- مشاهده يک نياز يا مشکل
2- تجزيه و تحليل نياز
3- بررسي تمامي اطلاعات در دسترس
4- فرموله کردن تمامي راه حلهاي مشکل
5- تجزيه و تحليل آنها
6- توليد ايده جديد
7- بررسي و آزمون راه حل و انتخاب و تکميل آن
 مدل اسبورن:
اسبورن(1953)که تحقيقات متعددي در حوزه خلاقيت انجام داده فرآيند خلاقيت را شامل شش مرحله مي داند:
1- تعريف مسئله: يعني شناسايي مسئله و اتخاب مسئله و هدف دادن به آن مي باشد
2- آماده سازي: جمع آوري و تجزيه و تحليل داده هاي مربوط به موضوع است
3- ايده يابي
4- توسعه ايده ها
5- ارزيابي ايده ها
6- انتخاب ايده
 مدل آمابيل:
آمابيل در سال 1983 از طريق تعيين روابط بين مراحل خلاقيت و اجزاي خلاقيت مدلي کاربردي از خلاقيت ارائه نموده که در بر دارنده پنج مرحله به شرح زير است:
1- ارائه مسئله
2- آمادگي
3- توليد ايده ها
4- اثبات
5- ارزيابي پيامد
 مدل پلسک:
پلسک در سال 1996 ير اساس تحقيقاتش در مورد مدلهاي فرآيند خلاقيت مدل خود را تحت عنوان چرخه خلاقيت جهت دار ارائه کرد.که اين مدل تلفيقي از مدلهاي قبلي مي باشد.
2-تخيل 1-آمادگي
3-
عوامل موثر بر خلاقيت
محققين دريافتند که خلاقيت فردي زماني به اوج خود مي رسد که افراد توسط تعهد دروني ، چالش پذيري، رضايت شغلي و مکانيزمهاي خود کنترلي و خود نظمي تحريک شوند.(آمابيل1988،آکرمن1989) محققين خلاقيت در تحقيقات خويش،ديدگاه خود را از سطح متغيرهاي فردي به سطح متغيرهاي زمينه اي توسعه دادند.آنها دريافتند که محيطها فرصتهايي را از طريق رفع محدوديتها و پاداش دادنها براي شکوفايي خلاقيت فراهم مي نمايد.(آمابيل1988،اولدهام و گاستافسون1996) بعضي از مطالعات نشان داد که سبک رهبري، انسجام گروه وميزان هماهنگي گروه و اثربخشي گروه وترکيب گروه مرتبط با خلاقيت مي باشند.(کينگ و اندرسون و پايان 1990) براين اساس، محققين متغيرهاي سطح سازمان را در قالب چند مدل خلاقيت طبقه بندي نمودند.بعضي از مطالعات بيانگر اين است که سياستها، ساختار،جو سازماني و آموزش سازماني موثربر خروجي خلاقيت مي باشند.بطور اجمال ادبيات خلاقيت در حوزه سازمان،بيانگر دسته بندي هاي مختلفي از عوامل موثر بر خلاقيت مي باشد،که مهمترين آنها عبارتند از عوامل فردي و محيطي ،فردي سازماني ،فردي ،گروهي و سازماني،فردي،شغلي و سازماني. در يک طبقه بندي جامع تري مي توان گفت که در نوشته ها و تحقيقات سازمان و مديريت جهت زمينه سازي براي خلاقيت ،چهارديدگاه وجود دارد.
1- رويکرد روان شناختي: از اين ديدگاه ، خلاقيت به عوامل روان شناختي خصوصا ميزان هوش و استعدادهاي فردي بستگي دارد.بر اين اساس توصيه مي شود که زمينه براي پروررش خلاقيت افراد باهوش فراهم شود.
2- رويکرد اجتماعي: اين ديدگاه، خلاقيت را بيشتر امري گروهي دانسته که بر اين اساس براي داشتن خلاقيت ،بر فراهم کردن عوامل گروهي تاکيد مي کند.
3- رويکرد سازماني: از اين ديدگاه،خلاقيت متاثر از متغيرهاي سطح سازمان مي باشد.
4- رويکرد سيستمي: خلاقيت در سازمان متاثر از عوامل متعددي است که مي توان زمينه ظهور و بروز آنرا از طريق فراهم کردن «عوامل فردي»،«عوامل محيطي»(گروهي و سازماني)محقق نمود.
الف- عوامل فردي:
آيزنگ(1997) بر اين عقيده است که تحقيقات انجام گرفته در طي سالهاي مختلف در مورد افراد خلاق، عوامل مشترک شگفت انگيزي را نشان مي دهد.(کرفت2001) مهمترين متغيرهاي سطح فردي موثر بر خلاقيت عبارتند از:
1- توانمندي: که متشکل از سه عنصر«هوشمندي »،«دانش» و «مهارتهاي فني»است. پيتر دراکردر اين مورد بيان مي کند خلاقيت نيز مانند کوششهاي ديگر نياز به استعداد، دانش و مهارت دارد.
هوشمندي: عبارت است از شايستگي ذاتي در يک زمينه خاص به عنوان مثال اگر فردي يصورت غريزي کنجکاو و يا کاريزما باشد اين يک نوع هوشمندي است که هوشمندي هر فرد منحصر به فرد، ذاتي و اکتسابي است. هر انسان طبيعي در زمينه اي خاص مي تواند خلاق باشد.(آمابيل 1988)
دانش: براي ساختن توانمندي به دو گونه دانش مرتبط با زمينه هوشمندي و خلاقيت نياز داريم که هر دو اکتسابي و قابل ياد گيري است.يکي دانش بنيادي و ديگري دانش تجربي، که دانش بنيادي ، دانش حاصل از کلاسهاي درس و کتابهاي راهنما است و دانش تجربي ، دانشي است که نمي توان آنرا از کلاس درس آموخت بلکه بايستي رفته رفته با تمرين ، خود را به نظم ويژه آنهاعادت داد. ويزبرگ در اين زمينه عنوان مي کند خلاقيت با دانسته هاي شخص شروع مي شود.
مهارتهاي فني: توانايي بکارگيري دانش حاصل از آموزس و تجربه در انجام وظايف مربوطه را شامل مي شود.
2- ويژگيهاي شخصيتي: خلاقيت فرد تابع ويژگيهاي شخصي اواست.(وودمن1993) بعضي از محققين دريافتند که وجود بعضي از ويژگيهاي شخصيتي در افراد در مقايسه با ديگران باعث خلاقيت بيشتري مي شود.(بارون و هرينگتون1981) مهمترين صفات مشخصه افراد بسيار خلاق شامل«تصور قوي از خلاق بودن خود» «پشتکار و استقامت»،«ابهام پذيري»،«ريسک پذيري»،«استقلال»،«نيار به موفقيت»و«اعتماد به نفس» مي باشد. در اين زمينه مالتز بيان مي کند شما تا حدود زيادي هماني هستيد که فکر مي کنيد و مي توانيد آنچه را که فکر مي کنيد از عهده شما ساخته است انجام دهيد . هر چند خلاقيت مستلزم استعداد،دانش و مهارت است اما وقتي که اينها تامين شد، نياز به سعي و تلاش وافر و کار سخت دارد.(پيتر دراکر) افراد خلاق ابهام را نوعي فرصت تلقي مي کنند .(فورد)
3- سبک شناختي: عبارت است از روش ترجيحي فرد براي جمع آوري، پردازش و ارزيابي اطلاعات(هايز و آلينسون1998) تحقيقات انجام شده نشان مي دهد که سبک شناختي تاثير مستقيم بر روي خلاقيت دارد.(آمابيل1996و وودمن1993) به عقيده کرتن(1999)همه افراد خلاق بوده و آنها خلاقيت خود را به سبک و شيوه خاص خود نشان مي دهند.بعضي خلاقيت خودرا به شوه نوآورانه و بعضي ديگر به شيوه انطباقي ارائه مي کنند.خلاقيت نوآورانه وضع موجود را به روش انقلابي تغيير مي دهد. خلاقيت انطباقي وضع موجود را حفظ کرده و آنرا به شيوه تکاملي بهبود مي بخشد که هر دو سبک مورد نياز سازمانها مي باشند و جنبه کاربردي دارند. نتايج بيانگر اين است که افراد با سبک نوآورانه تمايل بيشتري به خلاق بودن دارند تا آنهايي که داراي سبک انطباقي مي باشند.(کيلر1986)
هوش: يکي از پيش نيازهاي خلاقيت است و پايين بودن درجه هوش فرد معمولا به پايين قرار گرفتن خلاقيت منجر مي شود. اما هوش سرشار نيز دلالت بر خلاق بودن فرد نمي کند.(کرتنبرگ1972) در نتيجه محققين خلاقيت متوجه شده اند که خلاقيت سطح بالا و هم خلاقيت سطح پايين ، هر دو در افراد داراي هوش متوسط به بالا ديده مي شود.(آمابيل1998) از مجموع تحقيقات گسترده در زمينه رابطه هوش و خلاقيت مي توان نتيجه گيري کرد که هوش زياد لزوما به خلاقيت منجر نشده ، اما کم هوشي مي تواند مانع خلاقيت شود.
چالش پذيري: شايد بتوان گفت يکي از موثرترين کارها براي تحريک خلاقيت، برقراري تناسب بين توانمندي و چالش کاري است. مديران مي توانند افراد را به مشاغلي انتصاب کنند که با هوشمندي ، دانش و مهارتهاي آنها همخواني داشته باشد.در نتيجه يکي از مرسوم ترين روشها براي سرکوب خلاقيت ناهماهنگي افراد با مشاغلشان مي باشد.بدين صورت که بين فرد و شغلش پيوندي مصنوعي برقرار مي شود.(آمابيل1998)
عوامل محيطي (گروهي و سازماني):
حتي خلاق ترين افراد در محيط نامناسب ممکن است موفق نباشند.(جين و تريانديس) با بيش از دو دهه تحقيق در زمينه ارتباط بين محيط کار و خلاقيت که در آن دهها سازمان و صدها فرد و گروه مورد پژوهش قرار گرفتند به اين نتيجه رسيدند که خلاقيت به شدت متاثر از محيط کسب و کار است.فيدلر(1985) بيان ميدارد، تغيير افراد دشوار است و بهترآن است که به جاي تلاش براي تغيير دادن افراد، موقعيت (محيط) آنها را تغيير داد. همانطوري که کشاورز نمي تواند جوانه را از دانه بيرون بياورد، اما مي تواند شرايط مناسب را براي رشد دانه فراهم سازد.در مورد خلاقيت نيز همين وضع صادق است.(راجرز1961)
عوامل گروهي: انسان ذاتا موجودي اجتماعي است. تمايل افرادبه معاشرت با يکديگرهدفي في ذاته دارد.بر اساس يکي از نظريه هاي اساسي درباره خلاقيت ، يکي از مهم ترين کارکردهاي گروه، سينرژي خلاق مي باشد.چنانچه فعاليتهاي خلاق در گروه انجام شود به صورت متزايد در آمده و حالت سينرژيکي به خود مي گيرد. زيرا اعضاي گروه به واسطه تفاوتهاي فردي ، ايده ها و راه حلهاي بيشتر و بهتري ارائه خواهند کرد.(لوايز2000)خلاقيت در سازمان عمدتا اقدامي تيمي است.(گيويا1994) که ناشي از فرآيند تعامل بين اعضاي گروه مي باشد.چرا که عمده خروجي هاي خلاق سازمان نظير سفينه ها،مدارس،پارکها،کامپيوتر و ... نتيجه خلاقيت جمعي و گروهي است. بر اين اساس مهمترين متغيرهاي گروهي موثر بر خلاقيت عبارتند از:«اندازه گروه»،«تنوع گروه»،«انسجام گروه»،«سيستم ارتباطات گروه»
اندازه گروه: اندازه گروه برn رفتار گروه اثر مي گذارد.(شاو1981)تحقيقات نشان مي دهد که براي انجام دادن کارهاي تخصصي،گروههاي کوچکتر(5 تا 7 نفر)اثر بخش تر از گروههاي بزرگتر عمل مي کنند.آمابيل و دبونو طي يک تحقيقاتي نشان دادند که گروههاي بين (5 تا 9 نفر)و(4 تا 8 نفر)عضو از ميزان خلاقيت قابل توجهي بر خوردارند.
تنوع گروه: در ادبيات خلاقيت در سازمانn به تنوع گروه به عنوان پيش شرط لازم براي عملکرد خلاق نگاه شده است (آمابيل1998و وودمن و همکاران1993 صاحب نظران معتقدند که تنوع گروه از طريق ايجاد ديدگاههاي مختلف و بهبود حل خلاق مسئله ، افزايش دامنه دانش ، مهارت و ديدگاههاي در دسترس گروه، ترکيب ايده ها و تحريک جستجو براي راه حلهاي مختلف موجب افزايش سطح خلاقيت مي شود.
انسجام گروه: عبارت است از ميزاني که افراد گروه جذب يکديگر شده وn يکديگر را حمايت کرده و در هدفهاي گروه منسجم مي شوند.خصوصياتي نظير احترام قائل شدن به ايده هاي همديگر،وجود صداقت و راستي بين کارکنان و مديريت، هم سطح بودن توان افراد،داشتن هدف و چشم انداز مشترک، فضاي عاطفي گروه باعث انجام اعمال خلاقانه مي شود.
سيستم ارتباطات گروه: ارتباطات را مي توان تسهيم اطلاعات و انتقال معنيn بين افراد از فرستنده به گيرنده بطوري که براي هر دو طرف قابل درک باشد يا فرآيند انتقال اطلاعات،احساسها،حافظه ها و افکار در ميان افراد تعريف کرد. (اسميت1961 و کان1974) محققين دريافتند که نوع کانال ارتباطي و ميزان آن برخلاقيت در سازمان تاثير دارد. نظير ارتباطات رو در رو، ميان افراد، بين افراد وساير گروههاي سازمان،بين افراد سطوح مختلف سازمان، بين افراد با افراد خارج از سازمان، ارتباطات باز و آزاد و همچنين دسترسي سريع و آسان به اطلاعات موجود در سازمان و منابع اطلاعات برون سازماني.
عوامل سازماني: مطالعات و تحقيقات انجام شده در محيط سازمانها بيانگر اين است که خلاقيت متاثر از متغبر هاي سطح سازمان مي باشد.بر اين اساس جنبه هاي سازماني که تاثير برجسته اي روي خلاقيت دارند عبارتند ار: سبک رهبري،ساختار سازماني،سيستم پاداش،جو سازماني و منابع.
سبک رهبري: يکي از جنبه هاي سازماني تاثيرگذار بر خلاقيت سبک رهبري است که مي تواند خلاقيت را در يک زمينه سازماني تحريک نمايد. اگر سبک رهبري با انتظارات کارکنان تناسب نداشته باشد و افراد کار خود را فقط به دليل مقامي که رهبر دارد، انجام دهند در اين صورت مي توان گفت رهبر موفق بوده ولي اثر بخش نيست. زيرا افراد تنها به دليل کنترل پاداش و تنبيه رهبر، مطابق خواست او عمل مي کنند.توافق قابل توجهي بين انديشمندان وجود داردکه سبک رهبري مورد نياز براي خلاقيت و نوآوري ،سبک مشارکتي است.بدين معني که افراد در زمينه تعيين اهداف بلند مدت و چشم انداز سازمان مشارکت داده شوند، با هم فکري کارکنان مسائل را حل کنند، به کارکنان اجازه دهند که اعمال بصورت آزادانه و نه مبتني بر دستور و آمرانه بودن انجام دهند، ارائه پاداش ارزشمند براي کار خلاق ،تشويق به همکاري با ديگران در کار،افتخار کردن به موفقيت هاي کارکنان.
ساختار سازماني: ساختار سازماني يکي از ابعاد سازمان است که آنرا نحوه تقسيم کارها و فعاليتها وهماهنگي، ترکيب اين کارها و فعاليتها مي دانند.(رابينز1996) همچنين ساختار سازماني را بعنوان الگوي وضع شده اي از روابط بين عناصرو اجزاء يک سازمان مي دانند.(کاست1985) تارو در اين زمينه بيان مي کندزماني که تمام امور به دقت سازمان داده شود، هيچ درزي در سازمان نيست که علفي هرز در آن برويد، ولي معناي ديگر ساختار يافتگي زياد آن است که هيچ درزي در سازمان نيست که گلي در آن برويد و بشکفد. صاحب نظران انواعي براي ساختار قائلند که مي توان آنها را در قالب سه دسته کلي تقسيم کرد.«ساختارهاي مکانيکي و ارگانيکي»،«ساختارهاي سنتي و ترکيبي»،«ساختارهاي مينتزبرگ»
ساختارهاي مکانيکي و ارگانيکي: ويژگيهاي ساختارهاي مکانيکي عبارتند از: شرح وظايف دقيق و مشخص،ارتباطات عمودي و رسمي ،رسميت زياد،هرم سازماني بلند،سيستم تصميم گيري متمرکز،اما سازمانهاي ارگانيکي داراي شرح وظايف منعطف،رسميت کم،ارتباطات همه جانبه و غير رسمي،هرم سازماني تخت و سيستم تصميم گيري غير متمرکز.
ساختارهاي سنتي و ترکيبي: اين ساختارها را مي توان در قالب ساختارهاي مبتني بر نوع عمليات نظير«ساختارهاي وظيفه اي»،«ساختار محصولي»،«ساختار جغرافيايي»،«ساختار پيوندي» و«ساختارماتريسي»تقسيم بندي کرد.بر اين اساس در ساختار وظيفه اي افراد از مهارتها و معلومات مشابهي برخوردارند که مناسب بروز و ظهور خلاقيت نمي باشند.ساختارهاي محصولي بر اساس نوع محصولاتي که توليد مي کنند طراحي مي شود و براي توليد هر محصول واحد مستقلي ايجاد مي شود که زير نظر مديريت سازمان فعاليت مي کنند.ساختار جغرافيايي بر مبناي مناطق جغرافيايي طراحي مي شوند و بر اين اصل استوار است که فعاليت هر منطقه بايد به يک مديرگزارش شود.سازمانهاي بزرگ معمولا اين ساختار را انتخاب ميکنند.ساختار پيوندي ترکيبي از ساختارهاي مختلف مي باشد.ساختارهاي ماتريسي براي سازمانهايي که چندين نوع محصول يا خدمت توليد و ارائه مي کنند استفاده و طراحي مي شود.
ساختارهاي مينتزبرگ: مينتزبرگ در سال 1989n با ديدگاه سيستمي به اين نتيجه رسيدکه هر سازماني متشکل از پنج بخش بوده که هرگاه هر کدام از اين بخشها نقش استراتژيک پيدا کند ساختار متناسب با آن بخش شکل مي گيرد. که اين ساختارها عبارتند ار:«ساده»،«بوروکراسي ماشيني»،«بوروکراسي حرفه اي»، «بوروکراسي بخشي»و«ادهوکراسي».با توجه به مطالب بيان شده ساختارهاي سنتي (وظيفه اي ،محصولي،جغرافيايي)و ساختارهاي (بوروکراسي ماشيني،بخشي ،حرفه اي) ساختارهاي مکانيکي هستند ودر مقابل ساختارهاي ماتريسي،پيوندي و ادهوکراسي و ساده ساختارهاي ارگانيکي هستند.بنابر تحقيقات برنز و استاکر(1962) و مينتزبرگ(1989) ساختارهاي سازماني را موثر بر خلاقيت دانسته و معتقدند که ساختارهاي ارگانيکي تسهيل کننده خلاقيت بوده و در مقابل ساختارهاي مکانيکي مانع ظهور و بروز خلاقيت مي شوند.به اعتقاد مينتزبرگ ساختارهاي مکانيکي با ويژگيهايي نظيرکار تخصصي و يکنواخت، دستور العملهاي رسمي،نظارت نزديک بر اساس قوانين ومقررات،سلسله مراتب دقيق اختيارات و برنامه ريزي رسمي،ذهن کارکنان را از کار انداخته و با اولويت دادن به ماشين در برابر انسان، سازمانهاي انساني را دچار يک خونريزي آرام و تدريجي ساخته و توان انسانها را براي انجام کار متعهدانه و توام با خلاقيت تحليل برده است.
سيستم پاداش: بعضي از انديشمندان جنبه هايي از سيستم پاداش را موثر بر شکوفايي خلاقيت مي دانند.به گفته آمابيل يکي از ويژگيهاي سازمانهاي خلاق پاداش دادن به خلاقيت است. که اين سيستم پاداش بايستي مبتني بر عملکرد و عادلانه و داراي انعطاف پذيري باشد و همچنين مي تواند فردي يا گروهي باشد.
جو سازماني: عبارتست از الگوهاي تکراري از رفتارها، نگرشها و احساساتي که وصف کننده زندگي در سازمان ميباشد.اکوال(1984) در تحقيقات خود مشاهده نمود که چگونه ميزان مشارکت افراد در جو سازماني در سازمانهاي مختلف موثر بر خلاقيت مي باشد. و آنرا تحت تاثير قرار مي دهد.که در ادامه تحقيقات خود به 9 بعد به عنوان ابعاد جوي براي حمايت از خلاقيت در سازمان عنوان کرد.شامل:1- چالش پذيري 2- آزادي 3-اعتماد # زمان ايده 5- خوشحالي و شوخ طبعي 6-تعارض 7-حمايت از ايده ها 8- گفتمان 9- ريسک پذيري

«خلاقيت چيست؟» خلاقيت واژه اي است مبهم که ارائه تعريف دقيق از آن دشوار است. همانند هزاران واژه مهم ديگر که با ارائه تعريف فقط آنها را در يک چهارچوب سل ...

خلاقيت ميلي ذاتي است که در وجود انسان به وديعه نهاده شده است . انسان مظهر خلاقيت الهي است(مطهري).خلاقيت براي تمامي عرصه هاي زندگي و سلامت فکر و روح ان ...

کودکان امروز، لازم است بزرگسالاني خلاق و مبتکر باشند، زيرا جهان به سرعت در حال تغيير و دگرگوني است و آنان نياز دارند براي رويارويي با مشکلات و فائق آم ...

اين دوره در تاريخ ۵ ۱۲ ۸۷ آغار و در تاريخ ۲۱ ۱۲ ۸۷ به پايان رسيد. مطالب ذکر شده به حدي مثمر ثمر واقع شد که بر آن شدم تا خلاصه اي از مطالب را بر ...

ورود به دنياي ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهي به اوجگاه هنرنمايي خداوند، در موجودي به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايي رقم زده است كه گا ...

بحث تغيير و نوآوري در قرن حاضر بحث دنياي علم است و عصر امروز، عصر تغيير و عصر انفجار علم، عصر پيدايش سازمانهاي متعدد علمي، اجتماعي و اقتصادي و عصر نوآ ...

«اعتماد به نفس» به معناي ارزشمند دانستن و اهميت دادن به خود است و باعث مي شود فرد بهتر بتواند چالش هاي زندگي را پشت سر بگذارد. اين ساده ترين تعريفي اس ...

▪ روانپريشي ( جنون ) : اختلال در کارکرد پديده هاي احساس ، ادراک, عاطفه، توجه، تمرکز، تفکر، قضاوت و شعور, و به طور کلي مجموعه ي روند ها و پديده هاي روا ...

دانلود نسخه PDF - خلاقيت