up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله خسرو دوم PDF
QR code - خسرو دوم

خسرو دوم

سياست هاي ديني خسرو دوم(پرويز ابرويز)

رويدادهاي ايران در نيمۀ دوم سدۀ 6 و اوايل سدۀ 7 ميلادي در آثار گروهي از مؤلفان ايراني و غيرايراني آمده است. گذشته از آن در خزاين و بايگانيهاي دربار ساساني، اسناد، فرمانها، پيمانها و زندگينامه ها نگاهداري مي شده اند. ظاهراً در روزگار پادشاهي خسرو اول انوشيروان کوششهايي براي تدارک تاريخ ايران صورت گرفت که شامل روايتهايي دربارۀ شاهان بوده است . نامه تنسر يکي از آثاري بود که مطالب آن را به سالهاي 557 تا570م. مربوط دانسته اند . ولي گرينياسچي پژوهشگر ايتاليايي تاريخ نگارش اين اثر را پس از سال 632م.نوشته است . شماري از نوشته هاي عهد ساساني از جمله: A«مزدک نامکA» که انگيزۀ نگارش آن دفاع از آيين مزدايي بوده، باقي نمانده است. ديگر از آثار مربوط به عصر مورد نظر ما A«بهرام چوبين نامکA» است که از روي نوشته هاي عربي و نيز شاهنامۀ فردوسي از آن آگاهيم. از آثار ايراني ديگر مي توان به A«خوتاي نامکA» (خداينامه) اشاره کرد که گويا روزبه (عبدالله بن مقفع) آن را از پارسي ميانه به عربي ترجمه کرده بود. حمزۀ اصفهاني از وجود هشت ترجمۀ تاريخ ايران نام برده است که جز از ابن مقفع، محمدبن جهم برمکي، زادوية بن شاهويۀ اصفهاني، محمدبن بهرام مطيار اصفهاني، هشام به قاسم اصفهاني، بهرام بن مردانشاه از ولايت فارس بدين کار پرداخته بودند . در ميان آثار عربي مي توان به کتاب المعاريف عبدالله بن مسلم بن قتيبه، اخبار الطوال دينوري، تاريخ يعقوبي، تاريخ طبري، ترجمۀ تاريخ طبري از بلعمي، تاريخ سني ملوک الارض و الانبياء حمزۀ اصفهاني، فارسنامۀ ابن بلخي، نهاية الارب از مؤلفي ناشناخته، مجمل التواريخ و ديگر آثار اشاره کرد که شمار آنها اندک نبوده است. از ميان مآخذ خارجي مي توان از تاريخ تئوفيلاکتوس سيموکاتا، تاريخ سبئوس نويسندۀ ارمني، اخبار سرياني سدۀ 7م. از مؤلفي ناشناخته و جغرافياي منسوب به موسي خورني و يا آنانيا شيراکاتسي Anania Shirakatsi، نام برد.
براي موضوع مورد نظر، شاهنامۀ فردوسي اثر ارزشمندي در زمينۀ تاريخ فرهنگ ايران است. گر چه فردوسي منظومۀ مربوط به روزگار ساسانيان خود را تاريخ ناميده است. با اين وصف نمي توان شاهکار برجستۀ او را همانند آثار طبري، يعقوبي، دينوري و ديگر مورخان، اثري صرفاً تاريخي ناميد. فردوسي از مطالب تاريخي به شيوۀ خود بهره گرفته و گاه رويدادهاي تاريخي را از زماني به زمان ديگر منتقل کرده است. به عنوان نمونه او بسياري از رويدادهاي پيکار با روميان را که مربوط به روزگار شاپور اول پادشاه ساساني بوده، به دوران پادشاهي شاپور دوم مربوط دانسته است. در واقع اين شاعر بزرگ بيش از هر چيز به تاريخ فرهنگ ايران توجه داشته است.
اردشير پاپکان بنيادگذار دولت ساساني پس از پدر و جدش از سال 208 تا 227م. بر استخر فارس حکومت داشت و از اين سال دولت ايران ساساني را بنياد نهاد که تا مرگ يزدگرد سوم حدود 434 سال (تا 661م) ادامه يافت. طي اين مدت حدود 26 پادشاه بر ايران فرمان راندند.
فردوسي 18401 بيت از شاهنامه را به دوران پادشاهي ساسانيان اختصاص داده است . از اين مجموعه 11251 بيت تنها مربوط به دوران فرمانروايي سه پادشاه است: 2600 بيت مربوط به دوران پادشاهي وهرام پنجم (بهرام گور)، 4526 بيت به دوران خسرو اول انوشيروان و 4125 بيت مربوط به دوران پادشاهي خسرو دوم (پرويز) است. فردوسي کمتر به تواتر تاريخي رويدادها توجه داشته و خود را اسير محدوديتهاي زماني نکرده است. او بيشتر به سخنان شاهان، شرح قهرمانيها، دلاوريها، صفات قهرمانان و جلال و شکوه شاهان پرداخته که در نوع خود بسيار مهم و سودمند است.
سياست ديني خسرو دوم از جمله مسايلي ست که فردوسي در باب آن به اظهار نظرهاي جالبي پرداخته است که در جاي خود ضمن مقايسه با آثار مورخان، بدانها اشاره خواهد شد.
دربارۀ موضوع مورد نظر جا دارد به پژوهشهاي بسيار ارزشمند محققان عصر ما چون تئودور نولدکه، آرتور کريستنسن، پيگولوسکا، لوکونين نيز اشاره شود و قدر زحمات و خدمات آنان شناخته گردد.
به روزگار خسرو انوشيروان کتابها و نوشته هاي بسياري در زمينۀ مسايل فلسفي و ديني از کتابخانه هاي جهان گردآورده شد. اين خود نشانه اي از توجه پادشاه ساساني به مسايل مذکور بوده است. در ميان کتابهاي ديني آثار و نوشته هاي مرتبط با مسيحيت از جايگاه معيني برخوردار بوده اند. مؤلفان و مورخان، وجود متون يوناني پيرامون مباحثات مذهبي در دربار ساساني را به اواخر دوران پادشاهي خسرو انوشيروان و عهد فرزندش هرمزد چهارم مربوط دانسته اند. گر چه در بعضي موارد نامهاي نمايندگان اديان و مذاهب، جعلي و ساختگي ست. با اين وصف مي توان دريافت که متنها مربوط به گفتگو و مناظره ميان نمايندگان کليساي مسيحي و روحانيان زرتشتي در سدۀ 6م و محل وقوع حادثه دربار ساساني بوده است .
در سدۀ 6م. و پس از آن مسيحيت در ميان گروههاي محترفه (پيشه وران و بازرگانان) نفوذ يافت. گروه کثيري از بازرگانان و پيشه وران ايراني مسيحي بودند. با گذشت زمان شمار اين گروه فزوني گرفت. در شهرهاي نصيبين، اربيل، کتسفون (تيسفون)، گنده شاپور (حندي شاپور) و غيره مجامع پرجمعيتي از مسيحيان وجود داشتند که داراي کليساها و اسقفهاي خاص خود بودند. اين اسقفها بر مجامع ديني مسيحيان نظارت داشتند. در وصيتنامۀ مارآباي اول بطريق نسطوري به سال 543م. مهر و امضاي کساني ديده مي شود که يکي از آنها شخصي با مقام کروگبد با نام وردا ياب بوده است. اين شخص رياست پيشه وران را برعهده داشت. ژ. ب. شابو عنوان کروگبد را
maitr des ouvragesو chef des ouvriers (رئيس و سرپرست کارکنان) ترجمه کرده است . شخص ديگري با نام ارداک فرزند شيلا با عنوان رئيس نفره کاران معرفي شده است . در بعضي نوشته ها از جمله داستان هزار و يک شب که از زبان پارسي ميانه (پهلوي)به عربي ترجمه شده بود، به عنوانهايي چون شيخ زرگران، شيخ بزازان، رئيس التجار و از اين قبيل برمي خوريم که به احتمال بسيار ترجمه اي از عنوانهاي رايج در زبان پارسي ميانه بوده است.
بدين روال وجود گروه کثيري از مسيحيان در جامعۀ ايراني ايجاب مي کرد که دولت ساساني از ديدگاه سياسي به مسيحيت توجه بيشتري مبذول دارد .
در روزگار خسرو انوشيروان و پس از او به موازات اعمال فشار بر مسيحيان، نمونه هايي از تساهل و مدارا نيز وجود داشت. به عنوان نمونه اسقف ها اجازۀ ورود به دربار شاهي را داشتند و مي توانستند شخصاً تقاضاهاي خود را به شاهنشاه عرضه کنند. شاهنشاه نيز به منظور ايجاد ارتباط با دولت امپراتوري روم شرقي و شناخت هر چه بيشتر، از آگاهيهاي اين گروه بهره مي جست. طبري پيرامون سياست ديني هرمزد چهارم نوشت که هيربدان نامه اي به او نوشتند و خواستند که مسيحيان را تباه گرداند. هرمزد در پاسخ آنان نوشت:
چنان که تحت ما به دوپايۀ پيشين قوام نگيرد و دو پايه پسين نيز بايد، پادشاهي ما نيز با تباه کردن نصارا و پيروان دينهاي ديگر که به ديار ما جاي دارند، استوار نشود. از ستم با نصارا دست بداريد و به کارهاي نيک پردازيد تا نصارا و اهل دينهاي ديگر ببينند و شما را سپاس کنند و به دينتان راغب شوند .
از روايات نسطوري چنين برمي آيد که هرمزد چهارم به مسيحيان نسطوري عنايت خاصي داشته و از اين رهگذر روحانيان زرتشتي را رنجانده است . رابطۀ هرمزد چهارم با مسيحيان تا بدان جا پيش رفت که اجازه داد مجلس اسقف هاي مسيحي در ايران برگزار گردد. در قطعنامۀ شوراي اساقفۀ ايران به سال 585م. هرمزد چون شاهنشاهي نيکوکار، پيروزمند، صلح دوست و انسان دوست، صاحب و فرمانرواي عالم A«مرد عالمينA» معرفي شده است ، ولي در مورد خسرو پرويز، تفاوتهايي ميان عنوانهاي او و پدرش مشهود است. در قطعنامۀ اسقف هاي مسيحي به سال 596م. تنها عنوان A«شاهنشاه پيروزمند، نيرومند، نيکوکار و صلح دوستA» آمده است که در آن نسبت به عناوين هرمزد چهارم، اندکي امساک مشاهده مي شود .
در قوانين ايران، کيفر خروج از آيين مزدايي مرگ بود. چنان که در روزگار خسرو اول انوشيروان، ايرانيان سرشناسي که راه ارتداد در پيش گرفته به آيين مسيحيت گرويده بودند، به قتل رسيدند. جاثليق کليساي مونوفيزيت (يعقوبي) به گناه آن که کساني از دودمان شاهي را غسل تعميد داده بود، اعدام شد . اما در زمان خسرو دوم اين قانون گر چه اعمال مي شد، ليک تسامحي نيز در آن مشهود بود. به عنوان نمونه در ايبري (گرجستان) دو مسيحي را به جرم ارتداد و بازگشت از آيين مزدايي دستگير کردند. اما يکي از آن دو توانست ثابت کند که از پدر و مادري مسيحي تولد يافته است. شخص مذکور بي درنگ آزاد شد . آناستاسيوس قديس، اندکي پيش از پادشاهاهي خسرو دوم به عنوان مرتد اعدام شد وي در دادگاه از تکلم به زبان پارسي خودداري ورزيد، زيرا در ديدۀ او ناپاک مي نمود . اين گونه سخنان بعدها در دورۀ اسلامي نيز از سوي کساني تکرار شد، چنان که بعضي دشنام و قدح به عربي را بر مدح فارسي ترجيح مي دادند . و يا در آيينه نمي گريستند تا چهرۀ مجوس نبينند. از زندگينامه ها مي توان دريافت که آن گروه از ايرانيان زرتشتي که از آيين خود بازمي گشتند، به مجازاتهاي سنگين محکوم مي شدند.
در نوشته هاي اکثر مورخان آمده است که خسرو دوم با پشتيباني موريکيوس (موريق) امپراتور روم شرقي بر بهرام چوبينه پيروز شد و بر اريکۀ شاهي تکيه زد. در نتيجه ميان دو دولت بزرگ آن روزگار اتحادي پديد آمد. موريکيوس ظاهراً دختر خود ماريا (مريم را به همسري خسرو روانۀ ايران کرد. فردوسي، مريم را بانويي خردمند و با راي و کام نوشته
است . مريم اغلب در جريان اختلافهاي ديني، خسرو را ياري مي کرد. نمونۀ اين ادعا ماجراي جامه اي با نشان صليب است که امپراتور بيزانس براي خسرو فرستاد و از او خواست تا اين جامعه را بپوشد. خسرو از ديدن جامه نگران شد و با وزير گفت: A«اگر جامه را بپوشم مرا ترسا خواهند خواند و اگر نپوشم مايۀ آزردگي خاطر امپراتور خواهد شدA». در ضيافتي که خسرو به احترام وليعهد و فرمانده سپاه روم برپا کرد، ضمن داشتن نشاني از آيين زرتشت، جامۀ قيصر را که نشان صليب بر آن نقش شده بود، بر تن داشت. اين دوگانگي بر فرستادۀ قيصر روم که فردوسي او را نياطوس ناميده است، گران آمد و در حالي که بر خوان نشسته بود، دست از غذا کشيد و اين کار خسرو را ستم بر مسيحا ناميد بندوي که برسم در دست داشت و ناظر اين رفتار بود، با پشت دست ضربه اي به صورت نمايندۀ امپراتور زد. نياطوس با قهر ضيافت را ترک گفت و در حدود معارضه برآمد. خسرو که از واقعه نگران شده بود، از همسرش مريم خواست که ميان آن دو را التيام بخشد، نياطوس را آرام کند و به وي بفهماند که شاه از آيين خود باز نخواهد گشت. آرامش برقرار شد و فرستادۀ امپراتور از خسرو عذر خواست .
چو مريم برفت اين سخنها بگفت نياطوس بشنيد و کينه نهفت
هم از کار بندوي دل کرد نرم کجا داشت از روي بندوي شرم
بيامد به نزديک خسرو چو گرد دل خويش خوش کرد زان گفته مرد
نياطوس گفت اي جهانديده شاه خردمندي از مست رومي مخواه
توبس کن به دين نياکان خويش خردمند مردم نگردد ز کيش
فردوسي ضمن براءت خسرو مي نويسد که اهل خرد دانستند، خسرو به احترام راي قيصر آن جامه را پوشيده است. اما کساني نيز مي گفته اند که خسرو آيين ترسايان را برگزيده است .
به نظر مي رسد که اين داستان مقرون به واقعيت بوده است، زيرا جز از فردوسي و بلعمي، گروهي از مؤلفان ايراني و عرب و نيز مؤلفي سوريايي که نامش مشخص نيست، به اين مطلب اشاره کرده اند . اوتيکيوس مدعي شده است که خسرو دوم به آيين مسيح گرويد، ولي کريستنسن اين ادعا را مردود مي شمارد و مي نويسد راست است که خسرو دوم به کليساي مسيحي بخشش بسيار کرد، اما قانون مجازات ارتداد همچنان باقي بود. مسيحيان گر چه به آزاديهايي نايل شدند، ولي حق نداشتند زرتشتيان را به آيين خود فراخوانند . فردوسي نيز شايعۀ مسيحي شدن خسرو دوم را مردود دانسته است .
چو بشنيد خسرو برآشفت و گفت که کس دين يزدان نيارد نهفت
کيومرث و جمشيد تا کيقباد کسي از مسيحا نکردند ياد
مبادا که دين نياکان خويش گزيده سرافراز و پاکان خويش
گذارم، به دين مسيحا شوم نگيرم به خوان واژ و ترسا شوم
اين داستان که از سوي فردوسي به زيبايي ارائه شده است، به گمان بسيار برگرفته از منابع ايراني بوده که بعضي در صداقت خسرو دوم به آيين زرتشت شک و ترديد روا داشته بودند. طبري و گروهي از مؤلفان به جاي نياطوس در نوشتۀ فردوسي، از تئودوسيوس(ثيادوس) نام برده اند. اظهار نظر مؤلفان درباره تئودوسيوس متفاوت است. گروهي چون طبري ، مسعودي ويعقوبي، تئودوسيوس (ثيادوس) را که با گروهي از سپاهيان روم، مريم را به ايران آورده بودند برادر موريکيوس دانسته اند، ولي دينوري او را فرزند موريکيوس معرفي کرده است . نولدکه در حالي که مي پذيرد تئودوسيوس فرزند موريکيوس بوده است، ضمن اشاره به نوشتۀ يوحناي افسي (افسوسي) مي نويسد: اين پسر در آن هنگام کودکي هفت ساله بوده و تولد او در چهارم اوت 583م. روي داده است . دور نيست موريکيوس اين فرزند و وليعهد خود را به نشانۀ احترام همراه مريم به ايران فرستاده باشد. از اشارۀ طبري چنين برمي آيد که اعزام تئودوسيوس (تيادوس) جنبۀ تشريفاتي داشته است. تنها ترديدي که وجود دارد، برادر خواندن اوست. وي مي نويسد موريکيوس (موريق) A«دختر خويش مريم (ماريا) را زن او (خسرو) کرد و پيش او فرستاد و تيادوس برادر خويش را با شصت هزار سپاه روانه کرد با مردي سرجس (سرگيوس) نام که تدابير امور کندA» .
هر گاه نوشتۀ نولدکه در مورد کودک بودن وليعهد امپراتور روم شرقي (بيزانس) پذيرفته آيد، پس آن گاه مي توان چنين دانست که شخص معترض به روش خسرو در مجلس ضيافت، تئودوسيوس نبوده، بلکه سرگيوس (سرجس) فرماندۀ سپاه روم بوده است.
هستۀ اصلي اين داستانهاي تاريخي مؤيد آن است که نزديکي خسرو پرويز با پيروان آيين مسيح تا بدان پايه بود که موجبات ناخرسندي محافل زرتشتي ايران را فراهم آورد. طبري مي نويسد: A«پرويز بيست هزار هزار درهم به سپاهيان روم بخشيد و ايشان را به سوي موريسيوس (موريکيوس) بازگردانيد و به مداين رفت. گويند پرويز نامه اي به ترسايان نوشت و ايشان را رخصت داد تا کليساها بسازند و هر کس به جز مجوس که بخواهد به کيش ايشان درآيدA» .
چنين به نظر مي رسد که مداراي خسرو دوم با مسيحيان، در محافل پيروان آيين مزدايي، نگرانيهاي بسيار پديد آورد، به گونه اي که خسرو پرويز ناگزير شد به نياي خويش خسرو انوشيروان استناد و چنين استدلال کند که A«انوشيروان در پيمان باجي که از قيصر گرفته بود، چنان نهاده بود که قيصر با ايرانياني که در خاک او باشند به نيکي رفتار کند و ايشان بتوانند در آن جا آتشکده ها بسازند و قيصر نيز چنين شرطي دربارۀ ترسايان ايران نهاده بودA» .
اسنادي پيرامون گفتگو ميان نمايندگان مسيحيت نسطوري و يعقوبي درعهد خسرو دوم وجود دارد که از نويسندۀ سوريايي ناشناخته است . گمان مي رود ياري موريکيوس به خسرو دوم در پيکار با بهرام چوبينه از همان آ غاز مشروط به شرايط از جمله گذشتهاي شاهنشاه نسبت به مسيحيان ايران بوده است. بنا به نوشتۀ تتوفيلاکتوس سيموکاتا، دو فرستادۀ ويژۀ موريکيوس، اسقف ها دوميتسيانوس ميلتي وگريگوريس انطاکي در ناحيۀ قسطنطين با خسرو دوم ملاقات کردند و جز از گفتگوهاي رسمي، در مذاکرات غيررسمي شرايط کمک به ايران را با شاه در ميان گذاردند که شامل مسايل ديني بود . در سال 591م. خسرو پرويز صليب زريني را که نياي او کواد (قباد) در پيکار با روم شرقي به غنيمت گرفته بود، همراه با پيامي به کليساي سرگيوس مقدس در روسار باز پس فرستاد .
مطالب بسياري پيرامون سياست خسرو دوم نسبت به مسيحيان در مآخذ سرياني، ارمني و يوناني وجود دارند که نسبت به بسياري از آگاهيهاي مندرج در آنها نمي توان شک و ترديد روا داشت .
مهمترين اقدام خسرو دوم، اعلام قانون منع پيگرد مسيحيان بود. اين قانون بي گمان با خواست دولت روم شرقي در دوران روابط دوستانه ميان دو کشور پديد آمد. سبئوس اين قانون را به صورتي روش مورد تحليل قرار داده است. بنا به نوشتۀ مؤلف مذکور، بيشتر مسيحيان ايران به آيين نسطوري بودند. در شوش يکي از اشياء مقدس منسوب به دانيال نبي در محفظه اي مسين و در يکي از خزائن شاهي نگاهداري مي شد که ايرانيان آن را A«کو خسروA» مي ناميدند. اين نام به احترام خسرو اول انوشيروان بدان داده شده بود، زيرا انوشيروان مبالغ هنگفتي براي احداث اين مکان مقدس صرف کرده بود. سبئوس مي نويسد که موريکيوس از خسرو پرويز خواست تا اين محفظه را به روم شرقي بفرستد. A«خسرو دستور داد چنان کنند...، ولي مردم همه در آن مکان گرد آمدند و با دعا و گريه از مسيح خواستند که مانع اجراي اين اقدام شودA». سرانجام تلاش و کوشش مردم مؤثر افتاد و آن شيء مقدس در ايران باقي ماند .
توجه و عنايت خسرو دوم به مسيحيان در اوايل دوران پادشاهيش امري طبيعي بود. به نوشتۀ ابن عبري، خسرو سه کليساي بزرگ بنا کرد که اسقف اعظم انطاکيه آنها را تقديس نمود و مسيحيت در ايران اوج گرفت . همين مؤلف مي نويسد که خسرو A«در مدائن دو هيکل و پرستشگاه بنا نمود و يکي از آنها به نام مارسرجيس (مارسرگيوس) شهيد نامگذاري کردA» . کليساي سرگيوس در ميان مسيحيان يوناني و غرب آسيا از جمله سورياييان و عربها از اعتبار فراوان برخوردار بود . پس از آن که موريکيوس امپراتور بيزانس، خسرو دوم را در پيکار با بهرام چوبينه فرزند برگشنسپ ياري کرد، خسرو صليب زريني را همراه با نامه براي کليساي سرگيوس مقدس فرستاد و در آن نامه خود را شاهنشاه و فرزند هرمزد ناميد. وي در نامه متذکر شد که يکچند ناگزير به سرزمين روم رفت. متن نامه در نوشته هاي اواگريوس و تئوفيلاکتوس آمده است .
نامۀ ديگر خسرو پرويز با نام سرگيوس مربوط است، زيرا سرگيوس براي فرزند آوردن شيرين همسر خسرو، او را دعا کرده بود. داستان بر اين گونه است که شخصي به نام گابريل که پزشک خاص خسرو و شيرين و در ستبد يا رئيس پزشکان دربار بود، به منظور آوردن فرزند، شيرين را تحت درمان قرار داد. سرگيوس نيز در کليسا شيرين را دعا کرد و از خداوند خواست فرزندي به وي عطا کند. ظاهراً درمانهاي گابريل ودعاهاي سرگيوس مؤثر افتاد و شيرين پسري آورد که او را مردانشاه ناميدند .
دربارۀ همسران مسيحي خسرو دوم نظر مورخان ايراني و يوناني متفاوت است. در
روايات ايراني از دو همسر مسيحي خسرو با نامهاي مريم و شيرين ياد شده است. شيرين همسر محبوب و سوگلي خسرو بود که شرح عشق آن دو در ادبيات فارسي جايگاهي وسيع يافته است. نظامي گنجوي، اميرخسرو دهلوي و تني چند از شاعران و نويسندگان به شرح داستان خسرو و شيرين پرداخته اند. طبري از بانويي به نام مريم، دختر موريکيوس (موريق) ياد مي کند که همسر خسرو بود . پيگولوسکا يا مدعي ست که هيچ يک از مؤلفان يوناني به اين نکته اشاره نکرده اند و در نامه اي که تئوفيلاکتوس سيموکاتا ارائه کرده، تنها از يک همسر خسرو با نام شيرين ياد شده است . نولدکه بر اين عقيده است که مؤلفان ايراني و عرب به درستي از وجود دو همسر مسيحي خسرو پرويز ياد کرده اند. همين مؤلف مطالب مندرج در مآخذ يوناني را چندان جدي تلقي نکرده و نوشته است که A«موضوع اين مريم (ماريا) تا حدي عجيب است. روايات ايراني متفقند بر اين که او دختر قيصر و مادر شيرويه بوده است. اما نويسندگان غربي از او سخني نمي گويند اين عقيده اکنون پذيرفته شده است که در اين جا او با شيرين زن محبوب خسرو اشتباه شده است، زيرا مطابق روايات شرقي و يوناني، شيرين مسيحي بوده استA» . سبئوس شيرين را همسر مسيحي خسرو شهبانوي بزرگ مي داند . پيگولوسکايا بر اين نظر است که مريم، يوناني، دختر موريکيوس امپراتور بيزانس نبوده، بلکه از خويشاوندان او بوده است. وي نفوذ شيرين را بيش از مريم يوناني دانسته است . نولدکه با اتکاء به نوشتۀ تئوفيلاکتوس مي نويسد: A«ممکن نيست خسرو در سال سوم سلطنت خود دختر قيصر را به زني داشته باشد، زيرا در اين صورت قابل تصور نبود که در نامۀ ارسالي به يکي از امکنۀ مقدس امپراتوري روم فقط شيرين را به عنوان زن خسرو نام ببرند. پس تنها مي ماند که قبول کنيم که بعدها قيصر دختري از خود به نام ماريا (مريم) به او داده بوده استA» .
فردوسي مريم را دختر قيصر و مادر شيرويه (قباد دوم) دانسته و تاريخ ازدواج او با خسرو را در پنجمين سال پادشاهي وي و تاريخ تولد شيرويه را در ششمين سال پادشاهي خسروپرويز آورده است.
چو بر پادشاهيش شد پنج سال به گيتي نبودش سراسر همال
ششم سال زان دخت قيصر چوماه يکي پورش آمد همانند شاه
اين نوشتۀ فردوسي مؤيد نظر نولدکه است که ازدواج خسرو با مريم را در سومين سال پادشاهي ناممکن دانسته است. از نوشتۀ فردوسي چنين برمي آيد که مريم در دربار خسرو پرويز از اعتبار فراوان برخوردار بوده است و همين امر چه بسا سبب رشک و حسد شيرين نسبت به مريم شد و چنان که در بعضي مآخذ آمده است، سرانجام او را به زهر کشت و سال بعد شيرين در دربار شاهي مقام برتر يافت.
از آن پس فزون شد بزرگي شاه که خورشيد شد آن کجا بود ماه
همه روز با دخت قيصر بدي همو بر شبستانش مهمتر بدي
زمريم همي بود شيرين به درد هميشه ز رشکش دو رخساره زرد
به فرجام شيرين ورا زهر داد شد آن نامور دخت قيصر نژاد
از آن چاره آگه نبد هيچ کس که او داشت آن راز تنها و بس
چو سالي برآمد که مريم بمرد شبستان زرين به شيرين سپرد
دينوري، هرمزان را دايي شيرويه دانسته است . هر گاه اين نوشتۀ دينوري درست باشد، معلوم مي شود که مادر شيرويه زني ايراني بوده است. نولدکه ضمن توجه به نوشتۀ دينوري و سکوت منابع يوناني دربارۀ مريم، مي نويسد: A«اين معني با خبري که مادر شيرويه شاهزاده اي رومي بوده است، منافات داردA» .
با همۀ مطالبي که ارائۀ شده است در يک نکته جاي ترديد نيست و آن نفوذ مسيحيت در دربار ساساني ست. چنان که در نوشته ها آمده است، شيرين از موقعيت خود براي تبليغ انجيل در دربار ساساني بهره مي جست. وي کليساي مسيحي را از نظر مادي مورد حمايت قرار داد و خسرو را به احداث کليسا و صومعه اي براي عبادت خود واداشت . به روزگار هرمزد چهارم کليساي نسطوري از حمايت شاه برخوردار بود ولي در روزگار خسرو دوم موقعيت پيروان آيين يعقوبي نيز تحکيم يافت. دو عامل در حمايت خسرو از آيين يعقوبي مؤثر بود. عامل نخست حمايت مريم همسر خسرو از آنان بود. عامل دوم پشتيباني شيرين از يعقوبيان بوده است که با ماجراي گابريل پزشک خاص خسرو و شيرين (در ستبد دربار) مرتبط بود. اين شخص در آغاز آيين يعقوبي داشت، ولي چندي بعد به نسطوريان پيوست و سپس بارديگر آيين يعقوبي را برگزيد .گابريل از موقعيت خاص خود در دربار بهره مي جست به گونه اي که در برکناري و جايگزيني اسقفهاي مسيحي مداخله مي کرد. نفوذ شيرين در اعطاي اختيار به گابريل نيز اندک نبود. مؤلف سوريايي ناشناختۀ اواخر سدۀ 6م. و اوايل سدۀ 7 م مي نويسد: A«به سبب اعمال نفوذ شيرين، گريگوريس فراتي که هموطن شيرين بود، به سمت جاثليق برگزيده شد، حال آن که همۀ خادمان کليسا حتي شاهنشاه خواستار انتصاب گريگورس کسکري از اهالي مردابهاي واسط و رانده شده از نصيبين بدين مقام بودندA» . مدتي بعد شيرين، شهبانوي بزرگ ايران آيين يعقوبي را پذيرفت. متعاقب آن گريگوريس فراتي معزول شد و در نتيجۀ تحريکات شيرين کليساي نسطوري مدتي بي سرپرست ماند .
پس از مرگ موريکيوس حمايت خسرو از يعقوبيان بيشتر شد، زيرا فوکاس امپراتور بيزانس از امتيازهاي يعقوبيان کاست و مقام عالي مذهبي روم را به کليساي کالسدونيا تفويض نمود. خسرو که از حمايت مسيحيان نواحي شرقي کشور برخوردار شده بود، براي جنگ با روميان تدارک ديد . پس از حملۀ سپاهيان ايران به روم شرقي به بهانۀ انتقام خون موريکيوس، خسرو دوم براي کليساي يعقوبي که حمايت روميان را از دست داده بود، امتيازهايي قايل شد. به عنوان نمونه پس از فتح ادسا (الرها اورفا) به اهالي شهر توصيه شد که يا آيين يعقوبي و يا مذهب نسطوري را برگزينند. به اهالي سرزمينهاي تابع اجازه داده نمي شد که از آيين مسيحيت کليساي کالسدونيا پيروي کنند.
سياست ديني خسرو دوم با ملايمتهايي همراه بود. اين نکته را از تعاريف و ستايشهاي مجمع جاثليق گريگوريس در پانزدهمين سال پادشاهي خسرو 605م. مي توان دريافت. در قطعنامۀ اساقفۀ مجمع آمده است که شاهنشاه A«دربارۀ ما دست به کاري نو و شگفتي انگيز زده و امکانهايي فراهم نموده که سابقه نداشته استA» .
سياست ديني خسرو دوم با ملايمتهايي همراه بود. اين نکته را از تعاريف و ستايشهاي مجمع جاثليق گريگوريس در پانزدهمين سال پادشاهي خسرو 605م.مي توان دريافت. در قطعنامۀ اساقفۀ مجمع آمده است که شاهنشاه A«دربارۀ ما دست به کاري نو و شگفتي انگيز زده و امکانهايي فراهم نموده که سابقه نداشته استA» . چنين به نظر مي رسد که در روزگار خسرو دوم، روحانيان مسيحي از امتيازهايي برخوردار بودند. در رويدادنامۀ يکي از کليساها مطالبي آمده است که مؤيد نفوذ مسيحيت در ميان گروههاي فرادست جامعۀ ايران است. به عنوان نمونه از دو شخصيت مسيحي ايراني ياد شده است که آيين مسيح داشتند.و يکي از شخصيتهاي والا مقام پيرو آيين مسيح يزدين (Yazdin) از اهالي سوريه بود که عنوان واستريوشان سالار داشت و در لشگرکشيها تقسيم غنايم به عهدۀ او بود . مراسم عبادت براي مسيحيان آزادانه انجام مي گرفت و هيچ يک از مغان حق بدگويي از کليسا و مسيحياني را که در کليساها عبادت مي کردند، نداشتند . تساهل و تسامح خسرو دوم موجب بروز شايعاتي مبني بر مسيحي شدن شاه گرديد که يکي از نمونه هاي آن ماجراي تصرف صليب مسيح است که سپاهيان ساساني به سال 614م. در جريان تصرف اورشليم، آن را به چنگ آوردند. در اين باره امپراتور بيزانس نامه اي به خسرو پرويز نوشت و ضمن بزرگ داشتن توانايي او در کشورداري و نيز ستايش از ثروت و خرد شاهنشاه از او خواست صليب را که در گنجينۀ اشياء گرانبها نهاده شده و قطعه چوبي بيش نيست به او بازگرداند. خسرو در پاسخ اشاره اي گذرا به صليب کرد و نوشت راست است که مسيح بر اين چوب مصلوب شد، ولي سرانجام به سوي پروردگار به آسمان شتافت. ديگر چرا غم يک قطعه چوب بايست خوردن. اگر قطعه چوبي را براي تو فرستم، جهانيان بر ما خواهند خنديد و موبدان چنين خواهند پنداشت که ترسا شده ام. فردوسي تمام اين ماجرا را به شرح آورده است .
کسي را که خواني همي سوگوار که کردند پيغمبرش را به دار
که گويد که فرزند يزدان بد اوي بر آن دار برکشته خندان بد اوي
چو پور پدر رفت سوي پدر تو اندوه اين چوب پوده محور
زقيصر چو بيهوده آمد سخن بخندد بر اين کار مرد کهن
همان دار عيسي نيرزد به رنج که شاهان نهادند آن را به گنج
از ايران چو چوبي فرستم به روم بخندد به ما برهمه مرز و بوم
به موبد نمايد که ترسا شدم گر از بهر مريم سکوبا شدم
گر چه فردوسي ماجراي صليب را به شرح آورده، ولي به تصرف اورشليم و تصاحب صليب اشاره اي نکرده است. طبري و بلعمي نيز اشاره اي گذرا داشته اند . دينوري اين داستان را به فتح اسکندريه مربوط دانسته و سردار فاتح آن سرزمين را بوبود ناميده است. بنا به نوشتۀ دينوري اين سردار اسکندريه را مسخر کرد و A«به کليساي بزرگ اسکندريه رفت و اسقف بزرگ آن معبد را دستگير کرد و شکنجه داد تا او را به چوبۀ داري که به پندار ترسايان حضرت عيسي را بدان آويخته بودند راهنمايي کردA» . دينوري مي نويسد که خسرو در جنگ با روميان سه سردار خود شاهين، بوبود، و شهريار را در راس سه سپاه قرار داد . ولي همين مؤلف در شرح اتهام شيرويه به خسرو پرويز، شاهين را فاتح اسکندريه و فرستندۀ صليب معرفي کرده است . اين گونه آشفتگيها در نوشته هاي مؤلفان سده هاي نخست اسلامي بي سابقه نيست. آرتور کريستنسن از بوبود و شهريار نام نبرده، بلکه سه سردار خسرو پرويز را با نامهاي شاهين وهمن زادگان، فرخان مشهور به رومي زن و شهرورار (شهر برار) معرفي کرده است .
صليب مقدس به هنگام فتح اورشليم ضبط شد. اسناد و مطالب مندرج در مآخذ مؤيد آنند که ضبط صليب امري تصادفي نبوده، بلکه با هدف و قصد معين صورت گرفته است. داستان تصرف و انتقال صليب در بسياري از نوشته ها آمده است، ولي آنتيوخوس استراتگوس کشيش يونانيِ ساواي مقدس که خود شاهد و ناظر ماجرا بوده، آن را به صورتي مشروحتر از ديگران ارائه کرده است. بنا به نوشتۀ او شهرور از سردار خسرو پس از بيست روز محاصره، اورشليم را فتح و گروهي از کشيشان را اسير کرد که زکريا بطريق اورشليم در ميان آنان بود. صليب مقدس در پرستشگاهي که گور مسيح در آن بود، در جعبه اي بزرگ نگاهداري مي شد. تا شهر بابل اسيران در معرض تحقير و عتاب بودند. مغان از آنان مي خواستند که صليب را لگدمال کنند. بسياري به خاطر خودداري از اين کار گرفتار شکنجه و آزار شدند. در بابل شاه شخصاً به A«اقبال صليبA» شتافت. او فرمان داد تا قداست صليب از سوي روحانيان مسيحي مشخص گردد. سپس شاه صليب را برابر خود نهاد و خواست تا ميان بطريق زکريا و موبد بزرگ مناظره صورت گيرد. زکريا در مناظره پيروز و موبد محکوم شد. بي درنگ شاه فزمان مرگ موبد محکوم را صادر کرد. در آن زمان از ميان کافران کسي جرأت نکرد به صليب نزديک شود. آنتيوخوس مي نويسد صليب مقدس به درخواست همسر خسرو در همان جعبه مهر و موم شد و به کليساي جنب کاخ شاهي منتقل گرديد .
بسياري مؤلفان از مناظرۀ ميان نمايندگان مذاهب عمدۀ مسيحي در برابر خسرو دوم خبر داده اند، ولي آنچه سبئوس نقل کرده، مشروحتر از نوشته هاي ديگران است. وي مي نويسد پس از تصرف اورشليم خسرو فرزند هرميزد به اسقفهاي سرزمينهاي شرق و آشور فرمان داد تا همگان در کاخ شاهي گرد آيند. او گفت در ميان مسيحيان دو گروه متخاصم وجود دارند که هر يک طرف ديگر را ناحق و ناراست مي شمارد. بهتر آن است که همگي در کاخ شاهي گرد آيند و ايمان واقعي را مشخص کنند و ايمان غيرواقعي و دروغينه را به دور افکنند. بهتر است که تعاليم مذهبي نکيه، کنستانتينوپوليس، افس (افسوس) و کالسدونيا مورد بررسي و تحقيق قرار گيرند. گابريل شيگاري در ستبد شاه (که آن زمان پيرو آيين يعقوبي بود)، بطريق زکريا و تني چند از خردمندان که در زمرۀ اسيران از شهر اسکندريه آمده بودند، به عنوان داور برگزيده شدند. مقرر شد خسرو خود نيز در مذاکره شرکت ورزد. او ضمن بررسي تعاليم نسطوريان، فرمان داد که اصلا مورد بحث و بررسي قرار نگيرد . همين مؤلف در دنبالۀ سخن اشاره مي کند که به فرمان خسرو از خانۀ شاهي دستنوشته اي شامل مظاهر تعاليم کليساي نيکه را حاضر آوردند. A«اين دستنوشته به مهر قباد و فرزندش خسرو انوشيروان ممهور شده بود... شاه خسرو فرمان داد نسخۀ ديگري از اين نوشته فراهم شود.او اين نوشته را به مهر خود ممهور کرد تا در خزانۀ شاهي محفوظ ماندA» .
همۀ اين اقدامهاي خسرو، چنان که فردوسي نيز اشاره کرده است، در موبدان ابهامي پديد آورد. آنان چنان مي پنداشتند که خسرو ترسا شده است. پس از دستگيري خسرو و بازداشت وي به فرمان فرزندش قباد دوم (شيرويه)، چند اتهام به وي وارد شد که يکي از آنها دربارۀ صليب مقدس بوده است. شيرويه در پيام به پدرش خسرو چنين گفت: :حق خدمات قيصر و کمکهاي او را مراعات نکردي و نسبت به او کفران نعمت نمودي و چون پسر و کسانش نزد تو آمدند، صليب حضرت مسيح را که شاهين از اسکندريه فرستاده بود، از تو خواستند، باز نپذيرفتي و آنان را مأيوسانه با دست تهي بازگرداندي بي آن که به آن صليب نيازي داشته باشي يا از نگهداشتن آن سودي به تو برسدA» .
پاسخ خسرو به اين اتهام در خور توجه و نشانه اي از سياست اوست. وي در پاسخ چنين گفت: A«اما اين ادعاي تو که با پس ندادن چوبۀ دار حقوق سابقۀ قيصر را کفران نمودم، بدان اي پسر احمق که من سي هزار هزار درهم (سي ميليون درهم) به رومياني که همراه وي آمده بودند، بخشيدم و هزار هزار درهم (يک ميليون درهم) براي خود قيصر فرستادم و پسرش تيادوس (تئودوسيوس) را هنگامي که به وطن خود بازمي گشت، به همين اندازه صله بخشيدم. آيا کسي که پنجاه هزار هزار درهم (پنجاه ميليون) بخشش مي کند، از دادن چوبۀ داري بخل مي ورزد؟ من اين چوبۀ دار بي قيمت را براي آن نگاه داشتم تا گروگان اطاعت و فرمانبرداري آنان باشد و اوامر ما را به سبب احترام و تعظيمي که براي آن چوبۀ دار در دل دارند، مطيع و منقاد باشندA» .
در روزگار پادشاهي خسرو پرويز، مسيحيت از امکانها و موقعيتهاي بهتري برخوردار گشت. لابور در اثر خود در زير عنوان A«مسيحيت در امپراتوري ايرانA» شرح مبسوطي پيرامون مسيحيت در ايران ارائه کرده است . در روزگار خسرو دوم تجديد نظر در متن اوستا آغاز گرديد و قراءت جديدي از آن پديد آمد. خسرو در زمينۀ دين سياست دوگانه اي در پيش گرفته بود. او از يک سو دستور مي داد آتشکده هايي نو با مغان و موبدان برپا شود و از دگر سو اسقف نسطوري خوراک او را تبرک مي کرد . آيين زرتشتي که دين رسمي ايران بود، در عهد آخرين شاهان ساساني رفته رفته نيرو و محتواي پيشين را از دست مي داد. با ضربتهايي که جنبش مزدکيان بر آيين مذکور وارد آورده بود، موبدان مقام و موقعيت گذشته را از دست مي دادند. موبدان موبد که در فهرست بزرگان کشور مقام نخست داشت، به مقام دوم تنزل کرد . در روزگار پادشاهي خسرو دوم وسعت اراضي تابع دولت ساساني از متصرفات امپراتوري هخامنشي فراتر رفته بود. اين وضع ايجاب مي کرد که دولت نسبت به مسيحيان به ويژه مونوفيزيتها سياست تساهل و مدارا در پيش گيرد. با اين وصف توجه به آيين زرتشتي نمي توانست از نظر دور بماند. در سده هاي 5 و 6م. آيين زرتشتي صبغۀ احکامي تغيير ناپذير به خود گرفته بود. از اين رو در عهد پادشاهي خسرو دوم با در نظر گرفتن وسعت سرزمينهاي تابع دولت ساساني، روايت و قراءت جديد از اصول آيين مذکور ضرور مي نمود. در ضمن مسيحيت از موقعيت استواري برخوردار شده بود و با آيين زرتشت رقابت مي کرد . بدين روال سياست ديني خسرو دوم رفته رفته تابع محاسبات سياسي وي شد. مسيحيان گر چه از آزاديهاي معيني برخوردار بودند، ولي محدوديتهايي نيز داشتند. اين محدوديتها در قوانين عهد ساساني و نوشته هاي مؤلفان آمده است. در ماتيکان هزار داتستان چنين ذکر شده است که فروش بردگان به شخصيتهاي غير زرتشتي ممنوع بود و هر کس از اين قانون تخطي مي کرد، مجازات مي شد. هر گاه بانويي غير زرتشتي به ازدواج فردي زرتشتي درمي آمد و پسري نابالغ و غير زرتشتي مي داشت، در صورت مرگ شوهر حق بهره گيري از ارثيۀ او را نداشت و در ضمن موظف به پرداخت وام او نيز نبود . حقوق مربوط به زرتشتيان در زمينۀ خانواده نيز تنها به زرتشتيان تعلق مي گرفت. سبئوس مورخ ارمني عهد ساساني، گر چه آيين زرتشتي را A«بي قانونA» و زرتشتيان را A«قانون ناپذيرانA» ناميده است. با اين وصف مطالبي ارائه نموده که در خور توجه است. وي مي نويسد: A«به فرمان خسرو کسي از قانون ناپذيران حق ندارد آيين مسيح را پذيرا شود و کسي از مسيحيان نيز مجاز به پذيرش بي قانوني نيست. همه موظفند در دين پدران خود باقي بمانندA» . از اين نوشته مي توان دريافت که مردم نسبت به مسيحيت گرايشهايي ابراز مي داشتند.
در ابيات شاهنامه خسرو دوم شخصيتي بوده که در آيين نياکان خود تعصبي ابراز نمي داشته است. در تبليغات مسيحي نيز چنان که اشاره شد از خسرو پرويز دفاعي صورت نگرفته است. از اين جا مي توان چنين نتيجه گرفت که خسرو در برخوردهاي ديني روشي بالنسبه متعادل داشت و طريق ميانه روي در پيش گرفته بود. از اشارۀ فردوسي چنين برمي آيد که خط مشي اصلي خسرو در مسايل ديني حفظ وضع موجود بوده است. نوشتۀ سبئوس نيز گواه اين امر است. اما همين سياست ناگزير به سود مسيحيت بود و سرانجام موجب بروز مجدد سختگيريهاي ديني شد. در روزگار خسرو دوم، مسيحيت نسطوري و يعقوبي در گروههاي پيشه وران از نفوذ فراوان برخوردار گرديد. همين امر فتور و سستي در آيين مزدا پرستي پديد آورد به گونه اي که جبران آن دشوار مي نمود. تا زماني که تساهل و تسامح نسبت به پيروان ديگر آيينها از جمله مسيحيت نسطوري و يعقوبي ادامه داشت، ايران در زمينۀ اجتماعي و بالطبع ديگر زمينه ها از نيروي فزونتري برخوردار گشت. مردم در قياس با امپراتوري روم شرقي، ايران را کشوري نمونه و دلخواه تلقي مي کردند. اما پس از بازگشت به سختگيريهاي پيشين، ايران اعتبار گذشته را از دست داد، زيرا گرايش به يکتاپرستي، همواره روي به قوت داشت. آشفتگيهاي ديني و ايدئولوژيک از يک سو و عدم درک واقعيتهاي اجتماعي از سوي موبدان و دولتمداران سختگير، رفته رفته زمينه را براي نفوذ اسلام و پذيرش اين آيين در جامعۀ ايراني فراهم آورد.

● اطلاعات اوليه آندومتريوز عبارت است از اختلالي كه در آن بافت مشابه پوشش داخلي رحم (آندومتر) در نقاطي غيرمعمول در قسمت پاييني شكم ظاهر شود. اين بافت م ...

دومپريدون با نام تجاري Motillium® يک داروي آنتي دوپامينرژيک مي باشد که بيشتر براي سرکوب تهوع و استفراغ مورد استفاده قرار مي گيرد. اشکال مختلف اين دارو ...

از «هفت گنج» يا عجايب بارگاه خسروپرويز بارها در منابع مختلف نامى به ميان آمده است. «ساسانيان» اثر «کريستين سن» يکى از منابعى است که به اين عجايب اشاره ...

چنگه هاي شکمي آزاردهنده در دوران قاعدگي، مشکلات گوارشي و درد حين آميزش جنسي از شايع ترين علايم آندومتريوز هستند؛ عارضه اي که ۱۰ درصد زنان را گرفتار مي ...

همانطور که در قسمت قبلي خوانديد، سحابي خرچنگ از انفجار يک ستاره در ۱۰۰۰ سال پيش بوجود آمده است. ولي اين انفجار ستاره اي چيست؟ ● انفجاري بينهايت عظيم!! ...

● بررسي آبزي پروري زيستي در جهان از دهه ي ۱۹۷۰ توليدات آبزي پروري به طور متوسط سالانه ۹ درصد افزايش داشته که اين رقم با رشد ۳ ۱ درصدي صيد و ۹ ۲ درصدي ...

قصر شيرين معرفي محوطه هاي باستان شناختي استان کرمانشاه قصر شيرين کاخ خسرو: در حاشيه شمالي شهر کنوني قصر شيرين و در نزديکي آتشکده چهار قابي، ويرانه هاي ...

● هنري فايول ( ۱۹۲۵ – ۱۸۴۱ ) هنري فايول يک مهندس معدن فرانسوي بود که بطور مستقل از جنبش مديريت علمي آمريکايي ، يک تئوري عمومي دربارة مديريت بازرگاني ا ...

دانلود نسخه PDF - خسرو دوم