up
Search      menu
گیاه شناسی :: مقاله خداحافظ بوجام PDF
QR code - خداحافظ بوجام

خداحافظ بوجام

فکر ميکنيد بوجام (Boojum) چيست؟ گونه بسيار خطرناکي از اسنارکها؛ يا نوعي گونه نادر درختان کاکتوسمانند که در بخشهايي از کاليفرنيا و مکزيک ديده شده است؛ يا الگوي هندسي خاصي که بعضيوقتها روي سطح ابرشاره هليوم۳ ديده شده است؟ کدام است؟
اگر به دايرهالمعارف يا واژهنامهاي مراجعه کنيد، هر سه توضيح فوق را در مقابل واژه بوجام ميبينيد. هواداران لوييس کارول که او را بهخاطر نوشتن داستانهايي مانند آليس در سرزمين عجايب و آن سوي آينه تحسين ميکنند، اين واژه را در شعر شکار اسنارک ديدهاند. اسنارکها، موجوداتي خيالي هستند که خطرناکترينشان را بوجام مينامند. اين هيولاهاي توخالي و شکننده طعم سيبزميني برشته ميدهند و مانند درختان مکزيکي در درههاي ويران مسکن ميگزينند. اگر کسي بيشاز اندازه به يک بوجام نزديک شود، به نرمي و ناگهاني ناپديد ميشود؛ سرنوشتي که با ظهور الگوهاي هندسي بوجام بر سطح ابرشاره هليوم۳ در انتظار اين حالت عجيب از ماده خواهد بود.
اما سروکله اين اسمهاي عجيب و غريب از کجا پيدا ميشود؟ اين رسمي قديمي در فعاليتهاي علمي است که به دانشمندان اجازه ميدهد پديدههاي علمي را با نامهاي متناسب نامگذاري کنند. اما اين واژه مکزيکي را گياهشناسي انگليسي بهنام گدفري اسکايز ساخته است. وقتي اين گياهشناس اولين نمونه اين گياه را در سال ۱۹۲۲ بررسي کرد، مرتب خرناس کشيد و ناگهان به ياد شکارچيان اسنارک در شعر کارول افتاد. با هيجان فرياد زد: «هورا! يک بوجام»
● پنهاني و روباهصفت
نيمقرن بعد از اين نامگذاري، زماني که بيقاعدگيهاي علمي کاهش پيدا کرده بود، فيزيکداني از دانشگاه کورنل بهنام ديويد مِرمين در جستجوي نامي عجيب بود تا بتواند نظريه ابرشارگي خود را منتشر کند. ابرشارگي، حالتي از ماده است که در دماهاي فوقالعاده پايين و نزديک به صفر مطلق (۲۷۳- درجه سانتيگراد) ظاهر ميشود و تمام مولکولها به حالتي يکسان و کاملا هماهنگ و بدون اصطکاک حرکت ميکنند. هليوم۳ در حالت ابرشارگي به مايعي ايدهآل تبديل ميشود و به همين دليل، آن را ابرشاره مينامند. خود مرمين نيز قبول دارد که يکي از دلايل انتخاب بوجام، تحتتاثير قرار دادن دبيران نشريه منتشرکننده مقالهاش بود. اما اين تنها دليل نبود! به عقيده مرمين، نامهاي وسوسهآميز براي پديدههاي فيزيکي تاثير بسيار جالبي بههمراه دارد.
اما امروز شرايط فرق کرده است. چنين دلايلي ديگر براي انتخاب نام پديدههاي فيزيکي کافي نيست. پديدههاي فراواني براي نامگذاري وجود دارند، اما نامهاي موجود زياد نيست و با توجه به اصل لانهکبوتري، بسياري از پديدهها بايد نامهاي مشترکي داشته باشند. اين کار که عملي نيست، به همين دليل شوراهاي نامگذاري متعددي تشکيل شدهاند که با وسواس نهچندان زياد، استانداردهايي را در نامگذاري اعمال کردهاند. آيا جنبه رنگي و جذاب علم آرامآرام ناپديد ميشود؟
البته اعمال استاندارد بر نامگذاري علمي کار تازهاي نيست. يکي از قديميترين استانداردهاي نامگذاري براي گياهان تدوين شده است. نخستين بار کارل لينوس بود که در قرن هجدهم ميلادي شيوه دو جملهاي لاتين را ابداع کرد. اما شيوه معمول نامگذاري که شناسه بينالمللي نامگذاري گياهان، ICBN نام دارد، وجود اندکي تغييرات را مجاز ميداند. در بخشي از قوانين اين شيوهنامه آمده است: اسم قانوني را نبايد صرفا به دليل اينکه نامناسب است يا ديگران با آن موافق نيستند، بازگرداند. علاوه بر اين، بهندرت پيش ميآيد که نامهاي گياهان به شيوه تفکر افراد بستگي داشته باشد. اين روزها کسي براي نامگذاري گياهان مشابه گدفري اسکايز فکر نميکند.
● شباهنگ و ابطالجوزا
اما ديگر شاخههاي علم با اين نامگذاريها راحتتر کنار ميآيند. اتحاديه بينالمللي نجوم، IAU که مسووليت نامگذاري اجرام آسماني را برعهده دارد، بهشدت از استاندارهاي جديد نامگذاري استقبال ميکند. اخترشناسان از ديرباز براي ستارگان، نامهاي زيبا و شاعرانه انتخاب ميکردند؛ اما تعداد اين اجرام فوقالعاده زياد است و اخترشناسان امروز ترجيح ميدهند آنها را با نشانههايي خلاصه و ترجيحا عددي نشان دهند. بدون استثنا تمام ستارگان و اجرامي که جديد کشف ميشوند، با نشانههاي جديد مشخص ميشوند، اما کمتر کسي پيدا ميشود که ستارگان درخشان آسمان زمستاني، شباهنگ و ابطالجوزا را با نامهاي HR۲۴۹۱ و HR۲۰۶۱ بشناسد.
شايد فکر کنيد چقدر بيسليقهاند، اما اخترشناسان چنين فکر نميکنند. صدها ميليون ستاره فقط در کهکشان خودمان موجود است که هنوز شناخته نشدهاند و استفاده از نامهاي قديمي و در حالت کليتر، تمام واژگان معنيدار شناختهشده هم جوابگوي نامگذاري آنها نيست. اما افرادي هم پيدا ميشوند که حاضرند پول کلاني بپردازند تا ستارهاي يا بخشي از سطح ماه يا دهانهاي روي ديگر اجرام منظومه شمسي را به افتخار همسر يا فرزندشان نامگذاري کنند. آياييو به اين افراد اخطار ميکند که چنين نامگذاريهايي هيچ اعتبار رسمي و قانوني بههمراه ندارد.
دانش ژنتيک نيز با حجم انبوهي از دادهها مواجه است. در حالت ايدهآل، ژنهاي انساني همان نامي را خواهند داشت که بر ژنهاي معادل ديگري که پيش از اين در ديگر موجودات کشف شده بودند، اطلاق شده است. يکي از معمولترين جانوراني که در آزمايشگاههاي ژنتيک يافت ميشود، مگس ميوه است و پژوهشگراني که روي اين مگس تحقيق ميکنند، دردسرهاي زيادي براي ديگران ايجاد کردهاند. سو پووي، استاد دانشگاه کالج لندن که از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۷ رياست شوراي تصويب نامگذاري ژنهاي انساني را برعهده داشت، در مورد اين پژوهشگران ميگويد: اسمهايي که اينها انتخاب ميکردند شبيه جوجهتيغي بود!
● جوجه تيغياي بهنام سونيک
نامهاي علمي به همان اندازهاي که ميتواند در خاطرهها بماند، ميتواند دردسرساز نيز باشد. يکي از ژنهاي معمول در پستانداران بهنام سونيک هدجهاگ را در نظر بگيريد. اين ژن نامش را از ژن مرتبط مگس ميوه گرفته است و امروز ميدانيم عامل پديد آمدن نوعي اختلال مغزي بهنام هولوپروسزسفالي است. اما سونيک، نام قهرمان يکي از بازيهاي پرطرفدار و قديمي سوني پلياستيشن است که اتفاقا يک جوجهتيغي است. حال و روز پدر يا مادري را تصور کنيد که در اخبار ميشنود سونيک جوجهتيغي ميتواند به اختلالهاي مرگآور مغزي منجر شود!
البته خيلي خوب است که بتوانيم سيستمي براي نامگذاري ژنهاي انساني داشته باشيم که پايدار، بهيادماندني و معنيدار باشد؛ اما به دستآوردن چنين سيستمي تقريبا امکانناپذير است و به همين دليل است که طرفداران نامهاي پايدار و با قابليت جستجوي آسان در بانک اطلاعاتي ژنها توانستهاند حرف خود را به کرسي بنشانند. اما نام امروزي ژنها ترکيبي غيرقابل تلفظ از حرفها و اعداد است.
گويي نامهاي علمي به استعارهاي ميمانند. هرچه پيچيدهتر ميشوند، درکشان دشوارتر است. چنين روندي جاي تاسف دارد، اما بهنظر نميرسد که بتوان جلويش را گرفت.
▪ بازي با اسمها
برف (BARF)، دامپ (dUMP)، آرسول(arsole)، اوراناتس(uranates)؛ اينها نشانهاي از هجوم واژگان نازيبا در علم شيمي است. اوراناتس به اکسيد اورانيوم گفته ميشود. اگزاتاتاتيل سديم (Sodium Ethyl Xanathate) به شيوهاي خوانده ميشود که معمولا در معني روابط زناشويي استفاده ميشود. دامپ عبارت مختصر ۲ دياکسياوريداين ۵ مونوفسفات است. تريپنتافلوئوروفنيلبوران را برف مينامند. آرسول نيز نام مولکول حلقوي آروماتيکي با فرمول شيميايي C۴H۵As است. در اينجا با چند نمونه ديگر نيز آشنا ميشويم.
▪ چيپديت (Cheap Date)
اين واژه، محصول پژوهشگران ژنتيک است که روي مگس سرکه تحقيق ميکنند. يکي از ژنهاي اين مگس را چيپديت ناميدهاند که معني لغوي آن، قرار کمهزينه است. جهشهاي اين ژن سبب ميشود آسيبپذيري مگس سرکه در برابر الکل افزايش يابد.
▪ اکسيون (Axion):
نيروي هستهاي قوي برخلاف ديگر نيروهاي بنيادي همانند ديگر ذرات معمول رفتار ميکند. فرانک ويلچک که مفتخر به دريافت جايزه نوبل فيزيک شد، براي توضيح اين پديده، ذرهاي را فرض کرد و آنرا بهنام پرفروشترين پودر لباسشويي آن زمان، اکسيون ناميد. استدلال اين فيزيکدان برجسته براي اين انتخاب، اين بود که اکسيونها همانند پودر لباسشويي، مشکلات اين مساله را پاک کردهاند. اما اين ماده شوينده از آنپس ناپديد شد و آن ذره فرضي هم هيچگاه يافت نشد!
▪ ويمپ (WIMP):
فيزيکدانان حدس ميزنند غير از ذرات معمولي که در مدلهاي استاندارد شناخته شدهاند، ذرات ديگري نيز وجود دارند که بسيار سنگينند و تعامل فوقالعاده ضعيفي با ديگر ذرات شناختهشده دارند. اخترشناسان فکر ميکنند اين ذرات ميتوانند عامل نيروي گرانشي عظيمي باشند که با عنوان ماده تاريک شناخته ميشود.
ويمپ از ترکيب اولين حروف واژگان عبارت Weakly Interacting Massive Particle پديد آمده است. اما گروهي ديگر از کيهانشناسان، مواد ديگري را به نام ماچو پيشنهاد کردهاند که ميتواند بدون کمک از ويمپها، مشکل ماده تاريک را حل کند. ماچوها، اجرام اخترفيزيکي سنگيني هستند که در هاله کهکشانها قرار دارند، اين اسم از ترکيب اولين حروف واژههاي Massive Astrophysical Compact Halo Object به دست آمده است.
▪ فالوس ايمپوديکس (Phallus Impidicus):
اين نام را لينه به نوعي قارچ که معمولا استينکهورن خوانده ميشود، اطلاق کرد. شکل غيرمعمول و بوي بد آن در انتخاب اين نام نقش داشته است. اما پيشاز لينه نيز نامهاي بهتري انتخاب نشده بود، در ۱۵۹۷، اين قارچ را قارچ خراشنده يا فانگوسويريليسپنيسافيگي ميناميدند.
▪ کوارک (Quark):
فيزيکدان نظري، موراي گلمن در سال ۱۹۶۴ نشان داد پروتونها و نوترونها از ترکيب سه ذره بنياديتر تشکيل شدهاند. او در جستجوي نامي مناسب براي نامگذاري اين سه ذره بود. شبي در حال مطالعه داستاني از جيمز جويس با نام فينگانسويک بود که به جمله جالبي برخورد کرد: فردي مست در عالم رويا شنيد که ميگويند: سه کوارک براي ارباب مارک! گلمن از اين اسم خوشش آمد و اين ذرات را کوارک ناميد. کوارک، موجي از شگفتي و ملاحت را به دنياي فيزيک نظري وارد کرد.
▪ رولينگ، تکي و رمشتين:
اتحاديه بينالمللي نجوم بيشاز آنکه به فکر نامگذاري اجرام دوردست و بخصوص سياراتي که بهدور ستارگان ديگر ميگردند، باشد؛ بهفکر نامگذاري اجرام درون منظومه شمسي است. معمولا رسم است که سيارکهاي منظومه شمسي را که در فاصله بين مدار مريخ و مشتري بهدور خورشيد ميگردند، به افتخار چهرههاي سرشناس زمين نام مينهند. بهتازگي سه سيارک به افتخار جي.کي.رولينگ نويسنده مجموعه داستانهاي هري پاتر؛ يکي از بازيگران مجموعه پيشتازان فضا به نام تکي و گروه صنعتي رمشتين آلمان؛ ناميده شدهاند.
▪ مهبانگ (Big Bang):
فرد هويل، اخترشناس انگليسي براي نخستين بار واژه مهبانگ را بهکار برد. مهبانگ در لغت به معني صداي مهيب است و فرد هويل از اين واژه براي تمسخر نظريه جديد آغاز جهان استفاده کرد؛ اما اين کار او برعکس، به شناخت عمومي نظريه انبساط جهان کمک کرد. واژه مهبانگ توانست نظريه انفجار بزرگ و انبساط جهان را در ذهن مردم حک کند.

فکر مي کنيد بوجام (Boojum) چيست؟ گونه بسيار خطرناکي از اسنارک ها؛ يا نوعي گونه نادر درختان کاکتوس مانند که در بخش هايي از کاليفرنيا و مکزيک ديده شده ا ...

با ظهور کتاب هاي الکترونيکي تقريبا سه سالي مي شود که صنعت چاپ و نشر دچار تغيير و تحولات عظيمي شده است.کتاب الکترونيکي اطلاعات ذخيره شده يک کتاب در قال ...

دانلود نسخه PDF - خداحافظ بوجام