up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله حکيم عمر خيام PDF
QR code - حکيم عمر خيام

حکيم عمر خيام

مقام علميخيام از مقام شعرياش برتر است، چه او در دوره کمال علم است، و در علم جبر تأليف کرده، و يکي از کساني است که در حل معادلات سه مجهولي صاحب نظر بوده است.
غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام يا خيامي، يکي از دانشمندان نامدار مشرق زمين است که در ميانه سده پنجم هجري در نيشابور زاده، و در اوايل سده ششم وفات يافته است. او از بزرگترين عالمان عصر خود بوده، و هوشي فوق العاده و حافظه يي نيرومند و مزاجي خاص داشته که به حدت و تندي معروف است. دانشهاي متداول عصر خود را خوانده و نيک ورزيده و در فلسفه و فلک و رياضي و طبيعي بر همگنان فائق آمده است، به فارسي و تازي هر دو شعر سروده، و در علوم مختلف کتابها و رسالههاي ارجمند داشته است، که همه بر صفاي ذهن و وسعت دانش و اطلاع او دلالت دارد.
خيام در زمانه خويش منزلتي بزرگ و شهرتي عظيم و آوازهاي نيکو داشته و معاصران او همه وي را به القاب بزرگي نظير: «دستور»، و «امام» و «فيلسوف» و «حجةالحق» ستودهاند، و از اين رو با پادشاهان و اميران هم نشيني داشته، و در نزد آنان مقرب و محترم بوده است.
اولين کسي که رباعيات او را به انگليسي ترجمه کرده، شاعر بزرگ انگليس فيتز جرالدFitz Gerald است که با روشي زيبا و دلپذير آن رباعيات را ترجمه کرده و توجه مغربيان را به سخنان او برانگيخته است. و اين ترجمه در دلهاي انگليسي زبانان تأثيري بزرگ کرده، تا بدانجا که به خواندن و فهميدن رباعيات او که در واقع باز گوينده افکار فلسفي اوست بيش از ما ايرانيان دل دادهاند.
آنان که در فلسفه او بحث کردهاند، او را به صورتهاي گوناگون تصوير کردهاند گروهي مادي محضش گفتهاند، جماعتي او را شاعري زنديق دانستهاند که جز لذت نميشناسد، و در اين راه او را به ابيقور صاحب نظريه لذت تشبيه ميکنند، عدهاي هم او را فيلسوفي رباني ميشناسد که از صديقان است و اعتقادش به مبدأ از همه قويتر است.
وليکن مقام علمي او از مقام شعرياش برتر است، چه او در دوره کمال علم است، و در علم جبر تأليف کرده، و يکي از کساني است که در حل معادلات سه مجهولي صاحب نظر بوده است، و نيز با گروهي از عالمان فلک و نجوم، رصدي عظيم بنا کرده و در هندسه و طب مهارت داشته، و پادشاهان معاصر خود را معالجه کرده، که از آن جمله سلطان سنجر (۵۱۲-۵۱۱ ه ق) را از آبلهيي که او را پديدار گشته بود شفا داده و علاج کرده است، و گروهي از فيلسوفان و عالمان بزرگ تاريخ اسلام از شاگردان او به شمار ميروند.
اگر چه درباره زندگي و آرأ و عقايد و خدمات علمي خيام کتب و مقالات و رسالات زياد نوشته شده و شايد از گردآوري همه آنها کتابخانهاي بتوان ساخت، وليکن متأسفانه نه تاريخ تولد و نه تاريخ وفات او را به درستي ميدانيم، و آنچه اين همه نويسندگان و پژوهندگان در اين باره نوشتهاند تخميني بيش نيست.
ولي وفات عمر خيام را بيشتر نويسندگان اروپايي ۵۱۷ مينويسد، بروکلمان در «تاريخ علوم عرب» ۵۱۵ نوشته وليکن هيچ يک از اين دو تاريخ وفات سند موثق و معتبري ندارد. برخي از محققان احتمال دادهاند که سند مؤلفان اروپايي که تاريخ وفات خيام را ۵۱۷ ذکر کردهاند، کتاب مجمع الفصحأ رضاقلي هدايت است که درگذشت او را ۵۱۷ هجري ذکر ميکند، وليکن آنچه درست به نظر ميرسد اين است که تاريخ وفات او از ۵۲۰ بالاتر نميرود.(۱)
درباره نسبت خيام و اينکه آيا خيام صحيح است يا خيامي، بحث زياد کردهاند. وليکن آنچه مفيد و مناسب اين جايگاه است اين است که گفتهاند: عرب او را خيامي و فارسيان او را خيام ميگويند، و اين اختلاف ناشي از تباين لغات تازي و پارسي است.
لقب او غياث الدين و کنيهاش ابوالفتح است، و کلمه خيام يا لقب خود اوست يا لقب خانوادهاش. و شايد اين معاني را از يکي دو رباعي که به او منسوب است استنباط کردهاند:
خيام تنت به خيمهاي ماند راست جان سلطاني که منزلش دار بقاست
فراش ازل ز بهر ديگر منزلنه خيمه بيفگند چو سلطان برخاست
خيام که خيمههاي حکمت ميدوخت در کوزهي غم فتاد و ناگاه بسوخت
مقراض اجل طناب عمرش ببريد دلال امل به رايگانش بفروخت(۲)
● سفرهاي خيام
چنان که از نوشتههاي مترجمان و اهل تحقيق برميآيد، خيام دوبار سفر به خارج از نيشابور کرده است يکي: به شهرهاي عرب که در آن فريضه حج گزارده و در زمان برگشت مدتي در بغداد اقامت کرده است وليکن مدت آن را نميدانيم.
سفر دوم او به ري و بلخ و بخارا بوده، و در بلخ شاگردش نظامي عروضي به زيارت او نائل شده و اين به سال ۵۰۶ بوده است. و اين ملاقات در خانه يا دارالاماره «امير ابوسعيد جره» صورت گرفته، که متأسفانه از هويت اين امير نيز چيزي نميدانيم. شهرزوري ذکر کرده که «خاقان شمس الملک» در بخارا او راگرامي داشته و او را با خود بر يک تخت نشانده است. اما سبب مسافرت او به بلاد عرب چنان که «ابن القفطي» گويد اين بوده که: «چون اهل زمانش در دين او تهمت زدند، و آنچه پنهان ميداشت آشکار کردند، برخون خويش بترسيد، و عنان زبان و قلم خود باز کشيد، و از براي پرهيزگاري حج گزارد...»(۳) و از اين عبارت برمي آيد که خيام در گزاردن حج رغبتي داشت، و به خانه خدا رفت، تا خاطرها را تسکين دهد و در ضمن از کينه و دشمني مردمي که او را به زندقه نسبت داده بودند، بکاهد. سپس ميگويد: «و چون به بغداد رسيد، دانشمندان و هم مشربان او براي فراگرفتن علوم به سويش شتافتند وليکن او از اين کار تن زد...».(۴) وليکن ابن القفطي نميگويد که فيلسوف ما چند مدت در بغداد ماند، آنچه مسلم است اين است که در مدتي که در بغداد ماند سود زياد برد، چه بغداد مقر خلفاي عباسي و کعبه علم بود و شاعران و حکيمان و راويان، آهنگ آنجا ميکردند، و داراي مدارس بزرگ و محافل علمي و فلسفي و مجالس فقهي و اصولي و کلامي بود و پيک سخن: علم و ادب نضج و رواج کامل داشت. شايد در اين رباعي هم اشارت به آن دو سفر خود کرده باشد که ميگويد:
چون ميگذرد عمر چه شيرين و چه تلخ پيمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
مي نوش که بعد از من و تو ماه بسي از سلخ به غزه آيد از غره به سلخ(۵)
● شهرت او
مترجمان خيام همه تصريح کردهاند که عمر خيام در روزگار خود از شهرتي عظيم برخوردار بوده، و اين سبب کمال و ادب و حکمت او بوده است. و از اين نظر او را به عنوان حجةالحق ياد کرده و ابوالحسن بيهقي او را امام و دستور و فيلسوف و حجةالحق؛ و امام قاضي محمدبن عبدالرحيم نسوي او را سيدالحکمأ ناميدهاند.
و نيز در اينکه خيام به روزگار خويش فيلسوف گفته ميشده شکي نداريم؛ هر چند که خود او ظاهراً از اين عنوان بيزاري ميکرده است:
دشمن به غلط گفت که من فلسفيم ايزد داند که آنچه او گفت نيم
ليکن چو در اين غم آشيان آمدهام آخر کم از اينکه من بدانم که کيم؟(۶)
● اتهام زندقه به عمر خيام
خيام در فلسفه و طب و ديگر علوم شايع روزگار خويش يگانه بود.(۷) و در اين فنون بر همه اقران و معاصران برتري داشت، چنان که او را تنها مرد صاحب نظر در فلسفه، رياضي و انواع معقولات ميدانستند، و چون آرأ فلسفي او شايع گشت و نظريات تند و بيپيرايه او در حکمت ميان مردم متداول شد، مردم عادي که همواره تاب شنيدن اين سخنان ندارند - چه آنها را از زندگي عاديشان دور ميسازد - او را به کفر و زندقه نسبت دادند و در عقيده ديني او طعن و تهمت زدند، و در حق او گمانهاي نابه جا بردند. اين مطلب به ويژه پس از مرگ او بيشتر شايع گرديد.
● آثار خيام
بيهقي و گروهي ديگر از مترجمان خيام نوشتهاند که:« خيام در تصنيف و تعليم بخل داشت».(۸) بايد دانست که اگر اين سخنان به استنباط از اموري باشد که ذکر کردهاند از قبيل اينکه خيام تصنيف فراوان ندارد، و وقتي غزالي از او پرسيد نقطه قطب بر نقاط ديگر فلک چه رجحان دارد که قطب شده است او به قدري در مقدمات شرح و بسط داد که پيش از رسيدن به نتيجه هنگام نماز شد و سخن را بريدند، اينها دليل نميشود؛ اينکه تصانيف خيام بسيار نيست حق اين است که تصنيف کردن کار واجبي نيست و هر دانشمندي طبع تأليف و تصنيف ندارد، و اهل علم وقتي به اين کار دست ميبرند که ضرورتي پيش آيد چنان که خيام چون در فن جبر و مقابله معلومات تازه به دست آورده بود، کتابي در اين باب تصنيف کرد که معروف است و اثر مهم او در علم همان است. رسالات ديگري هم در موضوعات علمي ديگر دارد که بسيار کوچک و مختصر است، و روي هم رفته ميتوان تصديق کرد که خيام پرگويي را خوش نداشته است. اما اين صفت اگر حسن نباشد عيب هم نيست و در هر صورت دلالت بر بخل و ضنت ندارد مگر اينکه فرض کنيم کساني که اين نسبت را به خيام دادهاند شخصاً از اين صفت او آگاه بودهاند.(۹)
اينک ما آنچه از آثار خيام در دست است يا از وجود آنها خبري دادهاند، ذيلاً ميآوريم:
۱) رسالة في براهين الجبر والمقابلة مع خمسه الواح للاشکال، که با مقدمه ۵۲ صفحه است، و عالم بزرگ و پکه(۱۰) آلماني آن را با ترجمه فرانسوي به سال ۱۸۵۱ ميلادي در پاريس چاپ کرد.
۲) رسالة في شرح ما أشکل من مصادرات کتاب اقليدس که نسخهاي از اين کتاب در کتابخانه لايدن هلند موجود است. شادروان جلال همايي اخيراً آن را چاپ و به فارسي ترجمه کرده است. (خيامي نامه، صص ۲۲۵-۸۰، تهران، ۱۳۴۶ ه ش).
۳) زيح ملکشاهي، يا زيح جلالي که خيام يکي از مؤلفان، و شايد مهمترين آنان بوده است.
۴) رسالة في الطبيعيات، که بيهقي و شهرزوري از آن ياد کردهاند.
۵) رسالة في الوجود، که خيام آن را براي «فخرالملک بن المؤيد» نوشته است. نسخهاي از آن در موزه بريتانيا موجود است و در اول کتاب نوشته، «رسالة بالعجمية لعمربن الخيام = رسالهاي به پارسي از عمر خيام».
۶) رسالة في الجواب عن ثلاث مسائل در مورد کشف ضرورت تضاد در عالم، که آن را محيي الدين صبري، با پارهاي رسائل ديگر زير عنوان جامع البدايع در مصر چاپ کرد.
۷) رسالة في الکون و التکليف که بيهقي و شهرزوري نيز از آن نام بردهاند، و آن رسالهاي فلسفي است که در جواب قاضي عبدالرحيم نسوي نوشته است. اين کتاب را هم صبري در مصر چاپ کرد. خيام در اين کتاب از حکمت الهي در آفرينش عالم و تکاليف مردم و عبادات بحث ميکند.
۸) رسالة في الاحتيال لمعرفة مقداري الذهب و الفضة که نسخهاي از آن در کتابخانه گوتاي آلمان موجود است.
۹) رسالة في الوازم الامکنة که در آن از اختلاف فصول و مواسم و اقاليم بحث کرده است.
۱۰) نوروزنامه که کتابي است در باب رسوم و اعياد ايرانيان به ويژه تاريخ و آداب ايرانيان در روز عيد نوروز که در ضمن آن شرح احوال برخي از پادشاهان را نيز ياد کرده. انشاي اين کتاب بسيار روان و دلپذير است و به سال ۱۳۱۵ ه&#۰۳۹; ش استاد مينوي طهراني آن را چاپ کرده است و اگر چه خاورشناس شهير روسي مينورسکي(۱۱) اين کتاب را از خيام نميداند، مرحوم تقي زاده و شادروان مينوي با تأکيد آن را از خيام دانستهاند.(۱۲)
● بحث در فلسفه خيام
گروهي از اهل بحث، به ويژه، فرماندهانري و فيتز جرالد ميگويند که رباعيات خيام، خيام را براي خواننده چنان جلوهگر ميکند که شراب خواره و شهواني است و در خودپرستي و شهوات خود مستغرق است: از تقليد بر کنار و نسبت به اخلاق مرسوم نافرمان و هدف نهايي او جلب سرور و فرو رفتن در لذات است، و مانند فيلسوفان ديگر در فکر آن نيست که به نشر فضايل بکوشد و پايههاي اخلاق را استوار کند؛ افکار او اساسي ندارد، از سخنان او براي مردم فايدهاي عايد نميشود؛ عقايد او موجب هدم نظام اجتماعي است؛ و به يک سخن خيام شاعر است ولي فيلسوف نيست.
شک نيست که ظاهر سخن خيام بسيار جا چنان است که نه مردم را به نيکوکاري و خيرات ميخواند و نه خود را ملزم به نشر فضايل ميداند، بلکه به شراب و شراب خوارگي ولع دارد و مردم را نيز به سوي آن ميخواند، تو گويي پرورده ميخانه و رفيق ساقيان و نديم ميخوارگان است و همين امر نيز باعث شده است که او را به دانشمندان و حکيماني نظير اپيکور و ديگران تشبيه کنند که ميگويند «غايت زندگاني آن است که انسان در پي کارهايي برود که موجب لذت شود و او را از درد و الم دور کند».(۱۳)
آنان که اين نسبت را به خيام ميدهند، از رباعيات ديگر خيام بيخبرند يا توجه نميکنند که بيشتر آنها در ذم حيات است و همواره بر آن است که آن را در زشتترين چهره خود نشان دهد و هميشه آرزوي نيستي ميکند و ميگويد: کاش به وجود نيامده بود. چنان که گويد:
گر آمدنم به من بدي ناآمدمي وز نيز شدن به من بدي کي شدمي
به زآن نبدي که اندر اين دير خراب نه آدمي، نه شدمي، نه بدمي
يا ميگويد:
چون حاصل آدمي در اين جاي دودر جز درد دل و دادن جان نيست دگر
خرم دل آنکه يک نفس زنده نبود و آسوده کسي که خود نزاد از مادر(۱۴)
يا ميگويد:
چون حاصل آدمي در اين شورستان جز خوردن غصه نيست يا کندن جان
خرم دل آنکه از جهان بيرون شد و آسوده کسي که خود نيامد به جهان(۱۵)
● درباره خيام اشتباه نکنيم
آيا عجيب نيست که خيام حيات را ذم کند و آن را جايگاه فتنهها و عذابها بداند و تمناي عدم کند و بگويد: خوشا به حال کسي که دمي در آن شاد بزيد و سرانجام معتقد شود که کاش از ماد نميزاد؛ سپس همو سخن خود ار نقض کند و مردم را به بهره مندي از دنيا و جلب لذات و اغتنام فرصت بخواند و ايشان را درکار دنيا و لهو و لعب تشويق کند.
حق آن است که خيام که شخصي منزه و مهذب است و ما پيش از اين هم سيرت و مقام علمي او را از قول بيشتر مترجمان نقل کرديم، همچنين افکار او مضطرب و پريشان نيست، زيرا مؤلفات رياضي و فلسفي او بر عکس اين مدعي را اثبات ميکند بلکه نشان ميدهد که او در عقل و هوشمندي و ذکأ يکي از نوادر روزگار است.
همچنين خيام، پست فطرت و لجام گسيخته نيست، زيرا چنين آدمي همنشين سلاطين و پادشاهان نتواند شد. در مورد شرابخوارگي او هم بايد گفت که هيچ يک از مترجمان او مطلبي ذکر نکردهاند. دليل بر شرابخوارگي و مستي و ميخوارگي او باشد.
● موضوع فلسفه خيام از منتظر استاد علي اصغر حلبي
بايد دانست که صرف نظر از چند رساله رسمي که خيام در فلسفه نوشته، رباعيات اوست که شامل تمام افکار او درباره هستي و ماده و زمان و افلاک و خدا و جبر و تناسخ و بحث و نشر است، نهايت آنکه خيام همه اين مطالب را در قالب شعر ريخته و البته نظام منطقي ندارد، و جزو فلسفههاي رسمي مانند فلسفه ارسطو و ابن سينا و ديگران به شمار نميرود. اکنون مهمترين معاني موجود در رباعيات او را در زير ميآوريم:
▪ خدا در نظر خيام
گروهي از دانشمندان اسلام کسي را که قائل به قدم عالم باشد تکفير کرده او را به سبب دهري بودن تخطئه ميکنند، زيرا آنها بر هستي خدا و واجب الوجود بودن او از راه حدوث عالم استدلال ميکنند، و شريعت اسلام هم بر پايه تنزيه است و حاصل آن اين است که خداي تعالي ازلي است و وجود او آغازي ندارد: و او جهان را از عدم به وجود آورده است، از اين رو جهان حادث است. ليکن به نظر فيلسوفان قول به قدم عالم، با وجود خدا مناقض نيست، زيرا خدا به ذات خود واجب است؛ و چون اين موجودات را علتي بايد که با معلومات خود ملازم باشد همچنان که علت با معلول خود ملازم است، و نيز اين امر هم مسلم است که اشيأ از او صادر شدهاند، پس معلوم ميگردد که واجب الوجود ازلي است و معلول او يعني عالم نيز نسبت به او حادث است. خيام به وجود خدا معتقد است، و در اين راه روش حکيمان يونان را برگزيده است، او به وجود خدايي که خير محض است اعتقاد دارد که از او شري صادر نميشود، ازاين رو وقوع عذاب و وجود عقاب را نفي ميکند، چنان که ميگويد:
گفتي که تو را عذاب خواهم فرمود هرگز من از اين خبر هراسم نفزود!
جايي که تويي عذاب نبود آنجا وآنجا که تو نيستي کجا خواهد بود!
يا:
من بنده عاصيم رضاي تو کجاست؟ تاريک دلم نور و صفاي تو کجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشي اين بيع بود لطف و عطاي تو کجاست؟
چنين خدايي را نميپسندد و از او گله دارد:
ناکرده گناه در جهان کيست بگو وانکس که گنه نکرد چون زيست بگو
من بد کنم و تو بد مجازات دهي پس فرق ميان من و تو چيست بگو؟!
خيام از آن گروه است - که بر خلاف اهل تقليد - معتقدند که بشر يا عقل قاصر شناخت خداي بزرگ نتواند و ذات او را به واجبي نتواند دانست:
يا رب خردم در خور اثبات تو نيست و انديشه من به جز مناجات تو نيست
من ذات تو را به واجبي کي دانم داننده ذات تو به جز ذات تو نيست
از اين چند رباعي که در بالا آورديم ظاهر ميشود که خيام به وجود خداي مهربان و آمرزگار لطيف قائل است و چنين ميانديشد که خداي او نبايد انتقامکش و کينهتوز باشد.
حال شايد کسي اعتراض کند و بگويد: وقتي که دانستيم خيام منکر بعث و نشر است و به وجود حيات اخروي ايمان ندارد، جنان که رباعياتش ناطق بدان است، چگونه ميان خداشناسي انکار رستاخيز توفيق کنيم؟ جواب اين است که بر فرض صحت اين ادعا، ممکن است انسان شرايع و پيامبران و وحي را انکار بکند، و در عين حال منکر وجود خدا نباشد، چنان که در تاريخ فکر اروپاييان عدهاي مانند ديدروو ولتر از اين قبيل بودهاند که به خدا اعتقاد داشتهاند وليکن به وجود نبي و امام و معجزات و ديگر امور ديانتي نيازي نميدانستهاند و آنان را به زبان انگليسي deist گويند.(۱۶)
▪ بدبيني خيام
از آنچه پيش از اين گفته شد، ظاهر گشت که خيام «لاادري» است و انسان را از دريافت حقايق حيات و مسائل مابعدالطبيعي عاجز ميداند، اما اين فکر در نفس خيام تأثير بدي گذاشت که ميتوان آن را روح بدبيني گفت. اثر اين فلسفه آن شد که خيام به حيات و معناي آن بدبين شود و چنان نوميد گردد که عدم را بر وجود ترجيح دهد و آن را به آرزو خواهد.
«بدبيني» هم مذهبي قديم است و رشته دراز دارد، و در دين بودا به صورت پخته و کامل پديدار گشته است. به نظر بودا: عقل حکم ميکند و تجربه معلوم ميسازد که همه چيزها در جهان بد است و درد بنياد هستي است و مقدار شرها و بديها بر نيکيها و خيرات رجحان دارد، و اگر جز اين بود و بدي و شر و درد حاکم بر عالم نبود انسان اين همه ناله سر نميداد و سخن از اغتنام فرصت نميگفت و در جستجوي شادي نميرفت، زيرا انسان چيزي را که با خود دارد و يا در دسترس اوست نميجويد بلکه چيزي را ميجويد که وجود ندارد يا اگر وجود دارد به دست آوردنش دشوار است. از بسياري جهات سخنان پراکنده خيام را با انديشههاي نظام بافته شوپنهاور(۱۷) هم ميتوان سنجيد.
خيام، مانند ابوالعلأ معري (درگذشته ۴۴۹ ه&#۰۳۹; ق) شرانگار و بدبين نبود که حيات را دشمن بدارد و در کنج خانه بنشيند و خود را «رهين المحبسين = گرفتار دو زندان» بخواند بلکه تا ميتوانست از لذات مشروع بهرهمند ميشد و دم را غنيمت ميشمرد، ابوالعلأ گوشت نميخورد و شر را طبيعي و لازم ذات بشر ميدانست و ذاتاً به همه چيز بدبين بود، خيام با زنان انس داشت و ميگفت که مي و معشوق از بهترين وسايل فراغ و بيخبري و دوري از دردهاي زندگي است، ليکن ابوالعلأ باده نميخورد و با زن نزديک نميشد و بر آن بود که: «زن آتشي است که از دور زيبا مينمايد، ليکن وقتي به او نزديک ميشوي ميسوزاند!»(۱۸)
▪ مصادر فلسفه خيام
الف) يونان، خيام از کساني بوده که به فرا گرفتن علوم يونانيان اهتمامي تمام داشته است. چنان که ابن قفطي هم اشاره کرده و ميگويد: «...علم يونان را ميدانست...(۱۹») و اين روايت نشان ميدهد که خيام با علوم اوايل آشنايي داشته است. و همو گويد که: «خيام بر آن بود که بايد هيأت اجتماعيه را بر حسب قواعد يونانيان اداره کرد»(۲۰) و پر واضح است که قواعد يوناني، غير از نظريات فيلسوفان يوناني و آرأ آنان در باب هستي و حيات و اجتماع چيز ديگري نيست. وانگهي ميدانيم که خود فلسفه اسلام همان فلسفه يونان است که به لباس اسلام درآمده و به زبان تازي و پارسي نوشته شده است.
ب) رسائل اخوان الصفا، پيش از اين در شرح احوال توحيدي گفتيم که اخوان الصفا گروهي از دانشمندان بودند که در نيمه سده چهارم در بصره گرد آمدند و جمعيتي علمي و سري تشکيل دادند و رسائلي نوشتند که شامل خلاصه و لب همه دانشهاي متداول آن روزگار بود، و غرض آنان از اين کار - چنان که خودشان در مقدمه ذکر کردهاند - اين بود که شريعت را از اوهام و اباطيل و گمراهيها به پيرايند، زيرا به نظر آنان: «شريعت به گمراهي آلوده شده بود و با نادانيها درآميخته، و راهي براي پاک کردن و پيرايش آن نبود جز از راه فلسفه، چه فلسفه حاوي حکمت اعتقادي و راه و رسم زندگي عملي است.»
و نيز گفتيم که ابوحيان افکار آنها را دوست داشت و مانند ايشان هم اعتقاد داشت که: «شريعت کامل نيست، و در آن غلطهايي وارد شده است، از اين رو بايد آن را به واسطه فلسفه اصلاح کرد»(۲۱)
گروهي از محققان که در رسائل اخوان الصفا مطالعاتي کردهاند و سپس رساله ضرورت تضاد در عالم و رساله کون و تکليف خيام را بررسي کردهاند بر آن رفتهاند که طرز بيان و روش استدلال اين جماعت با خيام يکي است، به نحوي که شناختن و فرق گذاشتن ميان آن دو بسيار مشکل است.
ج ) افکار ابن سينا، خسام در يکي از رسايل خود که در تفاوت وجود نوشته تصريح کرده است که: «مسئله مسؤلهاي سخت دشوار است، و بسياري از دانشمندان در آن به حيرت افتادهاند، تا بدانجا که بيشترشان فهم اين مطلب را از حدود توانايي انسان بيرون دانستهاند، وليکن من و آموزگار من شيخ رئيس ابوعلي حسين بن عبداللهسينا بخاري - افضل متأخران - در اين موضوع امعان کرديم و بحث ما چنان شد و به جايي رسيد که ما دو تن قانع و خرسند گشتيم...»(۲۲)
البته اجتماع عمر خيام که وفات او را از ۵۰۵ تا ۵۲۰ نوشتهاند و ابن سينا که وفات او به سال ۴۲۸ رخ داده است، اگر چه عقلاً محال نيست وليکن بسيار بعيد به نظر ميآيد زيرا در اين صورت بايد در حالي که ابن سينا پير شده باشد، خيام حداکثر جواني بيست ساله باشد. به هر حال اگر اين داستان هم راست نباشد، در اين مطلب هيچ شک نداريم که فيلسوف ما بيش از ديگر فيلسوفان با آثار ابن سينا آشنايي داشته و آنها را ميخوانده است.

حکيم عم خيام در سن ۲۴ سالگي به اصفهان رفت و به مدت ۱۸ سال در آنجا ماند. با حمايت ملک شاه سلجوقي و وزيرش نظام الملک، به همراه جمعي از دانشمندان و رياضي ...

يکي از مهمترين کميتهاي مشخصه مواد راديو اکتيو ، نيم عمر آنها مي باشد. يعني مدت زماني که در طي آن نصف ماده اوليه تجزيه مي شوند. تحقيقات انجام شده نشان ...

حکيم عمر خيام (خيامي) در سال ۴۳۹ هجري (۱۰۴۸ ميلادي) در شهر نيشابور و در زماني به دنيا آمد که ترکان سلجوقيان بر خراسان، ناحيه اي وسيع در شرق ايران، تسل ...

يکي از مهمترين کميتهاي مشخصه مواد راديو اکتيو ، نيم عمر آنها مي‌باشد. يعني مدت ‏زماني که در طي آن نصف ماده اوليه تجزيه مي‌شوند. تحقيقات انجام شده نشان ...

از حسن تصادف ايام است که بلافاصله پس از زادروز حکيم ابوعلي سينا که در اول شهريور به روز پزشک نامگذاري شده است، زادروز حکيم زکرياي رازي در پنجم ش ...

«‬غياث الدين‭ ‬ابوالفتح‭ ‬عمربن‭ ‬ابراهيم‭ ‬خيام‭ ‬نيشابوري‮»‬‭ ‬نه‭ ‬تنها‭ ‬در‭ ‬ميان‭ ‬ايرانيان‭ ‬و‭ ‬فارسي‮ ‬زبانان‭ ‬بلكه‭ ‬نزد‭ ‬جهانيان‭ ‬چهره ا ...

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي‌ دانند ، و گاهي اوقات پدران هم . در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده‌ اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجا ...

● هنري فايول ( ۱۹۲۵ – ۱۸۴۱ ) هنري فايول يک مهندس معدن فرانسوي بود که بطور مستقل از جنبش مديريت علمي آمريکايي ، يک تئوري عمومي دربارة مديريت بازرگاني ا ...

دانلود نسخه PDF - حکيم عمر خيام