up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله حسد PDF
QR code - حسد

حسد

آتش در خرمن ايمان

حسد عبارت است از تمنّا و آرزوي زوال امتياز و نعمتي از شخصي (برادر يا خواهر ديني) که حق مسلم و صلاح آن شخص باشد ولي اگر تمنّاي زوال نعمت از آن شخص را نکند بلکه فقط مثل آن را از براي خود بخواهد آن را غبطه خوانند.
داستان حسودان غم انگيزترين داستاني است که در صفحات زندگي بشر خوانده مي شود چشمان حسود بر زيبايي و عظمتها و امتيازات است درونش در آتش سوزان شعله ور به جرأت مي توان حسد را اشد امراض نفسانيّه ناميد چرا که صاحب خود را به عذاب دنيا گرفتار و به عقاب عقبي مبتلا مي سازد.
حسود در دنيا لحظه اي از حزن و الم به دور نيست چون با ديدن صاحبان نعمت متألّم مي شود و آتش کينه و حسادتش شعله ور و از آنجايي که رحمت و نعمت خداوند بر بندگانش بي نهايت و پيوسته است حسودان پيوسته در عذابند و اصلا به محسود ضرري نمي رسد بلکه ثواب و حسنات او زياد مي شود چرا که شخص حسود جهت غيبتي که از او مي کند و سخني که نبايد در حق او بزند گناهان محسود را بر دوش خود مي گيرد و اعمال صالحه خود را به ديوان اعمال او منتقل مي کند و اين ضرر اخروي حسادت ورزيدن است و در آيه قرآني دستور داده شده است که از شرّ حاسدان به خدا پناه برده شود:
«قل اعوذ برب الفلق.... و من شر حاسد اذا حسد»
«بگو به آنان به خداوند پناه مي برم از .... و از شر حسود هنگامي که حسد مي ورزد». در تفسير برهان از امام صادق(ع) روايت کرده که در معناي «اذا حسد» فرمود: مگر نديده اي که حسود هنگامي که به تو مي نگرد چگونه چشم هايش را مي گشايد اين است معناي حسد ورزيدن يعني ممکن است حسود از راه چشمش محسود را از پا درآورد.
در توبيخ حسودان خداوند مي فرمايند: ام يحسدون الناس علي ما آيتهم الله من فضله (آنان به مردم بدان جهت که خداوند از فضل خود به آنان عنايت فرموده است حسادت مي ورزند) روايات وارده در نکوهش حسد از زبان پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) در حد تواتر است که جاي ترديد در قبح و زشتي اين حالت رواني نمي گذارد؛ از آن جمله معاوية بن وهب مي گويد که امام صادق (ع) فرمودند: «آفة الدين الحسد و العجب والفخر يعني: آفت دين حسد و از خود راضي بودن و فخر نمودن است». داوود رقي از امام صادق (ع) نقل مي کند که رسول خدا (ص) فرمودند: خداوند به موسي بن عمران (ع) وحي فرمود که به مردم بدان جهت که از فضل و رحمت و احسان خود داده ام حسادت مکن و چشمانت را به سوي فضلي که به آنان داده شده است دراز مکن و نفس خود را دنبال آنان مينداز زيرا حسود بر نعمتهاي من غضبناک است و از قسمتي که ميان بندگانم تقسيم نموده ام جلوگيري مي نمايد و کسي که اين صفت خبيث را داشته باشد من از او نيستم و او از من نيست. همچنين حضرت علي (ع) در خطبه ۸۶ اين خصلت ناپسند را نکوهش مي نمايند: «و لا تحسدوا فانّ الحسد ياکل الايمان کما تأکل النّار الحطب يعني: به يکديگر حسد نورزيد که حسد ايمان را مي خورد چنانکه آتش هيزم خشک را»؛ و نيز از حضرت رسول اکرم (ص) منقول است که فرمودند: «به درستي که از براي نعمتهاي خدا دشمناني هست عرض شد: کيان اند؟ فرمود: کساني که حسد مي برند مردم را برآنچه از فضل خدا به ايشان رسيده» و در بعضي از احاديث قدسيّه وارد شده است که: خدا فرمود: «حاسد، دشمن نعمت من و خشمناک از براي قضاي من است و راضي به قسمتي که در ميان بندگانم کرده ام نيست».
روزي رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود: «اي ياران من آگاه باشيد مرضي که مردم پيش از شما گرفتار شدند به سوي شما روي آورده و آن بيماري حسد است که موي را نمي زدايد ولي دين را ريشه کن مي کند و نجات از آن به اين است که انسان دست و زبانش را نگاه دارد و دشمني برادر ديني را در دل نداشته باشد». و از کلام بعضي حکماست که «حسد جراحتي است که بهبود از براي آن نيست»؛ پيغمبر اکرم(ص) فرمودند: «اي مردم راستي شيطان آدم را از بهشت بيرون کرد سبب حسدي که داشت پس حسد نداشته باشيد که اعمالتان هدر شود و از راه دين بيرون شويد».
و يکي از بزرگان دين گفته است که: «حاسد را از مجالس و مجامع عايد نمي شود مگر مذمت و ذلّت و از ملائکه به او نمي رسد مگر بغض و لعنت و از خلق نفعي نمي برد مگر غم و محنت و در وقت مردن نمي بيند مگر هول و شدت و در قيامت چيزي به او نمي رسد مگر عذاب و فضيحت».
مباحثي متعدد درباره رواياتي که آورديم مي توان مطرح ساخت که به اندکي از آنها اشاره مي کنيم:
۱) در روايت معاوية بن وهب صريحاً آمده است که حسادت آفت دين است يعني حسادت نه تنها با دين سازگاري ندارد بلکه مختل کننده دين نيز مي باشد زيرا چنانکه در روايت داوود رقي آمده است حسادت اعتراض به قسمت خداوند است و اين قسمت گري خداوند را شخص حسود نمي پسندد و اين در واقع نوعي دشمني با خداست.
۲) در روايت داوود رقي خداود به موسي بن عمران (ع) مي فرمايد که حسود از من نيست و من هم از او نيستم اين جمله از طرف خداوند در حقيقت قطع رابطه ما بين حسود و خداوند را اعلان مي دارد که علّت اين قطع رابطه خود حسود مي باشد.
۳) حسد از اصول کفر است زيرا حسود چه بداند و چه نداند با مشيّت بالغه خداوندي مبارزه مي کند و امام صادق (ع) نيز فرموده اند: «اصول الکفر ثلاثه الحرص و الاستکبار و الحسد ريشه کفر سه چيز است حرص و تکبر و حسد».
۴) حاسد شريرترين مردمان است زيرا همان گونه که مي دانيم خداوند متعال از باب رحمت و حکمت خود و بنا به مصلحتي و با توجه به مقتضاي حال بندگان به آنها نعمتهايي عطا مي فرمايد و آنچه خدا مي کند محض خير و مصلحت و حکمت است يا به عبارت ديگر مشيّت و اراده بالغه واجب الوجود اقتضا فرموده است که آن نعمت ازبراي آن بنده حاصل باشد ولي حسود مسکين زوال آن نعمت و نقض مقدرات الهي را مي خواهد و در واقع حسود طالب نقض است بر خداوند و خدا را – العياذبالله – جاهل مي داند زيرا اگر آن محسود را قابل و لايق آن نعمت مي داند و با اين وجود اين، زوال آن را از خدا مي طلبد اين نقص برخداست که کسي را که سزاوار نعمتي باشد منع نمايد و اگر او را لايق اين نعمت نمي داند پس خود را داناتر از خدا مي داند به مصالح و مفاسد و اين هر دو کفر است و همان گونه که گفته شد آنچه خداوند حکيم مي کند عين خير و مصلحت و خالي از جميع مفاسد است و چون حاسد قسمت گري خداوند را نمي پسندد طالب شرّ وفساد و دشمن خير است پس او (حاسد) شرير و مفسد است.
و بدان که صاحب اين صفت، هميشه خوار و بي مقدار است و از اين روست که حضرت علي فرموده اند: «الحسود لايسود» يعني صاحب حسد (صاحب) شرف و بزرگي نمي گردد و حسود پيوسته به غصه و الم گرفتار است و از اين جهت است که سيّد انس و جان فرموده: «اقّل النّاس لذّة الحسود کمترين مردمان از حيث لذت، حسود است» (حسودان افرادي هستند که کمترين لذت را مي برند). حضرت علي (ع) نيز فرمودند: «الحسود مغموم حسود مغموم و ناراحت است».
امّا آنچه که بايد اشاره نمود اين است که حسد آن است کسي طالب زوال نعمتي از برادر يا خواهر ايماني خود باشد يعني هر گاه به کافر يا فاخر معصيت کاري نعمتي يا دولتي و يا منصب و مقام و عزّتي برسد که به وسيله آن به معصيت کاري پرداخته موجبات ايذاي بندگان خدا را فراهم نمايد و در ميان مردم فساد کند و به اين سبب کسي طالب زوال نعمت از او گردد اين عمل حسادت محسوب نمي شود و معصيتي بر آن عمل نيست.
سئوالي که ممکن است به ذهن خطور کند اين است که اين بيماري قبيح از کجا ناشي مي شود؟ حضرت صادق(ع) فرمودند: «ريشه حسد از کوري دل و انکار فضل خداست و اين دو بال کفر است و حسد بود که قابيل را در حسرت هميشگي انداخت و چنان هلاکش کرد که هيچ وقت نجات ندارد و حسددار توبه ندارد زيرا شرط توبه ترک گناه است و او برحسد خود مصرّ و باقي است» به اعتقاد استاد مرحوم محمد تقي جعفري (ره) اين صفت کثيف از دو ريشه مهم سر مي کشد:
۱) ريشه يکم شکست و انحراف در موضوع «صيانت ذات و ارزيابي آن» وقتي که آدمي در موضوع مزبور که تنظيم و تعديلش اصل الاصول است شکست بخورد و دچار انحراف گردد، در ميان تباهي ها و بيماريهاي متنوع و فراواني غوطه ور خواهد گشت که يکي از خطرناکترين آنها حسد است بنابراين اگر کسي را ديديم که حسد مي ورزد به جاي آنکه به معلول ها و نمودهاي فرعي پديده مزبور در آن بيمار بپردازيم بايد ريشه درون ذاتي آن را که علت اصلي بروز اين پديده است پيگيري کنيم.
۲) ريشه دوم يک ريشه ديگر که موجب بروز و گسترش اين صفت خبيثه مي گردد برون ذاتي است يعني حسود در شناخت اصول و قوانين بيرون از ذات خود و ارزيابي آنها شکست مي خورد و منحرف مي گردد و گمان مي کند که اصول و قوانيني که مثلاً موجب بروز نبوغ و ديگر امتيازات در اشخاص ديگر گشته اند همه و همه آنها خطاکارند و اينکه امتيازات را در اختيار او نگذاشته حتماً به جهت خصومت و کينه اي بوده است که آن اصول و قوانين درباره حسد در دل مي پرورانند البته مي توان گفت اين ريشه دوم همه از ريشه اول سرچشمه مي گيرد.
همان گونه که روشن است موجبات حسد يا درون ذاتي و يا برون ذاتي امّا ريشه اصلي و منشاء همه اسباب حسد محبّت دنيا و منافع آن است زيرا دنياي مادّي محدود و محصور است و منفعتي از مال و منصب دنيا به کسي نمي رسد مگر اينکه از ديگري سلب شود؛ در واقع کسي که بر نعمتهاي ديگران حسد مي ورزد ايمان و اعتقادي راستين به خداوند به عنوان قدرت مطلق و رزاق ندارد زيرا حاسد تصور مي کند اگر آن نعمتي که به محسود رسيده نمي رسيد حتماً به وي مي رسيد و اگر حاسد، خداوند را قادر مطلق بداند و باور داشته باشد که اگر خدا بخواهد مي تواند همه را غني کند و آن قدر نعمت هاي بيکران بر همه برساند که هيچ نيازي براي بشر به وجود نيايد هرگز بواسطه رسيدن شخصي به مال و منصب و مقام و ثروت به او رشک نمي ورزد و اگر افراد بي ثباتي دنيا وفاني بودن آن و ضررهاي دنيوي و اخروي و جسماني حسادت را درک نمايند و ياد مرگ خود و محسود کنند و اشخاص به يقين بدانند که به واسطه حسادت آنها هرگز نعمتي از کسي زايل نمي شود ديگر کسي به واسطه دنيا و منافع آن بر ديگري حسد نمي ورزد.
تاريخ هرگز حق کشي ها و جنگ و خونريزيهايي که بنا حق در نتيجه حسادت به وجود آمده اند را از ياد نخواهد برد؛ حسادت همان خودخواهي پليدي است که با خوردن و تباه کردن خويشتن درصدد خوردن و تباه ساختن ديگران بر مي آيد البته خودخواهي در اشکال مختلفي بروز مي کند:
سودجويي مادي – انحصار طلبي، شهرت پرستي، محبوبيت پرستي، هوي پرستي و غيره و ذلک و يکي از اشکالات اين خودخواهي حسادت است که ضديّت با کساني را که داراي امتياز هستند بازگو مي کند که تاراجگري هاي از خدا بي خبران ضّد انسان و يغما گران حقوق و اموال مردم و تجاوز به حدود ديگران در طول تاريخ از اين حس خودخواهي و حسادت به امتيازات ديگران نشأت گرفته است.
اسکندر مقدوني از آن مردمي بود که خويي پلنگي داشت و پيوسته با ديده حسد در کشورهاي ديگر هم عصر خود نگاه مي کرده و يکي از علل لشکر کشي او به ايران وجود همين حس حسادت بود. مي گويند وقتي که تخت جمشيد را آتش زده بود و آتش از در و ديوار کاخ زبانه مي کشيد اسکندر در حالي که از خوردن مي مست بود با خشمي نشاط آميز و سکرانگيز مي خنديد و اين خشم را با لبخندهاي مستانه توأم بود پرتوي از آتش حسد او خوانده اند که هميشه در دلش روشن بوده است. درباره هيتلر که در جنگ جهاني دوم دست به آن کشتار و فجايع زد نوشته اند که مردي بسيار حسود بوده حتّي نمي توانست رنگ لباس ديگران را که گاهي به نظرش زيبا جلوه مي نمود تحمل کند به هر صورتي که ممکن بوده لباسي را که مورد حسادت او قرار گرفته بود از ميان مي برد؛ در يکي از مصاحبه هايش گفته بود من نمي توانم ببينم پير مي شوم و جوان ها بيايند جاي مرا بگيرند. يکي از نويسندگان که تخصص او در نوشتن مسائل تاريخي است معتقد است که علت آنکه هيتلر دست به اين همه کشتار زد همان حسادت او بوده و او با اين شدت عمل آتش حسادت خود راخاموش مي ساخت.
شخصي که گرفتار بيماري حسادت است و با ديدن امتيازات و مواهبي که ديگران از آن برخوردارند رشک مي ورزد در واقع خود را مي سوزاند و نابود مي کند و به اصطلاح دچار «خودخوري» مي گردد که اين نابودي خويشتن يکي از آثار سوء حسادت مي باشد و پرهيز از رشک ورزيدن سلامتي روحي جسمي انسان را تضمين مي کند. حضرت علي (ع) در حکمت ۲۴۸ فرمودند: «صحةالجسد من قلّة الحسد: راز درستي تن، در هر چه کمتر رشک بردن است».
البته بايد متذکر گشت که حسادت با رقابت و غبطه بسيار فرق مي کند؛ رقابت (آن حسي که نبوغ انسان و تلاش او را بر مي انگيزد) و غبطه (رشک سازنده که دوست داشتن خوبي هاي ديگران است و مثل آن خوبي ها را براي خود نيز خواستن) هر دو از خصايل پسنديده اي هستند که روانشناسان معتقدند اين دو خصلت انسان را به امتيازاتي که استعداد آن در نهاد آدمي است نايل مي کند يا حداقل تلاش و جهد او را براي کشف اين استعدادها و رسيدن به امتيازات بيشتر بر مي انگيزد.

● مقدمه حسد يک پاسخ بهنجار عاطفي است که در نتيجه از دست دادن دوستي کسي يا احتمال و يا تصور آن ظاهر مي‌شود. حسد هميشه متوجه اشخاص است، در صورتي که هدف ...

حسد چيست؟ حسد، آرزومندي دور شدن نعمتي از کسي و رسيدن آن به خود حسود است. البته قسمت دوم تعريف در برخي مواد قابل تعميم نيست. اصولاً هنگامي که نعمتي به ...

نماز يکي از صورت‌هاي عبادت‌ است که در برخي از اديان وضع شده اشت. فهرست مندرجات [۱ پيرامون واژه •۲ نماز در دين يهود •۳ نماز در دين اسلام •۴ نماز در ...

ملكيان كه درعرصه هاي دين پژوهي و فلسفه دين صاحب نظر و نظريه است در بحث خود كوشيده است به پاره اي از مشكلات و موانعي بپردازد كه در مسير تعيين سنجه هاي ...

حضرت سجاد ( ع ) نام معصوم ششم علي ( ع ) است . وي فرزند حسين بن علي بن ابيطالب ( ع ) و ملقب به سجاد و زين العابدين مي باشد . امام سجاد در سال 38هج ...

پيشواي چهارم شيعيان عليه السلام بعد از حضور در حماسه افتخار آفرين و عزت بخش عاشوراي حسيني، از لحظه‏اي که در غروب عاشورا با شهادت پدر بزرگوار و ساير عز ...

دانلود نسخه PDF - حسد