up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله تکوين نخستين فقه شيعي PDF
QR code - تکوين نخستين فقه شيعي

تکوين نخستين فقه شيعي

عقل در فقه صادق

تکوين نخستين فقه شيعي در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري همراه بود با بروز و ظهور مذاهب و نحله هاي گوناگون فقهي و کلامي که بسياري از اين فرق به واقع در پاسخ به پرسش هايي بسيار پيش پا افتاده از فرقه هاي بزرگ تر منشعب گرديده بودند.
زمينه مشترک همگي اين فرقه ها و آنچه زمينه ساز پديد آمدن اين تفرقه ها شد، رهيافت هاي بسيار گوناگوني بود که همگي ادعاي همخواني و سازوارگي با عقل و فطرت آدمي داشتند. در اين ميان راه يافتن قياس به فرهنگ فقهي توسط برخي مذاهب فقهي سبب شده بود تا طيف بسيار گسترده اي از استدلال هاي به ظاهر عقلي به عرصه فقه راه يابد. تمام اين امور سبب مي گشت تا ائمه اسلام همچون امام صادق(ع) به بازتعريف حوزه هاي تحت دخالت عقل و رابطه آن با نقل بپردازند. امام درحقيقت تلاش نمود تا در کنار گسترش و نشر احاديث و تفاسير قرآني که به علل گوناگوني از جمله نگراني هاي حکومت اموي تعطيل مانده بود، عقل را نيز در جايگاه حقيقي خويش قرار دهد، جايگاهي که پس از آن در فرهنگ شيعي، در کنار نتايج و دستاوردهاي وحي، رسول باطني نام گرفت، تا به همراه رسول ظاهري يعني پيامبر ۲بال کسب معارف و پي بردن به حقايق باشند. در اين جستار مي کوشيم تا به مناسبت سالروز شهادت امام صادق(ع) در بيست و پنجم شوال سال يکصدو چهل و هشتم هجري به تحليل جايگاه عقل در نظام فقهي امام صادق(ع) بپردازيم.
● بخش عمده اي از امامت ۳۴ساله
امام صادق(ع) در دوراني همزمان با فرود امويان و فراز انقلاب گونه عباسيان بوده است. بنابراين فرصت بسيار مناسبي براي امام فراهم بوده تا به نشر معارفي که از پدرانش از رسول خدا دريافت کرده بود، بپردازد. چنين نيز شد و گنجينه اي بسيار گرانبها از معارف اسلامي فراهم آمد. اين دوران که به دوران طلايي فقه و کلام مشهور است، تا اواخر دهه چهارم قرن دوم هجري ادامه يافت. يعني زماني که خليفه مقتدر عباسي ابوجعفر منصور پس از تثبيت موقعيت خويش، مانع نشرعلوم اسلامي توسط امام شد.
● از بررسي و تحليل ابتدايي تراث فقهي
برجاي مانده از امام صادق(ع) که البته حجم بسيار گسترده اي را داراست، مي توانيم علت عدم رجوع شيعيان را به علم اصول فقه، در سه قرن نخست دريابيم. اين علت را مي توان در حضور قابل دسترس امام خلاصه نمود. امري که سبب مي شد تا شيعيان سؤالات خويش را به راحتي لااقل در همين دوران از امام پرسيده، جواب خويش را به دست آورند. اين پديده علاوه بر از ميان بردن زمينه شک در احکام که خود مهم ترين عامل پديد آمدن اصول عمليه اي همچون برائت و استصحاب و تخيير و احتياط بوده است، در واقع حتي از ظنون نيز در احکام تا حد زيادي جلوگيري مي نمود. براين اساس نمي توان در فقه امام صادق تأکيد فراواني بر اين اصول در مورد شک در احکام ملاحظه کرد. هر چند روايات فراواني در باره شک در موضوعات وجود دارد که امام راه علاج آن را در استصحاب امر مشکوک، معرفي کرده است. البته در دوره هاي متاخر اين روايت بر شک در احکام و حتي موضوعات اصولي مثل حجيت برخي ادله نيز منطبق شد.
در روايات استصحابيه، امام مخاطبين خود را با مفهوم وجوب نقض نکردن يقين به واسطه شک آشنا مي کند که در قرون بعدي به خصوص در دوران معاصر منشأ رجوع به استصحاب در احکام شرعي گرديد. البته بايد بر اين امر تأکيد کرد که اصلي چون استصحاب در واقع به هيچ روي حجيت و دليليت خود را وام دار عقل نبود بلکه آن را مديون احاديث و رواياتي مي ديد که آن را به اصلي محرز و هم شأن امارات بدل کرده بودند. يعني اصلي که کارکردي چون روايات دارد و گونه اي از واقع نمايي روايي در آن قابل پيگيري است. شايد از همين روست که اصوليوني بزرگي مانند آخوند خراساني وجه اصلي حجيت استصحاب را روايات و به خصوص صحاح ثلاث زراره دانسته اند، نه بناي عقلا و يا دليل عقلي. در مقابل مقبوليت مطلق استصحاب هيچ گاه به برائت سرايت نکرد. هرچند مستند برائت نيز در وهله اول عقل نبود. در اين مورد البته يک تفکيک متاخر قابل بازشناسايي است و آن تفکيک ميان برائت شرعيه و برائت عقليه است.
در جهان خارج از فقه يعني حوزه کلام اسلامي، اما تأکيد گسترده امام بر نقش عقل در اثبات معارف اسلامي و اثبات اصل حقانيت اسلام بود. مشهور است که امام صادق شاگردان خويش را به صورت تخصصي در علوم مختلف اسلامي تربيت مي نمود تا به هنگام لزوم از ايشان براي مناظرات بهره گيرد.
هشام بن حکم يکي از شاگردان امام بود که وظيفه مناظرات در حيطه علم کلام را برعهده داشت. از نوع استدلال هاي هشام در مناظرات مي توان به اين امر پي برد که امام به کارگيري گسترده احکام عقل نظري را در اين علم براي هشام روا دانسته بود. زيرا تقريبا بي معنا مي نمايد اگر تمام استدلال هاي گسترده کلامي فلسفي هشام را به عنوان تن دادن او به اسلوب مناظره کنندگان و رقباي مذهبي و در واقع نوعي جدال احسن قلمداد کنيم. از سوي ديگر بديهي نبودن بسياري از معارف اسلامي در کنار تأکيدات فراوان قرآن و احاديث ائمه بر نقش و جايگاه عقل نظري در اثبات حقانيت اصل ديانت اسلامي، تقريبا اين اطمينان را فراهم مي آورد که تمام اين استدلال ها به واقع از جهات گوناگوني حقيقي است.
در برابر اين اثبات، امام دو گونه کارکرد عقل را که در آن روزگار در ميان محافل فقهي مخالف بسيار رايج بود، مورد نقد قرار مي داد. اين دو کارکرد به ظاهر عقلي عبارت بودند از مصالح مرسله و قياس. مصالح مرسله يا مصالح رها در واقع مصلحت ها و مفسده هايي بودند که در شريعت ذکري از ايشان نرفته بود و در اصطلاح مقيد و مستند به هيچ اصل جزئي و يا کلي نبودند، بلکه واگذاشته شده بودند. منظور از اصل جزئي در اين تعريف دليل خاص اجتهادي است، که در مورد يک موضوع خاص فقهي کارايي دارد و منظور از اصل کلي، دليل عام و يا مطلق اجتهادي است که به هنگام فقد دليل خاص کارايي دارد. اين مصالح و مفاسد را غالبا حکام و امراي محلي بنا به وضعيت هاي گوناگوني که پيش مي آمد، اتخاذ مي کردند. البته شرط اين امور عدم مخالفت با کتاب و سنت بود، که طبيعتا احراز آن با توجه به فرض فقدان ادله اجتهادي کاملا ممکن بود. شايد بتوان علت مخالفت امام با تشخيص اين مصالح و مفاسد توسط فقهاي مخالف را بيش از آنکه فقهي دانست، در نگاه خاص ايشان به حکومت جور يا حکومتي که ايشان از آن با عنوان طاغوت ياد مي کرد و همواره وجوب عدم همکاري اختياري با آن را به يارانش گوشزد مي کرد، جست وجو نمود. هرچند در بعد فقهي هم امام به اين امر قائل نبود که تشخيص مصالح و مفاسدي که باعث تنجيز و فعلي شدن حکم مي شود، سهل الوصول است.
برعکس تمام تأکيدات ايشان بر تبعيت محض از خدا و رسول و در مرتبه بعدي اولوالامر، حاکي از، دشوار بودن غيرقابل توصيف تشخيص مصالح و مفاسد اعمال است. شايد بتوان اينگونه، مخالفت امام با اين عنوان فقهي را جمع بندي نمود که اگر حکومت طاغوت برقرار نبود يعني حکومتي که امام حتي حکم قاضيان عادل آن را نيز برنمي تابد هرچند به حق حکم کرده باشند و حکومت به دست ايشان و يارانشان بود، آنگاه مي شد تصور کرد که در برخي موارد امام خود به باز تعريف بخشي با عنوان مصالح مرسله مي پرداختند. هرچند اين قضيه شرطيه هيچ گاه رنگ تحقق به خود نگرفت و چندان دليلي هم براين احتمال وجود ندارد.
نگاه بسيار منفي امام به قياس اما بسيار روشن تر بود. ايشان به هيچ روي حجيت قياسي را که منصوص العله يا اولويت نبود، پذيرا نمي شدند. البته اين نگاه خاص به قياس که در واقع تشبيه يک امر جزئي به يک امر جزئي ديگر براي تعميم حکم مشبه به، به مشبه بود، گاه حتي سبب تعجب نزديک ترين ياران ايشان مي شد. اما اين امر براي ياران ايشان بسيار روشن بود که امام زير بار قياس مستنبط العله، که فقيه مجتهد خود مناط حکم را استخراج مي کرد، نمي رود.
روايتي را که دال بر تعجب شديد اصحاب امام از عدم باور امام به قياس است، کليني در کافي، ج۷، ص۳۰۰ ۲۹۹ نقل نموده است. در اين روايت ابان بن تغلب از امام درباره حکم ديه قطع انگشتان دست زن مي پرسد. «امام پاسخ مي دهند اگر يک انگشت را قطع کند بايد ده شتر ديه دهد. اگر دو انگشت را قطع کند بايد ۲۰ شتر ديه دهد. اگر ۳ انگشت را قطع کند بايد ۳۰شتر ديه دهد. اما اگر چهار انگشت را قطع کرد بايد ۲۰شتر ديه دهد. ابان بن تغلب با تعجب مي گويد: سبحان الله ! اگر ۳ انگشت را قطع کرد، ۳۰شتر بدهد و اگر ۴ انگشت را قطع کرد، ۲۰ شتر بدهد؟ ما در عراق بوديم و اين حکم به ما رسيد. ما نيز از آن تبري جستيم و گفتيم: اين حکم شيطاني است! امام فرمودند: صبر کن اي ابان. اين حکم رسول خداست. زيرا زن تا يک سوم ديه با مرد برابر است. اما همين که ديه او به يک سوم ديه مرد رسيد، ديه او نصف مي شود. اي ابان تو قياس کردي و دين با قياس نابود مي شود. »
يکي ديگر از احاديثي که مي توان براساس آن به حکم واضح امام نسبت به قياس، مبني بر بطلان آن پي برد، مناظره ايشان و ابوحنيفه است. اين مناظره را علامه مجلسي در بحار الانوار نقل کرده است. امام ابتدا ابوحنيفه را که ۲سال نزد امام شاگردي کرده است، انذار مي دهند که قياس عملي است شيطاني. زيرا اين شيطان بود که نخستين بار قياس کرد و علت سجده نکردن خود را اين دانست که از آتش است و در برابر موجودي که از خاک است، سجده نمي کند.
از اين تمايز و دوگانه انگاري، درمي يابيم تفکيک عقل نظري از عقل عملي و يا به عبارت دقيق تر، تفکيک مدرکات نظري عقل از مدرکات عملي عقل، کاملا در تکوين نخستين معارف اسلامي معمول بوده است. همچنين بايد به اين نکته توجه داشت که قضايايي همچون قاعده ملازمه با آنکه حکم نظري عقل است، اما امکان برقراري ارتباط ميان مدرکات نظري و عملي را فراهم مي آورد. البته اين قاعده، يعني «کلما حکم به العقل حکم به الشرع هرآنچه عقل بدان حکم کند، شرع نيز بدان حکم خواهد کرد» که در مستقلات عقلي مانند مسئله «تحسين و تقبيح ذاتي» و غيرمستقلات عقلي، مانند: مقدمه واجب، اجزا، اجتماع امر و نهي، دلالت نهي بر فساد و مسئله ضد، مطرح گرديده است، گذشته از کارايي بسيار محدودي که دارند، در واقع به دوران غيبت امام مربوط است. زيرا فرض تمام اين مسائل، ابهام در ارتباط ارگانيک حکم عقل و حکم شرع است، که با حضور امام، به سادگي قابل برطرف شدن است.

تا به حال ۴۶ زن در قالب فضانورد و متخصص امور فني و مهندسي به فضا رفته‌اند. در اين ميان پنج نفر آنها در برنامه‌هاي شوروي- روسيه شرکت داشته و ۴۱ نفر از ...

جرم در اصطلاح فقه عبارت است از هر عملي که منع شرعي دارد و توسط شارع از طريق حدّ يا تعزير باز داشته شده اند[۱]. جنايت نيز در اصطلاح فقه عبارت است از جر ...

تکوين و تکامل پوسته ايران را مي توان از وقتي دنبال کرد که ما وضعيت ابتدايي پوسته ايران و حوادث حاکم بر آن پس از تشکيل پوسته را بدانيم. داده ها و اطلاع ...

● ولايت تکويني و تشريعي علي(ع) بر موجودات اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) به سبب شخصيت و نورانيت وجودي اش در عالم الوهيت، بر همگان ولايت دارد. البته ولا ...

«آناتومي (Anatomy) در اصل، کلمه‏اي است‏يوناني و همچون معادل لاتينش ,(desectio) به معناي «برش‏» ( Cutting up) بوده و اصولا به مطالعه وضعيت اجزاي مختلف ...

بدون شك، ارتباط با چنين چهره هايي و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به كمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم (ع) يکي از پيشتاز ...

مظلوميت امير مومنان علي بن ابي طالب(عليه السلام) در دوران زندگيش و پس از آن تا دوران معاصر چنان جگر سوز است که آتش بر دل هر آزاده اي مي افروزد و قلب ر ...

با نماز بيني شيطان را به خاک بماليد در اهميت و ارزش نماز سخن زياد گفته شده به طوري که در روايات از بزرگان ديني داريم که فرمودند نخستين چيزي که بنده بر ...

دانلود نسخه PDF - تکوين نخستين فقه شيعي