up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله تيمورلنگ PDF
QR code - تيمورلنگ

تيمورلنگ

تيمورلنگ (تمرلنگ) در قريه اي به نام خواجه ايلنار چشم به جهان گشود. پدرش ترغاي نام داشت و پدربزرگش ابغاي. در خصوص تولد تيمور داستان هاي بيشماري روايت مي شوند. عده اي معتقدند تيمور هنگام تولد لخته اي خون در مشت داشت.
عده اي بر اين باورند كه دو دست تيمور خون آلود بود و عده اي پا را فراتر نهاده و چنين اظهار داشتند كه در لحظه تولد وي شرارها و جرغه هاي آتش به آسمان رفته است. در ارتباط با حرفه پدر نيز ميان صاحبنظران اختلاف نظر بسيار است. عده اي او را شتربان و عده اي كفشگر مي دانند. در هر حال تيمور دوران نوجواني را به سختي گذراند. و حتي كارش به راهزني كشيد. وي پس از مدتي به خدمت شيخي عارف مسلك به نام شمس الدين فاخوري درآمد. شيخ معتمد شهر بود و همه به او ايمان داشتند.
مي گويند روزي در بيابان گم گشت تا آن كه پس از يك هفته به چراگاه اسبان سلطان رسيد. تيمور كه به اسبان آشنا بود به راحتي مي توانست نژاد و ارزش هر اسب را دريابد. تجربه خود را در اختيار ميرآخور سلطان حسين كه پذيراي او بود گذاشت. ميرآخور به هنر وي واقف شد و او را به كار گماشت. مدتي بعد ميرآخور مرد و تيمور به جاي او قرار گرفت. مورخين مي گويند از آن پس اقبال و شانس به سوي تيمور روان گشت. تا آن جا كه شاه جواهر خود را به عقد تيمور درآورد. يك روز ميان زن و شوهر جدالي سخت در گرفت و تيمور به ضرب شمشير همسر را از پاي درآورد و از پيش سلطان حسين در بلخ گريخت و سر به نافرماني نهاد.
تيمور خود اعتراف مي كند كه در زندگي دعاي شيخ فاخوري همواره با او بوده و همان بوده كه بساط ترقي و رونق كارش را فراهم ساخته است. در هر حال تيمور در كمترين زمان توانست بر بسياري نواحي دست يابد و حكمراني بسياري بلاد را به دست آورد.
وي پس از آن بر آن شد تا واليان شهرها و ايالات مختلف را مطيع خود سازد. نامه اي به والي بدخشان فرستاد و از آن ها خواست تا از فرمان وي سرنپيچند و پسران خود را به گرو نزد او بفرستند. هنگامي كه نامه را والي به دست آورد با رضايت سرسپردگي خود را اعلام داشت و تيمور وقتي به سمرقند رسيد آن ديار را مقر حكمراني خود قرار داد. وي توانست به تدريج قبايل مغول را مطيع خود سازد. پس از آن عازم خوارزم گرديد. پادشاه آن ديار حسين صفوي بود. صوفي مردي خداترس و با ايمان بود و در شهر خود دانشمندان و علماي بسياري را جا داده بود. وقتي تيمور به پايتخت خوارزم جرجانيه رسيد صوفي حاضر نبود.
پس تيمور شهر را غارت كرد و به سمرقند بازگشت. پس بار ديگر عازم آن ديار شد و باز هم حسين صوفي در شهر نبود. پس خواست دختر پادشاه را تصاحب كند، يكي از اعيان شهر كه دوستدار حاكم بود با تيمور وارد مذاكره شد تا وي را از اين كار بازدارد، در عوض مبلغ هنگفتي در اختيار او قرار دهد. تيمور پس از دريافت آن مبالغ لشكر خود را فراخواند.
وي پس از آن عزم سيستان كرد. مردم شهر به استقبال وي آمدند و طلب صلح كردند. تيمور شرط نهاد كه تمام مردم شهر سلاح هاي خود را به كناري نهند. تيمور چون مطمئن شد در شهر ديگر سلاحي نيست، دست به قتل عام مردم زد و شهر را ويران ساخت. تيمور در پي آن به سبزوار رفت. جودي حاكم شهر با هداياي بسيار به استقبال وي آمد. تيمور از جان او در گذشت و او را ابقاء كرد.
از سويي ديگر اين پادشاه جبار نامه اي به شاه شجاع پادشاه شيراز نوشت و از او خواست تا فرمانروايي او را بپذيرد و ماليات و خراج شهر را براي او ارسال كند. شاه شجاع مرد جنگ و ستيز نبود. پس دختر خود را نامزد پسر تيمور كرد. دوران بدين منوال گذشت تا شاه شجاع درگذشت. عاقبت تيمور فارس را از آن خود كرد. سپاهيان خود را در شهر مستقر ساخت و از شهر خارج شد.
تيمور كار كشورگشايي را تا آن جا پيش برد كه تمام بلاد عراق عجم به دستش افتاد. آوازه خون آشامي و جهان گستري اش به سرعت در سراسر جهان پيچيد و نامش بر دل مردم ديار مختلف ترس و هراس مي افكند. با اين حال تيمور لحظه اي آرامش نداشت. همواره در سفر سوار بر اسب بود و از مكاني به مكاني ديگر در حركت.
جالب اين است كه تيمور بعدها به سوي غرب عازم گشت و پس از تصرف دمشق عازم بغداد شد. سلطان احمد چون اخبار يورش تيمور را شنيد عزم فرار كرد. براي خود جانشيني برگزيد و از شهر خارج شد. مي گويند تيمور در بغداد حمام خون به راه انداخت، آنچنان كه آمار كشته شدگان را مورخين نودهزار تن برآورد كرده اند. آن ها حتي به اسيران نيز رحم نكردند و زنان را سر بريدند. ميزان جنايت تيمور به حدي بود كه عده كثيري خود را در دجله غرق كردند. تيمور اموال مردم و خزاين شهر را به غنيمت برد و كاري كرد تا مردم شهر توان زندگي عادي را نداشته باشند.
تيمور لنگ پس از آن آرام نگرفت و سرزمين هاي بسياري را به خاك و خون كشيد و جان مردم شهرهاي مختلفي را گرفت. او حتي به هندوستان و بلاد روم لشكر كشيد. عاقبت در فصل سرما تيمور در انزار براي رهانيدن خود از سرما فرمان داد تا چكيده اي از شراب مخصوص برايش درست كنند و در آن داروهاي خاص بيفزايند.
جام را نوشيد و در پي آن باده هاي بسيار. مورخين مي گويند از درون پاشيد و به بدترين نحوي به هلاكت رسيد.

دانلود نسخه PDF - تيمورلنگ