up
Search      menu
آموزش,روانشناسی :: مقاله تربيت اسلامي PDF
QR code - تربيت اسلامي

تربيت اسلامي

تربيت به معناي ياد دادن روش رفتاري و گفتاري دادن

موضوع اين مباحث راجع به تربيت به معناي ياد دادن روش رفتاري و گفتاري دادن بود و گفته شد در بين محيط هايي که انسان درون آنها ساخته مي شود، موثرترين آنها محيط خانوادگي است. اين مسئله نيز مطرح شد که در تربيت آنچه نقش اساسي و جنبه زيربنايي دارد؛ عنصر حيا و پرده داري است که امري فطري است و در هر انساني وجود دارد. بعد مواردي از آيات و روايات مطرح شد. در اين قسمت حضرت استاد پيرامون تدريجي بودن تربيت و ضرورت معاشرت با نيکان سخن گفته است که اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
يکي از مواردي که در باب تربيت مطرح شده اين است که مربي در يک حال خاصي، از تربيت ديگران نهي شده است؛ که در اين حال ديگري را تربيت نکن! خود اين يک مسئله است. جهت آن هم اين است که ممکن است در اين حال نتيجه مطلوب را نگيري، بلکه نتيجه عکس بشود. درباره پيغمبر اکرم نقل شده که «نهي رسول الله(ص) عن الادب عند الغضب [وسائل ۲۸ ۴۸] رسول خدا از تأديب به هنگام خشم، نهي فرمودند.
يعني زماني که خشمگين شدي، تربيت نکن! ادب همان تربيت است. در روايتي از علي(ع) آمده است: «لا ادب مع الغضب (غرر ۳۰۳)» ادب کردن، هنگام خشم ممکن نيست.
● احتمال جسارت فرزند
تربيت همراه غضب، اصلا تربيت نيست. چون آنچه که در باب تربيت نقش زيربنايي دارد و براي تأديب و تربيت مي خواهيم از آن استفاده کنيم، حياء و پرده داري است. اگر بخواهي در آن حال که خشمگين هستي، فرزندت را تربيت کني، چون هنوز نتوانستي خودت را کنترل کني، ممکن است حرکتي از تو سر بزند که اين موجب پرده دري شود. چون عصباني شده اي ممکن است يک دفعه يک حرکتي از تو سربزند اعم از گفتار و کردار که موجب پرده دري و بي حيايي شود. مثلاً موجب شود که طرف مقابل، جلوي تو بايستد، يعني بر اثر اين روش تو نتيجه عکس دهد. تو با اين کار پرده دري کردي. آن پرده داري و حيايي که براي تربيت فرزند زيربنا بود را دريدي. تربيت در اين موقعيت ديگر فايده ندارد. چون محور و زيربنا، پرده داري است نه پرده دري، ببينيد اين مسئله اي را که من مطرح کردم، جنبه عيني دارد و مربوط به معارف قرآني و روايي ماست. من خطابه بلد نيستم. شعار هم بلد نيستم؛ من ضد شعارم و اهل شعورم. آدم بايد نسبت به معارف ديني اش شعور پيدا بکند. اگر مي خواهد اصلاح بکند، بداند که اصلاح بر محور شعور است نه شعار. در اين حال خشم و غضب، بدان که روايات از تربيت نهي کرده اند. دليل آن را هم گفتم؛ براي اين است که بايد در تربيت، حياء و پرده داري در فرد شکوفا شود. در تربيت محور، پرده داري و حياست.
در هنگام تربيت ديگران، چه قصد بکني، چه نکني، تربيت صورت مي پذيرد و فرزند روش عملي را از تو مي آموزد. اما اگر يک وقت هم قصد کردي، باز هم تربيت صورت مي پذيرد. قبلاً گفته شد قصد در تربيت مدخليت ندارد، يعني تربيت نسبت به قصد، «لا به شرط» است، (يعني لازم نيست نيت و قصد باشد تا تربيت انجام شود.) «به شرط لا» نيست. (يعني لازم نيست که نيت و قصد نشود تا تربيت صورت پذيرد) آدم چه قصد بکند، چه قصد نکند، آموزش داده مي شود. چه آموزش ديداري، چه گفتاري، و چه کرداري.
اما معناي آن اين نيست که اگر قصد کردي اين ديگر تربيت نيست. يک وقت اشتباه نشود.
● برخورد تربيتي، با اشاره و کنايه
در معارفمان به ما آموخته اند آنجايي که قصد مي کني ديگري را با گفتارت تربيت کني که گاهي هم با کردار ممکن است؛ ولي اينجا گفتار روشن تر است دو راه را پيش بگير:
۱) تلويح (اشاره)،
۲) تعريض (کنايه)! براي اينکه انسان اگر بخواهد ديگري را تربيت کند و قصد تربيت داشته باشد، در خانواده با کسي مواجه است که هنوز خوبي را از بدي تشخيص مي دهد. مي خواهي به او بگويي: «اين کار زشت است؛ نکن! يا اين کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را مي فهمد. عقل عملي اش را از دست نداده. ما مي گوييم. عاقل است. هنوز عقل عملي اش را از دست نداده و مسخ نشده است. خصوصاً در محيط خانواده، بچه هنوز خوب و بد را مي فهمد در اينجا مي گويند، روش تربيتي چون متناسب با مکان هاست تلويحي يا تعريضي باشد.
● پرهيز از صراحت لهجه در مواخذه
علي(ع) فرمود: «عقوبه العقلاء التلويح(غرر ۵۶)» عقوبت کردن عقلاء با تلويح (اشاره) است.
اگر ديديد بچه کار بد کرده و مي خواهيد مؤاخذه اش بکنيد، با تلويح او را مؤاخذه کنيد. تلويح در مقابل تصريح قرار مي گيرد و تلويح به معناي اشاره است. ما هم در مکالمات، محاورات عرفيه و حتي نوشته هامان مي گوييم: تلويحاً مطلب را به او فهماند؛ يعني با اشاره. صراحت لهجه به خرج نده! چون پرده دري مي شود. اثر آن از بين مي رود. اگر بچه را مي خواهي تربيت کني؛ کار بد کرده، کار زشت کرده، با اشاره از او بازخواست کن!
روايت دوم از علي(ع) «التعريض للعاقل اشد عتابه (غرر ۲۱۵)» کنايه براي عاقل شديدترين عتاب ها است.
تعريض، کنايه است. مثلاً انسان بگويد يک کسي بود چنين کاري کرد و چنين و چنان شد. نگو تو کردي! تو اين کار را کردي، تو آن کار را کردي! اگر صريحاً بگويي معلوم مي شود خودت بايد تربيت شوي. روش تربيت اين نيست. بايد با ظرافت عمل کني.
نگاه کنيد اسلام، چقدر ظريف برخورد مي کند! روش تربيت در اسلام، همسو با فطرت انساني است. اصلاً، زيربناي تربيت و اصلاح، حياست.
آنجايي که مي خواهي روش رفتاري و گفتاري به ديگري بدهي، خيلي بايد مراقب باشي که پرده دري نکني؛ تا اثر داشته باشد.
● ملکه شدن حيا در فرزند
آنجايي که قصد تربيت داريد، بايد مراقب باشيد که حيا صدمه نخورد؛ بلکه اين استعداد را مثل بقيه استعدادها و قوه هايي که خداوند در انسان نهفته است، روز به روز بايد در فرزند شکوفا کنيد! بايد رو به فزوني برود، شدت و قوت بگيرد و به صورت ملکه دربيايد. آن وقت، رفتارها، کردارها و گفتارهايش همه اصلاح مي شود. پس مسئله، رابطه مستقيم بين تربيت و پرده داري و حياست و الا اگر حياء نباشد ديگر تربيت هيچ معنايي ندارد.
تربيت شدن غير ارادي است
همان طوري که در مسئله تربيت کردن، گفتيم قصد مدخليت ندارد و تربيت از عناوين قصديه نيست. تربيت شدن هم همين گونه است. از عناوين قصديه نيست و قصد نمي خواهد. خواه ناخواه تحقق مي يابد و اثر مي گذارد. در آموزش دادن روش ها، قيد نشده است که فرستنده اش بايد قصد کند تا تربيت انجام شود. مثلا هيکل پدر و مادر هم ديداري، هم گفتاري و هم شنيداري اش فرستنده است. بخواهي، نخواهي، دارد پخش مي کند و به بچه روش رفتاري و گفتاري آموزش مي دهد؛ قصد هم لازم ندارد. در گيرنده هم وضع همين طور است. گيرندگي بچه هم قصد نمي خواهد و قصد در آن هم مدخليت ندارد که لازم باشد بچه قصد کند که تربيت بشود، تا تربيت بشود. خواه ناخواه است. نه در فرستنده اش اراده تربيت به اين معنا مدخليت دارد، نه در گيرنده اش.
چون ما بحثمان راجع به خانواده و فرزند بود، تذکر بدهم که ممکن است شخص وارسته اي باشد و در برخورد با افراد فاسد، منحرف نشود. اينگونه اشخاص قبلا موضع گيري کرده اند و اين برخورد روي آنها اثر ندارد. يک وقت اشتباه نکنيد! انسان وارسته قبلا موضع گيري و جبهه گيري کرده، حرف هاي بي ربطي که از دهان يک فاسد درمي آيد، روي او اثر ندارد. او مي فهمد که اين آدم چه موجودي است. اين خارج از بحث ماست.
همان گونه که تربيت کردن منوط به قصد کردن نيست، تربيت شدن در اين محيط ها هم همينگونه است. آن وقت فرزند وقتي بالا مي آيد و بعد از محيط خانوادگي، وارد محيط آموزشي مي شود، همينگونه است که تا وقتي از نظر تربيتي ساخته نشده، در اين محيط جديد تغيير مي کند. بدان که تا وقتي ساخته نشده، خراب شدنش ارادي نيست. خراب شدن و فاسد شدن تو ارادي تو نيست. بخواهي يا نخواهي در همين سه بعد ديداري، شنيداري و کرداري، فاسد خواهي شد.
خيال نکني بيمه شدي! در باب تربيت، اين خبرها نيست. اولياي خاص خدا جاي خودشان را دارند و الا همه ما در معرض اين فساد هستيم. خيال نکني سن و سال و اين چيزها مدخليت دارد! خيال کردي مثلا پدر مصونيت دارد؟ مادر مصونيت دارد؟ اصلا و ابدا، نه پدر و نه مادر، هيچ کدام مصونيت ندارند. اين حرف ها نيست. هميشه در معرض خطري و به صورت غيرارادي خراب مي شوي.
● تدريجي بودن تربيت
تربيت تدريجي الحصول است و دفعي الحصول نيست. به اين معني که با تکرار شخص صالح مي شود. بايد تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزش هاي ديداري، چه گفتاري و چه رفتاري. با يک دفعه تربيت نمي شود. لذا مي گوييم تربيت تدريجي الحصول است، دفعي الحصول نيست. من اين را در باب «حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بين اين ها چيست؟ حال: حالت و کاري است که انسان يک دفعه انجام مي دهد. فرض کنيد من در بعد ديداري يک نگاهي کنم، در يک لحظه عکسبرداري کنم؛ اين حال است. اما اگر اين در من بماند، ثبت و ضبط مي شود به طوري که فراموش نکنم، اين ملکه و خصلت است که با يک بار هم حاصل نمي شود. شما هم چيزي را بخواهي حفظ کني، با يک بار حفظ نمي شوي. وقتي تکرار شد به صورت ملکه درمي آيد. اول حال است، يک چيزي روي روح مي آيد، و نقشي مي گذارد. اما چه وقت عمق پيدا مي کند و به صورت روش درمي آيد که در من اثر مي گذارد؟ آن موقعي است که به صورت ملکه دربيايد. ملکه چگونه پيدا مي شود؟ با تکرار. مدام بيايد، مکرر شود؛ هرچه بيشتر، عمق آن هم بيشتر!
در مباحث قبل گفته شد که کودک اينگونه است که اولا خزانه ذهن او، اتاق بايگاني او، خالي است و در حافظه اش چيزي ندارد، تو مي آيي مدام، به او نقش مي دهي و در آنجا مطلب مي گذاري. ثانيا چون هيچ چيز ندارد، زود مي گيرد. هم سريع مي گيرد و هم عميق. اما من و تو اينقدر بيچارگي به سرمان آمده است که هرچه مي آيد، حواسمان پرت مي شود. ولي او اينگونه نيست.
لذا در اينجا، تربيت براي او به تدريج به صورت يک ملکه و روش مي شود. آن وقت فرق بين کساني که ملکه يک کاري در آن ها هست با کسي که ملکه آن کار را ندارد، اين است که آن کسي که ملکه دارد، خيلي با سهولت آن کار را انجام مي دهد و برايش فشار ندارد؛ اما آن کسي که ملکه اش را ندارد، کار برايش همراه با فشار است. وقتي در فرزند حالت خوبي ملکه بشود، هنگامي که او به کاري مخالف و ضد آن برخورد کند، جبهه گيري مي کند. خود او جبهه گيري مي کند. چون تو به او روش دادي و اين ملکه اش شده است. به اين آساني کار بد انجام نمي دهد، جبهه گيري هم مي کند. در باب صلاح اينگونه است، فساد آن هم همينطور است. اگر نعوذ بالله روش فاسدي به او بدهي، به آساني عمل مي کند.
● اثر تربيتي روابط محبت آميز
ما رواياتي در دو باب داريم که همين معناي تدريجي الحصول بودن در آنها هست و به آن اشاره مي کند؛ يک باب مصاحبت، و يک باب مجالست. مصاحبت و مجالست يعني رابطه تنگاتنگ؛ رابطه تنگاتنگي که از چاشني محبت برخوردار است. فرض کنيد يک کسي است که در محل کار خود نشسته است و همه گونه مشتري مي آيد؛ جنس مي خرد و مي رود. اين را مصاحبت و مجالست نمي گويند. اينگونه هم نيست که اين رفت و آمد در او اثر عميق بگذارد. بلکه ممکن است که خود او فاسد باشد بعد هم وقتي يک فاسد ديگري بيايد و با او برخورد کند، اين فسادش را تر و تازه کند. فيل او ياد هندوستان کند. اين يک بحث جدايي است. اشتباه نکنيد! در باب مصاحب، مجالست، رابطه تنگاتنگ ميان انسان ها که از يک چاشني محبت هم برخوردار باشد، مطرح است.
قوي ترين رابطه هاي محبتي و تنگ ترين رابطه در محيط خانواده بين پدر و فرزند، مادر و فرزند است. ما مي بينيم اسلام خيلي دقيق شده. مراقب باش اين رابطه تنگاتنگ وقتي مکرر مي شود، تکرار، موجب فساد مي شود! البته اسلام آنجايي که صالح باشد، تأييد و تأکيد مي کند. آنجايي که فاسد باشد اعلان خطر مي کند و هشدار مي دهد. همه اين ها گوياي اين معناست که اين مجالست و مصاحبت، تنگاتنگ است و زياد هم است؛ مراقب آن باشيد.
● همنشيني با خوبان مايه نجات
علي(ع) فرمود: «ليس شي ادعي لخير و انجي من شر من صحبه الاخيار(غرر ۴۱۴) هيچ چيزي به اندازه همنشيني با خوبان، انسان را به خير نخوانده و از بدي نجات نمي دهد.
هيچ چيزي دعوت کننده تر و جاذب تر به سوي خير و صلاح از همنشيني با خوبان نيست. همنشيني با نيکان آدم را به سمت خوبي مي کشد. زباني نيست، عملي است. خواه ناخواهي است. رابطه تنگاتنگ اثر حسن مي گذارد. مصاحبت با افراد نيکو و وارسته، تو را به صلاح مي کشد و از شر نجات مي دهد. همين مصاحبت و همراهي، ناخودآگاه روي تو اثر مي گذارد.
بعد در يک روايتي علي(ع) خيلي زيبا اين را توضيح مي دهد؛ مي فرمايد: «صحبه الاشرار تکسب الشر کالريح اذا مر بالنتن حملت نتنا(همان ۴۳۱) همنشيني با بدان، بدي مي آورد؛ مانند نسيمي که از لجن زار مي گذرد و بوي بد مي گيرد.
اگر با آدم هاي فاسد رابطه تنگاتنگ پيدا کردي که اين رابطه چاشني محبت هم داشته باشد روي تو اثر مي گذارد و تو را هم فاسد مي کند. بعد مثال مي زند. مي گويد: مصاحبت تو با او، مثل يک باد مي ماند که اگر به يک شي بدبويي برخورد کند، اين باد، بوي بد را همراه خودش مي برد. همين که از روي نجاست عبور کرد همين مصاحبت بوي بد را همراه خودش مي برد. تو هم اگر با افراد فاسد مصاحبت داشته باشي چه رسد که چاشني محبت هم باشد و تنگاتنگ باشد بوي بد آن، به تو هم مي رسد، تو هم بدبو مي شوي!
● معاشرت با علما، مايه تزکيه نفس
در باب مجالست، علي(ع) مي فرمايد: «جالس العلماء يزدد علمک و يحسن ادبک و تزک نفسک (همان ۴۳۰) با علما نشست و برخاست کن که علمت را زياد، ادبت را نيکو و جانت را پاک مي سازد.
با افراد فهميده و وارسته، رابطه تنگاتنگ برقرار کن که به فهم و شعور تو مي افزايد. ادب همان تربيت است. خوب تربيت مي شوي. از نظر امور نفسانيت، اين رابط، نفس تو را تزکيه مي کند. يعني اين نفسي که خبيث و سرکش است همين رابطه او را مهار مي کند؛ صرف رابطه! يعني چه بخواهي، چه نخواهي، اين ارتباط اثر مي گذارد. حضرت در جايي مي فرمايد: «جليس الخير نعمه، جليس الشر نقمه (همان ۹۲۴)» همنشين خوب نعمت و همنشين بد بلاست.
اين روايات گوياي همين مطلب است که در تربيت تداوم، مطرح است. مصاحبت و مجالست تداوم دارد. اينکه مي گويم تدريجي الحصول است به اين خاطر است. اين روايات، هم غيرارادي بودن را مي رساند، هم تدريجي الحصول بودن را. نفس اين رابطه تنگاتنگ خصوصاً که چاشني محبت هم داشته باشد اثر خودش را مي گذارد. هم نقش سازندگي دارد، هم نقش تخريبي. حال اگر آن رابطه ديداري، گفتاري و کرداري تو با يک انسان وارسته باشد، براي تو وارستگي مي آورد. «نعوذ بالله اگر از آن طرف باشد، مثل اينکه بادي از روي نجاست بگذرد، يک چيز بدبو همراه خودت مي بري؛ بخواهي يا نخواهي.
باتوجه به آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت که مساله تربيت بر محور حيا و پرده داري است و اساس کار اين است. دوم؛ قصد و نيت در مساله تربيت چه در ارتباط با مربي و چه در رابطه با مربا نقش ندارد. سوم؛ تربيت تدريجي الحصول است، دفعي الحصول نيست.
● مجالسي که خدا بد مي داند
روايتي در وسائل در کتاب امر به معروف و نهي از منکر، باب ۸۳ حديث ۱۱ آمده است. روايت هم روايت نسبتاً مفصلي است: عن ابي عبدالله(ع) «قال: ثلاثه مجالس يمقته الله و يرسل نقمته علي اهلها فلا تقاعدوهم و لا تجالسوهم(وسايل ۱۶ ۲۶۲)» امام صادق(ع) فرمود: سه مجلس هست که خدا از آن مجالس خشمگين است و نقمتش را بر اهل آن مجلس مي فرستد. پس شما به آنها نرويد! با اين ها ننشينيد! با اين ها رابطه برقرار نکنيد!
يکي از آن مجالس، مورد نظر من است؛ چون مي فرمايد سه مجلس. «... و مجلساً ذکر أعدائنا فيه جديد و ذکرنا فيه رث» مجلسي که دشمنان ما جديد شمرده مي شوند. اين جنبه شخصي ندارد. بحث شخص نيست. يعني آن کساني که با روش ما سر ناسازگاري دارند، روششان جديد تلقي شود. اعداء ما، در روش با ما ناهمگون اند. در جاهايي که به کساني که با روش ما مخالفند، متجدد مي گويند، نباشيد. اعداء ما در آنجا جديد خوانده مي شوند. مي گويند: اين ها نوآورند، روشنفکرند. «و ذکرنا فيه رث» ما را رث مي دانند. رث يعني کهنه؛ از ما، بعنوان «کهنه» ياد مي کنند. مي گويند اين روشنفکر است، آن سنت گراست.
مي گويند: آقا اين حرف ها قديمي شده، کهنه است. به ما مي گويند: کهنه! يعني روش ما کهنه است. وگرنه خود من را که نمي گويند: کهنه شده! روش ما را مي گويند.
مي گويند اين حرف ها کهنه شده! اين ها واپس گرايند! املند! مرتجعند! سنت گرايند! کسي که مخالف آنها مي گويد روشنفکر است. متجدد است.
اگر غير از اين حرف ها در مناقب اهل بيت هيچ چيزي نبود، کافي بود. کأنه امام صادق(ع) امروز من و تو را دارد مي بيند. آن موقع بحث تجدد و اين حرف ها نبود. يک روز مي آيد که روش و سنت الهي و انساني مي شود: کهنه گرايي، واپس گرايي؛ و نظرات مقابل آنها مي شود: نوآوري، روشنفکري، تجدد. چرا امام از شرکت در اين مجالس نهي مي کند؟ به خاطر اينکه خواه ناخواه اين مجالس روي تو اثر مي گذارد. خدا نسبت به اين مجلس ها خشمگين است و نقمتش را بر اينها فرو مي ريزد. هم لاتقاعدوا دارد، هم لاتجالسوا. چون شما که آدم وارسته نيستي، خواه ناخواه اثر مي پذيري. آن وقت آنجاست که ديگر وا مصيبت است.
تربيت انساني و الهي، فضيلت انسان بر حيوانات
ما حرفمان اين بود که معارفمان همه بر محور فطرت بشر است. اين هايي را که گفتيم، تمام بر محور خلقت بشر است. اکتسابي نيست، تحميلي نيست. اسلام در امور تربيتي، از درون ما گرفته به ما تحويل داده. مي گويد هماني که در خود تو هست، بيا و همان را شکوفا کن! انسان باش! تو انساني، بعد انسانيت را بايد شکوفا کني! تو بعد معنويت، الهيت را بايد شکوفا بکني! البته بعد حيواني داري، اما به مقدار کافي رشد پيدا کرده و کافيست. فضيلت تو بر حيوانات فقط در اين رابطه است. چرا مي روي در اين مجالس، بعد هم فريب اين حرف ها را مي خوري؟

درباره هنر اسلامي مي‌توان گفت كه هنر اسلامي به اصطلاح امروز يك هنر آبستره است يعني هنري است كه در حقيقت در همه‌جاي دنيا يك رنگ دارد و يك نقش دارد وبدي ...

بخش زيادي از آيات قرآني به مباحث علوم پايه چون فيزيک و شيمي اختصاص يافته است؛ زيرا نگرش قرآن، به همه چيز هستي بر محور توحيد است. از اينرو به هريک از م ...

روش هاي تربيت و راه هاي گوناگون آن نزد تابعين بسيار بوده است. نمونه هايي که در اينجا به آن اشاره مي شود بخشي از آن هاست. اين راه ها مبتني بر برداشت از ...

طب اسلامي يکي از مکاتب طبي ديرپا و کل نگر مي باشد که از روزگاران کهن در پيشگيري و معالجه بيماري هاي گوناگون نقشي بنيادين داشته است. مکتب مذکور به طور ...

علم پزشکي باعث اصلي و اساسي توجه مسلمانان به علوم عقلي گرديد. بدين معني که احتياج خلفاي عباسي و اميراني که در بغداد گرد آمده و اغلب ايراني بوده اند، م ...

مدير يك مدرسه براي آنكه بتواند به عنوان يك رهبر آموزشي عمل نمايد بايد، عامل مدارس مؤثر و دانش مربوط به آموزش مؤثر را در فلسفه و عقايد خود بگنجاند. اگر ...

چه کسي بارها و بارها يک فيلم کارتون را با بچه ها تماشا ميکند بدون اين که شکايت کند؟چه کسي هنگام خواب يک داستان را از اول تا آخر تعريف ميکند بدون اين ک ...

آموزش و تدريس کاري بسيار ظريف و حساس است: زيرا هر کس که سوادي يا معلوماتي در رشته خاصي کسب کرده است نمي تواند معلم موفقي باشد. معلم شايسته فقط آن کسي ...

دانلود نسخه PDF - تربيت اسلامي