up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله تاريخ اکد PDF
QR code - تاريخ اکد

تاريخ اکد

اکديان
اکديان، قومي سامي نژاد بودند که در شهر اکّد زندگي مي کردند. شهر اکّد شهري بود در کرانه باختري رود فرات و ميان شهرهاي سيپّار و کيش قرار داشت. آنان در اواخر هزاره سوّم قبل از ميلاد، به رهبري سارگن شاه اکّد، ميان دو رود و شهرهاي سومري و عيلامي را به اشغال خود درآوردند و حدود ۳۰۰ سال بر آن نواحي فرمانروايي کردند.
● امپراتوري اکد امپراتوري اکّد (۲.۳۳۴ ۲.۱۹۳ ق.م) نخستين امپراتوري جهان دانسته شده است. اين امپراتوري توسط سارگن اکّدي، رهبر اکّديان ساکن ميان دو رود، پايه گذاري شد، و براي نخستين بار در تاريخ، دو نيمه بالا و پايين ميان دو رود، که پيش از اين تنها بوسيله پيوندهاي مذهبي، اجتماعي و ديگر مشترکات فرهنگي به هم نزديک بودند، به صورت يک کشور واحد به هم پيوستند.
● پايه گذاري و شکوه امپراتوري اکّد
سارگُن اکّدي (۲.۳۳۴ ۲.۲۷۹ ق.م) کودک نجات يافته از آبها پايه گذار امپراتوري اکّد بود. او در شهر «آزوپيرانو» متولد شد. مادرش که يک کاهن اعظم بود، او را پنهاني به دنيا آورد، درون سبدي گذاشت و وي را به رودخانه سپرد. سارگُن توسط شخصي به نام «آگي» نجات پيدا کرد. آگي سرپرستي او را بعهده گرفت، او را بزرگ کرد و تجارت باغباني را به وي آموخت.
سارگُن به خدمت «اور زابابا» شاه کيش (۲.۳۴۰ ق.م) درآمد، و منصب حامل جام را به دست آورد. اور زابابا در جنگ با لوگالزاگِسي شاه اوروک (۲.۳۴۵ ۲.۳۱۶ ق.م) شکست خورد و کيش به تسخير شاه اوروک درآمد. سارگن نيز به محلي که بعد ها تختگاه خود اکّد را در آنجا ساخت رفت تا آنجا را پايگاه قدرت خود سازد. پس از تحکيم پايه هاي قدرت خودش،به سمت اوروک لشکر کشيد و حصار آن شهر را ويران نمود. سپس ائتلاف ۵۰ اِنسي سومري را که به کمک ارتش اوروک آمده بودند شکست داد. تنها در اين زمان بود که لوگالزاگِسي با ارتش خود آشکار مي گردد. سارگُن شهر اوروک را تسخير و استحکامات آن را نابود ساخت و در نبرد، موفق به دستگيري شاه بزرگ «لوگالزاگِسي» شد. سارگُن، لوگالزاگِسي را در يک طوق آهنين بست و او را به پرستشگاه اِنليل، در شهر «نيپّور»، شهر مذهبي ميان دو رود فرستاد.
با بردن تاج و تخت شاهي به نيپّور، سارگُن (به اکّدي شاروکينو = شاه راستين)، يک سامي ميان دو رودي، نخستين شاه دودمان اکّد شد. او سپس به سرعت شهر اور و ديگر شهرهاي سومر را به تسخير خود درآورد.
سپس، شهرهاي لاگاش و اومّا را گرفت، و آن گاه که به خليج فارس رسيد، برپايه يک آيين مذهبي، جنگ افزارهاي خود را در آن شست. او خود را «اِنسي بزرگ اِنليل» ناميد تا نشان دهد که به سنت هاي سومريان احترام مي گذارد.
پس از آن، به ميان دو رود شمالي حمله برد تا شهرهاي بزرگ «آشور»، «اِبلا»، «اي آمارتي» و «ماري» را مطيع خود سازد. همه آنها به تسخير او درآمدند. دامنه فتوحات باختري او را به «جنگل درختان سرو و کوهستان نقره اي» کشاند. که به لبنان و کوه هاي توروس اشاره دارد. سپس، متوجه عيلام، براهشي، و نواحي باختري ايران امروزي شد.
او در پي آفندي به آنان، به گشودن ناحيه «کازالو» در خاور دجله اشاره کرده است. اندکي آنسو تر از کازالو، «دِر» (بدره کنوني) قرار داشت. تسخير اين شهر او را به گرفتن ناحيه اي کشانيد که هويت عيلامي بيشتري داشت. او در کتيبه اي از افرادي نام مي برد که با آنان برخورد کرده از شهرهايشان غنيمت گرفته است:
«اوي» و «سيدگائو» شاناکو ها يا حاکمان «براهشي»، «کوندوبا» که قاضي بود، و «داگو» برادر پادشاه براهشي؛ «زينا» ايشاکو يا امير «هوهونوري»، «هيداريدا» ايشاکو ي «گونيلاها»؛ و نيز «هني» و «بونبان» که با يکديگر ستيزه مي کردند.
سپس بازيگران اصلي نمايش را يادآور مي شود: «سانام شيموت» ايشاکو ي عيلام، و «لوه ايشان» پادشاه «آوان». جنگ با عيلاميان دشوار مي نمود.
اندکي بعد سفر جنگي ديگري به خاور انجام گرفت، که حتي بيش از سفر نخست پيروزي در بر داشت. يک بار ديگر سارگُن با «سيدگائو» و «کوندوبا» که ايشاکو ي «شيريهوم» نيز به آنان پيوسته بود و نيز، «سانام شيموت» و «لوه ايشان» درگير گرديد. اين دو تن اخير به احتمال در جنگ کشته شده اند زيرا اندکي بعد، «هيشپ راتپ» شاه آوان، به دست نماينده اش «هيبابري» براي جنگاور اکد خراج فرستاد، و از آنجا که استوانه سارگُن در شوش پيدا شده مي توان گفت که خود اين شهر نيز به ظاهر به تسخير فرمانرواي اکّد در آمده بود. از آن زمان، شوش بعنوان تختگاه نايب السلطنه اکّد درآمد، و زبان اکّدي جانشين زبان عيلامي در آن ناحيه شد. در آن هنگام بود که سارگن، خود را «شاه سرزمين ها» و «شاه چهار بخش جهان» خواند.
البته سارگن تنها يک رهبر نظامي بزرگ نبود، بلکه يک مدير باهوش نيز به حساب مي آمد. او ساميان را به مشاغل عالي اداري منصوب کرد و پادگان هاي نظامي خود را به شهر هاي مهم سومر انتقال داد. پس از گرفتن شهر اور، دخترش «اِنهدوآنا» را کاهن بانوي اعظم «ناننا» خداي ماه کرد.
سارگُن، ميان شهر هاي «کيش» و «بابليم» (بابل آتي)، پايتخت سلطنتي جديد خود «آگاده» را ساخت.
او با استفاده از بردگان بيشماري که از جنگ هايش به دست آورده بود، کانال هاي آب بيشماري را براي کشت غلات ايجاد و برقرار ساخت. او يک سيستم بازرسي و انتقال سواره نظام را در هر ۵۰ ک.م ايجاد نمود. همچنين بر طبق افسانه ها، او حتي ارتش خود را به «کريت»، «قبرس» و «آناتولي» و «هند» نيز فرستاد که البته اين موضوع ثابت نشده است.
مانند بسياري از امپراتوري هايي که به سرعت گسترش يافتند، امپراتوري اکّد نيز با همان نخستين نشانه شورش فرو پاشيد و سارگُن خود، قرباني اين شورش شد. حتي شاهزادگان سومر، از جمله ايشاکو ي کازالو، «اشاري» و سوکال بزرگ «دِر» در برابر جانشين و پسر بزرگ او «ريموش» جبهه گرفتند.
اما ريموش (۲.۲۷۸ ۲.۲۲۶۹ ق.م) نيز مانند سارگُن، فاتحي بزرگ بود. او به سرعت شورش هاي نواحي اور، اومّا، آداب، دِر، لاگاش و کازالو در سومر را فرونشاند و سراسر ناحيه سومر و اکّد را زير فرمان خويش درآورد. سپس متوجه خاور گرديد. در اين سو، عيلام يا آوان، حريف اصلي او بود. پادشاه آوان از شاکاناکو (حاکم) ي سرزمين «زاهارا» و از براهشي که «سيدگائو» بر آن فرمان مي راند ياري جست و به درخواست وي پاسخ مثبت داده شد. کوهنشينان اگر چه در برابر مهاجم، دليرانه درايستادند، اما سرانجام از او شکست خوردند و شوش نيز به دست رزم آوران ريموش افتاد. اما به احتمال زياد سوريه را از دست داده باشد.
پس از ريموش، پسر ديگر سارگُن به نام «مانيشتوسو» (۲.۲۶۹ ۲.۲۵۴ ق.م)، برادر بزرگتر ريموش شاه اکّد شد. در دوره پادشاهي او، افول قدرت امپراتوري اکّد ادامه يافت. کنترل او بر آشور، سومر به جا ماند. همچنين به «انشان» و «شيريهوم» در خاور و شمال خاوري عيلام لشکر کشيد. مانيشتوسو نيز بخشي از سپاه خود را به رويارويي وي فرستاد. جنگاوران او نيروهاي هِلو شاه تازه آوان را شکست دادند و شاه شکست خورده را به سومر بردند.
سپاه ديگر مانيشتوسو از خليج فارس گذشته به درون پشته سرزمين ايران کنوني درآمد و در آنجا سي و دو شهر را بشکستند (اين شهر هاي در فاصله اي مبان قطر و عمان امروزي قرار داشتند).
اما کوهنشينان بدون مبارزه چشم از آزاديشان نپوشيدند. آنها در کوه هاي پر از سراشيب و پرتگاه، سرسختانه براي زنده مانده مبارزه کردند و مي توان انتظار داشت که چندين بار براي برانداختن سلطه بيگانگان سر به شورش برداشتند.
اين شورش، در عمل به هنگام درگذشت مانيشتوسو روي داد.
کوشش کوهنشينان نواحي عيلام و پيرامون آن براي سرپيچي از فرمان «نارام سين» (۲.۲۵۴ ۲.۲۱۷ ق.م) شاه تازه اکّد، با پرهيز از ياري رساندن به او موجب انشعاب و تفرقه در سرزمين هاي نزديک گرديد و «کازالو»، «تيمتاب» و «اواک» در اين نواحي شوريدند. اين سرزمين ها چون به اکّد نزديک تر بودند با آساني بيشتري تن به اطاعت دادند، اما مخالفتي که مردم شمال و خاور با نارام سين مي کردند به احتمال خطرناکتر بوده است.
او سوريه، لبنان و کوه هاي توروس را بار ديگر تسخير کرد و در اين جريان، شهر هاي ماري و آلپو ويران گشتند. ناحيه عمان امروزي نيز شورش کرد و نارام سين مجبور شد که شورش «ماندانّو» شاه ان ناحيه را بخواباند.
حتي احتمال دارد که «هيتا» يازدهمين پادشاه آوان، برخي از پادشاهان را واداشته باشد تا در آخرين تلاش نوميدانه اش براي درايستادن در برابر اکّد به او بپيوندند. اينان تاب درايستادن در برابر نارام سين را نداشتند. سرزمين هاي شمالي به طور قطع زير فرمان او در آمدند و حتي عيلام و براهشي نيز فرمانگذار وي گرديدند.
اما فرمانرواي تازه به تخت برآمده تنها يک ويرانگر نبود. شوش که همواره متأثر از تمدّن سومر بود، در دوران وي بسرعت زير تأثير اکّد قرار گرفت. او ايشاکو ي دست نشانده خود «انامونه» را به حکومت اين شهر گماشت بدين هدف که بتواند حکومت شهر را همواره به خود وفادار نگهدارد.
در شوش زبان اکّدي تا اندازه جانشين زبان عيلامي مي گردد، و حتي نام ها نيز بطور عمده سامي مي شوند.
در ديگر نواحي عيلام بزرگ، زبان و فرهنگ بومي دست نخورده به جا ماند، و دليل اين مدعا پيماني است به احتمال بين «هيتا» و «نارام سين». اين پيمان با ياري جستن از خدايان گوناگون آغاز مي شود و در پي آن، سوگندي مي ايد که متن آن چنين است: «دشمن نارام سين دشمن من، دوست نارام سين دوست من است». فرمانرواي عيلامي آشکارا تابعيت خود از پادشاه اکّد را مي پذيرد.
نارام سين خود را «خداي آگاده» ناميد. «لوگالباندا» و «گيلگامِش» پس از درگذشتشان خدا دانسته شدند، اما نارام سين، نخستين خدا پادشاه سرزمين ميان دو رود شد.
نارام سين با شکستن پادشاهان «شيموروم» و «نامار» با ساکنان شمال و مرکز زاگرس تماس مستقيم پيدا کرد. اينان مردمان لولوبيوم و گوتيوم بودند که پيش از وي، سارگُن از وجود آنها آگاهي داشت. روايتي از يک پادشاه لولوبي به نام «اماشکوش» خبر مي دهد که پيش از سارگُن پادشاهي مي کرده است.
نارام سين با لولوبيان در يک درّه تنگ به نام «کوه سياه» که امروزه «گذرگاه کفار» خوانده مي شود و در جنوب شهر «زور» قرار دارد جنگ کرد. لولوبيان به رهبري پيشواي خود «آنوبانيني» نيروهاي اکّدي را پس زدند اما نه چندان بعد، شکست سختي از نارام سين خوردند.
از حمله نارام سين به گوتيان نتيجه به طور کامل متفاوتي بدست آمد؛ و آنان شکست خُرد کننده اي بر او وارد آوردند. به باور سومريان، اين، دادرسي الهي بود چرا که نارام سين، نيايشگاه اِنليل در شهر نيپّور را ويران ساخت؛ البته تنها سندي که اشاره بر ويران ساختن نيايشگاه نيپّور به دست نارام سين دارد تنها صد سال پس از اين رخداد نوشته شده است.
در سرزمين اصلي عيلام، نارام سين مي دانست که خدمت صادقانه در طي سالهاي دراز را چگونه پاداش دهد. «انام مونه» که روزگاري تنها ايشاکو ي شوش بود، شاکاناکو (فرمانروا) ي اين سرزمين (عيلام) گرديد؛ و شخصي به نام «پوزور اينشوشيناک» پسر «شيمبي اشهوک» ايشاکو (حاکم) ي شوش گرديد.
اين شاهزاده که دوست داشت خداوندان خويش (پادشاه اکّد) را خشنود سازد در آغاز، کتيبه هايش را تنها به زبان اکّدي مي نوشت؛ اما چندان نگذشت که در کنار زبان اکّدي، زبان پيش از عيلامي خود را نيز به کار برد. شايد با درگذشت «انام مونه» بوده که وي مقام شاکاناکوي عيلام را بدست مي آورد و اين افزايش قدرت موجب مي شود که به فتوحات خارجي دست بزند. بعيد نيست که وي به نارام سين اعلام کرده که تنها به مطيع ساختن دست نشاندگاني مي پردازد که از اطاعت خداوند اکد (نارام سين) سرپيچيدند. فرمانرواي عيلام مدعي است که سي شهر را گشوده است؛ از جمله شهر «کاشن» که نخستين اشاره به زيستگاه کاسي ها است. همچنين «گوتو» که اشاره به گوتيان دارد.
غنايمي که از شهرهاي تسليم شده گرفته مي شد، شوش را توانگر ساخت و او مي کوشيد تا احساس ملي رعاياي خويش را زنده نگه دارد.
● زوال امپراتوري اکّد
هنگامي که نارام سين جاي خود را به «شارکاليشاري» (۲.۲۱۷ ۲.۱۹۳ ق.م) داد، فرمانرواي عيلام با يک کينه جويي اعلان استقلال کرد. وي با «زاهارا» يعني سرزميني که در گذشته عيلام و براهشي را در برابر «ريموش» ياري داده بود متحد گرديده، در آغاز پادشاهي فرمانرواي تازه اکّد، به اين سرزمين تاختن آورد. سپاهيان او تنها پس از رخنه در ناحيه «اُپيس» در مرکز اکّد، عقب رانده شدند. «پوزور اينشوشيناک» که از اين پيروزي جاني گرفته بود زيرا به سلامت بازگشتن از سرزمين پادشاه اکّد، شاهر «چهار بخش جهان» را نمي شد کمتر از پيروزي دانست بيدرنگ بعنوان جانشين «هيتا» تاج پادشاهي آوان را بر سر گذاشت، و شارکاليشاري از آن پس تنها «شاه اکّد» خوانده مي شد.
شارکاليشاري مي کوشيد تا امپراتوري اکّد را بازيابد و خساراتي را که در دوران پادشاهي پدرش، توسط هجوم گوتيان به امپراتوري وارد شده بود جبران نمايد. او براي نگاه داشتن قلمرو امپراتوري بخوبي مي جنگيد و در چندين نبرد پيروز شد؛ از جمله در برابر اَموري ها در سوريه کنوني. متون بجامانده از دوران وي، نخستين اشاره به اقوام اَموري است.
او را «سازنده ي اِکور، خانه ي اِنليل» مي ناميدند. آيا اين تأييدي بر ويراني نيايشگاه اِنليل در دوران پدرش نيست؟
اقوام هوري ساکن آشور و شمال سوريه نيز دست به اعتراض گشودند. در اين ميان مردمي که در بخش مرکزي زاگرس زندگي مي کردند ناآرام گرديدند. به چشم کوهنشينان، زمين هاي پست سومر و اکّد همواره جايي دلپذير براي زندگي بود.
آن گاه گوتيان، به رهبري پادشاه خود «الولومش»، با نيرويي که درايستادن در برابر آن آسان نبود، به سرزمين ثروتمندي که در پيش رويشان نهاده بود سرازير شدند. پيروزيشان در برابر نارام سين در چند سال گذشته، به آنها قوت قلب مي داد.
مردم لولوبيوم نيز چنين سرنوشتي پيدا کردند. آنان نيز به رهبري پادشاه خود «آنوبانيني» از شهر زور به سوي جنوب خاوري پيش رفتند.
نيروهاي گوتي و لولوبي به ناحيه سومر و اکّد سرازير شدند. شارکاليشاري شاه اکّد، دليرانه کوشيد تا جلوي اين موج را بگيرد؛ يکي از مبادي تاريخگذاري او، از لشکرکشي عليه آنها و ديگري از اسارت «شارلاک» پادشاه آنها خبر مي دهد. اما کوشش هاي او سودي نبخشيد و او خود شکار آنها گرديد. اندکي پس از درگذشت او حتي شبه حکومت مستقل در شهر ها نيز ناپديد گشت.
پرستشگاه ايشتار در شهر آشور و نيز کاخ نارام سين، نابود شدند و به تاراج رفتند.
● پايان کار دودمان اکد
«شارکاليشاري» (۲.۲۱۷ ۲.۱۹۳ ق.م) آخرين پادشاه امپراتوري اکّد بود که با هجوم گوتيان، هم پادشاهي و هم جان خود را از دست داد. اما از آن پس، موجوديت اکّد به عنوان يک دولت شهر کوچک به جا ماند. «اي گي گي»، «ناننوم»، «ايمي» و «اِ لولو» که گمان مي رود فرزند شارکاليشاري بوده باشد تنها در مدت ۳ سال (۲.۱۹۳ ۲.۱۹۰ ق.م) به تخت شاهي اکّد نشستند که اينک تنها يک دولت شهر کوچک بود و همگي آنها خراجگذار اکّد بودند. در هنگامه پادشاهي اين شاهان کوچک، عيلاميان به حومه شهر اکّد يورش برده و آن نواحي را به يغما بردند.
دودو (۲.۱۸۹ ۲.۱۶۸ ق.م) ديگر شاه اکّد بود و پس از او، «شوتورول»، آخرين شاه اکّد به تخت نشست (۲.۱۶۸ ۲.۱۵۴ ق.م). با پايان دوران پادشاهي او، اکّد به دست گوتيان تسخير و ويران گشت و اين، پاياني هميشگي بود بر پادشاهي دودمان اکّد، که ۱۸۰ سال پيش توسط سارگن بزرگ پي افکنده شده بود.

روز اول دسامبر (دهم آذرماه) هرسال روز جهاني پيکار با ايدز نامگذاري شده است. در اين روز به جهانيان هشدار داده مي شود که در برابر اين بيماري واگيردار و ...

ايريدولوژي، شکلي از تشخيص بيماري است. که در آن، رنگها و ساير خصوصيات الياف قدامي عنبيه براي اطلاع در مورد سلامتي بيمار، معاينه مي شوند. متخصصان مشاهدا ...

● تعريف : استفاده صحيح از تنفس ، جهت درمان را تنفس در ماني گويند . ● تاريخچه : در حالي که اضطراب اغلب از آرامش طبيعي ما جلوگيري مي کند ، يکي از ساده ت ...

علم نجوم چيست ؟ نجوم مطالعه مواد است و مقدمه ايست درباره فرايند بوجود آمدن آنچه در آنسوي جو زمين است كه اين جهان ، آسمان و گوي آسمان را از اتم هاي كوچ ...

چون هر سه پيشوا در زمان واحد وارد عمل شدند و با پادشاهي سکا به رهبري «ايشپاکاي» و پادشاهي ماننا به رهبري «آخسري» متحد بودند، قيام کنندگان توانستند در ...

آجر از قديمي ترين مصالح ساختماني است که قدمت آن بنا به عقيده برخي از باستان شناسان به ده هزار سال پيش مي رسد.در ايران بقاياي کوره هاي سفال پزي و آجر پ ...

غرور و استبداد در اواخر کار آسيتاگ، او را برخلاف طبيعت خويش به جنگجويي هم سوق داد. در واقع تا وقتي که بختنصر داماد وي بر بابل فرمان مي راند وي به وسوس ...

آجر از قديمي ترين مصالح ساختماني است که قدمت آن بنا به عقيده برخي از باستان شناسان به ده هزار سال پيش مي رسد.در ايران بقاياي کوره هاي سفال پزي و آجر پ ...

دانلود نسخه PDF - تاريخ اکد