up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله برخورد سالم با جاهلان PDF
QR code - برخورد سالم با جاهلان

برخورد سالم با جاهلان

تواضع بندگي تقرب به خدا

در قرآن کريم، مجموعه هايي از آيات وجود دارند که صفات ممدوح و مطلوبي را تحت عناوين خاصي ذکر کرده اند؛ از جمله آنها برخي آيات است که صفات عبادالرحمان را برشمرده اند.
«تواضع» از جمله صفاتي است که براي عبدالرحمان ذکر شده است. اين صفت، با عبوديت پروردگار تناسب تام دارد. در مقابل تواضع، «تکبر» قرار دارد که قرآن آن را موجب رانده شدن ابليس از درگاه خداوند برشمرده است. در کتاب هاي اخلاقي، «تواضع» جزو صفات حميده ذکر شده و در کتاب هاي منطقي هم آن را به عنوان «آراء محموده» جزو مقدمات قياس مي پذيرند؛ چرا که نزد همه عقلا پذيرفته شده است.
اما ملاک واقعي ارزشمندي تواضع تأثير آن در تقرب انسان به خداست، نه پذيرش و خواست مردم. راه تقرب به خدا هم تنها عبوديت پروردگار است. در مقاله حاضر که از شماره ۱۱۴ ماهنامه معرفت انتخاب شده، موضوعات فوق مورد بررسي قرار مي گيرد که با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
در قرآن کريم، مجموعه آياتي هست که صفات ممدوح و مطلوبي را تحت عناويني معرفي کرده است.
يکي از مجموعه آياتي که اين گونه اوصاف را جمع آوري کرده و تحت يک عنوان قرار داده آيات آخر سوره «فرقان» است. (و عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هونا...)
۱) مشي فروتنانه
اولين بحثي که خداوند ذکر مي کند اين است: (الذين يمشون علي الارض هونا)؛ کساني هستند که روي زمين با آرامي و فروتني راه مي روند. اين ويژگي بندگان رحمان است که روي زمين فروتنانه راه مي روند؛ با سبکي، با آرامي، بي تکلف. اين وصف اول آنهاست.
۲) برخورد سالم با جاهلان
سپس مي فرمايد: (و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.) به طور طبيعي، پيش مي آيد که بندگان شايسته خدا در جامعه با کساني مواجه مي شوند که شايسته نيستند و آنها با انگيزه هايي با اينها برخورد مي کنند، بي احترامي مي کنند، توهين مي کنند، حتي تهمت مي زنند، استهزا مي کنند، تحقير مي کنند و حتي گاهي هم فحش مي دهند و يا بالاتر از آن. در چنين موقعيت هايي که با افراد نابخرد مواجه مي شوند و مورد خطاب آنها قرار مي گيرند، اينها سخني سالم، بي تنش و بدون پرخاشگري بر زبان مي آورند، يا لفظ «سلام» را مي گويند؛ مثلا، احترام مي کنند؛ به جاي اينکه با پرخاشگري هايشان، با بي ادبي هايشان مقابله کنند، احترام مي گذارند. حالا خصوص لفظ «سلام» خصوصيت دارد يا نه، منظور اين است که با سخن سلامت آميز و سخن سالم پاسخ مي دهند. اين دو بحث در اين آيه درباره اوصاف عبادالرحمان ذکر شده است.
● تناسب عبوديت با فروتني
بحثي که وجود دارد اين است که اين دو صفت چه خصوصيتي دارند که در صدر اين اوصاف ذکر شده اند و ارزشي که براي اين گونه رفتار استفاده مي شود فروتني کردن، آرام حرکت کردن؛ يعني بدون تکلف و بدون تکبر برخورد متواضعانه داشتن، و حتي با نابخردان مؤدبانه رفتار کردن چه خصوصيتي دارد که به عنوان اوصاف عبادالرحمان ذکر شده است؟ در اينجا، اين سؤال مطرح مي شود که عبادالرحمان حتما مفلحان هستند، پس چرا در اوصاف مفلحان، که جاهاي ديگر ذکر شده، بيشتر بر نماز و عبادت و ايمان آنها تکيه شده است؛ مانند: (قد افلح المومنون الذين هم في صلاتهم خاشعون)، اما اينجا ابتدا تواضع و فروتني آنها ذکر شده است؟ چرا نفرموده عبادالرحمان کساني هستند که ايمان به غيب دارند و نمازشان را با خشوع مي خوانند آن گونه که در اول سوره «مومنون» آمده است؟
البته اينکه بخواهيم جواب قطعي بدهيم که حتما منظور خدا اين بوده و حکمتش اين است، خيلي از دهان ما بزرگ تر است؛ اما اين احتمال داده مي شود که ممکن است در اين مقام بلاغت اقتضا مي کرده؛ خدا مي داند و اوليائش که از طرف او از علم هاي الهي بهره مندند. ما هر چه مي گوييم احتمالات و ظنيات است. به هر حال، شايد نکته اش در اين باشد که تعبيراتي که درباره بندگان شايسته خدا انتخاب مي شوند از قبيل متقين، مفلحين و امثال اينها، با اين تعبيري که در اين آيه به کار رفته، از لحاظ مفهوم با هم تفاوتي دارد.
اينجا اصلا با کلمه «عبد» شروع شده و عبادالرحمان ويژگي شان در «عبد» بودنشان است و آنچه با عبد بودن سازگاري دارد فروتني و خود کم ديدن است البته نه به معناي مذمومش خود را نديدن، خود را در مقابل خدا چيزي حساب نکردن؛ (عبدا مملوکا لايقدر علي شيء) (نحل ۷۵)؛ به همين دليل، چون عنوان «عباد» آمده است، مناسبت دارد با چيزي که مقتضايش فروتني است. آنچه با عبد بودن ضديت دارد خودبزرگ بيني و تکبر است. اين با عبد بودن هيچ سازگار نيست و آنچه همه رجم شدگان (رانده شدگان) از درگاه الهي به آن مبتلا شدند، که در راسشان ابليس بود، همين استکبار بود؛ «انا» گفتنش بود:(و استکبر و کان من الکافرين) (بقره ۳۴) در مقابل، آنچه مقتضاي عبوديت است فروتني است. به هر حال، اين هم نکته اي است.
اين آيه ابتدا با وصف فروتني شروع مي کند، با اين تعبير که عبادالرحمان با آرامي و بي تکلف و دور از تکبر، روي زمين حرکت مي کنند. بعضي از مفسران فرموده اند: اين يک تعبير کتابي است، حاکي از اينکه زندگي شان متواضعانه است، وگرنه صرف راه رفتن خصوصيتي ندارد، فقط جنبه نمادين دارد. آرام راه مي روند، يعني اصلا مشي زندگي شان مشي متواضعانه است. آنچه در جامعه به چشم مي خورد اين است که اينها در راه رفتنشان هم متواضع هستند؛ شانه هايشان را بالا نمي کشند قرآن وقتي مي خواهد تکبر بعضي افراد را وصف کند، مي فرمايد: (ثاني عطفه)(حج ۹) اينها اين جور نيستند، تبختر ندارند، سرشان را شق نمي گيرند، متواضع هستند، آرام راه مي روند، آرام سخن مي گويند. حالا هر کدام از اينها که باشد، «راه رفتن» به عنوان نمادي از تواضع مورد استفاده قرار گرفته است. مسئله «تواضع» در قرآن کريم و به نظر اولياي دين، صفت بسيار ممدوحي است. به همين دليل، در آيات مزبور، به عنوان اولين وصف عبادالرحمان ذکر شده است.
● جايگاه فروتني در نظام ارزشي انساني
خوب است در اينجا به يک نکته توجه کنيم: اينکه ما مي گوييم: تواضع خوب است و معمولا در کتاب هاي اخلاقي هم آن را جزو صفات حميده ذکر مي کنند در مقابل تکبر همان گونه که دروغ گويي را در مقابل راست گويي ارزش اين کارها به چيست؟ چرا آدم، فروتن مي شود؟ مگر متواضع باشد چه مي شود؟ وقتي آدم متواضع باشد چه چيزي گيرش مي آيد؟ يا به تعبير فني تر، ملاک ارزشمندي تواضع چيست؟ چرا تواضع ممدوح است وارزشمند؟ در کتاب هاي اخلاقي، معمولاً وقتي مي خواهند اين صفت را ذکر کنند مي گويند: آدم متواضع در جامعه محبوب است، مردم به او علاقه دارند، به او احترام مي گذارند، به حرفش گوش مي دهند و اگر خواسته اي داشته باشد به آن توجه مي کنند.
بعکس، آدم متکبر را هيچ کس دوست ندارد و نمي خواهد با او برخورد بکند و مردم از او فرار مي کنند. بنابراين، معلوم مي شود تواضع خوب است و تکبر بد؛ يعني دليل اينکه تواضع ارزشمنداست و در مقابلش تکبر ضدارزش، اين است که مردم اين جور دوست دارند. پس کاري کنيد که مردم دوستتان بدارند؛ متواضع باشيد تا مردم دوستتان بدارند. تکبر نکنيد که مردم از شما بدشان بيايد. درجامعه مطلوب باشيد تا مردم به شما احترام بگذارند. اگر تکبر کنيد مردم دوستتان ندارند و به شما بي احترامي مي کنند. در نتيجه، منزوي مي شويد. اين در فرهنگ عمومي است.
حتي در کتاب هاي منطق هم ارزش هاي اخلاقي را به عنوان «آراء محموده»، جزو مقدمات قياس ذکر مي کنند که در جدل و خطابه از آنها استفاده مي شود. معنايش اين است که وقتي مي گويند راست بگوييد، براي اين است که عقلا راست گفتن را مي پسنديد و اين براي عقلا ممدوح است. اينکه فلان چيز بد است و زشت است؛ چون عقلا آن را مذمت مي کنند. «آراء محموده»» يعني آرائي که عقلا مي پسندند و آنها را ستايش مي کنند. بعکس «آراء مذمومه» چيزهايي هستند که اگر کسي مرتکب شود عقلا او را نکوهش مي کنند. اين تا حدي واقعيت است. عقلا همين جورند؛ از بعضي چيزها خوششان مي آيد و از بعضي چيزها بدشان مي آيد.
● ملاک واقعي ارزشمندي صفات و افعال
اما آيا واقعاً ارزش اين صفات به همين است؟ وقتي مي گوييم: فلان صفت ارزشمنداست و از صفات حميده و فضايل اخلاقي است، يعني کاري که آدم بکند مردم خوششان مي آيد، دوستش مي دارند و ستايش مي کنند؟ اين را عرض کردم که تنها يک فرهنگ عمومي عرفي نيست، حتي منطقدان ها هم اينها را به عنوان «آراء محموده» تلقي مي کنند. اگر بخواهيم فني تر بحث کنيم، در فلسفه اخلاق، مي گويند: پشتوانه ارزش فقط خواست مردم است. به فرض، اگر عقلا «دروغ گويي» يا «تکبر» را خوب مي دانستند، دروغ گويي يا تکبر خوب مي شدند؛ چون ملاک اين است که عقلا چه مي پسندند. اما آيا در نظام ارزشي اسلام هم همين طور است؟ قرآن وقتي مي فرمايد: (و عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هونا) چرا چنين است؟ آيا چون مردم خوششان مي آيد و آن را دوست دارند بايد چنين کاري بکنيم؟ قرآن مي خواهد همين را بگويد؟ در اين صورت، کساني که چنين کنند عبادالرحمان هستند يا عبادالناس؟ اگر اين جور باشد که آدم کاري بکند که مردم خوششان بيايد پس در واقع، مردم را مي پرستد. چرا اين کار را مي کند؟ چون مي بيند ديگران خوششان مي آيد و از او تعريف مي کنند. چنين کاري را عباده الناس بناميم اولي است يا عباده الرحمان بناميم؟
حقيقت اين است که در نظام ارزشي اسلام، خوبي ها و بدي ها، ارزش ها و ضدارزش ها فقط تابع خواست مردم نيستند، بلکه ملاک خوبي يا بدي آنها به واسطه تاثيري است که اينها در سعادت و شقاوت حقيقي انسان دارند و چون ملاک سعادت «قرب به خدا» است، در قرب به خدا تأثير دارند. درست است که ما در مکالمات عمومي، به زبان مردم سخن مي گوييم، اما خداي متعال به خاطر فضل و کرم و لطف و عنايتي که دارد تا حتي المقدور همه انسان ها را به راه راست هدايت کند، از منطق هاي عرفي هم گاهي استفاده مي کند، از جدل هم استفاده مي کند، از خطابه هم استفاده مي کند. آنجا که با اولي الالباب سخن مي گويد (آنها که اهل مغزند)، براي آنها از برهان استفاده مي کند، اما وقتي با عامه مردم (کساني که عقلشان ضعيف است) سخن مي گويد با زباني صحبت مي کند که آنها جذب شوند.
براي نمونه، قرآن وقتي مي خواهد مردم را به جهاد تشويق کند جهاد يعني جانتان را براي خدا بدهيد مي فرمايد: (ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و أموالهم بان لهم الجنه .) (توبه ۱۱۱) در اين مقام، بايد همه تشويق شوند به اينکه جانشان را در مقابل رضوان الهي و ثواب اخروي بدهند. درنهايت، هدف پيروزي حق و اسلام است، اما بعضي جاها قرآن مي فرمايد: (و عدکم الله مغانم کثيره تأخذونها) (فتح ۰۲) خدا براي اين جهاد، به شما غنيمت هايي وعده داده؛ غنيمت هاي زياد: (مغانم کثيره ) در اين نوع تربيت، حتي مردم را به غنيمت هم وعده مي دهد. اين براي رعايت ضعفاست وگرنه مؤمنان خالص براي غنيمت به جبهه نمي روند. اما براي اينکه حتي اينها هم از لطف الهي محروم نمانند، خدا گاهي با اين زبان با مردم صحبت کرده است.
حقيقت اين است که در اين ارزشي که ما براي تواضع قايليم و تکبر را ضدارزش مي دانيم، يک راز حقيقي نهفته است. واقعاً اينها در سعادت و شقاوت انسان و رسيدن او به قرب يا دور شدن او از قرب الهي تأثير حقيقي دارند. اينها قراردادي نيستند و حسن و قبح آنها به خاطر اين نيست که عقلا خوششان مي آيد يا از آن مذمت مي کنند. اگر چنين باشد واقعاً تواضع چه نقشي در نيل انسان به سعادت و قرب الهي دارد؟ و تکبر و خودبزرگ بيني و فخر کردن و به خود باليدن و خودپسندي چه ضرري به سعادت آدم مي زند؟ آدم نمازش را بخواند، روزه اش را بگيرد، حجش را برود، به جهاد برود، زکات بدهد، يا اينکه نه، متکبر باشد، اين چه ضرري به او مي زند؟ در اين، چه نکته اي نهفته است که عبادالرحمان اولين وصفشان اين است که متواضعند؟
اگر مي خواهيم اين عنوان عبادالرحماني را درک کنيم بايد برگرديم به اينکه اساساً اسلام ملاک ارزش را چه مي داند که البته اين بحث عميقي است که بايد در جاي خودش مطرح مي شود.
اما في الجمله اسلام آمده است تا انسان ها به کمال خودشان برسند. همه دستورات اسلام و راهنمايي هاي انبيا براي اين است که انسان ها در نطفه خفه نشوند، جوانه زندگي شان زود پژمرده نشود، بلکه رشد کند و به کمالي که لازم است برسد. آن کمال چيست؟ کجاست؟ وقتي کامل مي شوند به کجا مي رسند؟ ابتدا نمي توانيم آن را بفهميم؛ اما به هرحال، همه ما دوران کودکي خودمان را گذرانده ايم. به يک بچه چقدر مي توانند تفهيم کنند که فلان مقام عالي علمي يا معنوي يا مقام هاي دنيوي چقدر اهميت دارد؟ او از يک اسباب بازي بيش از همه اينها خوشش مي آيد. اگر مثلاً از اسم «شاه» و «سلطان» و مانند اينها هم گاهي خوشش مي آيد براي اين است که در اسباب بازي هايش شاه بازي مي کند، وگرنه او چه مي داند سلطنت يعني چه؟ مقامات عالي يعني چه؟
ما نسبت به کمالاتي که انسان هاي شايسته بايد به آن برسند، واقعاً کودکيم. خوشا به حال آنها که ترقي کردند. اما امثال ما نسبت به آن چيزي که بايد بدان برسيم، نسبت به آن واقعيت انساني، واقعاً کودکيم. تعارف ندارد، شکسته نفسي هم نيست، حقيقت است. نمي توانيم بفهميم «انسان کامل» چگونه است. نمي توانيم بفهميم اميرالمؤمنين(ع) يعني چه. علي(ع) چگونه بود که علي شد؟ به کجا رسيد؟ هر قدر هم به مغزمان فشار بياوريم و کتاب و بحث و تحقيق داشته باشيم به يک هزارمش هم نمي رسيم. طمعش را هم نداشته باشيم که بفهميم. براي ما وقتي مي خواهند بگويند، چه بايد بگويند؟ مي گويند: دستورات خدا را عمل کنيد تا کامل شويد. مي گوييم: کامل شويم چه جور مي شويم؟
بهترين تعبيري که همه اديان انتخاب کرده اند و جزو فرهنگ ديني شده نه تنها فرهنگ اسلام و فرهنگ شيعه، بلکه تمام اديان آن مفهوم عالي که همه آن را بالاترين ارزش مي دانند «قرب خدا» است. حتي مشرکان هم مي گفتند: «ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي» (زمر ۳)؛ ما بت ها را هم که مي پرستيم براي اين است که به خدا تقرب پيدا کنيم؛ بت ها وسيله اي شوند تا به تقرب خدا نايل شويم. آنچه را آنها هم مي خواستند «قرب الي الله» بود. «زلفي» تعبير ديگري از «قرب» است و در اين آيه، مفعول مطلقي است با لفظي ديگر؛ يعني يقربونا الي الله تقريبا. پس مشرکان هم عالي ترين ارزششان «قرب به خدا» بود. ديگر از اين بالاتر ديگر چه تعبيري بگويم؟ آدم به جايي برسد، آن قدر ترقي کند که به خدا نزديک شود. ديگر چه تعبيري بهتر از اين مي توانيم بگوييم. منتها قرب نسبي است؛ يکي يک پله مي رود، ديگري ده تا، يکي هم مراتبش ميل به بي نهايت دارد.
● راه تقرب به خدا
براي اينکه انسان قرب به خدا پيدا کند، راه کلي اش چيست؟ اين هم در مفاهيم ديني، تقريبا به طور يکنواخت پذيرفته شده که ريشه اين مفاهيم و اين فرهنگ از انبيا بوده و به ساير فرهنگ ها سرايت کرده است. در صورت اديان منحرف هم اين مفاهيم مشاهده شده است. پيداست که ريشه اش از اينجاست؛ چون مفهوم صحيح بلندي است، راهش هم پرستش است. اگر کسي بخواهد قرب به خدا پيدا کند بايد خدا را بپرستد؛ عبادت خدا. آنها هم که بت پرستند پرستش را دارند؛ مي گويند: اگر آدم بخواهد به آن قرب برسد بايد پرستش کند. مفهوم «پرستش و عبادت» چيزي است که در همه اديان وجود دارد. اصلا دين را با همين مفهوم مي شناسند.
پيداست که اين مفاهيم ريشه اي از تعاليم انبيا گرفته شده است: «و ان من امه الا خلافيها نذير.» (فاطر ۴۲) به هرحال، بالاترين ارزش ها قرب به خداست که خودش امر ذومراتبي است؛ اما راه کلي اش «پرستش» خداست. بنده شدن و بندگي کردن چيزي است که با روح بندگي تناسب دارد؛ همان تواضع و فروتني. اما چيزي که هيچ سازشي با روح بندگي ندارد خود بزرگ بيني است. بنده نمي تواند در مقابل آقايش بزرگي داشته باشد. «عبدا مملوکا لا يملک لنفسه نفعا و لا ضرا.»
اگر آدم مي خواهد به کمال برسد، به قرب خدا برسد بايد بنده شود. بنده بايد همه چيز را از خودش نفي کند؛ بگويد: در مقابل خدا هيچم. اين يک حالت رواني نفساني است که آدم خودش را کوچک مي داند. آنکه حد ضرورت است کوچک بودن در مقابل خداست. بايد خدا را بندگي کرد. مرتبه اي از بندگي در همه اديان وجود دارد. چنين نيست که تنها در اسلام پرستش خدا يک فضيلت باشد: «و لقد بعثنا في کل امه رسولا ان اعبدوا الله.» (نحل ۶۳) اين واجب مشترک بين همه اديان و سرلوحه دعوت همه انبياست.
همه انبيا حرفشان همين است. روح دعوت و تعاليم انبيا پرستش خداست. پرستش خدا با خودبزرگ بيني و «انا» گفتن جور درنمي آيد. آنجا خاکساري مي خواهد اين ملکه خودکوچک بيني غير از خود کم بيني است که خودش در روان شناسي عيبي است. نمي گويم که آدم خودش را فقط در مقابل خدا چيزي نبيند و براي خودش در مقابل خدا چيزي قايل نباشد، بلکه در مقابل بندگان خدا هم بايد چنين باشد؛ چون آنها بنده خدا هستند و در اين جهت مشترکند که هر کس هرچه دارد از خداست. بنابراين، نسبت به آنها هم بزرگي فروشي معنا ندارد. ما همه مثل هم هستيم؛ همه بنده خدا هستيم. پس نبايد به ديگران بزرگي فروخت.
بنابراين، «تواضع» به عنوان يک ارزش عام مطرح مي شود؛ صفتي ممدوح و يک حالت نفساني؛ صفتي است که با بنده بودن سازگاري دارد. اين آدم را به طرف بندگي مي کشاند. اما اگر آدم گردن شق باشد و دايم «من» بگويد و خود را برتر از همه ببيند و خودش را يک سر و گردن بلندتر از ديگران تصور کند؛ بخواهد همه را مرتبه مادون خود قرار دهد، اين با پرستش سازگار نيست. چنين آدمي خداپرست نمي شود.
● ملاک ارزشمندي تواضع
پس سرّ اينکه تواضع يک ارزش الهي است، اين نيست که ارزش عرفي است و در فرهنگ عام هم مطرح است و عقلا آن را ستايش مي کنند؛ يعني کاري بکن که مردم دوستت بدارند. آن ارزش حقيقي نيست. اگر ضدارزش نشود در بعضي مراحلش، ارزش هم نيست. اينکه آدم همه اش در فکر اين باشد که کاري بکند که ديگران دوستش بدارند يعني: همه خداي او هستند، درحالي که مؤمن بايد فقط نظرش اين باشد که من چه کنم که خدا خوشش بيايد، هرچند همه بدشان بيايد. انبيا اين گونه بودند؛ حرف هايي مي زدند که همه مردم بدشان مي آمد. آنها را رمي مي کردند، به جنون و سفاهت و حماقت متهم مي کردند. مي گفتند: به نظر ما، خدايان ما بر تو خشم گرفته اند و عقلت را از بين برده اند که مي گويي فقط خداي يگانه را بايد پرستيد. انبيا دايم با همين جور مردم سر و کار داشتند که به آنها توهين مي کردند، استهزا مي کردند، آنها را مي زدند، مي کشتند، از شهر بيرون مي کردند، زندان مي کردند، در چاه زنداني مي کردند. اگر بنا بود آنها کاري بکنند که مردم خوششان بيايد راهش اين نبود.
اما مؤمن موحد نظرش به اين است که چه کند خدا خوشش بيايد. هرکس ديگر مي خواهد خوشش بيايد يا نيايد. پس نبايد ملاک ارزش اين باشد ما کاري بکنيم که مردم دوستمان بدارند، مردم به ما احترام کنند. اين حرف ها براي بچه ها خوب است، براي ضعيف العقول خوب است، که بگويند: جهاد برويد تا غنيمت به دست بياوريد. اما براي کساني که داراي شعور و معرفت باشند، رشدي کرده باشند، نبايد اين جور حرف زد. به جاي اينکه بگويند کاري بکنيد که مردم خوششان بيايد، بايد گفت: کاري بکنيد که خدا خوشش بيايد، خواه مردم خوششان بيايد يا نيايد.
پس ملاک ارزش نبايد تعريف مردم باشد. ملاک ارزش چيست؟ آنچه انسان را آماده پرستش مي کند چيست؟ کسي آماده پرستش مي شود و با پرستش عبدالرحمان مي شود که حالت «تواضع» داشته باشد. با تکبر، چنين چيزي ميسر نخواهدشد.

بر اساس پيشرفتهاي اخير در زمينه رده بندي و نامگذاري ( تاكسونومي ) جنس سالمونلا (از خانواده آنتروباكترياسه) شامل دو گونه مي باشد : ۱) سالمونلا انتريكا ...

۱) خلاصه افسردگي يک اختلال سلامت رواني است که بايد در سالمندان به طور جدي مورد نظر قرار گيرد. براساس آمارهاي موسسه ملّي سلامت روان (NIMH) آمريکا، دو م ...

سالخوردگي با بروز تغييرات جسماني متعددي همراه است که توانايي ها و قابليت هاي جسماني فرد را محدود مي کند. توجه به زندگي سالمند مي تواند به سالمندان در ...

سلامت جنسي در هر سني مهم است. اين مقاله به اثرات سالمندي بر توانايي هاي جنسي و اينکه چه کارهايي مي توانيد بکنيد که پس از ۵۰ سالگي زندگي جنسي فعالي داش ...

در برخوردهاي روزانه دندان اولين نکته اي است که مخاطب با آن مواجه مي شود، دندان هاي سپيد و دهان خوشبو اولين نکته اي است که مصاحبت با مخاطب رودررو را بر ...

همه مي دانند غذاي آبپز هر چقدر هم که هنرمندانه درست شده باشد باز به پاي غذاي سرخ شده نمي رسد. غذايي که سرخ مي شود اگرچه براي خيلي ها ضرر دارد، اما طعم ...

انسان، اين آفريده شگفت الهي در مقام خلافت الهي بايد کارهاي خويش را به گونه اي ساماندهي کند که به مسئوليت خود به خوبي عمل نمايد. هرگونه رفتار و کرداري ...

● دعا براي امنيت حضرت ابراهيم از خدا خواست : خدايا ! مکه را امن قرار بده . « رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا »۱ ، دعاي براي امنيت. «رَبِّ اجْعَلْ هذا» ...

دانلود نسخه PDF - برخورد سالم با جاهلان