up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله انواع دينداري PDF
QR code - انواع دينداري

انواع دينداري

معماي جاودانه «معيار دينداري»

چارلز موريس از جامعه شناسان و روانشناسان دين در كتاب مهم خود با عنوان «راههاي زندگي» (Paths of Life) تنوع اديان جهان را برحسب تقسيم بندي پيشگفته توضيح مي دهد.به گفته او در برخي اديان عمل دروني اهميت فراوان و احساسات و عواطف ارزش بسيار نازلي دارند. مصداق اين نوع اديان، دين بودا است.در برخي ديگر از اديان احساسات و عواطف ارزش بسيار بالايي دارند اما عمل بيروني ارزش بسيار كمي دارند. اين اديان را اصطلاحاً اديان ديونوسوسي گفته اند.برخي ديگر از اديان به عمل بيروني ارزش فراوان مي دهند اما به عمل دروني ارزش اندكي مي دهند. بسياري از اديان نوظهور در غرب اين گونه اند و لذا برخي گفته اند علم وسرمايه داري جديد نوعي دين است. اين دسته از اديان را هم اصطلاحاً اديان پرومتئوسي گفته اند.
پاره اي از اديان هم هستند كه در آنها عمل بيروني ارزش بالايي دارد اما احساسات، عواطف ارزش پايين دارد. نمونه اين اديان آيين كنفوسيوس است.موريس معتقداست كه مسيحيت كنوني (كه مسيحيت پولسي است نه مسيحيت عيسوي) از اين دسته است. پاره اي ديگر از اديان هم هستند كه درآنها عمل دروني ارزش بسيار بالا دارد و عمل بيروني ارزش بسياركمي دارد. باز به گمان موريس، خود مسيح مبلغ چنين ديني بود. در برخي از اديان هم احساسات و عواطف ارزش بالايي دارد و امور و اعمال دروني ارزش پاييني دارد. موريس گفته است كه پيام اصلي اسلام اينگونه است. نوع ديگري از اديان هم وجوددارد كه در آنها عمل دروني با عمل بيروني و با احساسات و عواطف متعادل شده است. چارلز موريس معتقداست كه همه شاخه هاي آيين هندو و نيز آيين دائو اينگونه است.اين فقط يكي از انواع سنخ شناسي و نوع شناسي اديان است. اگر دقت كرده باشيد دراين سنخ شناسي، ساحت باورها اصلاً ملحوظ نشده است چرا كه موريس معتقداست اساساً در اديان، باورها، هيچ نقشي بازي نمي كند.
دركنار سنخ شناسي چارلز موريس از اديان، نينيان اسمارت سنخ شناسي ديگري دارد. او معتقداست كه دراديان سه ساحت قابل تفكيك است: باورها اعمال بيروني اخلاقي اعمال بيروني مناسكي و شعائري.اسمارت عقيده دارد كه بايد اديان را برحسب ميزان تعلق خاطرشان به يكي از اين ساحات، تقسيم بندي كرد.افزون بر اين، تيپولوژي هاي ديگري هم از اديان وجوددارد كه بايد به آنها هم توجه كرد.با اين همه نكته مهم آن است كه درچنين تقسيم بندي هايي معيار تحقيق را بايد اديان آنگونه كه در ابتدا بوده اند قرارداد نه اديان درمقام تحقق.چرا كه در مقام عمل و تحقق اديان با يكديگر امتزاج پيدامي كنند و لذا اين تقسيم بندي ها تيپ هاي ايده آل دين شناسي هستند.خلاصه سخن اينكه در مقام تعيين سنجه هاي دينداري بايد علاوه بر تعريف دين، به تنوع اديان هم نظر داشت و چون تنوع اديان برحسب تيپولوژي هاي فراوان امكانپذير است، دشواري هايي پيش روست كه كار تعيين سنجه هاي دينداري را به غايت مشكل مي كند.
انواع دينداري
مشكل سوم، تنوع دينداري هاست. گذشته از آنكه خود اديان متنوع اند، دينداري ها هم متنوع است. طبيعي است كه دين چيزي غير از دينداري است و لذا تفكيك اين دو بسيار حياتي است. دليل تنوع دينداري ها در درجه اول آن است كه انسان هايي كه به يكي از اديان متدين مي شوند سنخ روانشناسي ويژه اي دارند و لذا به اتكاي سنخ روانشناسي هاي خاص آنها، طبيعتاً سنخ دينداري شان هم متفاوت مي شود.كساني را درنظر بگيريد كه نه قصد فريب خود را دارند نه قصد فريب ديگري را. نه درپي تحريف دين اند و نه درپي بدعت درآن دين. با اين همه اين افراد گواينكه به يك دين واحد تدين دارند اما به خاطر سنخ روانشناسي ويژه هريك، نوع دينداري شان متفاوت است.به اين اعتبار، سنخ هاي روانشناسي درتعيين نوع دينداري افراد بسيار دخيل و مهم است.در باب تيپولوژي روانشناختي متدينان آثار و پژوهش هاي متعددي صورت گرفته است كه از آن ميان من مايلم به پژوهش خانم مري ميدا اشاره كنم كه آثار او علي الخصوص در دهه هاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي بسيارمحل رجوع بود. البته دراين زمينه مي توان به تيپولوژي هاي يونگ، فرويد، ويليام جيمز هم اشاره كرد. مري ميدا در يك تقسيم بندي كلي سنخ هاي روانشناختي آدميان را بر دو قسم مي داند: الف. انسان هاي فعال يا كنشگر ب. انسانهاي منفعل يا كنش پذير. هريك از اين دو قسم هم به دو نوع درون گرا و برون گرا تقسيم مي شود.
بنابراين درمجموع چهار سنخ روانشناسي قابل اشاره است. به گمان خانم ميدا كساني كه كنشگر و برونگرا هستند در مقام روي آوردن به يك دين، تبديل به متدينان انقلابي مي شوند به اين معنا كه به واسطه اعتقادات ديني خود قصد دارند نظم جهان را تغيير دهند.
كساني كه كنش پذير و برونگرا هستند اساساً به تغيير ساختار اجتماعي نظر ندارند. بلكه درپي عشق و شفقت نسبت به تك تك افراد انساني هستند.ايشان درپي آن هستند كه به هر ترتيبي شده از درد و رنج تك تك آدميان بكاهند. كساني كه كنش پذير و درونگرا هستند عمدتاً به دنبال عبادت و مراقبه در دين هستند و معمولاً اهل رياضت و خلوت هستند و بيشتر به خود مي پردازند تا به ديگري و ديگران، كساني هم كه كنشگر و درون گرا هستند معمولاً درپي سركوب احساسات و تقويت اراده شخصي هستند تا از اين طريق به يك نوع شهود برسند و باطن عالم را دريابند. اين تقسيمات درمورد متدينان به همه اديان صادق است و اختصاصي به يك دين خاص ندارد.به هرروي همه سخن اين است كه آدميان به تبع سنخ روانشناسانه اي كه دارند نوع تدينشان هم متفاوت است. اولين عامل يا دليل تنوع دينداري ها، همين تنوع سنخ روانشناسي هاي آدميان است.اما دومين عامل يا دليل تنوع دينداري ها آنجاست كه ما اين پرسش را در اندازيم كه آيا تلقي افراد از دينداري يك تلقي روانشناختي است يا تلقي جامعه شناختي.
آيا دينداري از جنس مفاهيم روانشناختي نظير شادبودن، غمگين بودن، سخاوتمندبودن، بخيل بودن و... است يا ازجنس مفاهيم جامعه شناسانه است.به عبارت ديگر آيا دين، كاري است مربوط به افراد يا مربوط به نهادها؟ امري فردي است يا نهادين؟والتر كلارك كه از بزرگترين روانشناسان روزگار ماست معتقد است كه دينداران از اين جهت تنوع دينداري دارند كه براي برخي از آنها دين، امري شخصي است و براي برخي ديگر امري موروثي.تفكيك ديگري كه وجوددارد از آن ناك است. او تفكيك دينداري ها را از آن بابت مي داند كه برخي دينداران به ديني مي چسبند و برخي ديگر از ديني كنده مي شوند.بسياري از آدميان از نوع اول و قليلي از نوع دوم هستند. به هر روي يكي ديگر از موارد تفكيك دينداري هم همين است.آبراهام مزلو تفكيك ديگري عرضه داشت. او معتقدبود دين روحانيان يك دين است و دين پيامبران و عارفان و صاحبان تجربيات اوج (Peak experiences) يك دين ديگر است. به گمان او دين روحانيان عمدتاً كاركردهاي اجتماعي دارد اما دين پيامبران، عارفان و صاحبان تجربيات اوج كاملاً شخصي است.جان ديويي تفكيك ديگري دارد و مي گويد بايد ميان متدينان و كساني كه فقط رعايت دين را مي كنند تمايز قائل شد. كساني كه فقط دين را رعايت مي كنند يك تلقي اجتماعي از دين دارند اما كساني كه متدين اند تلقي فردي از دين دارند.فرويد ميان دين اقتدارگرايانه و دين انسان گرايانه تفكيك قائل شد. دسته اول، منبع دين را امري بيروني مي دانند و اوامر و نواهي او را مي پذيرند اما دسته دوم دين را جوشيده از درون و نداي وجدان مي دانند.ويليام جيمز هم دركتاب معروف انواع حالات ديني بين كساني كه تجربه شخصي از دين دارند و كساني كه تابع فضاي ديني بيرون هستند تمايز قائل مي شود.همه اين شقوق شش گانه به اين مسأله اصلي برمي گردد كه دين را مسأله اي روانشناختي بدانيم يا جامعه شناختي.دينداري ها از يك حيث ديگر هم قابل تفكيك است. علاوه بر حيث اول (سنخ هاي روانشناسي) و حيث دوم (روانشناسانه بودن يا جامعه شناسانه بودن دين) جهت و حيث سومي هم در تنوع دينداريها مهم است.اين حيث سوم اين است كه آيا دين، «كردن» كار يا كارهاي خاص است يا «كوشش» براي كردن كار يا كارهاي خاص؟ اين مسأله هم بسيار مهم است. آيا دين يك «كردن» (Doing) است يا يك «سعي» (Trying) ؟ اين مطلب بسيار مهمي است. اين تفكيك مهم خصوصاً در يكي دو دهه اخير در عرصه روانشناسي ديني اهميت فراوان يافته است اما البته ريشه و اصل آن به كركه گور باز مي گردد. او مي گفت ما به جاي آنكه در پي اثبات حقانيت دين مسيح باشيم بايد اثبات كنيم كه مسيحي هستيم . به نظر او چه سودي دارد كه مسيحيت حق باشد اما من از آن بهره اي نداشته باشم. وقتي اين سؤال را پيش كشيد بلافاصله اين مسأله برايش مطرح شد كه چه كسي مسيحي است؟ او در جواب گفت آيا كسي مسيحي است كه همچون مسيح زندگي مي كند يا كسي كه تلاش مي كند همچون مسيح زندگي كند. آيا مهم اين است كه من با مسيح موافقت داشته باشم (چه با كوشش چه بي كوشش) يا اين مهم است كه من كوشش داشته باشم براي موافقت با مسيح (چه موفق بشوم چه موفق نشوم)؟ از اين لحاظ و از اين حيث هم نوع دينداريها متنوع مي شود. حيث چهارم اين است كه آيا بايد به دينداري سلبي توجه كنيم يا به دينداري ايجابي؟ اجازه بدهيد با مثالي اين موضوع را روشن كنم. تصور كنيد انساني را كه از آغاز عمر تا پايان عمر به وجود خدا باور دارد اما براي اين باور هيچ تلاش و كوششي هم به خرج نداده است. در كنار اين فرد، كسي را تصور كنيد كه در تمام عمر معتقد بوده است خداوند وجود ندارد اما دائماًدر اين خصوص در حال مطالعه و بررسي بوده است. چنين انساني يك ديندار سلبي است چرا كه به پيام دين در تمام عمر بها داده است و به عبارت ديگر پيام دين براي او جدي بوده است ولو اينكه به نتيجه نرسيده است. اين تفكيك را اول بار سيمون وي فيلسوف و عارف فرانسوي در نيمه اول قرن بيستم ، صراحتاً ذكر كرد.او معتقد بود كه متدينين اصلي جهان، متدينين سلبي هستند نه متدينين ايجابي.كسي كه در تمام عمر به وجودخدا اعتقاد داشته است اما حتي يك بار هم درخصوص اين اعتقاد، تأمل جدي نكرده است كمتر ديندار است تا كسي كه در همه عمر به خدا اعتقاد ندارد اما همواره مسأله خدا برايش مهم و تعيين كننده بوده است. سيمون وي توضيح مي داد كه تدين في الواقع يعني توجه (Attention) به خدا ولو اينكه اين توجه الزاماً به قبول هم منجر نشود.

فتنه، آزمون هميشگي براي همگان است. اين سنت الهي حتي نسبت به اولياي الهي سخت تر و براي مومنان سخت است. از اين رو گفته اند: البلاء للولاء، بلا و آزمون ب ...

ملكيان كه درعرصه هاي دين پژوهي و فلسفه دين صاحب نظر و نظريه است در بحث خود كوشيده است به پاره اي از مشكلات و موانعي بپردازد كه در مسير تعيين سنجه هاي ...

شرافت انسان به عقل است. در برخي از روايات آمده هنگامي که انسان مخير شد تا از ميان سه چيز عقل، حيا و دين، يکي را برگزيند، عقل را برگزيد و چون فرمان آمد ...

هميشه بوده و هستند کساني که با اهداف گوناگون به جاي پرداختن به نسخه اصيل و راستين، نسخه هاي بدلي و دروغين را مي سازند و بخورد اين و آن مي دهند تا از ا ...

۱) آيا دين پديده اي اجتماعي است؟ با توجه به آداب و رسوم و اختلافات احوالات و گوناگوني اوضاع مردم و آنچه در اجتماعات بشري مشاهده مي شود، دين ظاهراً اجت ...

امام سجاد(ع) امام زين العابدين(عليه السلام) در مدت امامت خويش، سخت ترين دوران عمر خويش را سپري نمود به گونه اي که، عقل آدمي از درک آن عاجز و ناتوان اس ...

يكي از مهم ترين مسائل انسان شناسي اين است كه آيا گرايش ها و بينش هاي انسان محصول تعاملات او با خارج است يا ريشه آن گرايش ها و بينش ها در خمير مايه آدم ...

دانلود نسخه PDF - انواع دينداري