up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله امنيت PDF
QR code - امنيت

امنيت

نقش امنيت در نهضت حسيني

تاكنون قيام امام حسين(ع) از ابعاد گوناگوني مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است. كتب و مقالات بسياري در اين زمينه نگاشته و ديدگاه و فرضيه هاي متعدد و گاه متضادي براي تبيين عوامل و اهداف نهضت و جنبش حسيني ارايه شده است.
به نظر مي رسد كه هنوز اين قيام و عوامل و اهداف آن به درستي شناخته نشده و نيازمند واكاوي مجدد است. برخي از عوامل و اهداف، مورد توجه بوده و گاه از برخي ديگر غفلت شده است. از آن جايي كه آن حضرت تجسم عيني آيات قرآني و قرآن ناطق است و مي توان بي هيچ گونه بيان اغراق آميز و به دور از غلو، آن حضرت را «علي خلق عظيم» دانست و خلق و خوي ايشان را خلق قرآني ناميد، مي بايست باتوجه به سخنان و رفتار آن حضرت و ديگر اسناد تاريخي و روايي، اهداف و عوامل قيام را از زاويه قرآن مورد بررسي قرار داد. اين نوشتار بر آن است تا از زاويه ديد ديگري نهضت عاشورايي را واكاوي و علل و اهداف قيام را تبيين كند.
نويسنده بر اين نظر است كه مساله امنيت در قيام عاشورا داراي دو كاركرد بوده و لذا نقش آن را هم در حوزه عوامل قيام و هم در حوزه اهداف بررسي مي كند. به اين معنا كه يكي از عوامل و انگيزه هايي كه در ايجاد رخداد عظيم كربلا نقش اساسي داشت، مساله امنيت به مفهوم و كاربرد قرآني آن است، چنان كه اين مساله به عنوان يكي از اهداف قيام نيز مورد نظر امام حسين(ع) قرار گرفته و آن حضرت، قيام را يكي از ابزارهاي رسيدن به آن مورد توجه قرار داده است. به منظور رسيدن به تحليل درست از مفهوم قرآني امنيت و نقش و كاركردهاي آن در حوزه فردي و اجتماعي انسان و جوامع بشري نخست نويسنده به تحليل و تبيين مساله امنيت در قرآن پرداخته سپس با توجه به نگرش قرآن به آن به تحليل و تبيين قيام عاشورايي برپايه داده ها و اطلاعات اقدام نموده است.اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
نگاه قرآن به مساله امنيت
گستره مفهومي امنيت در قرآن بسيار فراگير است. امنيت از واژگان كاربردي و مهم در حوزه روان شناختي و جامعه شناختي است. قرآن نيز باتوجه اين دو حوزه كاربردي واژه، از امنيت در دو سطح بحث مي كند.
از نظر روان شناختي، آيات بسياري به مسئله امنيت و آرامش پرداخته و آن را از جهات مختلف مورد بررسي قرار داده است. در اين سطح به مسايلي چون مفهوم امنيت و آرامش روحي و فردي افراد، اهميت و جايگاه آن در شخصيت سازي و تكامل فردي و كسب مدارج معنوي، راهكارهاي ايجاد امنيت روحي و رواني و موانع ايجادي آن توجه شده است.
امنيت و آرامش فردي حالتي است كه در آن فرد فارغ از ترس آسيب رسيدن به جان و مال يا آبروي خود و يا از دست دادن آن زندگي مي كند. امنيت در سطح روان شناختي با موضوعاتي چون اضطراب و افسردگي و آرامش ارتباط تنگاتنگ دارد.
در سطح ديگر كه به امنيت در حوزه جامعه شناختي ارتباط دارد، با نوع ديگري از امنيت رو به رو مي شويم كه با اقتدار و انسجام و وحدت جامعه ارتباط دارد. امنيت اجتماعي حالتي از آسودگي و آرامش همگاني از تهديد و بحران هاي اجتماعي است كه رفتار فراقانوني و ناهنجار دولت و يا دستگاه و نهادهاي مرتبط به آن و يا حتي گروه هاي اجتماعي و بلكه گاه فردي در تمام و يا بخشي از جامعه پديدمي آورد. از گونه هاي امنيت اجتماعي مي توان به امنيت ملي اشاره كرد. امنيت ملي به معناي آسودگي ملت و يا جامعه اي با مرزهاي جغرافيايي مشخص و معين، از تهديد فقدان همه يا بخشي از جمعيت، منابع و دارايي و يا خاك خود، تعريف مي شود.
امنيت اجتماعي انواع و اقسام ديگري نيز دارد كه مي توان به امنيت سياسي، اقتصادي، نظامي و مانند آن اشاره كرد. آن چه در اين نوشتار مورد نظر است تنها بررسي نگرش قرآني به مسئله امنيت در حوزه اجتماعي و سياسي آن است.
گستره واژگاني امنيت در قرآن
در قرآن افزون بر واژه امن و هم خانواده هاي آن، واژگان ديگري به اين معنا و مفهوم به كار رفته است كه از مهم ترين آن ها مي توان به واژگان كليدي چون سلم و سلام، سكينه و در برابر آن به واژگاني چون خوف، رعب و خشيت و حزن اشاره كرد كه در شناخت موضوع امنيت و حوزه معنايي آن مي تواند نقشي مهم را ايفا كند. امنيت كه مصدر صناعي از ريشه امن به معناي در امان بودن است، ايمني و آسودگي و از ميان رفتن ترس و نگراني و هراس از ديگري را بيان مي دارد. كسي كه داراي امنيت باشد از نوعي حالت وصفي برخوردار مي شود كه از آن به آرامش و اطمينان و آسودگي خاطر ياد مي كنند.
در اصطلاح سياسي و حقوقي امنيت به حالتي از آسودگي و فراغت از هرگونه تهديد يا حمله و نيز به آمادگي براي رويا رويي با هر تهديد و حمله گفته مي شود و به صورت فردي و اجتماعي و ملي و بين المللي كاربرد يافته است.
اين مفهوم از امنيت از مفاهيم اضافي است كه دو سويه دارد، چنان كه از مفاهيمي است كه داراي شدت وضعف بوده و مقوله اي نسبي است. نسبي بودن و نيز اضافي بودن از مهم ترين مؤلفه ها و عناصر تشكيل دهنده اين عنوان به شمار مي آيد. از اين رو هرگز سخن از امنيت به مفهوم مطلق مراد نيست و براي هر مرتبه از وجود و يا فقدان امنيت مي توان مرتبه اي فراتر و يا فروتري را شناسايي و معرفي كرد.
آرامش و امنيت، زمينه ساز سعادت انساني
نگرش قرآن به اين مفهوم بر پايه رويكرد هدايتي قرآن و در پيوند با بخشي از مفاهيم ديني است. قرآن، امنيت را نعمتي از سوي خدا مي داند (انفال آيه 26) و فرجامي حتمي براي مومنان صالح برمي شمارد (نور آيه 55) جايگاه مهم و ارزشي آن مي رساند كه در نگرش قرآني امنيت جزو جدايي ناپذيري از زندگي انساني را شكل مي بخشد. اگر هدف از تاسيس و ايجاد جامعه و دولت را حتي در نگاه فرزانگان و فلاسفه، ايجاد بستري براي سعادت دنيايي انسان بدانيم، امنيت و آرامش، جزو عناصر اصلي هدف به شمار مي آيد. دولت و جامعه از آن رو لزوم تاسيس مي يابد كه انسان مي خواهد به سعادت دست يابد. در تعريف سعادت به عنوان يك فضيلت و ارزش انساني اين گونه گفته شده كه سعادت عبارت از آرامش و آسايش است. در حقيقت اگر مقوم و عناصر و مولفه هاي اصلي سعادت را تبيين و تحليل كنيم به دو اصل آرامش فردي و جمعي و آسايش و رفاه مي رسيم. انسان زماني احساس خوشبختي مي كند و اين حالت براي او پديدار مي شود كه آرامش و آسايش را دارا باشد. فقدان هر يك از دو جنبه مي تواند احساس خوشبختي را از ميان ببرد.
قرآن نيز اين نگاه انساني را تاييد مي كند و سعادت را به عنوان هدف اصلي فرد و جامعه بر مي شمارد. با اين تفاوت كه با دگرگوني و بازسازي در بينش و نگرش انسان نسبت به جهان و اهداف آفرينش مي كوشد تا به بازسازي مفهوم سعادت نه در عناصر و يا مولفه هاي تشكيل دهنده كه در گستره معنايي آن بپردازد. از اين رو با دگرگوني در گستره معنايي آن سعادت را به سعادت در دو جهان تبديل مي كند و تغيير مي دهد. بنابراين آن چه كه به عنوان هدف انساني است با كمي دست كاري و تغيير مفهومي به مطلوب قرآن تغيير ماهيت مي دهد. قرآن هدف انسان را رسيدن به سعادت (آرامش و آسايش) در دو جهان قرار مي دهد و به انسان گوشزد مي كند كه براي رسيدن به اين هدف بايد تلاش كند. هرچند راه هاي رسيدن به اين هدف از جهاتي در نگرش فلاسفه و فرزانگان و قرآن تفاوت هايي يافت مي شود (چنان كه در گستره آن نيز تفاوت هايي ديده شد) و قرآن راهكار رسيدن به اين هدف را رضا و خشنودي خدا و بندگي و عمل به دستورها و آموزه هاي آن مي داند اما در اين اصل با هم مشترك هستند كه هدف انسان، سعادتي است كه عناصر اصلي آن را آرامش و آسايش تشكيل مي دهد.
به هر حال آرامش و امنيت به عنوان عنصر اصلي و اساسي سعادت انساني مورد توجه همگان و قرآن بوده و هست. قرآن در برنامه ها و دستورهاي خويش اين هدف را در نظر دارد تا انسان با اعمال و رفتارهايي، به آرامش در دو سطح روان شناختي و جامعه شناختي دست يابد.
حوزه هاي امنيت اجتماعي
امنيت اجتماعي داراي حوزه هاي چندي است كه مي توان به حوزه هايي چون امنيت در حوزه عقيده و بيان (مقدسات و پديده هاي وابسته به آن)، امنيت جاني، مالي(اقتصادي) و عرضي (آبرو و شخصيت اجتماعي) اشاره كرد:
1. امنيت عقيدتي و بياني
قرآن با تكيه بر اختياري بودن عقيده كه امري دروني و باطني و به دور از امر و نهي و به اصطلاح جعل است، مي كوشد تا بر اصلي عقلايي به عنوان آزادي عقيده مهر تاييد و امضا نهد.(بقره آيه 256) عقيده، يعني باوري كه در درون آدمي شكل مي گيرد و بينش و نگرش او را شكل و جهت مي بخشد. ايمان و عقيده از اموري نيست كه بتوان آن را به اجبار و زور تغيير داد ولي مي توان با ايجاد موانع از شكل گيري درست آن جلوگيري به عمل آود و يا با ايجاد فضايي مسموم و آلوده عقيده جديدي را بر انسان تحميل كرد. اين كه در گزاره هاي حقوق بشري سخن از آزادي عقيده شده به اين معناست كه فضاي سالمي براي افراد جامعه فراهم آيد تا هر كس بتواند با توجه به راه هاي شناختي و ابزارهاي معرفتي، راهي را انتخاب و برگزيند. در برخي از جوامع با ابزارهائي چون رسانه ها و تبليغات مسموم و بستن ديگر راه هاي شناختي، توده مردم را بر عقايد خاصي سامان مي دهند و به راهي خاص مي كشانند. از اين رو گفته شده كه در شخصيت سازي انسان عواملي چون زمان و مكان(اجتماع) و خون تأثير مستقيم دارد. در قرآن نيز به اين نكته اشاره شده كه در زمان حضرت نوح جامعه به چنان جايگاهي رسيده بود كه مردم و فرزندان از انتخاب به دور بودند و نمي توانستند راه ديگري غير از آن چه جامعه تحميل مي كند انتخاب كنند. اين فقدان يا به جهت از ميان رفتن حق انتخاب و يا از ميان بردن شرايط انتخاب راه هاي ديگر بوده است. براين اساس حضرت نوح(ع) مي فرمايد: اين جامعه جز فرزندان فاسق و نابكار نزايند. (نوح/27)
امنيت و عقيده و آزادي در انتخاب، با فراهم آوري بسترهايي چون تضارب افكار و آراء و حق انتخاب و نيز حق آزادي بيان فراهم مي آيد. جامعه اي كه انسان ها در آن از آزادي بيان برخوردار نباشند نمي تواند داراي آزادي عقيده باشد؛ زيرا از آرا و افكار ديگران آگاه نمي شود و حق انتخاب عقيده از او سلب مي گردد. بنابراين آزادي بيان به عنوان اصل اساسي براي آزادي عقيده مطرح است. اگر همه از بيان عقايد خود ممنوع شوند و تنها يك عقيده به عنوان عقيده حاكم در جامعه از حق بيان برخوردار باشد، آن جامعه از حق آزادي عقيده محروم خواهد شد. در جامعه اسلامي حق و باطل ديدگاه هاي خود را بيان مي كنند و رشد و گمراهي تبيين مي گردد (بقره آيه 256 و نيز كهف آيه 29) و اين فرصت به مردم داده مي شود تا خود با عقل و انديشه، نيكوترين و سالم ترين عقيده و نگرش را به عنوان اعتقادات و باور خود بپذيرند. (زمر آيه 17 و 18 و نحل آيه 125) امان دادن به مخالفان و مشركان براي بيان اعتقادات از اين روست تا فرصت براي انتخاب آزاد عقيده براي همگان فراهم آيد. (توبه آيه 6) البته اين در شرايط طبيعي است ولي اگر كسي بخواهد از اين آزادي سوءاستفاده كرده و جامعه را دچار بحران كند در اين حالت است كه اصل حكومتي و ثانوي به ميان مي آيد و حكومت از ارتداد با بازتاب هاي ايجاد بحران هويتي در جامعه و يا ابراز عقايد بحران ساز جلوگيري به عمل مي آورد. اما اين به معناي آن نيست كه عقيده و يا فكر و انديشه اي بر جامعه تحميل شود.
آيات بسياري از قرآن نشان دهنده آزادي و امنيت در بيان معتقدات و نقد و بررسي آنان است كه به همين نمونه هاي ياد شده بسنده مي شود.
امنيت عقيده و بيان به معناي حفظ شعاير و مناسك و آيين ها نيز مي باشد. در برخي از آيات قرآن به پاسداشت و احترام به شعاير اشاره و تأكيد شده است. در برخي از آيات نيز به امنيت مكان ها و زمان هاي خاصي اشاره شد و امنيت آن اصل اساسي و مهم شمرده شده است. تقدس مكه و كعبه و مسجدالحرام و حتي حرم مكه و نيز ماه هاي حرام در قرآن مورد تأكيد است. (حج آيه 40) قرآن به طور خاص به مسئله تقدس و امنيت شهر مكه اشاره دارد (بقره آيه 125) حتي اين امنيت به گونه اي است كه هركس به آن پناه آورد در امان است و عرب پيش از اسلام نيز اين سنت را رعايت مي كردند و در مكه متعرض جان و مال مردم نمي شدند. قرآن درباره امنيت كساني كه در مكه وارد مي شوند مي فرمايد: و من دخله كان آمنا (آل عمران آيه 97) هر كس وارد آن شود در امنيت است. افزون بر مكان هاي امن، قرآن به امنيت ماه هاي خاص نيز اشاره مي كند و از ماه هاي ذي القعده و ذي الحجه و محرم و نيز رجب به عنوان هاي ماه حرام ياد كرده و به آن ها تقدس داده است. (توبه آيه 36 و 37)
2. امنيت جاني
در نگرش قرآن، امنيت جان آدمي از اصول اساسي دين به شمار مي آيد (انعام آيه 151) و كشتن مردم بي گناه جرم و گناهي نابخشودني تلقي مي گردد. (مائده آيه 32). قرآن براي مقابله با ناامني هاي اجتماعي از قبيل قتل و جنايت، راه كارهايي را ارايه مي دهد كه از آن جمله مي توان به دستور قصاص (بقره آيه 179) اشاره كرد. اين دستورها و آموزه هاي قرآني براي ايجاد بسترهاي مناسب تحقق آرامش روحي و رواني جامعه صادر شده است؛ زيرا آرامش به عنوان يكي از دو عنصر و مؤلفه اساسي تحقق سعادت جز به حفظ امنيت جاني افراد جامعه پديد نمي آيد. جامعه اي سعادتمند است كه افراد آن از نظر جاني در امنيت كامل قرار داشته باشند.
3. امنيت اقتصادي
در نگرش قرآني براي رسيدن به عنصر ديگري از سعادت يعني تحقق آسايش، امنيت به عنوان اصل اساسي مورد توجه است. اقتصاد از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده و راهكارهاي حفظ و گسترش امنيتي آن فراهم آمده است. از عوامل مهم ايجاد امنيت اقتصادي جامعه و حفظ اموال مردم، راهكارهايي چون وجوب اجراي حدود مختلف نسبت به افراد و عواملي است كه آن را با خطر مواجه و امنيت اقتصادي جامعه را از ميان مي برند. در اسلام نه تنها ثروت و دارايي افراد محترم است بلكه مجازات هاي سختي درباره كساني كه امنيت اقتصادي جامعه و افراد را به خطر مي اندازند در نظر گرفته شده است كه از همه مهم تر حد سرقت و دزدي است. (مائده آيه 38) چنان كه وجوب رعايت عهد و پيمان و قرارداد و عقود و امانت داري به عنوان احكام وضعي و تكليفي از ديگر روش هاي تامين امنيت اقتصادي در حوزه هاي فردي و اجتماعي است (مؤمنون آيه8 و نساء آيه58) امنيت اقتصادي در دو سطح كاربرد دارد: يكي فراهم آوري زمينه هاي تامين معيشت و از ميان بردن نداري و بي نوايي؛ و ديگري ايجاد ساز و كارهايي براي امنيت مناسبات اقتصادي و بازرگاني جامعه. توجه قرآن به امري در راستاي از ميان بردن فقر و شكاف طبقاتي و جلوگيري از انحصار ثروت در دست توانگران و ايجاد بسترهاي مناسب براي گردش سرمايه و ثروت در راستاي برقراري امنيت در حوزه معيشت افراد جامعه و زدودن بينوايي از جامعه قابل تحليل و بررسي است. از جمله راهكارهاي ايجاد امنيت اقتصادي، وجوب زكات و خمس است كه از بحران در جامعه و افزايش شكاف طبقاتي جلوگيري به عمل مي آورد و از قيام توده هاي پابرهنه و انقلاب هاي بنيان كني كه همه ساختار جامعه را نابود مي سازد، بازمي دارد. درحقيقت توزيع سرمايه و منابع توليد به معناي تحقق امنيت جامعه و فرار به جلو است. اگر جامعه با بي عدالتي دچار شكاف شود همه ساختارهاي جامعه به هم مي پاشد و نسل ها در خطر نابودي قرارمي گيرند. راهكارهايي چون استحباب قرض و وام دادن به ديگران كه قرض الحسنه ناميده مي شود (بقره آيه 254) و يا استمهال بازپرداخت به ناتوان و جلوگيري از اسراف از سوي سرمايه داران و نكوهش رفاه اترافي (انعام آيه 141 و نيز اسراء آيه 27) از جمله دستورها و برنامه هايي است كه امنيت اقتصادي را حفظ و از ايجاد بحران جلوگيري به عمل مي آورد.
4- امنيت شخصيتي
اگر امنيت جاني نقش مهمي در ايجاد تحقق بسترهاي سعادت دارد، بي گمان بخش دوم آن را امنيت شخصيتي تشكيل مي دهد. انسان براي رسيدن به آرامش،افزون بر امنيت جاني نيازمند امنيت شخصيتي است. حفظ آبرو و عرض مردم از مهمترين حوزه هايي است كه امنيت در آن معنا و مفهوم پيدا مي كند. بدون حضور اين بخش عمده نمي توان از وجود امنيت سخن گفت و مدعي حضور آن در جامعه اي بود. قرآن براي تامين اين بخش نيز دستورهاي سخت و شديد همراه با راهكارهايي براي تامين و حفظ آن داده است كه از آن جمله حفظ آبروي افراد محترم و جرم شماري تمسخر و غيبت و تهمت است. (حجرات آيات 11 و 12)
امنيت، يكي از عوامل و اهداف نهضت امام حسين(ع)
از جهاتي متعدد مي توان نهضت امام حسين را مورد بررسي و تحليل قرار داد. آن چه در اين نوشتار با توجه به مباحث پيش گرفته قرآني مورد تبيين قرارمي گيرد، نقش امنيت در قيام عاشورايي است. امام حسين(ع) به جهات چندي با توجه به مسائل و موضوعاتي كه ارتباط روشني با مقوله امنيت اجتماعي دارد، قيام مي كند. قيام و نهضت حسيني از آن رو شكل مي گيرد كه عناصر اصلي سعادت فردي و جمعي جامعه با خطر و تهديد مستقيم روبه رو شده بود. وي و ياران و حتي توده مردم از فقدان امنيت رنج مي بردند. جامعه از هر جهت با بحران فقدان امنيت روبه رو بود. يكي از عوامل قيام و نهضت امام حسين(ع) فقدان امنيت به عنوان اصلي ترين و اساسي ترين نياز بشري است؛ چنان كه از اهداف قيام وي نيز ايجاد بستري براي سعادت و تكامل جامعه اسلامي و بازگرداندن دولت به مسير اصلي وظيفه و كاركرد آن بود. اگر از جنبه ديني هم نخواهيم قيام را تحليل و بررسي كنيم. از نظر اجتماعي و سياسي دلايل گوناگوني براي وجوب و لزوم قيام وجود داشت. آن حضرت به عنوان يك شهروند از نظر سياسي اين حق و وظيفه را داشت تا دولت را به پيمان اصلي بازگرداند و بدان سو هدايت كند. اين وظيفه اي است كه گاه نياز به شمشير در آن از يك احساس و اعتراض مدني فراتر مي رود. امام حسين(ع) هم به عنوان حق شهروندي و هم به عنوان وظيفه اي ديني براي بازگرداندن دولت به راه درست دست به شمشير برد.
نمونه هاي تاريخي مويد اين نظر است كه عامل فقدان امنيت سياسي و اجتماعي عاملي مهم در نهضت و قيام عاشورايي بوده است. آن حضرت بيان مي دارد كه از نظر داشتن عقيده و بيان آن خود و جامعه در چنان جايگاهي از رعب و وحشت بوده است كه نمي توانست حتي عقيده اي برخلاف دولت داشته و يا آن را بيان كند. چنان كه در مدينه تهديد به قتل و در مكه هنگام حج از ترور خود آگاه شد. فقدان امنيت تا آن اندازه بود كه مقدسات اصلي و ارزش هاي اساسي جامعه بازيچه دست سياستمداران شده بود. ترور در سرزمين امن مكه و پايمالي ارزش هايي كه دولت بر اساس آن شكل گرفته بود، بحران را دامن مي زد. البته اين تحركات و رفتارهاي ضدارزشي و ضداصول اولي حكومت، بحران مشروعيت دولت و دولتمردان را نيز تقويت مي كرد و به قيام عاشورايي، مشروعيت قانوني و هنجاري مي بخشيد.
هر يك از مواردي كه قرآن بدان اهتمام ورزيده و از آن به عنوان اصول اساسي و ارزشي يادكرده است را مي توان به عنوان عامل و نيز هدف قيام عاشورايي جست وجو و شناسايي كرد. بدين منظور به سراغ تاريخ و روايات مي رويم تا اين عوامل را بررسي كنيم.
ضرورت اصلاح امت
يكي از مهم ترين عوامل قيام كه در سخنان حضرت حسين(ع) مي توان شناسايي كرد، مسئله اصلاح امت جدش است. به اين معنا كه آن حضرت نه براي بازسازي دين جدش بلكه براي اصلاح امت قيام مي كند. امت به عنوان دولت و جامعه در عصر آن حضرت از راهي كه پيامبر تدوين و تنظيم كرده بود بيرون رفته و ارزش ها و اصول و هنجارهاي آن به عنوان ضدارزش و ناهنجار خودنمايي مي كرد. معروف به عنوان منكر از سوي جامعه رد و كنار نهاده مي شد و منكر به عنوان ارزش و معروف به جا آورده مي شد. در چنين شرايطي حضرت براي اصلاح امت و جامعه قيام مي كند. بنابراين مي بايست در اين جامعه آن چه ما به عنوان ارزش هاي قرآني ياد كرده ايم به عنوان ضدارزش و ناهنجار مورد انكار واقع مي شد و امنيت در همه حوزه ها بويژه اجتماعي و سياسي از همه سو در خطر قرار مي داشت كه گزارش هاي تاريخي چنين امري را تاييد مي كند.
حضرت در وصيت خود به برادرش مي نويسد:
«من از سر خوشگذراني و طغيان و به قصد ظلم و فساد قيام نكردم، بلكه تنها به قصد اصلاح امت جدم رسول خدا(ص) خارج مي شوم. مي خواهم مردم را به خير بخوانم و از زشتي و منكر باز دارم. مي خواهم به روش جدم پيامبر و پدرم علي زندگي كنم. پس هر كس حقانيت مرا بپذيرد، خدا را پذيرفته است و هر كس مرا رد كند، من صبر مي كنم تا خدا بين من و اين قوم به حق قضاوت كند كه او بهترين حاكم و داور است.»
فقدان امنيت به كرات در روايات از سوي آن حضرت و يا ديگران بيان شده است؛ امري كه به عنوان يك ارزش در عصر نبوي به ضدارزش تبديل شده بود. اكنون در چنين فضايي امام نه تنها به عنوان مسئوليت ديني بلكه به عنوان يك شهروند مي بايست اقدام به عمل سياسي مي كرد:
محمد بن حنفيه به خدمت ايشان رسيد محمد عرض كرد: برادرم! جانم فداي تو باد! تو براي من عزيزترين مخلوقاتي، هيچ خير خواهي و نصيحتي را براي غير تو نگه نمي دارم كه براي نصيحت و خيرخواهي هيچ كس شايسته تر از تو نيست، زيرا تو از گوشت و خون مني، تو روح و جان من، تو چشم من، تو بزرگ خاندان من هستي و خداوند اطاعتت را بر من واجب كرد. از باب مشورت مي خواهم سخني بگويم.
فرمود: هرچه مي خواهي بگو.
گفت: به نظر من تا مي تواني از شهرها و حوزه تسلط يزيد دوري كن، قاصدهايي به اطراف گسيل دار و مردم را به بيعت خود بخوان اگر با تو بيعت كردند، حكومتي چون حكومت رسول خدا(ص) تأسيس كن، ولي اگر به گرد ديگري جمع شدند، سكوت اختيار كن و در خانه بنشين من مي ترسم وارد يكي از شهرها شوي يا به گروهي بپيوندي و بين مردم اختلاف افتد و تو در اين ميان كشته شوي.
امام فرمود: به نظرتو كجا روم.
گفت: به مكه برو اگر آنجا را محل مطمئني يافتي همان جا بمان وگرنه به طرف يمن برو كه مردم يمن ياران جدت، پدرت و برادرت بودند. يمن مردمي رئوف و رقيق القلب دارد و شهرهايي وسيع و گسترده دارد. اگر در آنجا هم ايمن نبودي به كوه ها و بيابان ها برو تا ببينيم كار اين قوم به كجا مي رسد خدا بين ما و اين قوم قضاوت كند.
امام فرمود: به خدا قسم اگر در دنيا هيچ پناه و پناهگاهي هم نيابم، با يزيدبن معاويه بيعت نمي كنم.
محمد با شنيدن اين سخن گريست و امام نيز گريه كرد.
سپس فرمود: اي برادر! خدا پاداش نيكت دهد، راه درستي نشان دادي، من نيز با برادران و برادرزادگان و شيعيان خود عاز مكه هستم، ولي اشكالي ندارد كه تو در مدينه بماني و مرا از اخبار مدينه باخبر سازي.
فقدان امنيت از سويي و نگرش امام(ع) به مسئله فقدان مشروعيت حكومت به جهت زيرپا گذاشتن ارزش هايي كه مشروعيت حكومت و دولت را موجب مي شد را مي توان در سخناني كه ميان آن حضرت و مروان رد و بدل شد يافت. آن حضرت هنگامي كه با مروان در كوچه هاي مدينه پس از مرگ معاويه و جانشيني يزيد و بيعت گيري و مشروعيت بخشي به آن انجام مي گيرد، سخناني را بيان مي دارد كه بيانگر ديدگاه هاي آن حضرت درباره اصل فقدان مشروعيت دولت است:
امام حسين(ع) براي اطلاع از اخبار از منزل خارج شد و در كوچه با مروان برخورد كرد. مروان گفت: من خير تو را مي خواهم، حرف مرا بشنو تا دچار اشتباه نشوي.
امام فرمود: بگو تا بشنوم.
گفت: با يزيد بيعت كن كه براي دين و دنياي تو بهتر است.
امام فرمود: انالله و انااليه راجعون. هنگامي كه امت به رهبري چون يزيد گرفتار شوند، بايد فاتحه اسلام را خواند.
سپس فرمود: تو مرا راهنمايي مي كني با يزيد بيعت كنم، درحالي كه يزيد مردي فاسق است. راستي كه چه سخن ناحقي بر زبان مي راني، ولي من تو را سرزنش نمي كنم؛ تو همان ملعوني هستي كه رسول خدا لعنتش كرد و از كسي كه رسول خدا(ص) لعنتش كند، بعيد نيست مردم را به بيعت يزيد بخواند. اي دشمن خدا! گوش كن! ما اهل بيت رسول خداييم، حق با ماست و از زبان ما سخن مي گويد. از جدم رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: خلافت بر آل ابي سفيان حرام است، هنگامي كه معاويه را بر منبر من ديديد شكمش را پاره كنيد. مردم مدينه او را بر منبر رسول خدا ديدند و سفارش او را به جا نياوردند، خدا آنها را گرفتار يزيد كرد.
حضرت پيش از اين در خانه وليد در آن بيعت نهاني كه مي خواست از وي گرفته شود اصل مشروعيت حكومت را زير سؤال مي برد و مي فرمايد: اي امير! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگانيم، رحمت خدا بر خانه هاي ما نازل مي شود، خدا آفرينش را با ما آغاز كرد و با ما پايان مي دهد و يزيد مردي شرابخوار و آدمكش است كه آشكارا مرتكب فسق مي شود و كسي مثل من با كسي چون او بيعت نمي كند، با اين حال تا صبح صبر مي كنيم تا ببينيم كدام يك به خلافت سزاوارتريم.
آن حضرت در گفت وگوي خود با عبدالله بن عباس به مسأله فقدان امنيت در حوزه هاي مختلف آن اشاره مي كند و مي فرمايد:
درباره كساني كه دختر زاده پيامبر را از خانه و كاشانه و شهر و ديار خود اخراج كرده و او را از مجاورت قبر و مسجد پيامبر محروم كرده اند و چنان او را ترسانده اند كه هيچ قرارگاهي ندارد و مي خواهند او را بكشند، درحالي كه نه شرك ورزيده و نه سنت رسول خدا را تغيير داده، چه مي گويي گفت: من آنها را از دين به دور مي دانم.
در همين باره به عبدالله بن عمر نيز مي فرمايد: اينها اگر به من دست بيابند رهايم نمي كنند و اگر دست نيابند به دنبالم مي آيند و تا بيعت كنم اگر بيعت نكنم مرا نكشند و دست بردار نيستند.
اي اباعبدالرحمن! آيا نمي داني كه يكي از نشانه هاي پستي اين دنيا نزد خدا اين است كه سر يحيي پيامبر را براي يكي از روسپيان بني اسرائيل هديه بردند. آيا نمي داني كه بني اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع خورشيد هفتاد پيامبر مي كشتند و آنگاه در بازارها مي نشستند و خريد و فروش مي كردند، چنانكه گويي هيچ نكرده اند، با اين حال خدا در عذاب ايشان شتاب نكرد، ولي در نهايت آنها را گرفتار عذاب و انتقام نمود.
در همه اين گفت وگوها آن چه به خوبي خود را نشان مي دهد فقدان امنيت است. آن حضرت روز هشتم ذي حجه عمره مفرده خود را تمام مي كند و از مكه بيرون مي رود.
حضرت به دو دليل اين روز خاص را براي حركت انتخاب كرد: اول اين كه اگر حضرت پس از پايان مراسم حج، مكه را ترك مي كرد، حركت آن حضرت هيچ موج و بازتابي نداشت، چراكه ترك مكه پس از مراسم حج يك حركت عادي و معمولي است، ولي در روزي كه مراسم حج شروع مي شود و در شرايط عادي خروج از حرم و ترك مراسم حج، حرام است، خروج ايشان چنان غيرعادي و سؤال برانگيز است كه همه مسلمانان را به انديشه وامي دارد.
دوم اين كه يزيد تعدادي از مزدوران بني اميه را به مكه فرستاده بود تا به عنوان حاجي در مراسم شركت كرده و مترصد باشند كه در يكي از مواضع ازدحام جمعيت مثل طواف و رمي جمرات حضرت را ترور كنند و اگر چنين اتفاقي مي افتاد اولاً حرمت حرم شكسته مي شد، ثانياً شهادت حضرت هيچ تأثيري در تغيير وضع جامعه نداشت، به همين جهت امام حسين(ع) تلاش مي كرد خود را از حرم دور نموده حرمت حرم را حفظ كند و خود بارها به اين نكته تصريح فرموده است.
حفظ حرمت حرم و تقدس آن مسئله مهمي است كه بارها بدان تصريح مي كند.
در نگرش امام حسين(ع) حكومت يزيد به علل و عوامل چندي از مشروعيت سياسي و ديني ساقط است؛ از اين رو اعمال وي و ديگر دولتمردان آن فاقد هر گونه مشروعيت است.
آن حضرت فقدان مشروعيت دولت و حكومت را چنين تشريح مي كند:
اي مردم! رسول خدا فرمود: هركس سلطان ظالمي را ببيند كه حرام خدا را حلال مي شمرد، عهد خدا را مي شكند و مخالف سنت رسول خدا(ص) رفتار مي كند و با بندگان خدا ظالمانه برخورد مي كند، ولي با زبان ياعمل بر او نشورد. خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار، حدود را تعطيل و اموال عمومي را به نفع خود تصاحب كرده اند، حرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براي قيام بر آنها سزاوارترينم.
و در سخنراني روشنگرانه خود به ياران و همراهان خود مي فرمايد:
خود مي بينيد چه مصيبتي بر ما نازل شده است. دنيا دگرگون و ناخوشايند شده، نيكي ها و فضيلت ها روي گردان شده و چون شتري سبكبار از ميان ما رخت بربسته است. از زندگي دنيا جز اندكي همانند ته مانده ظرف آب باقي نمانده است. زندگي سخت ننگين و چون چراگاهي سنگلاخي و بي ارزش شده است. آيا نمي بينيد كسي به حق عمل نمي كند و از باطل روي گردان نيست. در چنين شرايطي مؤمن بايد از اين زندگي دل بكند و مشتاق زيارت پروردگارش باشد. من در اين محيط ننگين، مرگ را جز سعادت و خوشبختي و زندگي با ستمكاران را جزرنج و دل آزردگي نمي بينم.
اين ها نمونه هايي از تاريخ است كه بيانگر يكي از علل و اهداف قيام است. در همه اين موارد به خوبي و روشني معلوم مي شود كه عنصر امنيت هم در علت نهضت و هم به عنوان هدف نهضت مطرح بوده است. هر انسان شجاع و روشني مي بايست به عنوان حق شهروندي ضدسلطه نامشروع قيام كند و در تغيير ساخت و ساختار دولت بكوشد. چنان كه همين مسئله مورد توجه آزادگان و روشنفكران جهان قرار گرفته است و امام حسين را هم به عنوان سرمشق و هم به عنوان شهروندي فداكار و وظيفه شناس ستوده اند.
منابع:
1- مقتل الحسين، خطيب خوارزمي، مكتبه المفيد قم.
2- تاريخ الخلفا، سيوطي، دارالقلم، بيروت، 1406 ه ق.
3- تاريخ يعقوبي. احمد ابن ابي يعقوب، معروف به يعقوبي، دار صادر، بيروت.
4- وفاء الوفا باخبار دارالمصطفي، نورالدين علي بن احمد سمهودي، چاپ دارالكتب العلميه
5- تاريخ مدينه دمشق، معروف به: تاريخ ابن عساكر، باب ترجمه امام حسين(ع).
6- الكامل في التاريخ، معروف به: كامل ابن اثير
7- انساب الاشراف بلاذري
8- تاريخ الامم و الملوك، معروف به: تاريخ طبري
9- الطبقات الكبري، معروف به: طبقات ابن سعد
رسوايي فتنه با خون خدا
باقر صادق زاده
فتنه بزرگ در امت اسلام كه سنگ بنايش در محافل و انجمن هاي سري مدينه گذاشته شده بود، در روز رحلت پيامبر(ص) در سقيفه بني ساعده شكل گرفت. در اين روز بود كه سامري هاي امت، در روز فقدان رهبر اسلام كه به ميقات خداوند شتافته بود، هارون امت را به استضعاف كشيدند و نزديك بود او را به جرم مخالفت با گوساله پرستي بكشند؛ زيرا گوساله زرين خلافت چنان صدا مي داد كه يد بيضاي علوي هم نمي توانست سحر ساحرانه شيطان بر منبر رسول الله(ص) را باطل كند. از اين رو اميرمؤمنان علي(ع) كه بمنزله هارون(ع) براي موسي(ع) بود، خطاب به پيامبر(ص) فرمود: قال ابن ام ان القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني؛ «اي پسر مادرم! اين قوم مرا زبون يافتند و نزديك بود مرا بكشند» (اعراف، آيه150)
مشكل فتنه بزرگ ادامه يافت و امت مصيبت ها ديدند؛ چرا كه دنباله رو گوساله سامري شدند و ولايت كليه علوي را فرو گذاشتند. اما حضرت اميرمؤمنان(ع) و پنج تن آل عبا(ص) ساكت ننشستند و با مبارزه با گوساله پرستان پرداختند.
زماني بس طولاني به درازا كشيد تا اندك اندك مردماني چند بيدار شدند. گوساله فتنه، افعي وار همه امت اسلام را مي بلعيد و فرو مي داد. اسلام هم چون پوستين وارونه اي بر تن گوساله، خوش نشسته بود. مردم از اسلام جز گوساله خلافت نمي شناختند و حقيقت توحيد را در آن مي جستند. اين در حالي بود كه خشم و غضب الهي به ايشان رو آورده بود و به جرم كفر پس از اسلام مجازات مي شدند.
بطلان سحر سامري با خون حسيني
عصر معاويه شايد اوج رشد و بلوغ اين گوساله سامري بود كه از اسلام چيزي به جا نمي گذاشت. او خال المومنين، كاتب وحي و صحابي مكرم پيامبر(ص) قلمداد مي شد. او توانسته بود در پناه گوساله زرين سامري، خدايي كند و خود را تجلي و مظهر حقيقت اسلام بشناساند. در اين زمانه اميرمؤمنان علي(ع) حتي به عنوان مسلمان شناخته نمي شد تا چه رسد كه از وي به عنوان صحابي و يا ولي الله ياد شود. بر منابر، او را به كفر و بي نمازي دشنام مي دادند و به جرم گناه ناكرده خليفه كشي، مطرود مي شمردند.
افعي در منبر پيامبر(ص) بر آمده بود و بوزينگان اموي بر آن مي جستند. اين جا بود كه حضرت امام حسين(ع) پس از ساليان سال تلاش اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به اين نتيجه رسيد تا با خون خويش، سحر و جادوي سامري را باطل كند. هنگامي كه خون خدا بر چهره پست خلافت سامريان نشست، افعي به ناله درآمد و سحر و جادوي گوساله سامري باطل شد. آن حضرت(ع) در عاشورا، چنان سر افعي فتنه بزرگ سامري را بر سنگ كوفت كه ديگر هرگز نتوانست چنان كه بايد و شايد به زندگي ادامه دهد.
هر چند كه سامري و سامريان هنوز بر دور گوساله زرين گرد مي آيند و به اميد سحري دوباره فتنه مي سازند ولي همواره خون خداست كه ايشان را رسوا مي سازد. از آن روزگار، اهل بصيرت عاشورايي پرچم خونين كربلا را هر روز برافراشته مي دارند تا مردم بدانند كه «كل يوم عاشوراء و كل ارض كربلا» چرا كه هر روز فتنه هاي سامري ها در همه سرزمين ها انجام مي شود و اگر قيام پيروان خون خدا نباشد، آنان دوباره بر عرش يكه تازي فراز مي آيند و امت را به سوي ناكجادآباد فتنه ها مي برند.
امت بيدار همواره در هر روز و در هر سرزمين، به جنگ سامري و گوساله هاي زرين فريب و فتنه او مي روند و اجازه نمي دهند تا چنان كنند كه با علي اين هارون محمد(ص) كردند.

سال هاي اخير مسوولان در وزارتخانه هاي متفاوت از واژه هاي امنيت غذايي و ايمني غذا صحبت مي کنند و در سند چشم انداز توسعه نيز به اين مهم پرداخته شده است ...

آيا تا به حال در مورد امنيت کامپيوتر خود، وقتي Online هستيد فکر کرديد؟ آيا تاکنون به اهميت اطلاعاتتان و خطر دسترسي ديگران به اين اطلاعات توجه کرده ايد ...

هر روزه اخبار جديدي در مورد حملات و تهديدات کامپيوتري در رسانه هاي مختلف انتشار مي يابد. اين تهديدات شامل ويروس هاي جديد و يا انواع هک و نفوذ در سيستم ...

● دعا براي امنيت حضرت ابراهيم از خدا خواست : خدايا ! مکه را امن قرار بده . « رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا »۱ ، دعاي براي امنيت. «رَبِّ اجْعَلْ هذا» ...

هکرها، محققان و مشاوران امنيتي و نمايندگان شرکت هاي امنيتي بزرگ در کنفرانس کلاه سياه (بلک هت) گرد هم مي آيند تا مباحث تازه امنيت رايانه را بررسي کنند. ...

سعادت همان بهشتي است که همه ي انسان ها در جستجوي آنند. از آن فيلسوف گرفته در اوج تفکرات و تخيلاتش تا آن فرد ساده لوح عامي در عين سادگي و بي آلايشي اش، ...

هميشه بوده و هستند کساني که با اهداف گوناگون به جاي پرداختن به نسخه اصيل و راستين، نسخه هاي بدلي و دروغين را مي سازند و بخورد اين و آن مي دهند تا از ا ...

شرک که به معناي نوعي همتايي و مشارکت است در کلام اسلامي و اصطلاحات قرآني به معناي پذيرش شريک و همتا براي خدا در حوزه ربوبيت و الوهيت است. به سخني ساده ...

دانلود نسخه PDF - امنيت