up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله امام هادي PDF
QR code - امام هادي

امام هادي

مقاله جامعي در مورد امام علي النقي ( ع ) ملقب به هادي

▪ نام: علي.
▪ القاب: نقي، هادي، نجيب، مرتضي، عالم، فقيه، ناصح، امين، مؤتمن، طيّب، فتّاح ومتوکل.
واژه «متوکل» لقب «متوکل علي اللَّه»، خليفه عباسي نيز بود که در عصر امام هادي عليه السلام مي زيست. به همين دليل، امام هادي عليه السلام اين لقب را براي خويش نمي پسنديد وبه اصحابش دستور مي داد که از به کاربردن آن اعراض کنند.
▪ کنيه: ابوالحسن.
چون کنيه امام موسي کاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام نيز ابوالحسن بود، به امام هادي عليه السلام ابوالحسن ثالث گفته مي شود.
▪ منصب: معصوم دوازدهم و امام دهم شيعيان.
▪ نسب پدري: ابوجعفر، محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام.
▪ نام مادر: سمانه مغربيه که کنيه وي ام الفضل بود.
امام هادي عليه السلام در شأن مادرش فرمود:
مادرم به حق من عارف و از اهل بهشت است. شيطان سرکش به او نزديک نمي شود و مکر جباران به وي نمي رسد. او در پناه خدايي است که نمي خوابد و مادران صديقان و صالحان را به خود وا نمي گذارد.
▪ تاريخ ولادت: نيمه ذي حجه سال ۲۱۲ هجري.
برخي مورخان تولد آن حضرت را دوم يا پنجم رجب همين سال و برخي ديگر رجب سال ۲۱۴ دانسته اند. يکي از ادله اي که زمان تولد آن حضرت را ماه رجب مي داند، دعاي ناحيه مقدسه است: «اللّهُمَّ اِنّي أسئلکَ بالمَولوُدَينِ في رَجبٍ، مُحمّدِ بنِ عَليٍ الثّاني وَابنه عليّ بنِ محمّدٍ المُنتَجب».(۱)
▪ محل تولد: «صُريا» در حوالي شهر مدينه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودي کنوني). صريا قريه اي بود که امام موسي بن جعفر عليه السلام آن را بنا نهاد و سال هاي طولاني، موطن اولاد و احفاد آن حضرت بود. فاصله آن با مدينه حدود سه ميل است.
▪ مدت امامت: از ذي قعده سال ۲۲۰ هجري تا رجب ۲۵۴ هجري، به مدت ۳۳سال. زماني که آن حضرت به امامت رسيد، هشت سال و پنج ماه بيشتر نداشت.
تاريخ و سبب شهادت: سوم ماه رجب (و به قولي ۲۵ جمادي الاخر) سال ۲۵۴ هجري، به وسيله زهري که معتمد عباسي، برادر معتز (خليفه وقت) به آن حضرت خورانيد. سن آن حضرت در هنگام شهادت، ۴۰ يا ۴۲ سال بود.
▪ محل دفن: سامرا، که در سابق به آن «سرّ مَن رَأي » گفته مي شد (درکشور عراق کنوني).
▪ همسر: حديث (يا سليل) که به او جده مي گفتند.
▪ فرزندان:
۱) ابا محمد حسن عسکري عليه السلام.
۲) حسين.
۳) محمد.
۴) جعفر(معروف به جعفر کذّاب).
۵) عليّه يا عايشه.
▪ اصحاب
۱) علي بن مهزيار اهوازي.
۲) خيران خادم.
۳) ابوهاشم داود بن قاسم جعفري.
۴) عبدالعظيم بن عبداللَّه حسني.
۵) علي بن جعفر هميناوي(هماني).
۶) ابن سکيت بن يعقوب اهوازي.
۷) احمد بن اسحاق اشعري.
۸) ابراهيم بن مهزيار اهوازي.
۹) ايوب بن نوح.
۱۰) ابو علي حسن بن راشد.
تعداد اصحاب و ياران امام هادي عليه السلام بيش از اين است و در برخي منابع، نام نزديک به دويست نفر از آنان ذکر شده است.
▪ زمامداران معاصر
مأمون عباسي (۱۹۶ ۲۱۸ق.).
معتصم عباسي (۲۱۸ ۲۲۷ق.).
واثق عباسي (۲۲۷ ۲۳۲ق.).
متوکل عباسي (۲۳۲ ۲۴۷ق.).
منتصر عباسي (۲۴۷ ۲۴۸ق.).
مستعين عباسي (۲۴۸ ۲۵۲ق.).
معتز عباسي (۲۵۲ ۲۵۵ق.).
خلفاي نامبرده، که همگي از سلسله بني عباس هستند، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امام معصوم عليه السلام متفق و هم رأي بودند؛ اما از ميان آنان، متوکل عباسي جنايات و جسارت هاي فراواني در مورد امام معصوم عليه السلام روا داشته است و دشمني هاي وي به اهل بيت عليهم السلام زبانزد است.
▪ رويدادهاي مهم
از دست دادن پدرش، امام جواد عليه السلام، در سن هشت سالگي.
سعايت بريحه عباسي، امام جماعت حرمين، عبداللَّه بن محمد، واليِ مدينه و جماعتي ديگر، از امام هادي عليه السلام نزد متوکل عباسي و خشم گرفتن وي بر امام عليه السلام.
نامه امام هادي عليه السلام به متوکل عباسي درباره اذيت و آزار والي مدينه به آن حضرت.
عزل محمد بن عبداللَّه از حکومت مدينه به خاطر بد رفتاري با امام هادي عليه السلام و نصب محمد بن فضل به جاي وي توسط متوکل عباسي، و دستور خليفه مبني بر اکرام و اعزاز امام عليه السلام.
تبعيد امام هادي عليه السلام از مدينه به سامرا به دستور متوکل عباسي و رفتار نيکوي او با آن حضرت در آغاز اقامت امام عليه السلام در سامرا، به سال ۲۴۳ هجري.
لازم به يادآوري است که شهر سامرا در سال ۲۲۰ هجري به دستور معتصم عباسي بناگرديد و از آن زمان، پايتخت عباسيان به شمار مي آمد.
بد رفتاريِ تدريجيِ متوکل عباسي و آزارهاي جسمي و روحي او به امام عليه السلام.
عداوت متوکل عباسي با اهل بيت عليهم السلام در تخريب بارگاه ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام و مشاهد مشرفه اهل بيت عليهم السلام و خانه هاي اطراف آنها و جاري کردن آب بر روي قبر امام حسين عليه السلام وکشت نمودن بر روي آن.
سختگيريِ واليان مدينه و مکه با آل ابي طالب و علويان، به دستور متوکل عباسي.
کودتاي منتصر، عليه پدرش، متوکل، در سال ۲۴۷ هجري و خشنودي علويان از موفقيت منتصر.
اين واقعه مهم، پس از يک سال و چند ماه از اقامت اجباريِ امام عليه السلام در سامرا اتفاق افتاد.
مسموم و شهيد شدن امام هادي عليه السلام در تبعيد گاهش(سامرا)، به دستور معتمد عباسي، برادر معتز، خليفه وقت.
▪ داستان ها
احضار امام هادي عليه السلام نزد متوکل عباسي
احمد بن اسرائيل، کاتب معتز باللَّه عباسي نقل کرده است که وي روزي به همراه معتز نزد متوکل عباسي (خليفه وقت، در رجب سال ۲۵۴ هجري) رفت. متوکل بر کرسيِ سلطنتي نشسته و فتح بن خاقان (صدر اعظم) نزد وي ايستاده بود. معتز بر پدرش، متوکل سلام کرد و نزد او ايستاد. عادت متوکل بر اين بود که هر گاه معتز بر او وارد مي شد، وي را گرامي مي داشت و اجازه نشستن به او مي داد؛ اما در اين روز به خاطر خشمي که بر او مستولي بود، متوجه معتز نشده و سرگرم گفتگو با فتح بن خاقان بود. هر چه از محاوره او با فتح بن خاقان مي گذشت، بر خشم و اضطراب او افزوده مي شد.
گفتگويِ متوکل با فتح بن خاقان درباره امام علي النقي عليه السلام بود. متوکل مي گفت: اين مرد امام علي النقي عليه السلام که تو درباره او حسن ظن داري، چنين و چنان کرده است. ادعاي دروغ مي کند و رخنه در دولت من مي افکند. به خدا سوگند، من او را مي کشم و سپس وي را در آتش مي سوزانم. فتح بن خاقان که تلاش فراوان در فرو نشاندن خشم او داشت، گفت: اي اميرالمؤمنين! اينها بر او افترا است. او مرتکب هيچ خلافي نشده است. سخنان فتح بن خاقان در متوکل اثر نکرد و سرانجام دستور داد آن حضرت را نزد او آورند.
متوکل به چهار تن از غلامان خزري (که کاملاً از اوضاع بي اطلاع بودند) دستور داد به محض ورود امام علي النقي عليه السلام به مجلس، با ضربات پي در پي شمشير، او را به قتل رسانند. متوکل توصيه هايي به غلامان خزري نمود و تأکيد فراوان در اجراي امر کرد.
پس از چندي امام علي النقي عليه السلام با وقار و طمانينه کامل و بدون هيچ گونه اضطراب و ترسي وارد قصر شد و لب هاي مبارکش به ذکر و ثناي الهي در حرکت بود. با اين که امام عليه السلام را تعدادي از نگهبانان قصر احاطه کرده بودند، ولوله اي ميان نگهبانان و قصر نشينانان افتاد. آنان به احترام امام عليه السلام تکبير و تهليل سر دادند و به امام عليه السلام اشاره کرده و مي گفتند: «هذا ابن الرضا».
امام علي النقي عليه السلام وارد مجلس متوکل عباسي گرديد. چون چشم متوکل به امام عليه السلام افتاد، هيبت و سطوت امام عليه السلام او را فراگرفت و بي اختيار از تخت به زير آمد و از امام عليه السلام استقبال کرد، امام عليه السلام را در آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و او را با اين القاب خطاب کرد: اي آقاي من، اي فرزند رسول خدا، اي بهترين خلق خدا، اي پسر عموي من، اي مولاي من، اي اباالحسن و....
متوکل پس از تعارفات ظاهري، از امام عليه السلام پرسيد: براي چه کاري در اين وقت، نزد من آمده اي؟
امام عليه السلام پاسخ داد: من حاجتي نداشتم و فرستاده تو مرا به اجبار به اين جا آورد.
متوکل گفت: آن زنا زاده دروغ گفته است و من تو را درخواست نکرده بودم. حال به خانه ات برگرد و ملالي بر تو نيست. سپس به اطرافيان نزديک خويش و فتح بن خاقان، عبداللَّه و معتز گفت: آقاي مان را مشايعت و بدرقه کنيد.
غلامان خزري، که مأمور ترور امام عليه السلام بودند، چون اين وضعيت را مشاهده کردند بدون اين که هيچ آسيبي به امام عليه السلام برسانند، در برابر ايشان تواضع نموده و در تعظيم آن حضرت به سجده افتادند. پس از رفتن امام عليه السلام، متوکل غلامان خزري را طلبيد و باخشم به آنان خطاب کرد که چرا دستور مرا اجرا نکرده و بر او اين همه تعظيم و تکريم روا داشتيد.
غلامان گفتند: همين که اين مرد، وارد قصر شد و چشمان ما به او افتاد، بي اختيار شديم؛ زيرا پيرامون او بيش از صد شمشير برهنه ديديم، بدون اين که شمشيرداران را ببينيم. مشاهده اين وضعيت، وحشت و ترسي را بر ما مستولي کرد که قدرت انجام هر کاري را از ما سلب نمود و چاره اي جز تسليم و تعظيم نداشتيم.(۲)
آري، توطئه ها و دشمني هاي متوکل با امام علي النقي عليه السلام، نه تنها وي را به مقاصد پليدش نزديک نمي کرد، بلکه بر عظمت و بزرگواريِ خاندان عصمت و طهارت مي افزود.
مبارزه فرهنگي و عقيدتي امام هادي عليه السلام با متوکل عباسي
از ميان خلفاي بني عباس، متوکل بيش از همه با خاندان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وائمه اطهار عليهم السلام دشمني مي ورزيد و کينه آنان را در دل داشت. به همين دليل، دستور داد قبور منور ائمه اطهار عليهم السلام، مانند مرقد امير المؤمنين عليه السلام، مرقد امام حسين عليه السلام وشهداي کربلا را تخريب نموده و بر قبور آنان آب بسته و زراعت نمايند.
امام علي النقي عليه السلام با افکار و اعمال ننگين متوکل مقابله و مبارزه مي نمود و از هر راه ممکن براي خنثي کردن توطئه هاي وي تلاش مي کرد و دشمنان اهل بيت عليهم السلام را رسوا مي ساخت.
چندي بود که امام علي النقي عليه السلام به بيماري مبتلا شده بود و بهترين داروي شفا بخش خويش را زيارت قبر شريف ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام و راز و نياز در پيشگاه خداوند منان در جوار مرقد آن حضرت مي دانست. از اين رو به برخي از يارانش، مانند ابوهاشم جعفري و محمدبن حمزه فرمود که از مال آن حضرت، گروهي يا شخصي را اجير کنند و آنان را به کربلا فرستاده تا در کنار ضريح مقدس سبط ثانيِ پيامبراکرم، حضرت اباعبداللَّه الحسين عليه السلام به راز و نياز پرداخته و براي آن حضرت دعا و طلب شفا نمايند.
ياران امام علي النقي عليه السلام پس از مشورت، به محضر آن حضرت رسيده و عرض کردند: يا ابن رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم! محضر تو، افضل از کربلا است؛ زيرا امام زمان و بهترين خلق خدا در روي زمين، شما هستيد و دعاي شما مستجاب است. چگونه دعاي ما درباره شما، آن هم در کربلا مؤثر واقع مي شود؟
امام عليه السلام با منطق شيرين خويش با اين مضامين به آنان پاسخ داد: «براي خداوند مواضعي است که دوست دارد در آن جا عبادت شود. رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم با اين که مقام و عظمتش از بيت اللَّه و حجر الاسود افضل بود، در عين حال، بيت اللَّه و حجر الاسود را طواف مي کرد؛ زيرا براي خداوند، مکان هايي است که واجب است در آن جا عبادت و خوانده شود. خداوند دعاي کسي را که او را بخواند و در حائر باشد به اجابت مي رساند. حائر امام حسين عليه السلام نيز چنين است؛ زيرا او عزيز و حبيب خدا است و براي بر پاييِ دين خدا جانش را فدا کرد و با اخلاص کامل، فرزندان و اهل بيت واصحاب خويش را تقديم محبوب خود نمود و در اين راه، مصائب فراواني را به جان و دل خريد. به همين دليل، در پيشگاه خدا از قرب و منزلت ويژه اي برخوردار است که هيچ يک از اولياي الهي، جز جدش، پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم وپدرش، اميرالمؤمنين عليه السلام، به آن قرب و منزلت نمي رسد.(۳)
امام هادي عليه السلام با اين دستور، و تأکيد در اجراي آن، به محبان و شيعيان خويش آموخت که راه مبارزه با ستمکاران و مستکبران، تنها تمسک به خاندان عصمت و شاخه هاي لاله گون نبوّت است.
▪ کلمات شريفه
قالَ ابوالحسن الهادي عليه السلام: من رَضِيَ عَن نفسه کَثُرَ السّاخِطونَ عليه.(۴)
هر کسي که از خود خشنود شد و خود را پسنديد، خشم کنندگان بر او فراوان گردند.
قالَ عليه السلام: الحِکمَةُ لا تنجعُ فِي الطّباعِ الفاسِدَةِ.(۵)
حکمت در سرشت هاي فاسد تأثير نمي گذارد.
قالَ عليه السلام: اُذکُرْ مَصرَعَکَ بينَ يَدَيْ اَهلِکَ فَلا طَبيبٌ يَمنعُکَ ولا حَبيبٌ يَنفعُکَ.(۶)
به يادآر (زمان جان دادن را) آن هنگامي که نزد خانواده ات بر زمين افکنده شوي. در آن وقت هيچ طبيبي نمي تواند تو را از مردن باز دارد و هيچ دوستي نمي تواند نفعي به تو رساند.
قالَ عليه السلام: الهَزْلُ فَکاهَةُ السُّفَهاءِ وَصناعَةُ الجُهّالِ.(۷)
بيهودگي، خوش منشي بي خردان و کار نادانان است.
قالَ عليه السلام: المُصيبَةُ للصّابِرِ واحِدَةٌ وَللجازِعِ اثنتان.(۸)
مصيبت براي صبر کننده يکي و براي ناله کننده، دو تا است (يکي براي مصيبتي که بر او وارد شده و ديگري به خاطر از دست دادن اجر و پاداش مصيبت است).
****** درباره علم و دانش امام علي النقي (ع) ******
بدون شك بعد علمى و آگاهى گسترده ائمه عليهم السلام در همه زمينه‏ها از پايه‏هاى اساسى امامت در طول حيات آن به شمار رفته و به عنوان يكى از معيارهاى مطمئن و روشن - كه در دسترس همگان قرار داشت - براى تشخيص امام برگزيده از سوى خدا، از مدعى امامت، در جامعه اسلامى شناخته شده بود.
حاكمان ستمگر اموى و عباسى در رويارويى با پيشوايان حق به هر اقدامى - كه به گونه‏اى در تثبيت موقعيت آنان و تضعيف موقعيت امامان شيعه مؤثر بود - دست زدند، و حتى موفق شدند چهره‏هاى وابسته و مزدورى را در لباس عالمان دين و فقيهان شريعت‏ به مسلمانان تحميل كنند، ولى هيچ گاه نتوانستند در ميدان علم و دانش بر پيشوايان معصوم پيشى گيرند، و حتى نتوانستند در يك مورد و براى يك بار آنان را محكوم كنند، با آنكه برخى از آنان - مانند مامون - براى دستيابى به اين هدف تلاشهاى فراوانى كرده و سرمايه‏هاى زيادى صرف نمودند.
امام هادى عليه السلام در سخنى به اين دانش گسترده اشاره نموده مى‏فرمايد:
«اسم اعظم خدا 73 حرف است و نزد آصف (بن برخيا) تنها يك حرف آن بود كه چون خدا را بدان خواند، زمين - حد فاصل بين او و (پادشاه) سبا - براى او درهم پيچيده شد. آصف تخت ‏بلقيس را برداشت و آن را نزد سليمان برد، سپس زمين كشيده (منبسط) شد (و به حال نخست ‏بازگشت). تمام اينها در كمتر از يك چشم بر هم زدن صورت گرفت.
ولى نزد ما از اسم اعظم الهى 72 حرف است و يك حرف آن نزد خداست كه آن را در (خزانه) علم غيب به خود اختصاص داده است‏». (2)
بزرگترين خيانت زمامداران غاصب اموى و عباسى معاصر ائمه عليهم السلام به بشريت ، ‏به ويژه مسلمانان؛ اين است كه با مشكلات و محدوديتهايى كه براى امامان عليهم السلام به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فيض بزرگ محروم ساختند.
اين محدوديت درباره همه پيشوايان اعمال مى‏شد، ولى نسبت‏ به عسكريين (پيشواى دهم و يازدهم) عليهما السلام با شدت بيشتر، به گونه‏اى كه بخش اعظم دوران امامت امام هادى و تمامى دوران امامت امام عسكرى عليهما السلام در «سامرا» - كه عنوان پادگان نظامى را داشت - تحت نظارت دقيق نيروهاى امنيتى دستگاه سپرى شد و براى مردم امكان دسترسى به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت.
با اين حال، امام هادى از هر فرصتى استفاده كرده و با افاضه شمه‏اى از علوم خدادادى خود به صورت كتبى يا شفاهى، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پيشگويى نسبت‏ به حوادث آينده، خبر دادن از نيت افراد و. . . انسانها را از فروغ دانش خود بهره‏مند کرده و بدين وسيله آنان را به شاهراه حق، رهنمون مى‏ساخت. (3)
سلاح علم ويژه امامت و به كارگيرى آن در قالبها و پوششهاى ياد شده، كار سازترين، كوبنده‏ترين و در عين حال بى‏خطرترين سلاحى بود كه در شرايط حاكميت جو خفقان آن روز، در اختيار پيشواى دهم(ع) قرار داشت و حكومت، هيچ راه و بهانه‏اى براى مبارزه با آن نداشت.
****** امام هادي(ع) پس از شهادت پدر ******
امام هادي(ع)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محيطي بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مي زيست و معاصر حکومت «متوکل »بود که به دشمني با امام(ع)و تعقيب ياران وي و در هم شکستن پايگاههاي او زبانزد بود وهر روز درين دژ خوئي ها پيشتر مي رفت و در دستگاه حاکم نيز اين بد رفتاريهاگسترش مي يافت تا آنجا که متوکل خطر بحران حکومت خويش را احساس کرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در يک اقدام،از بحراني تر شدن وضع جلوگيري کند.
1-حمله بردن به ياران امام(ع)و پايگاههاي او و آزردن آنان واز ميان برداشتن آثار شيعيان تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به اين اعمال دست زد و به اندازه اي از زشتکاري پيش رفت که قبر حضرت امام حسين(ع)را ويران ساخت و آثار آنرا از ميان برد (1).
2-امام(ع)را از پايگاههاي او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراکندن پايگاههاي او باشد، و سازمانشان را از بين ببرد و آنان را از پيروزي نا اميد گرداند.متوکل دريافت که اگر امام هادي(ع)از مراقبت اودور باشد يعني در مدينه بگذراند،دولت او را خطري خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زير نظر بدارند تا دور ازپايگاههاي خود در حرکات و سکنات وي نظارت کند.
متوکل به امام(ع)نامه اي نوشت و او را دعوت کرد که با هر کس ازخانواده و دوستان خود که بخواهد به سامره آيد.متوکل به نحوي به اين اقدام دست زد که امت بر او نشورد.اين روش همان بود که خليفگان پيش از او نيز عمل کردند.مامون با حضرت رضا(ع)همچنين کرد و با حضرت جواد(ع)نيز به اين روش اقدام نمود و کوشيده بود که آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوکل بوسيله يحيي بن هرثمه،يکي از فرماندهان ارتش خود،نامه اي به امام فرستاد و گروهي سپاهي با يحيي همراه کرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسي کنند و در پي مدرکي باشند که امام را محکوم به توطئه و اقدام عليه دولت او کند،سپس او را به سامره آوردند.
وقتي مردم مدينه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرئمه »را محکوم داشتند تا جائيکه ابن هرثمه کوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد کرد که دستوري که متضمن آسيب رسانيدن به امام(ع)باشد ندهد (2).
اين امر دليل آگاهي مردم مدينه از سوء نيت حکمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه »گويد:«سپس سراي او را بازرسي کردم و در آن جز قرآنهاو دعاها و کتب علمي چيزي نيافتم (3).
امام هادي(ع)همراه فرزند خود«عسکري »نوجوان،با ابن هرثمه، مدينه را به سوي سامره ترک کرد.يکروز پس از رسيدن به سامره،متوکل،امام(ع)را دعوت کرد و ياران متوکل به استقبال او رفتند و متوکل نيزشرايط تعظيم و تکريم بجاي آورد و احترامات خود را به امام(ع)مرعي داشت سپس او را به منزلي فرستاد که پيشاپيش براي وي آماده کرده بود.
متوکل با اين روش مزورانه،خواست برنامه سياسي و دشمني ديرينه خود را با امام(ع)زير پوشش قرار دهد.متوکل با احضار امام(ع)وي رابه اقامت اجباري ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد کاخ زندگاني کند.باري همه حرکات و سکنات امام(ع)با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.
امام(ع)زير نظر و مراقبت
در صفحات پيش ديديم که هدف متوکل از احضار يا دعوت امام(ع)
به سامره نزد خود و نزد ياران خود،محو کردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتي الامکان گوش و چشم او را بپايد و هيچ نکته زندگاني او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نمايد.
امام با خويشتنداري در برابر آنان تظاهر به اين ميکرد که آنچه درباره وي عمل مي کنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است.دعوت به ضيافت را از طرف آنان مي پذيرفت و بر خوانشان مي نشست و در مجالس و مراسم آنان شرکت مي جست (4)
اين موضع امام(ع)در برابر دولت،مسامحه يا چشم پوشي يا فروتني نبود.زيرا چنين چيزي با شخصيتي مانند شخصيت امام(ع)مطابقت نداشت.
هر گونه فروتني امام(ع)در برابر دستگاه به اين معني بود که بر ضد مصالح عالي اسلام رفتار کرده است.اگر دولت احساس ميکرد که امام(ع)از مواضع خود چشم پوشيده است،بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وي ميکرد،بي آنکه وي را وادار به اقامت اجباري و مراقبت شديد کند.
امام(ع)توجه داشت که سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بيشتر مي شود تا جائيکه متوکل در پايان حکومت خود به علت سعايتهاو خبرچيني ها بر ضد امام(ع)،او را زنداني کرد.آن اخبار،متوکل را هوشيارميکرد و شک را در او بيدار مي ساخت و وادارش مي نمود تا خانه امام(ع)را در مراقبت شديد قرار دهد تا آگاه گردد که آن اخبار درست است يا خير.
افتراها و خبر چيني ها با شکست روبرو گرديد
1-همه خبرها و افتراها هميشه با شکست روبرو ميگرديد،بي آنکه از نظر کشف اطلاعات درباره حقيقت کار و فعاليتهاي امام(ع)به نتيجه برسد.
جاسوسان خليفه،هميشه وقتي باز ميگشتند تاکيد ميکردند که در سراي آن بزرگوار(ع)، چيزي که مايه شک باشد وجود نداشته است. (5) اين خبر به متوکل آرامش ميداد و نسبت به حضرت امام(ع)،قدرداني و احترام خاصي ابراز ميداشت.
امام هادي(ع)،هر بار که خانه اش مورد بازديد قرار ميگرفت،موفق مي شد آنچه را که مشکوک بود پنهان سازد زيرا پولها و نوشته هائي به حضرتش فرستاده مي شد که لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه ميخواست کاري را که آشکار شدن آن از نظر دولت براي او(ع)،محظوري داشت،پنهان دارد،روش رمز به کار مي برد (6).
2-هر وقت سراي امام(ع)مورد بازرسي قرار ميگرفت،با نهايت آرامش و سکون،خود را به بي اعتنائي مي زد و طوري وانمود مي فرمود که از بيگناهي خود اطمينان دارد.به پاسباناني که براي تجسس مي آمدند کمک ميکرد تا ماموريت خود را انجام دهند.براي آنان چراغ مي افروخت و اطاق،هاي خانه را به آنان نشان ميداد تا براي دولتيان ايجاد شبهه نشود که او فعاليت غير عادي دارد.
اگر امام(ع)جز اين موضعي اتخاذ مي فرمود،با رفتار خود شک حکمرانان را در مورد فعاليتهاي خويش بر مي انگيخت.بارها خانه امام رابازرسي ميکردند و آن در اثر سخن چينيهاي «بطحاني »نزد متوکل بود که مي گفت امام داراي پول و اسلحه مي باشد و متوکل بيدرنگ به «سعيد»حاجب،فرمان ميداد به خانه امام(ع)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مي آوردنزد او آورد.
يک بار«سعيد»بوسيله نردباني از خيابان وارد پشت بام خانه امام(ع)گرديد و در تاريکي از نردبان پائين آمد و نمي دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(ع)با کمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اي سعيد بر جاي باش تا شمعي برايت بياورم ».سعيد گفت:بر جاي ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائين رفتم.او را ديدم،عبائي پشمين بر تن و کلاهي از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيري در برابرش گسترده،روي به قبله دارد.
پس مرا گفت:«اينک خانه ها-يعني اطاقها-»وارد آن غرفه ها شدم و بازرسي کردم و چيزي نيافتم ».
سعيد کوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(ع)اين آيه را تلاوت کرد:
و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون .
(زود است که ستمگران بدانند به چه گرفتاري دچار خواهند گشت.) (7)
در رويدادي ديگر به متوکل خبر رسيد که از شهر قم که يکي از مراکزطرفداران امام(ع)بود، اموالي به حضرت او فرستاده اند.متوکل به وزيرخود«فتح بن خاقان »دستور داد که مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد.وزير گماشته خود را که ابو موسي نام داشت بر اين گماشت تا جريان رازير نظر گيرد و به او خبر آورد (8).
نقش امام(ع)و موضع وي در حوادث
امام در سامره زير نظر جاسوسان متوکل شب و روز مورد مراقبت بودو ميکوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار کند و کارهاي خود را در آن محيط سخت انجام دهد.فعاليتهاي او(ع)در آن دايره پر تشويش محدود ميشد و حتي الامکان ميکوشيد بر خوردي روي ندهد.او(ع)با توجه به فشار و مراقبت شديدي که متوجه او ياران او بود،حرکت خود را در دو زمينه آغاز کرد:
1-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمي خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسشهائي که خليفه از او ميکرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد.مثلا متوکل از«ابن سکيت »
خواست مساله اي پيچيده و دشوار در حضور او مطرح کند و از امام(ع)جواب آنرا بخواهد. «ابن سکيت »،برخي مسائل را که سخت دشوار ميدانست ازامام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.
«يحيي بن اکثم »،متوکل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهاي من ازين مرد چيزي پرسيده شود زيرا وقتي آشکار گردد که او دانشمند است رافضيان تقويت ميگردند» (9).
امام(ع)پاسخ پرسندگان را ميداد و شبهه هاي کفر آميز را که در اجتماع او رايج بود رد ميکرد (10).
2-پشتيباني از پايگاههاي خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امکان،نيازشان را برطرف سازد و کوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص امام(ع)به عنوان اينکه در همه کارها فرمانده عالي آنان است.
امام با کوشش خستگي ناپذير و فراوان،هم خود را براي تجديد فعاليت پيروان خود مصروف ميداشت.هر وقت فرصت اين کارها دست ميداد و امکان فعاليت پيش مي آمد،پايگاههاي خود را با هر روشي که امکان داشت تقويت ميکرد تا در برابر مشکلات،نيروهاي پايداري بدست آورند و مجهز و آماده باشند.«براي امام هادي(ع)از راههاي پنهاني و آشکار،و در هر صورت ممکن،پولهاي سرشار از قبيل خمس و زکات و خراج مي رسيد و آنها را درمصالح عمومي اسلام به مصرف مي رسانيد تا جنبش فرو ننشيند.اين فعاليتهاالبته دور از چشم حکمرانان و مرکز حکومت عباسيان بود (11).
موضع عباسيان در برنامه ريزي امام(ع)
اما حکمرانان عباسي براي بدست گرفتن کارهاي امام(ع)و عاري کردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او،با روشهاي زيرعمل ميکردند:
1-صف آرايي در برابر امام(ع)و به مبارزه طلبيدن او(ع)از نظرعلمي.
درين مورد،نقشه هاي آنها با شکست روبرو گرديد زيرا چنانکه گفتيم،امام(ع)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را ميداد.
2-کوشش در جلب امام و کشانيدن او بطرف خود و نزديک ساختن او به دربار تا افکار وي(ع) بي ثمر و بي تاثير گردد و از پايگاههاي توده اي خوددور افتد.مي توان موضع امام(ع)را در پذيرفتن و اظهار موافقت براي حضوريافتن در سامره و همراهي با آنان چنين تفسير کرد:
الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مي آمد و مخالفت وامتناع آشکار امام از حضور يافتن در مجلس متوکل به اين نتيجه مي رسيد که حکومت را بر ضد خود تحريک کند و خارج شدن خود را از مدينه،صورت دشمني با آنان دهد.چنان کارهائي،با سياست گام بگام و مرحله بمرحله اي که امام در مقابل دولت ترسيم کرده بود وفق نميداد.
ب:امام(ع)ميخواست،سخن چينها و افتراهاي بعضي از جاسوسان را که خواستار گرفتاري و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد که درمدينه مسئول سپاه و نماز بود،متوکل را متوجه خطري کرد که از جانب امام او را تهديد مي نمود.او معتقد بود که فعاليتهاي امام(ع) در مدينه،عليه سلامت و امنيت دولت است.او با سخن چيني و نشر خبر،شايع کرد که در خانه امام(ع)
اسلحه،نيز نامه هائي وجود دارد.ازين رو بود که امام(ع)مي خواست دربرابر حکام طوري حرکت کند که شک و بيمي در دلها برنينگيزد تا شايد بتواندفرصتي بدست آورد و در زمينه هاي لازم به فعاليت پردازد و تحرک و کوشش رادوباره آغاز کند.
ج:امام(ع)شايد با زيستن در محيط طبقات حاکم و با نفوذ دولت مي خواست به اين امر توفيق يابد که در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع کند-اين احتمال درست نيست-زيرا آنان براي شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ ميداشتندو مي ستودند.امام(ع)،به اين جهت مي توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب کند.
د-امام در آن هنگام اين مساله را ميدانست که طبيعت حکومت عباسي، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتني است و نسبتها و پيوندهاي خانوادگي ومصالح شخصي و واسطه انگيزي، پايه آن است.امام انديشيد که مي توان ازين واقعيت به سود اسلام بهره جست و کوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبکاهد و خطرهائي را که به آنجا متوجه است براند.
قيامهاي علويان و دعوت براي رضا از آل محمد(ص)
ديگر از نگرانيها و وحشت فرمانروايان،شورش علويان بود.ازين روبود که عباسيان در برابر آن، موضعي قاطعانه ميگرفتند تا پيش از آنکه رشديابد و گسترش پيدا کند،آنرا در نطفه خفه کنند و بقاياي آنرا تعقيب نمايندتا از دست آن آشوبها رهائي يابند.بديهي است که اين چاره گري و جلوگيري،با همه وسايل قهر آميز و سرکوبي وحشيانه صورت ميگرفت.
درين نظرگاه کينه آميز نسبت به علويان،يعني حرکت ضد علوي،بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و ترکان که در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند،تفاوتي وجود نداشت.چنانکه طبقه ذينفع وبرخوردار از همه امتيازهاي طبقاتي و همه فرماندهان و متنفذان که اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حرکت ضد علوي مانند ديگران بودند.
در آن هنگام،دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتواني و پاشيدگي و گسيختگي شده بود و از اندک جنبش علويان به وحشت در مي افتادو از سايه آنان نيز بهراس گرفتار مي آمد.ازين روي،در مقابل آنان روشي خشن پيش مي گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مي آزردند.
شورشيان علوي اگر در خود احساس قدرتي ميکردند و پيرواني فراهم مي آوردند،در مي يافتند که بايد برنامه اي تهيه کنند و نقشه اي طرح نمايند تابر ضد حکمرانان فاسد و منحرف خروج کنند.بيشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا ميخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترين شخص از آل محمد(ص)بود و به اعتقاد آنان کسي بهتر از حضرت امام هادي(ع)وجود نداشت.
شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده،روش جنگي جالبي بکارمي بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شکست خوردند،امام در برابر دستگاه حاکم،در موضع اتهام و گرفتاري قرار نگيرد.و خوب ميدانستند که امام(ع)زير نظر جاسوسان و خبر چينان دولتي قرار دارد و اگربر ضد حکومت،به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممکن است بقتل برسد.
بارها به اين حقيقت اشاره کرده ايم و به تاکيد گفته ايم که امامان(ع)،مبارزه مسلحانه و روياروئي مستقيم را با حکومت وقت به شورشيان علوي محول ميکردند تا وجدان و اراده امت را بر انگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته کنند.آنان با فداکاري مستمر و پيوسته مي کوشيدندتا وجدان و اراده اسلامي را از سقوط نگاه دارند.
امامان(ع)،مخلصان و طرفداران خود را پشتيباني ميکردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتي که در دل افراد پايگاههاشان مؤثر واقع ميشد و آنان را وادار ميکردتا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگي مجال و مقال نمي توان وارد اين بحث شد که همه شورشيان علوي بر اساس آگاهي اسلامي در تطبيق احکام اسلام و زير رهبري امام معصوم دست به شورش مي زدند يا نه.اما عقيده شايع اين بود که هدف بيشتر آنان همان بوده است. (12)

امام علي بن الحسين(ع)، مشهور به زين العابدين و سجاد، بنا به نقل مشهور در سال ۳۸ هجري در مدينه به دنيا آمد. در هنگام حادثه کربلا ۲۲ يا ۲۳ سال سن داشته ...

ترانزيستور نيمه هادي هاي نوع N: اعمال ولتاژ با پلاريته موافق باعث عبور جريان از يک پيوند PN مي شود و چنانچه پلاريته ولتاژتغيير کند جرياني از مدار عبور ...

امروز در آسمان عصمت و طهارت ستاره اي به افول مي نشيند و ششمين شمع روشني بخش امامت و ولايت به خاموشي مي گرايد و عالم خلقت را در سوگ خود وا مي نهد. در ا ...

زندگينامه امام خميني: او وارث سجاياي آباء و اجدادي بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهي كوشيده اند. پدر بزرگوار امام خميني مرحوم آيه ال ...

مقدمه نگرش امام خميني به مهدويت در ابعاد گوناگون آن، به رويکرد ديني، سياسي و عرفاني ايشان ارتباط مستقيم دارد. يعني مسئله مهدويت صرفاً يک موضوع تاريخي ...

نگاهي به زندگي زيباي حضرت قمر بني هاشم (س) پر از درس هاي پر مغز و ادب است. ● بارقه آشنايي علي به طرف مسجد به راه افتاد. درب شبستان مسجد که رسيد برادرش ...

دعا محبوب ترين اعمال نزد خداوند، برترين عبادت، علت روشنايي آسمان ها و زمين، كليد تمام رحمت ها و... است. ما معمولا در حوائج فردي خويش بر دعا اصرار مي و ...

بسم الله الرحمن الرحيم خوش آمديد مطمئن باشيد با توجه دقيق به مطالب مربوطه دست خالي بيرون نخواهيد رفت وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ ا ...

share telegramدانلود نسخه PDF - امام هادي