up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله امام حسين (ع) و قيام عاشورا PDF
QR code - امام حسين (ع) و قيام عاشورا

امام حسين (ع) و قيام عاشورا

حسين (ع) از مستضعفان مي گويد

قيام عاشورا به عنوان بزرگترين نقطه «حيات انقلابي» تشيع از جهات مختلف همواره مورد توجه قرار گرفته است ابعاد نظري اين فرازمندترين نقطه تاريخ حماسه يکي از مسائلي است که نقطه شروع تحليل ها درباره آن محسوب مي شود تبيين هدف و مخاطب گيري عاشورا در طول تاريخ در منظر تشخص حسين بن علي(ع) نيز طوري پررنگ است که در بسياري از سخنان آن حضرت از آغاز حرکت کاروان عاشورا تا شب دهم متجلي است. نوشتار حاضر برداشتي از کتاب «حسين عقل سرخ» از آثار حسن رحيم پور است که بخشي از آن با عنوان حسين از مستضعفان مي گويد به تحليل بخش هايي از خطبه حضرت امام حسين(ع) در منا پرداخته است. اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
سلام بر حسين بن علي(ع) که امروز به ظاهر از ميان بشريت رفتند اما درواقع، سکان فرماندهي همه انقلاب هاي عدالت خواهانه تاريخ بشر را در دست گرفتند. بسياري، در طول اين هزار و چند صد سال خواسته اند خون حسين بن علي(ع) و اصحابش را شست وشو کنند؛ انگار که اتفاقي نيفتاده يا اتفاقي عادي بوده است مثل همه اتفاقاتي که مي افتد؛ اما نتوانسته اند. و سلام مي گوييم بر ساحت قدسيه، زينب کبري(س) که از امروز بعدازظهر، فرمانده تاريخي انقلاب است و اين جهاد بزرگ به ايشان محول مي شود و خود در حضور يزيد فرمودند که من در کربلا، چيزي جز زيبايي و شکوه نديدم. به راستي بايد گفت که بخشي از اين زيبايي هم شاهکار خود زينب(س) و مديون مقاومت زيباي ايشان بود. زينب(س) زيبا عمل کرد و عاشورا و ماجراي عاشورا را تميز از آب درآورد و نگذاشت قضيه در کربلا و دشت بين نواويس و کربلا محدود و محصور بماند و همان جا دفن بشود. درواقع، زينب کبري(س) عاشورا را از يک ظرف محدود زماني و مکاني بيرون کشيد و وارد کل تاريخ کرد و از آن حفاظت و حراست فرمود.
خطبه امام حسين(ع) در مني در چند منبع شيعي آمده و در تحف العقول هم ثبت شده و کاملا نشان مي دهد که سيدالشهدا(ع) از مدت ها قبل مي ديدند که شيب سياسي و اجتماعي به سمت کربلاست و عطر عاشورا در فضا هست و از اين رو افکار عمومي را از مدت ها قبل آماده مي کردند و اخطارهاي قبلي مي دادند و زمينه را مي ساختند براي اتفاقي که قرار است چند ماه بعد بيفتد. در آن خطبه، چنان چه ديروز عرض شد، ايشان به صراحت خطاب به علما و نخبگان، روشنفکران و مفسران قرآن، اصحاب پيامبر(ص)، تابعين موثر و معتبر و در جمعي نزديک به نهصد تن از بزرگان، سخنراني تاريخي و بسيار مهمي کردند که نوعي محاکمه و استيضاح بزرگان جهان اسلام و اصحاب و علما و قراء قرآن و مفسران اسلام بود و نه فقط يک سند سياسي تاريخي بلکه يک سند شرعي و عقيدتي است و به آن ها فرمودند اتفاقاتي که دارد مي افتد، چيزهايي نيست که از چشم شما پنهان مانده باشد؛ چرا سکوت مي کنيد؟ شما حق نداريد بي تفاوت باشيد؛ زيرا اکنون، يا من کلمه حق را مي گويم که بايد به من ملحق شويد و يا شعار باطل مي دهم که بايد مرا متقاعد کنيد. در هر صورت، سخنان مرا بايد بشنويد و اگر ما را سزاوار حق حاکميت و حق مقاومت و حق انقلاب و شورش در برابر اينان مي دانيد، برويد و مردم شهرهايتان را براي مبارزه، بسيج و به سمت ما فراخوان کنيد تا به ما ملحق شوند.
همه اين ها نشان مي دهد که سيدالشهدا(ع) قيام را از مدت ها قبل از عاشورا، آغاز کرده بود. فرمود: «من مي ترسم که اگر دير بجنيد، اسلام بيش از اين کهنه شود و ارزش ها مندرس گردد و از رواج بيفتد و همه آن شعارها و عظمت ها و اصولي که به خاطر آن ها سال ها قيام شد و شهيد داديم و مبارزات وسيعي صورت گرفت، همه، بيات بشود و اصلاح امور، دير بشود. مي دانيم که گاهي يک اقدام اگر به موقع، انجام بشود، موثر است اما اگر پس از موقع و ديرهنگام انجام گردد، حتي اگر ده برابر، انرژي بگذاريد، ديگر تأثيري ندارد؛ چنان که نهضت انتقامي توابين و نمونه هاي ديگر بعد از ماجراي کربلا، تأثيري در سرنوشت مسلمين نگذاشت. يعني کوفيان توبه کردند که چرا در همراهي با سيدالشهدا(ع) کوتاهي يا حتي خيانت کرده بودند و نهضت توابين در کوفه براي جبران عاشورا پا گرفت و هزاران تن هم کشته شدند؛ ولي ديگر اين خون ها فايده اي نداشت؛ حال آن که همانان اگر دو سال سه سال قبل يا در عاشورا حاضر بوده و همان جا شهيد مي شدند، بسيار موثر بود و شايد سرنوشت جهان اسلام تغيير مي کرد. پس از عاشورا، همه قيام هاي متعدد اما نابهنگامي که در انتقام فاجعه عاشورا انجام گرفت، همه بي ثمر بود و ذکر برخي از آنان حتي در تاريخ هم نمانده است. اين تجربه نشان مي دهد که «درست بودن عمل»، کافي نيست؛ بلکه «بهنگام بودن» آن نيز لازم است و عمل صحيح، در زمان خودش بايد انجام بشود. اين موضوع بسيار مهمي در همه مبارزات اجتماعي، فرهنگي و سياسي و تربيتي است و همه جا صدق مي کند.
عمل صحيح، قبل از وقت هم نبايد باشد؛ چون ميوه نارسيده را نبايد چيد، بعد از وقتش هم دير خواهد بود. استدلال امام حسين(ع) هم همين بود که من مي ترسم که عقايد و ارزش ها کهنه شود؛ اين زخم، کهنه شود و اصول کم کم از سکه بيفتد و گوش ها نشنوند و به تدريج همه، گوش ها را به روي حرف حساب ببندند و به روي حرف هاي ناحساب، باز کنند و اين اتفاقي بود که بعدها افتاد. امام فرمودند: خيانتي که روحانيون يهود و مسيح به توحيد و عدالت که شعار همه انبياء(ع) بوده کردند، همان خيانت را شماها نسبت به اسلام دوباره مرتکب نشويد. فرمود: خداوند مگر درخصوص احبار نگفت: لولا ينهاهم الربانيون؛ يعني چرا مردان خدا وقتي فساد و بي عدالتي را در جامعه مي ديدند، وقتي تبعيض و دروغ و خيانت را مي ديدند، سکوت کردند و اعتراض نکردند؟ گفته سيدالشهداء(ع) به اين معناست که اين آيات، منحصر به روحانيون يهودي و مسيحي نيست؛ شما علماي اسلام نيز مخاطب همين آيات هستيد. زيرا شما بر سر اسلام همان بلايي را مي آوريد که آنها بر سر اديان الهي پيشين آوردند و با اين سکوتتان و کوتاهي در همکاري با من، اسلام را ضايع مي کنيد. شما مي ترسيد و به ظلمي که پيش چشم شما اتفاق مي افتد نگاه مي کنيد و نهي نمي کنيد؛ زيرا به دنبال نام و نان و موقعيت هستيد و مي خواهيد به هر قيمت، زنده بمانيد يا مي ترسيد که با شما برخورد کنند.
اين سازش، يا رغبه و يا رهبه صورت مي گيرد. فرمود: از خدا بترسيد، از مردم نترسيد، از صاحبان قدرت نترسيد. آيات قرآن را هم برآنان خواندند، و عرض شد که دراين سخنراني، حضرت فرمودند که دعوت به اسلام بايد همراه با «رد مظالم» باشد. رد مظالم به معني عقب زدن ستم ها و جبران بي عدالتي هاست. همچنين فرمود که دعوت به اسلام بايد توأم با «مخالفه الظالم» باشد؛ يعني درگيرشدن با ستمگر هم لازم است و صرفا نبايد کلي گويي کنيد که ما با ظلم مخالفيم؛ بلکه بايد ظالم را پيدا کنيد و يقه اش را بگيريد. اين فرمايش حضرت سيدالشهداء(ع) در خطبه مني است. چون همه بزرگان اصحاب مي گفتند: آقا، ما به طورکلي قبول داريم، صحيح مي فرماييد، ما فرموده هاي شما را قبول داريم و در کل، درست است! اما سيدالشهداء مي فرمود که اين «به طورکل» فايده اي ندارد و بايد به طور جزء و مشخص، درگير بشويد. کلي گويي و تکرار واضحات، کافي نيست، بايد درگير شويد. ديگر با سخنراني نمي شود و کلي بافي، کافي نيست.
جالب است که حضرت از موارد اصلي امر به معروف و نهي از منکر که جزو فلسفه قيام عاشورا است «قسمه الفيء والغنائم» را ذکر مي کنند که همان توزيع عادلانه ثروت هاي عمومي و بيت المال و نيز گرفتن مال از اغنيا و ثروتمندان و هزينه کردن آن به نفع فقرا و محرومين و کاهش فاصله هاي طبقاتي است.
سيدالشهداء(ع) مي گويند: «اين تکليف شرعي شما بود و کوتاهي کرديد و من براي همين حقوق و حدود ضايع شده، قيام مي کنم. شماها در جامعه احترام داريد و اين احترام شما هم ناشي از عملکرد خودتان نيست؛ بلکه به خاطر پيامبر(ص) و به احترام دين و انتساب شما به دين و به خداست. مردم جلوي پايتان بلند مي شوند و شما را بر خود ترجيح مي دهند. «يوثرکم من لا فضل لکم عليه و لا يدلکم عنده». کساني که هيچ خدمتي به ايشان نکرده ايد و هيچ فضيلتي هم برايشان نداريد، باز شما را برخود مقدم مي دانند و مي گويند: شما جلوتر بفرماييد. اين احترام و اعتبار را از کجا آورده ايد؟ از دين. ولي کجا خرجش مي کنيد؟ در راه خودتان خرج مي کنيد. اين اعتبار اجتماعي را خرج نمي کنيد. مثل حاکمان و شاهدان، با دبدبه و کبکبه رفت و آمد مي کنيد و به تکليف شرعي خود عمل نمي کنيد. آيا مي دانيد که همه اين اعتبار و احترامي که درجامعه داريد، بدان خاطر بوده است که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قيام کنيد؟! اما چنين نکرديد و در بيشتر حقوق خدا کوتاهي کرده و به تکليفتان عمل نکرديد: «عن اکثر حقه تقصرون»
● تضييع حق محرومين
سپس فرمود: «اما حق الضعفا فضيعتم و اما حقکم بزعمکم فطلبتم» حق ضعفا را ضايع کرديد و پيش چشم شما، مستضعفين و فقرا و محرومين پامال شدند و شما را برنياشفتيد؛ اما درباره حقوق و منافع خودتان مجامله نکرديد و همه آن را مطالبه کرديد. هرجا سخن از منافع خودتان است، محکم مي ايستيد و هرجا سخن از حقوق محرومين و ضعفاست، کوتاه مي آييد. امام حسين(ع) به اصحاب پيامبر(ص) فرمود: «فلا مالا بذلتموه» نه مالي در راه دين، بذل کرديد و نه در راه خدا و انقلاب و جهاد و عدالت، انفاق کرديد. «ولا نفسا خاطرتم للذي خلقها ولاعشيره عاديتموها في ذات الله»؛ نه حتي جانتان را يک بار هم در راه خالق اين جان، به خطر انداختيد؛ يک سيلي براي دين نخورديد و نه به خاطر خدا با قوم و خويش هايتان که فاسد بودند، در افتاديد. همه اين کوتاهي ها را کرديد؛ اما با وجود اين، آرزوي بهشت الهي و همنشيني پيامبر(ص) در آخرت را هم داريد! «انتم تتمنون علي الله جنته و مجاوره رسوله»؛ مي خواهيد در بهشت، همنشين پيامبران و انبياء هم باشيد در حالي که من منتظر انتقام الهي براي شما هستم. حال که نه شما خود، اهل اقدام هستيد و نه وقتي ما اقدام مي کنيم، حاضريد از ما طرفداري و حتي يک دفاع خشک وخالي کنيد، چگونه اميد بهشت داريد؟!»
● فراموشي ميثاق رسول الله
فرمود: «شما، مردان الهي و مجاهد را اکرام نمي کنيد. شما که به نام خدا و به خاطر خدا درميان مردم محترميد و مردم به احترام پيامبر(ص) به شما احترام مي گذارند، چرا در راه پيامبر(ص) فداکاري نمي کنيد؟ «قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون» مي بينيد که پيمان هاي الهي همه نقض شده و زيرپا انداخته شده و فرياد نمي زنيد. «اما انتم لبعض ذمم ابائکم تفزعون» اما همين که به يکي از پيمان هاي پدران خودتان ذره اي جسارت مي شود، فرياد مي زنيد. ميثاق رسول الله(ص) در اين جامعه، تحقيرشده و کورها، لال ها، زمين گيرها، بيچاره ها و محرومين در شهرها رهاشده اند و کسي به فکر محرومين و بيچاره ها نيست. کسي به اينان رحم نمي کند.»
امام بلافاصله بعد از اين که از تحقيرشدن ميثاق رسول الله(ص)سخن مي گويند، بحث محرومين را پيش مي کشند که چگونه در شهرها رها شده اند. پس معلوم مي شود که اين بحث، از مفاد اصلي پيمان رسول الله(ص) است.
● انزواي علماي دين
فرمود: «لا في منزلتکم تعملون ولا من عمل فيها تعتبون» نه در آن منزلت الهي که داريد، به تکليف خود عمل کنيد، يعني نه خودتان اهل عمل ايد و نه از کسي که عمل مي کند و اهل عمل است، حمايت مي کنيد. اين همه احترام و حرمت را براي چه مي خواهيد؟ براي چه وقت مي خواهيد؟! کجا مي خواهيد خرجش کنيد؟ «بالادهان و المصانعه عندالظلمه تعملون». (دهن به معني روغن است. ادهان، روغن مالي يا همين ماست مالي کردن است که ما در زبان فارسي، به کنايه از سازشکاري وسهل انگاري مي گوييم.) شما همه چيز را ماست مالي مي کنيد. مصانعه همان سازشکاري است. مي فرمايد که شما با ستمگران سازش کرديد براي آن که خودتان امنيت داشته باشيد. به خاطر امنيت خود، همه ارزش ها را فدا کرديد. جانتان و منافعتان، از دين خدا نزد شما عزيزتر است. اينها همه محرمات الهي بود که مي بايست ترک مي شد و شما مي بايست نهي مي کرديد و نکرديد. شما از بقيه مردم وضعتان در آخرت، بدتر است.
مصيبت شما بيشتر است؛ زيرا مجراي حکومت بايد در دست علماي الهي باشد، حکومت بايد در دست علماي دين باشد (و همين عبارت سيدالشهداء(ع) يکي از اسناد ولايت فقيه است که امام (رض) به آن استناد کرده اند. «مجاري الامور و الاحکام بايدي العلماء بالله» يعني مجراي حکومت و مديريت و رهبري جامعه بايد به دست علماي الهي باشد که امين برحلال و حرام خداوند هستند، اما اين مقام را از شما گرفتند و امروز حکومت در اختيار علماي الهي نيست. «انتم المسلوبون تلک المنزله» مي دانيد چرا از شما گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند و شما علماي صالح را از قدرت بيرون کنند.؟! زيرا شما زيرپرچم حق، متحد نشديد، پراکنده و متفرق شديد و در سنت الهي اختلاف کرديد با اين که همه چيز روشن بود. «ما سلبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق بعد البينه الواضحه. لو صبرتم علي الاذي و تحملتم في ذات الله...» اگر حاضر بوديد که زيربارشکنجه و توهين و اذيت مقاومت کنيد و در راه خدا رنج ببريد، حکومت در دست شما مي بود، اما شما حاضر نيستيد رنج ببريد.
«ولکنکم مکنتم» شما در برابر بي عدالتي و ستمگران، تمکين و امور الهي و حکومت را به اينان تسليم کرديد، حال آن که آنان به شبهات، عمل مي کنند و طبق شهوات خود حکومت مي کنند و دين را از حکومت تفکيک کرده اند. چه چيزي اينان را بر جامعه اسلامي مسلط کرده است؟! «سلطهم علي ذلک فرارکم من الموت» فرار شما از مرگ، اينان را بر جامعه مسلط کرده است. شما از مرگ مي ترسيد، از شهادت مي گريزيد و همين فرار شما از کشته شدن باعث شد که آنها بر جامعه مسلط بشوند. شما به زندگي دنيايي چسبيده ايد حال آن که اين زندگي از شما جدا مي شود؛ ولي شما نمي خواهيد از آن جدا شويد؛ اما بدانيد که هرکس در راه خدا کشته نشود، عاقبت مي ميرد. آيا گمان مي کنيد که اگر شهيد نشويد، تا ابد مي مانيد؟ اگر شهيد نشويد، مدتي بعد بايد با ذلت بميريد. شما دست از دنيا برنمي داريد؛ اما دنيا دست از شما برخواهد داشت. پس تا دير نشده، شما علماي الهي، جانتان را در خطر بيندازيد، از حيثيت تان در راه دين و ارزش ها مايه بگذاريد و فداکاري کنيد».
● مذمت بزرگان اسلام
سيدالشهدا رو به بزرگان اسلام مي گويند: «اسلمتم الضعفاء في ايديهم»؛ شما اين ضعفا، مستضعفين، فقرا و محرومين را دست بسته و کت بسته تحويل دستگاه ظلم داده ايد و تسليم اينان گرده ايد. «فمن بين مستعبد مقهور»؛ گروه هايي از مردم، برده اينان شده اند و مثل برده هاي مقهور و شکست خورده، در زير دست و پاي آنان له مي شوند. «و بين مستضعف علي معيشته مغلوب»؛ عده اي هم مستضعف و فقير و بيچاره اند و نان شبشان را هم نمي توانند تهيه کنند. «يتقلبون في الملک بآرائهم.»؛ آن ها هم هرگونه مي خواهند، حکومت مي کنند و اين محرومين بيچاره در اين جامعه، بي پناهند. «في کل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع.»؛ در هر شهري عده اي را گماشته اند که افکار عمومي را بسازند و به مردم دروغ بگويند. «فايديهم فيها مبسوطه والناس لهم خول.»؛ دستشان کاملا باز است و مردم هم زيردست و پاي اين ها دست بسته افتاده اند و نمي توانند از خود دفاع کنند.
«لايدفعون يدلامس»؛ مردم نمي توانند دستي را که به سمتشان مي آيد تا به آن ها زور بگويد، عقب بزنند و قدرت دفاع از خود ندارند. شما همه اين صحنه ها رامي نگريد و برنمي آشوبيد که چرا فقرا و محرومين در شهرها بي پناه و گرسنه افتاده اند؟ «جبار عنيد علي الضعفه شديد»؛ اينان عده اي آدم هاي ستمگر و معاندند. صاحبان قدرتي هستند که عليه ضعفا و محرومين بسيار خشن عمل مي کنند و به روش غيراسلامي حکومت مي کنند و متأسفانه بي چون و چرا هم اطاعت مي شوند؛ در حالي که نه خدا را مي شناسند و نه آخرت را قبول دارند: «مطاع لايعرف المبدي و المعيد فيها عجبا.»؛ واقعاً عجيب است. چرا من تعجب نکنم؟ تعجب مي کنم از شما که اين زمين زير پاي ظالمان، صاف و پهن و رام است و حتي يک پستي و بلندي پيش پايشان نمي بينند که لااقل يک بار زمين بخورند و جامعه اسلامي، بي دفاع زير گام آنان افتاده است. يک عده غاش و خائن، حکومت مي کنند، عده اي باج بگير ستمگر حکم مي رانند «و عامل علي المؤمنين بهم غيررحيم.»؛ و کارگزاران حکومت هم بويي از عاطفه و مهرباني و انسانيت نبرده اند و شما باز هم ساکتيد.»
امام در پايان همين منبر مي گويند: «خدايا، تو مي داني که اين قيام ما، له له زدن براي سلطنت، تنافس در قدرت و گدايي دنيا و شهرت نيست؛ بلکه تنها براي سر پا کردن نشانه هاي دين تو قيام کرده ايم. اين علامت هاي راهنمايي و تابلوهاي راه را انداخته اند و من مي خوام دوباره اين تابلوها را که راه دين را نشان مي دهد بر پا کنم. قيام من براي اين است که مردم گيج و گمراه شده اند و بايد آگاه شوند و بايد خون مان را به صورت اين خواب زده ها بپاشيم تا بيدار شوند.»
در زيارت شهداي کربلا هم آمده است که «مردم اينک در حيرت و ضلالت اند و ديگر تحليلي از اوضاع ندارد که چي به چي است و خون شما، تحليل شفافي از اوضاع به مردم، ارائه کرد و مردم از حيرت و ابهام خارج شدند. حسين(ع) مي گويد: من مي خواهم دوباره مردم بفهمند که چه خبر است؛ ولو خون من ريخته بشود. خدايا، من براي دوباره سر پا کردن نشانه هاي دين تو و اصلاح علني در سرزمين تو قيام کرده ام.
امام(ع) به «اصلاح علني»، اشاره مي کنند؛ يعني اصلاح يواشکي و قابل تحريف نه، بلکه اصلاح علني و ظاهر، مي کنيم تا بندگان مظلوم تو، امنيت پيدا کنند، مردم، امنيت اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بيابند و به حدود و احکام و قوانين تو و سنت پيامبر تو در حکومت، عمل بشود که اکنون عمل نمي شود و خطاب به اصحاب فرمود: بعد از همه اين حرف ها اگر شما حضار و هم پيمانان و هوادارانتان ياريمان نکنيد، بدانيد که اين ستمگران بيش از اين بر شما مسلط خواهند شد و آن قدر پيش مي روند تا نور پيامبر(ص) را به کلي خاموش کند. در هر صورت اگر به ما نپيونديد خدا ما را بس است (حسبناالله و نعم الوکيل) من با شما اتمام حجت کردم حال آن که مي دانم که نمي آئيد. گفتم و مي دانم که شما جهاد نخواهيد کرد.

عاشورا مکتبي است که آن را از هر منظر که بنگريم،درس ها ي بي شمار دارد چراکه در آن سرزمين بي آب و علف و در آن کوير سوزان و در آن روزهاي اندک و آغازين مح ...

امام علي بن الحسين(ع)، مشهور به زين العابدين و سجاد، بنا به نقل مشهور در سال ۳۸ هجري در مدينه به دنيا آمد. در هنگام حادثه کربلا ۲۲ يا ۲۳ سال سن داشته ...

در روز عاشورا مي توانيم جامه اي سرخ بپوشيم و فرياد برآوريم که اين سرخي، نشانه پيروزي خون بر شمشير است که درس آن را از حماسه کربلا آموخته ايم. مي تواني ...

سخن از حسين(ع) و قيام او نامكرر است، هر چند تشنه از ره رسيده را سيراب كند. غبار زمان را كنار مي زنيم تا ببينيم حسين كه بود و چه كرد.حادثه عاشورا مختص ...

مختار بن ابو عبيده بن مسعود ثقفي در سال اول هجرت، در طائف تولد يافت. در دوران خلافت عمر، همراه پدر به مدينه آمد. پدرش در يوم الجسر که مسلمانان با ايرا ...

مقدمه نگرش امام خميني به مهدويت در ابعاد گوناگون آن، به رويکرد ديني، سياسي و عرفاني ايشان ارتباط مستقيم دارد. يعني مسئله مهدويت صرفاً يک موضوع تاريخي ...

درمقاله حاضر نويسنده ضمن تشريح اينکه گريه يکي از نيازهاي طبيعي بشر است، آن را منافي با رضا به قضا و قدرالهي ندانسته است. همچنين به فضايل گريه براهل بي ...

دعا محبوب ترين اعمال نزد خداوند، برترين عبادت، علت روشنايي آسمان ها و زمين، كليد تمام رحمت ها و... است. ما معمولا در حوائج فردي خويش بر دعا اصرار مي و ...

دانلود نسخه PDF - امام حسين (ع) و قيام عاشورا