up
Search      menu
آموزش,روانشناسی :: مقاله افسردگي PDF
QR code - افسردگي

افسردگي

چرا بعضي از نسل سومي ها تريپ افسردگي مي گيرند ؟!

● شادباش لعنتي!
قبل از هر چيز بايد اول تکليف اين مطلب را از اين نظر روشن کنيم که قصد اين نوشته،نه قضاوت است،نه تعيين و تکليف براي جوانان، نه ايرادگيري و نه هر چيز ديگري شبيه به همين هايي که گفته شد.
فقط طرح مساله است، طرح اين مساله که چرا اين همه خمودگي و غم؟ اگر بخواهيم به زبان خودماني حرف بزنيم، مي شود اين که: چرا همه مان بيشتر به سمت ناراحتي و تريپ غصه مي رويم و تازه اگر اين وسط جواني پيدا بشود که سرحال و شاد باشد، برايش دست مي گيريم که زيادي دل شاد است و از همين حرف ها.
مي روي سراغ وبلاگ دوستت و مي بيني که از زمين و زمان ناليده و بقيه هم برايش دست مريزاد نوشته اند که همين است و حرفت درست است.
مي آيي به دوست ديگرت زنگ مي زني و همين که سراغ حالش را مي گيري، فوري جواب مي دهد که چه حال و احوالي. حالا ته همين حرفش را که بگيري مي رسي به اين که مثلا ترافيک بوده، مثلا درسش مانده يا اين که برنامه مسافرت رفتنش منتفي شده و دلايلي از همين دست که مسلما جاي ناخوش احوالي ندارد.
مي بيني دوستي برايت پيامک فرستاده، بازش مي کني و جمله اي مي خواني با اين مفهوم که دنيا بد است و بدتر مي شود و جملاتي از اين دست و جالب اين که آخر جمله هم اسمي از مشاهير ايران يا ساير کشورها به غلط آمده است. مثل اين «زندگي هر روز بدتر مي شود: شکسپير!» حالا شکسپير از همه جا بي خبر، کي، کجا براي چه اين جمله را گفته است، بماند.
اين رفتار ناراضي بودن از همه چيز و کلا از ناراحتي ها و نااميدي ها حرف زدن معلوم نيست از کي و کجا باب شده است. دست کم پاي حرف پدر و مادر ها که بنشيني هميشه حرفشان اين بوده: من سن تو بودم يک دقيقه جايي بند نمي شدم.
يا اين که: توي سن شما، ما زندگي مي کرديم، شاد بوديم، خوش بوديم نه مثل شما ها که همه اش پاي کامپيوتر نشسته ايد و اخم کرده ايد.
به نظرم راست مي گويند، دست کم همين حالا هم وقتي به دور و برتان نگاه کنيد، مي فهميد پدر و مادر ها قدر لحظات شاد و با هم بودن را بيشتر از ما مي دانند، بهتر از ما در جمع دوستانش شاد مي شوند، بهتر از ما بگو و بخند دارند.
حالا خيلي از ما تا جمعمان جمع مي شود شروع مي کنيم از مشکلات و غصه ها گفتن. اين وسط خنده ها هم وقتي بلند مي شود که خاطره و وضعيت بدي را بخواهي به حالت جوک و مسخره تعريف کني. همين و بس.
● با کبدت بخند
در فيلم «خوردن، عبادت کردن، عشق ورزيدن»، شخصيت اول فيلم که دچار مشکلات و ناراحتي است، سراغ پيرمرد مرشد مانندي مي رود تا راهنمايي اش کند. در کنار همه توصيه هاي که دارد جمله اي دارد با اين مضمون که « هر شب، ساعتي را به دعا و عبادت بپرداز و حين اين کار لبخند بزن.»
در پاسخ به اين توصيه، شخصيت اول فيلم لبخند مي زند، پيرمرد مي گويد: نه، با همه وجودت لبخند بزن، با همه اعضاي بدنت، حتي با کبدت لبخند بزن.
شايد برايتان اين گفت وگوي فيلم خنده دار به نظر برسد، اما با همه وجود لبخند زدن و البته ازجمله با کبد لبخند زدن را حتما امتحان کنيد.
کدام غصه، کدام مشکل
بياييم فرض کنيم که جوان مورد نظر ما که اصلا شاد نيست و سگرمه هايش تو هم است و اخمش هميشه به راه است اتفاقا کلي هم مشکل و دردسر دارد.
مثلا وام و قسط دارد يا اين که نتوانسته در رشته مورد علاقه اش ادامه تحصيل بدهد يا اصلا هنوز نتوانسته شغل دلخواهش را پيدا کند و همه دلايلي از اين دست که موجه به نظر مي رسند.
اما سوال اين است، با ناراحتي و گله و شکايت، مشکلي حل مي شود؟ ناراضي بودن و دائم در حال غر زدن به زمين و زمان کاري را از پيش مي برد؟
هيچ وقت امتحان کرده ايد که وقتي با روحيه و شاد هستيد، دست کم راحت تر زندگي مي کنيد. شايد بهانه اي براي شاد بودن وجود نداشته باشد، اما هيچ مشکل و ناراحتي دائمي نيست و درخصوص خيلي از مشکلات بهتر است راه صبوري را در پيش بگيريم تا با بي حوصلگي و غم، مشکلي به مشکلات اضافه کنيم.
● احوال شما؟
بياييد امتحان کنيم، مثلا به هر کدام از دوستانتان که مي خواهيد فکر کنيد، به پاسخشان به اين سوال که حالت چطور است، چه پاسخي مي دهند؟
پاسخ ها معمولا با درجه بندي از بدترين و بهترين جواب، حول همين جملات مي چرخند: «اصلا خوب نيستم»، «چه حالي، چه احوالي»، «هي... بد نيست»، «زياد حوصله ندارم»، «خوبم» و اين که «خيلي خوبم».
شايد اين جملات دقيقا جملات گفته شده از سوي دوستانتان يا خودتان در مواجهه با آنها نباشد اما اصولا در همين حد و حدود است. بگذاريد از تجربه خودم بگويم؛ از ميان همه دوستان، يکي از آنها در همه احوالپرسي ها با کشيدن حرف «واو» در کلمه خوب پاسخ مي داد: «خووووب».
اگر مشکلات او از بقيه بيشتر نباشد، کمتر هم نيست، اما گفتن همين خوب غليظ مسير گفت وگو را عوض مي کند. اگر بخواهي با او از مشکلي هم حرف بزني، همزمان به حل مشکل هم فکر مي کني، با انرژي مثبتي که از او گرفته اي نگاهت دست کم در همان گفت وگو عوض مي شود، شادتر مي شوي و سعي مي کني حتي در بيان مشکلات هم از کلمات و جملات منفي کمتر استفاده کني. وقتي با اين دوست هستي، دست کم واقعگراتر به مشکلات نگاه مي کني و مثل او مي خواهي خوشبين تر باشي، شايد اين خوشبيني لزوما چيزي را عوض نکند، اما دست کم تو ساعت هاي کمتري از زندگيت را غصه دار بوده اي.
حالا شما هم امتحان کنيد، پشت همين خوب غليظ، انرژي بي نظيري نهفته است.
انتخاب کدام سخت تر است؟ شادي يا غم شايد بتوان از يک جهت به کساني که زانوي غم بغل مي کنند و از همه جا مي نالند، حق داد.
از اين جهت که غم وغصه خوردن و گله و شکايت کردن، آسان ترين گزينه است.
با اين روش هم ديگران کمتر به شما گير مي دهند و هم اين که براي غم و غصه بهانه تراشيدن، کار ساده تري است تا اين که بخواهي مشکل را حل کني يا دست کم براي حل کردنش تلاشي از خودت نشان بدهي.
شاد بودن، روحيه داشتن، به بقيه انرژي مثبت دادن، با مشکلات واقعي تر برخورد کردن و همه کارهايي از اين دست، کار ساده اي نيست، تلاش مي خواهد، بايد همت داشت.
از طرفي دست روي دست گذاشتن و همه چيز را به پاي سرنوشت و بدشانسي گذاشتن گزينه راحت و ساده اي است.
بياييم به جاي انتخاب راه ساده، يکبار براي هميشه راه سخت را انتخاب کنيم و با روحيه اي قوي تر و البته شادتر به جنگ مشکلات زندگي برويم.
● زندگاني خواه تيره، خواه روشن
دوستي دارم که هميشه مدعي است، هيچ وقت فرصتي نبوده که شاد بودن و با روحيه زندگي کردن را از جايي يا کسي آموزش ببيند.
شايد تا حدودي حق با او باشد، اما حقيقت اين است که شايد خودمان را از اين که در معرض اين آموزش ها باشيم، دور نگه داشته ايم. شايد هنوز به اين باور نرسيده ايم که مي توانيم با انتخاب اين که غم و غصه را تا حد امکان از خودمان دور نگه داريم، زندگي بهتري در پيش داشته باشيم.
شايد هنوز فکر مي کنيم غصه خوردن در درازمدت راهگشاست و اگر شاد باشيم يعني بي خياليم و کارها بدتر مي شود.
شايد از خاطرمان رفته باشد، اما شعر زيبايي به اسم «باران» در کتاب فارسي چهارم دبستان بود که پايانش با چند کلمه مفهوم زندگي را يادمان مي داد:
«بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره، خواه روشن
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا!»

مقدمه احساس عدم خوشحالي در برخي از روزها امري طبيعي است. اما زماني که تنهايي و نا اميدي جاي اين احساس را مي گيرد و از بين نمي رود مي تواند منشا اصلي ا ...

هيچ چيز مثل ديدن يک کودک يا نوجوان افسرده ذهن و روح آدمي را به خود مشغول نمي کند; که چرا؟ تا چند سال پيش باور کلي در بين روانشناسان اين بود که: کودک ...

وقتي مي شنويم کسي دچار افسردگي است به فکرمان خطور نمي کند که شخص بيمار کودکي خردسال باشد، اما بايد گفت که کودکان و حتي نوزادان نيز دچار افسردگي مي شون ...

در تمامي جوامع دنيا، زنان بيش از مردان دچار افسردگي مي شوند. اين اختلاف مي تواند ناشي از عوامل گوناگون زيستي، روان شناختي، محيطي، فرهنگي و يا ترکيبي ا ...

گروه علمي: افسردگي علائمي چون احساس غمگيني، شکست ، ناراحتي و کلافگي، هيجان و استرس، بي‌علاقگي به همه چيز و گاه همه‌کس مشخص مي‌شود؛ در واقع بيمار با بي ...

شايد در اطرافيان خود افرادي را بشناسيد که به اختلال رواني دچار باشند و علاوه بر آن مشکل خوابيدن هم داشته باشند. شايد فکر کنيد دليل اين که او نمي تواند ...

ما اغلب در توصيف حالات روحي خود از کلماتي مانند افسرده يا مضطرب و مانند آن استفاده مي کنيم. اما واقعا چه زماني بايد در مورد اين حالات نگران بود و به ...

اختلال دوقطبي که به آن اختلال سرخوشي-افسردگي نيز اطلاق مي شود، نوعي عملکرد نامناسب مغزي است که با تغيير شديد در خلق و خو همراه است. اين اختلال به افت ...

دانلود نسخه PDF - افسردگي