up
Search      menu
ستاره شناسی :: مقاله اسطرلاب PDF
QR code - اسطرلاب

اسطرلاب

اسطرلاب جام جم جمشيد

اسطرلاب دستگاه کوچکي است که براي تعيين بعضي مشخصات زمان ومکان آسمان به کار ميرود. به فارسي جام جم ناميده مي شود ولي به تدريج کلمه يوناني اسطرلاب براي آن متداول شده است.اسطرلاب رايج و معمولي دستگاه و صفحه مدور فلزي است که از جنس برنز يا برنج و يا از آهن وفولاد و يا تخته به طرز بسيار دقيق و ظريف و مستحکمي ساخته شده و براي مطالعات ومحاسبات کارهاي نجومي از قبيل پيدا کردن ارتفاع و زاويه آفتاب محل ستارگان و سيارات و منطقه البروج و به دست آوردن طول و عرض جغرافيايي محل در تمام مدت شبانه روز و فصول مختلف سال و همچنين براي بدست آوردن ارتفاع کوهها و پهناي رودخانه ها و ساير عوارض طبيعي زمين و تعيين ساعات طلوع و غروب يکايک ستارگان ثوابت و سياراتي که نام آنها بر شبکه اسطرلاب نقش بسته و براي محاسبه ساعات طلوع و غروب آفتاب هر محل(علي الخصوص در دوره اسلام که تعيين ساعات نماز هم برآن اضافه شد) ساخته شده است. با توجه به اين حقيقت که در هنگام استفاده از دستگاه مذکور هيچ احتياجي جهت به کاربردن و دانستن فرمولهاي رياضي نيست.(مانند خط کش محاسبه اي که به وسيله مهندسين به کار برده ميشود.)
ريشه لغوي و ايراني اسطرلاب
بر طبق اسناد بدست آمده در ماوراء النهر ، اين دستگاه را «استاره‌لاب» مي‌گفتند. «استاره» يا «استره» که يونانيان «استاريوس» مي‌نامند، همان ستاره و نام ايراني است و «لابيدن» از مصدر پارتي به معني «تابيدن» است.
«حسن اسوار» از دانشمندان زرتشتي سده چهارم هجري در کتاب «المبتدا بعلم النجوم» مي‌نويسد: «کتابي از علماي اسکندريه به دستم رسيد که در آن اعلام داشته بود بنياد دانش نجوم را در جهان منجم ايراني «استره-دوقوس فوقاني» در 3200 سال پيش از جنگ تروا بنيان نهاده است» چون جنگهاي ده ‌ساله تروا 1500 سال پيش از ميلاد صورت گرفت، نزديک به 6700 سال از عمر اين دانش مي‌گذرد. با اين سند خلاف گفته غربيان که استرلاب و نام آن يوناني معرفي مي‌نمايند، ثابت مي‌گردد.
اسطرلاب را ايرانيان مسلمان جام جم يا جام جهان‌نما و يا آينه جم مي‌خواندند. «جم» با پسوند «شيد» ، «جمشيد» ناميده مي‌شود که از بزرگترين منجمان و رياضيدانان و فيزيکدانان ايراني است که در تاريخ اساطيري ايران تا مقام خداوندي ارتقا يافت.
حافظ در غزلي از آينه جام نام مي‌برد که منظورش همان استرلاب است که جهان را مانند جام آينه‌واري به آدمي نشان مي‌دهد. قديميترين کتاب جامع به زبان پارسي دري درباره استرلاب و ستاره ‌شناسي ، کتاب «روضه المنجمين» نام دارد که آنرا «شهمردان» فرزند ابي‌الخير رازي در سده پنجم هجري تأليف کرده است.
تاريخچه:
نام‌چندنوع‌ابزار اندازه‌گيري‌ نجومى‌که‌براي‌سنجش‌ ارتفاع‌، سمت‌، بعد و ميل‌ خورشيد و ستارگان‌، تعيين‌ وقت‌ در ساعات‌ روز و شب‌، قبله‌ و زمان‌ طلوع‌ و غروب‌ آفتاب‌ و مقاصد ديگر به‌ کار مى‌رفته‌ است‌ . اين‌ دستگاه‌ که‌ گاه‌ آن‌ را کهن‌ترين‌ ابزار علمى‌ جهان‌ مى‌خوانند، احتمالاً در سدة 3 ق‌م‌ در يونان‌ ساخته‌ شده‌ است‌. در حقيقت‌، در دوران‌ شکوفايى‌ دانش‌ ستاره‌شناسى‌ يونانيان‌، دو دستگاه‌ اندازه‌گيري‌ متفاوت‌، يکى‌ به‌ نام‌ اسطرلاب‌ حلقوي‌3، و ديگري‌ به‌ نام‌ اسطرلاب‌ مسطح‌4 مورد استفاده‌ بوده‌ است‌. آنچه‌ بطلميوس‌5 در مجسطى‌ (ص‌ با عنوان‌ اسطرلاب‌ از آن‌ سخن‌ مى‌گويد، همان‌ نوع‌ حلقوي‌ اسطرلاب‌ است‌ که‌ بعدها در جهان‌ اسلام‌ ذات‌الحلق‌ ناميده‌ شد و برخى‌ نيز آن‌ را اسطرلاب‌ ذات‌ الحلق‌ ناميدند (نک: ابن‌ نديم‌، 332- 333؛ بيرونى‌، قانون‌...، 2 798-801؛ يعقوبى‌، 107، 109-110؛ پاولى‌، ؛ II(2) 1798 کلامروت‌، 25 -23 ؛ تومر، .(323 گفته‌ مى‌شود ابرخس‌ (د پس‌ از 127ق‌ م‌) دگرگونيهايى‌ در اين‌ ابزار به‌ وجود آورده‌ بوده‌، و احتمالاً بطلميوس‌ (سدة 2م‌) نيز به‌ ابتکار خويش‌ اجزائى‌ بدان‌ افزوده‌ بوده‌، و آن‌ را براي‌ اندازه‌گيري‌ تفاوت‌ طول‌ نجومى‌ ماه‌ و خورشيد و نيز تعيين‌ موضع‌ هر ستاره‌ نسبت‌ به‌ دائرة البروج‌، يعنى‌ طول‌ و عرض‌ نجومى‌ آن‌، مورد استفاده‌ قرار مى‌داده‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، 342؛ کينگ‌، «مجموعه‌ها...1»، 106 ؛ پاولى‌، .(II(2) 1798-1799
سونِسيوس‌ِ سورنى‌2 (د ح‌ 415م‌) نيز از جهان‌نمايى‌ سخن‌ مى‌گويد که‌ گويا خود وي‌ پايه‌هاي‌ نظري‌ آن‌ را تکميل‌ کرده‌ است‌. وي‌ مى‌افزايد که‌ آن‌ پايه‌هاي‌ نظري‌ را از يک‌ رسالة ابرخس‌ که‌ بطلميوس‌ نسبت‌ به‌ آن‌ بى‌توجهى‌ نشان‌ داده‌، برگرفته‌ است‌ (نک: سارتن‌، ؛ I 193-194 پاولى‌، ؛ II(2) 1799 هارتنر، .(2531-2532
دربارة سرچشمة بابلى‌ اسطرلاب‌ نيز سخنانى‌ گفته‌ شده‌، و در اين‌ زمينه‌ شواهدي‌ از قبيل‌ الواح‌ سفالين‌ مشابه‌ اسطرلاب‌ مسطح‌ - که‌ در ويرانه‌هاي‌ بابل‌ به‌ دست‌ آمده‌، و شامل‌ خطوط و دواير و نقش‌ چند ستاره‌ است‌ - و نيز قراينى‌ مانند آگاهيهاي‌ پراکنده‌ پيرامون‌ گسترة پژوهشهاي‌ نجومى‌ دانشمندان‌ بابلى‌ ارائه‌ شده‌ است‌. اين‌ نيز روشن‌ است‌ که‌ يونانيان‌ در زمينة ستاره‌شناسى‌، از بابليان‌ درسهاي‌ بسيار آموخته‌اند؛ اما به‌ اعتقاد پژوهشگران‌ تاريخ‌ نجوم‌، اين‌ شواهد و قراين‌ براي‌ اثبات‌ اختراع‌ اسطرلاب‌ در بابل‌ و آشور، و انتقال‌ بعدي‌ آن‌ به‌ يونان‌ کفايت‌ نمى‌کند (همو، 2534 ؛ فرنسيس‌، 9؛ وان‌ در وردن‌، .(674-676
همچنين‌ سخنانى‌ که‌ دربارة دستگاهى‌ به‌ نام‌ عنکبوت‌3، ساختة اويدوکسوس‌ (سدة 4ق‌م‌) يا آپولونيوس‌ (سدة 3ق‌م‌) به‌ عنوان‌ يکى‌ از مراحل‌ ابتدايى‌تر اسطرلاب‌ گفته‌ شده‌، از واقعيت‌ بسيار دور است‌ و آن‌ دستگاه‌ در حقيقت‌نوعى‌ساعت‌آفتابى‌ ؛ II 751Šýøª)–¨ù¢ø“ هارتنر، 2531 ؛ پاولى‌، ؛ II(2) 367-368 بريتانيکا، ميکرو، .(I 606
آنچه‌ در منابع‌ اسلامى‌ دربارة ساختن‌ اسطرلاب‌ و کاربرد آن‌ در دوران‌ باستان‌ آمده‌، با افسانه‌ آميخته‌ است‌. در شماري‌ از اين‌ مآخذ، اختراع‌ اين‌ ابزار را گاه‌ به‌ فرزند هرمس‌ حکيم‌ و گاه‌ به‌ فرزند ادريس‌ پيغمبر - که‌ گويا لاب‌ نام‌ داشته‌ است‌ - نسبت‌ مى‌دهند و با بيان‌ يک‌ وجه‌ اشتقاق‌ عاميانه‌، واژة اسطرلاب‌ را برگرفته‌ از نام‌ او مى‌شمارند (ابن‌ نديم‌، همانجا؛ ابونصر، 301؛ شهمردان‌، 118؛ ابن‌ خلکان‌، 6 52). گفتنى‌ است‌ که‌ خوارزمى‌ اينگونه‌ توجيهات‌ را سخيف‌ شمرده‌ است‌ (ص‌ 233).
دربارة معنى‌ واژة اسطرلاب‌، گذشته‌ از روايات‌ افسانه‌وار، در منابع‌ اسلامى‌ به‌ چند روايت‌ که‌ به‌ مفهوم‌ اصل‌ يونانى‌ واژه‌ بسيار نزديک‌ است‌، برمى‌خوريم‌: حمزة اصفهانى‌ ترکيب‌ ستاره‌ياب‌ را نقل‌ کرده‌، و اسطرلاب‌ را معرب‌ آن‌ شمرده‌ است‌. در موارد ديگري‌ با تصريح‌ به‌ اصل‌ يونانى‌ اين‌ واژه‌، آن‌ را به‌ غلط ترازوي‌ ستارگان‌، يا ترازوي‌ آفتاب‌، آينة ستارگان‌ و همانند آنها ترجمه‌ کرده‌اند (همو، 232-233؛ ابوعلى‌ فارسى‌، 73؛ بيرونى‌، شهمردان‌، همانجاها؛ کوشيار، 65).ممکن‌ است‌ ترکيب‌ ستاره‌ ياب‌ در واقع‌ نيز ابتکار ستاره‌شناسان‌ ايرانى‌، و مستقل‌ از واژة يونانى‌ بوده‌ باشد (قطعه‌اي‌ از افراد...، 66). ماشاءالله‌ يهودي‌ (سدة 4ق‌) در رساله‌اي‌ در باب‌ اسطرلاب‌ که‌ اصل‌ عربى‌ آن‌ از ميان‌ رفته‌، و تنها ترجمة لاتين‌ آن‌ بر جاي‌ مانده‌، معادل‌ درست‌ واژة اسطرلاب‌ را به‌ صورت‌ «اخذ الکواکب‌» نقل‌ کرده‌ بوده‌ است‌ (ص‌ 63). اين‌ برگردان‌ در برخى‌ رساله‌هاي‌ نجومى‌ سده‌هاي‌ بعد، از جمله‌ در آثار زرقالى‌ (ص‌ 69) و موسى‌ بن‌ ابراهيم‌ (ص‌ 72) تکرار شده‌ است‌ (نک: کينگ‌، «ريشه‌...4»، .(47 اين‌ ابزار در برخى‌ منابع‌ کهن‌، ذات‌ الصفائح‌ ناميده‌ شده‌ است‌ (يعقوبى‌، 112؛ صوفى‌، 2).
اسطرلاب‌ در آغاز به‌ شکل‌ کره‌ ساخته‌ مى‌شد. در جهان‌ اسلام‌ نيز به‌ رغم‌ آشنايى‌ با اسطرلاب‌ مسطح‌، نخست‌ به‌ اسطرلاب‌ کروي‌ توجه‌ بيشتري‌ نشان‌ داده‌ شد. از جابر بن‌ سنان‌ (سدة 3ق‌) به‌ عنوان‌ نخستين‌ سازندة اسطرلاب‌ کروي‌ در جهان‌ اسلام‌ ياد مى‌شود (ابن‌ نديم‌، 342- 343؛ سارتن‌، .(I 602 فضل‌ بن‌ حاتم‌ نيريزي‌ (سدة 3ق‌) نيز طى‌ رساله‌اي‌ دربارة اسطرلاب‌ کروي‌، از مزاياي‌ آن‌ بر اسطرلاب‌ مسطح‌ ياد کرده‌ است‌ (همانجا؛ VI 192 ؛ GAS, نيز نک: ه د، کرة فلکى‌). گفته‌ مى‌شود که‌ بطلميوس‌ مبتکر اسطرلاب‌ مسطح‌ بوده‌ است‌. در اين‌ زمينه‌ نيز افسانه‌هايى‌ نقل‌ کرده‌اند (ابن‌ خلکان‌، همانجا). طرح‌ و ساخت‌ اين‌ نوع‌ اسطرلاب‌ مستلزم‌ آشنايى‌ با ترسيم‌ تصوير فضاي‌ سه‌ بعدي‌ بر صفحة مسطح‌ است‌ که‌ ابرخس‌ و بطلميوس‌ به‌ خوبى‌ از آن‌ آگاهى‌ داشتند (کينگ‌، «مجموعه‌ها»، .(106 ابن‌ نديم‌، ابيون‌ بطريق‌ را مبتکر اسطرلاب‌ مسطح‌ مى‌شمارد (ص‌ 342). سهولت‌ حمل‌ و نقل‌ اسطرلاب‌ مسطح‌ به‌ زودي‌ مزاياي‌ اسطرلاب‌ کروي‌ را در سايه‌ نهاد. در نتيجه‌، اسطرلاب‌ مسطح‌ همه‌ جا متداول‌ گرديد (بيرونى‌، استيعاب‌...، گ‌ 47 الف‌ - ب‌).
در اواخر سدة 5م‌ فن‌ ساختن‌ و کاربرد اسطرلاب‌ در بيزانس‌ به‌ اوج‌ خود رسيد و پس‌ از وقفه‌اي‌ تا سده‌هاي‌ ميانه‌ ادامه‌ يافت‌ ( پاولى‌، ؛ II(2) 1798 کينگ‌، همانجا). از اين‌ دوران‌ تنها يک‌ اسطرلاب‌ در دست‌ است‌ که‌ در 1062م‌ در آسياي‌ صغير ساخته‌ شده‌، و نوشته‌هاي‌ روي‌ آن‌ به‌ زبان‌ يونانى‌ است‌. از جهان‌ اسلام‌ اسطرلابهاي‌ قديم‌تري‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌ (همانجا؛ هارتنر، .(2532
در سدة 2ق‌ 8م‌ فرهنگ‌ نوپاي‌ اسلامى‌ در شهر حرّان‌، واقع‌ در جنوب‌ آناتولى‌ کنونى‌ با اسطرلاب‌ آشنايى‌ يافت‌ و اخترشناسان‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ ساختن‌ اين‌ ابزار و استفاده‌ از آن‌ پرداختند. طى‌ يک‌ هزار سال‌ بعد، منجمان‌ مسلمان‌ هزاران‌ اسطرلاب‌ ساختند و صدها رساله‌ دربارة آن‌ نوشتند و دانشمندانى‌ مانند ابراهيم‌ بن‌ حبيب‌ (ه م‌)، ابن‌ حبش‌، على‌ بن‌ عيسى‌ اسطرلابى‌، فضل‌ بن‌ حاتم‌ نيريزي‌ و جابر بن‌ سنان‌ در اين‌ فن‌ برجستگى‌ يافتند (ابن‌ نديم‌، 332-342، 343؛ سارتن‌، 602 566, 548, .(I 530,
ابو جعفر بن‌ احمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ حبش‌ رساله‌اي‌ دربارة اسطرلاب‌ مسطح‌ نوشت‌ (ابن‌ نديم‌، 334؛ قفطى‌، 396). بسياري‌ نيز به‌ ابتکاراتى‌ در طرح‌ اسطرلاب‌ و ساختن‌ انواع‌ گوناگونى‌ از آن‌ پرداختند.
بعدها، در سدة 6ق‌ 12م‌ شرف‌الدين‌ مظفر طوسى‌ منجم‌، اسطرلابى‌ به‌شکل‌ خط کش‌ ساخت‌ که‌ اسطرلاب‌ خطى‌ يا عصاي‌ طوسى‌ ناميده‌ شد، اما به‌ علت‌ آنکه‌ کار چندانى‌ از آن‌ برنمى‌آمد، کاربرد گسترده‌اي‌ نيافت‌؛ با اينهمه‌، در تاريخ‌ نجوم‌ اين‌ نوع‌ اسطرلاب‌ موضوع‌ بحثها و گفت‌ و گوهاي‌ بسياري‌ بوده‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، همانجا؛ زوتر، .(13-15 شماري‌ اندک‌ از اسطرلابهايى‌ که‌ تاکنون‌ باقى‌ مانده‌اند، مربوط به‌ دوران‌ شکوفايى‌ دانش‌ نجوم‌ در جهان‌ اسلام‌، يعنى‌ سده‌هاي‌ 3-9ق‌ 9- 15م‌ و شماري‌ بيشتر مربوط به‌ سده‌هاي‌ بعد است‌. نوآوريهاي‌ عمده‌ در ساخت‌ اسطرلاب‌، طى‌ همين‌ دوران‌ صورت‌ گرفته‌ است‌؛ چنانکه‌ برخى‌ گفته‌اند: اخترشناسان‌ جهان‌ اسلام‌ در همين‌ سده‌ها دانش‌ نجوم‌ را به‌ چنان‌ اوجى‌ رساندند که‌ تا قرنها پس‌ از آن‌ براي‌ دانشمندان‌ هيچ‌ ملتى‌ دست‌ يافتنى‌ نبود (فرنسيس‌، 9-10؛ عواد، 155؛ کينگ‌، همانجا).
در سدة 7ق‌ 13م‌ اسطرلاب‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌، از هندوستان‌ تا اسپانيا شناخته‌ شده‌، و مورد استفاده‌ بود. در سدة 9ق‌ 15م‌ اسطرلاب‌ از راه‌ اسپانيا - و شايد نيز در عين‌ حال‌ از طريق‌ سيسيل‌ - به‌ اروپا راه‌ يافت‌؛ گر چه‌ به‌ نظر مى‌رسد که‌ آشنايى‌ برخى‌ از دانشمندان‌ اروپايى‌ که‌ از راه‌ ونيز با دانشهاي‌ شرقى‌ آشنا شده‌ بودند، قدري‌ زودتر صورت‌ گرفته‌ باشد (هارتنر، 2533 ؛ کينگ‌، همانجا). در همين‌ دوران‌، همراه‌ با ترجمة رساله‌هايى‌ دربارة اسطرلاب‌ به‌ زبانهاي‌ اروپايى‌، برخى‌ اصطلاحات‌ نجومى‌ عربى‌، مانند سمت‌، سمت‌ الرأس‌ و سمت‌ القدم‌، گاه‌ با تحريف‌ و تغيير شکل‌ بسيار، به‌ صورت‌ آزيموت‌1، زنيت‌2 و ندير3 به‌ واژگان‌ اخترشناسى‌ غرب‌ افزوده‌ گشت‌ (کونيچ‌، .(VIII 55-56 از آن‌ پس‌ در مغرب‌ زمين‌ نيز ساختن‌ اسطرلاب‌، و بهره‌گيري‌ از نوآوريهاي‌ ستاره‌شناسان‌ جهان‌ اسلام‌ رواج‌ يافت‌. در اينجا نيز تفاوتى‌ سخت‌ چشمگير ميان‌ منجمان‌ مسلمان‌ و اروپايى‌ ديده‌ مى‌شود. در حالى‌ که‌ مسلمانان‌ پس‌ از آشنايى‌ با اسطرلاب‌ طى‌ چند دهه‌ به‌ اوجى‌ حيرت‌انگيز در هنر اسطرلاب‌ سازي‌ دست‌ يافته‌، و اسطرلابهايى‌ استادانه‌ ساخته‌ بودند، اروپاييان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ همان‌ نتايج‌ به‌ زمانى‌ دراز در مقياس‌ چند سده‌ نياز يافتند (هارتنر، کينگ‌، همانجاها).
با آغاز دوران‌ نوين‌، اسطرلاب‌ از انحصار دانشمندان‌ و خواص‌ اهل‌ فن‌ بيرون‌ آمد و بسياري‌ از مردم‌، براي‌ تعيين‌ وقت‌ از آن‌ استفاده‌ مى‌کردند. اين‌ ابزار همچنين‌ در سفرهاي‌ دراز دريايى‌ براي‌ تعيين‌ موقعيت‌ کشتى‌ مورد استفاده‌ بود (هارتنر، 2534 ؛ بريتانيکا، ماکرو، .(XVIII 652 پس‌ از رواج‌ يافتن‌ تئودوليت‌ (زاويه‌ياب‌) و دوربين‌ نجومى‌، از اهميت‌ اسطرلاب‌ کاسته‌ شد. در دوران‌ ما افراد بسيار اندکى‌ از مبانى‌ علمى‌ اين‌ دستگاه‌ آگاهى‌ دارند. با اينهمه‌، اسطرلاب‌ به‌ عنوان‌ يک‌ ابزار آموزشى‌، ارزشى‌ را که‌ در سده‌هاي‌ ميانه‌ و دوران‌ رنسانس‌ براي‌ آموزش‌ اصول‌ ستاره‌شناسى‌ داشت‌، از دست‌ نداده‌ است‌. همچنين‌ گروهى‌ از علاقه‌مندان‌ به‌ ابزارهاي‌ نجومى‌، انجمن‌ بين‌المللى‌ اسطرلاب‌ را بنياد نهاده‌اند و کسان‌ بسياري‌ نيز مجموعة اسطرلاب‌ گردآوري‌ مى‌کنند (فرنسيس‌،9؛هارتنر،2530 ؛ بريتانيکا، ، I 606Šø¤îþõ ماکرو، همانجا، نيز ؛ IV 880 پاولى‌، همانجا؛ کينگ‌،«مجموعه‌ها»، .(106
اجزاي اسطرلاب‌:
حلقه‌: اين‌ قطعه‌ دايره‌اي‌ است‌ فلزي‌ که‌ به‌ هنگام‌ کار با اسطرلاب‌ مى‌توان‌ آن‌را به‌ عنوان‌ دستگيره‌ به‌ کاربرد، يا به‌ جايى‌ آويخت‌ (شکل‌ 1، شم 1). گاه‌ حلقة ديگري‌ نيز که‌ ممکن‌ است‌ فلزي‌، نخى‌ يا ابريشمى‌ باشد و آن‌را علاقه‌ مى‌نامند، به‌ آن‌ مى‌افزايند.
عروه‌: اين‌ اندام‌ دايره‌اي‌ فلزي‌ است‌ که‌ ميان‌ حلقه‌ و کرسى‌ قرار مى‌گيرد (شکل‌ 1، شم 2). نقش‌ اين‌ دو (يا سه‌) اندام‌ فراهم‌ شدن‌ امکان‌ چرخش‌ کامل‌ اسطرلاب‌ و قرار گرفتن‌ آن‌ در جهت‌ صحيح‌ به‌ هنگام‌ کار با آن‌ است‌.
کرسى‌: زائده‌اي‌ است‌ بر قوس‌ کوچکى‌ از محيط اسطرلاب‌ که‌ عروه‌ بدان‌ متصل‌ مى‌شود (شکل‌ 1، شم 3).
اُم‌: ام‌ صفحة اصلى‌ و غيرقابل‌ انتقال‌ اسطرلاب‌ است‌ و ديواره‌اي‌ آن‌را در برمى‌گيرد و صفحات‌ ديگر که‌ قابل‌ انتقالند، روي‌ آن‌ قرار مى‌گيرند. عرض‌ ديواره‌ به‌ 360 تقسيم‌ شده‌ است‌. بر کف‌ اين‌ صفحه‌، چندين‌ دايره‌ که‌ مرکز آنها مرکز صفحه‌ است‌، رسم‌ شده‌اند، و در هر يک‌ از اين‌ دواير، نام‌ چندين‌ شهر نوشته‌ شده‌ است‌. اين‌ صفحه‌ بيشتر براي‌ يافتن‌ جهت‌ قبله‌ به‌ کار مى‌رود.
حجره‌: فضاي‌ تهى‌ که‌ از ام‌ اسطرلاب‌ و ديوارة آن‌ تشکيل‌ مى‌شود و صفحه‌هاي‌ قابل‌ انتقال‌ اسطرلاب‌ و عنکبوت‌ در آن‌ جاي‌ مى‌گيرند.
صفايح‌: صفايح‌ صفحاتى‌ دايره‌ شکلند با سوراخى‌ در مرکز دايره‌ که‌ محور اسطرلاب‌ از آن‌ مى‌گذرد (شکل‌ 1، شم 4) و يک‌ فرو رفتگى‌ در نقطه‌اي‌ از پيرامون‌، براي‌ آنکه‌ به‌ کمک‌ يک‌ برآمدگى‌ در ديوارة حجره‌، در جاي‌ خود قرار گيرد و از گردش‌ آن‌ جلوگيري‌ گردد. بر روي‌ هر صفحه‌، 3 دايره‌ که‌ مرکز آنها مرکز صفحه‌ است‌، رسم‌ شده‌، و هر کدام‌ به‌ ترتيب‌ درازاي‌ شعاع‌ نشان‌ دهندة مدارهاي‌ رأس‌الجدي‌، رأس‌الحمل‌ و رأس‌السرطانند. اين‌ ترتيب‌ مربوط به‌ اسطرلاب‌ شمالى‌ است‌؛ در اسطرلاب‌ جنوبى‌ دايرة کوچک‌تر مدار رأس‌الجدي‌ و دايرة بزرگ‌تر مدار رأس‌السرطان‌ خواهد بود. بر روي‌ صفحات‌، همچنين‌ دو قطر عمود بر هم‌ رسم‌ شده‌ است‌؛ قطر افقى‌ را خط مشرق‌ و مغرب‌ خوانند (نيمة چپ‌ خط مشرق‌، و نيمة راست‌ خط مغرب‌ است‌) و قطر عمودي‌، از کرسى‌ تا مرکز، خط نصف‌النهار است‌ و نيمة ديگر آن‌ خط وتدالارض‌، يا خط نصف‌الليل‌ ناميده‌ مى‌شود (بيرونى‌، التفهيم‌، 293؛ نصيرالدين‌، 2-3).
بر روي‌ صفحات‌، دواير ديگري‌ نيز به‌ نام‌ دواير مقنطرات‌ که‌ تصويرهاي‌ دواير ارتفاع‌ از افق‌ تا سمت‌ الرأس‌ را نشان‌ مى‌دهند و همچنين‌ قوسهاي‌ مربوط به‌ ساعات‌ معوجه‌ و مستويه‌ رسم‌ شده‌اند. در تصوير دواير مقنطرات‌ نيز ميان‌ اسطرلاب‌ شمالى‌ و جنوبى‌ تفاوتهايى‌ وجود دارد (بيرونى‌، همان‌، 296-297؛ نورث‌، 105 ؛ کينگ‌، «مجموعه‌ها»، .(103
ساعات‌ مستويه‌ ساعات‌ معمولى‌، يعنى‌ واحدهاي‌ زمانى‌ برابر 1 24 شبانه‌روزند. اما ساعات‌ معوجه‌ ساعات‌ نابرابرند. در اين‌ زمينه‌، شايان‌ ذکر است‌ که‌ در سده‌هاي‌ ميانه‌ واحد متغيري‌ نيز براي‌ اندازه‌گيري‌ زمان‌ به‌ کار مى‌بردند، بدين‌معنى‌ که‌ درازاي‌ روز را از سپيده‌ دم‌ تا مغرب‌، و درازاي‌ شب‌ را از شامگاه‌ تا سپيده‌ دم‌، صرف‌ نظر از کوتاهى‌ و بلندي‌ آنها به‌ 12 بخش‌ تقسيم‌ مى‌کردند. بدين‌ترتيب‌، در طول‌ سال‌ و بر حسب‌ عرضهاي‌ جغرافيايى‌ متفاوت‌، ساعتهاي‌ نابرابر به‌ وجود مى‌آمد. در بسياري‌ از اسطرلابها، قوسهايى‌ نيز رسم‌ شده‌ است‌ که‌ ساعتهاي‌ نابرابر را نشان‌ مى‌دهد (خوارزمى‌، 219؛ هارتنر، 2540 ؛ نورث‌، 106 ؛ کينگ‌، همانجا).
عنکبوت‌: اين‌ قطعه‌ صفحه‌اي‌ مشبک‌ است‌ و شبکه‌ نيز ناميده‌ مى‌شود (شکل‌ 1، شم 5) و بر روي‌ آن‌ دو دايره‌ رسم‌ شده‌ است‌. دايرة بزرگ‌تر مدار رأس‌الجدي‌(شکل‌ 1، شم 6) و مرکز آن‌مرکزاسطرلاب‌، و دايرة کوچک‌تر که‌ در درون‌ دايرة بزرگ‌تر قرار دارد و با آن‌ مماس‌ است‌، منطقة البروج‌ (در حقيقت‌: دائرة البروج‌) را نشان‌ مى‌دهد (شکل‌1، شم 7). نقطة تماس‌ دائرة البروج‌ با مدار جدي‌، رأس‌الجدي‌ (شکل‌1، شم 8)، و نقطة مقابل‌ آن‌، يعنى‌ محل‌ تقاطع‌ دائرة البروج‌ با قطر قائم‌ عنکبوت‌، رأس‌ السرطان‌ را نشان‌ مى‌دهد (شکل‌ 1، شم 9). اين‌ دو نقطه‌، قطر دائرة البروج‌، و بدين‌ترتيب‌، مرکز آن‌را مشخص‌ مى‌کنند (بيرونى‌، همان‌، 288-289؛ نصيرالدين‌، 2؛ نورث‌، .(103 در عنکبوت‌ مربوط به‌ اسطرلاب‌ جنوبى‌ نيز دايرة بزرگ‌تر مدار رأس‌ السرطان‌ خواهد بود و جاي‌ رأس‌ الجدي‌ و رأس‌ السرطان‌ نيز با يکديگر عوض‌ مى‌شود (بيرونى‌، همان‌، 296؛ نصيرالدين‌، همانجا).
عنکبوت‌ روي‌ صفيحه‌ها قرار مى‌گيرد و خطوط و قوسهاي‌ صفيحه‌ها، از لابه‌لاي‌ بريدگيهاي‌ آن‌ ديده‌ مى‌شود. از نقطة رأس‌ الجدي‌ زائدة کوچک‌ نوک‌ تيزي‌ بيرون‌ آمده‌ که‌ آن‌را مُري‌ خوانند و به‌ هنگام‌ گرداندن‌ عنکبوت‌ با حجره‌ تماس‌ پيدا مى‌کند (شکل‌ 1، شم 10). در پيرامون‌ منطقة البروج‌، زائده‌هاي‌ تيزي‌ قرار دارند که‌ ستارگان‌ ثابت‌ را نشان‌ مى‌دهند. اين‌ زائده‌ها را مريهاي‌ کواکب‌ خوانند. عنکبوت‌ در روي‌ صفيحه‌ها قرار مى‌گيرد و به‌ کمک‌ دسته‌اي‌ که‌ مدير يا محرک‌ نام‌ دارد، چرخانده‌ مى‌شود.
عِضاده‌ : اين‌اندام‌ بازوي‌ متحرکى‌است‌ مانند خط کش‌ با سوراخى‌ در وسط که‌ به‌ کمک‌ محور در پشت‌ اسطرلاب‌ قرار مى‌گيرد (شکل‌ 2، شم 1) و دو سر آن‌ اندکى‌ تيز است‌. اين‌ تيزيها را مريهاي‌ عضاده‌ خوانند (شکل‌ 2، شم 2) و در نزديکى‌ دو سر آن‌، دو قطعه‌ مربع‌ شکل‌ نصب‌ شده‌اند که‌ آنها را لبنه‌، يا هدفه‌ نامند و به‌ فارسى‌ خشتک‌ نيز گفته‌ مى‌شود و در ميان‌ هر يک‌ از آن‌ دو سوراخى‌ ريز است‌ به‌ نام‌ سوراخ‌ شعاع‌ که‌ از درون‌ آنها ستارگان‌، يا هر چيز ديگر را مشاهده‌ مى‌کنند و در برخى‌ اسطرلابها سطح‌ عضاده‌ به‌ 12 بخش‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ که‌ ساعات‌ معوجه‌ را نشان‌ مى‌دهد (بيرونى‌، التفهيم‌، 299-300؛ نصيرالدين‌، 3-4؛ وپکه‌، .(132-135
محور: اين‌ قطعه‌ ميله‌اي‌ است‌ باريک‌ که‌ قطب‌ نيز ناميده‌ مى‌شود. ته‌ آن‌ پهن‌ است‌ (شکل‌ 2، شم 4) و در سر آن‌ سوراخى‌ است‌ که‌ فرس‌ (اسبک‌) در آن‌ جاي‌ مى‌گيرد (شکل‌ 1، شم 11). اين‌ ميله‌ از سوراخهاي‌ مرکز ام‌ اسطرلاب‌، و مراکز صفحات‌، عنکبوت‌، عضاده‌ و گاه‌ نيز شاخص‌ عبور مى‌کند، به‌ طوري‌ که‌ اين‌ اندامها تنها حرکت‌ دورانى‌ در پيرامون‌ محور داشته‌ باشند.
فرس‌: فرس‌ که‌ آن‌را به‌ فارسى‌ اسبک‌ مى‌خوانند، براي‌ جلوگيري‌ از جدا شدن‌ صفحات‌ و عنکبوت‌ و عضاده‌ از محور در سوراخ‌ محور جاي‌ داده‌ مى‌شود.
پشت‌ اسطرلاب‌ به‌ وسيلة دو قطر آن‌، يکى‌ عمودي‌ که‌ خط علاقه‌ خوانده‌ مى‌شود و ديگري‌ افقى‌ که‌ خط مشرق‌ و مغرب‌ نام‌ دارد، به‌ 4 بخش‌ تقسيم‌ شده‌ است‌. «چهار يک‌ چپ‌ از نيمة زبرين‌» را ربع‌ ارتفاع‌ مى‌خوانند و به‌ 90 بخش‌ تقسيم‌ مى‌کنند (شکل‌ 2، شم 5). ربع‌ مقابل‌ آن‌، يعنى‌ چهار يک‌ راست‌ از نيمة زيرين‌ ربع‌ ظل‌ ناميده‌ مى‌شود (شکل‌ 2، شم 6) و بر حسب‌ تانژانت‌ يا کتانژانت‌ صفر تا 90 درجه‌بندي‌ شده‌ است‌.
در برخى‌ اسطرلابها در زير خط مشرق‌ و مغرب‌ دو مربع‌ نيز رسم‌ شده‌ است‌. معمولاً دو ضلع‌ بيرونى‌ مربع‌ سمت‌ راست‌ به‌ 12 قسمت‌ و دو ضلع‌ بيرونى‌ مربع‌ سمت‌ چپ‌ به‌ 7 قسمت‌ تقسيم‌ شده‌اند. تقسيمات‌ مربع‌ سمت‌ راست‌ اصابع‌ (جمع‌ اصبع‌ = انگشت‌)، و تقسيمات‌ مربع‌ سمت‌ چپ‌ اقدام‌ (جمع‌ قدم‌ = پا) نام‌ دارند. اين‌ دو مربع‌ گاه‌ همچنين‌ جدولى‌ به‌ نام‌ جدول‌ طبايع‌ را در برمى‌گيرند. مربعات‌ و جدول‌ ياد شده‌ براي‌ تعيين‌ ارتفاع‌ اجرام‌ سماوي‌ به‌ کمک‌ ساية اشياء، و نيز استخراج‌ احکام‌ نجوم‌ به‌ کار مى‌روند (بيرونى‌، همان‌، 299؛ وپکه‌، 155 -135 ؛ هارتنر، .(2525-2547 اسطرلاب‌ مسطح‌، معمولاً در اندازه‌هاي‌ ميان‌ 8 تا 40 سانتى‌متر ساخته‌ مى‌شد. البته‌ اسطرلابهاي‌ بسيار بزرگ‌تري‌ نيز ساخته‌ شده‌اند (نورث‌، .(105
انواع‌ اسطرلاب
به طور کلي مي توان گفت کالتام ، توماري ، هلالي ، چليپايي ، ذورقي ، قوسي ، جامعه جنوبي ، رصدي ، شمالي ، کروي ، مسطح خطي ، ثلثي و صليبي مشخص مي‌شود. بر طبق اسناد معتبر ، استرلاب ذورقي و صليبي را ابوسعيد احمد فرزند عبدالجليل سجزي (سيستاني) ، معلم ابوريحان بيروني ، در سده چهارم هجري اختراع کرده است و استرلاب رصدي را عبدالکريم نيکمرد قايني از دانشمندان سده پنجم هجري ساخته است.
اسطرلاب‌ مسطح‌ مدور به‌ علت‌ سهولت‌ حمل‌ و سهولت‌ کاربرد به‌ زودي‌ در ميان‌ ستاره‌ شناسان‌ تداول‌ يافت‌. اما نوآوريهاي‌ ستاره‌شناسان‌ مسلمان‌ در طرح‌ اسطرلاب‌ و از جمله‌ در تصوير منطقة البروج‌ و دواير ارتفاع‌ و خط مشرق‌ و مغرب‌ به‌ ساخت‌ انواع‌ گوناگونى‌ از اسطرلاب‌ مسطح‌ انجاميد که‌ شمار آنها از 20 افزون‌ است‌. اسطرلابهاي‌ آسى‌، طبلى‌ (مُطبّل‌)، سرطانى‌ (مسرطن‌)، مُبطَّخ‌، حلزونى‌، ثوري‌، جاموسى‌، شقايقى‌، سفرجلى‌، زورقى‌ و صليبى‌ از اين‌ جمله‌اند. به‌ طوري‌ که‌ از منابع‌ برمى‌آيد، اين‌ نام‌گذاريها در 9 مورد نخست‌ به‌شکل‌ منطقةالبروج‌ در صفحة عنکبوت‌ مربوط مى‌شود، يعنى‌ منطقةالبروج‌ دراين‌اسطرلابها، به‌ ترتيب‌ به‌ شکلهاي‌ برگ‌ مورد، طبل‌، خرچنگ‌، خربزه‌، حلزون‌، سر گاو، سر گاوميش‌، برگ‌ شقايق‌ و گلابى‌ است‌(بيرونى‌،همان‌، 297- 298، الدرر...، 116-124؛ مراکشى‌، 2 69- 78؛ I 725 , 2 .(EI
از اين‌ ميان‌، اسطرلابهاي‌ طبلى‌، سرطانى‌، ثوري‌، جاموسى‌، شقايقى‌ و زورقى‌، بدون‌ آنکه‌ تغييري‌ در ساختمان‌ آنها لازم‌ آيد، براي‌ هر دو نيمکره‌ به‌ کار مى‌رفته‌اند و در آنها ميان‌ شمالى‌ و جنوبى‌ تفاوتى‌ نبوده‌ است‌ (بيرونى‌، استيعاب‌، گ‌ 36 الف‌ - ب‌، 40 الف‌، الدرر، همانجا؛ مراکشى‌، 2 68 -70). چنانکه‌ در شرح‌ ساختمان‌ اسطرلاب‌ ديديم‌، اسطرلابهايى‌ که‌ براي‌ رصد ستارگان‌ و اندازه‌گيري‌ مختصات‌ آنها از نيمکرة جنوبى‌ لازم‌ است‌، با اسطرلابهايى‌ که‌ در نيمکرة شمالى‌ به‌ کار مى‌روند، تفاوتهايى‌ در ساختمان‌ عنکبوت‌ و صفيحه‌ها، شامل‌ جا به‌ جايى‌ در مدارهاي‌ رأس‌ السرطان‌ و رأس‌ الجدي‌، و نيز در تصوير دواير ارتفاع‌ (مقنطرات ‌) دارند؛ در حالى‌ که‌ در اسطرلابهاي‌ ياد شده‌، اين‌ تفاوتها از ميان‌ برداشته‌ شده‌ است‌. درمورد اسطرلاب‌ زورقى‌ که‌ به‌ ابتکار ابوسعيد سجزي‌ ساخته‌ شده‌ است‌، يک‌ ويژگى‌ مهم‌ ديگر نيز جلب‌ توجه‌ مى‌کند. بيرونى‌ که‌ خود نمونه‌اي‌ از اين‌ اسطرلاب‌ را ديده‌ است‌، پس‌ از ستايش‌ آن‌ و سازنده‌اش‌ گويد: «اين‌ اسطرلاب‌ برپاية اعتقاد برخى‌ اهل‌ نظر که‌ حرکت‌ کلى‌ مرئى‌ را از آن‌ِ زمين‌، و از غرب‌ به‌ شرق‌ مى‌دانند، ساخته‌ شده‌ است‌». وي‌ مى‌افزايد: هندسه‌دانان‌ و فلک‌شناسان‌ در رد اين‌ نظر سخنى‌ ندارند و استدلال‌ در نقض‌ اين‌ اعتقاد موکول‌ به‌ فلاسفة طبيعى‌ است‌ (بيرونى‌، استيعاب‌، گ‌ 36 الف‌ - 37 ب‌؛ نيز نک: ويدمان‌، .(II 665 اين‌ ظاهراً نخستين‌ کاربرد نظرية حرکت‌ وضعى‌ زمين‌ در ميان‌ اخترشناسان‌ مسلمان‌ است‌. مراکشى‌ 3 قرن‌ پس‌ از سجزي‌ و دو قرن‌ پس‌ از بيرونى‌ اين‌ نظر را با قاطعيت‌ رد مى‌کند و به‌ ابن‌ سينا و رازي‌ استناد مى‌ورزد (2 74).
متأسفانه‌، چون‌ از انواع‌ ياد شده‌ نمونه‌اي‌ باقى‌ نمانده‌ است‌، هيچ‌گونه‌ داوري‌ علمى‌ دربارة آنها ممکن‌ نيست‌ (هارتنر، .(2544-2545
کاربردهاي اسطرلاب
ايرانيان در ابتدا ، از استرلاب براي تعيين محاسبات نجومي استفاده مي‌کردند. آنها به تدريج در تجهيز و تکميل آن کوشيدند. بدين ترتيب علاوه بر آنکه فاصله خورشيد با زمين و ماه و ديگر ستارگان را بوسيله استرلاب تعيين کردند، توانستند از اين وسيله چندکاره در موارد زير هم استفاده کنند. تعيين ساعات شب و روز ، اندازه‌ گيري ارتفاعات کوهها و عمق درياها ، تعيين طول نصف‌النهار و مدارها و خط استوا ، تعيين قبله و وقت صبح و ظهر و شب ، معين کردن درجات پهنا و درازي زمين ، تعيين مسير ستارگان ، شناخت اثرات اجرام آسماني بر‌کردار و انديشه آدميان.
بوسيله اسطرلاب ، زمان حرکت خورشيد را در 365 روز و يک چهارم روز (يک سال) معين کرده و شروع و پايان اعتدال بهاري و زمستاني را مشخص مي‌کردند. آنها که در استفاده از استرلاب داناتر بودند، عقيده داشتند که در آسمان 28 منزل وجود دارد و اگر آن را بر اساس محاسبات رياضي حساب کنند، 12 ماه سال پديد مي‌آيد. آنان خوب و بد زندگي انسانها را از تاثير برجهاي دوازده‌گانه بر ستارگان اعلام مي‌کردند. مثلا هر گاه ضمن محاسبات نجومي ، زهره و مشتري در کنار هم قرار مي‌گرفتند آن را براي تاج ‌گذاري ، مسافرت ، بازرگاني ، درختکاري و زناشويي ، مبارک و فرخنده مي‌دانستند.
اسطرلاب بيش از ۳۰۰ کاربرد دارد به برخي از کاربرد‌هاي نجومي آن در زير اشاره شده‌است:
نمايش آسمان در لحظه دلخواه
محاسبه زمان طلوع و غروب اجرام آسماني در زمان دلخواه
اندازي گيري فواصل و ارتفاعات با روشهاي هندسي و مثلثاتي
محاسبه مکان اجرام آسماني در آسمان
تعيين زمان از طريق مشاهده اجرام آسماني
تعيين طول روز و طول شب
يکي ديگر از کاربرد‌هاي اسطرلاب در زمان‌هاي گذشته طالع بيني بوده‌است.قديميان اعتقاد داشتند که صورت فلکي اي که در لحظهٔ تولد هر کس، در حال طلوع است، صورت فلکي طالع آن فرد است. آن‌ها براي هر يک از آن صورت فلکي‌ها خصوصياتي را در نظر گرفته بودند که همان خصوصيات فرد بودند. اما آن‌ها فقط از صورت فلکي‌هاي دايره البروجي براي اين کار استفاده ميکردند که اين صورت فلکي‌ها در اسطرلاب نشان داده شدند و به کمک اسطرلاب به راحتي مي‌توان صورت فلکي طالع هر فرد را، با دانستن موقعيت خورشيد در آن لحظه، مشخص کرد
تعيين‌ وقت‌ به‌ کمک‌ اسطرلاب‌: ابتدا بايد ارتفاع‌ يک‌ جرم‌ سماوي‌، مثلاً خورشيد را تعيين‌ کرد. براي‌ اين‌ کار ربع‌ ارتفاع‌ را به‌ سوي‌ خورشيد مى‌گيريم‌ و عضاده‌ را مى‌چرخانيم‌ تا خورشيد از ميان‌ سوراخهاي‌ هر دو لبنه‌ ديده‌ شود، مُري‌ عضاده‌ بر مدرج‌ ارتفاع‌، ارتفاع‌ خورشيد را نشان‌ مى‌دهد. آنگاه‌ صفيحه‌اي‌ را که‌ عرض‌ جغرافيايى‌ مکان‌ اندازه‌گيري‌ (يا نزديک‌ترين‌ عرض‌ جغرافياي‌ به‌ آن‌) را در بردارد، در زير عنکبوت‌ قرار مى‌دهيم‌. عنکبوت‌ را مى‌چرخانيم‌ تا طالع‌ آفتاب‌، يعنى‌ برج‌ و درجه‌اي‌ که‌ خورشيد در آن‌ قرار دارد (مثلاً دهم‌ ميزان‌)، بر مقنطره‌اي‌ قرار گيرد که‌ برابر ارتفاع‌ خورشيد است‌. در اينجا، درجه‌اي‌ را که‌ مري‌ رأس‌الجدي‌ بر درجات‌ 360 گانة حجره‌ نشان‌ مى‌دهد، به‌ خاطر مى‌سپاريم‌. آنگاه‌ طالع‌ آفتاب‌ (مثلاً دهم‌ ميزان‌) را بر افق‌ مشرق‌ قرار مى‌دهيم‌؛ بار ديگر درجه‌اي‌ را که‌ مري‌ رأس‌ الجدي‌ نشان‌ مى‌دهد، در نظر مى‌گيريم‌. تفاضل‌ اين‌ دو درجه‌ مقدار قوسى‌ است‌ که‌ خورشيد از لحظة برآمدن‌ تا زمان‌ اندازه‌گيري‌ پيموده‌ است‌ و آن‌را داير گذشته‌ از روز خوانند. از آنجا که‌ خورشيد در هر ساعت‌ 15 از مدار خود را مى‌پيمايد، اگر اين‌ تفاضل‌ مثلاً 82 باشد، با محاسبة زير مقدار زمانى‌ که‌ از برآمدن‌ آفتاب‌ گذشته‌ است‌، به‌ دست‌ مى‌آيد:
5 ساعت‌ و 28 دقيقه‌ = 82 15
(نک: بيرونى‌، التفهيم‌، 300-301، 305-306؛ صوفى‌، 52؛ نصيرالدين‌، 9-10).

اختر شناسي نيز همچون ديگر دانشها ابزارهايي دارد که در پيشبرد آن سهم عمده اي دارد. شناخت اين ابزارها براي هر منجمي لازم است، چرا که داشتن آگاهي از اين ...

ستاره شناس چيني در سال ۱۶۷۵ ميلادي با مدل کره سماوي و اسطرلاب اغلب گاليله را نخستين کسي مي‌‌دانند که از تلسکوپ براي مشاهدات نجومي بهره گرفت. تا آن زما ...

دانلود نسخه PDF - اسطرلاب