up
Search      menu
مذهب و عرفان :: مقاله استقلال و حريت انسان PDF
QR code - استقلال و حريت انسان

استقلال و حريت انسان

استقلال مرد و زن در اسلام

استقلال و حريت انسان
آفرينش انسان بر پايه آزادي جان، و بر اساس استقلال در امور حيات، و اختيار در انتخاب است.
احدي حق ندارد کسي را به بردگي و بندگي و رقّيت خود درآورد، و وي را براي خواسته هاي خود به اسارت بگيرد.
سلب آزادي و حريت، و استقلال و اختيار از هر انساني گناه کبيره و خيانت عظيم و جنايت بزرگ است.
آزادي و اختيار و استقلال و حريت با خمير وجود انسان آميخته است، و سرشت و طبيعت آدمي با اين حقيقت آفريده شده، آزادي و استقلال از بزرگترين نعمت هاي حق بر وجود انسان، و عاليترين منبع براي رشد و کمال و رسيدن به مقامات عاليه ظاهري و باطني است.
فضاي آزادي عاليترين فضا، و حال و هواي اختيار و حريت زيباترين حال و هوا براي انسان است.
از موارد بسيار مهم ظلم ستيزي اسلام، در همين جهت است. اسلام با کسي که بناي استعمار و استثمار دارد و مي خواهد انسانهاي آزاد آفريده شده را در مدار بندگي و بردگي خود قرار دهد جنگي تمام عيار دارد، و دستورات اکيد اسلام در مسئله جهاد، براي شکستن شاخ ستم و ستمکاران است، آنان که به آزادي و استقلال هجوم دارند.
تمام خسارت هائي که در طول تاريخ حيات به ميدان حيات وارد شده، نتيجه سلب آزاديها، و هجوم به حريت و استقلال انسانهاست.
حرف زور شنيدن و زير بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادي و حريت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادي و معنويست.
آزادي و حريت و بناي انتخاب و اراده اي که حضرت حق براي رشد و کمال، و شکوفائي استعداد به انسان عنايت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر بايد از آن گرچه به قيمت از دست دادن جان باشد جانبداري کرد.
● حکايتي عجيب در حريّت
در تاريخ آمده يزيد يا عامل او در راه سفر حج وارد مدينه شد، به دنبال شخصي از قريش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگي و بندگيت نسبت به من اقرار کن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش مي رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه مي دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ريشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نيستي، و پدرت در جاهليت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دين و ايمان خودت از من برتر نيستي، و در خوبي فضيلتي بر من نداري، با اين همه خصوصيتي که در من است چگونه به بندگي و غلامي خود نسبت به تو اقرار کنم؟!
ستم گر به او گفت اگر به اين مسئله اقرار نکني فرمان قتلت را مي دهم، پاسخ داد کشتن من بزرگتر از کشتن حضرت حسين(عليه السلام) نيست، چون برخورد به اينجا رسيد فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حريت و آزادي و اراده و اختيار به فيض باعظمت شهادت رسيد.[۷۲]
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:
أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ کُلَّهُمْ أَحْرارٌ.[۷۳]
اي مردم، آدميزاد برده و کنيز به دنيا نيامد، به حقيقت که تمام مردان و زنان آزادند.
و نيز آن حضرت فرمود:
لا تَکُنْ عَبْدَ غَيْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۷۴]
برده کس مباش، در صورتي که خداوند ترا آزاد آفريده.
بايد توجه داشت که منظور از آزادي، آزادي وجود انسان از قيد بردگي و عيوديت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگي هاي اخلاقي است.
انسان وقتي به دنيا مي آيد پاک و پاکيزه، و گوهري گرانبها، و موجودي والا، و آزاد از بردگي غير، و داراي کرامت نفس، و شرافت وجود، و در يک کلمه آزاد از رذائل و پليديها، و داراي اراده و اختيار است.
هدايت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبياء و امامت امامان و قرآن مجيد، و آگاهان و بينايان، براي بکار گيري اين آزادي و اراده و اختيار، او را دنبال مي کند، تا در سايه اين همه لطف و عنايت پروردگار از آزادي خود استفاده کند، و به انتخاب امور احسن برخيزد، و از اين راه به سعادت دنيا و آخرت برسد.
انسان اگر توجه به اين معنا نکند، و از هدايت حق روگردان شود، بدون شک گوهر آزادي و اراده و اختيار را در برابر فرعون منشان، و طواغيت زمان و آز و حرص و کبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنيا و بنده ديگران و عبد شهوات و غرائز، و اسير حرص و طمع خواهد شد، و از نمد کرامت و سعادت، و خير دنيا و آخرت کلاهي نخواهد برد.
آنان که به هر عمل خلافي دست مي زنند، و به هر شهوت و گناهي خود را آلوده مي کنند، و مطيع و فرمانبر هر کسي مي شوند و نام اين بي قيدي و بي بند و باري را آزادي مي گذارند برده اي جاهل، و غلامي پست و عبدي ذليل و موجودي بيچاره اند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:
مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّاً.
آنکه خواسته هاي نامشروع را رها کند آزاد است.
و نيز فرموده:
الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها.
دنيا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته اند: آنکه خود را به شهوات و ماديات و آلودگيها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاکت و نابودي قرار داد، و آنکه خود را از اين همه خريد، پس وجودش را از هر شري در دنيا و هر عذابي در آخرت آزاد کرد.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَکُنْ فيهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَيْسَ فيهِ کَثيرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِيَةُ التَّدْبيرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَياءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِيَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّيَّةُ.[۷۵]
پنج خصلت است، کسي که يک خصلت از آن را دارا نباشد در او چيز زيادي نيست که بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت انديشي، و سوم آن حيا، و چهارم خوش خلقي، و پنجم از آن که همه اين خصلت ها را در انسان جمع مي کند حريّت و آزادي است.
علي(عليه السلام) فرمود
لا يَسْتَرِقَّنَّکَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً.[۷۶]
طمع ترا به بردگي نگيرد، در صورتي که خداوند ترا آزاد آفريده.
و نيز آن جناب فرمود:
مِنْ تَوْفيقِ الْحُرِّ إِکْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.[۷۷]
کسب مال از طريق حلال از توفيق الهي انسان آزاد است.
● مسئله اي مهم
با توجه به حقيقت و معناي آزادي، و ارزش اراده و اختيار، واينکه انسان وقتي در سايه هدايت حق از آزادي و حريت، و اراده و اختيار بهره گرفت، به مقامات عالي و درجات کافي، و واقعيات غير قابل تصور مي رسد، سعي کنيم حريت خود را در تمام طول عمر، و در کنار تمام حوادث و بلاها حفظ کرده، که نگاهداشتن حريت موجب رسيدن به خوشنودي و رضايت پروردگار است.
مي دانيد که اتم مرکب از دو هسته مرکزي و يک تا چند الکترون است.
الکترونها با نظمي خاص، و با سرعتي معين به اراده حضرت حق بر محور هسته مرکزي خود در حالي که جذب آن هستند مي گردند، تا وقتي که اين گردش و سرعت در سايه آن نظام خاص و از برکت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائي که هست، و عهده دار هر برنامه اي که مي باشد جز سوددهي و پخش منفعت برنامه اي ندارد، ولي زماني که اين جذب و انجذاب برداشته شود، و الکترونها از نظم خاص خود درآيند، و بين آنها و هسته مرکزي جدائي افتد کاري غير از تخريب و فساد و ايجاد ضرر و زيان نخواهند داشت.
انسان همانند يک اتم است، هسته مرکزي وجود او فطرت و توحيد و خداخواهي و خداجوئي است، و قِوام وجودش به اين است که تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته هاي پروردگار در حرکت باشد، و هرگز در حرکات و سکناتش از عشق به حق، فرمانبري از خداوند جدا نباشد، که جدائي از حق، و بيرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بريدن از خدامحوري، مساوي با توليد فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است.
قرآن مجيد مي فرمايد:
فامّا الّذين کفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً في الدّنيا و الاخرة و ما لهم من ناصرين.[۷۸]
و اما آنان که کافر به حق شدند، و بين خود و خدا حجاب قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بريدند، و از خدامحوري درآمدند، و نسبت به حق به غفلتي سنگين دچار شدند، و به اين خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسير طاغوت و برده شهوات، و غلام سيئات اخلاقي شدند، در اين جهان و آن جهان به عذابي شديد گرفتار مي کنم، و براي نجات آنان از عذاب امروز و فردا ياري نيست.
از جمله عوامل کنترل کننده انسان از قسمتي از مفاسد برنامه بسيار مهم ازدواج است.
انسان وقتي از شايستگي لازم يعني ايمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خويش برخوردار باشد، و همسري شايسته هم کفو خودش نصيب او شود، تا حدودي ظاهر و باطنش کنترل مي شود، و آزادي و حريّتش حفظ مي گردد، و از بردگي نسبت به شهوات حرام، و برنامه هاي آلوده، و دوستان ناباب در امان مي رود.
چه بسيار مرداني که به توسط ايمان و اخلاق و کرامت خود، همسران خويش را به مقامات الهيه و کرامات انسانيه رساندند، و چه بسا زناني که در سايه بيداري خود و بينائي و بصيرت خويش مردان خود را به درجات والاي انساني، و مقامات بزرگ ملکوتي نشاندند.
● همسري شايسته و باکرامت
در سال شصتم هجرت زهير بن قين بجليّ با تني چند از کسانش به سفر حج رفت، و مناسک را بجا آورد، کاروان کوچکي بود که کاروان سالار زهير بود، که از خانه خويش به سوي خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوي خانه خويش باز مي گشتند.
زهير نيز چنين مي پنداشت که به سوي خانه اش باز مي گردد، ولي سرنوشت چنين نبود، زهير از خانه خدا به سوي خدا مي رفت ولي خود از اين حقيقت آگاه نبود.
کاروان کوچک زهير، هنگام بازگشت از حج ميل نداشت با کاروان بزرگ حسين(عليه السلام) هم منزل گردد!!
و اين رودخانه شيرين و گوارا که از کوهستان مکه سرازير شده بود به دريا متصل شود.
اگر کاروان حسيني در منزلي فرود مي آمد، کاروان زهيري از آنجا مي گذشت و در منزل بالاتر فرود مي آمد، و اگر حسين از منزلي مي گذشت زهير در آنجا فرود مي آمد وبه آسايش مي پرداخت و با تمام قدرت مي کوشيد که با حسين روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟
موقعيت اجتماعي زهير ايجاب مي کرد که چنين کند، چونکه از ياران علي و آل علي بشمار نمي رفت، و با اين خاندان سر و کاري نداشت، وي از هواخواهان عثمان بود و از نزديکان حکومت يزيدي و از ياران دستگاه حاکمه به شمار مي رفت.
از طرفي حسين را خوب مي شناخت، و براي خاندان علي احترامي بسزا قائل بود و نمي خواست در قتل پسر علي سهمي داشته باشد، او مي خواست بي طرف بماند، دوستي خود را با امويان حفظ کند، و با حسين ستيزه ننمايد، چهره به چهره شدن با حسين خلاف اين روش بود، گزارش به يزيد داده مي شد که زهير با حسين ملاقات کرده، اگر حسين از وي کمک بخواهد چه کند، به حسين کمک کند از دوستان و همگامان خود بريده، اگر کمک نکند نافرماني حسين روا نيست.
پسر علي است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها يادگار پيغمبر اسلام است، چگونه مي شود فرمان او را اطاعت نکرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه کند؟!
بي طرفي بهترين راه است، پس بايستي کاروان زهيري در جائي فرود آيد که احتمال روبرو شدن با حسين در آنجا نباشد، زهير چيزي را مي خواست و سرنوشت چيز ديگر.
بيابان خشک و گرم عربستان منزل هاي دور و دراز دارد، کاروانيان را مجبور مي سازد که در منزلي فرود آيند، بخواهند يا نخواهند، و کاروان زهير مجبور شد در سرزميني فرود آيد، و با کاروان حسين هم منزل گردد، سرزميني که از عثماني علوي آفريد، و از يزيدي حسيني ساخت!!
خيمه هاي زهيريان در جائي زده شده بود، و سراپرده هاي حسينيان در کناري افراشته گرديده بود.
حسين مي دانست که زهير دلير است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حيف است که با اين همه شايستگي از انسانها دور باشد، و در زير پوشش جانوراني چون بني اميه قرار گيرد، و آزاده اي از آزادي برخوردار نشود، و شايسته نيست گوهري گرانبها در ويرانه اي جاي داشته باشد، و بشري شايسته افراشته نگردد.
در اين منزل نيز زهير احتياط را از دست نداد، به قدر توانائي کوشيد که از حسين دور باشد و به وي نزديک نشود، حسين بر ضد حکومت قيام کرده و زهير از ياران حکومت است، حکومتِ وقت از ياران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمني کنند، و سرکشان را بکوبند، و نزديک شدن به آنها بزرگترين جرم حساب مي شود.
زهير در خيمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند که ناگاه قامت رعناي فرستاده حسين پيدا شد و سلام کرد و گفت:
زهير ابو عبدالله حسين بن علي ترا مي خواهد!!
زهير از آنچه مي ترسيد با آن روبرو گرديد، از وحشت نتوانست سخني بر زبان بياورد، راه انديشيدن بر وي بسته شده بود، چنين وضعي را پيش بيني نکرده بود، متحير شد چه کند، پيام حسين را ناديده انگارد، و از فرمان وي سرپيچي کند، يا به يزيد پشت کرده به سوي حسين برود، هر دو کار خلاف بي طرفي است که هدف او بوده، اکنون جائي است که نقشه بي طرفي قابل اجرا نيست.
سکوتي عميق حاضران را فراگرفت، لقمه ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسين ايستاده وضع را مي نگرد، و در حيرت فرو رفته از خود مي پرسد اين سکوت چيست چرا زهير نمي آيد و چرا نمي گويد نمي آيم؟ فشاري که از طرف حسين در کار نيست، زهير که در پاسخ گفتن آزاد است.
دقيقه اي چند بدين منوال گذشت و زهير نتوانست تصميم بگيرد لا بگويد يا نعم، آري يا نه.
روزنه اي از نور بايد تا زهير را از تاريکي تحيّر و دودلي نجات بخشد و تصميم بگيرد.
حساس ترين ساعت عمر زهير بود، ساعتي که بر سر دوراهي مرگ و زندگي قرار گرفته بود، زهير از قدرت حکومت خبر داشت ياران حسين را هم شناخته بود، مي دانست که حسين کشته خواهد شد، و هرکس با حسين باشد کشته مي شود، مي دانست که حرم حسين به اسارت خواهد رفت، و مي دانست که حسين وي را براي چه مي خواهد، مي دانست که راه حسين راه بهشت است و راه يزيد راه دوزخ، آن سعادت است و اين شقاوت.
ناگهان برقي زد و بانوئي سکوت را شکست، و قدرت تصميم گرفتن را به زهير بازگردانيد، اين بانو بجز دلهم همسر زهير کسي نبود.
دلهم گفت: زهير پسر رسول خدا، ترا مي خواهد و تو نمي روي؟!
سبحان الله!! برو ببين چه مي گويد، سخنش را بشنو و بازگرد وه که زن خوب چه چيز خوبي است.
زهير بزودي از جاي برخاست و به سوي حسين روان گرديد. ديري نپائيد که بازگشت، لبخندي بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه هايش شاداب گرديده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بي طرفي رفته بود و يک طرفي برگشته بود.
کس ندانست که در آن مدت کوتاه حسين با زهير چه گفت و زهير چه شنيد.
زهير که بخرگاه خود رسيد گفت: خيمه مرا ببريد و در کنار خيمه حسين بزنيد.
رودي به دريا پيوست، و زهير يزيدي حسيني گرديد، از تنگناي ظلم بيرون شد، و در فراخناي عدل قرار گرفت، عثماني رفت و علوي بازآمد، وه که سعادت چگونه به سراغ آدم مي آيد.
زهير ياران را مخاطب قرار داده گفت: هر کس از من پيروي مي کند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است.
سلمان بجلي پسر عموي زهير به زهير پيوست، و حسيني گرديد و روز شهادت پس از آنکه نماز ظهر را با حسين خواند شهيد شد، زهير از دنيا و مافيها چشم پوشيد و به حسين پيوست و با حسين بود و با حسين جان داد، هم اکنون در آن جهان نيز با حسين است. زهير با همسر عزيز خود وداع کرده گفت: بايستي نزد خويشانت بروي تا از جانب من به تو آسيبي نرسد و مال و منال زن را به وي پس داد و زن را با پسر عمويش به قبيله اش روان کرد.
دلهم بگريست و با شوهر عاليقدر خود وداع کرد گفت: خدا يار و ياورت باشد و براي تو خير بخواهد، درين دم آخر يک خواهش از تو دارم روز قيامت هنگامي که به حضور رسول خدا جدّ حسين شرفياب شدي مرا ياد کن و از ياد مبر.[۷۹]
آري، حريت و آزادي و حسن انتخاب و اراده زهير به وسيله امويان به غارت رفته بود ولي همسر شايسته او موجب برگشت آنها به زهير شد، و زهير در سايه آزاد شدن از بندگي طاغوت به آغوش سعادت ابدي رفت!!
بنابراين اگر گفته شود ازدواج ضامن حريت و اختيار، يا موجب بازگرداندن آزادي و آزادگي به انسان است مطلبي به گزاف گفته نشده.
با ازدواج روح خدائي را در خود حفظ کنيم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداريم، و بر رشد ايمان و عمل صالح خود بيفزائيم، و نصف دين خود را دريافته و نصف ديگر آن را با تقوا و پرهيز از محرمات از آسيب نگاه داريم.
مرد در فضاي ازدواج سهيم در شکوفائي کمالات زن، و زن شريک رشد مقامات مرد است.
زن موجودي فرزانه و لايق و قابل است، تا جائي که بزرگان فرموده اند موجب ظهور حقايق در وجود مرد است، و مرد موجودي شريف و اصيل و باکرامت است، تا جائي که در حق او گفته اند، باعث رسيدن زن به درجات عاليه است.
علي(عليه السلام) مي فرمايد اولين زني که از زنان جهان قدمش به بهشت مي رسد خديجه است، و اين معنا دليل بر روح الهي زن، و مقام خلافت وي از حق، و داشتن مايه هاي عالي و سرمايه هاي انساني و اخلاقي و ايماني است.
آري زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمايلات حرام، و همچنين مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقيقت والا در اين پهنه باعظمت آفرينش و خلقت است.
امام حسين(عليه السلام) حريت و آزادي حرّ بن يزيد را به مادر باکرامت آن شهيد نسبت مي دهد، و اميرالمؤمنين عظمت مالک اشتر را جلوه دامن پاک و الهي مادر او مي داند.
مرد در خانه بايد اسوه و سرمشق خوبيها براي زن، و زن براي مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نيکو براي فرزندان خود.
استقلال مرد و زن در ازدواج
پدران و مادران بايد توجه داشته باشند که حق انتخاب همسر همراه با شرايط مهمي که اسلام عزيز فرموده با خود فرزند است.
پدر و مادر حق ندارند در مسئله ازدواج دختري را که فرزندشان نمي پسندد به او تحميل کنند، و او را به زور وادار به ازدواج با او کنند.
همچنين پدر و مادر حق ندارند کسي را که دختر نمي پسندد، وي را به زور وادار به ازدواج با او کنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق داراي حريت و استقلال اند.
در روايت بسيار مهمي درباره انتخاب در ازدواج آمده:
قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّي أُريدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَيَّ أَرادا غَيْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتي هَوَيْتَ وَ دَعِ الَّتي هَوي أَبَواکَ.[۸۰]
ابن ابي يعفور مي گويد به حضرت صادق عرضه داشتم، من براي ازدواج زني را انتخاب کرده ام و پدر و مادرم ديگري را، تکليف من چيست؟ فرمود: آن را که خودت دوست داري اختيار کن، و آن را که پدر و مادر پسنديده اند رها کن.
در رساله عمليه مراجع بزرگ شيعه در باب ازدواج مي خوانيم:
اگر همسر مناسبي براي دختر پيدا شود و بخواهد با او که شرعاً و عرفاً هم کفو او مي باشد ازدواج کند و پدر و جدّ پدري مانع مي شوند و سختگيري مي کنند در اين صورت اجازه آنان لازم نيست.[۸۱]
بنابراين پسري که دختري را هم کفو خود مي داند، و دختري که پسري را هم کفو خود مي شناسد رضايت و عدم رضايت پدر و مادر شرط نيست، و مي تواند با اجازه اسلام و رضايت حق ازدواج کنند.
بر پدران و مادران است که هوا و هوس، و خواسته هاي صنفي و قبيله اي خود را در ازدواج پسران و دختران خود اعمال نکنند، که زورگوئي در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است.
دو رويه زير نيش مار خفتن دو پشته روي نيش مور رفتن
تن روغن زده با زحمت و زور ميان لانه زنبور رفتن
ميان لرز و تب با جسم مجروح زمستان زير آب شور رفتن
به کوه بيستون بي رهنمائي شبانه با دو چشم کور رفتن
به نزد من هزاران بار بهتر که يک جو زير بار زور رفتن[۸۲]
مرد و زن در انتخاب کار مشروع نيز آزاد و مستقل هستند، و محصول کار آنان از خود آنان است و مالکيت آنان بر درآمد خود يک مالکيت مشروع است، و زن حقي به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقي به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشيم که استقلال مرد و زن بايد در تمام جوانب حيات محفوظ بماند.

● مقدمه دستگاه عصبي مرکزي قسمتي از دستگاه عصبي است که در درون محفظهاي استخواني به نام استخوان جمجمه و ستون فقرات قرار گرفته است و شامل مغز و نخاع ميبا ...

شنوائي و حواس ديگر سابقاً به پيروي از ارسطو مي پنداشتند که آدميان پنج حس دارند: بينائي ،شنوائي، بويائي، چشائي و حس بودن (لمس) اما امروز مي دانيم که بي ...

خطا جزيي از انسان است و اين جمله هنوز به عنوان جزيي از شخصيت وجودي ما انسانها تعريف مي شود. در حالي که سازمانها تلاش مي کنند به سطح خطاي صفر برسند ولي ...

در بين جانوران برخي ساکن و برخي متحرک اند جانوراني که ساکن هستند اغلب در دريا زندگي مي کنند. جانوران ساکن هم اندام هاي حرکتي دارند اين اندام ها همانند ...

در صورت توجه به سلامت شاغلان، ميزان ضرر و زيان وارد شده به آنها کاهش مي يابد و مي توان مدت بهره مندي از افراد متخصص و نيروي کار با تجربه و ماهر در کشو ...

● اعجاز خداوند به نيکوترين شيوه انسان را خلق کرد، وي را بالاترين کرامت بخشيد و هستي را برايش مسخّر کرد تا سبب تمايز و برتري وي شود. به وي نعمت عقل را ...

موضوع بحث، ويژگيهاي انسان كامل از ديدگاه عرفاني است كه ضمن آن برخي از ابعاد وجودي امامان معصوم عليه السلام را كه بيشتر عرفا به آن پرداخته اند مرور خو ...

يكي از مهم ترين مسائل انسان شناسي اين است كه آيا گرايش ها و بينش هاي انسان محصول تعاملات او با خارج است يا ريشه آن گرايش ها و بينش ها در خمير مايه آدم ...

دانلود نسخه PDF - استقلال و حريت انسان