up
Search      menu
اجتماعی,سیاسی :: مقاله اختلا فات خانوادگي PDF
QR code - اختلا فات خانوادگي

اختلا فات خانوادگي

عشق هايي که ناگهان دود مي شوند

قصه عشق هميشه زيباست. مثل عشق ليلي و مجنون. شيرين و فرهاد. وامق و عذرا. همه اين قصه ها را مهسا در کتاب ها خوانده بود و افسانه هاي شيرين عشق را در خاطرش حک کرده بود; آنقدر شديد که با ديدن فرزاد در آن مهماني خانوادگي او را شاهزاده سوار بر اسب سفيدي تصور کرد که در روياها به دنبالش مي گشت.
همه چيز عالي بود و تنها چيزي که خاطر مهسا را مشوش مي کرد، جدا شدن فرزاد از همسر سابقش بود. اما اين مساله هم مي توانست بي اهميت باشد، چرا که گذشته، از نظر مهسا بي اهميت بود و آنچه برايش مي ماند آينده بود. پس نيازي به تحقيق نمي ديد، ظاهر برازنده و زيبايي فرزاد با قامت بلند و خوش استيلش کافي بود تا چشم همه دختران فاميل از کاسه درآيد.
اما پدر دست بردار نبود و معتقد بود بايد با همسر سابق فرزاد مفصلا صحبت کند تا علت جدايي آنها را بداند. مهسا که پدر را مانع خوشبختي خود مي ديد، راهي جز حبس کردن خود درخانه و اعتصاب غذا نمي ديد. پس با لجاجت تمام، پدر را از صحبت کردن با همسر سابق فرزاد منصرف کرد و علي رغم ميل باطني پدر و مادر سرسفره عقد نشست. دو ماه بعد مهسا در حالي که دست در دست فرزاد داشت; در حالي که دنباله سفيد لباسش روي سنگفرش هاي باغ کشيده مي شد از زير تور سفيد دنيا را زيباتر از پيش مي ديد و از اين که بهانه گيري هاي بي اساس پدر او را از داشتن چنين همسر برازنده اي محروم نکرده، بر لجاجت هاي خود مي باليد.
قرار بود خيلي زود فرزاد در شرکت دوست پدرش مشغول به کار شود و زندگي شان رنگ واقعي به خود بگيرد، اما نمي دانست چرا آن خيلي زود، کم کم خيلي دير شد و پس از گذشت چندين ماه از زندگي مشترکشان فرزاد تمايلي به کار کردن از خود نشان نمي داد. حضور دائمي فرزاد در خانه، بهانه گيري هاي بي اساسش و از همه بدتر تا ظهر خوابيدن هايش مهسا را آزار مي داد. دلش مي خواست با يک نفر درد دل کند اما هيچ کس را نداشت! از مادرش خجالت مي کشيد چرا که قبل از ازدواج اينقدر از فرزاد پيش مادر تعريف کرده بود که حالا شرم داشت به اشتباه خود اعتراف کند. از طرفي پدر هم رضايت چنداني به اين ازدواج نداشت و با جمله من خيلي خوشبين نيستم، بارها نگراني خود را اعلا م کرده بود و حالا ... به خودش مي گفت: «بايد صبر کني. حتما وضع بهتر مي شود. تو تازه اول راه هستي» اما هر روز وضع بدتر مي شد نه بهتر! و او تنهاتر از گذشته به آينده مبهم خود چشم دوخته بود.
اعتماد به نفس کم فرزاد و جمع گريزي اش باعث شده بود رفت و آمدشان به صفر برسد و بي کاري او دخالت هاي اطرافيان را در زندگي شان بسيار زياد کرده بود.
بعد از اعتراض به فرزاد که در خانه چيزي براي خوردن نداريم هميشه يک جواب مي شنيده «از بابام پول مي گيرم مي خرم» و وقتي مهسا فرياد مي زد که من با تو ازدواج کرده ام نه با پدرت، دعوا بالا مي گرفت و ساعت ها بگومگو و لج و لجبازي نتيجه اين اعتراض مي شد.
رودربايستي فرزاد با دوستانش و اجراي تمام خواسته هاي معقول و نامعقول آنها آفت ديگري بود که به زندگي مهسا افتاده بود.
نمي دانست چه بايد بکند و چطور بايد با مشکلا تش کنار بيايد. اختلا فات آنها به قدري مسخره و بچگانه شده بود که حتي سر روشن و خاموش بودن کولر هم با هم بحث مي کردند، در گرماي شديد تابستان فرزاد احساس سرما مي کرد و به بهانه سرديم کرده مدام چاي و نبات مي خورد. اين مساله براي مهسا که ناچار بود تمام روز را از گرما بي طاقت شود و حق روشن کردن کولر را نداشته باشد زجرآور شده بود.
و آن شب... آن شب که مادر مهسا آنها را به شام دعوت کرده بود، پدر حرفي زد که تمام فکر مهسا را مشغول کرد. آن شب مهسا بعد از التماس فراوان، فرزاد را راضي کرده بود که بعد از مدت ها به مهماني بروند. او در آغوش گرم خانواده اش چنان آرامشي يافته بود که مدت ها بود آن را حس نکرده بود.
آن شب هم مثل هر شب فرزاد از سرماي کولر ناراحت بود اما جرات نمي کرد آن را مطرح کند. رنگ زرد و لب هاي کبود شده اش نشانه اي بود که مهسا را وادار به خاموش کردن کولر کرده بود و طبيعتا اعتراض خانواده که چرا در اين گرماي طاقت فرسا کولر را خاموش کردي و توضيح او که فرزاد سرمايي است و شک پدر که چرا رنگ و روي فرزاد اين قدر زرد است و چرا دائم سردي اش مي کند و اينقدر چاي و نبات مي خورد و آن شب پدر در يک گفت وگوي خصوصي از مهسا خواسته بود که رفتارهاي فرزاد را بيشتر تحت کنترل داشته باشد، خواب بيش از اندازه او، بي حوصلگي و جمع گريزي اش و پرخاشگري و تنبلي اش مي تواند علا ئم اعتياد باشد.
و جملا ت پدر مانند پتک در سر مهسا کوبيده مي شد و او فقط با تعجب پدر را نگاه مي کرد. اما باور اين مساله براي مهسا آسان نبود و او مثل هميشه منفي بيني پدر را دست آويز کرده بود که پدر باز هم مثل هميشه بدترين فکر ممکن به سرش زده، نبايد جدي بگيرم.
«بعدا به اين مساله فکر مي کنم. الا ن نمي توانم» دائم در ذهنش اين جملا ت را تکرار مي کرد.
بايد سر خودش را گرم مي کرد بايد اين فکر را از سرش بيرون مي آورد به ناچار سراغ تلويزيون رفت، تلويزيون را روشن کرد و مقابلش نشست. يک کارشناس در حال صحبت کردن بود بي اعتنا به محتواي برنامه شروع به تماشاي آن کرد تا حرف هاي پدر از ذهنش بيرون برود و کارشناس داغش را تازه تر کرد با گفتن اينکه سرريز شدن بازار از مواد مخدر که هيچ بويي ندارند و روش استفاده از آنها برخلا ف ساير مواد بسيار ساده و بي دردسر است موجب نگراني برنامه ريزان مبارزه با مواد مخدر شده است.
نام دکتر در زيرنويس تلويزيون توجه او را جلب کرد. دکتر عليرضا معتمدي، آسيب شناس اجتماعي. اين دکتر در صحبت هايش گفت: سال هاست که از ورود ترياک و هروئين به بازار مصرفي ايران مي گذرد و هم اکنون ۲۵ درصد معتادان کشور، از هروئين استفاده مي کنند اما با وجود اينکه زمان زيادي از ورود مواد جديد مخدر مانند کراک، شيشه، کريستال، بوپرونرفين و اکستيس نمي گذرد مصرف اين مواد به راحتي توانسته است بازار کشور را قبضه کند و جايگزين روش هاي مصرف گذشته باشد و الگوي مصرف از تدخين ترياک به مصرف قرص هاي روانگردان که بسيار ساده تر و البته خطرناک تر و مهلک تر هستند، متمايل شود.
صحبت هاي دکتر معتمدي به قدري جذاب بود که مهسا را وادار به گوش دادن مي کرد. او به گذشته ها اشاره مي کرد و مي گفت: استعمال مواد مخدر در ايران به قرن ها پيش برمي گردد. ديرزماني بود که از مشتقات ترياک به عنوان داروي تسکين دهنده درد استفاده مي کردند اما گويا شکل امروزي ترياک را برادران شرلي از انگلستان براي ايرانيان سوغات آوردند. اين آسيب شناس اجتماعي معتقد بود که در عصر صفوي هم استعمال ترياک بين بزرگان و درباريان وجود داشته است اما با اين وجود تا قبل از دوران ناصرالدين شاه استعمال و کشت ترياک به شکل گسترده در کشور معمول نشده بود و در دوران ناصرالدين شاه هم کشت و هم استعمال ترياک در کشور معمول شد.
ناگهان مهسا به خودش آمد. مي خواست فکرش را از اعتياد مواد مخدر پاک کند اما انگار آنها دست از سرش برنمي داشتند. از خودش بدش مي آمد، حس مي کرد اگر فرزاد معتاد باشد و من نفهميده باشم چه فاجعه بزرگي است و من چه آدم احمقي هستم که نمي دانم شريک زندگي ام معتاد است يا نه! اما نمي توانست خودش را مقصر بداند چون تا به حال در خانواده، فرد معتاد نداشته اند و حتي نمي دانست مواد مخدر چه تغييراتي را در فرد ايجاد مي کند.
اما صحبت هاي دکتر معتمدي مي توانست کمک بزرگي به او بکند. دکتر در تعريف مواد مخدر گفت: هر ماده اي که با مصرف آن درک و شعور، خلق، شناخت، رفتار و هماهنگي حرکتي انسان تغيير کند و پس از مصرف فرد را در معرض آسيب هاي جسماني، شخصيتي، اجتماعي و روان شناختي قرار دهد و مصرف کننده با تداوم مصرف نسبت به آن دچار وابستگي جسمي و عاطفي شود به شکلي که به راحتي قادر به ترک آن نباشد اعتيادآور ناميده مي شود.
اين حرف ها جالب بود اما اصلا کافي نبود او نمي توانست با اين اطلا عات تشخيص دهد که آيا فرزاد معتاد است يا نه. اما حرف هاي دکتر تمام نشده بود، او مي گفت: شايع ترين مواد مخدر قابل مصرف در گذشته ترياک، حشيش، هروئين، مرفين، سوخته، توتون و نيکوتين بوده است و اين مواد احساس سرخوشي، خواب آلودگي، رخوت و خمودي، شل شدن عضلا ت، کاهش يا افزايش فعاليت جسماني، اشکال در تمرکز، احساس تهوع، استفراغ، يبوست و نيز فقدان اشتها و انقباض مردمک چشم ها را در فرد ايجاد مي کنند.
او مي گفت: تا سال هاي پيش از اين استخراج ترياک و مواد مخدر طبيعي، خطرات و مصائب بسياري به همراه داشت و از مرحله کاشت تا برداشت اين محصول و ورود آن از مرزهاي شرق کشور و گذشتن از مرز تا مراحل توزيع و فروش آن مشکلا ت فراواني وجود داشت.
اما اکنون با ورود مواد مخدر صنعتي که نه رنگ دارد و نه بو و در آزمايشگاه هاي ابتدايي حاشيه شهر نيز قابليت توليد دارند و براي استعمال نيز شرايط خاصي را نمي طلبند و قابل شناسايي و تشخيص نيز هستند وضعيت دگرگون شده است.
دکتر معتمدي مي گفت: اين مواد بسيار خطرناک و کشنده در ميان قشر کم سن و سال تر جامعه رسوخ پيدا کرده است و مشتريان ثابت اين قبيل مواد طيف سني ۱۰ تا ۲۰ سال هستند و قرص هاي روان گردان همچون نقل اروميه و پولکي اصفهان در مهماني جوانان، دست به دست مي گردد.
حتي شکل و شمايل دلا لا ن و فروشندگان اين مواد نيز با شکل و شمايل توزيع کنندگان ترياک تفاوت زيادي دارد. ديگر لا زم نيست که حتما دنبال يک چهره تابلو بگردي که دائما بيني اش را بالا مي کشد و لب هاي تيره اي دارد و لرزش دست هايش داد مي زند که معتاد است و توزيع کننده مواد! اين روزها در گوشه و کنار خيابان ها جواناني مي بيني با ظاهري آراسته و با شکل و شمايلي کاملا طبيعي که به فروش قرص هاي روان گردان مشغولند.
او که سال ها در زمينه کمک به معتادان فعاليت کرده است مي گويد: تا ۳ سال پيش از هر ۱۰۰ نفر مراجعه کننده به درمانگا ه هاي ترک اعتياد ۵ الي ۷ نفر معتاد هروئيني و مابقي مصرف کننده ترياک بودند در حالي که اکنون ۷۰ درصد از مراجعين معتاد به هروئين، کراک و اکس هستند.
اين دکتر در ادامه برنامه اش مي گويد: نخستين بار قرص اکستاسي در زمان جنگ جهاني دوم توسط يک کمپاني آلماني به نام کمپاني مرگ ساخته شد. کاربرد اين محصول تحرک پذيري در روحيه مبارزه به سربازان آلماني براي ادامه جنگ و ايجاد انگيزه بود.
کراک نيز در کشورهاي به اصطلا ح توسعه يافته از ترکيب گياه کوکائين استخراج مي شود و به مراتب از عوارض کمتري نسبت به کراک توليد شده در ايران برخوردار است.
اما کراک در ايران که غالبا در شرايط غيربهداشتي و آزمايشگاه هاي حاشيه اي توليد مي شود با درصد ناخالصي بالا واز ترکيب هروئين و مواد توهم زا توليد مي شود و به مراتب از کراک واقعي خطرناک تر و درصد وابستگي آن نيز بالا تر است.
مهسا غرق در صحبت هاي دکتر معتمدي شده که مي گويد: بيش از ۲۸۰ نوع قرص اکستاسي وجود دارد که از مشتقات داروي انرژي آمفتامين گرفته مي شود. او مي گويد: قرص هاي اکستاسي توهم زا و عطش زا هستند و پس از مصرف آنها آب بدن فورا کاهش پيدا مي کند.
وي شخصيت ضداجتماعي داشتن، حس کنجکاوي، اختلا لا ت رواني و افسردگي و فقر مادي را از جمله مواردي ذکر کرد که فرد را به سمت استفاده از مواد مخدر سوق مي دهد وقتي صحبت هاي دکتر به اينجا رسيد گوش هاي مهسا تيز شد، او درست همان خصلت هايي را نام برد که فرزاد داراست. بنابراين با دقت بقيه صحبت ها را گوش کرد.
دکتر ادامه داد: متاسفانه اکثر کساني که به مواد مخدر جديد اعتياد دارند، به علت تغيير شکل مواد مخدر به انواع قرص تا مدت ها متوجه اعتياد خود به اين مواد نمي شوند.
وي گفت: شکل و شمايل مواد مخدر جديد مي تواند تا مدت ها فرد درگير را فريب دهد. فرد مبتلا شايد تا ماه ها نداند که ماده اي که مصرف مي کند مخدر است و فکر مي کند اين ماده داروست.
جوان امروز از يک سو با پديده انقلا ب اطلا عات و پيشرفت هاي ما فوق تصور فناوري و تغييرات اساسي و يکباره فرهنگي و اجتماعي رودر روست و با استفاده از پديده اينترنت، فرامرزي و جهاني زندگي مي کند و روياي تحقق دهکده جهاني به حقيقت زندگي امروزش نزديک شده است. او با بمباران تبليغات مصرف روبه روست و ليست نيازهاي عديده اش هر روز رو به افزايش است. مهسا کم کم داشت باورش مي شد که فرزاد هم با مشکل اعتياد دست و پنجه نرم مي کند اما چطور مي توانست اين مساله را با او مطرح کند، به طور حتم فرزاد او را مسخره مي کرد و مثل هميشه کارشان به دعوا و مشاجره کشيده مي شد. در اين فکرها بود که دکتر معتمدي گفت: اغلب افراد معتاد اعتيادشان را باور نمي کنند، ۱۷ درصد آنان بعد از يک سال مصرف، ۱۰ درصد بعد از دو سال مصرف و هشت درصد بعد از سه سال مصرف به تدريج به اعتياد خود پي مي برند.
او ادامه داد: ۲۲ درصد خانواده ها بعد از يک سال و ۲۳درصد بعد از ۲ تا ۳ سال و ۹ درصد بعد از چهار سال متوجه اعتياد عضو خانواده مي شوند. يعني به طور تقريبي ۵۰ درصد از خانواده هاي افراد معتاد بعد از ۱ تا ۵ سال متوجه اعتياد عضو خانواده مي شوند.
مهسا نمي دانست که آيا او هم در زمره افرادي است که از اعتياد همسرش بي خبر است يا نه. دلش نمي خواست باور کند، دوست داشت همه اين اتفاقات خواب بود و او هنوز فارغ از هياهوي زندگي مشترک در خانه پدرش مشغول تحصيل بود.
اما صحبت هاي دکتر معتمدي افکارش را پاره کرد که حدود ۴۰ درصد موارد اعتياد در مهماني هاي دوستانه و خانوادگي و ۲۰ درصد نيز در منزل آغاز مي شود و البته ۱۰ درصد اعتيادها نيز در محيط کار شکل مي گيرد.
او ادامه داد: ۴۳ درصد از معتادان کشور سابقه قرض دادن و قرض گرفتن سرنگ يا سر سوزن را در طول عمر خود تجربه کرده اند البته تعداد معتاداني که در حال حاضر علي رغم اطلا ع رساني نسبت به بيماري ايدز سرنگ و سرسوزن خود را به طور مشترک استفاده مي کنند، ۱۷ درصد است.
دل مهسا به درد آمده بود از شنيدن اينکه اين افراد، معتادان تابلو و با رفتارهاي پرخطر هستند و شدت اعتيادشان زياد است و تزريق را در محل کشاله ران و گردن انجام مي دهند و مي توان ادعا کرد که ۱۵ درصد معتادان تزريقي کشور رفتارهاي پرخطري دارند.
او ادامه داد: آمار نشان مي دهد بيش از ۶۱ درصد معتادان کشور سابقه درمان دارند و حدود ۵۵ درصد آنان يک تا سه بار اقدام به ترک کرده اند و حدود نيمي از معتادان بعد از گذشت ۴ سال مصرف اقدام به درمان کرده اند.
وقتي مهسا به خودش آمد ديد از شدت ناراحتي خودش را به شدت جمع کرده و آنقدر لبش را کنده بود که خون از لبش راه افتاده بود. نمي دانست چه بايد بکند.
در اين فکر بود که اگر فرزاد واقعا معتاد باشد حتما از او جدا خواهد شد و خودش را از شر اين زندگي لعنتي نجات خواهد داد، اما دکتر معتمدي گفت: نيمي از معتادان اولين بار در منزل و با کمک ساير اعضاي خانواده و دوستان و بدون مداخلا ت خاص دارويي و روانپزشکي اقدام به ترک کرده اند و حدود ۶ ۵ درصد معتادان اولين بار به عطاري ها و ۱۲ ۵ درصد نيز به مراکز دولتي مراجعه مي کنند.
وي ادامه داد: به علت ترک غيرعملي ۶۶ درصد کل معتادان زير ۶ ماه و ۸۳ درصد زير يک سال بيشتر در پاکي باقي نمي مانند.
وقت برنامه دکتر معتمدي به پايان رسيد و مهسا پريشان تر از گذشته با يک دنيا سوال در ذهنش و يک بغل ترديد در دلش تنها ماند. نمي دانست چه عکس العملي بايد نشان دهد و چطور بايد فرزاد را تحت کنترل قرار دهد، حتي نمي دانست با چه کسي بايد مشورت کند. جاي شکرش باقي بود که زيرنويس تلويزيون اعلام کرد ادامه اين برنامه هفته آينده، همين ساعت پخش خواهد شد. مهسا تصميم گرفت در اين يک هفته اطلاعات لازم را جمعآوري کند و فرزاد را مجبور به اعتراف کند و به محض اثبات اعتيادش از او جدا شود. فرزاد طبق معمول در اتاق خوابيده بود و مهسا آن طرف تر آرام گريه مي کرد. افکار مختلفي از ذهنش مي گذشت، کاش به پدر و مادرش فرصت يک تحقيق درست و حسابي راداده بود و اينقدر عجولانه پاي سفره عقد ننشسته بود. کاش فرزاد را وادار کرده بود قبل از ازدواج يک کار خوب براي خودش دست و پا کند. کاش روي کمک هاي مالي خانواده فرزاد حساب نکرده بود و کاش هنوز يک دختر بچه دبستاني بود!
تمام اين اي کاش ها ازذهنش مي گذشت اما واقعيت چيز ديگري بود و او الان در خانه مردي بود که يک دنيا با آرزوهاي او فاصله داشت. مردي که تمام تکيه اش به پدر و مادرش است. جرات نه گفتن به هيچ کس غير از همسرش را ندارد. مردي که کار کردن را وظيفه خود نمي داند و معتقد است مهسا هم مي تواند در مخارج خانه کمک کند و از همه بدتر مردي که از ديدگاه پدر يک معتاد است و اگر چنين باشد از نظر مهسا يک مجرم!
يادش آمد که در روياهايش آرزو داشت که يک مرد کامل همسر او باشد، مردي که بتواند به او تکيه کند. حالا اما مردي با او پيمان زندگي بسته که اعتماد به نفسش زير صفر است و وابستگي اش به خانواده چنان شديد که خيلي وقت ها فراموش مي کند صاحب همسر است و مسووليت يک زندگي بر عهده اوست. مهسا به ياد نمي آورد که فرزاد در طول ازدواجشان به کسي «نه» گفته باشد و به ياد نمي آورد که در طول اين ۴ سال يکي از خواسته هاي او را برآورده کرده باشد.
در مرور خاطراتش به ياد مي آورد که روزي يکي از دوستان فرزاد براي گرفتن پول به منزل آنها آمد و فرزاد که حتي براي خريد نان پول در جيبش نداشت دست به دامن مهسا شد که خواهش مي کنم فورا به خانه پدرم برو و از آنها پول بگير، من سر دوستم را گرم مي کنم که متوجه خروج تو از خانه نشود و مهسا علي رغم ميل باطني اش اين کار را انجام داد چون شوهرش نمي توانست به دوستش نه بگويد. مهسا هيچ وقت قيافه آن روز فرزاد را فراموش نمي کرد که گوشهايش از فرط خجالت زرشکي شده بود با اين حال خواسته دوستش را برآورده کرد و او را راضي به خانه اش فرستاد.
مهسا که از خواب طولاني مدت فرزاد حوصله اش سررفته بود، براي قدم زدن از خانه بيرون مي زند اما نمي داند کجا مي خواهد برود، همانطور که سرگردان و افسرده در کوچه پس کوچه هاي محله قدم مي زند از کنار يک کتابفروشي مي گذرد. آن کتابفروشي را هر روز ديده بود اما هيچ وقت توجهي به کتابهايش نکرده بود. لحظه اي پشت ويترين کتابفروشي را نگاه مي کند کتاب ها او را به ياد روزهاي دانشگاه مي اندازند و شادي هاي معصومانه اش با هم کلاسي ها. بعد چشمهايش را مي بندد، دلش نمي خواهد به ياد آخرين روزهاي دانشگاه و آشنائيش با فرزاد بيفتد. ناگهان يک کتاب توجهش را به خود جلب مي کند «کمبود اعتماد به نفس چراغ سبزي براي اعتياد» عنوان کتاب به دلش مي نشيند اما نمي داند پولي براي خريد آن کتاب دارد يا نه. کيفش را باز مي کند فقط يک هزار توماني در آن ديده مي شود اما يادش مي آيد، عيدي پدربزرگ که مدت ها بود در کيفش به يادگار نگه داشته است هنوز دست نخورده مانده، چقدر آن ۵هزار تومان به موقع به دردش خورد. فوري داخل مغازه مي رود و آن کتاب را مي خرد و با عجله به پارک محل مي رود و شروع به خواندن کتاب مي کند. در کتاب آمده است: موثرترين عامل روي آوري به مواد مخدر قبل از اينکه ناشي از تمايل افراد به انجام عمل خلاف و زشت باشد ناشي از کمبود اعتماد به نفس در فرد است. در اين گونه موارد فردي که از سوي دوستان به استعمال مواد مخدر دعوت مي شود، جرات مخالفت و ابراز وجود و يا به عبارتي شجاعت گفتن نه را ندارد.
● تاثير دوستان
با شروع سنين نوجواني و احساس استقلا ل و فاصله گرفتن از محيط خانواده که ميل به گذراندن اوقات فراغت در محيط دوستانه رو به افزايش است خطرناک ترين سن براي احتمال بروز اعتياد آغاز مي شود و دوستان ناباب و معتاد با تشويق نوجوانان با مصرف مواد بيش از ساير عوامل او را در معرض خطر قرار مي دهند.
اما چرا بعضي از ما قادر نيستيم در مقابل درخواست ديگران به سهولت بر اعتقاد شخصي خود پافشاري کرده و قاطعانه «نه» بگوييم؟!
روانشناسان اعتقاد دارند وقتي اعتماد به نفس کودک در محيط خانواده خدشه دار شده باشد و به نظرات وي اهميت داده نشود، کودک از همان ابتدا فاقد اعتماد به نفس و اتکاي کافي و با شخصيت ضعيف پرورش مي يابد و قادر نيست به راحتي در مقابل هر پيشنهادي مقاومت کند.
کودکاني که مورد سرزنش زياد، توهين و تنبيه قرار مي گيرند يا اينکه دايما در آنها احساس گناه ايجاد مي شود به افراد منفعلي تبديل مي شوند که قادر به مقاومت در برابر خواست ديگران نيستند.
در ادامه اين کتاب آمده است: اظهارنظر و قاطعيت نظر، جلوي پايمال شدن حقوق فرد را گرفته و تقاضاي نامعقول ديگران را نيز مردود مي کند.
به ياد داشته باشيم که در مواردي که ديگران بخواهند ما را به مصرف مواد مخدر تشويق کنند هرگز نبايد به دام دليل آوردن بيفتيم و يا مباحثه کنيم.
● قاطعانه «نه» بگوييم
گاهي ممکن است به علت کافي نبودن اطلا عات تسليم شويم و کوتاه بياييم. در چنين مواردي بايد قاطعانه، نه بگوييم و اگر طرف مقابل مجددا درخواست خود را تکرار کرد پاسخ قبلي را عينا تکرار کنيم. اما ممکن است طرف مقابل وقتي با جواب رد شما مواجه شد، با توسل به شيوه هاي ديگري شما را در موضع انفعال قرار دهد و وادار به اعمالي نمايد که دلخواه شما نيست، مثلا بکوشد با بر چسب زدن به شما و با استفاده از واژه هاي قضاوت کننده، شما را متاثر کند به عنوان مثال ممکن است شما را با جملا تي همچون خيلي عقب مانده و املي، خيلي بچه ننه هستي، خيلي ترسو و بي جربزه اي بمباران کنند.
افراد کم رو و ناايمن و منفعل در چنين شرايطي به دام اين جملا ت مي افتند و آسيب پذير مي شوند و ممکن است بر خلا ف ميل خود تسليم درخواست طرف مقابل شوند. در چنين شرايطي نبايد موضع تدافعي گرفت و يا انتقاد طرف مقابل را با انتقاد ديگري پاسخ داد بلکه با روش «خلع سلا ح» طوري رفتار کنيم که ديگران بپذيرند گويا انتقاد آنها را پذيرفته ايم اما به جز راهي که در پيش گرفته ايم، راه ديگري نداريم.
● بدون احساس گناه «نه» بگوييد
در ادامه آمده است: نه گفتن ساده ترين حق شماست و اگر ديديد هيچ کدام از اين روشها نتوانست شما را از خطر دورکند و فرد يا افرادي مي خواهند با اصرار شديد شما را وادار به انجام کار مي کنند که دوست نداريد، بدون بحث و جدل و تعلل فضا را ترک کنيد، اگر در بين افرادي هستيد که مي خواهند شما را وادار به مصرف مواد مخدر يا سيگار کنند و روش هاي گوناگون امتناع شما پاسخ نداد و شما احساس مي کنيد شايد متقاعد به مصرف شويد بدون هيچ گونه بحث و جدلي فضا را ترک کنيد.
مهسا کتاب را بست و راهي خانه شد دلش شور مي زد، نمي توانست ادامه کتاب را بخواند با عجله خود را به خانه رساند به محض اينکه در را باز کرد وارد خانه شد، دنيا روي سرش چرخيد. فرزاد را ديد که به خيال اينکه مهسا به خانه مادرش رفته و به اين زودي ها برنمي گردد در حال مصرف مواد است. با اينکه تا حدي متوجه اين قضيه شده بود

ريزش مو علل متعددي دارد . وقتي ريزش مو به صورت ناگهاني شروع مي شود . علت ممکن است بيماري ، رژيم ، داروها ، يا تولد بچه باشد . اگر ريزش مو به صورت تدري ...

● ديد کلي تعداد مسائلي که در مکانيک کوانتومي ، مي تواند به طور دقيق حل شود ، همانند مکانيک کلاسيک خيلي محدود مي باشد. در بسياري از موارد کاربردي مورد ...

• اختلالات شخصيت • شخصيت (personality) معمولاً بعنوان يک برچسب تشخيص کلي براي رفتار قابل مشاهده فرد و تجارب دروني قابل بيان ذهني او مورد استفاده قرار ...

اصلاح نباتات : اهلي نمودن گياهان يکي از مهمترين وقايع کشاورزي در دنياي جديد است. هدفهاي کلي اصلاح نباتات افزايش عملکرد در واحد سطح بهتر نمودن کيفيت مح ...

سوسک کک مانند Phyllotreta spp سوسک هاي بالغ به مزارع تازه جوانه زده کلزاي بهاره حمله کرده و از گياهان کوچک تغذيه مي کنند. شدت خسارت خصوصا در هواي گرم ...

● ديد کلي تعداد مسائلي که در مکانيک کوانتومي ، مي تواند به طور دقيق حل شود ، همانند مکانيک کلاسيک خيلي محدود مي باشد. در بسياري از موارد کاربردي مورد ...

تاثير ازدواج بر سلامت زوجين، يکي از مباحث مورد توجه محققان است. يک بررسي عمده در ميان ۱۲۷ هزار و ۵۴۵ بزرگسال آمريکايي نشان مي دهد که مردان متاهل، سالم ...

ازدواج، يکي از مهم ترين وقايعي است که در زندگي هر انساني رخ مي دهد. با توجه به اهميت ازدواج و تشکيل خانواده و تأثير آن در تداوم و استحکام خانواده، ترب ...

دانلود نسخه PDF - اختلا فات خانوادگي