up
Search      menu
تاریخ و فرهنگ :: مقاله ابو علي سينا PDF
QR code - ابو علي سينا

ابو علي سينا

من حسين، معروف به ابو علي سينا، بزرگترين فيلسوف و دانشمند اسلامي و يکي از موثرترين چهره هاي علمي اسلام در قلمروهاي مختلف هستم.
در برخي منابع نام کامل مرا با ذکر القاب چنين آورده اند: حجه الحق شرف الملک شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن ابن علي بن سينا البخاري.
در ماه صفر سال ۳۷۰ هجري در افشنه که يکي از روستا هاي بخارا هست در يک خانواده اهل علم به دنيا آمدم به دنيا آمدم. مادرم ستاره نام داشت و پدر م عبدالله از مردم بلخ بود که در روزگار نوح پسر منصور ساماني به بخارا درآمد.
بخارا در آن عهد از شهرهاي بزرگ بود. پدرم کار ديواني پيشه کرد. پدر براي تربيت و آموزش من بهترين معلمها را از بهترين موسسات تدريس خصوصي انتخاب کرد. چندي بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بياموزم. دهمين سال عمر خود را به پايان مي بردم که در قرآن و ادب تبحر پيدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانسته هاي من شگفتي مي نمودند.
در آن هنگام مردي به نام ابو عبدالله ناتلي به بخارا آمد او از دانشهاي روزگار خود چيزهايي مي دانست پدرم او را به خانه آورد تا شايد بتوانم از وي دانش بيشتري بياموزم وقتي که او به خانه ما آمد من نزد آموزگاري به نام اسماعيل زاهد فقه مي آموختم و بهترين شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شيوه دانشمندان آن زمان بود تخصصي داشتم.
ناتلي به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزي بسيار توانا ديد به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جزبه کسب علم به کاري ديگر وادار سازد و به من نيز تاکيد کرد جز دانش آموزي شغل ديگر بر نگزينم. من انديشه خود را بدانچه ناتلي مي گفت مي گماشتم و در ذهنم به بررسي آن مي پرداختم و آن را روشن تر و بهتر از آنچه استادم بود فرا مي گرفتم تا اينکه منطق را نزد او به پايان رسانيدم و در اين فن بر استاد خود برتري يافتم.
چون ناتلي از بخارا رفت من به تحقيق و مطالعه در علم الهي و طبيعي پرداختم اندکي بعد رغبتي در فراگرفتن علم طب در من پديدار گشت. آنچه را پزشکان قديم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمي رفت در کوتاهترين زمان در اين رشته موفقيتهاي بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روي آوردند و در نزد من به تحصيل اشتغال ورزيدند. من بيماران را درمان مي کردم و در همان حال از علوم ديگر نيز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بيشتر پرداختم و يک سال و نيم در اين کار وقت صرف کردم. در اين مدت کمتر شبي سپري شد که به بيداري نگذرانده باشم و کمتر روزي گذشت که جز به مطالعه به کار ديگري دست زده باشم.
بعد از آن به الهيات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبيعه ارسطو اشتغال ورزيدم ولي چيزي از آن نمي فهميدم و غرض مؤلف را از آن سخنان در نمي يافتم از اين رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بود من اما به حقيقت آن پي نبرده بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خويشتن نااميد مي شدم و مي گفتم مرا در اين دانش راهي نيست... يک روز عصر از بازار کتابفروشان مي گذشتم کتابفروش دوره گردي کتابي را در دست داشت و به دنبال خريدار مي گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خريدم ، اغراض مابعدالطبيعه نوشته ابو نصر فارابي، هنگامي که به در خانه رسيدم بيدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقيقت مابعدالطبيعه که همه آن را از بر داشتم پي بردم و دشواريهاي آن بر من آسان گشت. از توفيق بزرگي که نصيبم شده بود بسيار شادمان شدم. فرداي آن روز براي سپاس خداوند که در حل اين مشکل مرا ياري فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در اين موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگي را پشت سر نهاده بودم.
وقتي من وارد سال ۱۸ زندگي خود مي شدم و ديگر بر تمام علوم زمان خود تسلط داشتم، نوح پسر منصور سخت بيمار شد، اطباء از درمان وي درماندند و چون من در پزشکي آوازه و نام يافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالين خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه يافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهاي بسياري در آنجا ديدم که اغلب مردم حتي نام آنها را نمي دانستند و من هم تا آن روز نديده بودم. از مطالعه آنها بسيار سود جستم.
چندي پس از اين ايام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندي در آن ديار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانرواي آنجا قربت پيدا کردم و به تاليف چند کتاب در آن شهر توفيق يافتم پيش از آن در بخارا نيز کتابهايي نوشته بودم. در اين هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بيرون آمدم مدتي همچون آواره اي در شهرها مي گشتم تا به گرگان رسيدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتي در آن شهر ماندم و کتابهايي تصنيف کردم.
ابو عبيد جوزجاني در گرگان به نزدم آمد که يکي از شاگران خوب من بود. و بسياري از کتابهاي مرا او تحرير مي کرد. پس از مدتي به ري رفتم و به خدمت مجدالدوله از فرمانروايان ديلمي درآمدم و وي را که به بيماري سودا دچار شده بود درمان نمودم . از آنجا به قزوين و از قزوين به همدان رفتم و مدتي دراز در اين شهر ماندم و در همين شهر بود که مبه وزارت شمس الدوله ديلمي فرمانرواي همدان رسيدم. در همين دوران کتاب قانون را نوشتم و تاليف کتاب عظيم شفا را به خواهش عبو عبيد جوزجاني آغاز کردم.
چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشين وي گرديد وزارت او را نپذيرفتم و چندي بعد به من اتهام بستند که با فرمانرواي اصفهان مکاتبه داردم و به همين دليل به زندان گرفتار شدم. ۴ ماه در زندان بسر بردم و در زندان ۳ کتاب به رشته تحرير درآوردم. پس از رهايي از زندان مدتي در همدان بودم تا با جامه درويشان پنهاني از همدان بيرون رفته و به سوي اصفهان رهسپار گرديدم. برادرم و جوزجاني و و دو تن ديگر با من همراه بودند.
پس از آنکه سختيهاي بسيار کشيديم به اصفهان در آمديم. علاءالدوله فرمانرواي اصفهان، مرا را به گرمي پذيرفت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح مرا همراه و همنشين خود ساخت. در اين شهر کتاب شفاء را تکميل نمودم و به سال ۴۲۸ در سفري که به همراهي علاءالدوله به همدان مي رفتم، بيمار شد و در آن شهر در گذشتم و هم در آن شهر به خاک سپرده شدم.
من ازهر لحظه از زندگيم به منظور آموزش علم استفاده مي کردم. انديشه و فکر من برفلسفه بعد از خودم هم تسلط داشت و تا مدتها بعد از من کسي به گرد پام هم نرسيد. من براي مدتي سرگرم کارهاي دولتي بودم، اما با اين حال ۲۵۰ اثر مختلف دارم، که بعضي از اين آثار رو در حالي که روي اسب مي نشستم املاء مي کردم و يکي مي نوشت. خلاصه طب اسلامي رو در کتاب معروفم به نام قانون آوردم. دايرهٔ المعارفي هم در رياضي، منطق ، فيزيک و موسيقي به نام شفا دارم که بخشهايي از آن در قرن ششم هجري به لاتين ترجمه شد.
مرا بايد جانشين بزرگ فارابي و شايد بزرگترين نماينده حکمت در تمدن اسلامي بر شمرد. اهميت آرا و نظرات من در تاريخ فلسفه اسلامي بسيار است زيرا تا عهد من هيچيک از حکماي مسلمين نتوانسته بودند تمامي اجزاء فلسفه را که در آن روزگارحکم دائرهٔالمعارفي از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکي روشن مورد بحث و تحقيق قرار دهند و نخستين و بزرگترين کسي هستم که از عهده اين کار برآمدم.
شاگردان دانشمند و کارآمدي به مانند ابو عبيد جوزجاني، ابوالحسن بهمنيار، ابو منصور طاهر اصفهاني و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومي را که هر يک از ناموران روزگار گشتند تربيت دست من است. خيلي از غربي ها منو خوب مي شناسند، اما شما چطور. فقط اينو ميدونيد که خيلي سرم ميشد؟ يه کم از من چيز ياد بگيريد. من در سال ۴۲۸ هجري در همدان فوت کردم.

بابونه گياهي است دائمي و کوچک بارتفاع تقريبا ۳۰ سانتيمتر داراي بوئي معطر که در چمنزارها و اراضي شني مي رويد . ساقه آن برنگ سبز مايل به سفيد ، برگهاي آ ...

عاشورا مکتبي است که آن را از هر منظر که بنگريم،درس ها ي بي شمار دارد چراکه در آن سرزمين بي آب و علف و در آن کوير سوزان و در آن روزهاي اندک و آغازين مح ...

ايران از لحاظ داشتن پديده هاي زمين شناسي کشور غني اي مي باشد.از جمله اين پديده هاي زيبا و شگفت مي توان به غارهاي ايران اشاره کرد.در بين غارهاي ايران ه ...

شيخ الرئيس . حجته الحق . ريس العقلا . شرف الملك ابوعلي سينا ( حسين پسر عبدالله حسن پسر علي پسر سينا ) در دنياي امروز كمتر ملتي است كه به مفاخر گذشته خ ...

بابونه گياهي است دائمي و كوچك بارتفاع تقريبا 30 سانتيمتر داراي بوئي معطر كه در چمنزارها و اراضي شني مي رويد . ساقه آن به رنگ سبز مايل به سفيد ، برگهاي ...

دکتر کاوه احمدي علي آبادي ، متولد ۹ آبان ۱۳۴۸ در شهرستان رشت است . وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و راهنمايي براي ادامه تحصيل به خارج از کشور سفر کرد. ...

از حسن تصادف ايام است که بلافاصله پس از زادروز حکيم ابوعلي سينا که در اول شهريور به روز پزشک نامگذاري شده است، زادروز حکيم زکرياي رازي در پنجم ش ...

ابوريحان محمد بن احمد بيروني ، نابغهٔ نامدار ، نمونهٔ مثالي زدني متفکران هوشيار و معتقد ايراني و بي شک يکي از بزرگترين دانشمندان جهان در تمامي اعصار ا ...

دانلود نسخه PDF - ابو علي سينا