up
Search      menu
اجتماعی,سیاسی :: مقاله آزادي PDF
QR code - آزادي

آزادي

آزادي چيست؟ دموکراسي چيست؟

آزادي چيست؟ دموکراسي چيست؟
آزادي و دموکراسي شايد به تعبيري بيشترين واژه هايي باشند که در حيطه نظام سياسي در کشور هاي در حال توسعه با فضاي سياسي کنترل شده و محافظه کارانه به کار برده مي شوند. مفاهيمي که غالباً دست مايه سياست مداران براي جلب توجه آرا مردم در محيط هاي به نسبت بازتر و شعار اصلي مبارزان سياسي در نظام هاي سياسي بسته تر مي مي باشند. اما اين دو مفهوم گاهي به تسامح و يا به عمد (جهت نيل به اهدافي خاص،) مترادف هم به کار برده مي شوند. در اين مقاله سعي شده است دو مفهوم مطروحه تحديد شده و نکاتي پيرامون دموکراسي، اين مکتب سياسي محبوب مطرح، و سپس نقد و بررسي شود. قبل از طرح موضوع اصلي لازم است به مفهوم ديگري توجه کنيم که به درک بهتر اين مقولات مي انجامد.
● مساوات:
مساوات را غالبا به عنوان غايتي سياسي مي شناسانند، آرماني که ارزش دارد به صورت مراد و مقصود آدمي درآيد. آن هايي را که سنگ شکلي از مساوات را به سينه مي زنند، مساوات طلب مي خوانند. انگيزه نيل به اين مساوات معمولاً انگيزه اي اخلاقي است. ممکن است اين اعتقاد اسلامي ( و مسيحي)، کانتي و يا سودگرايانه باشد. مساوات طلبان قائلند به اين که حکومت ها بايد اهتمام خود را بر سر اين کار بگذارند که از تصديق مساوات اخلاقي به جانب فراهم کردن نوعي مساوات در زندگي اتباعشان قدم بردارند.
ولي ((مساوات)) را بايد به چه معنا بگيريم؟ پيداست که هرگز امکان ندارد که انسان ها از هر لحاظ مساوي باشند. افراد از جهت هوش، زيبايي، توانايي جسماني، قد و قامت، رنگ مو، محل تولد، سليقه لباس پوشيدن و بسياري جهات ديگر با هم فرق دارند. خنده دار است که بگوييم افراد مطلقاً از هر لحاظ مساوي باشند. هم گوني تام و تمام گرايي چنداني ندارند.مساوات طلبان نمي توانند جهاني را توصيه کنند که ساکنانش جانداراني باشند شبيه سازي شده. با اين حال، به رغم اين که تعبير مساوات به صورت هم گوني تام و تمام، آشکارا مضحک و خلاف عقل است، شماري از مخالفان مساوات طلبي پاي خود را در يک کفش مي کنند که آن را به اين صورت نشان دهند. اين کار نمونه اي است از ساختن آدمي پوشالي يا ببري کاغذي؛ ايجاد هدفي آسان به اين منظور که صرفاً آن را سر نگون کنند. آن ها با اشاره به وجوه مهم تفاوت در ميان افراد، يا با گفتن اين که حتي اگر بتوان به هم گوني تقريبي دست پيدا کرد افراد بي درنگ به موضعي مانند وضع سابق خويش بازگشت مي کنند به تفکر خويش، بطلان مساوات طلبي را به اثبات رسانده اند. ولي چنين حمله اي تنها بر کاريکاتوري از نظريه مساوات طلبي فاتح مي شود و به غالب اشکال مساوات طلبي آسيبي نمي رساند.
پس مساوات همواره مساوات از برخي جهات است نه از هر جهت. بدين قرار وقتي کسي خودش را مساوات طلب مي خواند مهم است که ببينيم منظور او از مساوات چيست. به تعبير ديگر، واژه ((مساوات)) هنگامي که در سياقي سياسي استفاده مي شود، کم و بيش بي معناست مگر اين که توضيح داده شود و اين که اين کار به دست چه کسي و يا کساني بايد صورت گيرد. پول، دسترسي به شغل و قدرت سياسي تعدادي از چيز هايي است که مساوات طلبان غالبا مي گويند بايد به طرزي مساوي تقسيم شود يا به طرزي که نزديک مساوات بيش تري باشد. درست است که سليقه افراد به شکل چشمگيري متفاوت است، اما اين چيزها مي توانند در فراهم کردن آن قسم زندگي که ارزش زيستن دارد و دلپذير است نقش مهمي داشته باشند. تقسيم اين چيزهاي نيکو يا امکانات به طرزي که نزديک مساوات بيش تري باشد راهي براي اعطا کرامتي يکسان به همه انسان ها است. تمام گزاره هاي مطرح شده اعم از تقسيم پول، دريافت ها، قدرت سياسي، شغل و غيره خود نوع خاصي از مشکلات را به وجود مي آورد که قابل توجه و نقد است. اين که در تقسيم مساوي ثروت، رويايي و ناپايدار بودن تقسيم، نيازهاي مختلف، شايستگي هاي مختلف و غيره مطرح مي شود که با خود مشکلات فراواني به همراه دارد. روش ((تبعيض وارونه)) نيز از ديگر راه کار هاي برقراري مساوات است که توضيح و نقد اين مياحث در اين مختصر مقدور نيست.
● دموکراسي:
يکي از حيطه هايي که در آن مساوات مي جويند، حيطه مشارکت سياسي است. دموکراسي را به عنوان روشي براي سهيم کردن همه شهروندان در تصميم گيري هاي سياسي بزرگ مي دانند. دموکراسي در اصل در (( دولت شهر )) هاي يونان باستان پديد آمد و منظور از آن حکومت (( دموس )) يا (( عامه مردم )) است، به تعبيري ديگر، حق همگان براي شرکت در تصميم گيري در مورد امور همگاني جامعه مي باشد. دو نگرش بالقوه و البته مغاير در خصوص دموکراسي شکلي بارز دارند. نگرش اول بر اين معنا تاکيد مي ورزد که لازم است اعضاي اجتماع فرصت شرکت در اداره شرکت را داشته باشند، مشارکتي که معمولا از راه راي دادن صورت مي گيرد. نگرش دوم بر لزوم حکومتي دموکراتيک براي انعکاس منافع حقيقي مردم اصرار مي ورزد، حتي اگر خودشان ندانند که منافع حقيقي آن ها در چيست.
البته دموکراسي خود چندين زير شاخه مهم دارد. از جمله مي توان دموکراسي بي واسطه يا مستقيم، دموکراسي مبتني بر نمايندگي، دموکراسي خلقي يا توده اي، دموکراسي صوري و دموکراسي مسيحي را نام برد. هم چنين دموکراسي در اشکال سازماني و صنعتي نيز نمايان مي شود که مي توان از جمله به دمکراسي دانشجويي اشاره کرد. در ادامه به بررسي برخي از اين اشکال، به اختصار مي پردازيم.
● دموکراسي بي واسطه يا مستقيم:
اولين حکومت هاي دموکراتيک به شکل دموکراسي بي واسطه يا مستقيم بودند؛ يعني آن هايي که واجد شرايط راي دادن بودند به جاي آن که نمايندگاني برگزينند، خود درباره هر موضوعي بحث و تبادل نظر مي کردند و راي مي دادند. دموکراسي بي واسطه تنها در صورتي شدني است که شمار مشارکت کنندگان اندک باشد يا تصميم هايي که بايد اتخاذ شود نسبتاً محدود و کم باشند. دشواري هاي عملي موجود در زمينه راي دادن شمار کثيري ار افراد درباره طيف گسترده اي از موضوعات، بسيار است، هر چند ممکن است وسائل ارتباط الکترونيکي سرانجام اين امکان را مهيا سازند. ولي حتي اگر اين مقصود حاصل شود، براي اين که چنين حکومت دموکراتيکي به چنين تصميمات معقولي دست پيدا کند لازم است راي دهندگان درک مناسبي از موضوعات مورد راي گيري داشته باشند، چيزي که لازمه آن زمان کافي و برنامه آموزشي است.
● دموکراسي مبتني بر نمايندگي:
حکومت هاي دموکراتيک کنوني از نوع دموکراسي مبتني بر نمايندگي هستند. در اين نوع دموکراسي انتخاباتي برگزار مي شود که در آن ها راي دهندگان نمايندگان دلخواه خود را بر مي گزينند. آن گاه اين نمايندگان در روند تصميم گيري هاي روزمره که خود ممکن است بر اساس شکلي از اصول دموکراتيک سازمان يافته باشد شرکت جويند.دموکراسي هاي مبتني بر نمايندگي از پاره اي جهات به حکومت مردم نايل مي شوند اما از پاره اي جهات ديگر به اين مقصود راه نمي برند. از آن جهت به اين مقصود مي رسند که منتخبان برگزيده مردم هستند. با اين حال، نمايندگان هنگامي که برگزيده مي شوند معمولا در مورد ريز مسائل، به تامين خواسته هاي مردم مقيد و ملزم نمي مانند. برگزاري مکرر انتخابات تدبيري حفاظتي است در برابر سو استفاده از قدرت. بعيد است آن نمايندگاني که خواسته هاي راي دهندگان را به ديده بزرگوارانه نمي نگرند بار ديگر انتخاب شوند.
● دموکراسي خلقي يا توده اي:
اين نوع از دموکراسي، دموکراسي است که کمونيست ها براي جدا کردن نظام سياسي خود، که نظام تک حزبي است، از نظام هاي سياسي چند حزبي، که دموکراسي سنتي است، و از نظر آن ها (( دموکراسي بورژوايي )) ناميده مي شود، به کار برند. در اين نظام، حزب کمونيست خود را نماينده (( اکثريت )) جامعه مي پندارد و براي (( اقليت )) که طبقه يا طبقات استعمار گر ناميده مي شود، حق سياسي نمي شناسد. پس مي توان نتيجه گرفت در اين نوع دموکراسي، اصول دموکراسي به معناي رايج در سنت ليبراليسم رعايت نمي شود. به اين نوع دموکراسي، (( ديکتاتوري پرولتاريا )) نيز مي گويند.
● دموکراسي مسيحي:
دموکراسي مسيحي، عنواني است که براي ايدئولوژي گروهي از حزب هاي سياسي اروپا که با کليساهاي مسيحي و غالبا کاتوليک متحدند و (( حزب دموکرات مسيحي )) ناميده مي شوند، به کار برده مي شود. در قرن نوزدهم اين حزب ها اغلب ضد امپرياليسم، ضد سوسياليسم و ضد يهود بودند. اين نوع دموکراسي بيشتر براي قدرت يابي سياسي مجدد کليسا مطرح شده بود اما هميشه رابطه احزاب با واتيکان مطلوب نبوده است.
● نقد دموکراسي:
شماري از نظريه پردازان مخصوصاً آن هايي که تحت تاثير کارل ماکس (۱۸۱۸-۱۸۸۳) قرار دارند، به آن اشکال دموکراسي که طرح کليشان در بالا ترسيم شد تاخته اند و مدعي شده اند که اين اشکال صرفا حسي دروغين از مشارکت در تصميم گيري سياسي پديد مي آورند. آن ها ادعا مي کنند که روال هاي راي گيري تضمين کننده حکومت نيست. ممکن است برخي راي دهندگان ندانند که نيکوترين منافع ايشان در چيست، يا فريفته سخنرانان قابل شوند. وانگهي، طيف نامزدهايي که در اغلب انتخابات پيشنهاد مي شوند امکان انتخاب راستين براي راي دهندگان فراهم نمي کنند. مارکسيست ها اين نوع دموکراسي را (( دموکراسي بورژوايي )) مي دانند که صرفا انعکاس دهنده مناسبات موجود قدرت است که خود حاصل مناسبات اقتصادي است. به صورت کلي دموکراسي را خيالي واهي مي پندارند.دعوي ديگري که عليه دموکراسي اقامه مي شود، عدم تخصص راي دهندگان است. مشهور ترين منتقد دموکراسي افلاطون، متذکر شده است که لازمه تصميم گيري درست سياسي داشتن خبرگي و تخصص فراوان است يعني همان چيزي که بسياري از راي دهندگان حظي از آن نبرده اند. بنابر اين دموکراسي بي واسطه قريب به يقين منجر به نظام سياسي بسيار کم مايه اي مي گردد، زيرا حکومت در دست مردمي خواهد بود که مهارت يا معرفت چنداني در زمينه کاري که مي کنند ندارند. انتقادات مشابهي نيز به انواع ديگر دموکراسي مي گيرند مثلا در دموکراسي مبتني بر نمايندگي مي توان مدلل آورد که ممکن است نمايندگان توده مردم را بفريبند يا از منابع و قدرت خود به طور پنهان سو استفاده کنند و يا خط مشي هاي فکري خود را به نظام سياسي حاکم ديکته کنند.
دعوي ديگر مسئله پارادوکس است. اين موضوع اين گونه مطرح مي شود که مثلاً اگر من با موضوعي موافق باشم و راي اکثريت مخالف راي من باشد و به تبع نظام دموکراتيک راي اکثريت حاکم شود، آن گاه وظيفه و تکليف من چيست؟ آيا بايد به اکثريت احترام گذاشت و از نظر شخصي و منافع خود چشم پوشي کرد؟ اگر آري مطرح مي شود که چرا بايد منافع و نظر ديگران بر منافع و نظر من ارجحيت داشته باشد؟
آزادي:
آزادي نيز مانند دموکراسي واژه اي است که به معاني بسيار مختلفي به کار برده شده است. در سياق سياسي، آزادي دو معناي اصلي دارد: آزادي منفي و آزادي مثبت.
آزادي منفي:
يک تعريف آزادي، نبود اجبار است. اجبار وقتي پديد مي آيد که ديگران شما را وادار سازند به شکلي خاص رفتار کنيد، يا به قهر مجبورتان کنند از رفتاري خاص دست برداريد. اگر کسي شما را مجبور نسازد، به معناي منفي کلمه آزاديد. در واقع آزادي منفي، آزادي از موانع يا قيد و بند ها است. اگر کسي عملا مانع شما در انجام دادن کاري نشود، از آن جهت آزاديد. غالب حکومت ها آزادي افراد را تا اندازه اي محدود مي کنند. توجيهي که معمولاً براي کارشان مي آورند لزوم صيانت از همه اعضاي جامعه است. اما به صورت عام نظريه پردازان ليبرال حيطه اي واجب الاحترام از آزادي فردي را تعريف مي کنند که حکومت به هيچ نحو از انحا نبايد آن را از متبوعانش سلب کند.
● نقد آزادي منفي:
مهم ترين سوال اين است که چه چيزي آسيب به شمار مي آيد؟ طبعاً داشتن حق و آزادي اي براي صاحبانش مطلوب است و آسيب شمرده نمي شود اما بر عکس براي محروم شدگانش به نوعي آسيب به شمار مي رود. در مقام عمل ممکن است معلوم داشتن اين که چه چيزي را بايد آسيب رساندن به ديگران قلمداد کرد کار دشواري است. در مواقعي اگر اين آسيب ها روحي باشند آيا مي توان آن ها را به وضوح لمس کرد و شدت آسيب را مشخص نمود و اين که آيا اصلا از کدام روش مي توان مطلقاً اثبات کرد که اين آسيب بعداً منجر به صلاح و خير عظيمي نشود؟
آزادي مثبت:
آزادي مثبت، آزادي به دست گرفتن اختيار زندگي خويش است. آزادي مثبت، غايت سياسي به مراتب مهم تري دارد. شما به اين معناي مثبت آزاديد اگر عملاً زمام اختيار زندگي خويش را به دست گيريد، و آزاد نيستيد اگر اختيار دار زندگي خود نباشيد گرچه به وضوح و عملاً هيچ چيز شما را در قيد و بند گرفتار نکرده باشد. غالب هواداران آزادي به مفهوم مثبت آن بر اين باور اند که آزادي راستين در نوعي خود شکوفايي است که از اين راه حاصل مي شود که افراد، يا در واقع حکومت ها، خودشان براي زندگي خويش تصميم بگيرند.
●نقد آزادي مثبت:
محل بحث دارد که آزادي به مفهوم مثبت ممکن است دستاويز کساني قرار گيرد تا با آن هرگونه اعمال زور ناعادلانه را جايز بدانند؛ چه بسا کارگزاران حکومتي به اين بهانه که در حال ياري رساندن به شما براي افزايش آزاديتان هستند، واداشتن شما را به در پيش گرفتن رفتاري توجيه کنند. در واقع در طول تاريخ از آزادي به مفهوم مثبت آن بارها و بارها به اين وجه سوء استفاده شده است و به شهادت تاريخ اگر چنين برداشتي از آزادي صورت گيرد، به صورت صلاحي خطرناک در مي آيد.

دراين مقاله سعي داريم پيرامون رابطه آزادي معنوي و حجاب صحبت کنيم واز زاويه اي ديگربه مساله حجاب ورابطه آن با آزادي بپردازيم. استاد شهيد مرتضي مطهري مي ...

تعاوني‌ها بعنوان يکي از اشکال سازمان‌هاي مردمي داراي قابليت‌هاي فراوان جهت ايفاي نقش در حمايت اقتصادي جوامع مي‌باشند و افزون بر ويژگي ايجاد آفرينش تعا ...

مطابق قانون برنامه چهارم توسعه ، يکي از محورهاي اساسي موضوع امنيت ملي، بحث پدافند غير عامل است، با عنايت به اينکه اين بحث از مباحثي است که دانش فني آن ...

● داده ها و سنجه هاي آماري موجود از مهاجران ايراني در خارج از كشور ▪ نگاهي به وضع متخصصين ايراني مقيم كشورهاي خارجي برابر گزارش ها، در حال حاضر بيش از ...

احتمالاً شما هم ايميل هايي با عنوان تصاوير جالب دريافت کرده ايد که به طور مثال تبليغ يک کالا را با بيلبورد نشان مي دهد. شايد حسرت خورده ايد که چرا در ...

دانلود نسخه PDF - آزادي